cohen face



leonard cohen - leaving the table

leonard cohen - leaving the table i'm leaving the tablei'm out of the gamei don't know the peoplein your picture frameif i ever loved you or no, noit's a crying shameif i ever loved youif i knew your nameyou don't need a lawyeri'm not making a claimyou don't need to surrenderi'm not taking aimi don't need a lover, no no nothe wretched beast is tamei don't need a loverso blow out the flamethere's nobody missingthere is no rewardlittle by littlewe're cutting the cordwe're spending the treasure, oh no nothat love cannot affordi know you can feel itthe sweetness restoredi don't need a reasonfor what i be ... ei've got these excusesthey're tired and lamei don't need a pardon, no no, no no, nothere's no one left to blamei'm leaving the tablei'm out of the gamei'm leaving the tablei'm out of the game ... ادامه ...

leonard cohen - dance me to the end of love

متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="autostart" value="false"> size: 8.87 mb dance me to the end of love با من تا انتهای عشق ب ادامه مطلب ... ادامه ...

بسیار دل ... ر

عصر هشتمین روز پاییز است پنجره باز است و باد و باران با هم داخل اتاق میریزند هوا بسیار یک جوری شده. آدم را یاد عصر های خوابگاه می اندازد کله ات را که از پنجره بیرون میبردی موهایت حس ... پراکنده می شد آ ... هفته ها خلوت بود و همیشه توی آشپزخانه مقداری دلتن ... در هوا معلق. تراس رو به موج های آشفته دریا باز می شد و غروب خورشیدش حقیقتا حرف نداشت. نمی توانم به جرات بگویم یادش به خیر! +famous blue raincoat-leonard cohen این آهنگ را حتما گوش کنید با تشکر. ... ادامه ...

leonard cohen

امروز حضرت leonard cohen توو 82 سال ... فوت کرد. وقتی خبرش رو خوندم 30 ثانیه طول کشید تا درک کنم چه اتفاقی افتاده. یکی از شا ... ارهای حضرت: dance me to the end of love la la la la la la...dance me to your beauty with a burning violinب ... آر مرا تا زیباییت با نوای سوزاننده ویولونdance me through the panic till i'm gathered safely inب ... آر مرا در میان بیم و هراس تا در آرامش قرار ... رمlift me like an olive branch and be my homeward doveبلند کن مرا مانند شاخه های زیتون و پرنده ی من باش که به خانه باز می گرددdance me to the end of lovedance me to the end of loveب ... آر مرا تا انتهای عشقoh let me see your beauty when the witnesses are goneآه بگذار تا زیباییت را ببینم زمانی که همه شواهد مرده اندlet me feel you moving like they do in babylonبگذار حرکتت را حس کنم مانند آنها که در بابل احساس ... دshow me slowly what i only know the limits ofبه آرامی نشانم ده آنچه را که تنها مرزهایش را می شناسمdance me to the end of lovedance me to the end of loveب ... آر مرا تا انتهای عشقdance me to the wedding now, dance me on and onب ... آر مرا تا جشن عروسی ، ب ... آر مرا ، ب ... آرdance me very tenderly and dance me very longب ... آر مرا خیلی نرم و ب ... آر مرا خیلی طولانیwe're both of us beneath our love, we're both of us aboveهر دوی ما زیر نفود عشق مان هستیم، هر دوی ما در اوجیمdance me to the end of lovedance me to the end of ... ادامه ...

متن عاشقانه4

آن قدر با من مهربان بودیکه بعد از تو ،یک لحظه حس که صد سال است !تنهایم …****************تهران ، استانبول ، پاریس ، …فرقی نمی کند کجا باشی ،همه ی ازشت و غم انگیزندبه وقتِ دلتنگی!****************درست زمانی که سخت به تو محتاجمبیا …آن موقع زندگی هم باشیبیا …مرگ هم شده باشیباز هم بیا …****************گفتم برواما نه مثل بادبرگشتمصدایت زدمطوفان امااز پشت سرهمه چیز را اب می کند****************نبودنت به جان من رفته ستهمچو نخی در سوزنیهر چه می کنمدوختی به رنگ تو دارد .. ... ادامه ...

به یاد لئونارد کوهن: لین-مانوئل میراندا، جاستین ترودو و بیشتر به اشتراک برگزیدن اشعار و نقل قول های الهام

سایت کافه ای ها نویسنده : رضا بیگدلیلئونارد کوهن، یک استعداد افسانه ای شناخته شده به عنوان "ترانه سرا ترانه سرا، 'در 82. مرگ او روز پنجشنبه اعلام شد و بدون هیچ دلیل داده شد.کوهن یک مرد مرموز که تنظیم نشده به یک ترانه سرا، هر چند که او بزرگ شده دوست هنک ویلیامز و موسیقی کشور بود. او یک جوان ... قاطی در مونترال بود، مشغول به کار در شغل در یک ریخته گری و حتی یک کارخانه لباس. او در خواهم به مطالعه در ... مک ... ل و حتی کلمبیا. با این حال، او تصور می خواهم او را تبدیل به یک نویسنده، نه یک موسیقیدان است.که رویای با ... تار و تعداد انگشت شماری از درس در 20s خود را تغییر داد. معلم او هرگز نشان داد تا درس پنجم خود را - کوهن بعدها متوجه آن مرد بعد از کلاس چهارم زند ... خود مدتی را گرفته بود. اما این جلسات فرصت با یک مرد او به سختی می دانستند سهوا پایه و اساس زند ... باقی مانده خود و میراث تشکیل شده است.او آثار شعر و داستان منتشر، اما می توان به عنوان یک ترانه سرا با نفوذ که آثار فراموش نشدنی را نزدیک به پنج دهه دهانه شناخته شده است. او با آهنگ های تحت پوشش هر ... از جودی کالینز به bon jovi، جاستین تیمبرلیک و بونو ضبط آلبوم 14 استودی ... ادامه ...

muslim

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامه سیه و دلق خود ازرق نکنیم عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد فاتش به می صاف مروق نکنیم خوش برانیم جهان در نظر راهروان فکر اسب سیه و زین مغرق نکنیم آسمان کشتی ارباب هنر می شکند تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم برو ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم #حافظ ... ادامه ...

توجه توجه ...

⛔️ﻧﻮ : ﺑﺒﺨﺸﺪ ﻪ ﻣﺰﺍﺣﻤﺘﺎﻥ ﺷﺪﻡ ! ✅ﺑﻮ : ﺍﺯ ﺍﻨﻪ ﻭﻗﺘﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﺎﺭ ﻣﻦ ﺬﺍﺷﺘﺪ ﻣﺘﺸﺮﻡ ! ⛔️ﻧﻮ : ﺮﻓﺘﺎﺭﻡ ! ✅ﺑﻮ : ﺩﺭ ﻓﺮﺻﺘﻰ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺩﺭ ﻨﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻮﺩ ! ﻧﻮ : ﺧﺪﺍ ﺑﺪ ﻧﺪﻩ ! ✅ﺑﻮ : ﺧﺪﺍ ﺳﻼﻣﺘ ﺑﺪﻩ ! ⛔️ﻧﻮ : ﻗﺎﺑﻞ ﻧﺪﺍﺭﻩ ! ✅ﺑﻮ : ﻫﺪﻪ ﺍﻯ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍ ﺷﻤﺎ ! ⛔️ﻧﻮ : ﺷﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻡ ! ✅ﺑﻮ : ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻡ ! ⛔️ﻧﻮ : ﺯﺷﺘﻪ ! ✅ﺑﻮ : ﻗﺸﻨ ﻧﺴﺖ ! ⛔️ﻧﻮ : ﺑﺪ ﻧﺴﺘﻢ ! ✅ﺑﻮ : ﺧﻮﺑﻢ ! ⛔️ﻧﻮ : ﺮﺍ ﺍﺫﺖ ﻣﻴﻜﻨﻰ؟ ! ✅ﺑﻮ : ﺍﺯ ﺍﻦ ﺎﺭ ﻪ ﻟﺬﺗ ﻣﺑﺮ؟ ⛔️ﻧﻮ : ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷ ! ✅ﺑﻮ : ﺷﺎﺩ ﻭ ﺮ ﺍﻧﺮ ﺑﺎﺷ ! ⛔️ﻧﻮ : ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ ! ✅ﺑﻮ : ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ! ﻧﻮ : ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ! ✅ﺑﻮ : ﺁﺳﺎﻥ ﻧﺴﺖ ! ⛔️ﻧﻮ : ﺟﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻟﺒﻢ ﺭﺳﺪ ! ✅ﺑﻮ : ﺧﻠ ﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﻮﺩ ! ⛔️ﻧﻮ : ﺑﻪ ﺗﻮ ﺭﺑﻄ ﻧﺪﺍﺭﺩ ! ✅ﺑﻮ : ﺧﻮﺩﻡ ﺣﻠﺶ ﻣﻨﻢ ! ... ادامه ...

