کاش کروکدویل بودم



یک قاچ کتاب...

کاش یک تکه سنگ بودم. یک تکه چوب. مشتی خاک. کاش دل ام از سنگ بود. کاش اصلا دل نداشتم. کاش اصلا نبودم. کاش می شد همه جیز را با تخته پاک کن پاک کرد. کاش یکی از اجرهای خانه ات بودم، یا یک مشت خاک باعچه ات. کاش دستگیره ب اتاق ات بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی. کاش چادرت بودم. نه، کاش دست هات بودم. کاش چشم هات بودم. کاش دل ات بودم. نه، کاش ریه هات بودم تا نفس هات را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری. کاش من تو بودم. کاش تو من بودی. کاش ما یکی بودیم. یک نفرِ دوتایی. #چند_روایت_معتبر #مصطفی_مستور ... ادامه ...

حسرت

کاش یک تکه سنگ بودم.یک تکه چوب.مشتی خاک. کاش یک سپور بودم.یک نانوا.یک خیاط.یک دست فروش. دوره گرد.پزشک. .یک وا ی کنار خیابان... کاش ی بودم که تو را نمیشناخت.کاش دلم از سنگ بود.کاش اصلا دل نداشتم.کاش اصلا نبودم.کاش نبودی... کاش میشد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد. آخ مهتاب! کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم. یا یک مشت خاک باغچه ات. کاش دستگیره ی اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی. کاش چادرت بودم.نه،کاش دست هات بودم.کاش چشم هات بودم. کاش دلت بودم. نه، کاش ریه هات بودم تا نفس هات را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری. کاش من تو بودم.کاش تو من بودی. کاش ما یکی بودیم... یک نفر دوتایی! #مصطفی مستور___روی ماه خداوند را ببوس +این کتاب ارزش چند بار خوندن رو داره.... ... ادامه ...

کاش نبودی...

کاش یک تکه سنگ بودم .. یک تکه چوب ، مشتی خاک ،کاش یک سپور بودم ، یک نانوا ، یک خیاط ، دستفروش ، دوره گرد ، پزشک ، ... ، یک وا ... ی کنارِ خیابان کاش ... ی بودم که تو را نمی شناخت ، کاش دلم از سنگ بود .. کاش اصلا دل نداشتم ، کاش اصلا نبودم ، کاش نبودی .. کاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کرد .. آخ ! کاش یکی از آجرهای خانه ات بودم یا یک مشت خاک باغچه ات .. کاش دست ... ره اتاقت بودم تا روزی هزار بار مرا لمس کنی کاش چادرت بودم ، نه .. کاش دستهایت بودم کاش چشمهایت بودم ، کاش دلت بودم نه .. کاش ریه هایت بودم تا نفس هایت را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوری کاش من تو بودم .. کاش تومن بودی .. کاش ما یکی بودیم .. یک نفر دوتایی ... ... ... روی ماه خداوند را ببوس برچسب:عاشقانه های یک دختر شیعه ... ادامه ...

یار

سالها در طلب چون تو نگاری بودمهر دم هر سوی پی چون تو غزالی بودم مست از باده نوشین و ... اب از می ناببا دو چشم نگران ، غرق نگاهی بودم تا نگاهت بزند تیر به اعماق دلمکو به کو در طلب فرصت و راهی بودم دوش با دل سخن از مهر بتان می گفتم در عجب فکر خوش و حال و هوایی بودم چه کنم تا نرود خاطر رویت ز نظرمن که حیران تو و عاشق زاری بودم گوییا رخصت دیدار تو خواب است و خیالچه ثمر دوست ؟که در خواب و خیالی بودم رهروی گفت که معشوق تورا خواند و برفتمن ندانستم و غافل ز ص ... بودم پ.ع ... ادامه ...

روحِ دعا

تو را در کجا، در کجا دیده بودم؟تو را شاید آن دورها دیده بودم...تو را در حرا، در حرم، در مدینهتو را در صفا، در منا دیده بودمتو را بین محراب خونین کوفهتو را در مقام رضا دیده بودمتو را در همان جا که خورشید گل کردکنار همان نیزه ها دیده بودم...من از روز اوّل که محو تو گشتمتو را نیمی از کربلا دیده بودمتو را کوهی از صبر، انبوهی از عشقتو را سوره ای از خدا دیده بودمتو را شیرمردی که در اوج سختینشد از خدایش جدا، دیده بودمتو را باصفا چون بهارِ پرستشتو را روحِ ... ِ دعا دیده بودم...#محمد_فخار زاده ... ادامه ...

اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودم

از کتاب "تریبون": اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودمولی از آن همگان یک نفر خودم بودمقسم به هر و نا که ننگ خواهِ من استبه فکر هر و نا ـ مگر خودم ـ بودمصدای من همه جا را احاطه کرد، ولیچرا از آن همه محروم تر خودم بودم؟من ادعای خ نکرده ام هرگزاگرچه منشأِ خلقِ اثر، خودم بودمنه متنِ من، که منِ من کتاب شد، زیرا:نه ذوقِ شاعریِ من، هنر خودم بودم مریم جعفری آذرمانی ... ادامه ...

من بودم و ...

من بودم و یک مشت خط خطی من بودم و یک صورت نیمه کاره من بودم و بارانی که معصومانه میبارید من بودم و یک راه بی پایان یک زندگی بر باد رفته من بودم و گریه های شبانه من بودم و هستم من زنده ام با یاد تو زنده ام و زندگی میکنم با همان حس بهاری تو اری من دلتنگم مگر جرم است ؟ مگر اشتباه است ؟ من دلتنگم . دلتنگم . دلتنگم دلخونم . دلخونم . دلخونم نم نم بارونم... من بودم و هستم و یک زندگی تمام شده من 19 سال بودم با 19 هزار سرکوب طرد شدن من 19 سالم است ولی انگار 190 سالم است... من بودم و هستم و خواهم بود تو اگر میخوای نباش تو هی لج کن از من دور شو شاید من حال و هوایت را بد میکنم شاید زیادی در تو غرقم ولی مگر چیست ؟ جرم که نیست... آقای ربات - غرق ... ادامه ...

قورمه سبزی

قورمه سبزی پخته بودم ،برنج آبکش کرده بودم ته دیگ سیب زمینی ، سالاد کاهو ، یه روز معمولی ، مثل همیشه ...صبح با استرس رفته بودم ، چیزیم نبود ولی برای محکم کاری چند تا آزمایش هم نوشته بود که بعدا برم آزمایش بدم . راه رفته بودم ، خندیده بودم ، غصه خورده بودم و حتی خو ده بودم !لباس های تا نشده ء توی سبد و روی رخت آویز اسمم رو صدا میزدن که برم " تا " شون کنم و من دیگه برای این کار جون نداشتم .قورمه سبزی پخته بودم ، از ظهر منتظر اومدن " او " بودم .شب شد ؛ برای چندمین بار brothers رو دیدم ، خندیدم ، ترسیدم ، غصه خوردم ، گریه !غذا یخ کرد ، از دهن افتاد ، ترجیح دادم برم بخوابم .قورمه سبزی پخته بودم ، میدونستی چقدر از قورمه سبزی بدم میاد ؟ با این حال قورمه سبزی پخته بودم .... ... ادامه ...

