همه زندگی این بود که دارم میبینم



خوابای پریشون

خوابام پریشونه! همش رسولو با ی میبینم... چشم هامو باز میکنم میبینم هوا کم کم داره روشن میشه و رسول غرق خوابه!!!حتی وقتی نگاهش میکنم ازش تنفر دارم بابت این خواب های پریشونی که همیشه توش نقش اولو بازی میکنه!انگار که اون مقصره خوابای منه! انگار من زاده شدم واسه همین تنفرهای الکی و دوس داشتن های مس ه ی بعدش ... ادامه ...

تولدت مبارک عزیزم

زادروزت شیرین، پرعشق و نورآفرین باد.قهقهه هایی آسمانی و آرامش زلال زندگی را برایت آرزو دارم . . . ی ال بزرگتر شدی و من ی ال دیگه پیر تر شدم از پیری هراسی ندارم چون عصایی چون تو خدا بهم هدیه داده دوستت دارم همه هستی و نیستی ام دوستت دارم ای بهانه ی همه ی تحملم تو مشقات زندگی دوستت دارم عزیز دلم " دخترم " ... ادامه ...

خدای من

در حد انفجار اشک آماده ریختن دارم اما نمیتونم و نمیخوام گریه کنم،خدا جانا من شرمندتم بابت رفتار خودم و زندگی که دارم و بابت رفتار اون ازت عذر میخوام.دستام یخ زده و این بغض بی امون داره گلومو فشار میده، سرگیجه دارم و زندگیمو رو هوا میبینم...کاش اون دفتری که ریز ریز و وبلاگ قبلی رو نگه میداشتم برای مصمم بودن رو بضی تصمیما لازم دارمشسرگیجه دارم. بی سیتالوپرام زندگی سخته اما ممکن :) ... ادامه ...

از غمت تا به ابد غصه و ماتم دارم

من به اندازه ی دنیا ز غمت غم دارممثل باران شمال در نگه ام نم دارمهمچو گرمای جنوب در وسط مردادشقد آن شرجی بوشهر به دلم دم دارمرفتنت غصه عالم به دلم ریخت عزیزاز غمت تا به ابد غصه و ماتم دارمزندگی در دل من مزه ی تلخی داردچونکه در زندگی ام دست تو را کم دارمزندگی روی زمین بی و تنها و غریبیادگاری ست که از حضرت آدم دارممحمدصادق رزمی ... ادامه ...

از غمت تا به ابد غصه و ماتم دارم

من به اندازه ی دنیا ز غمت غم دارممثل باران شمال در نگه ام نم دارمهمچو گرمای جنوب در وسط مردادشقد آن شرجی بوشهر به دلم دم دارمرفتنت غصه عالم به دلم ریخت عزیزاز غمت تا به ابد غصه و ماتم دارمزندگی در دل من مزه ی تلخی داردچونکه در زندگی ام دست تو را کم دارمزندگی روی زمین بی و تنها و غریبیادگاری ست که من از حضرت آدم دارممحمدصادق رزمی ... ادامه ...

سالهای رفته

حالا که کمی دارم زندگی میکنم میبینم که چه قدر از یه سری چیزها دور بودمگاهی به این سالهایی که گذشت فکر میکنم و میبینم چه قدر سخت و ترسناک بوداین سالها باعث شده علاقه ام به زندگی کمتر بشه ولی به هر حال در هر شرایطی باید زندگی کرد ... ادامه ...

خوبم

این چند روز خوبم شایدم دارم تظاهر میکنم نمیدونم دیگ حتی خودمم خومو نمیفهمم سه روزه ک خداروشکر چشم حسودام کووور دارم عشقمو میبینم امروز ی چیز جالب کشف ک اونم مثل من از سیب بدش میاد خخخخ دارم میخندم خوشحالم اما نمیدونم این بغضی ک دارم حسش میکنم چیه یا اصلا تا کی ادامه داره خیلی سوالا تو ذهنم هست اما بازم خودمو بیخیال نشون میدم در کل حالم خوبه دیگ پرو نشم و ناشکری نکنم سه روزه دارم عشقمو میبینم دیگ خخخخ خدایا شکرت ک کمکم میکنی دوست دارم مواظب عشقم باش و بهش کمک کن عاااااشقشم قربونش برم الهی اوووه چ خبره خخخخخ فعلا ... ادامه ...

"باید مدتها پیش دیوانه شده باشم"

باید مدت ها پیش دیوانه شده باشم باید تنم را داده باشم برای دراز کشیدنی ابدی یا که هنوز همان جا روی همان نیمکت مشغول زار زدن باشم نگاه کن من دارم می خندم و می نویسم و کار می کنم و هنوز در پیاده روها می دوم تا به اتوبوس برسم نگران نباش من روی کاغذها ... آدم ها و آسف خیابان گریه ات نمی کنم من تورا می خندم هنوز چون آدم دیوانه ای که تنش بعد ضربات پی در پی بی حس شده باشد من دارم زندگی ام را می کنم همان قدر که هنوز دارم روی آن نیمکت زار میزنم اوه عزیزم نگران نباش من توی تابوت کوچکم دراز کشیده ام و زندگی ام را می کنم ... ادامه ...

