family said



رادار

دوست داشتن های واقعی با یواشکی و مخفی کاری جور در نمی آیند. واقعی هایش صدا دارند. ص بلند و ممتد! طوری که هر از کنارشان رد شود بیب بیبِ عشقشان را میشنود. نه از آن تازه به رابطه رسیده های تین ایجر که اسمِ هر رابطهء از سرِ کنجکاوی و هیجانی را میگذارند "دوست داشتنِ شدید" یا فرار از تنهایی های سوءتفاهم شده با عشق! عشق های واقعی عینِ دنده عقب وانت، به هر که این حوالی باشد اخطار میدهند که آی! من مدتیست مرادِ دلم را توی دستهایم گرفته ام، ببینیدش! این لعنتی مالِ من است! مبادا از این به بعد ثانیه ای او را بی من ببینید، که آن روز مرده ام من... ... ادامه ...

آ خط

تا به آدما فرصت ندی دوستت باشن، ملاقاتت کنن و باهات گپ بزنن، متوجه نمی شی کی آدم خوبیه و کی نه. ما چشم برزخی نداریم، که ای کاش داشتیم. ما نمی تونیم با یه نگاه از لباس ها و بوی دهن و موها و صورت و حرفای ی متوجه میزان وفاداری، تربیت، شعور، انسانیت و درستکاری او بشیم، که ای کاش می تونستیم. ما تو چرخهء خوش بین بودن و ناامید شدنِ مدام، باورامونو ازدست می دیم، انرژی و حالمونو ازدست می دیم و سلامت روحمونو... ما مجبوریم خوش بین باشیم، مهربون، پذیرای آدما و بخشنده، ما مجبوریم صبور باشیم و منتظر، اما مجبور نیستیم یه روز بعد از سالها خسته نشیم و دست از انتظار نکشیم. ما می تونیم یه شب میون گریه های بی امان تصمیم بگیریم که دیگه در قلبمونو رو هیچ آدمی باز نکنیم. دیگه به هیچ آدمی فرصتِ اثباتِ خوب بودنشو ندیم. ما حتی می تونیم یه شب به جرگه آدمای بد بپیوندیم و به اونایی که ازشون بیزار بودیم شبیه شیم، یا می تونیم دور خودمون پیله بتنیم و جای پروانه شدن پوچ شیم. ما می تونیم یه روز صبح یه آدمِ دیگه از خواب بیدار شیم... ... ادامه ...

دهنم طعم گسی گرفته

سر میز شام یهو گفت خواستم سیب زمینی سرخ کنم دیدم اومدین سیب زمینی ور داشتین و جاش نذاشتین. من فکر آب سرد ریختن رو سرم. نگاهم خیره موند تو بشقاب روی گوجه و کباب و پلو و فکر غذای توی دهنم طعم گس میوه ی نرسیده گرفت. به عماد گفتم سیب زمینی ب گفت خسته م بذار از بالا بیارم. عماد گفت همش دو تا سیب زمینی پلاسیده بود . من فکر می همه زل زدن به من. زل زدن به من و فکر میکنن هرچیزی رو بی اجازه ور میدارم . منی که یخچال هم با اجازه وا میکنم حتی اگه بار صد و یکم باشه . یادم افتاد ظهر براش عدس پلو بردم که دوست داره، جای تشکر گفت ادویه نزدی؟ یادم افتاد ب گفت لباس تن من نشه تن تو اصلا نمیشه نمیدونس رو وزنم حساسیت دارم؟ چیزی سر دلم سنگینی میکنه. ... ادامه ...

خودخورى

من نمی دونستم سردرد چه حسیه. ینى انقدر تجربش نکرده بودم، انقدر نمی فهمیدم درد در ناحیه سر ینى چى که ى می گفت سردرد دارم برام عین این بود که الان ى بگه معده درد دارم (الان درکی از معده درد هم ندارم). ولى حدود ی ال پیش یهو، از ى که تا حالا سرش درد نگرفته، تبدیل به ى شدم که از شدت سر درد سه روز خواب بودم، از درد از خواب می پ و هیچ مسکنى تسکینم نمی داد. هرچى درد به همون شدت ادامه پیدا می کرد من یقین پیدا می که تومور مغزى دارم!!! ولى وقتی تسلیم پزشک شدم کشف شد که فشار عصبىِ نازنینِ اون روزها میگرنى ام کرده! یک ماه هم به خاطر عوارض داروهام افقى بودم و بعد کم کم تونستم در برابر نور، حرکت، صدا، و فشارهاى عصبى، سردردى رو که حالا داشت برام عادى می شد تحمل کنم. حالا دیگه رد شدن ماشین از دست انداز و سرعت گیر، نوربالاى ماشین ها در شب، صداى بلند، بوى تند، و از همه بیشتر، فشارِ عصبى، صبر و سکوت و خودخورى (چیزى که عامل ایجاد مشکل بود) باعث می شه چیزى ناگهان و به شدت توى سرم بترکه، سرمو متلاشى کنه و حتى ناى آه کشیدنو ازم بگیره؛ و این دردو ى درک می کنه که تجربه اش کرده... ... ادامه ...

دنیای شگفت ان ... ز سلولها و بافتها زیر میکروسکوپ

تصاویر شگفت ان ... ز از سلولها و بافتها زیر میکروسکوپ گردآوری شده توسط زهرا ابراهیمی - دانش آموز پایه سوم تا به حال اعضای بدنتان را با کوچک ترین جزئیاتشان دیده اید؟ در اینجا تصویر جالب و شگفت ان ... ز 25 عضو بدن را که در زیر یک میکروسکوپ الکترونی قرار گرفته اند مشاهده می کنید. ... ادامه ...

ولن ملن تاین

عشق هاى واقعى رو می شه از پسِ سال هایی که بهشون می گذرن و جاى اب شدن، هى نو و نوتر می شن شناخت. عشق هاى واقعى دوام دارن و دوستى هاى سوءتفاهم شده با عشق، شدت. یه عاشق واقعى حتى وقتى یک سال هم از معشوقش بى خبر می مونه ازش دل نمى کنه. نه که نخواد، مى خواد و نمى تونه. نمى تونه همه رو با اون مقایسه نکنه و نگه نه، اون یه چیز دیگس برام... یه عشقِ واقعى فقط با رنج دادن و رنج کشیدنه که ثابت مى کنه خودشو. اما فقط کافیه ثابت کنه خودشو... دیگه نمى شه ازش برید. هیچ (درمورد شخصیت های سالم حرف می زنیم نه بیمار) نمى تونه قیدِ یو بزنه که با تمام دورى ها، سختى ها، ندارى ها، نخواستن ها، حتى بد بودن ها، بى هیچ اجبار و قانونى متعهد مونده بهش. هیچ شانسیو که تو این دنیا نصیب هر ى نمى شه از دست نمى ده. براى اینکه بفهمید عاشق بادوامى هستید یا فقط تصور می کنید که چون شدیدا باهمید پس عاشقید، فقط صبر کنید. زمان هیچ سوالیو بى جواب نمى ذاره... ... ادامه ...

یک شعر از خودم

من گاهی وقت ها شعر طنز هم می گم و این شعر اولین شعر طنزی است که گفتم امیدوارم خوشتون بیاد: مدعی گفته ... چه می فهمد طعم شور از شکر چه می فهمد ... گوش و چشم و حلق و دماغ از دوای کمر چه می فهمد آدم ساده ی سوار موتور از مزایای ... چه می فهمد مشتری از ضرر چه می داند مشتری از قمر چه می فهمد یونجه ، شبدر همه گران اما از قضا ... نر چه می فهمد بچه ی این زمانه این دوره پیرمرد و پدر چه می فهمد پوشک و کهنه فرق نمی کند بچه از خشک و تر چه می فهمد زیر ابرو گرفتن و غیره هرگز ، اصلا پسر چه می فهمد گر تو ... و زرگری اما این جهان زور و زر چه می فهمد ای درختان سرو و بید و چنار ازدرختان تبر چه میفهمد از لوزان و وین ظریف و کری آدم بی خبر چه می فهمد از وقایای داخل کوچه آ ... آن رهگذر چه می فهمد نزد ایرانیان پر از هنر است بی هنر از هنر چه می فهمد آن که سهمیه دارد و پارتی تست شب تا سحر چه می فهمد بی سوادی شده است کورو کری جاهل کور و کر چه می فهمد عابری را زدند و کشتندش عابر از این خطر چه می فهمد گفت دیوار تا که در شنود که نه دیوار و در چه می فهمد در نگاهی دل از کفش افتاد عاشق از یک نظر چه می فهمد «اژدر» من ... وس دلداده نرخ مرغ و جگر چه می فهمد گر ... ... ادامه ...

عشق عشق عشــق

لابد میدانید که آدمی برای ادامه ی زیستش در این دنیای فانی فلان فلان شده نیازمند نیرویی ماواء الطبیعه به نام عشق است..از ازل همین اش و کاسه بوده تا ابد هم همین می ماند.اصلا فکر کرده اید اگر عشق نبود پدر و مادرمان،آدم و حوا،می توانستن در این دخمه زنده بمانند تا من و شمایی بوجود بیاییم؟!نچ![حالا که حرف از جدمان شد بد نیست برایشان فاتحه ای بخوانید به هر حال پنج شنبه است و روز رفتگان..] خب بیخودی ساعت یک نصف شب برایتان صغری کبری نچینم شما که غریبه نیستید امشب حوالی دوازه شب عاشق شدم.هاها^.^ ... ادامه ...

