gonzaga men beat brigham young clinch outright wcc regular season championship



رادار

دوست داشتن های واقعی با یواشکی و مخفی کاری جور در نمی آیند. واقعی هایش صدا دارند. ص بلند و ممتد! طوری که هر از کنارشان رد شود بیب بیبِ عشقشان را میشنود. نه از آن تازه به رابطه رسیده های تین ایجر که اسمِ هر رابطهء از سرِ کنجکاوی و هیجانی را میگذارند "دوست داشتنِ شدید" یا فرار از تنهایی های سوءتفاهم شده با عشق! عشق های واقعی عینِ دنده عقب وانت، به هر که این حوالی باشد اخطار میدهند که آی! من مدتیست مرادِ دلم را توی دستهایم گرفته ام، ببینیدش! این لعنتی مالِ من است! مبادا از این به بعد ثانیه ای او را بی من ببینید، که آن روز مرده ام من... ... ادامه ...

آ خط

تا به آدما فرصت ندی دوستت باشن، ملاقاتت کنن و باهات گپ بزنن، متوجه نمی شی کی آدم خوبیه و کی نه. ما چشم برزخی نداریم، که ای کاش داشتیم. ما نمی تونیم با یه نگاه از لباس ها و بوی دهن و موها و صورت و حرفای ی متوجه میزان وفاداری، تربیت، شعور، انسانیت و درستکاری او بشیم، که ای کاش می تونستیم. ما تو چرخهء خوش بین بودن و ناامید شدنِ مدام، باورامونو ازدست می دیم، انرژی و حالمونو ازدست می دیم و سلامت روحمونو... ما مجبوریم خوش بین باشیم، مهربون، پذیرای آدما و بخشنده، ما مجبوریم صبور باشیم و منتظر، اما مجبور نیستیم یه روز بعد از سالها خسته نشیم و دست از انتظار نکشیم. ما می تونیم یه شب میون گریه های بی امان تصمیم بگیریم که دیگه در قلبمونو رو هیچ آدمی باز نکنیم. دیگه به هیچ آدمی فرصتِ اثباتِ خوب بودنشو ندیم. ما حتی می تونیم یه شب به جرگه آدمای بد بپیوندیم و به اونایی که ازشون بیزار بودیم شبیه شیم، یا می تونیم دور خودمون پیله بتنیم و جای پروانه شدن پوچ شیم. ما می تونیم یه روز صبح یه آدمِ دیگه از خواب بیدار شیم... ... ادامه ...

خودخورى

من نمی دونستم سردرد چه حسیه. ینى انقدر تجربش نکرده بودم، انقدر نمی فهمیدم درد در ناحیه سر ینى چى که ى می گفت سردرد دارم برام عین این بود که الان ى بگه معده درد دارم (الان درکی از معده درد هم ندارم). ولى حدود ی ال پیش یهو، از ى که تا حالا سرش درد نگرفته، تبدیل به ى شدم که از شدت سر درد سه روز خواب بودم، از درد از خواب می پ و هیچ مسکنى تسکینم نمی داد. هرچى درد به همون شدت ادامه پیدا می کرد من یقین پیدا می که تومور مغزى دارم!!! ولى وقتی تسلیم پزشک شدم کشف شد که فشار عصبىِ نازنینِ اون روزها میگرنى ام کرده! یک ماه هم به خاطر عوارض داروهام افقى بودم و بعد کم کم تونستم در برابر نور، حرکت، صدا، و فشارهاى عصبى، سردردى رو که حالا داشت برام عادى می شد تحمل کنم. حالا دیگه رد شدن ماشین از دست انداز و سرعت گیر، نوربالاى ماشین ها در شب، صداى بلند، بوى تند، و از همه بیشتر، فشارِ عصبى، صبر و سکوت و خودخورى (چیزى که عامل ایجاد مشکل بود) باعث می شه چیزى ناگهان و به شدت توى سرم بترکه، سرمو متلاشى کنه و حتى ناى آه کشیدنو ازم بگیره؛ و این دردو ى درک می کنه که تجربه اش کرده... ... ادامه ...

ولن ملن تاین

عشق هاى واقعى رو می شه از پسِ سال هایی که بهشون می گذرن و جاى اب شدن، هى نو و نوتر می شن شناخت. عشق هاى واقعى دوام دارن و دوستى هاى سوءتفاهم شده با عشق، شدت. یه عاشق واقعى حتى وقتى یک سال هم از معشوقش بى خبر می مونه ازش دل نمى کنه. نه که نخواد، مى خواد و نمى تونه. نمى تونه همه رو با اون مقایسه نکنه و نگه نه، اون یه چیز دیگس برام... یه عشقِ واقعى فقط با رنج دادن و رنج کشیدنه که ثابت مى کنه خودشو. اما فقط کافیه ثابت کنه خودشو... دیگه نمى شه ازش برید. هیچ (درمورد شخصیت های سالم حرف می زنیم نه بیمار) نمى تونه قیدِ یو بزنه که با تمام دورى ها، سختى ها، ندارى ها، نخواستن ها، حتى بد بودن ها، بى هیچ اجبار و قانونى متعهد مونده بهش. هیچ شانسیو که تو این دنیا نصیب هر ى نمى شه از دست نمى ده. براى اینکه بفهمید عاشق بادوامى هستید یا فقط تصور می کنید که چون شدیدا باهمید پس عاشقید، فقط صبر کنید. زمان هیچ سوالیو بى جواب نمى ذاره... ... ادامه ...

نیاز

خیلی حساسم که اهمیتم برای ی که براش مهمم کم نشه. مراقبم و برای وجه ام پیش آدما وقت میذارم، فکر میکنم بهش و دقیق و موشکافم. به اینکه کاری نکنم که زیر سوال برم، حرفی، رفتاری، شوخی ای، ابراز نظر و عقیده ای که مال من نباشه و منو اونی که هستم معرفی نکنه و در نتیجه برام قضاوت منفی به بار نیاره. با تمام این مراقبت ها اگه حس کنم ی ازم ناراحته به موقع میفهمم، و با ناراحتیش ولش نمیکنم؛ سراغش میرم و حرف میزنم باهاش که سرد نشیم. اب نشیم. حیف نشیم. خوب میدونم ساعتها و روزها تنها گذاشتنِ آدما با افکار منفیشون نسبت به یه رابطه چه بلایی ممکنه سرِ اون رابطه بیاره. خوب میدونم که حتی عشق هم میتونه با این رها ها و حرف نزدن ها بره از دل. میتونه منو از ی که در صدر لیست تماس های او بودم و اولویت تمام کارهاش، دلتنگى هرروزش و نیاز هر لحظه اش، تبدیلم کنه به ی که شاید برای جواب دادن به تلفنم هم دیگه دلیلی نداشته باشه، دیگه با دیر م نگران نشه، دیگه برای دیدنم وقت نداشته باشه، دیگه... دیگه «باهم» نباشیم! چندبار ممکنه تو این شهر، تو این دنیا، یو پیدا کنیم که کنارش حالمون خیلى خوب باشه؟ مراقب حال خوبمون باشیم اب نشه، حیف نشیم. ای ... ادامه ...

i’m not the same that i once was

حس خیلی خوبیه که از حس جدیدی که داری تجربه می کنی برای دیگران بگی. انگار که تو تازه کشفش کردی، تو فاتح اون حسی و این افتخار رو باید فریاد بزنی. وقتی دوستم ازدواج کرده بود و از محبت های یه مرد به خودش می گفت، با اون هیجان، برام مس ه نبود، می فهمیدم چه حس جدید و تجربه نکرده و عجیبی داره و احتیاج داره حرف بزنه از کشفیاتش. منم خیلی اوقات حس های نو کشف برای خودم. مثلا اون روزا که تو نوزده سالگی عاشق شدم، اون شبایی که از غصه خوابم نمی برد، اون روز عصر که لاى سیاهی های سرم یه موی سفید پیدا ، اولین باری که سه تا ِ اسم و رسم دار ساز زدنمو تحسین ، یا وقتی از یه اتفاقی به بعد دیگه نتونستم راحت و به همه چیز بخندم، و امروز که یکی بهم گفت چرا سرِ تمرین نیومدی؟ و من جای جواب، از خودم و این حجم فراموشی و بی تمرکزی و فکرِ مشغولِ آزاردهنده حیرت ... ... ادامه ...

خدایا !

خدایا! مرا درست اندام و موزون و متناسب آفریدى، و در حالى که کوچک و ناتوان بودم، پرورشم دادى، و به اندازه کافى روزیم بخشیدى . خدایا! در آنچه از قرآنت نازل فرمودى، و بندگانت را به آن مژده دادى یافتم که فرمودى: »اى بندگان من که به سبب گناه بر خود اسراف کردید! از رحمت خدا نومید نشوید؛ مسلما خدا همه گناهان را می آمرزد. در گذشته از من گناهانى سر زد که به آنها آگاهى و خطاها و معصیتهایى بر عهده من است که به اندازه و مقدار و کیفیت و چگونگى آنها از من داناترى؛ پس واى به رسوایى من از آنچه پرونده من ثبت کرده، پروند هاى که تو براى نگارش اعمال مقرّر فرمود ه اى. صحیفه سجادیه ... سجاد علیه السلام ... ادامه ...

... آهنگ جدید marlon roudette به نام when the beat drops out

... آهنگ جدید marlon roudette به نام when the beat drops out ... آهنگ when the beat drops out از marlon roudette دریافت آهنگ بسیار زیبا و دلنشین خواننده عزیز marlon roudette با نام when the beat drops out مشاهده و دریافت موسیقی شنیدنی از marlon roudette به نام when the beat drops out در جعبه ... ... new and amazing ... named when the beat drops out produced by marlon roudette ادامه مطلب ... ادامه ...

خسارت

بعد از تو هر وارد زندگیم شد جدی نبود، مهم نبود، نه که در مقایسه با تو آدمِ کم اهمیتی باشد ها! نه. تو که رهایم کردی دیگر به ماندن هیچ اعتماد نداشتم. حتی بعد از تو رفتن هیچ هم دردناک نبود. عذابم نداد. وقتی برای بار دوم و سوم و چهارم و پنجم و... رها شدم، باز برگشتم به قصهء تو. تو هستهء اندوه منی. مبدا تاریخِ دردهای من. تو محکم ترین، اولین و برق آساترین سیلی زندگی منی و همهء دردهای بعد از تو به نیش پشه شبیهند . راستش را بخواهی همیشه وقتی برای بار چندم رها میشدم و جای غصهء او را خوردن، یادِ تو و دردی که به من دادی میفتادم و باز برای خودم در روزهای با تو نبودن عذاداری می ،برای دردِ رها شدنم نه فقدانِ تو! حسِ خائنی را داشتم که دارد با آدمی زندگی میکند اما سرش در آخورِ خاطرات دیگریست. از این تعهد به زخم هایم بیزارم... ... ادامه ...

گفت جنگه

یادمه یه روز زهرا گفت،مامانش بهش گفته زندگی مثل میدون جنگه باید بجنگی. من اون موقع فکر چه تعبیر بیرحمانه و خشنی.فکر أین چه نگاه تلخیه که مامان زهرا داره. امروز ساعت پنج بود که از خواب پاشدم و بعد هرکاری خوابم نبرد رفتم دست و روم رو بشورم و بخونم،خودم رو تو آینه که دیدم ،موهام عین کلاه خود شده بود برام. دستم رو بردم درستش کنم دیدم ساعدم گوله گوله کبوده...من کی اینقدر جنگیده بودم؟؟ ... ادامه ...