تروریسم سایبری

بسمه تعالی در عصر اطلاعات مواجه با نوع جدیدی از تروریسم در فضای سایبر هستیم، به طوری که امروزه در پذیرش تروریسم سایبری به عنوان نوع جدیدی از تروریسم کمتر تردیدی وجود دارد. تروریسم سایبری نه همچون یک نوع یا شیوه از اقدام های خشونت آمیز تروریستی است که بتوان به طور دقیق در زیر تروریسم جایش داد و نه ویژ ... هایش محدود به ویژ ... های جرائم سایبری است که آن را در این دسته نهاد. فضای سایبر دارای گستره ای جهانی و بدون مرز، پوشیده و پنهان، ناهنجارمند و کنترل ناپذیر است. ارزشها و هنجارهای این فضا شاید از جهت عنوان با آنچه در فضای فیزیکی می بینیم، یکی باشد ولی از حیث کیفیت و ماهیت متفاوت است. یکی از برجسته ترین این ارزشها "امنیت" است. در کنار امنیت فضای سایبری، شاید "تبادل و ... اطلاعات" یکی از مهمترین ارزش ها در فضای سایبر است. فضای سایبر ماهیتاً برای ... گردش اطلاعات شکل گرفته و محدودیت در این فضا معنا ندارد. با این حال تعارض ارزش ها در فضای سایبر بوجود آمده است و در این میان ارزش امنیت در برابر ارزش ... اطلاعات قرار دارد به گونه ای که نقض هر یک احتمالاً در راستای دفاع از دیگری صورت می ... رد. ادامه مطلب ... ادامه ...

مایونز الکی

تُفو (پنیر سویا)200 گرم سرکه 10 میلی آبلیمو 10 میلی سس دل 20 گرم روغن زیتون 15 میلی شکر کم زرچوبه نوک قاشق چ نمک و فلفل سفید به مقدار لازم تفو د شده داخل می ر می ریزیم بعد مواد دیگه را بهش اضافه می کنیم و کلی می می کنیم تا بافت یکنواخت داشته باشیم اگه خیلی غلیظ بود بهش شیر سویا اضافه می کنیم *تا 10 روز میشه نگه داشت داخل یخچال *کالری این سس شش درصد مایونز معمول هستش :) *هنوز خودم امتحانش ن :) روش از گلاره!!!! ... ادامه ...

...

the matrix 1v for vendettaschindler's listsaving private ryanthe usual suspectsthe godfatherthe godfather 2forrest gumpthe lord of the ringsthe good, the bad and the uglybenjamin ... ongangs of new yorkmementoloruxdictatornemomonsters, incwall·e close encounters of the third kindléon: the professionalfight clubdr. strangelove inceptionup the shawshank redemptionbattleshipgladiatoramerican history x ... ادامه ...

خوراک میگو

مواد لازم میگو حدود 200 گرم سیر دو جبه= ریز د شده فلفل سبز(ترجیحا تند) یک عدد= ریز د شده پیاز یک عدد کوچک= ریز د شده پاپریکای قرمز یک عدد= ریز د شده روغن زیتون یک ق غ نمک /فلفل/ زعفران سس چیلی جعفری خشک روش برای دو تا سه ساعت میگو ها را با موادی که ذکر شده ماریناد می کنیم! منهای چیلی سس بعد هم تابه را میذاریم تا خوب داغ بشه بعد کم کم میگو ها را اضافه می کنیم اگه یهویی اضافه بشه آب میندازه و بد میشه موقع سِرو غذا بهش چیلی سس بزنیم یا حتی یه سس تند تر میشه کب هم بشه همین ساید ه این غذا میشه سیب زمینی فری باشه ... ادامه ...

متن عاشقانه10

یک صبح از خواب می پریم وُکنارِ دست مانجای ی هنوز گرم است!*********************ما هیچ وقت به هم نمی رسیمهمیشه سوزنبانی هستکه به وقتِ رسیدن مانخط ها را عوض کند!*********************چه جشنِ باشکوهی ستْ میانِ ستاره هاانگار به ناشُکریِ زمینتو را به آسمانْ بُرده استْ خدا*********************فیزیـــــک بــعـــدها ثـــابـــت مـــی کـــنــددر روزهــــای بــــــارانـــیجــــای خـــالــی آدم هــــا“بـزرگتر” مـــی شود…*********************چه از تو دورم کرده اند کلمات!کاش جای این همه شعرفقط نوشته بودم:دوستت دارم!رمیانِ قابِ ع لب خندِ تو خالی ستکی می رسیمیوه ی نارسِ پاییز؟!*********************بخندساحل دل من کمی موج می خواهد. موج خنده هایتتا بهم ریزد تمام نظم شن ریزه ها را*********************راه می رومو شهرزیر پاهام تمام می شود.تو،هیچ کجا نیستی! ... ادامه ...

پیتزا طور!

مواد لازم آرد یک ق غ روغن یک ق غ شکر قهوه ای یک ق. غ. تخم بدرچین فلفل سبز نمک فلفل دلمه زرد جعفری خشک روش +شکر+یک لیوان آب گرم برای یه ربع می مونه تا عمل کنه یک پیمانه آرد+روغن+نمک را مخلوط می کنیم مخلوط آرد و با هم قاطی میشن و اجازه میدیم استراحت کنند برای دو ساعت خمیر را روی کاغذ فر پهن نموده بعد تخم بلدرچین را روی اون می ندازیم! + فلفل ها و جعفری در جه ی فر برای ما 200 درجه برای حدود نیم ساعت که یه ربع اول گریل خاموش هست بسته به فرهای مختلف فرق داره ادامه مطلب ... ادامه ...

famous blue raincoat

کوهن برای من خلاصه میشود توی آهنگ "famous blue raincoat" اش. خلاصه میشود توی پاییز و باران و سرما. توی هندزفری و اتوبوس انقلاب - ... شا. توی خاطرات سختی که آرامم میکرد. کوهن را که گوش می ... ، حالم بدم را تبدیل میکرد به یک غم مِلو. دیروز که خبر فوتش را شنیدم، همه چیز آبی تر شد. حتی آن بارانیِ معروفش. حالا "the end of december" تبدیل شده به روزهای خوب زند ... ام. ممنونم آقای کوهن. خیلی ممنون. + ... ادامه ...