نیاز

خیلی حساسم که اهمیتم برای ی که براش مهمم کم نشه. مراقبم و برای وجه ام پیش آدما وقت میذارم، فکر میکنم بهش و دقیق و موشکافم. به اینکه کاری نکنم که زیر سوال برم، حرفی، رفتاری، شوخی ای، ابراز نظر و عقیده ای که مال من نباشه و منو اونی که هستم معرفی نکنه و در نتیجه برام قضاوت منفی به بار نیاره. با تمام این مراقبت ها اگه حس کنم ی ازم ناراحته به موقع میفهمم، و با ناراحتیش ولش نمیکنم؛ سراغش میرم و حرف میزنم باهاش که سرد نشیم. اب نشیم. حیف نشیم. خوب میدونم ساعتها و روزها تنها گذاشتنِ آدما با افکار منفیشون نسبت به یه رابطه چه بلایی ممکنه سرِ اون رابطه بیاره. خوب میدونم که حتی عشق هم میتونه با این رها ها و حرف نزدن ها بره از دل. میتونه منو از ی که در صدر لیست تماس های او بودم و اولویت تمام کارهاش، دلتنگى هرروزش و نیاز هر لحظه اش، تبدیلم کنه به ی که شاید برای جواب دادن به تلفنم هم دیگه دلیلی نداشته باشه، دیگه با دیر م نگران نشه، دیگه برای دیدنم وقت نداشته باشه، دیگه... دیگه «باهم» نباشیم! چندبار ممکنه تو این شهر، تو این دنیا، یو پیدا کنیم که کنارش حالمون خیلى خوب باشه؟ مراقب حال خوبمون باشیم اب نشه، حیف نشیم. ای ... ادامه ...

i’m not the same that i once was

حس خیلی خوبیه که از حس جدیدی که داری تجربه می کنی برای دیگران بگی. انگار که تو تازه کشفش کردی، تو فاتح اون حسی و این افتخار رو باید فریاد بزنی. وقتی دوستم ازدواج کرده بود و از محبت های یه مرد به خودش می گفت، با اون هیجان، برام مس ه نبود، می فهمیدم چه حس جدید و تجربه نکرده و عجیبی داره و احتیاج داره حرف بزنه از کشفیاتش. منم خیلی اوقات حس های نو کشف برای خودم. مثلا اون روزا که تو نوزده سالگی عاشق شدم، اون شبایی که از غصه خوابم نمی برد، اون روز عصر که لاى سیاهی های سرم یه موی سفید پیدا ، اولین باری که سه تا ِ اسم و رسم دار ساز زدنمو تحسین ، یا وقتی از یه اتفاقی به بعد دیگه نتونستم راحت و به همه چیز بخندم، و امروز که یکی بهم گفت چرا سرِ تمرین نیومدی؟ و من جای جواب، از خودم و این حجم فراموشی و بی تمرکزی و فکرِ مشغولِ آزاردهنده حیرت ... ... ادامه ...

پیش بینی 5 روزه ی هوای لاهیجان ..

یکشنبه 28/9/95 : ابری و مه آلود ، همراه با بارش برف دوشنبه 29/9/95 : نیمه ابری تا ابری ، ظهر به بعد بارش مخلوط برف و باران ، یا برف ! ... 30/9/95 : ابری ، بارش متناوب مخلوط برف و باران ، یا برف !! چهارشنبه 1/10/95 : کمی ابری تا ابری پنجشنبه 2/10/95 : نیمه ابری تا ابری ، در بعضی از ساعات همراه با بارند ... .............................................................................................................. سلام و صبح بخیر .. ببخشید که نمی تونم زود به زود آپدیت کنم وبلاگ رو .. خب طی امروز ( شنبه ) به تدریج بارش ها شدت پیدا میکنن و برای عصر تا شب احتمالا بارش برف شروع میشه ! هرچه به آ ... شب نزدیک میشیم شانس بارش برف بیشتر میشه! شدت بارش تا فردا ظهر خواهد بود !! متاسفانه یا خوشبختانه موج تضعیف شد ! هم از نظر بارشی و هم از نظر میزان نفوذ سرما !! ظهر یکشنبه تا ظهر دوشنبه بارش ها تضعیف میشن ! گه گاه شانس بارش هست ! اما از ظهر دوشنبه به بعد با ورود یک موج بارشی جدید از سمت غرب کشور دوباره بارش ها جوندار تر میشن ! باید ببینیم دماها اون موقع چه جوری خواهد بود .. اگه شانس با ما یار باشه احتمال بارش برف هست دوباره .. به طور کل امروز تا ... به صورت متناوب ( قطع و وصل ) بارش خواهیم داشت ! برای آ .. ... ادامه ...

وقتی خسته از برگشتم، دیدم بلاک شدم!

می دونین؟ یکی از زمینه هایی که آقایون رو درک نمی کنم وقت هاییه که در یک گروه اد میشم و سریع میان پیام خصوصیم. خ با شیوه های جدید مخ زنی آشنایی ندارم؛ ولی فکر می کنم مثلا اینکه طرف همون اولین جملات بپرسه متولد چه ماهی هستین؟ بعد من بگم: ماه آقای ؟!! چطور؟!! و طرف بگه: چون خانم ها سنشون بعد از ازدواج شمرده میشه! و غش و ضعف استیکری بره از حرفش خیلی خز باشه و طبیعتا توی ذوق دختر می خوره که چه طرز سواله واسه فهمیدن تجرد یا تاهل من! و بعد تلاشش برای جلب نظرم که چقدر چهرتون آشناست و شبیه گ.وگ.وش هستین ( در حالی که اصلا نیستم!) و تقدیم آهنگی از همین خواننده، یادآور میشم در همون دقایق اول، واقعا دیگه د دگی ایجاد میکنه و باعث میشه دنبال بهانه ای باشم تا سریعا فرار کنم. پس تلاش می کنم به سنش گیر بدم و با عذرخواهی ظاهری و خوشحالی باطنی، عزم رفتن می کنم که طرف منفجر میشه: من با این سن یه دندون هم پُر شده ندارم و ... اصلا سن شناسنامه ای رو کار نداشته باشین و به فیزیولوژیک کار داشته باشین و ... فاکتور سن اصلا مهم نیست و الخ ... ولی حیف که بنده خیلی وقته که کنان دور شدم! بیایید تلاش کنیم سریع صمیمی نشویم! ... ادامه ...

مفهوم کمربند انشین

۱- سفید:نشانهء پاکی و صلح است . این درجه به منزلهء صفحهء خالی میماند که داستان بلند کاراته روی آن به نگارش درمی آید .2_نارنجی:آغاز طلوع خورشید در انشین کاراته.3_آبی: ورزشکار احساس می کند که در آسمان است واحساس غرور خاصی دارد.4_زرد:شروع تابش آفتاب انشین کاراته به روح و جسم کاراته کا.5_ ... : آغاز رویش و جوانه زدن.6_قهوه ای:در این مرحله هنرجو سر به زیرتر و خاکی تر از قبل شده است.7_مشکی:آغاز تاریکی و اینکه هنر جو متوجه می شود چیز زیادی از کاراته نمی داند ودر ابتدای راه است. ... ادامه ...

هیچ وقت نمیفهمی که چی شد.

یه اشفتگی هایی هستن که هیچ وقت نمیفهمی شیرین بوده یا تلخ ، من توی یکیشون گیر افتادم انگار که ولش میکنم ته اقیانوس بعد وقتی میرسم به ساحل جلو رومه زل میزنه بهم میگه من باید اتفاق بیافتم و تو باید از من بگذری نه فرار کنی با خودم میگم دارم فرار میکنم؟ پس چرا حس فرار نمیده؟ چرا گاهی کارایی رو انجام میدیم که حتی متوجه شون هم نمیشیم انگار که ما نیستیم و اون جزئی از سیستم خ رمونه و وقتی که یکی صاف میزنه تو گوشمون که فلان جا چیکار کردی و تو میمونی هاج و واج مثل وقتی که سوار قایقی میری تو تلاطم موج ها و با خودت فکر میکنی چقدر لذت بخشه و وقتی دستتو میزاری بین ذره ذره دریا انگار که هیچ چیزی نمیدونی و ذهنت سفید میشه و هیچ وقت نمیفهمی اون قایق لعنتی چقدر اب رفته توی وجودش و مجال لحظه ای حرف زدن بهش نمیده....نمیدونم چرا من الان حس میکنم اون قایقم. ... ادامه ...

هیچ وقت نمیفهمی که چی شد.

یه اشفتگی ها هستن که هیچ وقت نمیفهمی شیرین بوده یا تلخ ، من توی یکیشون گیر افتادم انگار که ولش میکنم ته اقیانوس بعد وقتی میرسم به ساحل جلو رومه زل میزنه بهم میگه من باید اتفاق بیافتم و تو باید از من بگذری نه فرار کنی با خودم میگم دارم فرار میکنم؟ پس چرا حس فرار نمیده؟ چرا گاهی کارایی رو انجام میدیم که حتی متوجه شون هم نمیشیم انگار که ما نیستیم و اون جزئی از سیستم خ رمونه و وقتی که یکی صاف میزنه تو گوشمون که فلان جا چیکار کردی و تو میمونی هاج و واج مثل وقتی که سوار قایقی میری تو تلاطم موج ها و با خودت فکر میکنی چقدر لذت بخشه و وقتی دستتو میزاری بین ذره ذره دریا انگار که هیچ چیزی نمیدونی و ذهنت سفید میشه و هیچ وقت نمیفهمی اون قایق لعنتی چقدر اب رفته توی وجودش و مجال لحظه ای حرف زدن بهش نمیده....نمیدونم چرا من الان حس میکنم اون قایقم. ... ادامه ...

هیس

کاش بدونید یک ی بیگناه وسیله ی دست شما نیست که بخواید از آب گل آلود ماهی ِ نمایش شعور و قدرت تحلیل و دیدی ما خوب بودیم ٢٠٣٠ میخواستیم شما بد، دیدین حجاب نداشتین چی شد ، دیدین شما از غربیا وحشی ترین ، دیدین مردا فلانن دیدین کیا بیسارن بگیرین ،اگه حرف شنیدنی دارین با عبارت های کلی صحبت کنین،اسم نبرین، هشتگ نسازید، ع جگرگوشه ی مردم رو میذارین روش جملات فلسفی احمقانه مینویسین که چی؟ خانواده ای،شهری،کشوری،داغ دارن ! نمک نشین رو زخم هم نوعتون برای لایک ! چطور دلتون میاد ع پدر داغ داری رو منتشر کنید ؟ چه دلی داشتین واقعن که گوشی رو دراوردین و ع گرفتین اون لحظه. بیاید انقدر فقر فرهنگیمونو به رخ نکشیم و با افتخار راجع بش صحبت نکنیم، هیچ بچه ای هیچ انسانی حقش نیست خونه اش به اتیش کشیده بشه برای اشتباه شخص دیگری،جواب دل اون افراد بیگناهی که توی اون خونه بودن و از ترس به خودشون لرزیدن موقع عربده های شما پاکان و باغیرتان رو چطوری میخواید بدین؟باور کنید گاهی باید هیچکاری نکنیم، سکوت کنیم، شایعه نسازیم ،پی محکم جا پای خودمون نباشیم تا مرهم بشیم رو زخم دل پدرومادری که ممکن بود خودمون باشیم ... ادامه ...