عاشقانه های بی پایان

دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم حسینم دوست دارم همه م دوست دارم نفسم دوست دارم عمرم دوست دارم زندگیم دوست دارم دارو ندارم دوست دارم وجودم دوست دارم قلبم دوست دارم جیگرم دوست دارم یکی یدونم دوست دارم دوردونم دوست دارم سی لپ قرمزی من دوست دارم ذوق و شوق من دوست دارم متحول من دوست دارم عشق اول و آ وهمیشگی من دوست دارم صبورم دوست دارم مهربونم دوست دارم قلقلی من دوست دارم نفسم دوست دارم همسرکم دوست دارم عزیزکم دوست دارم جون من دوست دارم بی پایان همسفرم حسین من حسین من شیرینه مهرش به دل میشینه وقتی میخواد بشینه تو قلب من میشینه ... ادامه ...

برای مخاطبام! فکر کنم شماره دو

بچه ها من دوستون دارم! همه تون رو دوست دارم! با اینکه ندیدمتون ولی یه جورایی باهاتون زندگی میکنم! دوستون دارم آدمای قابل اعتمادی هستین به حریم خصوصیم احترام میذارین با اینکه گاهی واقعااااااااااااااا بد میشم بداخلاق میشم میدم! ولی شماها خیلی خوب منو tolerate میکنین حس میکنم عضوی از خونواده مین دوستون دارم همه اونایی که تو پست قبلی اسم بردم و اونایی که اسماشون الان یادم نمیاد دوستون دارم.... گاهی برای دل خودم مینویسم وقتی میبینم یه سری اطلاعات درست و واقعی دارم واقعا میام مینویسم که اگه احیانا یکیتون خبر ندارین، خب بدونین میخوام بدونین که واقعا دوستون دارم واقعا دوستون دارم ... ادامه ...

فکر

10:10 11:11 12:12 2:02 4:04 اینقدر ب هم فکر میکنیم تا بالا ه تو خو ،خیالی، بیداری ... جایی همو ببینیم ومن... چشمامو میبندم و یهو ی اشنا پشت پلکام میبینم خوب ک نگاش میکنم میفهمم ک این أسمتو عجیب دوست دارم و یادم ک فقط ی نفرو توی کل دنیا اینجوری دوست داشتم و اون ی نفر تویی ... ... ادامه ...

من از عهد آدم تو را دوست دارم ....

چشمهامو میبندم، تو رو میبینم .. چشمهامو باز میکنم، باز تو رو میبینم و تو هیچ کجا نیستی مگر در قلب من ... تو رو رها میکنم اما چشمهام به راه توست .. تمام جاده های زمین رو قدم میزنم .. جای تمام قدمهای تو رو تکرار میکنم .. و در دوردستها ناپدید میشم ............ چشمهامو میبندم، تو رو میبینم .. چشمهامو باز میکنم، تو رو میبینم ... و ناگهان دنیا از حرکت باز می ایسته ! ... ادامه ...

لحظه نوشته های من (٢٤تیر _ پنجشنبه)

ساعت : ٩.٤٥ مث یه خوابه، حس میکنم تو خواب دارم راه میرم هیچ حسی ندارم، یعنی حس میکنم تو خوابم، نمیفهممگیجمدل تنگم خیلی ساعت :٢ چه گل خوشکلی بود ، همه چیز عالی ، لبخند، مهربونی..ولی باورم نمیشه زندگی من انقد باید با بقیه متفاوت باشه، حداقل میذاشتن سوار ماشین شیم بعد...دریغ از یه مبارکه ...چه میشه کرد ، زندگی منه دیگه :) بازم خدا رو شکر ، میتونست بد تر از اینا بشه.راضیم به رضای تو + من خوشبخت میشم در آینده شک نکن ... ادامه ...

خواب

من یادندارم یه بارمثل آدم خواب دیده باشم...آخه این چه وضعشه؟؟ گاهی خواب میبینم که دارم خواب میبینم...ینی سه بعدی خواب میبینم..تازه توخوابمم ازخواب میپرم ...من نمیدونم این روح من چرااینقدرسرگردانه و بیکاره....البته بماندکه بعضی ازخواب هایی که میبینم درعین رویابودن معرسکت ولذت می بردم ازشون...برع خواب هایی هم بودن که هیچ لذتی برام نداشت حتی یباربه معنای واقعی کابوس دیدم ... ادامه ...