تو مرا می شناسی

از جنگل کوه های سفید سقوط می کنی و دریا پایان توست که آبی سوگند ما بود برای ماندن و ساختن و غرق شدن و آ ین نفس آ ین بوسه تو مرا می شناسی که بر گردی زمین قدم می گذاری و خورشید بر خاطراتت می تابد بالا می رود پایین می آید بالا می رود پایین می آید بالا می رود... حالا از ما پیکر های بی جانی باقی مانده شناور بر آب های مسموم زندگی موجوداتی دو چهره که نیم نگاهی به آسمان و نیم نگاهی به ماهی ها دارند آ ین سکانس شب خاموش شدن چراغ ها یکی یکی و بی پایان تا ابد. خاموش خاموش خاموش. ... ادامه ...

دلشوره ام

دلشوره ام مرگ نیست دلشوره ام خیابانی ست که دست هایت را از من می ... رد دلشوره ام سال های گم شده ای ست که بهانه ی چشم های تو را می ... رند و دنبال تو گشتن در دست های ... ن شهر که چشم هایشان طعم اشک های تو را نمی دهند حامد ابراهیم پور ----- پ.ن : رفتی و هر ردپایی که می بینم غمم را دوچندان می کند و پنجره ای که بعد تو دیوار شده بود و در که راه خانه را برای همیشه بست... اصل نوشت : این پ.ن ها شاید آروم ترم کنه شاید شاعرترم! ولی کاری نمی کنه با تو باشم. ----نوشته رو از کتاب به هزار دلیل دوستت دارم برداشته ام ... ادامه ...

فانکشون

چیزی تا پایان چالش فانکشون نمونده تا وقت هست برم رنگ آمیزمو شروع کنم :) + هوا امروز خیلی عالیه خداکنه برای شهادت رضاهم هوا خوب باشه بتونیم بریم حرم :) +روزای تعطیل همسری خیلی میخوابه:/ قهر م یا نکنم؟ :دی +یک باب آشپزخانه ی منفجر شده منتظر منه یکی بگه برو ب کارات برس :| + ...(ینی ادامه دارد :دی) ... ادامه ...

متن عاشقانه5

رو به اتماممچون اسفندواپسین نفس های سالنفس های درد آلودمچون روزهای گرم و سرد اسفندیکویری امهفت سین امسالم را تو بچینسفره اش با من، سبزه اش با تو*****************پدرم گفت :مردم دو دسته اند،بخشنده و گیرنده.گیرنده ها بهتر می خورنداما بخشندگان بهتر می خوابند …*****************مى دانم که رفته استمى دانم که دیگر بر نمى گرددمى دانممى دانمهمه چیز را مى دانماما نمى دانم چرابى تاب شده اند موهایماز زیر و رو خیال دستانش را دارندکاش هرگز موهایم را نمى بافتآ موهایمانگشتان نوازشگرانه ى مردانه اش را مى خواهند*****************اگر می خواهید برای ایجاد آشتی در جهانکاری انجام دهید،به خانه تان برویدو خانواده تان را دوست بدارید.*****************مشام ِ من لبریز تومگر بهارینفس در نفسسبز و سرخ می رویددر امگل ... ادامه ...

دلشوره ام

دلشوره ام مرگ نیست دلشوره ام خیابانی ست که دست هایت ر از من می گیرد دلشوره ام سال های گم شده ای ست که بهانه ی چشم های تو را می گیرند و دنبال تو گشتن در دست های ن شهر که چشم هایشان طعم اشک های تو را نمی دهند حامد ابراهیم پور ----- پ.ن : رفتی و هر ردپایی که می بینم غمم را دوچندان می کند و پنجره ای که بعد تو دیوار شده بود و در که راه خانه را برای همیشه بست... اصل نوشت : این پ.ن ها شاید آروم ترم کنه شاید شاعرترم! ولی کاری نمی کنه با تو باشم. ----نوشته رو از کتاب به هزار دلیل دوستت دارم برداشته ام ... ادامه ...

جعبه ى گمشده های من، تویی

خواب به چشمانم نمى آیدانگار آن هم رفته هوایى بخوردمثل دل که رفت هوایى بخورد و عاشق شداز آن روز دیگر ى دلِ من را ندیددلم گم شد در هیاهویى که چشم تو بر پا کرده بود،گم شدامشب خوابِ من هم نیستاوهم عاشق رویا شداوهم گم شداز حیرانى چشم من پیداست که سه گم شده داردنخست چشم تو را گم کردو هم زمان دل گم شدو حال که خواب هم نیستمى دانم پیدا چشم توارزش این همه گم شدن را دارداگر چشم تو را پیدا نکنممن خودم را هم گم می کنم گور مى کنمو اما تو تو جعبه ى گم شده هاى من هستىهر چه گم می شود می دانم که پیش توستدل و خواب هر دو به سوی تو پرواز دچشم تو خواب و دل من را جلد خود کردى مجنون تو شدمعقل هم دیگر ندارمهر چه از من باقى مانده با خود ببربه جای آن چشمت را بیاورهر چند مى دانم در این معامله باز هم تو ضرر مى کنى ... ادامه ...

تنها رفتن تو

هوا سرد شده است برفی نمی بارد و کودکی تنها در گوشه ای از شهر از سرما به خود می لرزد. عاشقانه را نمی فهمی و آغوشت را که جایگاه خوبی هاست برای کودک تنهای شهر باز می گذاری می دانم رهاتر از آنی که به رفتن یا ماندن بی شی که شب را می شناسی و از تاریکی ده هایی به دل داری می خواهی خورشید باشی تا شهر زیباتر شود و می خواهی ماه باشی تا شب زیباتر شود کاش ماندن هم بودی تا من هم زیباتر باشم می دانی از میان هفت گناه کبیره تنها رفتن تو از گناهان من است مهدی یکتا 95/9/3 ... ادامه ...

برای_ستارههای_پ ر_شده_کابل

#برای_صلح#برای_ستارههای_پ ر_شده_کابل#افغانستان نام تو چیست؟ از تپش سوزان عشق از تکرار یک واژه پرسیدم: دوستی! خسته از نفیر نفرت کنار صلح شب کابل هنوز بوی خون تازه است اما... شبیست رویایی و من از عشق تو مدهوشم رویا از تو من در پایین دست خی با یادت هماغوشم... ای دریغ که ک ن را کشتیم! ای دریغ که به هوای بهشت پدران کار ن عشق فرزندان افغان را بیهوده کشتیم... سبکم انگار اما غم تمام کوه ها بر دوشم تشنه تر از هر خارم آب تمام دریاها اما بر دوشم خسته از تمام طبل های جنگ می خواهم این ندا را بشنوم: صدای صلح کابل در گوشم... #حجت_فرهنگدوست @hojjatfarhang ... ادامه ...

نفسم تنگ هوایت شده است

نازنینم! نفسم تنگ هوایت شده است گفته بودم که دلم تنگ برایت شده است؟ من ندانم که چرا از بدنم جان عزیز رفته؟ شاید همه جانم به فدایت شده است ای که چشمت همه اش پر ز وفا بود، بمان چشم من را بنگر، خیس جفایت شده است گو به آن دلبر خوش ناز و ادایم که کشید او بسی ناز تو، معتاد ادایت شده است بعد او بین لبم فاصله از خنده نبود بلکه هر دم لب من باز شکایت شده است می شود قصه ی زیبا نرسیدن به حبیب؟ من که باور نکنم، گر چه حکایت شده است بی نوا "صاد" که سنگین شده گوشش حالا در جوانی است ولی پیرِ صدایت شده است پی نوشت: اولین غزل من! ... ادامه ...

من و شب خوب می دونیم ما رو هیچ نمی خواد!