عزیزم، بغل کن نگامو، بگو بی قراری...

من که حواسم بود کفشم با مانتوم ست باشه؛ نمیدونم چرا این طور شده بود؟ کهنه و رنگ و رو رفته ترین مانتوم رو پوشیده بودم با یه شال سبزآبی که یادم نمیومد کی یدمش. تنها کاری که از مامانم مقنعه ی مشکیم رو گرفتم و سر . اون هم کهنه بود ولی چاره چی بود؟ از اون طرف فقط دو تا از داورا اومده بودن. راهنمام طبق معمول هر چقدر زنگ می زدم بهش جواب نمی داد! داشتم از استرس قالب تهی می . طوری که وقتی از خواب پ ، قلبم تند تند می زد و از خوشحالی این که همه اش خواب بوده، لبخند می زدم! دعام کنین دوستان ؛-) * نفس نفس از شهرام شکوهی ... ادامه ...

خسارت

بعد از تو هر وارد زندگیم شد جدی نبود، مهم نبود، نه که در مقایسه با تو آدمِ کم اهمیتی باشد ها! نه. تو که رهایم کردی دیگر به ماندن هیچ اعتماد نداشتم. حتی بعد از تو رفتن هیچ هم دردناک نبود. عذابم نداد. وقتی برای بار دوم و سوم و چهارم و پنجم و... رها شدم، باز برگشتم به قصهء تو. تو هستهء اندوه منی. مبدا تاریخِ دردهای من. تو محکم ترین، اولین و برق آساترین سیلی زندگی منی و همهء دردهای بعد از تو به نیش پشه شبیهند . راستش را بخواهی همیشه وقتی برای بار چندم رها میشدم و جای غصهء او را خوردن، یادِ تو و دردی که به من دادی میفتادم و باز برای خودم در روزهای با تو نبودن عذاداری می ،برای دردِ رها شدنم نه فقدانِ تو! حسِ خائنی را داشتم که دارد با آدمی زندگی میکند اما سرش در آخورِ خاطرات دیگریست. از این تعهد به زخم هایم بیزارم... ... ادامه ...

گفت جنگه

یادمه یه روز زهرا گفت،مامانش بهش گفته زندگی مثل میدون جنگه باید بجنگی. من اون موقع فکر چه تعبیر بیرحمانه و خشنی.فکر أین چه نگاه تلخیه که مامان زهرا داره. امروز ساعت پنج بود که از خواب پاشدم و بعد هرکاری خوابم نبرد رفتم دست و روم رو بشورم و بخونم،خودم رو تو آینه که دیدم ،موهام عین کلاه خود شده بود برام. دستم رو بردم درستش کنم دیدم ساعدم گوله گوله کبوده...من کی اینقدر جنگیده بودم؟؟ ... ادامه ...

پیش بینی 5 روزه ی هوای لاهیجان ..

پنجشنبه 25/9/95 : ابری، همراه با بارند ... و وزش باد ! با احتمال مخلوط برف و باران! ... 26/9/95 : صاف تا نیمه ابری ، گه گاه ابری !! شنبه 27/9/95 : ابری ، همراه با بارند ... ، به تدریج عصر تا شب شروع بارش برف یکشنبه 28/9/95 : ابری و مه آلود ، همراه با بارش برف دوشنبه 29/9/95 : ابری و مه آلود ، با احتمال بارش برف ، به تدریج کاهش ابر .............................................................................................................. سلام به هم ... .. خب همچنان الگوها در حال تغییر هستن !! پس با این شرایط نمیشه زمان دقیق آغاز و پایان بارش برف رو اعلام کرد !! فعلا باید منتظر روزهای آینده باشیم .. امشب یا فردا صبح اخبار جدید ... وجی مدل ها رو خدمت تون عرض میکنم .. در ضمن برای فردا پنجشنبه شانس برف خالص کمه !! ولی صفر نیست ! چون دما خیلی نزدیک به صفر درجه میشه ! پس فقط احتمال برف خالص هست ! یا حق .. ... ادامه ...

من مهربان ندارم، نامهربان من کو؟!

از دیروز تا حالا وقت هایی هست که ت می شم و ناخودآگاه لبخند میاد روی لب هام ولی سریع تلاش می کنم مخفیش کنم؛ چون دو سه بار مچم گرفته شده و سیل کنایه بوده که سمتم روانه شده: به چی می خندی؟ جان من بگو چرا مثل مُنگلا ت میشی و لبخند میزنی؟ اگه خیلی خنده داره جریان، بگو ما هم بخندیم و ... چی بگم بهشون؟ بگم یاد حرف های دوست عزیزی که بالا ه بعد از چند سال آشنایی دیدمش می افتم و خنده ام میگیره؟ بعد میگن کیه؟ اسمش چیه؟ از کجا می شناسیش؟ چیزی نمی تونم بگم و سریعا خودم رو می زنم به کوچه ی علی چپ! کاری که از این دوست، خیلی خوب یاد گرفتم! * آرام جان از محمد اصفهانی ... ادامه ...

مُر مطلق

دلم برایت تنگ شده، برای بوی موهایت که وقتی آفتاب رویشان می افتاد زیباتر از زیبا می شد. دلم برای همه ی اتفاق های اتفاقیِ بینمان تنگ شده. برای آن روز هایی که می نشستم در آن خانه و باریکه های نور می افتاد روی صورتم و برای فلانی و فلانی از فلسفه و دین و زندگی می گفتم. همان روز هایی که می دانستم این کتاب ها ارزشی ندارند و تویی که ارزش داری. تویی که نمی مانی و روز هایی که می مانند. و با رفتنت زندگی می رود، دین می رود و فلسفه می میرد.دلم برای هستی تنگ شده، برای هستِ تو، برای هستِ دین، برای هستِ زندگی و برای حیات دوباره ی فلسفه. ترکش وجود نداشته ت در قلبم مانده و مانده و مانده و نمی رود... ... ادامه ...

آدم

شاید افکار من خطابه ای باشد نسبت به من ناقص خود که هر چه می کند خود را خموش می پندارد و من را ساده لوح ، گاهی که به پیرامون خود نگاه میکنم خود را غرق در زندگی و آرزو های خود میابم اما غافل از هر آنچه که بر من وارد است، خود را به مثال همان سنت دیرین مردمان دیار شرق هر زمان که ش ته مییابم از آب طلا در ش تگی های جان و تن میریزم وجلاء میدهم تا که ارزش یابد جان بی ارزش و شکننده دیروز ، روزگاری است در باب احوال مینویسند و فریاد عدل بر آن سر می دهند در حالی که بسیار هستند که آدم را آدم حساب ن د و خودپسندی را پیشه خود خواستند، من نه زبانم و نه چشم ، که هر وقت زبان سخن از حال گفت بریده شد و هر وقت چشم به نا امیدی بر زمین خورد آن را از گرد پای خشم دیگران بر بی ی او کور د ...من تشنهٔ صدای تو بودم که می سروددر گوشم آن کلام خوش ِ دلنواز راچون ک ن که رفته ز خود گوش می کنن سانه های کهنهٔ لبریز راز را#فروغ_فرخزاد ... ادامه ...

اینم از این...

غول فارغ حصیلی هم با گرفتن نزدیک به ٤٠ تا امضا از اساتید راهنما و داور، پرستارهای بخش ها و هر سوراخ سمبه ای که توی وجود داشت و من توی این ٦ سال گذرم بهشون افتاده و نیوفتاده بود، ناک اوت شد. کلید کمدهام رو تحویل دادم. روپوش و مقنعه ها و جعبه ی ابزارم رو برداشتم تا ببرم خونه. با بدبختی آرتیکولاتور گم شده ام رو پیدا و از دادن جریمه معاف شدم! حساب کتابخونه ام رو بستن و دیگه نمی تونم کتاب بگیرم. حسابداری گفت هیچی بدهی نداری. کارت سلف و کارت دانشجوییم رو ازم گرفتن. کارت سلف رو به راحتی تحویل دادم چون دل خوشی از غذاهای سلف نداشتم؛ ولی کارت دانشجوییم رو که چند ماه پیش، برای بار دوم المثنی اش رو گرفته بودم، با ناراحتی تحویل دادم! به مسئول بایگانی با لبِ بَرچیده گفتم: واقعا میخواین ازم بگیرینش؟! خنده اش گرفته بود. از حراست امضا گرفتم که تایید کنن مشکلی ندارم! وقتی تموم و خیالمون راحت شد، با دوستم برای آ ین بار رفتیم تریا و بستنی خوردیم و بعد رو به روی دانشکده ی پزشکی که دو سال علوم پایه اکثرا اونجا بودیم، ع یادگاری گرفتیم. یاد خاطره ای روز اولم افتاده بودم که کلاس بافت شناسی داشتیم و من رفته بودم توی ساختم ... ادامه ...

****ولادت رضا(ع)مبارک****

اسان در شب میلاد تو، عزیزترین جای عالم است. عطر زعفران و گلاب، عطر عود و اسپند، از زمین به آسمان راه می گشاید و تمام عرش نشینان، چراغانی شهری را به هم نشان می دهند که خورشیدی شبانه روز در خاکش پرتوافشانی می کند؛ چه مبارک سحری و چه فرخنده شبی است ادامه مطلب ... ادامه ...

همیشه و حتما من اشتباه میکنم!

راستش ما دخترا خیلی هم بی راه نمیریم اگه همیشه خیلی زود و اوایل یه ارتباط خیلی چیزا رو میفهمیم ولی خودمونو گول میزنیم که نه تو داری اشتباه میکنی حتما! اگه به آدما بگی که میدونی قصدشون از ایجاد ارتباط باهات چیه، که میدونی داره دروغ میگه، که میدونی داره برات نقش بازی میکنه، که میدونی و میدونی و میدونی، فقط و فقط با یه واکنش مواجه میشی: ناراحت میشن، شدید، و متهمت میکنن به اینکه داری بهشون انگ میزنی و نشناختیشون و داری بد قضاوت میکنی! خودشون خوب میدونن چطور هنوز هیچی نشده تا ته قصشونو خوندی و خودشونو میبازن، اما پسر است دیگر! یه حجم اعتماد به نفس و هوس... تو با اون فهمیدنات فقط باید بذاری بری یا صبر کنی طرف همون گندی رو بهت بزنه که انتظارشو داری، اما بعد اینم نمیتونی حرف بزنی و بگی میدونستم تو ای و چرا باهام بد کردی و... چون حتی اون موقع هم حرفات نه شنونده داره نه نتیجش شنیدن عذرخواهی و حلالم کنه. چون بالا ه پسر است دیگر... فهمیدن، همه مدلش، درد داره... ... ادامه ...