آدم

شاید افکار من خطابه ای باشد نسبت به من ناقص خود که هر چه می کند خود را خموش می پندارد و من را ساده لوح ، گاهی که به پیرامون خود نگاه میکنم خود را غرق در زندگی و آرزو های خود میابم اما غافل از هر آنچه که بر من وارد است، خود را به مثال همان سنت دیرین مردمان دیار شرق هر زمان که ش ته مییابم از آب طلا در ش تگی های جان و تن میریزم وجلاء میدهم تا که ارزش یابد جان بی ارزش و شکننده دیروز ، روزگاری است در باب احوال مینویسند و فریاد عدل بر آن سر می دهند در حالی که بسیار هستند که آدم را آدم حساب ن د و خودپسندی را پیشه خود خواستند، من نه زبانم و نه چشم ، که هر وقت زبان سخن از حال گفت بریده شد و هر وقت چشم به نا امیدی بر زمین خورد آن را از گرد پای خشم دیگران بر بی ی او کور د ...من تشنهٔ صدای تو بودم که می سروددر گوشم آن کلام خوش ِ دلنواز راچون ک ن که رفته ز خود گوش می کنن سانه های کهنهٔ لبریز راز را#فروغ_فرخزاد ... ادامه ...

من مهربان ندارم، نامهربان من کو؟!

از دیروز تا حالا وقت هایی هست که ت می شم و ناخودآگاه لبخند میاد روی لب هام ولی سریع تلاش می کنم مخفیش کنم؛ چون دو سه بار مچم گرفته شده و سیل کنایه بوده که سمتم روانه شده: به چی می خندی؟ جان من بگو چرا مثل مُنگلا ت میشی و لبخند میزنی؟ اگه خیلی خنده داره جریان، بگو ما هم بخندیم و ... چی بگم بهشون؟ بگم یاد حرف های دوست عزیزی که بالا ه بعد از چند سال آشنایی دیدمش می افتم و خنده ام میگیره؟ بعد میگن کیه؟ اسمش چیه؟ از کجا می شناسیش؟ چیزی نمی تونم بگم و سریعا خودم رو می زنم به کوچه ی علی چپ! کاری که از این دوست، خیلی خوب یاد گرفتم! * آرام جان از محمد اصفهانی ... ادامه ...

... آهنگ جدید janelle monae به نام we are young

... آهنگ جدید janelle monae به نام we are young ... آهنگ we are young از janelle monae دریافت آهنگ بسیار زیبا و دلنشین خواننده عزیز janelle monae با نام we are young مشاهده و دریافت موسیقی شنیدنی از janelle monae به نام we are young در جعبه ... ... new and amazing ... named we are young produced by janelle monae ... آهنگ جدید janelle monae به نام we are young ادامه مطلب ... ادامه ...

... آهنگ جدید justin bieber , nicki minaj به نام beauty and a beat

... آهنگ جدید justin bieber , nicki minaj به نام beauty and a beat ... آهنگ beauty and a beat از justin bieber , nicki minaj دریافت آهنگ بسیار زیبا و دلنشین خواننده عزیز justin bieber , nicki minaj با نام beauty and a beat مشاهده و دریافت موسیقی شنیدنی از justin bieber , nicki minaj به نام beauty and a beat در جعبه ... ... new and amazing ... named beauty and a beat produced by justin bieber , nicki minaj ادامه مطلب ... ادامه ...

همیشه و حتما من اشتباه میکنم!

راستش ما دخترا خیلی هم بی راه نمیریم اگه همیشه خیلی زود و اوایل یه ارتباط خیلی چیزا رو میفهمیم ولی خودمونو گول میزنیم که نه تو داری اشتباه میکنی حتما! اگه به آدما بگی که میدونی قصدشون از ایجاد ارتباط باهات چیه، که میدونی داره دروغ میگه، که میدونی داره برات نقش بازی میکنه، که میدونی و میدونی و میدونی، فقط و فقط با یه واکنش مواجه میشی: ناراحت میشن، شدید، و متهمت میکنن به اینکه داری بهشون انگ میزنی و نشناختیشون و داری بد قضاوت میکنی! خودشون خوب میدونن چطور هنوز هیچی نشده تا ته قصشونو خوندی و خودشونو میبازن، اما پسر است دیگر! یه حجم اعتماد به نفس و هوس... تو با اون فهمیدنات فقط باید بذاری بری یا صبر کنی طرف همون گندی رو بهت بزنه که انتظارشو داری، اما بعد اینم نمیتونی حرف بزنی و بگی میدونستم تو ای و چرا باهام بد کردی و... چون حتی اون موقع هم حرفات نه شنونده داره نه نتیجش شنیدن عذرخواهی و حلالم کنه. چون بالا ه پسر است دیگر... فهمیدن، همه مدلش، درد داره... ... ادامه ...

the walking dead s07e01

the day will come when you won't be jeffrey dean morgan made his grand entrance as negan and wasted no time in terrifying fans by lining up all fan-favourite walking dead characters and choosing one to hit with his barbed-wire bat. the big twist was that viewers didn't see who he chose; they only viewed from the character's perspective as his/her head was brutally bashed in. the walking dead season 7 premiere date there has been no official announcement regarding the release date for twd season 7 but current rumours suggest that the show will return on 1 october 2016 (via the show's wikia). for previous seasons, the premiere dates for the walking dead were: 31 october, 2010 for season 1, 16 october for season 2, 14 october for season 3, 13 october for season 4, 12 october for season 5, and 11 october for season 6. ادامه مطلب ... ادامه ...

کارکردت واسه زندگیم عشقه

ما با آدما براساس کارکردی که برامون دارن در ارتباطیم. آدمایی که باید باشن چون می تونن بهمون پول برسونن. ایی که رابطه ان و بودنشون گه گداری می تونه گره گشا باشه و کارای کوچیک یا بزرگیو انجام بدن یا انجامشو راحت کنن برامون. آدم شاخ هایی که دوست بودن باهاشون پُز جلوی بقیه اس و می تونه مارو به لقبِ جذابِ "دوستِ فلانی" مفت کنه! و در نهایت، ما با آدمایی ارتباطمونو حفظ میکنیم که حالمونو خوب می کنن. دوستشون داریم و ازشون توجه و محبت و احترام میگیریم. با دوستی باهاشون اعتماد به نفسمون بالاتر می ره و برای وقت هایی که حالمون خیلی ابه یا خیلی خوب، صداشون می زنیم بیان کنارمون باشن و بودن تو اشک ها و لبخنداشون برامون ارزشمنده. امیدوارم هیچوقت تو زندگیمون مجبور به تحمل ی نشیم. آدمامونو انتخاب کنیم و باهاشون بسازیم. باهاشون مثل خانواده باشیم. ... ادامه ...

... آهنگ جدید justin bieber , nicki minaj به نام beauty and a beat

... آهنگ جدید justin bieber , nicki minaj به نام beauty and a beat ... آهنگ beauty and a beat از justin bieber , nicki minaj دریافت آهنگ بسیار زیبا و دلنشین خواننده عزیز justin bieber , nicki minaj با نام beauty and a beat مشاهده و دریافت موسیقی شنیدنی از justin bieber , nicki minaj به نام beauty and a beat در جعبه ... ... new and amazing ... named beauty and a beat produced by justin bieber , nicki minaj ادامه مطلب ... ادامه ...

قرعهء فال

آدمی که یک روز میگفت بدون تو میمیره حالا حتی سراغی ازت نمیگیره که خیالش راحت باشه خوبی لااقل. یا زنده ای حتی! ی که روزی بهت میگفت برای با تو بودن دنیا رو زیر پا میذاره بعد از مدتی انقدر حسش متفاوت میشه که حتی سیگارشو به خاطرت زیر پا نذاره. دوستی که روزی بهت میگفت بهترینشی و بی تو چیز بزرگِ قشنگی تو زندگیش کم داره، حالا حتی دلِ ش ته ات هم باعث نمیشه چند ساعت کنارت باشه. آدمایی رو که روزی براشون تازه بودی، هیجانِ کشف تو داشتن و تو اون هیجان، حرفهای شیرینی بهت زدن نگه دار، سه سال، پنج سال، از دست دادن این آدما دردناک ترین و معلم ترین تجربهء زندگیه؛ و اگه بعد سالها هنوز همونقدر مشتاق و مهربون مونده بودن، برو گوشِ دنیا رو کَر کن که بعد از پدر و مادرت، آدمی رو تو زندگیت داشتی که مدت زیادی برات بود، باهات بود... ... ادامه ...

wwee

august 28, 1989 in east rutherford, njmeadowlands arena drawing 20,000 ($350,000)shown live on ppv (4.8) arn anderson & tully blanchard beat the hart foundation (16:23) when blanchard pinned hart. dusty rhodes pinned honkytonk man (9:36). mr. perfect pinned red rooster (3:21). rick martel, jacques & raymond rougeau beat the rockers & tito santana (14:58) when martel pinned jannetty. ultimate warrior pinned rick rude (16:02) to win the wwf i-c title. demolition axe & smash & jim duggan beat andre the giant, akeem, & big boss man (7:23) when smash pinned akeem. hercules beat greg valentine (3:08) via dq. ted dibiase beat jimmy snuka (6:27) via countout. hulk hogan & brutus beefcake beat randy savage & zeus (15:04) when hogan pinned zeus ... ادامه ...

... آهنگ جدید kesha به نام die young

... آهنگ جدید kesha به نام die young ... آهنگ die young از kesha دریافت آهنگ بسیار زیبا و دلنشین خواننده عزیز kesha با نام die young مشاهده و دریافت موسیقی شنیدنی از kesha به نام die young در جعبه ... ... new and amazing ... named die young produced by kesha ادامه مطلب ... ادامه ...

طبقه کمتر پولدار

یه گوشهء ذهن ما معمولی ها به نام نگرانى هاى مالى سند خورده. تو زندگیامون کمتر شده یه چیز خیلى گرون ب یم، یا با هدیه گرفتنش بغض نکرده باشیم و یه جاى ذهنمون نگرانِ جیبِ هدیه دهنده نشده باشه. کمتر شده برای داشتن یه چیز گرون قیمت، ماه ها و حتی سال ها صبر نکرده باشیم و سختی نکشیده باشیم. ما هم مثل « پول ها» همیشه دغدغه پولِ بیشتر داریم، اما نه براى «پولدار»تر شدن، شاید براى همین معمولى بودن (موندن)... ما آدم معمولى ها پول داریم، ولى نداریم. ما راحت آژانس می گیریم، رفت و برگشت، اون لباس و کفشى که عالیه و دوسش داریمو می یم، حتى اگه لباس و کفشِ طبقهء پول ها باشه! اون غذاییو که هوسشو کردیم می خوریم، حتى اگه تو رستورانى سرو شه که فقط ارزش افزوده اش قدِ یه بارِ دیگه رستوران رفتنه! ما اون سفر و تفریحى که بهش احتیاج داریمو داریم، ولو بدونِ هتل هاى ٦و٧ ستاره و بدون احتیاج به تسلط بر زبان انگلیسی! اما اون ویولن ٣٠ میلیونى رو، اون لنز و دوربین ۹ میلیونى رو، اون پیانو و ماشین و گردنبند جواهر رو نداریم... و این داشتن و نداشتن هاى هم زمان، طبق تحقیقات و نتایج معتبر، متوسط ترین، درست ترین، عاشقانه ترین و امیدوارانه ت ... ادامه ...