و کلی کاش دیگر

کاش انگشت هات بودم کاش دکمه ی پیراهنت بودم کاش مردمک چشم هات بودم کاش ارتعاش آوات بودم کاش خون جاری در رگهات بودم .. +بعد عمری عشق بازی ذکر تسبیحات مارا ..! دوستم دارد؟ندارد؟ دوستم دارد؟ندارد؟ ... ادامه ...

#5

خواب دیده بودم. از خواب پریده بودم. مکان و زمان را گم کرده بودم. گریه کرده بودم. خندیده بودم. برات نوشته بودم «سردمه و نیستی که پاهامو فرو کنم زیر پاهات که گرم بشه. » خو ده بودم. خواب دیده بودم. از خواب پریده بودم... ... ادامه ...

من احمقم ...

من احمق بودم ..من احمق بودم ... که پرونده نفقه را بستم که با دستایی خودم نوشتم جلسه داداگاه به تاخیر بیافتد .... من احمق بودم که به تو وقت دادم که خواستم بسازم ...من احمق بودم ..و تو شمالی ..مثل سه بار پیش ..من احمق بودم تو بردی ...من باختم ...من همه زندگی ام و باختم ... ... ادامه ...

ای کاش...

کاش هوا بودم و نفس میکشیدیم.کاش خورشید بودم و بهت میت ... دم. ای کاش صمیمی ترین دوستت بودم و با هم تمام شهرو میگشتیم.کاش پدرت بودم بدون اینکه ... ی فکر بد کنه بغلت می ... میگفتم تو زیبا ترین دختر روی زمینی.کاش خواهرت بودم و دستاتو میگرفتم میگفتم تو فهمیده ترین خواهر دنیایی.ای کاش مادرت بودم تا بدون این که من چیزی بگم خودت با علاقه میومدی بغلم میکردی.ای کاش لا اقل این دسته نوشته هایم را میخو ... و میگفتی بدک نبود.ای کاش،کاش گفتن هایم سودی داشت.ای کاش... ... ادامه ...

شب شانزدهم

کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم.برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,آفتاب دیدگانم سرد می شد,آسمان ام پر درد می شدناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زداشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد. وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانیدر کنارم قلب عاشق شعله می زد,در شرار آتش دردی نهانی.نغمه ی من ...همچو آواری نسیم پر ش تهعطر غم می ریخت بر دلهای خسته پیش رویم : چهره تلخ زمستان جوانیپشت سر : آشوب تابستان عشقی ناگهانی ام : منزلگه اندوه و درد و بد گمانی.کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز بودم #فروغ_فرخزاد ... ادامه ...

اعتراف

ی که وسوسه را آفرید من بودمپدید آمد و شد ناپدید من بودم ی که موقع تولید آدم و حوانشست و ناخن خود را جوید من بودم ی که در شب تاریک و بیم موج پریدبه پشت نوح و به ساحل رسید من بودم ی که تا سگ اصحاب کهف خوابش بردپرید و زیر لحافش خزید من بودمدر آن نمایش نارنج و یوسف و چاقو ی که دست خودش را کشید من بودم ! ی که رفت به صحرا و اشتباه گرفتیزید را عوض بایزید من بودم ی که آ دعوای رستم و سهراببسوی مادر او می دوید من بودم ی که از سگ ملا عمر چنان ترسیدکه از بلندی جولان پرید من بودم ی که در همه عمر اتل متل می کردو مثل توپ فقط می قلید من بودم ی که حسن را فروخت اینجا نیست ی که حسن را ید من بودم ی که عاقبت از دست دوستدارانشدقید و مرد و به گور آرمید من بودم ی که گرچه نبارید نور بر قبرشولی به قبر ی هم نرید من بودم ی که در دل شب توی دخمه ای تاریکندای باطن خود را شنید من بودم ی که بر سر نفسش چنان لگد کوبیدکه تا زمان اجل می شلید من بودم ی که یک شبه در حبس ، ماه شد آنقدرکه سایه اش هم از او می رمید من بودم ی که آنقدر آب خنک به او دادندکه تا دو هفته از او می چکید من بودم ی که یک شبه البته چیزهایی دیدکه بعد از آن نه شنید و نه دید من بودمخل ... ادامه ...

مهمان

من عشق را در ... پنهان کرده بودمیعنی هوای بند و زندان کرده بودمدر عصر ماشینی و آدم های کوکیبا تو هوای شهر کاشان کرده بودممی آمدم از روستا سمت جهانتکل مسیرم را گلستان کرده بودمچون ابرهای بی قرار فصل نوروزقصد نوازش های باران کرده بودمروز و شبم را وقف دیدار جم ... اردیبهشتم را که آبان کرده بودمهی فال قهوه می گرفتم تا بیاییوقتی که پشتم را به قرآن کرده بودماستغفرالله حکم خالق بودی و منخود را شبیه بت پرستان کرده بودمای کاش جای این تلاش بی سرانجامیک شب تو را در خانه مهمان کرده بودمبر سفره ی افطار با تو می نشستمشکر خدا و لعن ... کرده بودم ... ادامه ...

...چالش اگه بودم

اگه اسم پسر بودم؟محمد امین اگه اسم دختر بودم؟جانان,ندا اگه نوشیدنی بودم؟آب انار خوشمزه که مامانم درستش میکنه اگه ماشین بودم ؟سانتافه اگه بازیگر بودم ؟پریناز ایزدیار اگه میوه بودم ؟تمشک اگه رنگ بودم؟صورتییییی اگه بازیکن فوتبال بودم؟cr7 اگه بازیکن والیبال بودم؟ غفور اگه صفت بودم ؟مهربون اگه هوا بودم ؟هوای ابری اگه حیوان بودم؟آهو اگه رمان بودم؟...... اگه بودم؟زمانه و دونگ یی اگه خواننده بودم؟ محمد علیزاده اگه ساز بودم ؟گیتار اگه بازی بودم؟وسطی اگه هنر بودم؟.... اگه شغل بودم؟ پزشک متخصص اگه شهر بودم؟نیشابور شایدم تهران اگه ورزش بودم؟ والیبال اگه غذا بودم؟.... اگه گل بودم؟رز قرمز,صورتی, سفید اگه حس بودم؟بینایی اگه لباس بودم؟.... اگه درس بودم؟ادبیات,زیست اگه شئ بودم ؟فرش زیر پای مامانم اگه کشور بودم؟ایررررران همیشه سر افراز اگه سنم دست خودم بود؟13 اگه گناه بودم؟.... اگه تاریخ بودم؟1379/01/20 مرسیییییییی از همتون و عسل جووونم دعوت میکنم:درسای عزیز و ساحل جووون و دختر نقره ای ... ادامه ...