اول مهر بهار علم و دانش مبارک باد

آگاه تر از همیشه، سر از بالین بر می داریم تا با اولین تابش نورِ دانش، به کوچه های حقیقت بزنیم و عبور نور را مرور کنیم. امروز آمده ایم تا خود را به شاخه مهر پیوند بزنیم و رویشی دیگر را در بهار دانش آغاز کنیم. مقصد ما شکوفایی شکوفه هاست. ... ادامه ...

کارکردت واسه زندگیم عشقه

ما با آدما براساس کارکردی که برامون دارن در ارتباطیم. آدمایی که باید باشن چون می تونن بهمون پول برسونن. ایی که رابطه ان و بودنشون گه گداری می تونه گره گشا باشه و کارای کوچیک یا بزرگیو انجام بدن یا انجامشو راحت کنن برامون. آدم شاخ هایی که دوست بودن باهاشون پُز جلوی بقیه اس و می تونه مارو به لقبِ جذابِ "دوستِ فلانی" مفت کنه! و در نهایت، ما با آدمایی ارتباطمونو حفظ میکنیم که حالمونو خوب می کنن. دوستشون داریم و ازشون توجه و محبت و احترام میگیریم. با دوستی باهاشون اعتماد به نفسمون بالاتر می ره و برای وقت هایی که حالمون خیلی ابه یا خیلی خوب، صداشون می زنیم بیان کنارمون باشن و بودن تو اشک ها و لبخنداشون برامون ارزشمنده. امیدوارم هیچوقت تو زندگیمون مجبور به تحمل ی نشیم. آدمامونو انتخاب کنیم و باهاشون بسازیم. باهاشون مثل خانواده باشیم. ... ادامه ...

قرعهء فال

آدمی که یک روز میگفت بدون تو میمیره حالا حتی سراغی ازت نمیگیره که خیالش راحت باشه خوبی لااقل. یا زنده ای حتی! ی که روزی بهت میگفت برای با تو بودن دنیا رو زیر پا میذاره بعد از مدتی انقدر حسش متفاوت میشه که حتی سیگارشو به خاطرت زیر پا نذاره. دوستی که روزی بهت میگفت بهترینشی و بی تو چیز بزرگِ قشنگی تو زندگیش کم داره، حالا حتی دلِ ش ته ات هم باعث نمیشه چند ساعت کنارت باشه. آدمایی رو که روزی براشون تازه بودی، هیجانِ کشف تو داشتن و تو اون هیجان، حرفهای شیرینی بهت زدن نگه دار، سه سال، پنج سال، از دست دادن این آدما دردناک ترین و معلم ترین تجربهء زندگیه؛ و اگه بعد سالها هنوز همونقدر مشتاق و مهربون مونده بودن، برو گوشِ دنیا رو کَر کن که بعد از پدر و مادرت، آدمی رو تو زندگیت داشتی که مدت زیادی برات بود، باهات بود... ... ادامه ...

فاروق اعظم ( علی علیه السلام )

حیدر کرّار عـــلــــــــــــــــــــی ماه شب تار عـــلــــــــــــــــــــی عشق خداوند عـــلــــــــــــــــــــی علت لبخند عـــلــــــــــــــــــــی شیر شجاعت عـــلــــــــــــــــــــی قلۀ غیرت عـــلــــــــــــــــــــی یاور احمد عـــلــــــــــــــــــــی حامی سرمد عـــلــــــــــــــــــــی شوق شهادت عـــلــــــــــــــــــــی وقت شهامت عـــلــــــــــــــــــــی از همه بهتر عـــلــــــــــــــــــــی یاور اول عـــلــــــــــــــــــــی شاه غدیر است عـــلــــــــــــــــــــی بس که دلیر است عـــلــــــــــــــــــــی همسر زهراست عـــلــــــــــــــــــــی مالک دنیاست عـــلــــــــــــــــــــی هم اُذُن الله ست عـــلــــــــــــــــــــی هم اسد الله ست عـــلــــــــــــــــــــی وه چه شکیباست عـــلــــــــــــــــــــی صابرِ دنیاست عـــلــــــــــــــــــــی عشق و معماست عـــلــــــــــــــــــــی آه چه زیباست عـــلــــــــــــــــــــی دُرّ جهان است عـــلــــــــــــــــــــی لطف عیان است عـــلــــــــــــــــــــی ورد زبان ... ادامه ...

فرصت خوبیه برای بزرگ شدن!

بجز پسرهای فامیل ( cousin) و یکی دو نفر دیگه که باهاشون صمیمی هستم، همیشه سعی ام اینه که با افراد ذکوری که بزرگ شدن و قد کشیدن، با ضمایر مخاطب جمع حرف بزنم. بگذریم از بیمارهای پسر ١٨-٢٠ ساله ای که اول کار بهشون میگم: شما و وقتی می بینم میترسن از من و دم و دستگاهم، واسم مفرد مخاطب میشن: باز کن دهنت رو! چسبیده بودم به مسئول آموزش که معدلم رو درست کن و نمره ام رو اشتباه وارد کردی؛ که خانم ٤٥-٤٦ ساله ای با برگه ای نزدیکم شد. نگاه دیدم برنامه ی ترم اول دستشه! به خودم گفتم: " یا استخدوس! با این سنش اومده دندونپزشکی بخونه؟! جامعه داره به چه سمتی می ره واقعا؟!" بهم گفت: "خانم این برگه رو نگاه کنین! اینا خوب جواب نمیدن بهم! امروز کلاس ها شروع میشه؟ " در لحظه ای که داشتم از برگه برنامه ی درس های ترم اول رو نگاه می پسرکی تپل، با عینک دور مشکی، صورت پر از جوش، و با سبیل و ریش های یکی بود، یکی نبود! وارد کادر شد. فهمیدم دانشجوی محترم ایشون هستن که با مادرشون برای ثبت نام مراجعه نمودن! یکم خنده ام گرفت ولی زود جلوش رو گرفتم: " ببینین! تو باید برنامه رو بذاری جلوت! طبق روزهای هفته مرتبش کنین! مثلا نگاه کن. اممم... یکشنبه ها روان ... ادامه ...

طبقه کمتر پولدار

یه گوشهء ذهن ما معمولی ها به نام نگرانى هاى مالى سند خورده. تو زندگیامون کمتر شده یه چیز خیلى گرون ب یم، یا با هدیه گرفتنش بغض نکرده باشیم و یه جاى ذهنمون نگرانِ جیبِ هدیه دهنده نشده باشه. کمتر شده برای داشتن یه چیز گرون قیمت، ماه ها و حتی سال ها صبر نکرده باشیم و سختی نکشیده باشیم. ما هم مثل « پول ها» همیشه دغدغه پولِ بیشتر داریم، اما نه براى «پولدار»تر شدن، شاید براى همین معمولى بودن (موندن)... ما آدم معمولى ها پول داریم، ولى نداریم. ما راحت آژانس می گیریم، رفت و برگشت، اون لباس و کفشى که عالیه و دوسش داریمو می یم، حتى اگه لباس و کفشِ طبقهء پول ها باشه! اون غذاییو که هوسشو کردیم می خوریم، حتى اگه تو رستورانى سرو شه که فقط ارزش افزوده اش قدِ یه بارِ دیگه رستوران رفتنه! ما اون سفر و تفریحى که بهش احتیاج داریمو داریم، ولو بدونِ هتل هاى ٦و٧ ستاره و بدون احتیاج به تسلط بر زبان انگلیسی! اما اون ویولن ٣٠ میلیونى رو، اون لنز و دوربین ۹ میلیونى رو، اون پیانو و ماشین و گردنبند جواهر رو نداریم... و این داشتن و نداشتن هاى هم زمان، طبق تحقیقات و نتایج معتبر، متوسط ترین، درست ترین، عاشقانه ترین و امیدوارانه ت ... ادامه ...

خدایا !

خدایا! مرا درست اندام و موزون و متناسب آفریدى، و در حالى که کوچک و ناتوان بودم، پرورشم دادى، و به اندازه کافى روزیم بخشیدى . خدایا! در آنچه از قرآنت نازل فرمودى، و بندگانت را به آن مژده دادى یافتم که فرمودى: »اى بندگان من که به سبب گناه بر خود اسراف کردید! از رحمت خدا نومید نشوید؛ مسلما خدا همه گناهان را می آمرزد. در گذشته از من گناهانى سر زد که به آنها آگاهى و خطاها و معصیتهایى بر عهده من است که به اندازه و مقدار و کیفیت و چگونگى آنها از من داناترى؛ پس واى به رسوایى من از آنچه پرونده من ثبت کرده، پروند هاى که تو براى نگارش اعمال مقرّر فرمود ه اى. صحیفه سجادیه ... سجاد علیه السلام ... ادامه ...

عبدالحسین صدر خوانساری و گوشه ی «صدری » در آواز (2)

در آن زمان ­ها مجالس سخنرانى عمومى و پرورش افکار هنوز در ایران معمول نشده بود یا بسیار نادر بود. براى عامه مردم بهره مندى از سخنان وعاظ فاضل در مجالس تعزیت و جشن­ها، فرصت فرهنگى مناسبى بود. صدر به منبر مى­رفت و به سخن بلند مى ­گفت و انعکاس سخنانش در شهر مى ­پیچید. او از همان آغاز جوانى شهرت به سخنورى پیدا کرد. او را از اصفهان به تهران دعوت مى ­ ... د، به ویژه در ماه هاى محرم و صفر، که به گونه ­اى میدان پرورش افکار توده مردم بود. در خطابه­ ها از فضایل اخلاقى و معنوى آزادگى و آدمیت سخن می­گفت، شعرهاى خوب فارسى را با آواز خوش در سخنش مى ­آمیخت. چون« زبان فرانسه» می ­دانست از حکماى اروپا هم سخنانش را زیور مى­ داد. صدر در خطابه­ ها ى بلیغ منبرى خود از عظمت آفریدگار و جهان پرشگفتى رستنى­ ها و جنبدگان سخن مى ­گفت. او کتاب معروف منجم فرانسوى آن زمان کامیل فلاماریون را خوانده و فهمیده بود. گفته­ ها ى آن دانشمند را به زبان ساده با تعبیر ها ى خوش آمیخته به شعر فارسى مناسب بیان ... ادامه ...