اول مهر بهار علم و دانش مبارک باد

آگاه تر از همیشه، سر از بالین بر می داریم تا با اولین تابش نورِ دانش، به کوچه های حقیقت بزنیم و عبور نور را مرور کنیم. امروز آمده ایم تا خود را به شاخه مهر پیوند بزنیم و رویشی دیگر را در بهار دانش آغاز کنیم. مقصد ما شکوفایی شکوفه هاست. ... ادامه ...

بلاهت تا امید

کوچهء ما شلوغه. همهء زمین ها آپارتمان شدن و تو تک تک واحدای این ساختمونای بلند خانواده زندگی میکنه. تو یه ماه اخیر دو تا زن اینجا جیغ کشیدن! تو کوچه با های تی تحقیر شدن و حتی کتک خوردن. خونه خودشون اینجاست؟ نه، حینِ پناه آوردن به خونه مادرشون بوده که همسرشون اومده سروقتشون. برای ی مثل من که حتی همسایه بغلی و روبه رویی رو نمیشناسم راحت نبود که باور کنم اینا آدمای بدبختی ان چون اینطور به نظر میرسه، اما خیلی راحت تصور و تصور ، که این زن که حالا تحقیر میشه و ترسِ ازدست دادن بچه و زندگی و آبروشو داره یه روزی ناز کرده واسه بله گفتن! این مرد که تو سر و صورت زنش میکوبه با اون دستای پر زور و بهش با فریاد میده، یه روزی جون کنده تا فقط کمی توجه جلب کنه، تا بله بگیره! یه روز همینجا برای شما گفتم که ما آدمای به دست آوردنیم نه نگه داشتن، آدمای اب یم جای ساختن. و این حرفو دائم دارم لمس میکنم من. چه لمس سو کی... تهران خطرناکتر از اونه که بشه توش با خیال راحت عاشق شد. وقتی آدمایی که برای به دست آوردنتون وسط خیابونِ شلوغ زانو میزنن که نشون بدن حتی غرورشون هم در برابر شما هیچه، یه روز وسط یه کوچهء شلوغ بهتون لقبی میدن ک ... ادامه ...

... آهنگ جدید frankie ballard به نام young & crazy

... آهنگ جدید frankie ballard به نام young & crazy ... آهنگ young & crazy از frankie ballard دریافت آهنگ بسیار زیبا و دلنشین خواننده عزیز frankie ballard با نام young & crazy مشاهده و دریافت موسیقی شنیدنی از frankie ballard به نام young & crazy در جعبه ... ... new and amazing ... named young & crazy produced by frankie ballard ... آهنگ جدید frankie ballard به نام young & crazy ادامه مطلب ... ادامه ...

... آهنگ جدید nicki minaj به نام the night is still young

... آهنگ جدید nicki minaj به نام the night is still young ... آهنگ the night is still young از nicki minaj دریافت آهنگ بسیار زیبا و دلنشین خواننده عزیز nicki minaj با نام the night is still young مشاهده و دریافت موسیقی شنیدنی از nicki minaj به نام the night is still young در جعبه ... ... new and amazing ... named the night is still young produced by nicki minaj ... آهنگ جدید nicki minaj به نام the night is still young ادامه مطلب ... ادامه ...

بلاتکلیفی

*زندگی یک بلاتکلیفی گنگ تلخ شیرینه بین رفتن و موندن. گاهی اتفاقی میوفته که پای رفتنت رو سست میکنه و بعد رفتاری میبینی که از موندنت پشیمون میشی.... *وقتی سرما رو درست تو همون یک هفته ی سندروم مز ف پی ام اس میخوری ، شرایط روح و روان و جسمت اونقدر بهم میخوره که از شکاف روی دیوار مصیبت بسازی و خودت یه تنه بشی بحران خاورمیانه و هی آبغوره بگیری و فین فین کنی و گونه هات از تب گل بندازه و چشات قرمز شه و مورب شه و دور لبات خط قرمز ببنده و ورم کنه و اصلا هم بهت مزه نده جمله ی "چه دلبری کرده تو رو این سرما خوردگی" بگی " معلومه! از قدیم گفتن ناز کش داری ناز کن نداری پاتو دراز کن برم پامو دراز کنم" همین بشه سوژه خنده و مامانت آش بپزه و همسرت لیمو چهار قاچ کنه و هی به زور به خوردت بده و تو اخم کنی و هنوز دلت صاف نشه . * حالا که آش خوردم و لیمو شیرین و شیرداغ با دارچین و بعدش شلغم ، حالم خوبه. ... ادامه ...

دود نعناع و لیمو

روی تخت یکی از بالاترین رستورانهای سنتی دربند نشسته بودیم. آب با وش زیبایی از زیر پایه های تخت میگذشت. من تکیه داده بودم به پشتی قرمز و پاهام رو جمع کرده بودم توی شکمم . عماد با صدای نسبتا بلندی که مرد بتونه بشنوه گفت آقا ما غذامون خیلی وقته تموم شده ها پس کو چای و قلیون؟ من هوس دستم رو بزنم توی آب . خم شدم ، عماد گفت میوفتی تو آب ها. چندتا دختر روی یکی از تخت های کناری نشسته بودن و به چیزی توی گوشی نگاه می بعد با صدای بلند خندیدن. من دستم رو زدم به آب و بعد یکهو دلم خواست آب رو بپاشم رو عماد. عماد سرش تو گوشی بود که خیس شد .من خندیدم اون بین عصبانیت و خنده گفت وفا سرده نکن لباسم نازکه. مرد چای و قلیون رو از سکوی کنار آب هل داد روی تخت . عماد زغال روی قلیون رو جا به جا کرد بوی نعناع و لیمو بلند شد، بعد سر میلاب رو گذاشت بین لبهاش و مکید. آب توی شیشه آبی رنگی قل قل کرد. عماد دود بین لبهاش رو داد بیرون و بوی نعناع و لیمو بیشتر شد. سر میلاب رو گرفت سمت من و گفت بمک ،اونقدر که آب توی شیشه قل بخوره. نگاه به عماد. چشم هاش رو بست و باز کرد. سر میلاب رو گذاشتم بین لبهام و مکیدم آب قل قل کرد و دود با طعم نعناع و لیمو پرشد ... ادامه ...

... آهنگ جدید zac brown band به نام young and wild

... آهنگ جدید zac brown band به نام young and wild ... آهنگ young and wild از zac brown band دریافت آهنگ بسیار زیبا و دلنشین خواننده عزیز zac brown band با نام young and wild مشاهده و دریافت موسیقی شنیدنی از zac brown band به نام young and wild در جعبه ... ... new and amazing ... named young and wild produced by zac brown band ادامه مطلب ... ادامه ...

وس خون

بعضیا هستن شبا تا صبح بیدارن روزها تا ظهر میخوابن. شب فکر و خیال نمیذاره بخوابن ، روز بی انگیزگی نمیذاره بیدار شن. بعضیا اما انگار که هنوز با خودشون رودرواسی دارن، خودشون رو زدن اون راه.شب اونقدر با تلگرام و اینستا ور میرن که نکنه یه وقت سرشون خلوت شه فکر و خیال بزنه به سرشون جدی جدی باورشون شه که داره یه اتفاق هایی میوفته!!!کل شبم خوابای درهم برهم میبینن و صبح وس خون هم إز خونه میزنن بیرون که تو شلوغی جمعیت گم شن و یه وقت به سرشون نزنه که جدی جدی داره اتفاقی میوفته. من از صبح وس خون بیدارم! ... ادامه ...

من چنان گریه می کنم، که خدا بغل کند مگر مرا...

یه بنده خ می گفت: هیئت رفتن فقط اونجاش که میری یه دلِ سیر گریه میکنی و زار میزنی تا تلافی یواشکی گریه ات در بیاد. یادمه بچه بودم با دوستام یه حلقه تشکیل می دادیم توی روضه های دهه محرم و به سبک خودمون عزاداری می کردیم؛ ولی من هر چقدر تلاش می ، گریه ام نمی گرفت. روسری ام رو می کشیدم روی صورتم و الکی صدای گریه در می آوردم تا از دوست هام عقب نمونم. کی می دونه؟ شاید اون ها هم گریه هاشون واقعی نبود. امسال دومین محرّمی بود که خیلی دل نازک بودم و اشکم دم مَشکم. اصلا تا به یاد اولین باری که حرم حسین(ع) رو دیدم، اولین باری که تلاش توی اون صف منظم دستم به ضریحشون برسه، تنها ی که زیر قبه ی حضرت خوندم و تسکین حیرت انگیزی که فضای حرمشون برای دل ش ته ام داشت میوفتم اشک هام جاری میشن. نمی دونم چرا حس می کنم اکثر اون هایی که به طرز سو کی توی روضه ها، گریه و ناله می کنن؛ یه غم خیلی بزرگی ته دلشونه. غمی که همیشه سعی می کنن مخفیش کنن ولی وقتی روضه حسین خونده میشه و شرح مصیبت های کربلائیان رو می شنون، با لشکر هم ذات پنداری می کنن و اشک هاشون بدون خج از بقیه گونه هاشون رو خیس میکنه. بعضی وقت ها دلم میخواد برم اون زن هایی رو که ... ادامه ...

به سوی راین

صبح بلند شدیم به بستن کوله و حرکت به سمت کرماناین دفعه مسیر را از جاده نیک شهر رفتیم، خشک اما زیبا بود، همون منطقه ای که گربه شنی و جبیر و کبک و تیهو داره و جاده هاش به قول الهه کف سیخ است و از صبح اول وقت من و سمانه گلاب بروتون شدیم، جریان از این قراره که شب قبلش بعد از بازگشت از درک رفتیم یک نمایشگاه صنایع دستی تا بچه ها سوغاتی ب ن و من و سمانه سمبوسه خوردیم و نتیجه این شد که تا خود شهر راین که هدف بعدی ما بود، ساعتی یه بار: اقای راننده نگاه دار بچه کار داره!دیگه این دو تا جوکی نبود که برای ما نساختن ، اسهالیون و خیلی هم خوشحال بودن که تمام قهوه ها را خودشان دوتایی می خورند و به زور به ما او ار اس می خوراندند، یعنی دیکه اسمش می اومد ما جیغ می زدیم و اونا عقیده داشتن ملون تراپی هم باعث درمان می شه، یعنی جلوی ما ملون بخورناسم روستاها خیلی خوب بودن مثلا بازیگراز جایی هم رد شدیم که ریگی عده ای را کشته بود و حالا آنجا مسجد درست کرده بودندعصر به راین رسیدیم و با تب و لرز دویدیم سمت ارگ راین که همونموقع درش را بستند و دلبری های علی و جواب ندادنتیجه اینکه بجاش رفتیم بازدید اورژانس راین!ساختمانی کوچک با ی ... ادامه ...

نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست!