از اهواز تا اسلو

از اهواز تا مسکو، از مسکو تا بوداپست، از بوداپست تا اسلو دویده بودم؛ راهی نبود که همه اش را دویده بودم. دوستم زنگ زده بود که ساعت پنج عصر اسلو ام بیا. گفتم نمیرسم بابا. دیر میشه. نمیتونم. گفت بدویی میرسی. همش ۲۰دقیقه است. من هم دویده بودم. از جنگل ها و ساختمان ها و مزرعه ها و خانه ها و آدم ها رد شده بودم. از مرزی که وجودنداشت گذشته بودم و یک ربع به پنج رسیدم به اسلو اما دوستم نیامده بود.از قطارش جا مانده بود. از خواب که پ توی تختخوابم بودم اما پاهام درد می کرد؛ خیلی هم درد می کرد. ... ادامه ...

کم بود یا کمبود؟

من اگر ماه میشدم خاموش بودم اگر باران میشدم اسیدی بودم اگر دریا میشدم شور بودم اگر یاد میشدم فراموش بودم اگر دیوار میشدم ترک داشتم اگر ابر بودم تکه تکه میشدم اگر خاک میشدم حاصل خیز نبودم در آ اگر کد میشدم همیشه مشکل داشتم... این ها از بدشانسی من نیست شاید هم از بدشانسی من است که چرا اینقدر کمبود دارم چرا اینقدر کم هستم چرا چرا چرا حتی اگر سوال هم میشدم تنها یک علامت سوال بودم بدون هیچ جو اگر آرزو میشدم یک نقطه کور در رویاها بودم این قسمت من است از زندگی این کمبود ها ... این حرف های نگفته چیزهایی که به هیچ و هیچ چیز نمیتوانم توضیح بدهم و مجبورم ادامه دهم با همین وضعیت .... آقای ربات - کمبود ... ادامه ...

خاطره بازی

به نام خدا به آقای همسر گفتم من اینجا پیاده می شوم. هنوز مانده بود تا دانشکده. کمی بعد از در شرقی پیاده شده بودم و با آهسته ترین سرعت ممکن قدم زده بودم. فکرها و خاطره ها و روزها مثل مهمانان ناخوانده یکی یکی سر و کله شان پیدا می شد. اطراف را نگاه کرده بودم و آرام قدم زده بودم. به دوراهی ها که رسیده بودم تردید کرده بودم. از کدام بیشتر خاطره دارم؟ کدام سهم امروز است؟ خاطره ها و آدم ها قدم به قدم با من آمده بودند. به نیمکت های دانشکده که رسیده بودم مکث کرده بودم، کدام درخت، کدام صندلی، کدام سایه دوست داشتنی را انتخاب کنم. روزهای کارشناسی مثل یک کتاب پیش چشمم ورق می خورد و من خودم را س بودم به آفتاب مهربان پاییز و نفس کشیده بودم. از صبح توی خانه گفته بودم میخواهم بروم درس بخوانم. گفته بودم اینجا نمی شود، دلم هم برای تنگ شده. فاطمه را گذاشته بودم و آمده بودم. کتاب هم برداشته بودم ولی راستش تنها چیزی که اهمیت نداشت درس خواندن بود. آدم ها نمی فهمند برای ی که خاطره هایش را گم کرده، قدم زدن در مسیر همیشگی به اندازه درس خواندن برای آزمون جامع یکی دوهفته بعد حیاتی است. ... ادامه ...

شمع و شادى

یک پرتقال را از وسط نصف کرده بودم و به سختى پوستش را جدا کرده بودم و داخل یکى از پوست پرتقال ها یک شمع گذاشته بودم و روى آن یکى پوست را به شکل ستاره برش داده بودم و شمع را روشن کرده بودم و همهء لامپها را خاموش کرده بودم و یک فضاى رمانتیک-پاییزى درست کرده بودم و داشتم به سکوت گوش مى دادم.خیلى زود صداى گوشى سکوت را به هم زد.برادرم بود و یک خبر خوشحال کننده: - سربازیم تموم شد. ... ادامه ...

کاش چون پائیز بودم

کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال ان ... ز بودم. برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد, آفتاب دیدگانم سرد می شد, آسمان ... ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد. وه … چه زیبا بود, اگر پاییز بودم, وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم, شاعری در چشم من میخواند …شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله می زد, در شرار آتش دردی نهانی. نغمه ی من … همچو آواری نسیم پر ش ... ته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته. پیش رویم : چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر : آشوب تابستان عشقی ناگهانی ... ام : منزلگه اندوه و درد وبد گمانی. کاش چون پاییز بودم ... ادامه ...

حلقه (٢)

خیلی سن ... ن بود کمرم گرفت لبه تخت نشستم دراز کشیدم یاد آن شبی افتادم که حلقه را ... یدیم ،شب ٢٩ فروردین! خسته بودم از صبحش کت و دامن و مانتو و خلاصه همه چیز را با وسواس گشته بودم ... ید کرده بودم و با عشق قرار گذاشتم طبقه پایین پاساژ قائم! او هم خسته بود مطمئن بودم که حلقه ها را خیلی سریع می ... یم چون بارها صحبت کرده بودم که من رینگ ساده میخواهم بدون ن ... ن ساده شیک مثل خودم ... ادامه ...

اکنون نیستم

اکنون نیستم روزگــــــاری مــــردی عاقل بودم اکنون نیستم دل رهـــــاگـــــردیده کـامل بودم اکنون نیستم یارصدصدداشتم بگـــــــــزیــده ونیکــــــوخصال زان همه دُردانه غــــــافـل بودم اکنون نیستم د ... یِ آن گـــــوهـران هــــــرروزوهرشب بیقرار عــــــاشقی دوپای درگِــل بودم اکنون نیستم روزهـــــابـــــــــــاهمردیفان د ... یِ دلـــــداد ... مست وبیخــودگشته ازمُل بودم اکنون نیستم قـــامتی چــــــون ... آزاده وعــاقل پسند سالم ومحبوب وچون گل بــــودم اکنون نیستم پیری آمــــــــــدبچّه ازمن دوروخــــــــــانم دورتر سالهاچــــــــــون زیب منزل بودم اکنون نیستم پیرچــــــــون گشتم رفیقان جمله ازمن بی خبر باحبیبان چـــــــون سلاسل بودم اکنون نیستم همّتی گــــــــویدبـــــــــروای مهــــربانیهای من درجـــــــوانی بـــــرسرِدل بـــودم اکنون نیستم 15/8/1395 ... ادامه ...

اگه چی بودم؟ - ۱

اگه شیء بودم، حتما عینکت بودم. همیشه جلو چشمتم و هیچوقت منو نمی بینی! ... ادامه ...