بلاتکلیفی

*زندگی یک بلاتکلیفی گنگ تلخ شیرینه بین رفتن و موندن. گاهی اتفاقی میوفته که پای رفتنت رو سست میکنه و بعد رفتاری میبینی که از موندنت پشیمون میشی.... *وقتی سرما رو درست تو همون یک هفته ی سندروم مز ف پی ام اس میخوری ، شرایط روح و روان و جسمت اونقدر بهم میخوره که از شکاف روی دیوار مصیبت بسازی و خودت یه تنه بشی بحران خاورمیانه و هی آبغوره بگیری و فین فین کنی و گونه هات از تب گل بندازه و چشات قرمز شه و مورب شه و دور لبات خط قرمز ببنده و ورم کنه و اصلا هم بهت مزه نده جمله ی "چه دلبری کرده تو رو این سرما خوردگی" بگی " معلومه! از قدیم گفتن ناز کش داری ناز کن نداری پاتو دراز کن برم پامو دراز کنم" همین بشه سوژه خنده و مامانت آش بپزه و همسرت لیمو چهار قاچ کنه و هی به زور به خوردت بده و تو اخم کنی و هنوز دلت صاف نشه . * حالا که آش خوردم و لیمو شیرین و شیرداغ با دارچین و بعدش شلغم ، حالم خوبه. ... ادامه ...

مژده وصل

مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزمطایر قدسم و از دام جهان برخیزمبه ولای تو که گر بنده خویشم خوانیاز سر خواجگی و مکان برخیزمیا رب از ابر هدایت برسان بارانیپیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزمبر سر تربت من با می و مطرب بنشینتا به بویت ز لحد کنان برخیزمخیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکاتکز سر جان و جهان دست فشان برخیزمگر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کشتا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزمروز مرگم نفسی مهلت دیدار بدهتا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم."حافظ" ... ادامه ...

ریز اتفاقات 9

امروز 18 آذر 95یه تعطیلات ... ی حس ... راه انداختن و بلایی سرم آوردند که تصمیم گرفتم خیلی از مسائلی که تو 2 ماه اخیر سعی ... ننویسم رو اللان بنویسم، شنبه همین هفته نمیدونم چطور شد ولی بیشتر بنظرم اتفاقاتی که تو جامعه حسابداران رسمی اتفاق افتاد رو اعصابم فشار آورد که باعث شد بعضی از اتفاقاتی که دوست نداشتم اتفاق بیفته؛ اتفاق افتاد یا اینکه خود علوی و برنامه ریزهاش که همون وزارتخونه و و الان فکر میکنم بازرسی کل کشور هم جزئی ازش بوده برنامه ارو اینطور جادو ... د که اینطور باز بتونن خواسته های خود رو با این بهانه ها پیش ببرند، آخه 2 هفته پیش خبر دار شدم حاصل 3 ماه شکایت و دوند ... من به مجلس و وزارتخونه و اینهمه خوندل خوردن و بدبختی و بی پولی کشیدن تو این چند ... ادامه ...

ای بزرگ ای یار

ای بزرگ ای یارای مهربان ستارای محبت ای دوستپادشه آنکه بااوستتوکامل هرچه کم و جمیل هرچه جم و خدای هر عشقاز مکه تا دمشقای تو مخزن هر رازای تو بینهایت پروازتوئی هسته هر ذرهخالق کوه وهم درههر وقت که حاجتی باشدزتوهمراه آن عنایتی باشدتو می دانی سر عطرگُل از گِلیا راز کالبد آدم از گلای آغازوپایان هر کلامیا الله من است حسن ختام منبع: شعر نو ... ادامه ...

شعر طنز روز دانشجو

خوابگاهی عجیب و تک داریمدر بدنسازی اش ک داریمگرچه این کاخ هست در «حافظ»لیک است در «ونک» داریمپولدار و فقیر ی اننداز همه قشر و هر د داریمروز و شب در تلاش بی وقف شت تدریجیِ کپک داریمتا که ثابت کنیم این شدنی ستطرح گنداندنِ نمک داریمتا مگر ظرف ها تمیز شودمته، سمباده، کاردک داریمدر کمدهای مان به جای کتابتیغ اصلاح، کش، پفک داریمغالباً در آ وقتهر دو رکعت سه بار شک داریمدر نمک پاش مان مربا ودر شک اش مان نمک داریمروی بالشت هایمان لپ تاپزیر بالشت ها تشک داریم است شمع محفل ماما که ویندوز یا که مک داریمasghar is now friend with zahraتوی wall همه سرک داریمبهر ابراز عشق، امروزهlike داریم، سیخونک داریمروز و شب حرف می زنیم فقطتا که ثابت کنیم فک داریمتا بخندیم بی جهت با همروی دیوارها ترک داریمشام مان لوبیای سحرآمیزقصه ها با جناب جک داریماز قضا سلف تعطیل استپس غذا سوپ جو پرک داریماین «غذایا» که توی یخچال استصاحبش کیست؟ ما که شک داریم...وام ها چون که می شود واریزبا غذا دائم ایستک داریمآ ماه بعد هر وعدهچای جوشیده خنک داریمدر آسانسور به لب دعای سفر«ربی انی اتوب لک» داریمشتر مرگ ن اینجاستچشم بیهوده بر کمک داریمهفته ای هفت ب ... ادامه ...

مهردخت پاییزی!

چند سال پیش بود که همین موقع ها پست گذاشتم و برای گذر از بیست سالگی مویه ها ؛ هرچند خیلی مشتاق دهه ی سوم زندگیم بودم. الان دقیقا ربع قرن از عمرم می گذره و نیمی از اون دهه ی طلایی که منتظرش بودم رو طی . البته هنوز به شدت مشتاق سال های آتی ام هستم چون کلی برنامه دارم واسه ی این پنج سال. حسم چیه؟ خیلی گنگه. ولی می دونم تهِ تهِ دلم ترجیح میدم سنم بالاتر نره! + امسال اولین باریه که تولدم توی محرم افتاده. صدای دسته های زنی از پنجره ی اتاقم به گوش میرسه... ++ امروز تولد یکی دیگه از بلاگرها هم هست! جناب فیش نگار تولدتون خیلی خیلی مبارک باشه :-) +++ سال جالبیه واسه ما! من ربع و پدرجان نیم قرن عمر کردیم. حالا من که هیچی ولی ان شاالله تولد یک قرنی پدرجان :-) ++++ گویا گوگل هم تولد من رو جشن گرفته! :-))) ... ادامه ...

بلاهت تا امید

کوچهء ما شلوغه. همهء زمین ها آپارتمان شدن و تو تک تک واحدای این ساختمونای بلند خانواده زندگی میکنه. تو یه ماه اخیر دو تا زن اینجا جیغ کشیدن! تو کوچه با های تی تحقیر شدن و حتی کتک خوردن. خونه خودشون اینجاست؟ نه، حینِ پناه آوردن به خونه مادرشون بوده که همسرشون اومده سروقتشون. برای ی مثل من که حتی همسایه بغلی و روبه رویی رو نمیشناسم راحت نبود که باور کنم اینا آدمای بدبختی ان چون اینطور به نظر میرسه، اما خیلی راحت تصور و تصور ، که این زن که حالا تحقیر میشه و ترسِ ازدست دادن بچه و زندگی و آبروشو داره یه روزی ناز کرده واسه بله گفتن! این مرد که تو سر و صورت زنش میکوبه با اون دستای پر زور و بهش با فریاد میده، یه روزی جون کنده تا فقط کمی توجه جلب کنه، تا بله بگیره! یه روز همینجا برای شما گفتم که ما آدمای به دست آوردنیم نه نگه داشتن، آدمای اب یم جای ساختن. و این حرفو دائم دارم لمس میکنم من. چه لمس سو کی... تهران خطرناکتر از اونه که بشه توش با خیال راحت عاشق شد. وقتی آدمایی که برای به دست آوردنتون وسط خیابونِ شلوغ زانو میزنن که نشون بدن حتی غرورشون هم در برابر شما هیچه، یه روز وسط یه کوچهء شلوغ بهتون لقبی میدن ک ... ادامه ...

اس ام اس

دلبرک توی تلگرام، اس ام اس داد «خد امرز می گفت چایی فقط غم پهلو.» با خودم گفتم... نه، چیزی نگفتم؛ نوشتم «خوبی؟» کمی بعد جواب داد «شکر. خوبم.» همیشه همین را می گوید. نوشتم «چه خوب. خداروشکر.» سال هاست گفتگوهای اس ام اسی مان همین است فقط. اما اینبار بعد از یکی دو دقیقه دیدم نوشته «تو خوبی کچل؟» چیزی تویم مچاله شد. رفتم توی فکر که حالا بهش چه بگویم؟ ... ادامه ...

((وه رزی زستان))

وه رز، وه رزی زستانه شڵێوه ی،به فرو بارانه زستان که هاته وه ڵات به فر دێنێ به خه ڵات ئاڵه کۆک،دیاری شوانه به فریش،دیاری زستانه به شێنه یی،دێته خوار بارانوبه فرو، سیخوار ده بارێته سه ر زه وی له به رزایو،جێی نه وی جێگه بۆ،خۆی خۆش ئه کا چوارشێو،ئه دابه خاکا و ه ڵات،ده ڕازێته وه وێنه ی بووکی،یه ک شه وه یه که م مانگه به فرانبار ده بارێ به فرو سیخوار ده بێته سه هۆڵ به ندان له مان ... دوو،ڕێبه ندان که مان ... دوو،تێپه ڕ بوو ڕه شه مه دێ،بێ بیانوو مزگێنی ئه دابه خاک باهه ڵ مژێ،هه وای پاک گه ر ڕه شه مه دوایی هات زستان به بێ ده سه ڵات جێ ی ده هێڵێ گشت وه ڵات ... ادامه ...

هفته وحدت و سالروز میلاد اکرم (ص) و جعفر صادق (ع) گرامی باد

باران گرفت و سقف مدائن نشست کرددندانه‏ هاى کنگره قصد ش ت ورى به صحن معبد زردشتیان رسیدکآتشکده ز نابى آن‏ نور مست کردبالا بلند آمد و هر ارتفاع رادر زیر پا نهاده و پایین و پست کرددر هر دلى نشست و به شکلى ظهور داشتاین گونه بود کآینه را خود پرست کردوقتى سؤال از او خود اشاره‏ اىدر پاسخم به پرسش روز الست کردحُسنش به غایت است و ظهورش قیامت استزیباترین هر آنچه که زیباتر است کردفیض مقدسى و تعجب نمى ‏کنماین چیزها که هست، نگاه تو هست کرد ... ادامه ...