ما آدم های این دوره و زمانه ی عجیب و غریب ، بی تعارف ، به قدری نازپروده و گوگوری مگوری بار آمده ایم که لحظه ای سختی کشیدن، آه و داد و فغانمانمان را تا ناکجا بالا میبرد ... زبانمان را به ناشکری باز میکند و افسردگی هم بیماری شیک و لاکچری این قرن است که این روزها ی نیست که با آن دست و پنجه نرم نکرده باشد ... کوچک ترین ناملایمتی ها از پا دَرِمان می آورد... هیچ دقت کردید که چقدر این روزها افراد غرغرو بیشتر شده اند یا بچه داری ها انگار چقدر سخت تر شده یا اصلا بچه دار نمیشویم مبادا کمی از آسایش ساختگیمان صدمه ببیند!؟ ازدواج نمیکنیم مبادا مسئولیت روی گردنمان بیفتد... درس نمیخوانیم چون سخت است! از ارتباط با آدم های موفق پرهیز میکنیم که مبادا اندکی خاطرمان از این همه تن پروری مکدر شود ... و ما هنوز باور نکردیم که دنیا محل آرامش نیست ... محل رفاه در همه حال و خوشحالی بی چون و چرا نیست ... قرآن خدا را نفهمیدیم که فرمود “لقد خلقنا الانسان فی کَبَد” ... همانطور که گفت “ان مع العسر یسری” .... همین می شود که روز به روز آسمان و زمین برایمان تنگ تر میشود و به پوچی میرسیم و افتادن مژه ی چشمانمان را نکبتی روزهای جوانی قلمداد ... ادامه ...

نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست!

ما آدم های این دوره و زمانه ی عجیب و غریب ، بی تعارف ، به قدری نازپروده و گوگوری مگوری بار آمده ایم که لحظه ای سختی کشیدن، آه و داد و فغانمانمان را تا ناکجا بالا میبرد ... زبانمان را به ناشکری باز میکند و افسردگی هم بیماری شیک و لاکچری این قرن است که این روزها ی نیست که با آن دست و پنجه نرم نکرده باشد ... کوچک ترین ناملایمتی ها از پا دَرِمان می آورد... هیچ دقت کردید که چقدر این روزها افراد غرغرو بیشتر شده اند یا بچه داری ها انگار چقدر سخت تر شده یا اصلا بچه دار نمیشویم مبادا کمی از آسایش ساختگیمان صدمه ببیند!؟ ازدواج نمیکنیم مبادا مسئولیت روی گردنمان بیفتد... درس نمیخوانیم چون سخت است! از ارتباط با آدم های موفق پرهیز میکنیم که مبادا اندکی خاطرمان از این همه تن پروری مکدر شود ... و ما هنوز باور نکردیم که دنیا محل آرامش نیست ... محل رفاه در همه حال و خوشحالی بی چون و چرا نیست ... قرآن خدا را نفهمیدیم که فرمود “لقد خلقنا الانسان فی کَبَد” ... همانطور که گفت “ان مع العسر یسری” .... همین می شود که روز به روز آسمان و زمین برایمان تنگ تر میشود و به پوچی میرسیم و افتادن مژه ی چشمانمان را نکبتی روزهای جوانی قلمداد ... ادامه ...

پر و بالِ احمق ها

اینو یه جا خوندم: همیشه آماده باش تا اشتباهات دیگران را ببخشی. بی ادبی شان را، خیانت شان را، بی عقلی شان را و تهمت شان را. این ها نشانه ی عدم بلوغ روحی آدم هاست. آدم های نارس از این چیزها زیاد دارند. تو رسیده باش و بالغ. با سبکبالی و بدون اینکه قضاوت کنی یا سرزنش، و بدون اینکه از این حرف ها آزرده شوی و آسیب ببینی، از کنار این چیزها رد شو. اگر هوای دلت ابری شد و چشم های تو با د باران اشک ها را، بگذار این اشک ها باران رحمت و بخشش باشد برای آن هایی که نمی دانند و زمین دل شان خشک و شوره زار است. و به نظرم احمقانه اومد پس اینو جاش نوشتم: بخشیدن دیگران خیلى سخته. بی ادبی شون، خیانت شون، بی عقلی شون و تهمت شونو بخشیدن، یعنى جون کندن بى صدا. همهء ما مى دونیم که این رفتارها نشانه ء به بلوغ عقلی نرسیدن آدم هاست. می دونیم که آدم های نارس از این چیزها زیاد دارند و اینم می دونیم که اگه مام مثل اونا باشیم، بلوغ و شعورمون زیر سواله! به حرف سادس، اما در عمل مى شه که به سختی، با اینکه از این حرف ها آزرده شدی و تا مرز کتک کاری خشمگینی، اما رد شی از کنارشون. چون نه اونا ارزش اینو دارن که به روان خودت آسیب بزنى، نه جدل و پروبا ... ادامه ...

علی الدنیا بعدک العفا

بسم الله سلام به بهترین و صبور ترین خواهری دنیا ماه میهمانی خدا شروع شده و تو حالا دومین سالی ست که مهمان خاص خدا شده ای. اما؛ وای به حال ما... وای به حال دل ما... که دیگر صدای قرآن خواندنت نمی پیچد در خانه یمان... که دیگر زنگ خانه را نمی زنی با دستانی پر از هوس های رمضانی و هندوانه ی شیرین برای افطار... که دیگر زنگ نمی زنی برای هماهنگی مجلس آقا امجد، برای قدرِ چیذر، برای ظهر های مسجد... که بین همه ی افطاری های رنگارنگ جای افطاری زیبای خانه ات بدجوری توی ذوق می زند... که بین همه ی مهمان های افطاری هایمان هیچ جای خالی تو را پر نمی کند... که جای لیوان آب جوش و مایت کنار سفره خالی ست... امسال دومین سالی ست که با هر اذان و پهن سفره ای بغض می کنیم و اشک های متصل... سنگین اند این روز ها طیبه... آن قدر سنگین که نفس هایم به شماره افتاده اند... این لحظه های ماه مبارک بی تو، به سر نمی شود که نمی شود که نمی شود.... راستی حسرت تو را خوردن، روزه را باطل نمی کند؟ . . + مرحمتی کرده دختر ی مهربان م را به فاتحه ای مهمان کنید ... ادامه ...

کتابخونه ملی و موزه هنرهای معاصر کرمان

از یخدون حرکت به سمت کتابخونه ملی هست، برای اینکه لذت من از دیدن این بنا را متوجه بشید، باید بدونید که معماری پهلوی اول و دوم برای من تنها مسیر جذاب هنری انتقال از ستت به مدرنیته در هنر ایران بوده است که متاسفانه اینهم بعد از انقلاب به فنا رفت و شدیم ن این ای زشت و بی قوار تابخونه ملی کرمان مال دوره معماری پهلوی اول هست و به قصد کارخونه ساخته شده و چنان کارخونه بزرگی بوده که هر روز صبح صدای سوتش در تمام شهر شنیده می شه، تصور کنیدیک شهر خواب که با این صدا بیدار می شدهو این قانون ماشت درخت اطراف کارخانه، هر کارخانه ای، از چه زمانی این رسم فراموش شد، اصلا ما الان ترکیبی به نام «کارخونه خوشگل» داریم؟ معنی داره؟رسیدم کتابخونه و چه ذوقی از درش، سر درش، نمای ساختمون با معرقش، اون همههههههه گنبدش، اخ اخ چی شد که سایه این خطوط منحنی از سرمان کم شد؟بعد مقادیری ذوق زدگی از کتابخونه بیرون اومدم و رفتم سمت موزه هنرهای معاصر صنعتیدوستم مهناز در دوران دانشجویی ی ساخت از مجسمه های صنعتی و باهاش مصاحبه جذ هم داشت، از همون موقع جذب این آدم و آثار ش بودم اما تا وقتی در کاتالوگ موزه نخوانده بودم ندانستم که زن ... ادامه ...

امشب دوباره به یاد چشات گریه ...

زیادی در گوشه و کنار این شهر بوده ام. بی دوست ، بی آشنا ، بی هر انکه باید ، بی تو... زیادی در جاهای غریب سرم را بر بالشت گذاشته ام. سعی کرده ام به هیچ چیز نین م. نه به خودم نه به عشق نه به تو ... زیادی گریسته ام. نه از برای خودم... نه برای تو ... نه برای هیچ دیگر... بلکه برای تنهایی... برای روزهای مبهم پیش رو... امشب بر روی این تخت جدید ، با خود گفتم چندین شب دیگر قرار است در کجاها سر کنی دختر؟ در کدام شهر؟ در کدام دهات؟ در کدام اتاق بی صاحب، بی روح، بی عشق؟ قرار است چه شود ا این همه شب؟ قرار است کجا پایان گیرد؟ جو نداشتم... ... ادامه ...

آسه برو، آسه بیا که گربه شاخت نزنه؟!!

امروز خواهرم با رنگ پریده تعریف می کرد صبح زود توی ایستگاه اتوبوس بوده که پیرمردی اومده پیشش ایستاده و گفته: دخترم بیا این شکلات رو بگیر. بعد خواهرم هی گفته نه ممنون نمی خورم. پیرمرده هم هی اصرار پشت اصرار که نه بگیر ازم دخترم. وقتی دستش رو دراز می کنه تا از دستش بگیره، پیرمرد شکلات رو از سمت دیگه کشیده و هم زمان تلاش می کرده که دست خواهرم رو بگیره که خواهرم شکلات رو رها می کنه و یکی دو تا لیچار بار پیرمرد می کنه و فرار می کنه. یادم نمیره دوست پیش ی ام رو که دیر اومد سر کلاس و می لرزید. گویا دیرش شده و تا ی گرفته بود تا به موقع برسه. با اطمینان اینکه راننده تا ی پیرمرده، جلو نشسته بوده. پیرمرد تلاش کرده با دوستم حرف بزنه و در نهایت بهش پیشنهاد داده و دستش رو سمت دختر دراز کرده! دوستم میگفت با جیغ و داد از ماشینش پیاده شدم... یکی از بدترین خاطرات خودم هم وقتی بود که دوم راهنمایی بودم. سوار اتوبوس شدم و قسمت وسط اش ایستادم. شلوغ بود و دوستم پشت سرم ایستاده بود. حواسم نبود کِی ازم خداحافظی کرده و پیاده شده که یک دفعه دختری بزرگتر از من دستم رو کشید و گفت بیا این طرف و شروع کرد به جیغ و داد و مرد میانسالی رو ... ادامه ...

گزارش یک روز تعطیل

بعد از مدتها صبح بیکار بودم و ساعتهادر رختخواب کش و قوس رفتم و دیدم تازه شده هشت، بلند شدم تا چراغهای حیاط را خاموش کنم، دیروز بالا ه برقکار اومد و کل چراغها را تعویض کرد ، به شیوه گذاشته بودم تا آ ی هم بسوزد بعد خبرش کنم، با تعجب گفت: همشون با هم سوختن؟!!!خواستم در حیاط ورزش کنم پام رفت تو چاله، من برنامه ام برای سال جدید ورزش ه و به شما گفتم که در رودروایسی بیفتم، احیانا ی، نرم افزاری، برنامه ای برای یوگا هست کنم؟برگشتم خونه و به کوه ظرفها نگاه و دیدم نه هنوز آمادگی روبرویی با این حجم دردناک را ندارمآب جوش گذاشتم و صورت شستم و رفتم تو حیاطزیر درختان نارنج بهار ریخته بود، جارو در سبد ریختم که بعدا بشورمشان، عطری دارندعلفهای هرز را از دور درختان وجین ، ماجرای من و این علفها بامزه است، زشتها را وجین می کنم، خوشگلها را نگه می دارم و عجیب اینکه، علف هرز هرسال با سال دیگر فرق دارد!گمانم گند زدم به پوشش گیاهی منطقهصاحب باغ پشتی صدایم کرد، از وقتی انش را فروخته و برای چرا نمی آورد ، نمی بینمش زیادبا هم گپ زدیم، به شوخی می گفتم باغت را می م اگر ی خواست در آن ساخت و ساز کند و او می گفت خانه ات چند؟تشکر ا ... ادامه ...