337 فکر کنم

هیچی دیگه میبینم چرا نظرات این شکلین! نگو دیوونگی از خودمه! نیشخند رو کپی زده بودم پیستش کرده بودم به جای این همه نوشتن. هیچی نوشته بودم دلم تنگ شده واسه نوشتن. راستی خواهرم امروز رفت کربلا منم جلسه ی مهمی داشتم که نرفتم. صبحش هم گزارش نویسی بودم. با این پسره اح..... اومدم قبلا در موردش نوشتم کمی! اهل شهرضاست و جالبه! همین! ... ادامه ...

حکایت از چه کنم..

یادت هست آن ... ى شهریورى که آمده بودم پیشت؟ آن روز عصر خیلى دلم گرفته بود و دیدن تو برایم مثل عصر پنجشنبه بود.. من تورا داشتم و غم ... ن بودم.. تو بودى من قفل سکوت به دهانم خورده بود.. شهامت نداشتم دوستت بدارم.. خود خورى امانم را بریده بود.. حرف زدن نعمتى بود که از من گرفته شده بود.. لال شده بودم.. من در بزرگى بازوان تو کوچکتر و کوچکتر میشدم.. آب میشدم و لام تا کام حرف نمیزدم.. دلم برایت تنگ میشد اما زندانى بودم.. گرفتار بودم.. مثل مرده ها.. دستم از همه جا کوتاه بود.. آن ... اندوهناک.. آن ... غم گرفته.. من تنها بودم.. تنها رهام کرده بودى.. من هم رفته بودم اون بالا.. تا توانسته بودم سیگار دود ... .. تو راه برگشت که ع را دیدم به من گفت تو خیلى مردى.. هه.. از کفش هاى سوزنى ام تعریف کرده بود و باهاش خداحافظى کرده بودم.. یادت هست؟.. تو رفتى نمیدانم کى کى اک را ببینى.. وهمین بس بود تا من آن بدترین ... در خاطرم بماند.. نه تو یادت نیست.. من اما آنروزها خیلى دوستت داشتم.. ... ادامه ...

کنکور نامه

سر جلسه ی کنکور که نشسته بودم،استرس نداشتم، نمی ترسیدم،هول هم نبودمتمام آنچه را که بلد بودم در صفحه ی شطرنجی خالی کرده بودم،نه از اینکه بعضی درس ها ورای انتظارم بود آشفته بودم و نه از اینکه بعضی درس ها بیش از حد ساده بودند مثل بچه ها ذوق کرده بودم...با طمانینه برگه ام را انگشت زده بودم،امضا کرده بودم و به روی مراقب لبخند زده بودمهر از چند گاهی چند تایی کشمش توی دهانم چپانده بودم و کمی آب خورده بودم، نگاهم را به ساعت مچی ای که گوشه ی صندلی ام گذاشته بودم دوخته بودم و با خود حساب کرده بودم تا تمام شدن این ماجرا چقدر فاصله استبعد هم مثل بقیه برگه ام را داده بودم و بیرون آمده بودم.چند دقیقه ای نگاهم را جلوی در به این طرف و آن طرف چرخانده بودم تا پدر را پیدا کنم. او اسمم را صدا زده بود و من به طرفش رفته بودم بعد پرسیده بود چطور بود و من گفته بودم بد نبود...پرسیده بود ح بد نشد؟ الان خوبی؟ و من گفته بودم خوبم.در دو روز سه بار این اتفاقات پشت سر هم تکرار شده بود.هر پرسیده بود چه کار می خواهی ی؟جواب داده بودم در اولین فرصت کتاب هایم را آتش می زنم و از سوختنشان لذت می برم.در اولین فرصت کتاب هایم را جمع کرده بو ... ادامه ...

وصله ناجور

من تو خونواده همیشه وصله ناجور بودم همه خیلی خوب بودن مهربون بودم به هم کمک می ... روابط خوبی با فامیل داشتن اما من نه بد جنس بودم بداخلاق بودم چشمامم که ... بود حتی تو خونواده و فامیل یه وقتایی حس می ... فک میکنن چشمامم شوره با وجود اینکه خودم خوشگلم ... ادامه ...

تعبیر

خوابم برد، خواب می دیدم برف باریده. چه برفی، بیرجند بودم. تمام حیاط برف... چه قدر خوشحال بودم. چه قدر... و ه بودم وسط برف ها میخوندم و از سرما هم لذت می بردم حتی. همه جا سفید بود و اونقدر من خوشحال و سبک بودم که عجیب بود توی خواب هم. از خواب بیدار شدم از غزاله پرسیدم. سرچ میکنم بینم برف تعبیری داره. نوشته غم. تناقض عجیبی بود بین اون همه خوشحالی من در خواب و این تعبیر. ... ادامه ...

3 ماه ....

رفتم توی کمدم که لباس عوض کنم یهو چشم افتاد به یه تیکه برگه که زده بودم به یه جا که فقط خودم بتونم ببینم. اون نامه رو در بدترین شرایط روحی نوشته بودم و ازت کمک خواسته بودم اون موقع که می نوشتم، 3 ماه از اتفاق فاصله داشتم الان از اون 3 ماه فقط 10 ساعتش مونده حال خوبی نیست ... ادامه ...

قرار بود همیشه و همه جا همراه هم باشیم! بودم، نبودی...

قرار بود همیشه و همه جا همراه هم باشیم! بودم، نبودی...قرار بود دلواپس دلواپسی های هم باشیم! شدم، نشدی...قرار بود هر جا نیاز به یک سنگ صبور داشتیم کنار هم باشیم! بودم،نبودی...قرار بود دلتن ... هامونو فقط به همدیگه ب ... م! گفتم، نگفتی...قرار بود نگاه عاشقونمون فقط مال خودمون باشه! من بودم، تو نبودی...قراربود دستامون گرمای هیچ دستی رو حس نکنه! حس ن ... ، حسکردی...قرار بود مهربونی هامون دائمی باشه! بودم، نبودی...قرار بود زیر بارون فقط منو تو باشیم! بودم، تو با دیگری بودی...قرار بود تا آ ... این دنیا منو تو با هم باشیم! هنوز هستم، از اولشنبودی...قرار بود... ... ادامه ...

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که تو ایی و غم از دل برود. از روز قبل چقد حرفا آماده کرده بودم بهش بگم میخاستم از ته دل باهاش حرف بزنم میدونستم اگه این حرفا زده شه شاید همه چی تموم شه ولی دست داشتم زده شه ولی دیدمش همه چی از یادم رفت دیگه ناراحت نبودم از دستش منی که اونقد شاکی بودم از دستش دیگه همه چیو فراموش کرده بودم اونهمه حرفی که بهم زده بودو.... ... ادامه ...