شِنـاسنـامِهـ

نام:سهراب نام خانواد ... :سپهری متولد:1307/07/15 ("به گفته خودسهراب متولد14مهرماه است") محل تولد:کاشان وفات:1359/02/1 عـلت فوت:سرطان خـون محـل فوت:بیمارستان پارس تهران ویژ ... های اخلاقی:کم حرف-پویاوجستجـوگر-رفتاربزرگوارانه بااطرافیان حرفه:شاعری-نقاشی آثار:آوار آفتاب -اتاق آبی -حجم سبـز-زند ... خوابها-شرق اندوه–صدای پای آب-ماهیچ,مانگاه-مـرگ رنگ-مسافر ... ادامه ...

وس خون

بعضیا هستن شبا تا صبح بیدارن روزها تا ظهر میخوابن. شب فکر و خیال نمیذاره بخوابن ، روز بی انگیزگی نمیذاره بیدار شن. بعضیا اما انگار که هنوز با خودشون رودرواسی دارن، خودشون رو زدن اون راه.شب اونقدر با تلگرام و اینستا ور میرن که نکنه یه وقت سرشون خلوت شه فکر و خیال بزنه به سرشون جدی جدی باورشون شه که داره یه اتفاق هایی میوفته!!!کل شبم خوابای درهم برهم میبینن و صبح وس خون هم إز خونه میزنن بیرون که تو شلوغی جمعیت گم شن و یه وقت به سرشون نزنه که جدی جدی داره اتفاقی میوفته. من از صبح وس خون بیدارم! ... ادامه ...

فرصت خوبیه برای بزرگ شدن!

بجز پسرهای فامیل ( cousin) و یکی دو نفر دیگه که باهاشون صمیمی هستم، همیشه سعی ام اینه که با افراد ذکوری که بزرگ شدن و قد کشیدن، با ضمایر مخاطب جمع حرف بزنم. بگذریم از بیمارهای پسر ١٨-٢٠ ساله ای که اول کار بهشون میگم: شما و وقتی می بینم میترسن از من و دم و دستگاهم، واسم مفرد مخاطب میشن: باز کن دهنت رو! چسبیده بودم به میز مسئول آموزش که معدلم رو درست کن و نمره ام رو اشتباه وارد کردی؛ که خانم ٤٥-٤٦ ساله ای با برگه ای نزدیکم شد. نگاه دیدم برنامه ی ترم اول دستشه! به خودم گفتم: " یا استخدوس! با این سنش اومده دندونپزشکی بخونه؟! جامعه داره به چه سمتی می ره واقعا؟!" بهم گفت: "خانم این برگه رو نگاه کنین! اینا خوب جواب نمیدن بهم! امروز کلاس ها شروع میشه؟ " در لحظه ای که داشتم از برگه، برنامه ی درس های ترم اول رو نگاه می پسرکی تپل، با عینک دور مشکی، صورت پر از جوش، و با سبیل و ریش های یکی بود، یکی نبود! وارد کادر شد. فهمیدم دانشجوی محترم ایشون هستن که با مادرشون برای ثبت نام مراجعه نمودن! یکم خنده ام گرفت ولی زود جلوش رو گرفتم: " ببینین! تو باید برنامه رو بذاری جلوت! طبق روزهای هفته مرتبش کنین! مثلا نگاه کن. اممم... یکشنبه ها ... ادامه ...

همون قانون همیشگی یک ثانیه ای

تیک تاک تیک تاک چند لحظه از زندگی من به شنیدن تیک تاک ساعت دیواری می گذره و من شاکی ازصدای تیک تاکی هستم که به وقت خواب و بی موقع توجه من و به خودشون جلب من نمی تونم کاری م و همچنان این لحظه جاش رو به لحظه دیگه می ده وهمینطور لحظه ها متولد می شن و می رن یاد لحظه هایی از زندگیم می افتم که دلم می خواسته جلوی تک تک این تیک تاک ها رو بگیرم و زمان ثابت بمونه و من توی خوشی و شادی ابدی باشم اما عقربه ها بهم دهن کجی د و رفتند یاد لحظه هایی از زندگیم می افتم که میخواستم تک تک این تیک تاک ها رو هل بدم که زودتر برند بلکه نفس تازه ای بکشم و توی فضای خفگان آور ناامیدی و غصه نفس کم نیارم لحظه هایی از زندگی هستن که تحمل هم نشینی با اونها رو نداریم و میخوایم زود زود دست از سر ما بردارند و برند ... ادامه ...

۲۳۰-نام نو (این پست را سه بار نوشتم ولی بعلت نامعلومی میپرید)

۱-لپم اندازه یه کشک باد کرده بخاطر آبسه دندونم...لثه ام از استخون جدا شده و عاشق پیشه همینجوری روکش کرده بود و بعد مجبور شد روکش را خورد کنه ببینه چرا درد دارم و تازه متوجه شد چی شذهاز درد با این هیکل گنده عررر میزدم و زمین را گاز میگرفتم ..،کاف رفت داروخونه یه قطره ید آب روی آتیش...اسمش دنتول هست ...یادتون بمونه خیلی خوبه...کاف گفت اگر پنجاه تومن هم بود می یدم ، اخه طاقت درد کشیدنتو ندارم منم دیدم فضا خیلی رومانتیکه نخواستم بیشتر از این زجرش بدم و دیگه ناله ن +آشتی کاف و خانوادش دو تا موضوع بغرنج برای من داره -یکیش ایرادای الکی خانوادش و مقایسه کفتار با من و در نهایت اثبات برتری کفتار نسبت به من -دومیش خبر چینی کاف...یعنی ما دست توی دماغمون هم این باید زنگ بزنه خبر بده...اح اح احححح +کاشکی فلفلی یه کم خوشگلتر و ملیحتر بود...دلم میسوزه اینقدر برای خوشکل شدنش دعا ...نیایید بریزد سرم که چرا اینو میگیا...باشه بابا به ی نمیگم...اگر احتمال میدادم یکی از شماها هم به فلفلی خبر میدادید که مامانت اینو گفته به شماها هم نمیگفتم +اسمم هم کیت انتخاب ...هم به کاف میاد هم خاصه هم چون جوونیام شبیه کیت وینسلت توی تایتانیک ... ادامه ...

در و درد من

من صندلی عقب، منتها الیه سمت راست یه تا ی تلفنی زرد قناری نشسته بودم، این دوستمم که تا یو با هم شِر کرده بودیم (به شتراک گذاشته بودیم)، دقیقاً سمت مخالف من نشسته بود. قرار شد اول اونو تو راه بذاریم خونه، بعد منو. منم با خیال راحت داشتم با موبایلم تلگرام چک می که یه دفعه فهمیدم کولیمو خونه دوستم جا گذاشتم. گوشیمو درآوردم زنگ بزنم بهش بگم بذ کنار بعداً میام میگیرم. زنگ که زدم، نیست یکم استرس داشتم، پاچه دوستمو رو شوخی گرفتم و آین وسط یه ک دار هم از دهن ما در رفت. راننده هم ازین متشخص ها که سه تیغ میکنن بوی افترشیوشون تو کل ماشین میپیچه. یکم نچ نچ کرد و کلشو به نشانه اعتراض ت میداد. منم خجل، دیگه روم نمیشد آدرس بدم. خلاصه آ ای آدرسو خودش داد و وقت پیاده شدن رسید. اما دست بر قضا، در پشت سرش کامل بسته نشد! نصفه و نیمه تالاق تولوق تو جاده های صاف تر از آیینه ی وطنم وطنم وطنم وطنم...تو درو درست نبسته بودی و من با یه بدبختی ازینور ماشین کشون کشون خزیدم و به سختی خودمو به وسط ماشین کشیدم و دست راستمو دراز به سمت دستگیره در که درو باز کنم یه دفه متوجه شدم دوتا دست واسه انجام این کار نیازه ولی دست چپم زیر بدنم بو ... ادامه ...

سه عملی که باعث زیاد شدن دوستان می شود

کد خبر: ۸۱۷۴۶ تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۹۵ - ۰۸:۳۹ سه عملی که باعث زیاد شدن دوستان می شود ... حسن عسکری علیه السلام سه عملی که باعث زیاد شدن دوستان می شود را بیان فرموده اند. عقیق:متن حدیث از کتاب بحار الأنوار ارائه می گردد. قَالَ (ع) مَنْ کَانَ الْوَرَعُ سَجِیَّتَهُ وَ الْکَرَمُ طَبِیعَتَهُ وَ الْحِلْمُ خَلَّتَهُ کَثُرَ صَدِیقُهُ. ... حسن عسکرى علیه السلام فرمود: ... ى که پارسایى خوى او، بخشندگى طبیعت او و بردبارى خصلت او باشد، دوستانش زیاد شوند. پی نوشت: بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏75، ص: 379. منبع:حوزه ... ادامه ...

پیش بینی 5 روزه ی هوای لاهیجان ..

... 23/9/95 : صاف تا نیمه ابری ، در بعضی از ساعات همراه با وزش باد گرم ! چهارشنبه 24/9/95 : کمی ابری تا ابری ، با احتمال باد گرم ! عصر وشب شروع بارش ! پنجشنبه 25/9/95 : ابری، همراه با بارند ... و وزش باد ! با احتمال مخلوط برف و باران! ... 26/9/95 : صاف تا نیمه ابری ، گه گاه ابری !! شنبه 27/9/95 :کمی ابری تا ابری ، به تدریج شروع بارش ! .............................................................................................................. عرض سلام و ادب خدمت همراهان لاهیج مت .. یه چندتا نکته عرض کنم خدمت تون : 1 : برای فردا ( ... ) تا چهارشنبه ظهر در بعضی از ساعات وزش باد گرم میتونه شدید باشه ! 2 : شروع بارش طی روز چهارشنبه میتونه رگباری و در برخی مناطق شدید باشه ! 3 : وزش باد سرد و شمالی طی روز پنجشنبه نسبتا چشم ... ر خواهد بود ! 4 : شانس برف خالص برای روز پنجشنبه کمه ولی صفر نیست ! در حد احتماله !! 5 : روز ... موقتا بارش ها قطع میشه ! گه گاه افزایش ابر خواهیم داشت ! 6 : اما نکته ی آ ... و حساس اینه که با الگوهای فعلی ( اگه طی روزهای آینده تثبیت بشه ) بارش برف به تدریج طی روز یکشنبه شروع میشه !! به تدریج ! فعلا دقیق نمیشه گفت ! و طی روز دوشنبه نیز ادامه خواهد داشت .. فعلا اینو به صورت یک پیش آگاهی داشته ... ادامه ...