کاش یادش بره ۳۹

نمی شه اسمش رو عادت گذاشت... این یه تمرین ذهنی بود روزگاری که حالا شده بلای جون... روزگاری بازی با روزها وتاریخ ها، حوادث و آدم ها یک تلاش بود برای هیجان دادن به زندگی... امروز اما... وایمیسته جلوی سینک ظرف شویی آشپزخونه و به پنجره سرتاسری جلوش خیره میشه... خیره ای که تنها یه منظره برفی و هاله ای سفید میبینه نه بیشتر و تمام کلاغ هایی که کز کرده ان رو لبه ی حیاط همسایه فقط نقطه های سیاهن... داره فکر می کنه به ۱۵ بهمن. به ۱۵ بهمن ها به ۱۵ بهمن دو سال قبل روی سقف ساختمان نیمه کاره و سرما و هیجان و ترس... به ۱۵ بهمن پارسال، به صف سینما و سرما و استخوان درد... به این که حوادث با تاریخ هاشون تو ذهنش مونده و نمی تونی بهشون پشت کنه. به این که ترسناکه با خاطره ها زندگی ... به ۱۴ بهمن حتی فکر می کنه؛ دنیا که موهای پرکلاغیش توی باد بازی می کنه و احمد فقط نگاهش می کنه... به ۱۶ بهمن سه سال پیش فکر می کنه... میلرزه و سرشو میگیره بین دستاش... با خودش میگه باید رها کنی این همه فکر و... این همه روزهای گذشته و اتفاقای صاحاب مرده... صبح یادش میاد؛ این یا اتفاق نیست یا اگر اتفاق باشه واقعاً عجیبه... احمد دقیقاً و دقیقاً یک سال کامله که ای ... ادامه ...

بریس و کواتر

ساحل بسیار داغ بود اما آب بسیار خنک و دلچسب، و شیطنت هایش و الهه و بامزه گی هاش حس لبخند به لبها می آورد، رنگ ساحل حتی از طلایی هم زردتر بود، داشت نارنجی می شد، خانم صامت هم مدام از موجها کتک می خورد و اون وسط براش کلاس آموزشی گذاشته بودند که چطور بپره روی امواج و باهاشون حرکت کنهآب رنگش مدام عوض می شد و هربار دلبری بیشتری می کردسرانجام رها کردیم دریا را و لباس عوض کردیم به سمت کوههای مریخی و بریسمی دانستم که ناطق نگه نمی دارد، گفته بود که در مسیربرگشت کوهها را می بینیم، چشمهایم را بر کوهها بستم و سرم را به تخمه خوردن سرگرم ، من تابع قانون همه و هیچم، نمی خواستم اتفاق گاندوها برایم بیفتند، یا کوههای مریخی را با فراغ بال می دیدم یا نمی دیدم کلا!از کوهها رد شدیم که چشمانم را باز و به بریس رسیدیم شهری کوچک با یک غذاخوری تاریک که سه تخت بزور در آن چپانده شده بودند اما اصرار همانجا غذا بخوریم و چه کار خوبی کردیم ، همان کرایی و بریونی معروف را سفارش دادیم و پسر مهربان با اضطراب سفارشها را بیگیری می کرد و مدام عذرخواهی می کرد و اینا جهنممزه بهشت می داد، بازم من کرایی را با بریونی ترکیب و همچنان اصرار ... ادامه ...

به سمت ایرانشهر

دیدار ارگ بم غم انگیز بود، حسرت اینکه چرا زودتر نیامدم و گرما کلافه کننده بود، تنها بخش جذابش انتقال صدا در قسمتی از ساختمان بود واگرنه این ویرانه ها تنها از شکوهی حیرت انگیز در گذشته حکایت داشتبرگشتیم و با یک یخ در بهشت قرمز تمام غم و غصه هام در یخ و برف آب شد(می دونم جمله به لحاظ ادبی مشکل داره اما عواطف را منتقل می کنه دیگه نه؟!)از بم به بعد ناطق پشت فرمون نشست و من متوجه شدم تنها پرحرفی و توهم لیدری از صفات جذاب ایشون نیست بلکه دست فرمون خ هم دارند!یعنی تا آ سفر با تمامی سرعت گیرهای که اتفاقا در خیلی هم زیاد بودند( به دلیل ماجرای قاچاق )، ما را به سقف ماشین می چسباند، و هر بار ، هر صد هزار بار محترمانه عذرخواهی می کرد: ببخشید ندیدم، لامصب گردن من همینطوری داغون بود ، تو که به فنای عظما دا !مسیر متفاوت بود، بعضی وقتها نخلستان، اوقاتی خارهای سبز و سرحال و زیاد خاک بی حاصلیک جاهایی حتی کوهستانی بود اما لامصب تموم نمی شد و اینا هم زیاد اهل توقف نبودن، دیگه خودم رو نقشه جایی که آبگرم داشت را دیدم و راننده را راضی نگه دارن، صفت جذاب دیگرش:آغاز تمام جملاتش با نه بود!ورودی بزمان پر از درختی ناشناخته ... ادامه ...

جشن رنگ

صبح ماشین دومی رسید و طفلکا جنازه بودن، یک کله از تهران اومده بودن، گذاشتیم که در پارک کمی بخوابند تا ما به دیدن بازار ایرانشهر برویم و عجب بازاری، پر از نقش و رنگ، این سوزن دوزی های که در انوا ع ترکیب رنگ آویخته شده بودند، چنین جشن رنگی را فقط در بازار پارچه فروشهای دیده بودم، اما اینجا هنر دست ن بلوچ را می دیدم که چطور رنگ و نقش به دنیایشان می دهند، و این مردان مهربان فروشنده با چشمان زلال و لبخند مداومشان، چنان ید دلپذیری د بچه ها که حتی ناطق هم اعتراف کرد که خوب شد به دیدن بازار آمدیم، سوزن دوزی های برای جلو و پشت لباس، آستینها و مچ شلوارها آماده است ، نمونه های ماشینی و حتی چاپی هم بود که قیمت بسیار پایینتری دارد، الهه یکی ید سیصد هزار تومن و منهم یک لباس بلوچی برای خودم یدم پنجاه و پنج تومن و پسر نوجوان از خنده بیهوش شده بود که زنی بخواهد این لباس را بپوشد اما پدرش بهش تشر رفت که چه اشکالی داره؟از پسرکی خوابالو اب انبه یدم و چقدر خوشگل بودبیرون بازار بنه تاق یدم، گلخونگ، اما خ مال شیراز خوشمزه ترهدر بیرون بازار از کنار قلعه ناصری رد شدیم که نشد ببینیمش ، انشالا دفعه دیگه خودم و الهه با ه ... ادامه ...

برای داداش مهدی

بسم الله از ۱۵ دادی که کیک و شمع و گل دست گرفتم و آمدم سر مزارت ۳ سال می گذرد. امسال چهارمین سالی ست که روز تولدت کنارمان نیستی، که نداریمت. ۱۲۲۵ روز است که رفته ای و من هر روز ضعیف تر از روز قبل می شوم.... کم صبر تر.... بی تاب تر.... حالا دیگر آن قدر بی رمق شده ام که حتی نمی توانم روز تولدت بیایم سر مزار و چشم بدوزم به تاریخِ تولدِ حک شده ی روی سنگ قبر و فاتحه بخوانم. می دانی مهدی؛ روز تولدت عجیب نبودنت را به رخ می کشد... عجیب خاطرات را روی سرم آوار می کند... از تو چه پنهان چندین روز است که عزای ۱۵ داد را گرفته ام. ۳ سال است که از رو به رو شدن با ۱۵ داد ها می ترسم.... از آوارِ خاطراتی که ۱۵ داد ها روی سرم اب می شود می ترسم.... من هنوز زیر آوار های ۱۵ داد سال گذشته مانده ام مهدی... هنوز کمر راست نکرده ام... هنوز باورم نشده آن چهره ی پر خونی که توی معراجِ دیدم تو بودی. هنوز باورم نشده که آن گلوله توی ی تو جا خوش کرده بود. هنوز باورم نشده که ۱۵ داد ها هرسال پشت سر هم می آیند اما تو تا ابد یک جوان ۳۲ ساله ای... هنوز باورم نشده که "داداش مهدیِ " ما حالا دیگر "شهید مهدی نوروزیِ" همه است. من هنوز خیلی چیزها را باورم نشده مهدی... خیلی ... ادامه ...

و بر دیوارهای موزه

ساختمون موزه با یک سر در وارد حیاط بزرگی می شدی که درخت کم داشت اما مجسمه های خوشکلی داشتبا فواره ای مدرن درجلو کاج های قدیمی، وارد ساختمون که شدم خانم متصدی کفت ع ن ید، خیلی بامزه است، ماجرا از این قراره که قبلا نور فلاش دوربین ها رنک های تابلوهای رنک و روغن را اب می کرده و عکاسی را ممنوع ، الان که با کوشی های هوشمند بدون فلش می شه ع کرفت، این قانون مضحک هنوز پابرجا هست!بابا ملت تو لوور از مونالیزا ع می گیرن روزی هزارتا، چی می گی شما؟ دست راست موزه کارهای صنعتی بود، بچه های تهران می تونن برن موزه اس تو میدون توپخونه و حبرت کنند از حجم صورتها و نگاهها و بهت عجیبی که بر آن جماعت مسخ شده حاکم است ، تجربه عجیبی است، نجربه اش کنیداما من در این موزه کارهای رنگ و روغن صنعتی را دیدم که بسیار شیرین بود برایم، انتظار نداشتم سبکش چنین باشد، لایه های سنگین رنگ بر روی هم با ضربات قابل دیدن و برجسته قلم مو و کاردک و رنگهای تیره نزدیک بهم، چشمهایی از رامبراند کار کرده بود خدااااااما ضربه ناغافل را در آتلیه های دست چپی خوردم، بیماری وجود دارد که فرد هنگام دیدن اثار هنری دچار تشنج و ضربان قلب و اینا می شود، ان ... ادامه ...