شبو خوب می شناسمش من و شب قصه داریم واسه هم من و شب پشت سر روز می شینیم حرف می زنیم! من و شب، واسه هم شعر می خونیم با هم آروم می گیریم من و شب خلوتمون مقدسه، من و شب خلوتمون، خلوت قلب و نفسه خلوت دو همنوای بی ه که به اندازه ی زندگی به هم محتاجن من شبو دوست دارم! شب منو دوست داره! من که عاقلا ازم فراری ان من که دیوونه ی ِ واژه بافی ام واسه ی شب کافی ام! وقتی آفتاب می زنه من کمم ! واسه روز من همیشه کم بودم! من و روز همو هیچ دوست نداریم! من و روز منتظر یه فرصتیم سر به سر هم بذاریم! تا که این خورشید تکراری ی لعنتی بره من و شب خوب می دونیم ما رو هیچ نمی خواد! وقتی خورشید سره هر کی با روز بده مایه ی دردسره ... ! محمدصادق علاء ... ادامه ...

شطرنج

به چشم هایم نگاه کن به سیاهی شب در دل سپید ماه به ستاره هایی که در آن ها حلقه میزنند و نفسم را به شماره میندازند نردبان ها سوخته اند! خزنده ها انتظار میکشند! زندگی اجباری تر از آن است که شطرنج باشد باید تاس بیندازیم و حرکت کنیم! بیندازیم و بیفتیم تا شانس بیاوریم و آنقدر فراموشی بگیریم که گورمان را در قبرستان گم کنیم. #محمد_صادق_ ی_فر ... ادامه ...

متن عاشقانه2

مردم فکر می کنند دختر شاهِ پریان باشیاین همه که از تو نوشته ام.نیابگذار همین طور فکر کنند!****************و نترسیم از مرگمرگ پایان کبوترنیستمرگ وارونه یک زنجره نیستمرگ در ذهن اقاقی جاری استمرگ در آب و هوای خوش شه نشیمن دارد****************دوور شده ای، خیلی دوورولی باور کن اصلن سخت نیست به تو رسیدنفقطکمی باید این ساعت را دست کاری کنم!****************خطی نیستدر کف دستانمتا کولی پیریآن رابه تعبیر درخت ها ببردخطوط دنیا در امتداد چشم هایی پنهان شد ه از نگاه هیچ کف بینیتعبیر نمی شود****************این قطاربه هیچ کجا نمی برد تو راپیاده شو!ما در شهرِ اسباب بازی ها زنده گی می کنیم.**************** ... ادامه ...

ابتهاج جانم

تو می روی و دل ز دست می رود مرو که با تو هر چه هست می رود دلی ش تی و به هفت آسمان هنوز بانگ این ش ت می رود کجا توان گریخت زین بلای عشق که بر سر من از الست می رود نمی خورد غم خمار عاشقان که جام ما ش ت و مست می رود از آن فراز و این فرود غم مخور زمانه بر بلند و پست می رود بیا که جان سایه بی غمت مباد وگرنه جان غم پرست می رود شب غم تو نیز بگذرد ولی درین میان دلی ز دست می رود ... ادامه ...

هم مرگ

ات روانی شده را دور بریز این درد جهانی شده را دور بریز من را بگذار عشق زمین گیر کند این زخم سراسیمه مرا پیر کند این پچ پچه ها چیست رهایم ید مردم خبری نیست رهایم ید من را بگذارید که پامال شود بازیچه ی اطفال کهن سال شود من را بگذارید به پایان برسد شاید لت و پارم به خیابان برسد من را بگذارید بمیرد به درک اصلا برود ایدز بگیرد به درک من شاهد نابودی دنیای منم باید بروم دست به کاری بزنم حرفت همه جا هست چه باید م با این همه بن بست چه باید م؟ لیلی تو ندیدی که چه با من د مردم چه بلاها به سرم آوردند من عشق شدم مرا نمی فهمیدند در شهر خودم مرا نمی فهمیدند این دغدغه را تاب نمی آوردند گاهی همگی مس ه ام می د بعد از تو به دنیای دلم خندیدن مردم به سراپای دلم خندیدند در وادی من چشم چرانی د در صحن حرم تکه پرانی د در خانه ی من عشق خ میکرد بانوی هنر هنرنمایی میکرد من زیستنم قصه ی مردم شده است یک تو وسط زندگی ام گمشده است علیرضا آذر،شعر هم مرگ،کتاب آتایا،نشر نیماژ ... ادامه ...

از میز محکمه...

وقتی که سیم حکم کند زر خدا شود وقتی دروغ داور هر ماجرا شود وقتی هوا هوای تنفس هوای زیست س وش مرگ بر سر صدها صدا شود وقتی در انتظار یکی استخوان هنگامه ای ز دم ها بپا شود وقتی به بوی سفره همسایه مغز و عقل بی اختیار معده شود اشتها شود وقتی که سوسمار صفت پیش آفتاب یک رنگ رنگ ها شود و رنگ ها شود وقتی که دامن شرف و نطفه گیر شرم رجاله خیز گردد و زا شود بگذار بگذار در بزرگی این منجلاب یاس دنیای من به کوچکی انزوا شود... انزوا... #سیمین ... ادامه ...

از میز محکمه...

وقتی که سیم حکم کند زر خدا شود وقتی دروغ داور هر ماجرا شود وقتی هوا هوای تنفس هوای زیست س وش مرگ بر سر صدها صدا شود وقتی در انتظار یکی استخوان هنگامه ای ز دم ها بپا شود وقتی به بوی سفره همسایه مغز و عقل بی اختیار معده شود اشتها شود وقتی که سوسمار صفت پیش آفتاب یک رنگ رنگ ها شود و رنگ ها شود وقتی که دامن شرف و نطفه گیر شرم رجاله خیز گردد و زا شود بگذار بگذار در بزرگی این منجلاب یاس دنیای من به کوچکی انزوا شود.... ... ادامه ...

میعاد در گرداب

یأس گرد ... فروبلعنده است ؛نیز تنهایی تو را تا مرکز تاریک وهم ان ... ز خود خواهد کشاند ،تا فضای دنج میعاد الهه های مشکین پوشِ کافورینه بوی ،در سکوت سایه هاایستاده در میان ... هایی برف گون با لکّه های نامنظمْ نقش از قطْرات سرب ؛چشم های ماتشان از اتفاق گنگ و ... بشارت می دهدو نفس هاشان چنان تب دار و پی در پی برون می آید از ... - که پنداری رسوبی از براده های خورشید عبوس ظهر دوزخ ژرفنای قلبشان را نور بخشیده ست و آن را در تپش آردو سکوت غالب لب را به هذیان گونه اورادی فرو ریزندکه به روی ... های برف گونِ پهنه ی آفاق تنگ چشم جای پای مرگ را ، بی طرح و بی نیرنگ ، همچون لکه ای از قطره های سرب می پاشند*یأس گرد ... فروبلعنده است ؛ نیز تنهایی .#عرفان_باقریپاسی از بامداد ۱۵ فروردین ۱۳۹۵ ... ادامه ...

درد

دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد می کند من ولی تمام استخوان بودنم لحظه های ساده ی سرودنم درد می کند انحنای روح من شانه های خسته ی غرور من تکیه گاه بی پناهی دلم ش ... ته است کتف گریه های بی بهانه ام بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است دردهای پوستی کجا؟ درد دوستی کجا؟ این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست دردهای آشنا دردهای بومی غریب دردهای خان ... دردهای کهنه ی لجوج اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟ درد رنگ و بوی غنچه ی دل است پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟ دفتر مرا دست درد می زند ورق شعر تازه ی مرا درد گفته است درد هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف می زنم؟ درد، حرف نیست درد، نام دیگر من است من چگونه خویش ر ... ادامه ...

هی

بهش میگم نکن ولی خب میکنه طغیان میکنه هی تنگ میشه هی زورم بهش نمیرسه میکشه هی بهونه میگیره هی نفس نفس میزنه هی بی ت میکنه هی داد میکشه هی فرو میره هی ورجه وورحه میکنه هی پرواز میکنه هی زمین میخوره هی دور میشه هی نزدیک میشه هی فرار میکنه هی اسیر میشه هی جاری میشه هی خزون میشه هی هی هی سرکوبش میکنم هی مشت میزنه هی میگیرمش هی فرار میکنه هی میبندمش هی جهش میکنه هی هی هی هی روز از نو روزی از نو هی ... ادامه ...