همون قانون همیشگی یک ثانیه ای

تیک تاک تیک تاک چند لحظه از زندگی من به شنیدن تیک تاک ساعت دیواری می گذره و من شاکی ازصدای تیک تاکی هستم که به وقت خواب و بی موقع توجه من و به خودشون جلب من نمی تونم کاری م و همچنان این لحظه جاش رو به لحظه دیگه می ده وهمینطور لحظه ها متولد می شن و می رن یاد لحظه هایی از زندگیم می افتم که دلم می خواسته جلوی تک تک این تیک تاک ها رو بگیرم و زمان ثابت بمونه و من توی خوشی و شادی ابدی باشم اما عقربه ها بهم دهن کجی د و رفتند یاد لحظه هایی از زندگیم می افتم که میخواستم تک تک این تیک تاک ها رو هل بدم که زودتر برند بلکه نفس تازه ای بکشم و توی فضای خفگان آور ناامیدی و غصه نفس کم نیارم لحظه هایی از زندگی هستن که تحمل هم نشینی با اونها رو نداریم و میخوایم زود زود دست از سر ما بردارند و برند و خیلی خیلی لحظه ها هستند که با کلی اشتیاق و ذوق می خوایم برای همیشه پیش خودمون نگهشون داریم ولی لحظه های زندگی به خواست به شرط غم یا شادی که در اونها غوطه ور هستیم تغییر نمی کنند کُند نمی شن تند هم نمی شن فقط می یان و میرن به همون قانون همیشگی یک ثانیه ای ... ادامه ...

مهردخت پاییزی!

چند سال پیش بود که همین موقع ها پست گذاشتم و برای گذر از بیست سالگی مویه ها . هرچند خیلی مشتاق دهه ی سوم زندگیم بودم. الان دقیقا ربع قرن از عمرم می گذره و نیمی از اون دهه ی طلایی که منتظرش بودم رو طی و هنوز به شدت مشتاق ٥ سال آتی ام هستم. حسم چیه؟ خیلی گنگه. ولی می دونم تهِ تهِ دلم ترجیح میدم سنم بالاتر نره! + امسال اولین باریه که تولدم توی محرم افتاده. صدای دسته های زنی از پنجره ی اتاقم به گوش میرسه... ++ امروز تولد یکی دیگه از بلاگرها هم هست! جناب فیش نگار تولدتون خیلی خیلی مبارک باشه :-) +++ سال جالبیه واسه ما! من ربع و پدرجان نیم قرن عمر کردیم. حالا من که هیچی ولی ان شاالله تولد یک قرنی پدرجان :-) ++++ گویا گوگل هم تولد من رو جشن گرفته! :-))) ... ادامه ...

عصر ها بوی توت فرنگی میدهد

این روزهایم خیلی ساده است. فکر خاصی نمیکنم. منتظر فرد خاصی نیستم. دلم اتفاقی نمیخواهد. رویایم را تصور نمیکنم. اصلا رویایی ندارم که تصور کنم. این روزهایم مزه ی خالی بودن دارد. دلم نمیکشد بروم فالوده ی پشت ارگ بخورم. یا در باغ ارم قدم بزنم. یا پنجره را باز کنم و به صدای بیرون گوش دهم. یا اهنگ های مورد علاقه ام را بگذارم و تا خانه پیاده بروم. عصر که می شود ولی... بوی توت فرنگی می اید. از ان توت فرنگی های قرمز درشت با برگ های سبز کمرنگ. و من نفس میکشم لحظه های توت فرنگی وار را. و بعد، خاطراتت را میچپانم ته دلم تا فردا و بوی توت فرنگیش... ... ادامه ...

ولادت رضا(ع) مبارک باد

زمین را کرد باران، آب و جاروکه باید بهرِ مهمان آب و جاروگلی آمد که هر صاحبدلی کردرهش با اشک و مژگان آب و جاروچه خورشیدی که گرد بارگاهشکند از جان، اسان آب و جارورضا مهر اسان، آنکه خاکشمگر با دیده نتْوان آب و جاروبه خدّام خاص او نبخشنددر این درگاه، آسان آب و جاروسحرگاهان به شوقش صحن نُو راکند خورشید رخشان آب و جاروسکندر خادم آیینۀ اوستکند این خاقان آب و جارومگر بیت الحرام اینجاست، کآنرافرشته کرده از جان آب و جاروبرای طائفان و عاکفانشخدا داده است فرمان آب و جارواگر چون آهو آیم در حریمشکنم با چشم گریان آب و جاروکنم مژگان به مژگان، اشک بر اشکضریحش را هزاران آب و جاروکبوترخانه اش پر آب و دان نم، هم صحن و ایوان آب و جاروبه تعمیدِ قدمگاهش نمایمنشابور و اسان آب و جاروشبی که اشک ریزم بر ضریحششبِ بختِ من است آن آب و جاروخوشا فرّاش این درگه که سازدسرای پاک یزدان آب و جارواز او سجادۀ تقوی و دین پاکاز او محراب ایمان آب و جارواگر روشن شود از او دل منکنم این بیت الاحزان آب و جارو ... ادامه ...

دود نعناع و لیمو

روی تخت یکی از بالاترین رستورانهای سنتی دربند نشسته بودیم. آب با وش زیبایی از زیر پایه های تخت میگذشت. من تکیه داده بودم به پشتی قرمز و پاهام رو جمع کرده بودم توی شکمم . عماد با صدای نسبتا بلندی که مرد بتونه بشنوه گفت آقا ما غذامون خیلی وقته تموم شده ها پس کو چای و قلیون؟ من هوس دستم رو بزنم توی آب . خم شدم ، عماد گفت میوفتی تو آب ها. چندتا دختر روی یکی از تخت های کناری نشسته بودن و به چیزی توی گوشی نگاه می بعد با صدای بلند خندیدن. من دستم رو زدم به آب و بعد یکهو دلم خواست آب رو بپاشم رو عماد. عماد سرش تو گوشی بود که خیس شد .من خندیدم اون بین عصبانیت و خنده گفت وفا سرده نکن لباسم نازکه. مرد چای و قلیون رو از سکوی کنار آب هل داد روی تخت . عماد زغال روی قلیون رو جا به جا کرد بوی نعناع و لیمو بلند شد، بعد سر میلاب رو گذاشت بین لبهاش و مکید. آب توی شیشه آبی رنگی قل قل کرد. عماد دود بین لبهاش رو داد بیرون و بوی نعناع و لیمو بیشتر شد. سر میلاب رو گرفت سمت من و گفت بمک ،اونقدر که آب توی شیشه قل بخوره. نگاه به عماد. چشم هاش رو بست و باز کرد. سر میلاب رو گذاشتم بین لبهام و مکیدم آب قل قل کرد و دود با طعم نعناع و لیمو پرشد ... ادامه ...

قدم زدن

کنار من که قدم می زنی هوا خوب استپر از پ ... م و جای زخم ها خوب استبرای حک شدن عشق در خیابان هابه جا گذاشتن چند ردّ پا خوب استقدم بزن پُرم از حس «درکنار تویی»قدم بزن پُرم از حس این که «ما» خوب استنخند حرف دلم را نمی شود بزنمخیال می کنم این جور جمله ها خوب استب ... ر دست مرا بشکن ام بپیچان امدو تکه ام کن و آتش بزن، بلا خوب استبه هر کجا که مرا می بری نمی گویمکجا بد است کجا دور یا کجا خوب استبه من بگو تو، بگو هی، به من بگو صالحنگو: «تو» بی ادبی می شود «شما» خوب است!تو تکیه کلام منی و شاعر توهمیشه نام تو را ثبت کرده با خوب استو بیت بیت سفر کرده از هر آن چه بد استبه اتفاق تو او هم رسیده تا خوب استقدم بزن صحرا فکر می کند باراندوباره یاد زمین کرده و خدا خوب است- صالح سجادی ... ادامه ...

1000 متر باغ ویلا در شهریار منطقه تیسفون

هزار متر باغ ویلا لو در شهرک ویلایی نشین تیسفون واقع در شهریار150 متر ویلا دو خوابه مبله شده با وسایل کاملاست شنا آلاچیق محوطه سازی نو ردازی گل کاری زمین بازی والیبالدرختان میوه مثمر آب سهمیه کشاورزی سند شش دانگ و انتقال قطعیبا مجوز ساخت از شهرداری و پایان کارانشعابات کامل : آّب برق و گاز با کنتور قانونیبنای سرایداری جهت س ت باغباننگهبانی 24 ساعته و گیت ورودی ... ادامه ...

مناجات وحشی بافقی

الهی ... ای ده آتش افروز در آن ... ، دلی و آن دل همه سوز هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست دل افسرده غیر از آب و گل نیست دلم پر شعله گردان ، ... پر دود زبانم کن به گفتن آتش آلود کرامت کن درونی درد پرورد دلی دروی درون درد و برون درد به سوزی ده کلامم را روایی کز آن گرمی کند آتش گ ... دلم را داغ عشقی بر جبین نه زبانم را بیانی آتشین ده سخن کز سوز دل ت ... ندارد چکد گر آب ازو ، آبی ندارد دلی افسرده دارم سخت بی نور چراغی زو به غایت روشنی دور بده گرمی دل افسرده ام را فروزان کن چراغ مرده ام را ندارد راه فکرم روشنایی ز لطف پرتوی دارم گ ... اگر لطف تو نبود پرتو انداز کجا فکر و کجا گنجینه راز ز گنج راز در هر کنج ... نهاده خازن تو صد دفینه ولی لطف تو گر نبود ، به صد رنج پشیزی ... نیابد زان همه گنج چو در هر کنج ، صد گنجینه داری نمی خواهم که نومیدم گذاری به راه این امید پیچ در پیچ مرا لطف تو می باید، دگر هیچ ... ادامه ...