ره رفتن به کوی دوست ندانم

چشمامو باز میکنم و شهر ِ تاریک رو از پنجره اتوبوس میبینم. صدای خنده آدما توی گوشم زنگ میزنه. چشمامو میبندم، باز میکنم و میبینم پشت پنجره برف های سفید رو نگاه میکنیم. چشمامو باز میکنم و میبینم سوار تا ی به مقصد همیشگی شدم. خیابون هایی که کم کم دارم یاد میگیرم به کجا ختم میشن. میدون و چهارراهی که دارن آشنا میشن. بلیتی که نمیگیرم تا به دوری عادت کنم. بشقاب ناهار ظهر که میشورم. دستمو میذارم زیر چونه ام و جمجمه دست ِ رو نگاه میکنم. سه طبقه پله رو بالا پایین میرم. صبح زود بیدار میشم و تندتند کوله پشتی رو میندازم روی دوشم، شیر گاز رو چک میکنم، بند کفشم رو میبندم و میرم تا دوباره توی زندگی عجیب این روزا حل بشم. سایه ام روی دیوار راه راه میرفت و فکر میکرد شب ِِ چه عجیب و قشنگه. به خودم گفته بودم نمیخوام هیچ وقت به ی آسیب بزنم. برام سخته تصور اینکه بدونم به ی آسیب زدم. حالا این روزا خیلی اوقات فکر میکنم که دارم به خودم آسیب میزنم. دارم خودم رو از تمام ِ پله ها پرتاب میکنم پایین. دارم به خودم آسیب میزنم. ذره های سفید توی هوا می ن. چشمامو میبندم و فکر میکنم کاش حالم خوب بشه. کاش تموم میشد این همه دوری. ... ادامه ...

خوش به حالش

هر وقت میبینم جایی یه فوت کرده یا سالگرد فوت یه ه ، یاد آیت الله منتظری می افتم و براش فاتحه میفرستم . تنها مرجعی که ع ش رو دارم . رساله اش رو دارم . سخنرانی هاش رو گوش و نوشته هاش رو خوندم . ... ادامه ...

دارم یخ می زنم

دارم یخ می زنم . دارم یخ می زنم . دارم یخ می زنم . دارم یخ می زنم. دارم یخ می زنم. بافت تنم کرده ام ، روفرشی هم به پا کرده ام ، پتو هم روی خودم انداخته ام . اما دارم یخ می زنم . دارم یخ می زنم. دارم یخ می زنم ... ادامه ...

701- چون که منو از دوست داشتنشون غمگین نمیکنن

من شما رو دوست ندارم. من نارنگی دوست دارم. راه رفتن زیر بارون و لییتیوم گوش دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. برگشتنِ به کتابا بعد از چند روز رها شونو دوست دارم. چای با عطر گل سرخ دوست دارم. خو دن تا ساعتِ ده و بیدار شدن تنهایی رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. چیزبرگر زغالی دوست دارم. ساعت شنی دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. سفر دوست دارم. گریه برای ا رو دوست دارم. خو دن دوست دارم. خو دن و هیچوقت پا نشدن دوست دارم. سگ ها و گربه ها رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. ... ادامه ...

671- چون که منو از دوست داشتنشون غمگین نمیکنن

من شما رو دوست ندارم. من نارنگی دوست دارم. راه رفتن زیر بارون و لییتیوم گوش دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. برگشتنِ به کتابا بعد از چند روز رها شونو دوست دارم. چای با عطر گل سرخ دوست دارم. خو دن تا ساعتِ ده و بیدار شدن تنهایی رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. چیزبرگر زغالی دوست دارم. ساعت شنی دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. سفر دوست دارم. گریه برای ا رو دوست دارم. خو دن دوست دارم. خو دن و هیچوقت پا نشدن دوست دارم. سگ ها و گربه ها رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. ... ادامه ...

#بی اهمیت

این ترمو 100% مشروطم ... شکی ندارم ... نمیدونم برنامه نویسی پیشرفته پاس میشم یا نه البته مهم نیست چون اهمیتی نداره ... خب بگم که بالا ه سایت لومیر (www.loomir.com) رو بردم روی سرور ... مشتری کاملا راضی بود میگفت انتظار چنین چیزی رو نداشتم ... در حال حاضر دارم ادامه آموزشا جاوا اسکریپتو میبینم ... این روزا اعتیاد خیلی خاصی به کُد پیدا ... هر چی کد میبینم یا میزنم سیر نمیشم دوست دارم بیشتر کد ببینم و کد بزنم ... اعتیاد خیلی جالب و باحالیه :) ... ادامه ...