خداحافظ رفیق

آره من بدبختم ، بیچاره ام ، بی عرضه ام ، آلوده ام ، وا ... ر دارم ، آره ! شیمیایی گناه و معصیتم ، نفسم مریضتون می کنه ، بایدم منو جا بذارید و برید . بایدم از من فرار کنید ، شماها پاکید ، عزیزید ، آبرومندید ، سالمید . اما من جزام گناه سر تا پامو گرفته . مگه نه ..... یه مرداب خشکیده ام ، اما نامردا منم یه زمانی مثل شما زلال و جاری بودم ، پاک بودم ، کنارتون بودم ، رفیقتون بودم ، اگه همه ی اینا نبودم بابا نوکرتون که بودم .یادته اصغر! یادته برات پوتیناتو وا ... می زدم . رضا تو بابا من کمک تیربارچیت بودم . حالا ببین ! ببین ! رفیقتون تو این شهر شلوغ جا مونده زیر دست و پا داره له می شه.... خداحافظ رفیق ... ادامه ...

بدون شرح

من اگر ماهی بودم دریای نگاهت را شنا می اگر پرنده بودم روی شاخه های تنومند دستانت لانه می ساختم اگر گل بودم بر سبزه زار ات می روییدم افسوس که نه ماهی ام نه پرنده و نه گل من، منم خواب زده ی عاشقی که در خیال داشتنت فقط رؤیا می بافد ....... ... ادامه ...

اهریمن

این بار فرشته نبودم.بلکه خود خود بودم.نه مثل همیشه از ازخودگذشتگی و فداکاری و بردباری و خویشتن داری و صبوری خبری بود،و نه معنی این مز فات را درک می .این بار خود بودم.با چشم هایی سرخ و دندان های تیز و دست های خونی.این بار بودم و در جایی میان آتش و دود فرمانروایی می .غرورها را له می ،عقده ها را خالی می ،قلب های مس ه شان را میش تم، بهشان توهین می ،بهشان میخندیدم،زیر پا لهشان می و انگشتم را میگذاشتم روی نقطه ضعف هایشان و فشار میدادم تا جانشان درآید.همه لگدمال شده،همه آش و لاش و همه پوره.پلیدترین پادشاه روی زمین بودم.تاجم به رنگ خون بود.قلمرو ام حرف نداشت.آنها را به جان یکدیگر می انداختم.آنها بودند که آرزوی مرگ می د ولی مرگی درکار نبود.مرگ من بودم.پس مرا می پرستیدند، و من نمی کشتمشان... ... ادامه ...

ایرج میرزا

ﺯﻥ ﺮﻓﺘﻢ ﺷﺪﻡ ﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﺯﻥ ﺍﺳﺮ ﻣﻦ ﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻧﺮ ﻪ ﺍﺳﺮ ﻪ ﺯ ﺩﻧﺎ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺴﺮﻩ ﺳﺮ ﻣﻦ ﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻧﺮ ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺖ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺭﻓﻘﺎ ﺮﺩﺵ ﻭ ﺳﺮ ﺎﺩ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺨﺮ ﺯﻥ ﻣﺮﺍ ﺮﺩﻩ ﻣﺎﻥ ﻗﻔﺲ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺳﺮ ﻣﻦ ﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻧﺮ ﺎﺩ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﺯ ﻏﻤﻬﺎ ﺑﻮﺩﻡ ﺗ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻡ ﺯﻥ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺑﺒﺴﺘﻨﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺯﻧﺠﺮ ﻣﻦ ﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻧﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻃﺎﻔﻪ ﺩُﺭﺩ ﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺟﻤﻊ ﺧﻮﺷﺎﻥ ﺧﻮﺷ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﻭﻥ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺷﺪﻡ ﻻ ﺕ ﻭ ﻓﻘﺮ ﻣﻦ ﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻧﺮ ﺍ ﻣﺠﺮﺩ ﻪ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﺑﻬﺖ ﺑﺴﺘﺮ ﺮﻡ ﺑﺴﺘﺮ ﺭﺍﺣﺖ ﻭ ﻧﺮﻡ ﺯﻥ ﻣﺮ ؛ ﺍﺭ ﻧﻪ ﺷﻮﺩ ﺧﻮﺍﺑﻬﺖ ﻻ ﺣﺼﺮ ﻣﻦ ﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻧﺮ ﺑﻨﺪﻩ ﺯﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻣﺤﻮﻡ ﺑﻪ ﺣﺒﺲ ﺍﺑﺪﻡ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﻟﺪﻡ ﻮﻥ ﺩﺭ ﺍﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻣﺨﻠﺺ ﺗﻘﺼﺮ ﻣﻦ ﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻧﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺧﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﺧﺮ ﻫﻤﺴﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﻣ ﺩﻫﺪ ﻮﻧﺠﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺟﺎ ﻨﺮ ﻣﻦ ﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻧﺮ ... ادامه ...

کاش چون پاییز بودم...

کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم. برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد آفتاب دیدگانم سرد می شد آسمان ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد. وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم شاعری در چشم من میخواند ... شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله می زد در شرار آتش دردی نهانی. نغمه ی من ... همچو آواری نسیم پر ش ته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته. پیش رویم : چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر : آشوب تابستان عشقی ناگهانی ام : منزلگه اندوه و درد وبد گمانی. کاش چون پاییز بودم ... ادامه ...

نود و شش اُم

6 صبح، نشسته بودم روی تخت و زانوهایم را بغل کرده بودم و زل زده بودم به نقطه نامعلومی در تاریکی و درگیر احساسات و افکار ویران گرم بودم و تو نبودی و به روحیه هیتلر وارم فکر می در روزهایی که دوستت ندارم و به فوران احساساتم در روزهایی که دوستت دارم و مدام با خودم تکرار می که کار درستی کرده ام. بعد یاد دلتنگی بی نهایتم می افتادم و باز تو نبودی. + حشو رابطه مستقیمی با حالِ بد داره! ... ادامه ...

پایان

من خود شاپرک قصه ام بودم...من خود تعبیر بد ان رویا بودم...و چه دیر فهمیدم...و چندین وقت و بی وقت در حسرتی ک نه و امیدی لایق استهزا به گذران زندگی پرداختم...اما بعد از کنار گذاشتن تمام انچه به ان دلبسته وسرخوشش بودم..واقعیات را از ای از جهل دیدم...نشانه ی کوچکی از ان کافی بود برای روح من تا در یابد هر انچه در نیافته بود...تمام شد... همه چیز بازگشت به درست یک سال قبل درست بازگشت به قبل از شروع این نمایش...و من در چه خو بودم شاپرک...شاپرک....شاپرک ... ادامه ...

:/

باورتون می شه یک عالمه نوشته بودم یهو از بخش کامپیوتر اومدن که کامپیوترمو سرویس کنن ، همه ی چیزایی که نوشته بودم پرید! غذامو هم که در فر گذاشته بودم روم نشد بیارم بخورم ، سوخت! یهو اومد روم نشد بگم صبر کن وبلاگمو بروز کنم!! عه! مگه نیومده بود کامپیوترو سرویس کنه ؟ پس با صاحاب کامپیوتر چ کار داشت؟ ... ادامه ...