چکامه ای برای دوست داشتن

دوستت دارم بی پنجره بی سقف حتی بی خانه دوستت دارم زمانی که آسمان تاریک است وقتی که ستاره ی دنباله داری سقوط می کند و آنگاه که زمین به سرنوشت محتوم خویش نزدیک میشود دوستت دارم و این چیزهای بزرگ در شعرهای کوچک نمی گنجد چرا که هر کلمه پرتوی نوری است که از روزنه های کوچک یک اتاق تاریک بر مردی ن نا می تابد دوستت دارم این یعنی خورشید بی پنجره بی سقف حتی بی خانه 1397/1/5 ... ادامه ...

دیالو ... کوتاه با دیوار

ای دو صد لعنت بر آن فردا، که بخواهد بهتر از امروز باشد . . . * * * نیامدید . . . منطقی هم این بود که نیایید . . . آ ... شما، نوادگان همان ها هستید که در روزهای سخت، ... شان را میان برف و کولاک، یکه و تنها، رها کرده، عافیت پیشه ... د . . . شما نوادگان همان ها هستید که برای تحکیمِ عافیت، تهمت ها و افتراها به ... شان زدند . . . نمی دانم شاید هم علمی داشتید، از نوع خفیه، که اگر می آمدید با ترکه پذیرایی شده، یا شاید هم با . . . * * * عافیت طلبان، اگر می آمدید، با چه رویی در برابر مزارش می ایستادید . . . چه می گفتید . . . چگونه خود را معرفی می کردید . . . « منم نوادۀ آن عافیت طلب، فلان بن فلان . . . « منم نوادۀ آن عافیت طلب، فلان بن فلان . . . خدایا این چه دردی است که پیر و جوان نمی شناسد . . . * * * حال که بیشتر فکر ... ، حق می دهم، منطقی هم این بود که نمی آمدید . . . * * * ای دو صد لعنت بر آن ... که برای شما هزینه کند . . . و هزاران نفرین پیشکشِ آن فر ... که می خواهد بهتر از امروز باشد. ... ادامه ...

در ستایشِ پیرمردها [شعر بلند]

برایِ آلخاندرو خودروفسکی و باقیِ پیرمردها صبح به راه افتاد -ما چه می دانیم- پس بمانیم سرافکنده تا صبح و راه برسند # "های های بردارید از دوش ام این همه نور را" می ی که بیایید "های های نکند نور بپرّد ی نگیرد اش دیگر" می خندی و معلوم نیست به کی # راهی که کور و کوره بود را فرشی می بینم -عطر و سنگ و خون- دیگر به آینه کاری نداری تمامِ آینه هایت را فرشِ راه کرده ای ما چه می دانیم # یک جایِ زمین ایستاده حالا در قلبِ ف ی اش رنگ می تپد چشم اش دارد به شیپورِ دوچرخه ای دست می کشد که: "بیایید از شانه های ترد ام این همه نور را بردارید." ... ادامه ...

امیدوار

دستاتو مشت کن.... سرتوبالا ب ... ر.... یه نفس عمیق . محکم باش و برو جلو به گذشته فکر کن خیلی هم فکر کن.... به آ ... ین دفعه که باختی.... به آ ... ین باری که زمین خوردی.... به آ ... ین باری که زورت به زند ... نرسید .... پوز خند بزن به همه گذشته ای که قبلا داشتی.... سرتو ب ... ر بالا و برو جلو .... این بار میری جلو که ببری.... این بار زمین نمیخوری ..... این بار زورت به این زند ... میرسه .... امیدوار باشید .... ... ادامه ...

گوشت و نخود!

مواد لازم: گوشت خورشتی پیاز سیب زمینی نخود گوجه رب گوجه لیمو عمانی پودر شده نمک /فلفل/زرچوبه/اندکی زعفران روش گوشت را با پیاز برای ۱۰ دقیقه تفت دادم بعدش+نخود و کلی آب جوش نیم ساعت بعد ....گوجه+سیب زمینی+لیموعمانی نیم ساعت بعدتر. .. رب گوجه ی تفت خورده و حل شده در آب جوش +فلفل+زرچوبه آ دست+نمک بعد از دو ساعت از یه صافی ف ی مواد را عبور میدیم آبش میشه آب گوشت باقی مواد را با بلندر میزنیم که حاصل میشه گوشت و نخود کوبیده شده ساید :نان برای تیلیت در آب گوشت سالاد یا ترشی سیر یا زیتون یا.... پیشنهاد : چون سخت و وقت بر هست دو وعده ای پخته بشه بهتره #اصفهان ... ادامه ...

ماهی :)

مواد لازم ماهی آرد شوید تازه بوته سیر زعفران دم کرده زرچوبه لیمو ترش تازه روش ماهی را به قطعات بزرگ تقسیم میکنیم آرد و شوید د شده و زرچوبه را با هم مخلط می کنیم لیمو ترش و زعفران را با هم مخلوط می کنیم داخل تابه بوته ی سیر به همراه برگ هاشو میریزیم و روغن و میگذاریم تا یکمی عطر سیر با روغن قاطی بشه ماهی ها را یکمی داخل ظرف حاوی لیمو ترش و زعفران می گذاریم بعد به آهستگی داخل ظرف آرد و... می گذاریم و آردو شوید را روی اون میریزیم و بعد به آرامی طوری که شوید ها بهش بچسبه کامل میگذاریمش داخل تابه تا سرخ بشه :) روش از سامان گلریز با قزل آلا درستش اما گفتن که برای همهی ماهی ها خوبه من امتحان ن هنوز :) گویا از قیل شروع کارها به ماهی نمک زده بودن ... ادامه ...

رفیقان

هزاران روضه از دست رفیقان بر زبانم باد و مشت نوحه های سو کش بر دهانم باد کمان از روی دوشم برد و زین از زیر رانم راند رکب از راکب چرخ رفاقت نوش جانم باد نشان ه ن تازه ای در آستینم نیست که این داغ به پیشانی نشسته همنشانم باد به سنگ قبر این حبس ابد خورده کتابت کن: نفس ارزانی ارزن سرای همگنانم باد مخوان حمدی! که گورم را بلرزانی به پاداشش بخوان شعری که مرهم بخش زخم استخوانم باد محمد صادق ی فر ... ادامه ...

همچون کبوتری...

پرواز کن همچون کبوتری که مرگ را در آغوش گرفته است و حالا ترس برایش یک تفریح است از آسمان عبور کن و درخشند ... ات را به رخ آفتاب بکش شعری بنویس که در انتهایش تمام آدم های خوب می میرند و آدم های بد زمین را به ارث می برند نترس همچون گالیله کتاب مقدس را به پرسش ب ... ر نه برای خاطر خودت برای خاطر آ ... ین فرزندان انسان روزی که همه نعمت ها به پایان رسیده و دیگر کاری از "مرد توی آسمان ها" هم بر نمی آید پرواز کن ترس را ببوس با او عشق بازی کن ارتفاع را به مس ... ه ب ... ر شعر بگو برای خاطر آدم ها، شعر بگو مهدی یکتا 1393/4/12 ... ادامه ...