هیس

نشستم رو تختمقلبم تند میزنه!حسی که مدت ها باهاش دارم سر میکنموقتی حساب کتاب میکنم که ببینم با خودم چند چندم میبینم که من همه چیمو باختم تو زندگی م ترینش پدربزرگم و تمام زندگیم که دیگه نیست!یا مثلا رشته ای که 12 سال براش خوندمو نشد!یا ارامشو که همیشه برا خونم خواستم!هر ادمی از بچگیش یکیو داشته که خیلی براش عزیز بوده!یه ادم خاص که هر بار پیشش بودم میخندیدم!من اون رو هم از دست دادم!حالا که فکر میکنم میبینم برخلاف چیزی که همه فکر میکنن من ادم موفقی نبودم!من ش ت های زیادی خوردم که نوشتنشونم برام دردناکه!من اون ادم خوشبخت و ارومی که همه فک میکنن نیستم!تازه دارم فکر میکنم دلایل زیادی دارم که افسرده باشماما میدونین چیه من معتقدم هنوز قراره حد اقلش 30 سال دیگه زندگی کنم!نمیتونم لج کنم با خودمو دنیا!یه چیزی هست به اسم انتخاب طبیعی!اونی که بیشتر خودشو با شرایط وفق بده از شرایط مطلوب تری برخوردار میشه و طبیعت اونو انتخاب میکنه!من با تمام تغییراتی که تو زندگیم پیش بیاد خودمو همسو میکنم چون میخوام تو رودخونه زندگی در جهتش باشم نه خلافش...من زندگیمو دوست دارم با تمام ش ت هاشهنوز خ هست و هنوز زمانی هست برای شا ... ادامه ...

معرفی من

سلام من هستم و امیدوارم بتونم با خاطراتم یک وبلاگ خوب و مفید بسازم . اسم من هست و پسری بیست و چند ساله که زندگی او سراشیبی و سرازیری های زیادی داشته است ، من در یک خانواده پر جمعت که دارای پنج فرزند میباشد زندگی میکنم و من بچه آ این خانواده هستم و همچنین دارای سه برادر و یک خواهر هستم . اسم پدرم سیروس و مادرم عذرا می باشد ، من در یازدهم شهریور ماه در سال ١٣٧٠ واقع در تهران بیمارستان مردم به دنیا آمدم و تا سن چهار سالگی در خانه های سازمانی زندگی میکردیم ، بله پدر من یک نظامی بوده است او در سال ١٣٧٤ خود را باز ید نموده و از خانه های ساز مانی به سمت ورامین نقل مکان نموده ایم و من تا سن بیست سالگی در شهر ورامین زندگی میکردیم ، سال ١٣٩٠ به تهران آمدیم و در سال ١٣٩٢ به شهر قدس نقل مکان کردیم و تا به امروز در این شهر اسکان داریم . جوانی من به صورت واقعی در شهر قدس شکل گرفت تمام اتفاقات مهم زندگی من وقتی بود که در شهر قدس زندگی میکردیم . اینجا بود که من کارم و جدی گرفتم ، اینجا بود که عاشق شدم و اینجا بود که خواستم زندگیمو به صورت نوشتار داخل این وبلاگ ثبت کنم. دوست دارم این وبلاگ یه روزی به دست کودکم که شاید ا ... ادامه ...

ای گل رعنا

ترا ای عشق دوست می دارم به یک دل نه صد دل دوست می دارم ترا ای گل رعنایم دوست می دارم به باغ گل های بوستانم دوست می دارم ترا ای بهترین گلشنم دوست می دارم به زیبایی شهد گل های گلستانم دوست می دارم ترا ای معشوق محبوبم دوست می دارم به عشق عاشقانه مان دوست می دارم ترا ای زیباروی دوست می دارم به زیبای گل رعنایت دوست می دارم سروده سروش فرشیدی فر ... ادامه ...

topic 208

نور ،،، نور چیست ؟ پرتوهایی که به هر سو منتشر و باعث میشود چشم قادر به درک اجسام گردد. نور حقیقت اشیا را آشکار می کند. نور زیبایی و زشتی را تمیز میدهد . نور نباشد تاریکی و ظلمت بهانه می شود برای گمراهی و جهل می دانی جان من ... تو نور زندگی ام بودی ، پرتوهای وجودت هرجا که بودی دلیل درک زندگی میشد. تو حقیقت زندگی را معنا می کنی. معیار زیبایی بودی تا زیبایی معنا پیدا کند. نور من ، نبودی ، نبودی ، نبودی تا من با جهل خویش تنها بمانم. و همان چند ساعت در نبود نور زندگی ام سخن به گمراهی برانم ، فقط سخن آه ،،، نور ،،، نور تویی ... ادامه ...

برای ی که دیگر نیست..