پاسخ وزارت علوم به قانون جدید

بار دیگر قانون جدید رو مرور می کنیم: با توجه به محدودیت امکانات ها و مؤسسات آموزش عالی تی و وم توزیع عادلانه فرصت های موجود بین تمامی متقاضیان،پذیرش آن دسته از داوطلبانی که قبلاً با استفاده از امکانات تی )آموزش رایگان( تحصیلات خود را در رشته ای به اتمام رسانید ه اند، درهمان مقطع قبولی قبلی و در همان دوره) روزانه) امکان پذیر نمی باشد. این قبیل از داوطلبان در صورت تمایل می توانند برای دورة نوبت دوم در همان مقطع متقاضی شوند و یا در صورت قبولی در دورة روزانه، می توانند با پرداخت شهریه همانند دانشجویان دورة نوبت دوم در رشته مربوط ادامه تحصیل دهند. همچنین در خصوص رشته های گروه علوم پزشکی نیز با توجه به محدودیت امکانات ها و مؤسسات آموزش عالی تی و وم توزیع عادلانه فرصت های موجود بین تمامی متقاضیان، شرکت مجدد آن دسته از داوطلبانی که قبلاً با استفاده از امکانات تی (آموزش رایگا ن(تحصیلات خود را در رشته ای به اتمام رسانیده اند، در آزمون سراسری پذیرش دانشجو برای ورود مجدد به های تی و تحصیل درکلیه رشته هایی که پذیرش از مقطع دیپلم صورت می گیرد، امکان پذیر نمی باشد. این قبیل داوطلبان و متقاضیان در صورت تم ... ادامه ...

سیبی که در نگاه تو می چرخد

سیبی که در نگاه تو می چرخد آدم را وسوسه می کند بیا از این جهنم فرار کنیم اندازه ی همین یکی دو سطر فاصله داریم از تیررس نگاه این فرشته ها که دور شویم بهشت که نه نیمکتی را نشان تو خواهم داد که مثل یک گناه تازه وسوسه انگیز است باید شتاب کنیم اما تو… باید مواظب موهایت هم باشی شاخه های این درخت های کنار خیابان گیره از موی دختران می ربایند باد هم که نباشد برای پریشانی این شهر هزار بهانه پیدا می شود حیف است سیب را نچیده بمیریم ! "حافظ " ... ادامه ...

انتخاب

ﻫﺮ ﻭﻗﺖﺑﻦ ﺩﻭﺗﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﺮﺩﺩ ﺑﻮﺩﺷﺮ ﺎ ﺧﻂ ﺑﻨﺪﺍﺯﻣﻬﻢ ﻧﺴﺖ ﺷﺮ ﺑﻔﺘﻪ ﺎ ﺧﻂﻣﻬﻢ ﺍﻨﻪ ﻪﺍﻭﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺍ ﻪ ﺳﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺭﻭ ﻫﻮﺍ ﻣﺮﺧﻪﻪ ﺩﻓﻌﻪ ﺑﻔﻬﻤ:ﺩﻟﺖ ﺑﺸﺘﺮ می خواد ﺷﺮ ﺑﻔﺘﻪ ﺎ ﺧﻂ؟ ... ادامه ...

تنوّع طلب

تو همان درختی گاهی زیر آفتاب سبز می شوی گاهی سفید برف گاهی پاییز درد گاهی میوه می دهی گاهی زرد درد می شویگاهی زیر سایه اتگاهی برگ ریزانیگاهی در باد لباست به می آیدگاهی با تنه ات سردم می کنیگاهی گرم آغوششگاهی آنقدر مخوفی که نمی توان نزدیکت شد گاهی پرستویی بالا سرت گاهی گرگی زیر پایت گاهی شعر گاهی نقاشی گاهی گاهی همه رنگ پاییزی گاهی پر از شکوفه گاهی گل می دهی!! گاهی خارم می کنی گاهی مار شاخه ات نیشم می زند گاهی سیب آبداری گاهی انار خون گاهی.. . هر جور که باشی می خواهمت همین تنوعّت همین چند رنگی ات همین تغییر فصولت زیباست حتی تبر آری تبر در تنت زیباست من از کاج بی زارم با این که تکی اما تکرار در کارت نیست آنقدر تنوع داری که همیشه تازه ای در خودت ضرب می شوی حاصلش را نمی دانم شاید بی نهایت عشقم باشد شاید.. . قم _ ۱۳۹۵/۸/۱۶ ... ادامه ...

النگو های تو

گر چه گاهی حال من مانند ... سوهای توستچشمه ی آرامشم پایین ابروهای توستخنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنیبه ترین محصول ها مخصوص کندوهای توستفتنه ها افتاده بین روسری های سرتخون به پا کردی، ببین! دعوا سر موهای توست کار دنیا را بنازم که پر از وارون ... ستیک پلنگ مدعی در دام آهوهای توستفتح خواهم کرد روزی سرزمینت را اگرلشکری آماده پشت برج و باروهای توستشهر را دارد به هم می ریزد امشب، جمع کن ... چاکی را که مست از زخم چاقوهای توستکوک کن، بردار سازت را، ب ... ان و ب ... زند ... آهنگ زیبای النگوهای توست●خوش به حال من که می میرم برایت این همهمرگ امکانی به سمت نوش داروهای توست- رضا نیکو کار ... ادامه ...

دار بوسه

◾مرا در میان مردم شهر بوسیدیو یادت نبوداینان در این میدانبه تماشای خون آمده اند.مرا که می بوسیدییکی صورتک بنفش امیدگونش رابالا آوردو زیر لب گفتعد ... ت نم می بویاند..بیچاره این مردک.مرد ... پوشیصدا در گلو ش ... ت :ای زنسیاست چشمانت فتنه می ان ... زدفتنه یاددرد ...بیچاره این مردک.مرا که بوسیدیکمونیست هادل!!!لرزه زدندپا های مار ... یست هاسست!!!شدو الحاد ها خیره ی آسماننوید موعودم!!!دادند.مرا که بوسیدیاز تشنج پاهای آویخته امتنها صورت کشیشی شاد شدکه پیشانیشقتلگاه ماه بود.مرا که بوسیدیآنکه خندیندگمانم نمی دانستپاداش دار بوسه را :(مرده هادگر بارنمی میرند ...) #رامین_زارعی ... ادامه ...

فناوری های نوین ساختمانی

با توجه به سال انتشار کتاب و سیستم هایی که هنوز هم در ایران به عنوان سیستم های نوین مطرح هستند به نظرم تلاش نویسنده قابل ستودن هست چه این که اطلاعاتی هم که از سیستم ها در کتاب هست واقعا مفید و مختصر هست . از اطلاعات و مزایای کتاب این که برای هر سیستم ساختمانی علاوه بر جزئیات مسایل فنی و محسابات سرانگشتی فهرستی از قابلیت ها و محدودیت ها موارد استفاده و هم چنین ارزی اون از جهت زیبایی شناسی و معماری هست. فصل ا کتاب (اگر اشتباه نکنم) در مورد معیارهای ارزی همه جانبه این سیستم هاست . که آن هم به طور یکی از فصل های خوب کتاب است. به نظرم این کتاب، از آن کتاب هایی است که در کتابخانه ی هر معمار، یا دفتر طراحی ای باید باشد. :) ... ادامه ...

من چنان گریه می کنم، که خدا بغل کند مگر مرا...

یه بنده خ می گفت: هیئت رفتن فقط اونجاش که میری یه دلِ سیر گریه میکنی و زار میزنی تا تلافی یواشکی گریه ات در بیاد. یادمه بچه بودم با دوستام یه حلقه تشکیل می دادیم توی روضه های دهه محرم و به سبک خودمون عزاداری می کردیم؛ ولی من هر چقدر تلاش می ، گریه ام نمی گرفت. روسری ام رو می کشیدم روی صورتم و الکی صدای گریه در می آوردم تا از دوست هام عقب نمونم. کی می دونه؟ شاید اون ها هم گریه هاشون واقعی نبود. امسال دومین محرّمی بود که خیلی دل نازک بودم و اشکم دم مَشکم. اصلا تا به یاد اولین باری که حرم حسین(ع) رو دیدم، اولین باری که تلاش توی اون صف منظم دستم به ضریحشون برسه، تنها ی که زیر قبه ی حضرت خوندم و تسکین حیرت انگیزی که فضای حرمشون برای دل ش ته ام داشت میوفتم اشک هام جاری میشن. نمی دونم چرا حس می کنم اکثر اون هایی که به طرز سو کی توی روضه ها، گریه و ناله می کنن؛ یه غم خیلی بزرگی ته دلشونه. غمی که همیشه سعی می کنن مخفیش کنن ولی وقتی روضه حسین خونده میشه و شرح مصیبت های کربلائیان رو می شنون، با لشکر هم ذات پنداری می کنن و اشک هاشون بدون خج از بقیه گونه هاشون رو خیس میکنه. بعضی وقت ها دلم میخواد برم اون زن هایی رو که ... ادامه ...

...

... یکی دهانیم که با همه آوازش به زیبا سرودی خواناست. ... یکی دیدگانیم که دنیا را هردم در منظر خویش تازه تر می سازد. نفرتی از هر آنچه بازمان دارد از هر آنچه محصورمان کند از هر آنچه وادارد ِ مان که به دنبال بگردیم، ـ دستی که خطی گستاخ به باطل می کشد. ... یکی شوریم از هر شعله ای برتر که هیچ گاه ش ... ت را بر ما چیر ... نیست چرا که از عشق روئینه تنیم و پرستویی که در سر پناه ما آشیان کرده است با آمد شدنی تابناک خانه را از خ ... گم شده لبریز می کند. "احمد شاملو" پ.ن: به پیشنهاد عزیزی کتاب را می گشایم و در ... نور شمع این شعر در برابرم رخ می نماید... ... ادامه ...

دین من

ابر وقتی از غم چشم تو غافل می شودجای باران میوه اش زهر هلاهل می شودسر بچرخان، از تنت بیرون بیا، ... ی ب ... در هوای چیدنت دستان من دل می شودسر بچرخان، از هوا سرشار شو، قدری بخنددین من با خنده ی گرم تو کامل می شودهر طرف رو می کنم محر ... از ابروی توسترو بگردانی ... خلق باطل می شودمی توانی تب کنی بغض زمین را بشکنیبی نگاهت آب اقیانوس ها گِل می شودچشم هایم را ب ... ر و چشم هایت را م ... رای که بی چشم تو کار عشق مشکل می شود- ناصر حامدی ... ادامه ...