دوپهلو

هر علتی معلولی داره و بالعس اصن مهمه مگه اینوری یا اون وری؟ مهم این که بارها شنیدیم و گوش ندادیم و فرار کردیم از این واقعیت تلخ که هیچ چیز در این دنیای لایتناهی بی دلیل نیست کافر باش مسلمون باش یهودی هرزه پاک سرشت شتر پلنگ اصلا هرچیزی علتی داره عزیزم پس به جای این که بیخودی طفره بری ببین از چه ی یا چه زمانی یا چه مکانی داری فرار میکنی؟ بعد این دندون لق لامصب و برتش کن بیرون آماااا آیا واقعا میخوای دلیل و علت مشکل پیدا بشه؟ که مبادا کرم از خود درخت باشه.... پس بیخودی در آ ماجرا خدارو واسه اف ت متهم نکن چون طوری دقیق و موشکافانه و با ذکر دلیل آفریده هر ی و هرچیزی رو که مو لای درزش نمیره برو ببین چندچندی با خودت بعد ادعای اعتراض داشتن :) ... ادامه ...

گوشت و نخود!

مواد لازم: گوشت خورشتی پیاز سیب زمینی نخود گوجه رب گوجه لیمو عمانی پودر شده نمک /فلفل/زرچوبه/اندکی زعفران روش گوشت را با پیاز برای ۱۰ دقیقه تفت دادم بعدش+نخود و کلی آب جوش نیم ساعت بعد ....گوجه+سیب زمینی+لیموعمانی نیم ساعت بعدتر. .. رب گوجه ی تفت خورده و حل شده در آب جوش +فلفل+زرچوبه آ دست+نمک بعد از دو ساعت از یه صافی ف ی مواد را عبور میدیم آبش میشه آب گوشت باقی مواد را با بلندر میزنیم که حاصل میشه گوشت و نخود کوبیده شده ساید :نان برای تیلیت در آب گوشت سالاد یا ترشی سیر یا زیتون یا.... پیشنهاد : چون سخت و وقت بر هست دو وعده ای پخته بشه بهتره #اصفهان ... ادامه ...

پُر میشوم از خدا ...

وقتی دلم درگیر تو ستآن قدر زیبا می شومکه گل ها از خج خیس ِ شبنم می شوندوقتی دلم درگیر تو ستآن قَدَر می خواهمت ... می خواهمتکه نمی گذارمدنیا به آ برسدوقتی دلم درگیر تو ستمن از خدا پُر می شوممثل اینکهبرای دوست داشتن اتهیچ وقت قرار نبوده است بمیرموقتی دلم درگیر تو ستچهار فصل، گل سرخ می شومپُر می شوم از کاج هایک سبز ِ ممتد می شوموقتی دلم در گیر تو ست پر می شوماز دختران گل فروشکه با کفش های پر از بارانو دست های خیس ِ عطر توبهار را در شهر دست فروشی می کنندوقتی دلم درگیر توست...و من خدایا چه قدر دوستت دارمآه یک جور دیگر می شوم ! " پرویز صادقی " [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

متن عاشقانه3

“گلم”که صدایت می کنمشمعدانیچه اخمی می کند!مانده ام “جانم” راچقدر آهسته بگویمتکه هم تو بشنویو هم آب از دل هیچ گنجشکیتکان نخورد.ا*****************گلهاشناسنامه ندارندشناسنامه ی گلها رابه نام دخترها زده اند…!ا*****************بهترین نقاش دنیا هم که باشیزیباترین انتظار راچشم ها می کشند …ا*****************پیرزنی شومآ ایمر بگیرمزنگ بزنمانگا سرم هستیبگویمچقدردلمبرایت تنگ استا*****************می خواهیمن رابه بی خبری از خودتعادت بدهی ؟منبه بی خبری از توعادت نمی کنم به نبودنت عادت نمی کنم به بودنت عادت نمی کنممنفقط می توانمعاشق بشومکه شده اما*****************گاهی بایدچترت را ببندی ؛بگذاری بارانآتشی را که در قلبت روشن استنم نمخاموش کند…ا*****************آبی که از سرم گذشتهمه چیز را بردحتی خی را …ا*****************ﻣﻦﻫ ﻭﻗﺖ ﺟﻨﺠﻮ ﺧﻮﺑ ﻧﺒﻮﺩﻡ !ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩﻫﺮﺑﺎﺭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺷﻠ ﻣ ﺩﺍﺩﺑﻪ ﺁﺧﺮﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺩﺷﻤﻦ ﻓﺮ ﻣ ﺮﺩﻡ:” ﻫﻤﺴﺮ ﻋﺰﺰﻡﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺪﺭﺕ ﺑﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺸﺖ “ا*****************افسردگی بهایی استکه انسان برای شناخت خود می پردازد.هرچه عمیق تر به زندگی بنگری؛به همان مقدار هم عمیق تر رنج میکشی…ا*****************م ... ادامه ...

مادرش اما

پا در ره فرار بودم مادرش از پس من می آمد و صدای شیون و شی یار از پس کوچه و دیوار به گوشم می رسید چهره مینا شبیه مادرش دیگر نبود مادرش همچون اتفاقی ناگوار تیز و بران می دوید در نگاه آ مینا و من چشم هایش خیس بود سخت می شد دست شستن از نگاه دختر شعرت چشم هایم خیس باد از همان روز که مادر از سر خشم و غضب سیلی جاندار و پر درد آه و افسوس دو چندان را بیخ گوش من نشاند قطره قطره اشک مینا درخت ترس و تلخی را دم چشمان من آب می داد از همان روز که من چنین زود ش تم یار کودکی ها و قصه های من شبیه آینه ای پاک و صادق در نگاهم تکه تکه مات و مبهوت د می شد مادرش اما همچنان در هیکلی پوشیده از تار سیاهی مرا، مینا و خود را ناسزا می گفت. ... ادامه ...

آمده از ناکجاها..

بازتاب سکوت دریاها پرتوی از عروج رویاها تو به تو رازی از جنون لبریز پا به پای تمام لیلاها آسمان را نظاره باید کرد تا سحر...تا به گاه فرداها... کشف راز نگاه او از دور با به اما،اگر؛ به آیا ها... سر به سجاده ی نگاهت ماند پاک تر معبد معماها.. رو به تو...ذره ای سکوتم من ای تو زیبا ترینِ نجواها.. دست از پا خطا نباید کرد دست ما و نخیل ماها...؟! ... ادامه ...

پاموک ...

عشق چیست؟ عشق تسلیم شدن است . عشق دلیل عشق است . عشق فهمیدن است . عشق موسیقی است. عشق همان قلب پاک است . عشق شعر اندوه است . عشق نگریستن روح شکننده است به آینه . عشق گذراست. عشق یعنی اینکه هرگز نگویی پشیمانم . عشق تبلور است . عشق ایثار است . عشق تقسیم یک شکلات است. عشق اصلا معلوم نمی شود . عشق حرفی توخالی است . عشق رسیدن به خداست . عشق درد است . عشق رو در رو شدن با فرشته است . عشق اشک چشم است. عشق منتظر زنگ تلفن نشستن است. عشق همه دنیاست . عشق گرفتن دست یک دیگر است . عشق مستی است. عشق کوری است. عشق شنیدن صدای دل است. عشق سکوتی مقدس است. عشق موضوع ترانه هاست. زندگی نو | اورهان_پاموک ... ادامه ...

او اگر بود

#او_اگر_بود او اگر بود همین حالا از آ ین بوسه ما،باید بیست و سال می گذشت«باورت می شود که نیستی؟» او اگر بوددوباره برایش بلیط درجه یک می گرفتمو از ترس پدرشقایم می اشک هایم راپشت ستون های عظیم سالن راه آهن... او اگر بودبا قطار درجه سه هم می شد سفر را دست به سر کرددر مسافرخانه های پر از موش حوالی میدان شوشهنوز هم می توان یک شب اطاقی برای عشق گرفت؟اگر زودتر بجنبی،/درست پیش از آمدن برادران کمیته/هنوز هم با اتوبوس می شود تا حوالی دربند رفت؟ او اگر بودمی دانم همین اکنون می خندید به من/خودش به من گفته بود:هر شب نامه هایم را می خواند.../ او اگر بودمن بهتر می بود زندگیممی دانم که کمتر می خو دمو حتی بیشتر برایش شعر می سرودم... او اگر بود همین حالا برای بوسیدنش دیگر هرگز از پدرش نمی ترسیدم... #حجت_فرهنگدوست ... ادامه ...