پدر بزرگ عزیزم زندگی کم کم به روال عادی برگشته، درطول روز کمتر به تو فکر میکنم و حتی شده روزی که بهت فکر نکنم، سرم بسیار شلوغ شده طوری که چند روز پیش به او میگفتم "باید چندتا نیکی باشد تا به همه کارها برسد"، شبهایی بوده که خسته خو ده ام و صبح خسته تر بیدار شده ام، روزهایی بوده که به خوشی گذشته و از ته دل خندیده ام... اما وقتی در خیابان پیرمردی را از پشت میبینم با کلاهی انگیلیسی و کتی طوسی رنگ، قلبم تیر میکشد یا وقتی راننده ی پیر تا ی را میبینم با موهایی شبیه به شما و دستانی که موهایش سفید شده بغض گلویم را می سوزاند... میدانی چند شب پیش خواب دیده ام که سر خاک شما آمده ام ودرون قبر شما را دیده ام کوچک بود اما سفید و روشن با سنگ های مرمر سفید رنگ و شما با خیال راحت خو ده بودی، خوابم سنگینی بود، فشار جسمی احساس می و وقتی بیدار شدم صدای قلبم رو می شنیدم.. ...گاهی هم کابوس های بدی میبینم، مراسم عزا را میبینم صدای تسلیت گفتنها توی گوشم میپیچد و با حال بدی از خواب بیدار می شوم..من دارم به زندگی عادی بر میگردنم ولی مرگ شما ضربه ی سنگینی در زندگی برایم بود که فراموش ش نشدنی هست... ... ادامه ...

دوست دارم

دروست دارم بشینم کج اتاق یا روی مبل جلو پنجره دراز بکشم و کتاب بخونم......دوست دارم وسط ظهر سرد پاییزی زیر نور آفتاب چرت بزنم.........دوست دارم با رفقایم همان هایی که از دوران دور و نزدیک هنوز دوستشان دارم دور آتش بنشینم و تا صبح خاطره بگویم..........دوست دارم صبح زود صبحانه بخورم و بعدش بخوابم......دوست دارم دسته جمعی فوتبال ببینم و تیمم ببرد........دوست دارم بنویسمدوست دارم ................................چرا همیشه کاری را نمی کنم که دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ... ادامه ...

نصف شبی...

دارم برره میبینم، یکی از دوران های خوب زندگی من توی زمان برره بود، الان سرچ دیدم برای سال 84 بوده، ای بابا، چقدر گذشته ازش، دوازده سال پیش...نباید اینطوری میشد... ... ادامه ...

94.خوابهای خوشمزه

گاهی اوقات خواب میبینم همه ارزوهام براورده شدن ومن اونقدرخوشحالم که انگاربال دراوردم ومیخوام پروازکنموگاهی هم خواب میبینم روسطح یه دریای ... وبزرگ دارم پروازمیکنم ...من بااین خوابای خوشمزه عشق میکنم... چون هم بااین خوایهابه خارج ازکشوررفتم وتحصیل ... وهم ازدواج ... وخوشبختم وهم یه دخترتپل وخوشگل دارم وخلاصه بگم خداروشکرکه توخوابهام حداقل ارزوهام براورده میشن وهم حالم خوبه...شایدهم اینهاخواب نیستن ورویاهای صادقه هستن که ازاینده دارن خبرمیدن.... ... ادامه ...

چرا علاف میچرخم اخه؟!

از صبح نشستم پای لبتاب تا خیر سرم نقشه مو کامل کنم اما انگار نه انگار اصلا کاری نمیکنم یعنی به حساب خودم دارم کار خیلی مهمی انجام میدم ها خیلی اما ا ش که درست و حس فکر میکنم میبینم هیچ کاری ن جز اسراف وقت ، برق و اینترنت. ا ش که میخام مثلا از وردی که دارم روش مثلا کار میکنم و میگم ایول چه کاری شاقی دارم میکنم خارج بشم سیو نمیکنم چون میبینم کاری ن همون قبلی باشه بهتره برای شروع سری بعد. نمیدونم خیلی از این موقعیت برام پیش اومده نمیدونم مشکل کجاست؟؟ از منه؟ از ورده؟ از لبتابه؟ از اینترنته؟ از حال منه؟ از تنبلی منه؟ البته هرجی هست برمیگرده به همین "من" ... ادامه ...