ساحل بریس

روز بعد دوباره صبح زود بیدار شدم و بازم بقیه خواب بودن ، و منم تیس گردی را ادامه دادم(خ ناطق ذاتا لیدره ها، صبح های خنک می خوابه، ظهر گرما بچه هارو می بره بیرون ، عصر که گرما افتاده بر می گردن خونه)))این دفعه قدم ن جهت برع را رفتم ، نیمه تاریک بود و تازه اذان گفته بودند، پرنده ها شروع به خواندن کرده بودند و مردم گذار به مسجد می رفتند، فضای غریبی بود، به حاشیه روستا در کنار کوه رسیدم، فرم عجیب کوههای تیس با نخلستانهایی که روی آن نقش انداخته اند ، از آن مناظر ناآشنایی است که هیچوقت ندیده بودم، ماشینی رهگذر مرا به قلعه پرتقالی ها برد، قلعه در حال مرمت بود اما از همان بناها بود که دلت می خواست دوران شکوهش را ببینی ، شبیه کاروانسرای عباسی بود با برج هایی که مانند فانوس دریایی عمل می کرده و از دریا دیده می شده است، حیف که ایپد در شارژ بودو نیاوردمشاز قلعه به ساحل آمدم، مسافران چادر زده هنوز خواب بودند ، در کنار ساحل قدم زدم و به کوه نگاه با ماشین گذری دیگری برگشتم روستا و بالا ههههههه گروه راه افتادوقت زیادی از ما گرفته شد بابت تعویض چرخی که پنچر شده بود، ناطق که دلیل اصلی این ماجرا بود مدام تکرار می ... ادامه ...

طناز

وارد مغازه شدم و به مغازه دار خیره شدم، نگام کرد گفت:یادتون رفته چی می خواهیدگفتم :نه یادمه رنگ مو بود، اسمش یادم رفته، - جلدش چه رنگی بود- یادم نیست اما اسمش کاف داشتاقاهه هرچی رنگ مو کافدار بود نام برد، اشنا نبود، رفتم و مدتی بعد برگشتم گفتم :یادم اومد البورا بود رنگ قرمز اتشی اش گفت: البورا نداریم اما ای کاش داشتم تا شما کافش را نشانم می دادی ... ادامه ...

برکت

بسم الله کانسپت برکت برای من همیشه حس امید رو داشته. حتی حالا که تقریباً همه چی م بی برکت شده. بی توفیقی یا بی همتی؟ بی ایمانی یا سختی ناپذیری؟ تلقین یا حقیقت؟ امید یا نا امیدی؟ مدت هاست که این واژه ها توی مغزم جا خوش ، هر روز بهشون فکر می کنم، اتفاقات روزمره رو یاد آوری می کنم، بعدش رزولوشن هام رو مرور می کنم. و چقدر هر بار تفاوت " جایی که باید باشم " با " جایی که هستم " بیشتر تو ذوق می زنه... مع الاسف هر چی هم بیشتر فکر می کنم، کمتر به نتیجه می رسم. اما به نظرم بین همه ی این واژه ها یک مفهوم مشترک هست؛ #بی_برکتی برکت از روزام رفته و این تلخ ترین اتفاقی هستش که می تونه بیفته. اما انسان به امید زنده ست... به صبر... به توکل... من می دونم یک روزی همه ی این ها جبران می شه. امید دارم... امیدِ روزای خوب... . . ‏وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ ‏فقط به دست خودت، نه هیچ دیگر ... ادامه ...

تنهایی

تنهایی لباس هر روزم بود ، می پوشیدمش . تنهایی فنجان چایی سرد روی میز اتاق بود، سر می کشیدمش. تنهایی ترانه ی ارام مورد علاقه ام بود، می شنیدمش. تنهایی دفتر شعرم بود، می نوشتمش . تنهایی اتمسفر اطرافم بود نفس می کشیدمش. تصمیم گرفتم. لباس هر روز را در اوردم و همه چیز را رها و از خانه بیرون زدم... ساعتها در خیابان های شهر پرسه زدم. خستگی بر من غلبه کرد... به خانه بازگشتم... تنهایی سر جایش نشسته بود... ... ادامه ...

خلوص منتزع و خلسه ی مجرد

بسم الله خلسه ی عجیبیه؛ گیج و منگ این م که چرا ۲۳ سالگی م این جوریه؟ هر جور فکر می کنم نباید این جوری میشد، فی الواقع الان باید تو جایگاه دیگه ای می بودم. چقدر تنبلی ؟ به قدر ۲۳ سال.... چقدر کم کاری ؟ به قدر ۲۳ سال.... چقدر فرصت سوزوندم؟ به قدر ۲۳ سال.... تباهی محض! چقدر عقب م.... تو گیر و دار این فکر ها یاد حرف مشاورم میفتم؛ " این ماییم که زمان بندی ها رو می سازیم" کرور کرور انرژی مثبت داره برام این جمله! وقتشه هدف گذاری هام رو انجام بدم و تلاش کنم براشون. این وسط یه جای کار می لنگه ولی؛ " برکت " وقت و ذهن و انرژی و پول و هیچی م برکت نداره. و این ها یعنی رابطه م با خدا داغونه. باید درست ش کنم. باید از نو بسازم این رابطه ی مخدوش شده رو. مگر میشه بدون کمکِ خدا قدم از قدم بر داشت؟ ربِ من! رحم کن بر دلم که مسکین است... خلسه ی عجیبیه.... عجیب.... ... ادامه ...

بیا و کاری کن ۳۹

احمد جان، بیا... بیا و به من نشان بده که مروت زنده است... که همدلی... که لبخند هنوز معنا دارد... من دیگر نمی توانم فریاد بزنم... دیگر نمی توانم به بوی کاج در روز برفی فکر کنم... به کمونیست های خوش قیافه. به عشق.... من خسته ام... بیا و بگوجوان ها هنوز می خندند با یار دبستانی قهقهه می زنند... بگو در خیابان به هم لبخند می زنند و دانشجوها خودشان را نمی کشند... بگو همه از بوی سنگک مستند و آوای شعر... بگو زنده اند... ... ادامه ...

ببین می توانی بمانی بمان...

بسم الله ب یه خواب عجیب دیدم؛ با پدر و مادر نشسته بودیم تو سالن که موبایل م زنگ خورد، خیز برداشتم طرف ش، شماره ی طیبه بود. جواب دادم اولش یکی بود که یادم نیست بعد گوشی رو داد به طیبه، همین جور که داشتم اشک می ریختم گفتم خواهری تو زنده ای؟ پس چرا نمیای پیش مون؟ با یه صدای پر انرژی و خوشحال گفت آره زهرا من زنده م، الان انگلیس م، دارم میام پیش ت، از راه دریا دارم میام، چند روز دیگه می رسم بهت. گفتم واقعاً داری میای؟ گفت آره دارم میام، بعد ش هم تو رو با خودم می برم برگردیم انگلیس. تلفن رو که قطع تا ساعت ها بعدش مدام اشک می ریختم، به پدر می گفتم دیدید گفتم طیبه نمرده، دیدید گفتم بر می گرده. بعد انگار که داشتم تو ذهنم برا اومدنش برنامه ریزی می ... و تمام.... خواب خوشی بود..... به خوشی یک عمر.... خواهری جانم... کاشکی می شد برگردی.... . . + ممنون میشم فاتحه ای قرائت بفرمایید ... ادامه ...

باورم نمیشد

میگه پهلوم درد میکنه ، ازش فاصله میگیرم و میگم من اینورتر میخوابم که اگه ت خوردم خوابت نپره. میگه باشه و من فکر میکنم خوب شد شک نکرد یا نگفت نه. توی تاریکی نمیفهمم خو ده یا نه. شروع میکنم به شموردن تا حوصله م سر نره ١٠٠١،١٠٠٢،١٠٠٣...نمیدونم چند دقیقه طول میکشه که صدای نفسهاش بلند و عمیق میشه. آروم لحاف رو از روم ور میدارم. خوابش خیلی سبک نیست اما به رفتنم از روی تخت حساس شده بس که شبا قهر . صبر میکنم و بعد آروم از روی تخت میام پایین، فکر میکنم بیدار شه میگم دارم میرم آب بخورم. بیدار نمیشه و من پاورچین پاورچین میرم تا مبل توی نشیمن . موبایلش رو کنار مبل زده تو شارژ. پسوردش رو میزنم و میرم تلگرامش و نادیا رو سرچ میکنم چیزی نمیاره فامیلشو سرچ میکنم باز هیچی نمیاره یعنی شماره ش رو پاک کرده؟ داشتم نا امید میشدم که یهو به ذهنم رسید شاید اسمش رو فارسی سیو کرده نه لاتین. اکانتش رو میاره! خم شم ببینم نور گوشی تا اتاق نمیره؟ عماد تخت خوابه. میرم تو چت. فورواردهای نادیاس و عماد که جواب نداده .میرم بالاو میرسم به تبریک های نادیا بابت ازدواجمون، و بعد موضوع دعوای نادیا با سالاره ،یعنی پیام ها میرسن به قبل ازدوا ... ادامه ...

ایرانشهر

به سمت ایرانشهر به راه افتادیم و تاریک شده بود که به آنجا رسیدیم و من با دیدن آدمها و لباسها احساس می در دنیای دیگری، کشور دیگری هستماولین برخورد من با بلوچستان دیدن مردمی بود که همگی به پوشش خود وفادار مانده بودند، همگی، نمی دانم جایی دیگر در ایران هست که مردم تا این حد مقید به لباس خود باشند و فارس زده نشده باشند؟و وای از ن وای،با چادری مشکی که جلوه رنگهای زیر آن را بیشتر می کرد، چشمانم بدنبالش راه می افتادبرای عید دیدنی احتمالا جذابترین لباسهای را پوشیده بود و برق پولک ها و آینها و رنگهای تند و تیز در اطراف پاهاو دستهایشان ،عالی بود، عالیبعد از مستقر شدن در اقامتگاه با عجله به سراغ رستوران رفتیم، از آ ین باری که غذا ساندویچ کوچکی را خورده بودیم زمان زیادی گذشته بود و این جماعت گویا اهل ید میوه و قاقالی لی نبودندو در رستوران بسیار تمیز و کوچک با غذایی آشنا شدم که عشق در نگاه اول بینمون اتفاق افتاد و تا آ سفر اینقدر ملاقات عاشقانه داشتم با ایشون که گلاب بروتون روم به دیوار شدمکرایی، غذایی خورشتی در انواع مدل و طعم که با نون خورده می شه، غذای برنجی خوشمزه ای دیگه ای هم داره به نام بریونی ک ... ادامه ...

مِنْ ئَـ(قـ)ـلبیٖ سَلامٌ لِبَیروت

بسم الله شب قبل رو تقریباً نخو دم، سرفه مجال نمی داد... ساعت ۶ و نیم مادر بیدارم کرد، گفتم امروز می خوام یه کم بیشتر بخوابم. ۷ و نیم بیدار شدم، مثل یه هفته ی گذشته با سرفه. یه چای عسل و یه پیمونه از شربت زهر ماری که تجویز کرده بود خوردم. تلخ بود... مثل خیلی چیزا... اما رهاش و رفتم لباسامو اتو . از پنجره اتاق یه نگاه به بیرون انداختم هوا ابری بود. آخ اگه بارون بزنه.... حاضر شدم و اومدم تو حیاط؛ بارون میومد... یه بارونِ نم نمِ ریز.... تقریباً همه ی مسیر رو سرفه ، رسیدم ولیعصر، شیشه ی ماشینو دادم پائین، باید ریه ها رو پر کرد از هوای اردی بهشتی ولیعصر.... رسیدم کوبابا... بالکن ش بوی بیروت می ده.... نشستم تو بالکن ش، داشت ترکی استانبولی می خوند. اما تو این بالکن فقط #لِبیروت باید بخونه. چه بد سلیقه ن عوامل رستوران.... باز سرفه اومد سراغم.... هوای سرد از پنجره کناری می خورد به پهلو هام... با خودم گفتم کاش مریض تر نشم.... . . هدیه اومد... اومد که خاک بر سر کنیم غم ایّام رو... راستی یادم باشه دفعه ی بعد بهش بگم حیفه وقت مون رو صرف حرف زدن در مورد یه سری موارد کنیم. آره حیفه... حیفه روح مون.... حیفه حال خوب مون... حیفه خیلی چیزا... ... ادامه ...