بعدازظهر روزی که گذشت(گذشته ای نه چندان دور)

وسط درس خوندن دلم هوس آش رشته کرده بود...مامان گفته بود واست درست میکنم و من جواب داده بودم نه،نصف لذت آش رشته خوردن تو اینه که خودم درستش کرده باشم... آشفته بازار روزهای قبل امتحان رو انداخته بودم پشت گوش و ایستاده بودم وسط آشپزخونه...سووووت دیگ لوبیا و نخود،قُل قُل سبزی و رشته های توی قابلمه و جیلیز و ویلیز سیر و پیازداغ مثل قشنگ ترین سمفونی دنیا نواخته میشد و من?...من چشامُ بسته بودم و تو خیالم باشکوه ترین اُر ت دنیا بودم....اُر ت لوبیا،نخود، سبزی و رشته! ... ادامه ...

پیچ مهره ای ها..

دسته ما معروف شده بود به دسته پیچ و مهره ای ها ! تنها آدم سالم و اوراقی نشده ، من بودم که تازه کار بودم و بار دوم بود که به جبهه آمده بودم. دیگران یک جای سالم در بدن نداشتند . یکی دست نداشت ، آن یکی پایش ... بود و سومی نصف روده هایش رفته بود و چهارمی با یک کلیه و نصف کبد به زندگانی ادامه می داد و ... ... ادامه ...

پاییز...

میدونی...؟! این روزا مدااام یه شعر رو با خودم ... میکنم... کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز بودم برگ های آرزو هایم یکایک زرد میشد آفتاب دیدگانم سرد میشد آسمان ... ام پر درد میشد ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ میزد وه چه زیبا بود اگر چون پاییز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در من میخواد شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله میزد در شرار آتش دردی نهانی نغمه من همچو آواری نسیمی پر ش ... ته عطر غم میریخت بر دلهای خسته پیش رویم چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر: آشوب تابستان عشقی ناگهانی ... ام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز بودم... ... ادامه ...

کاش ما یکی بودیم ...

کاش اصلا دل نداشتمکاش اصلا نبودمکاش نبودیکاش می شد همه چیز را با تخته پاک کن پاک کردآخ مهتاب! کاش یکی از آجرهای خانه ات بودمیا یک مشت خاک باغچه اتنه، کاش دستهایت بودمکاش چشمهایت بودم کاش دلت بودمنه، کاش ریه هایت بودم تا نفس هایت را در من فرو ببری و از من بیرون بیاوریکاش من تو بودمکاش تومن بودیکاش ما یکی بودیمیک نفر دوتایی ..." مصطفی مستور "*** یکی از شبهای عزاداری بود که برمیگشتیم خونه...نمیدونم این فکر چجوری به ذهنم رسید...که چرا روح من و آقای""" انقدر به هم نزدیکه...و خیلی به همدیگه شباهت روحی داریم...شاید هم به خاطر همینه که با این فاصله جذب همدیگه شدیم...و هر روز هم به همدیگه نزدیکتر میشیم...من خیلی این شباهت و روحی رو دوست دارم...خدایا شکرت برای همه نعمت ها و لطفهایی که در حقم روا داشتی... ... ادامه ...

ساندویچ روز آشنایی

دو پله بالا رفتیم ساندویچی بوددر اولین روز آشناییرو در روزل به زللقمه در دست، مننگاهم پی لب هایت بودمانده بودم لقمه را گاز ب ... رم یا که ... تو همبرگر دوست داشتی و من متنفر بودممن به بزر ... لقمه ای که گرفته بودم فکر می ... تو هر هر می خندیدیبه دست و پا چلفتی بودن من به هر حال، تو از من سیر شدی و من تازه داشتم خیار شورهای لقمه ام را سوا می ... . ... ادامه ...

ی ال بعد از ی ال قبل!

یادش بخیر! سال گذشته در همین ایام دائما در فکر بودم. در فکر انتخاب مسیر. کنکور داده بودم و منتظر نتایج. از طرفی در صادق ع ثبت نام کرده بودم. و از طرف دیگری آزمون حوزه را هم شرکت کرده بودم و جالب تر از همه در آزمون حوزه علمیه مشکوه ثبت نام . این ایام مشغول مطالعه مفاد امتحانی آزمون ورودی مشکوه بودم. بعد از حدود 4 ، 5 تردید شدید، (علاوه بر تردید های قبلی اش) نتیجه برای ام معلوم شد. و امروز راضی ام الحمدلله از این اتفاق. فقط امیدوارم بتوانم درست حقش را یا حقم را ادا کنم. همین. ... ادامه ...

خیر است می دانم... خیریست کثیر...

خواب دیدم در دریا بودم دریای پر موج دریای متلاطم... باد های پشت سر هم، خوف ناک بود وصف حالم... ترسیده بودم... دلبسته ی دریا بودم ولی ترسیده بودم... کشتی آمد... حالا، سوار بر کشتی بودم... کشتی که یک پهلویش، ش ته بود... مرا برد برد از میان موج هایی که پی در پی می آمدند، برد و به ساحل رساند... چه آرامش عجیبی داشت رسیدنم به ساحل... بلند شدم... دوباره خو دم... باز همین خواب را دیدم... با این تفاوت که این بار با همان کشتی، دوستانم را نجات می دادم... +خواب دیدم می روی تعبیر آمد میرسی ... ادامه ...

میترسم بمیرم

میترسم بمیرم اونی که یه روزی ته نامردی رو کرده بود بیاد اما جلو نیاد اون عقب وایسه بگه منو ببخش ... منو ببخش ... و من دیگه نشه بهش بگم فلانی .. من تو رو همون روزی که رفتی بخشیدم فقط نمیدونم چرا تهش آه کشیدم.. فقط نمیدونم چرا .. دیگه یه روز خوشم ندیدم ولی یادمه .. یادمه که بخشیدم اما اون هنوز با خودش حرف بزنه و بگه کاش زودتر زنگ میزدم کاش آدم بودم کاش دلتو نش ته بودم اصلا کاش من جای تو رفته بودم کاش من مرده بودم ... ... ادامه ...

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ

ﻣﻦ ﻫﻤﺸﻪ ﻭﻗﺘ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﻪ ﺎﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺧﻨﺪﻡ ﻣﺮﻓﺖ ﻪ ﻣﺸﺴﺖ ﺭﻭ ﺯﻣﻦ،ﺍﺯ ﺭﻭ ﻓﺮﺵ ﺑﺎ ﺍﻧﺸﺘﺎﺵ ﺍﺷﻐﺎﻝﻫﺎ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻣﺮﺩ!! ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻔﺘﻢ ﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺳﺎﺩﻩﺍ ﺩﺍﺭﻡ! ﻣﻪ ﻣﺎ ﺟﺎﺭﻭ ﺑﺮﻗ ﻧﺪﺍﺭﻢ؟! آﺧﻪ ﺍﻦ ﻪ ﺎﺭﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻧﺸﺖ آﺷﻐﺎﻝﻫﺎ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻣﻨﻪ...؟؟ ﺗﺎ ﺍﻦ ﻪ ﺑﺰﺭ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻏﺮﻕ ﻏﺼﻪﻫﺎﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ مشکلاﺗﻢ ﻓﺮ ﻣﺮﺩﻡ، ﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺩﺪﻡ ﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﻡ ﺮ ﺍﺯ آﺷﻐﺎﻟﻪ... ﻪ ﺍﺯ ﺭﻭ ﻓﺮﺵ ﺟﻤﻊ ﺮﺩﻡ ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖ ﺎﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﻪ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﺍ ﻏﺼﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺸﻼﺗﺶ ﻓﺮ ﻣﺮﺩﻩ... پرویز_پرستویی ... ادامه ...