چرا همچی عجیبه؟

یه حالیم این روزا.....یه حال عجیب.....انگار که دارم زندگی خودمو از صفحه ی تلوزیون به عنوان یه سریال میبینم.....سریال زندگی خودم.....اینکه هر روز صبح پامیشم و در طول روز چیکار میکنم تا شب.....چی میخونم...چی میبینم....به کیا محبت میکنم....حرص کی و چی رو میزنم....کجاها میرم....چیا میگم.....حسرت چیا رو میخورم و تو چه خاطراتی غرق میشم....گریه میکنم....سبک میشم.....میرم روضه و مسجد....درس میخونم....میرم زاده....یه حال عجیبیه دیدن سریال زندگی خودم.....نه میشه گفت حال بدیه.....نمیشه گفت حال خوبیه......همون عجیب بهترین وصفه براش......بعد گه گاهی انگار برمیگردم به زندگی خودم....انگار که نظارگرش نیستم دیگه....انگار دارم توش زندگی میکنم و بازی میکنم نقش خودمو....بعد انقدر عادت به دیدن این سریال از بیرون زندگی که وقتی توشم خودمو گم میکنم....بلد نیستم تصمیم بگیرم که الان باید چیکار کنم....که الان وقت چیه....وقت خوابه یا غذا....وقت بیرون رفتنه یا خونه موندن....وقت خوندن یا گریه ....بلد نیستم.....گم میکنم خودمو و عین مرغ سر کنده دور خودم میچرخم.....خیلی عجیبم این روزا......و برام عجیبه که انقدر عجیبم.... ... ادامه ...

حالا فک کن استوریشم دارم میبینم.

کاش میتونستم فارغ از تمام مشکلات و دعواها و بحث ها و قهرهایی که شاید یک صدمش هم بهمون مربوط نیست بهش زنگ بزنم و این بغض لعنتی بترکه و بگم انقد دلم تنگته رفیق که شبا خوابتو میبینم.+به درک که بقیه دوس ندارنجرئت داشته باش وکاریُ که دوس داری. ... ادامه ...

زندگی و بازهم زندگی

زندگی قطعا اون جشنی نیست که منتظرش بودی،ولی حالا که دعوت شدی،زیبا ب .. همه چی داره پیش میره..جنین من ٤ ماهه شد..با وجود هماتوم( ه) ای که ٥٠٪‏حجم کیسه اب رو فراگرفته بود دلش خواست که بمونه و بجنگه..مهم نیست ا چی میگن مهم اینه دلش میخواد زندگی کنه.. دلتنگیام پابرجاست..همچنین نگرانیام..باید گذروند . مهدی،امروز اعزام شد برای سربازی،دلم خیلی زودتر از حد تصور تنگ شد واسش،امروز تموم خاطرات بچگیش مثل یه گذشت از جلوی چشمم،شش سال تفاوت سنی موقعیت خوبیه واسه به چشم دیدن بزرگ شدنش. حدودا یه ماهی مونده به عید،چرا دروغ خیلی منتظرش نیستم ولی باید زندگی کرد. این هفته و هفته آینده،روزهای مهمی هستن برای ما دوتا... ... ادامه ...

زندگی میگذرد..!

زندگی گاه به کام است و بس است زندگی گاه به نام است و کم استزندگی گاه به دام است و غم است چه به کام و چه به نام و چه به دام، زندگی معرکهٔ همت ماست،.. زندگی میگذرد.. زندگی گاه به نان است و کفایت دزندگی گاه به جان است و جفایت دزندگی گاه به آن است و رهایت د چه به نان و چه به جان و چه به آن، زندگی صحنه بی ت ماست، ..زندگی میگذرد.. زندگی گاه به راز است و ملامت بدهدزندگی گاه به ساز است و سلامت بدهدزندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد چه به راز و چه به ساز و چه به ناز،.. زندگی لحظهٔ بیداری ماست ! !!! زندگی میگذرد، درگذر است ! !!! ... ادامه ...

در این زندان ، برای خود ، هوای دیگری دارم

در این زندان ، برای خود ، هوای دیگری دارمجهان گو بی صفا شو ، من صفای دیگری دارماسیرانیم و با خوف و رجا درگیر ، امّا بازدر این خوف و رجا من دل به جای دیگری دارمدر این شهر پر از جنجال و غوغایی ، از آن شادمکه با خیل غمش ، خلوتسرای دیگری دارمپسندم مرغ حق ، لیک با حق گویی و عزلتمن اندر انزوای خود ، نوای دیگری دارمشنیدم ماجرای هر ی ، نازم به عشق خودکه شیرین تر ز هر ، ماجرای دیگری دارماگر روزم پریشان شد ، فدای تاری از زلفشکه هر شب با خیالش خواب های دیگری دارممن این زندان به جرم مرد بودن می کشم ، ای عشقخطا نسلم ، اگر جز این ، خطای دیگری دارماگر چه زندگی در این اب آباد زندان استو من هر لحظه در خود تنگنای دیگری دارمسزایم نیست این زندان و حرمان های بعد از آنجهان گر عشق در یابد ، جزای دیگری دارمصباحی چند از صیف و شتا هم گرچه در بندمولی پاییز را در دل ، عزای دیگری دارمغمین باغ مرا باشد بهار راستین ، پاییزگه با این فصل من سرّ و صفای دیگری دارممن این پاییز در زندان ، به یاد باغ و بستان هاسرود دیگر و شعر و غنای دیگری دارمهزاران را بهاران در فغان آرد ، مرا پاییزکه هر روز و شبش حال و هوای دیگری دار دی اخوان ثالث ... ادامه ...