پایان سفر

بعد از راین به سمت کلوتهای د رفتیم، جاده بسیار متفاوت شدو شبیه اطراف شیراز، کوه به همراه واحه های سبز پر درخت، به تدریج درختها بزرگ و بزرگتر شدند تا جایی که صدای وای حیرتا و عجبا ار ما در آمد و من همچنان سوال دارم، چنار چش بود که مقدس نشد؟ با این هیبت و عظمتولی ترکیدم از خنده وقتی اگهی جهزیه قسطی به همان بزرگی چنار روی کوه کنده شده بود!لامصب این همه انرژی کوهنوردی طراحی اینجا؟برای جهاز؟ یعنی مفهوم تبلیغات را دگرگون کردبه منطقه بسیار سرسبزی رسیدیم به نام سیرج که پر از آدم و موسیقی بودو دنبال سه تا ماشین راه افتادیم که بعد معلوم شد داشتن می رفتن خونشون و به مقصد ما ربطی نداشتتا بالا ه درخته را پیدا کردیم و نفسم بند اومدیک سرو هزار ساله ، با پیچ و شکن و تنه شکوهمندش ، با هیبتی عظیم رفته بود بالاقشنگ حس چند سانت قدم کوتاه شد، به احتیاط نزدیکش شدم و به تنش دست کشیدم، لمس یک موجود هزار ساله، تجربه عجیبی استبه تمام تاریخی فکر می کنم که در این ده قرن تجربه کرده، جنگها، پادشاهی ها، قحطی، ویرانی و باز هم آبادانیرفتم پشتش جایی که ی منو نبینه و در فرورفتگی بدنش خودم را جا دادم وآغوشی کهنسال و بعله طبعا ... ادامه ...

موزه هنری

از موزه اومدم بیرون پیاده رفتم تا به کافه باصفایی رسیدم با اتاقکهای حصیری، نشستم و شوک بعد از حادثه را آنجا با شربت نسترن سپری ، های کرمان را هم دیدم که سبزه و چشم ابرو مشکی بودن و دستکاری های دختر تهرانی ها در صورتشان نبوداز اونجا رفتم موزه هرندیخانه با ابهت قاجاری در زمینی بزرگ و همچنان درختان قدبلند اما اند ه موزه در آنجا بود، یکی موزه ساز دیگری دیرینه شناسی و سومی مخلوطی از ایران باستان و پادشاهی و یدر موزه سازها دوره صفوی به رویا برد مرا، چه دستانی؟چه جشنهایی، چه خلوتهایی را دیده! نگارگری های مجالس بزم را بیاد می اوردم ، کاش این ماشین زمان زودتر اختراع شودهمین موزه بخش ع ی داشت که مردان و ن نوازنده بودند و چشمان غریب دختری ساز در دست در بخش دوم موزه با شوک دوم روبرو شدممن دانشجوی ا بودم زمانی که مان از کشفیات خانم چوبک در جیرفت گفت، اینکه تمدن سومر نمی تواند بدون هیج پیش تمدنی ناگهان شکل گرفته باشد و خط و ف کاری و شهرنشینی یکهویی همه با هم ظاهر شودزکتر طاووسی به خانم چوبک گفته بود که تز ایش روی حیرفت بگیرد زیرا که روستای در آنجا وجود دارد که نامش سومری است ضمن اینکه در کتیبه ای سومری نو ... ادامه ...

در جاده سرباز

از آنجا که امیدی به برنامه ریزی گروه نداشتم، رفتم برای خودم توی یک مغازه بندری م ی سفارش دادم و خوردم و یک نوشابه هم پشتش و مقادیری هم قاقالی و آب یدم تو کیفم ریختم که در راه زنده بمونمو به راه افتادیم اما اقای ناطق علاوه بر کوبیدن به دست اندازها ، شوک دیگری هم به من داد. ناشناسی به او زنگ زده بود و دعوتش کرده بود به روستایش و او می خواست ما را به آنجا ببرد!هیچ جوری قضیه برام هضم نمی شد، در جاده ای ناشناس ، داشتیم به روستایی نا معلوم می رفتیم که مهمان غریبه ای باشیماقا خودت جهنم، امنیت بقیه مسافرا ؟خانمت؟حالا این وسط با گوگل مپ و ویز مارو برد به یک جاده اشتباهی که مسیر را دو ساعت طولانی تر کرد!منم کلا دایورت کرده بودم روی تخمدان چپ و خودم را دلداری می دادم که چابهار فرار می کنم از دست فرشته عذاباما حسم می گفت نباید در این جاده ادامه بدیم، سالهاست که در سفرهایم بر اساس غریزه عمل می کنم و همیشه جواب گرفتم، لازم نبود برای رها توضیح بدم، وقتی می گفتم از این مسیر بریم، یا امشب همین جا بمونیم، نمی پرسه چرا؟چون می دونه دلیل منطقی ندارم براش و فقط حسم می گهحالا لحظه به لحظه در جاده اشتباهی جلو می رفتیم ... ادامه ...

من لی غیرک

بسم الله ذهن آشفته توانایی مدیریت نداره. اُن قدر که بعضی چیز ها به طور کلی از حافظه ات پاک می شه. وقتی ذهن بهم بریزه جسم م به هم می ریزه درست ش زمان می بره. باید قبول کنی بعضی چیزها رو برای همیشه از دست میدی و باید با رنجش کنار بیای. زمانی که از این آشفتگی خلاص شدی به مراتب آدم قوی تری از گذشته می شی. اون وقته که دیگه به این راحتی ها بهم نمی ریزی. شاید اگه تکیه به خدا رو بلد بودم از همون اول اُن قدر قوت داشتم که هیچ وقت بهم نریزم :)) . . یا رب نظر تو بر نگردد... ... ادامه ...

ای داغ دل لاله

بسم الله کا ش الان که دارم این نُت و می نویسم، لوکیشن م به جای تهران شلمچه بود... یا حتی دو کوهه.... یا حتی طلائیه.... یا.... اصلاً هر جایی از جنوب... کاش الان تکیه داده بودم به ستونای حسینیه حاج همت و تایپ می .... وای از امسال.... من امسال جا موندم.... من امسال بین سیم خار دارای کانال کمیل جا موندم.... بین رملای فکه.... بین موجای اروند... بین سن خَیِّن.... بین پرچم قرمزای طلائیه.... بین خاکای شلمچه.... شلمچه.... شلمچه.... شلمچه.... و امان از تو ای شلمچه.... من هنوز درگیر قتله گاه شلمچه م... هنوز تو ساختمونای دو کوهه دنبال میگردم.... دنبال آقا محسن وزوایی.... دنبال حاج احمد.... دنبال حاج ابراهیم همت.... هنوز درگیر خَیِّن ام... درگیرِ موجِ غم بارِ آب هاش... درگیر بچه هایی که مثل برگ درخت ریختن و پر پر شدن... درگیر جزیره ی ام الرصاص.... من هنوز تو رمز و راز حسینیه گردان ت یب موندم.... بعدِ ایییین همه سال جنوب رفتن هنوز جرأت ن برم سمت قبرای پشت حسینیه.... من هنوز تو جنوب موندم.... چند بار جنوب رفتم؟ ۱۰ بار؟ ۱۵ بار؟ ۲۰ بار؟ نمی دونم... حسابش از دستم در رفته... n ساله میرم تو بهشت نفس می کشم ولی هر سال دریغ از پارسال... سهمِ ما از جنوب شده یدک کشیدنِ اسم ... ادامه ...

برای م شهر

بسم الله "برای سوم داد.... برای مشهر عزیز.... برای یگانه قهرمان فتح مشهر.... برای فرمانده ی گمنام فتح مشهر.... برای حاج احمد عزیز...." حمله ی نهایی هم آغاز شد و بعد از تماس و در خواست مهدی باکری، یکی از اولین فرمانده هایی بود که وارد شهر شد. سوار بر نفر بر m.113، با آرامش تمام. انگار به یک باره زمین و زمان از حرکت ایستادند تا نفر بر از خیابان اصلی بگذرد و نزدیک مسجد جامع از حرکت بایستد و فردی و بلکه مردی - که حتی به راحتی می شود گفت شیر مردی - از آن پیاده شود و متواضعانه، سر بر زمین بگذارد و سجده کند آن خاک مقدس را، و بعد بر گردد به سوی بی سیم تا یکی از ماند گار ترین مکالمه های این سرزمین شکل بگیرد و برای همیشه در تاریخ ثبت شود: احمد خطاب به غلامعلی رشید فرمانده قرارگاه قدس می گوید: " من در م شهر هستم!، به محسن بگو ما داخل شهر یم" احمد کاظمی را نه در روز های فرماندهی کل نیروی زمینی، نه در روز های فرماندهی لشکر ۸ نجف اشرف، نه در روز های فرماندهی قرار گاه حمزه، و نه در روز های فرماندهی کل نیروی هوایی باید جست و جو کرد، احمد کاظمی را باید در روز هایی جست که دوشا دوش مُرداش، مهدی باکری می جنگیدند، در روز های فیاضیه، در ... ادامه ...

ید ترانه طلایی

رنگ خورشیدی و من هر شب نگاهت می کنم با وجودت روز و شب فرقی ندارد روشن است با تمامت تو مرا در بر بگیر از ریشه ها در وجودم رخنه کن با من بمان مثل دو دست # رنگ گندم رنگ زر هر دم نگاهت می کنم یک آرزو دارم ببینم من تو را هوشیار تر بی تو من مجنونم و محزونم و نا آگاهام با تو من آگاهم و آزادم و هم بیدار تر برای ید ترانه کامل اینجا کلیک کنید ... ادامه ...

suits season 7 episode 4 s07e04 free

suits season 7 episode 4 free suits s07e04 suits season 7 episode 4 watch online http:// sm.com/suits-season-7-episode-4-s07e04/ 2017, free , free series, series movie, suits s07 all episodes, suits s07 e04, suits s07 e04 3gp, suits s07 e04 , suits s07 e04 free , suits s07 e04 full episodes, suits s07 e04 full link, suits s07 e04 hevc x265, suits s07 e04 mkv, suits s07 e04 mobile version, suits s07 e04 mp4, suits s07 e04 single link, suits s07 e04 tv show, suits season 7 2017, suits season 7 episode 4, suits season 7 episode 4 3gp, suits season 7 episode 4 , suits season 7 episode 4 free , suits season 7 episode 4 hbo, suits season 7 episode 4 hevc x265, suits season 7 episode 4 mkv, suits season 7 episode 4 mobile version, suits season 7 episode 4 mp4, suits season 7 episode 4 single link, suits season 7 episode 4 tv show, suits season 7 full episodes, suits season 7 full link, seriesmovie, seriesmovie.com, new series, new series 2017, player online, suits s07 e04, suits s07 e04 watch online, suits s7e3, suits season 7 episode 4, suits season 7 episode 4 free , suits season 7 episode 4 s07e04 1080, suits season 7 episode 4 s07e04 480, suits season 7 episode 4 s07e04 720, suits season 7 episode 4 s07e04 free , suits season 7 episode 4 watch online, watch online, डाउनलोड मुफ्त डाउनलोड, नई श्रृंखला, नई श्रृंखला 2017, नि: शुल्क सीरीज़ डाउनलोड करें, प्लेयर ऑनलाइन, वॉच ऑनलाइन, 下载免费下载,新系列,下载免费系列,在线播放,在线观看,新系列 2017 ... ادامه ...