اگر

اگر پارسال زود جنبیده بودم و زودتر دنبال کار پایان نامه ام می رفتم الان کارم تموم شده بود نه اینکه هنوز معطل امضای پروپوزالم بوده باشم و معلوم نیست کی دفاع کنم . تابستان هم که مسافرت بودم و بعد اسیر ... رفتن برای سنگ کلیه ام . تو اون مدت دنبال امضای پروپوزال بودم ولی افسوس چه کنم نشد همه کارها رو انجام بدم ... ادامه ...

زند ... با چشم های کاملا بسته

حالا که فکر می کنم یک احمق بودم. دوره دبیرستان زده بود به سرم تیپ روشن فکرها را برداشته بودم کتاب عهد عتیق می خواندم. چند صفحه ای خواندم و دیدم نمی فهمم. نکته احمقانه ماجرا آنجا بود که من هنوز تا آن زمان قرآن نخوانده بودم و به معنی هایش بی توجهی می ... . ... ادامه ...

من او شدم

من او بودم من او شدم با او بودم بی او شدم در عشق او چون او شدم زین رو چنین بی سو شدم شهرام ناظریه جان خوند ... ادامه ...

6:59

بیدار باش هفت صبی. گفته بودم خوشح می کنم، قول داده بودم. ... ادامه ...

دریچه:)

بعضی اوقات که یاد یه صحنه هایی از زندگیم میفتم،اونقدر حالم خوب میشه که دلم میخواد اون لحظه از اون درچه به اطرافم نگاه کنم.در حالی که اون لحظاتی که گفتم،اتفاق خاصی هم نیفتاده...مثلا یکیش یه روز ظهره...زمانی که5-4ساله بودم.تو هال نشسته بودم و نقاشی میکشیدم.زمستون بود.و یه آفتاب ملایمم افتاده بود اون قسمتی که من نشسته بودم.منتظر بودم مامان از سرکار بیاد.و خیلی آروم و بی دغدغه بودم. اون لحظه هیچ حسی نسبت به اون لحظات و ثانیه ها نداشتم...اما بعدها،خیلی بعدترها شد یکی از صحنه هایی که دلم میخواست بعضی اوقات دریچه ی چشم و ذهنم اونطوری همه جا رو ببینه... ... ادامه ...

محسن چاوشی .. بادبادکای رن ...

بازم یه کار عالی از چاوشی .. g# f#m a c#m بچه بودم بادبادکای رن ... ، دلخوشی هر روز و هر شبم بود g# f#m g# f#m خبر نداشتم از دل آدما، چه بی بهونه خنده رو لبم بود g# f#m g# f#m کاری به جز الک ... ک نداشتم، بچه بودم به هیچی شک نداشتم c#m f#m c#m f#m بچه بودم غصه وبالم نبود، هیشکی حریف شور و حالم نبود c#m b a b e بچه که بودم آسمون آبی بود، حتی شبای ابری مهت ... بود g# e g a حتی شبای ابری مهت ... بـــــــــود... eb c#m eb c#m بچ ... و بچ ... ام تموم شد، خاطره های خوش رو دست من موند c#m g# c#m g# تا اومدم چیزی ازش بفهمم، جوونی اومد اونو با خودش برد c#m g# c#m g# برد .. برد ..... برد .. برد بچه بودم غصه وبالم نبود... ... ادامه ...

کاش:|

کاش من پسر بودم... وکاش شبیه باریش بودم:||| هر ی خودش را داد زد..بدان هیچ است. امضا: رایان:) ... ادامه ...

-------

این بار اولی نیست که وقتی دارم به علی فکر می کنم، زنگ می زنه یا اسمس می ده. نمی دونم واقعا رازی وجود داره یا اینکه من همش دارم به علی فکر می کنم. ازم می پرسه «دلخوری؟ از چی دلخوری؟ یه دفه چه اتفاقی افتاد؟» بهم می گه «بام حرف بزن، برام حرف بزن» چیزی نمی گم. می گم «چی بگم» می گه «باشه» خیلی سرد و خداحافظی می کنه. مستقیم می رم دستشویی. این دستشویی که تو طبقه ما هست همیشه خلوته و ی توش نیست. طول می کشه تا حالم بهتر شه و بتونم برگردم تو آزمایشگاه. چی می گفتم؟ چی می تونستم بگم؟ از خودم دلخورم. از این که این قد وابسته شدم. ب صلاح این بود که من می رفتم پیش مادربزرگ که تنها نباشه و علی هم می موند پیش پدر و مادرش. علی راحت قبول کرد. من بودم که بش محتاج بودم. من بودم که سرمای پارک رو به امید گرمای آغوشش تحمل کرده بودم و حالا تنهایی خوابم نمی برد. من بودم که از شدت ناراحتی حتی نتونستم جواب اسمسای شب به خیر و دوست دارمشو بدم. ... ادامه ...

....

گر چه خویش را ز خویشتن تکانده بودم و رها شده باز هم در آن میان غریبه بودم و ی از حضور من خبر نداشت. #شفیعی_کدکنی ... ادامه ...

سفرنامه 1: بازم مشهد!

قبل از هرچیز باید بگم دلیل اینکه یه مدتی هس وبلاگ بروز نمیشه تقصیر خانم بنده هست! چراشو هم نپرسید که نمیدونم! دیییییییی d:بگذریم...هفته قبل خدا قسمت کرد [ و خدا قسمتتون کنه] با خانواده همسر عازم مشهد شدیم؛ این سری برخلاف دفعات قبل، پیامکِ "نایب ا یاره ایم" رو به رفیقام ندادم؛ چون هفته قبلش هم مشهد بودم و اینکارو کرده بودم! و توی عید هم بازم اومده بودم و اینکارو کرده بودم! و توی بهمن هم اومده بودم و اینکارو کرده بودم! و توی.... ادامه مطلب ... ادامه ...

... آهنگ جدید مصطفی نورزاده به نام منتظرت بودم

... آهنگ جدید مصطفی نورزاده به نام منتظرت بودم ... آهنگ منتظرت بودم از مصطفی نورزاده دریافت آهنگ بسیار زیبا و دلنشین خواننده عزیز مصطفی نورزاده با نام منتظرت بودم مشاهده و دریافت موسیقی شنیدنی از مصطفی نورزاده به نام منتظرت بودم در جعبه ... ... new and amazing ... named motazerat bodam produced by mostafa norzadeh ادامه مطلب ... ادامه ...