به یادگار ز غمت ،در دلم خزان دارم

ببین که زار و ابم، غمت به جان دارمبه یادگار ز غمت ،در دلم خزان دارمچنان به دلم، اشک و گریه دارم منکه از غصه ات به آن، رودی روان دارمچه حاجتی ست ،که بگویم غم دل خود راکه غمی به دلم، به این عیان دارماین شعر غمگین و، این غصه ی تلخمبه یادگار به دلم، از تو من نشان دارمچنان غمت به دلم، فتاده در بهاران هاکه از غمت به خدا، در دلم خزان دارممحمدصادق رزمی ... ادامه ...

حسرت های تمام نشدنی...

- هر چی جلو تر میرم روزها سخت تر میگذرند... چون شرایط روز به روز سختر میشه... باید بتونم با خودم صلح کنم... شرایطی که دارم رو بپذیرم ، اما نمیشه... چرا؟ چون ترس وجودم رو پر میکنه... اوضاع ابم رو ، اب تر می بینم. غمم بیشتر میشه... وقتی میرم سراغ گذشته خودم رو میبینم، دوستان و آشنایان دیروز رو میبینم... کجا بودم؟ کجا بودن؟ الان من کجام؟ اونا کجان؟ وقتی میرم سراغ گذشته، پر میشم از آه و حسرت... زندگی ن همه ی این ده سال گذشته رو... سال های رو به رو...آینده؟ نگرانی، نگرانی و ترس و ترس... - میدونم حسرت خوردن بزرگترین اشتباهی که الان دارم انجام میدم... اگه نتونم جلوش رو بگیرم سالِ دیگه این موقع هم دارم حسرت می خورم... حسرت ده سالِ گذشته و همین روزهایی که دارم ثانیه ثانیه اش رو از دست میدم. و تکرار میشه این همه بیهودگی و بیشتر و بیشتر می پوسم... - برای تغییر شرایط به معجزه احتیاج دارم... هم خودم باید بخوام هم خدا... بدون کمک خدا و معجزه شرایطم تغییری پیدا نمیکنه... خدایا کمکم کن... برام معجزه کن... برامون معجزه کن... بابا به تنگ اومده و کلافه تر از همیشه ست... دلامون هم با هم صاف نیست... شاید به ظاهر صاف شده باشه... ولی زخمیه که زود سر ... ادامه ...

بالا ه اومدم تهران

بالا ه از اول اردیبهشت ن تهران شدم و تو محله ی باغ فیض زندگی میکنم خونه ی خوبی گرفتم ولی تا ن تهران شدم اتفاقات عجیب غریبی برام افتاد مثل شدن پیج اینستاگرام که با پیگیری های زیاد بالا ه رفع شد و من تونستم دو روزه نفس راحت بکشم این روزا بزرگترین دغدغه ای که دارم تنها بودن هست و تنهایی زندگی ه خیلی سخت میشه بعضی وقتارو سپری کرد چند روز پیش داشتم میمردم از تنهایی مدتی هست کلاس های ترانه میرم با z.a و محیطش خوبه بد نیست خوابم میاد خیلی راستی لادنم پیداش و بزودی قراره بعد از ١٠ سال ببینمش ... ادامه ...

رفیق اهل دل و یار محرمی دارم

رفیق اهل دل و یار محرمی دارمبساط باده و عیش فراهمی دارمکنار جو ، چمن شسته را نمی خواهمکه جوی اشکی و مژگان پُر نَمی دارمگذشتم از سر عالم ، ی چه می داندکه من به گوشه ی خلوت ، چه عالمی دارمتو دل نداری و غم هم نداری اما منخوشم از این که دلی دارم و غمی دارمچو حلقه بازوی من تنگ ، گِرد پیکر توستحسود جان بسپارد که خاتمی دارمبه سربلندیِ خود واقفم ، ز پستی نیستبه پشت خویش اگر چون فلک خمی دارمز سیل کینه ی دشمن چه غم خورم سیمین ؟که همچو کوهم و بنیان محکمی دارم ... ادامه ...

مگه چی ازم مونده

مشکل اینجاست که اشتباهی عاشق شدم،ینی عاشق ی شدم که میدونستم برای همیشه نمیتونم داشته باشمش.اما این اشتباه رو دوس دارم.درد داره ولی وقتی ع اشو میبینم،صدای خندشو گوش میدم،میبینم که ارزششو داره حتی اگه لازم باشه جونمم براش میدم.عشق مقدسه،درد داره،تاوان داره،منم الان دارم تاوانشو میدم.ولی هیچوقت فراموشت نمیکنم.همیشه عاشقت میمونم،این بغض ترکیده.خیلی خودمو نگه داشتم که حداقل تا دو هفته بعد از دوریت چیزی ننویسم که باعث بشه افکارت بهم بریزه، دیگه نمیتونم.دیگه نمیخوام که بتونم. ... ادامه ...