suits season 7 episode 7 s07e07 free

suits season 7 episode 7 free suits s07e07 suits season 7 episode 7 watch online http:// sm.com/suits-season-7-episode-7-s07e07-direct-link/ 2017, free , free series, series movie, suits s07 all episodes, suits s07 e07, suits s07 e07 3gp, suits s07 e07 , suits s07 e07 free , suits s07 e07 full episodes, suits s07 e07 full link, suits s07 e07 hevc x265, suits s07 e07 mkv, suits s07 e07 mobile version, suits s07 e07 mp4, suits s07 e07 single link, suits s07 e07 tv show, suits season 7 2017, suits season 7 episode 7, suits season 7 episode 7 3gp, suits season 7 episode 7 , suits season 7 episode 7 free , suits season 7 episode 7 hbo, suits season 7 episode 7 hevc x265, suits season 7 episode 7 mkv, suits season 7 episode 7 mobile version, suits season 7 episode 7 mp4, suits season 7 episode 7 single link, suits season 7 episode 7 tv show, suits season 7 full episodes, suits season 7 full link, seriesmovie, seriesmovie.com, new series, new series 2017, player online, suits s07 e07, suits s07 e07 watch online, suits s7e7, suits season 7 episode 7, suits season 7 episode 7 free , suits season 7 episode 7 s07e07 1080, suits season 7 episode 7 s07e07 480, suits season 7 episode 7 s07e07 720, suits season 7 episode 7 s07e07 free , suits season 7 episode 7 watch online, watch online, डाउनलोड मुफ्त डाउनलोड, नई श्रृंखला, नई श्रृंखला 2017, नि: शुल्क सीरीज़ डाउनलोड करें, प्लेयर ऑनलाइन, वॉच ऑनलाइन, 下载免费下载,新系列,下载免费系列,在线播放,在线观看,新系列 2017 ... ادامه ...

suits season 7 episode 5 s07e05 free

suits season 7 episode 5 free suits s07e05 suits season 7 episode 5 watch online http:// sm.com/suits-season-7-episode-5-s07e05-direct-link/ 2017, free , free series, series movie, suits s07 all episodes, suits s07 e05, suits s07 e05 3gp, suits s07 e05 , suits s07 e05 free , suits s07 e05 full episodes, suits s07 e05 full link, suits s07 e05 hevc x265, suits s07 e05 mkv, suits s07 e05 mobile version, suits s07 e05 mp4, suits s07 e05 single link, suits s07 e05 tv show, suits season 7 2017, suits season 7 episode 5, suits season 7 episode 5 3gp, suits season 7 episode 5 , suits season 7 episode 5 free , suits season 7 episode 5 hbo, suits season 7 episode 5 hevc x265, suits season 7 episode 5 mkv, suits season 7 episode 5 mobile version, suits season 7 episode 5 mp4, suits season 7 episode 5 single link, suits season 7 episode 5 tv show, suits season 7 full episodes, suits season 7 full link, seriesmovie, seriesmovie.com, new series, new series 2017, player online, suits s07 e05, suits s07 e05 watch online, suits s7e5, suits season 7 episode 5, suits season 7 episode 5 free , suits season 7 episode 5 s07e05 1080, suits season 7 episode 5 s07e05 480, suits season 7 episode 5 s07e05 720, suits season 7 episode 5 s07e05 free , suits season 7 episode 5 watch online, watch online, डाउनलोड मुफ्त डाउनलोड, नई श्रृंखला, नई श्रृंखला 2017, नि: शुल्क सीरीज़ डाउनलोड करें, प्लेयर ऑनलाइन, वॉच ऑनलाइन, 下载免费下载,新系列,下载免费系列,在线播放,在线观看,新系列 2017 ... ادامه ...

shooter season 2 episode 4 s02e04 free

shooter season 2 episode 4 free shooter s02e04 shooter season 2 episode 4 watch online http:// sm.com/shooter-season-2-episode-4-s02e04-direct-links/ 2017, free , free series, series movie, shooter s02 all episodes, shooter s02 e04, shooter s02 e04 3gp, shooter s02 e04 , shooter s02 e04 free , shooter s02 e04 full episodes, shooter s02 e04 full link, shooter s02 e04 hevc x265, shooter s02 e04 mkv, shooter s02 e04 mobile version, shooter s02 e04 mp4, shooter s02 e04 single link, shooter s02 e04 tv show, shooter season 2 2017, shooter season 2 episode 4, shooter season 2 episode 4 3gp, shooter season 2 episode 4 , shooter season 2 episode 4 free , shooter season 2 episode 4 hbo, shooter season 2 episode 4 hevc x265, shooter season 2 episode 4 mkv, shooter season 2 episode 4 mobile version, shooter season 2 episode 4 mp4, shooter season 2 episode 4 single link, shooter season 2 episode 4 tv show, shooter season 2 full episodes, shooter season 2 full link, seriesmovie, seriesmovie.com, new series, new series 2017, player online, shooter s02 e04, shooter s02 e04 watch online, shooter s2e4, shooter season 2 episode 4, shooter season 2 episode 4 free , shooter season 2 episode 4 s02e04 1080, shooter season 2 episode 4 s02e04 220, shooter season 2 episode 4 s02e04 480, shooter season 2 episode 4 s02e04 free , shooter season 2 episode 4 watch online, watch online, डाउनलोड मुफ्त डाउनलोड, नई श्रृंखला, नई श्रृंखला 2017, नि: शुल्क सीरीज़ डाउनलोड करें, प्लेयर ऑनलाइन, वॉच ऑनलाइन, 下载免费下载,新系列,下载免费系列,在线播放,在线观看,新系列 2017 ... ادامه ...

the strain season 4 episode 2 s04e02 free

the strain season 4 episode 2 free the strain s04e02 the strain season 4 episode 2 watch online http:// sm.com/the-strain-season-4-episode-2-s04e02/ 2017, free , free series, series movie, the strain s04 all episodes, the strain s04 e02, the strain s04 e02 3gp, the strain s04 e02 , the strain s04 e02 free , the strain s04 e02 full episodes, the strain s04 e02 full link, the strain s04 e02 hevc x265, the strain s04 e02 mkv, the strain s04 e02 mobile version, the strain s04 e02 mp4, the strain s04 e02 single link, the strain s04 e02 tv show, the strain season 4 2017, the strain season 4 episode 2, the strain season 4 episode 2 3gp, the strain season 4 episode 2 , the strain season 4 episode 2 free , the strain season 4 episode 2 hbo, the strain season 4 episode 2 hevc x265, the strain season 4 episode 2 mkv, the strain season 4 episode 2 mobile version, the strain season 4 episode 2 mp4, the strain season 4 episode 2 single link, the strain season 4 episode 2 tv show, the strain season 4 full episodes, the strain season 4 full link, seriesmovie, seriesmovie.com, new series, new series 2017, player online, the strain s04 e02, the strain s04 e02 watch online, the strain s2e2, the strain season 4 episode 2, the strain season 4 episode 2 free , the strain season 4 episode 2 s04e02 1080, the strain season 4 episode 2 s04e02 220, the strain season 4 episode 2 s04e02 480, the strain season 4 episode 2 s04e02 free , the strain season 4 episode 2 watch online, watch online, डाउनलोड मुफ्त डाउनलोड, नई श्रृंखला, नई श्रृंखला 2017, नि: शुल्क सीरीज़ डाउनलोड करें, प्लेयर ऑनलाइन, वॉच ऑनलाइन, 下载免费下载,新系列 ... ادامه ...

the last ship season 4 episode 3 s04e03 free

the last ship season 4 episode 3 free the last ship s04e03 the last ship season 4 episode 3 watch online http:// sm.com/the-last-ship-season-4-episode-3-s04e03-direct-link/ 2017, free , free series, series movie, the last ship s04 all episodes, the last ship s04 e03, the last ship s04 e03 3gp, the last ship s04 e03 , the last ship s04 e03 free , the last ship s04 e03 full episodes, the last ship s04 e03 full link, the last ship s04 e03 hevc x265, the last ship s04 e03 mkv, the last ship s04 e03 mobile version, the last ship s04 e03 mp4, the last ship s04 e03 single link, the last ship s04 e03 tv show, the last ship season 4 2017, the last ship season 4 episode 3, the last ship season 4 episode 3 3gp, the last ship season 4 episode 3 , the last ship season 4 episode 3 free , the last ship season 4 episode 3 hbo, the last ship season 4 episode 3 hevc x265, the last ship season 4 episode 3 mkv, the last ship season 4 episode 3 mobile version, the last ship season 4 episode 3 mp4, the last ship season 4 episode 3 single link, the last ship season 4 episode 3 tv show, the last ship season 4 full episodes, the last ship season 4 full link, seriesmovie, seriesmovie.com, new series, new series 2017, player online, the last ship s04 e03, the last ship s04 e03 watch online, the last ship s2e3, the last ship season 4 episode 3, the last ship season 4 episode 3 free , the last ship season 4 episode 3 s04e03 1080, the last ship season 4 episode 3 s04e03 480, the last ship season 4 episode 3 s04e03 720, the last ship season 4 episode 3 s04e03 free , the last ship season 4 episode 3 watch online, watch online, डाउनलोड मुफ्त डाउनलोड, नई श्रृंखला, नई श्रृंखला 2017, नि: शुल्क सीरीज़ ... ادامه ...

از سردشت تا خان شیخون آسمان یک رنگ است

ساعت 7 صبح روز 18 مرداد ماه سال 62 برای اولین بار عراق از سلاح شیمیایی در جنگ با نیروهای ایرانی استفاده کرد. از این تاریخ تا پایان جنگ ۱۰ هزار نفر در ایران و ۸ هزار نفر در عراق به واسطه استفاده صدام از سلاح شیمیایی کشته و صدها هزار نیز مجروح شدند که تا ا عمر تبعات این مجروحیت با آنها خواهد ماند. علی رغم وجود قوانین متعدد که استفاده از سلاح شیمیایی را ممنوع کرده اند واکنش قدرت های جهانی در برابر این جنایت های صدام از حمایت تا سکوت و یا نهایتا اقدامات انفعالی متغیر بود. در طول جنگ ایران و عراق، چند بار روسای وقت شورای امنیت با صدور بیانه های غیرا ام آور عراق را به خاطر استفاده از سلاح های شیمیایی محکوم د. اما این شورا، به خاطر نفوذ و حق وتوی قدرت های بزرگ، هیچ گاه نتوانست با صدور قطعنامه ا ام آور، عراق را به خاطر استفاده از این سلاح ها محکوم کند. در یکی از آ ین تلاش ها پیش از حمله سردشت، در ۲۱ مارس ۱۹۸۶، تلاش اکثریت اعضای شورای امنیت برای تصویب یک بیانیه در محکومیت حملات شیمیایی مکرر عراق علیه نیروهای ایرانی، با رای منفی ایالات متحده ناکام ماند. ۱۰ کشور دیگر عضو شورا به این متن رای مثبت دادند و کشور ... ادامه ...