ازتماشای تو هر رو به حیرانی رود

ازتماشای تو هر رو به حیرانی رود اختیار از دست مجنون های تهرانی رود باغ رویت را نشان ده تا که از زیبایی اش آبروی قالی معروف کرمانی رود با حضور فرم شمشیری ابروهای تو خاصیت از تیغه ی چاقوی زنجانی رود روسری بگشای تا از عطر گیسو های تو شهرت از نام گلاب ناب کاشانی رود رنگ روی گونه های تو اگر پیدا شود رنگ و رو از زعفـران های اسانی رود گل گلی های قشنگ دامنت آوازه اش در میان دختران ناز افغانی رود سرخی لب هات باعث می شود بسیار زود اعتبار سیب های سرخ لبنانی رود پسته ی لب باز کن تا شهر رفسنجان تمام قیمت بازارهایش رو به ارزانی رود وصف تو خوب است باید در تمام دوره ها علت آوازه ی دلدار ایرانی رود جواد مزنگی ... ادامه ...

رس ... فرهاد

تاریک واژ بودنِ بی وصف شعر آن فرهادواره ای که به رگ هاش تیشه زد واگویه و شعار ، بیهوده و عبث ، پوچ و گزافه نیست .این خود چگاله ی اندوه قرن هاست که می نویسمش .این خود رس ... ی ست که من احساس می کنم .این خود رس ... ی ستکه ش شانه می کشم به قدم های سست خویش، با گام های خسته و پایِ پرآبله ،تا پُر کنم به تیر ... ِ زهرِ واژگانسوراخ های روشنِ رختِ عزای شب ، این جامه ی پریش ،آن نورْمُرده لکّه های ستاره را .این خود رس ... ی ست که با ... قلمبر شانه های خود کشم و شانه می کشم ، شانیدنی به زهر سیاه واژگان ،آویخته به چهره ی مهتاب گونه ایشب را را که زلف در هم معشوقه ی خداست .این خود رس ... ی ستکه ش شانه می کشم به قدم های سست خویش، با گام های خسته و پایِ پرآبله ،بر کوه بیستون ؛اینگونه به رس ... ی از شاعران ... مبعوث می شودفرهادواره ای که به رگ هاش تیشه زد .۹۵/۱/۲۴#عرفان_باقری ... ادامه ...

تا شقایق هست ...

دشت هایی چه فراخ کوه هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می آمد من در این آبادی پی چیزی می گشتم پی خو شاید پی نوری ، ریگی ، لبخندی من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است نکند اندوهی سر رسد از پس کوه زندگی خالی نیست مهربانی هست سیب هست ایمان هست آری تا شقایق هست زندگی باید کرد در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه دورها آوایی است که مرا می خواند ... سهراب_سپهری ... ادامه ...

همه حرفش اول وقت بود

شهید م ع حرم مهدی طهماسبی : همه حرفش اول وقت بود ، همه فعالیتش حول اول وقت بود . در هر شرایطی در بین دوستان و مهمانی و ... برای برادر ڪوچڪش ڪه طلبه بود سجاده پهن میڪرد ، او جماعت می شد و پدر ، اهالی خانه و خودش به او اقتدا می ڪردند . درس میداد می گفت : اول وقت ... در اردوهای آموزشی می گفت : اول وقت ... در میدان جنگ هم اول وقت ... یاد این حرف افتادم ڪہ : « لبیڪ یا حسین (ع) یعنی اول وقت...» به یاد های عارفانه و عاشقانه @agamahmoodreza ... ادامه ...

حال مرا ی درک می کند

حال مرا ی درک می کند که در سراشیبی ترین نقطه ی این شهر به یاد ی افتاده باشد ی شبیه تو که تا دست هایت را باز می کردی خطوط این جاده مرا به آغوشت می رساند این سال ها اما از تمام خیابان ها جواب سربالا شنیده ام می ترسم از مسیرهایی که منحرفت کرده اند و دوراهی هایی که در یکی بود و یکی نبود مرا به پایان هیچ قصه ای نمی رسانند می ترسم و حال مرا تنها کلاغی درک می کند که هیچ وقت به خانه اش نخواهد رسید . ... ادامه ...

مبارک باد [از دیگران، مولوی]

عاشق شده ای ای دل سودات مبارک باد از جا و مکان رستی آن جات مبارک باد از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد ای پیش رو مردی امروز تو برخوردی ای زاهد فر فردات مبارک باد کفرت همگی دین شد ت همه شیرین شد حلوا شده کلی حلوات مبارک باد در خانقه غوغاست فقیران را ای بی کینه غوغات مبارک باد این دیده دل دیده اشکی بد و دریا شد دریاش همی گوید دریات مبارک باد ای عاشق پنهانی آن یار قرینت باد ای طالب بالایی بالات مبارک باد ای جان پسندیده جوییده و کوشیده پرهات بروییده پرهات مبارک باد خامش کن و پنهان کن بازار نکو کردی کالای عجب بردی کالات مبارک باد مولوی ... ادامه ...

زندگیت را شاد کن????

شاد باش به هر نحوی که میتوانی زندگیت راشیرین کن این به تو بستگی دارد جهنم برایت بهشت باشد یانه ... ادامه ...

معنای عشق ناب ...

من از خزان به بهار از عطش به آب رسیدممن از سیاه ترین شب به آفتاب رسیدمهم از خمار رهیدم٬ هم از فریب گذشتمکه از سراب به دریایی از رسیدمبه جانب تو زدم نقبی از درون سیاهیبه جلوه ی تو٬ به خورشید بی نقاب رسیدماگر نشیب رها و فراز گرفتمبه یاری تو بدین حُسن انتخاب رسیدمچگونه است و کجا؟ دیگر از بهشت نپرسمکه در تو٬ در تو به زیباترین جواب رسیدمکتاب عمر ورق خورد بار دیگر و در توبه عاشقانه ترین فصل این کتاب رسیدمچرا به ناب ترین شعر خود سپاس نگویمتو را که در تو به معنای عشق ناب رسیدم ... " حسین منزوی " ... ادامه ...

بادبازی

بی هیچ سرنخی به هوا پرتاب شدیم و آنچنان به هم گره خوردیم که صاحبانمان بهم رسیدند تو یک بادبادکی که گوشواره هایت را شب عقد به صاحبت دادی من یک بادبادکم که استخوانم عصای پیری صاحبم شد عشق یک بادبادک است که هیچ وقت پیکرش به خانه برنگشت... ... ادامه ...

کمی تامل

خب؛ این ع آدمو ت میده.(اگه "انسان" اینو ببینه وجودش به لرزه در میاد) وقتی این ع رو دیدم،این ات به ذهنم رسید: درَم داران عالم را کَرَم نیست کرم داران عالم را درم نیست (سعدی) کریمان را به دست اندر درم نیست خداوندان نعمت را کرم نیست (سعدی) از مردم افتاده مدد جوی که این قوم با بی پر و بالی پر و بال دگرانند (صائب) پ.ن شما هم اگه چیزی به ذهن تون خطور کرد،بگید! ... ادامه ...