آواره ام

گفتم بودم که اگر نیایم چه میشود!! اما نگفته بودم که اگر بیایم میانِ زائرانت چه میکنم!!!. اما نگفته بودم که با پایِ رقیه ات عمود به عمود روضه ی سر خواهم خواند.... بمن به چشمِ یک آواره ی بیابان نگاه کن... آواره ی این روز های رقیه ام;آقاجانم ... ادامه ...

امروز....

طبق معمول ا هفته ها نهار رو درست کرده بودم و خورده بودم....بعد توی تخت دراز کشیده بودم و هی مثل کتلت چرخیده بودم تا اینکه ۲.۵ ساعت گذشته بود... بعد چتر به دست رفته بودم....حاصل این همه خواب بی نظر سر درد طولانی ای بود که با سه قرص مسکن و یک لیوان قهوه و دو لیوان چایی تنها کمی ملو تر شده بود.... شب نقطه چین دیده بودم....شام خورده بودم....ای را ندیده بودم اما دلم برای ای تنگ شده بود کمی....نه برای خودش...برای اشنا بودنش....برای اینکه شکل یک لیوان اب شده بس که کم است.... یادم امده بود که خواب دیدم ایگرگ نشسته کنارم و ایرانی میبیند....ایگرگ...ایگرگ جان...اتش زمستان...سوسوی نور در دل شبهای کویر لوت.... بعد فکر کرده بودم....خیلی روانشناسانه....چرا از خانواده خواسته بودم که این سالها بیشتر کنارم باشند...مگر من همان ادمی نبودم که وقت دبیرستان اصلا نمیفهمیدم دوست داشتن پدر و مادر یعنی چی...که اصلا نمیدانستم وابسته شدن به ادم ها و تلاش برای داشتنشان یعنی چه.... دلیلش را میفهمم...من دارم توی خیال هایم غرق میشوم...دستم را دراز میکنم که ی...چیزی....حرفی...ا ین نخ هایم به دنیای واقعی را برقرار نگه دارد....تقلا میکنم که دستم را به چیزی بند کن ... ادامه ...

روزای خوبمون زمستون شد

پر از روزای خوب بودیم......روزای گشت و گذار تو طبیعت......روزای شادو سرخوش......روزای پر از امید.......روزای ع ... گرفتن های دوتایی......ولی یهو پائیز شد.......سردمون شد....دور شدیم......سردم شده بود رفتم برای خودم دنبال یه س ... ناه گرم باشم.......یه س ... ناه گرم برای روزای نبودنت.......در عین ناباوری یه س ... ناه پیدا شد......دوباره شاد شدم.....ف ... دوباره روزای خوب دارن میان......شاد بودم و همه چیو پذیرفته بودم.....یهو طوفان شد.....چشم باز ... اثری از س ... ناه نبود........من به اون س ... ناه خو گرفته بودم.....به نبودنت خو گرفته بودم......تو برگشتی.....ولی دیگه هیچ چیز مثل قبل نبود......تاچشم کار می کرد زمستون بود ... ادامه ...

مشاعره

لطفِ اَزَلی معجزه در کارم کرداز خوابِ همیشگیم بیدارم کردعمری ابدی یافتم از وقتی کهتقدیر به عشقِ تو گرفتارم کرد#ابرهیم_سحرییک عمر اسیرِ واژه ی "من" بودمدر جامعه کم صدا ترین زن بودمتا این که "تو" آمدی و نُطقم وا شدشاعر تر از آن شدم که قبلاً بودم#زهرا_موسی_پور ... ادامه ...

صبح بخیررر ؛)

اومده بودم کمی از دلتنگی هام نق بزنم اما به جاش ترجیح دادم با این گلهای خوشگل ح ون رو خوب کنم پ ن : گل ها رو برای تشکر از همسرم بخاطر همراهی که این چند وقت باهام داشت براش یده بودم آخه یه هفته بود صبح تا شب بیرون بودم . . . . ... ادامه ...

... آهنگ جدید مصطفی نورزاده به نام منتظرت بودم

... آهنگ جدید مصطفی نورزاده به نام منتظرت بودم ... آهنگ منتظرت بودم از مصطفی نورزاده دریافت آهنگ بسیار زیبا و دلنشین خواننده عزیز مصطفی نورزاده با نام منتظرت بودم مشاهده و دریافت موسیقی شنیدنی از مصطفی نورزاده به نام منتظرت بودم در جعبه ... ... new and amazing ... named motazerat bodam produced by mostafa norzadeh ادامه مطلب ... ادامه ...

تلگرام و اینستا

تلگرام و اینستا رو ف...ی...ل...ت...ر موقت ما از ییم و بازگشت همه ما به سوی ست +عصرنوشت: بیکار بودم داشتم پستهایی که گذاشته بودم رو میخوندم. جالبیش این بود که از ذکر جزئیات خاطره ها اکثرا صرف نظر ولی تموم جاهایی که نوشته بودم فلان جا خوش گذشت خاطره هاش کامل یادم بود و با یاداوریش لبخند زدم اما جاهایی که نوشته بودم اگر از بعضی چیزا فاکتور بگیریم اصلا یادم نمیومد چه خاطره بدی بوده که اذیتم کرده:)جالب بودن.... دلم تنگ شد برا اون دوران ... ادامه ...

جنگ

کاش زمان جنگ جهانی دوم بود. من یک دختر یهودی بودم که از ترس نازی ها به هیچ نمیتوانستم اعتماد کنم، دوستی نداشتم یا دوستانم را از یاد برده بودم و تنها آدم زندگی ام تو بودی. از هیچ هیچ توقعی نداشتم به جز تو. بابت کار ی ناراحت یا خوشحال نمیشدم. تنها میماندم با تو. اینگونه شاید خیلی چیزها نداشتم و زندگی از ح معمول خود خارج می شد ولی مطمئنم که آرام بودم. ... ادامه ...

نمی دانم چه شد...

هر که می داند بگوید، من نمی دانم چه شدمست بودم مست، پیراهن نمی دانم چه شدمن فقط یادم می آید گفت: وقت رفتن استدیگر از آنجا به بعد اصلاً نمی دانم چه شدروبه روی خود نمی دیدم به جز آغوش دوستدر میان دشمنان، دشمن نمی دانم چه شدسنگ باران بود و من ی ر رجز بودم رج له از من دور شد، شیون نمی دانم چه شدمن نمی دانم چه می گویید، شاید بر ت خج آب شد جوشن، نمی دانم چه شدمرده بودم، بانگ هل من ناصرش اعجاز اگهان برخواستم، مردن نمی دانم چه شدپا به پای او سرم بر نیزه شد از اشتیاقدست و پا گم کرده بودم، تن نمی دانم چه شدناگهان خا تری شد روزگار آسماندر تنور آن چهرۀ روشن نمی دانم چه شدوصف معراج جنونش کار شاعر نیست، نیستاز خودش باید بپرسی، من نمی دانم چه شد#سیدحمیدرضا_برقعی ... ادامه ...