پن کیک موز

مواد لازم برای دو نفر سه موز متوسط سه تخم مرغ کوچک دارچین وانیل روش موز ها را له با تخم مرغ ها و دارچین و وانیل خوب مخلوط تابه را گذاشتم گرم بشه بعد در مرکز تابه یه کمی از مایه را ریختم و یکمی پهن وقتی حباب های ریز روی پن کیک حاضر شد برش می گردونیم تا طرف دیگه اش هم تفت بخوره! یه دونه یه دونه میپزیم نه این که مثل کتلت و کوکو چند تا چند تا بعد همش را داخل بشقاب روی هم قرار داده و یکمی عسل میریزیم روش *واسه این که همه ی پنکیک ها خوب مزه بشه قبل از هربار ریختن داخل تابه مایه را مخلوط کنیم بعد بریزیم داخل تابه ... ادامه ...

عاشق...

می توان عاشق بود به همین آسانی.. من خودم چندسالی ست که عاشق هستم عاشق برگ درخت عاشق بوی طربناک چمن عاشق شقایق درباد عاشق گندم شاد! آری میتوان عاشق بود مردم شهر ولی میگویند عشق یعنی رخ زیبای نگار! عشق یعنی خ با یک یار! یابقول خواجه، عشق یعنی لحظه ی بوس و کنار! من نمیدانم چیست اینکه این مردم گویند.. من نه یاری نه نگاری نه کناری دارم... عشق را اما من، باتمام دل خود میفهمم! عشق یعنی رنگ زیبای انار.. #فروغ ... ادامه ...

دو عدد دانشجوی مملکت هستیم!

به نام خدا گفت: کی تو این بارون این همه راه رو میره که کتاب بگیره؟! - مگه نشنیدی میگن: علم اگر در ثریا باشد و فلان؟! - علم آخه؟! - خب حالا عشق^_^ - اسم کتاب جدید خانی چی بود؟! - اومم یادم نیست! - هوتن؟! - آره فکر کنم هوتن بود:| - !! - هیرش نبود؟! ... ادامه ...

sinking into world

i feel sick. i can't feel my f*ckin' head anymore. my mind's just blown out. and now... i'm f*ckin' sinkin' in a damn sea. it begins to rain... [verse 1] i'm falling... into sleep and love i'm falling... deep into the life there is no rope or ladder no-one's getting me outa' here lack of light and it seems i'm sinkin' in the sea of my dreams! [chorus] just think of a world without gold without word you can not die, you won't even be born no-one is old but you're all grown in my f*ckin' world we'll destroy every single throne... [verse 2] i was flying... into dark sky clouds were burning... and dying in my arms my wings begin to burn and i was falling then blue of sea and suddenly i'm flying in the sea of my dreams! [chorus] just think of a world without gold without word you can not die, you won't even be born no-one is old but you're all grown in my f*ckin' world we'll destroy every single throne... in my f*ckin' world we'll destroy every single throne in my f*ckin' world we'll destroy every single throne in my f*ckin' world... +by myself #هذیان ... ادامه ...

رسائل تهنة بالمولد النبوی الشریف

مسرور مسرور …هال مسرور … بمولد نبینا المصطفى …عالمنا شع نور ادامه مطلب ... ادامه ...

پل هایی که اب شد

گفت برمی گردم، و رفت، و همه ی پُل های پشتِ سرش را ویران کرد. همه می دانستند دیگر باز نمی گردد، اما بازگشت بی هیچ پُلی در راه، او مسیرِ مخفیِ بادها را می دانست. قصه گوی پروانه ها برای ما از فهمِ فیل وُ صبوریِ شتر سخن می گفت. چیزها دیده بود به راه وُ چیزها شنیده بود به خواب. او گفت: اشتباه می کنند بعضی ها که اشتباه نمی کنند! باید راه افتاد، مثل رودها که بعضی به دریا می رسند بعضی هم به دریا نمی رسند. رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد! سیدعلی صالحی ... ادامه ...

عشق و شعور و اراده

- من این شبا خیلی دلتنگم. عمیقا. و بشدت. دلتنگ یه معشوقه قدیمی. نمی دونم چه خاکی به سرم کنم. + اشتباه رفتی اگر عاشق بودی, اون معشوق دلتنگیت رو با انعکاس دادنش در هر موجودی توجیه میکردی و با دیدنش دلتنگیت برطرف میشد و انرژی مند میشدی و نق نمیزدی - وقتی دلتنگ میشم و نمی تونم صداشُ بشنوم, جدا در عذابم. + منم. لیکن این چیزها موجب تقویت اراده ست و تقویت اراده موجب آدم بهتر شدن تو هر زمینه ای از معمولی بودن به در اومدن ما که هرزه های روزگار نیستیم . ما باید عاشق بشیم کاش عاشق بشیم و کاش شعورمون به عشق برسه که عشق اگر عشق باشه خودش کوه شعوره ولی دلتنگی و سوزش جزش نیست؟ چرا, تا نهایت. - قسمت آ ش دردناکه. + دردناک نیست. قاعده ست شرطه. وجوده. ذاته مثل جاذبه که افتادن جزشه - قاعدهِ دردناکیه. مث افتادن رو زمین که استخون درد میاره. + کنار بیا باهاش. بزرگت میکنه. ... ادامه ...

من گریــه ام گرفته کمی هم به من بخنــد!

عاشقـــی گفت آنچه میخواهـــد دل تنگت بگـــــو؛ با دلی غمبــــار گفتم کربـــــــــــلا؛ گفتـــــم حُ سِ ی ن... ##### سلام اربابـــــم بی مقـــدمه عرض میکنم! دلتنگـــِ حـَـــــرَمَـ م... اربابـــ فکر این مسیله که امسال هم خبری از حــــــرم نیست مرا میکشــــــــــــــد. اصلا اگر قرار نیست اربعیــــــــن حرمت نباشم میشود جــــانِ مرا ب ... ــــری؟ بخدا سوگند دیــــده ام یارای تماشای زائرانت را ندارد... نوکــــر کم حوصله ات را ببــــخش؛ ولی آقاجان! میشود تا قبل مُحَرّمت تکلیفــــم را روشن کنیــــد؟ بغض نوشت: ای کـاش حَــــــرم بودم و سرگــــرم زیارت مُردم بخــدا زین همه ای کـاش و ای کـاش ... ادامه ...

حکایت حال و روز من

فقط اولین دوست داشتن درد دارد! همانی که وقتی می رود نمیدانی چطور به دلت بفهمانی که محاسباتت غلط از آب در آمد چطور بگویی نشد که نشکند نریزد بعد ها دوست داشتن هایت نه به قوت قدیم است نه دردناک جوری علاقه مند میشوی که رفتن را به طور پیش فرض روی تنظمات دوست داشتنت خواهی داشت دوست میداری اما اگر چند بار آنی بشود که نباید حرفی بزند که به هم بریزدت دوست داشتنت بر حسب تنظیمات به نداشتن میل می کند بهتر بگویم دوستش خواهی داشت اما اهمیتی ندارد داشته باشی اش یا نه اینجاست که می فهمی دوست داشتنت پوست کلف کرده دیگر آنی نیست که با این رفتن ها بلرزد میفهمی چه میگویم؟؟ پوست کلفت می کند ... ادامه ...

در خیال

... ی شبیه تو هرگز به ... خانه نکردشبیه چون تو گلی ، نو گلی جوانه نکرد بجز نسیـم ِخی ... که می وزد گَه گاه به زلف خاطره هایم غریبه شانه نکرد دمی به زورق احساس من بیا وببین غروب ِ یاد تو هرگز به شب روانه نکرد شکوه ِ ساحل ِ آرامُ ... سرخ غروب چه حرفها که نگفت ُ،چه ها بهانه نکرد و بر فــــــــــراز فـراقت شکایتم این بود دریـــــغها ! چه بگویم که این زمانه نکرد 1391/10/22 ویرایش شده البته قوافی اشکال دارد ولی برای بنده همین زیباست ... ادامه ...