٢٨ آبانماه ٩٥ اولین سالگرد عاشقانه مان

ی ال گذشت و من در حسرت تو می سوزم امروز سالگرد بهترین اتفاق زندگی من ، سالگرد آمدنت به زندگی تاریکم چطور می توانم فراموشت کنم کاش زمان در همان روز متوقف می شد. دلم تنگ ست آنقدر تنگ که ثانیه ای بی اشک سر نمی شود دوستت دارم ناب ترینم پی نوشت: حتی سالگردمان نیز بود....لعنت به های دوست داشتنی پی نوشت 2: جالبه وقتی پی نوشت می زاری تاریخ عوض می شه !(کشفیات) ... ادامه ...

بغض پای ...

دارم ... میبینم.. تولده خانمس.. شوهرش ی گردنبند براش ... یده و میزاره گردنش... منم بغضم می ... ره.. میرم ب روزی ک تو هم برای من گردنبند ... یدی و اون لحظه ای ک داشتی مینداختی گردنم.. صورتم خیس شده.. بالشتمم خیس شده.. خیر سرم ... میبینم برای اینکه ب تو فکر نکنم.. مثلن دارم خودمو مشغول میکنم ولی نصف بیشتر صحنه های ... ها برام خاطرس باتو... . . لعنت ب زند ... ک اینقدر بیشعور و نفهم و بی شخصیت و بی درکه... . . خیلی دوس دارم ازت خبر داشته باشم.. دوس دارم بدونم اینا همش مس ... ه بازی و سرگرمی بود عایا؟ پس آدما ب چی اعنماد کنن؟ ب کی اعتماد کنن؟ . دلم تنگه.. . راستی شهر چقد ... ته... هوای سرد و شب عید و شب ... رو بزاری بغل هم چ شود.... ... ادامه ...

روز شمار هفته کودک و نوجوان

پنج شنبه 15/7/95 خانواده مهربانی وزندگی کودک امروز 16/7/95 باورهای دینی ومسئولیت اجتماعی در زندگی کودک امروز شنبه 17/7/95 میراث فرهنگی ودوستی با طبیعت در زندگی کودک امروز یکشنبه 18/7/95 امنیت وسلامت در زندگی کودک امروز دوشنبه 19/7/95 دانش ،آگاهی وفضای مجازی در زندگی کودک امروز 20/7/95 گذشت وفداکاری در زندگی کودک امروز چهارشنبه 21/7/95 شجاعت وسخاوت در زندگی کودک امروز ... ادامه ...

896- افسرد ... !

حس میکنم کم کم دارم افسرده میشم! البته این حس رو تو جوونای همسن و سال خودم زیاد میبینم. همه مون هم بهم میرسیم میگم تو که خوبی بابا! منو باید ببینی! هیشکی از اون وضعیتی که داره راضی نیست.. و همه هم سعی میکنند تو رو متقاعد کنند که نه تو داری ناشکری میکنی، برو خدا رو شکر کن که متاهلی.. داری ... ی میخونی .. یه نیمچه درامدی داری و ... . .... ولی من نمیتونم خودم رو مجبور کنم چشام نیمه پر لیوان رو ببینه! اگر قرار بر این باشه ادم هیچ وقت پیشرفت نمیکنه .. من دارم نیمه خالی زند ... مو میبینم که شاید تا الان میتونستم بخشی از اون رو پر کنم! اعتماد به ادم ها بزرگترین اشتباه زند ... من بود.. ادمهایی که مجبوری کنارشون باشی و تحملشون کنی.. ولش کن حوصله ندارم بنویسم.. ... ادامه ...

خو ... شیرین

بعضی روزا انقدر فکر میکنم که نمیدونم میخوام به چه نتیجه ای برسم... بعضی وقتا انقدر خوابای خوب میبینم که دلم میخواد همین طور ادامه داشته باشه... وقتی توی خوابم مامان شدم و یک پسر ناز دارم و حس خوشبختی و از ته ته وجودم حس میکنم... صبحش معلومه حال عالی دارم... نمیدونم واقعا قراره این ارزو تحقق پیدا ... ه و من همچین حسی و تجربه میکنم یا نه... اما ایمان دارم به حکمتت خدا... حواست بیشتر بهمون باشه..شکرت ... ادامه ...

چو به او نیاز دارم

چو هوای کو و وصلش همه در ... دارمو غلام عشق گشتم، چه جز او نیاز دارمنگذار خواجه ما را ، سر این سجده به خواهشخبری ز شمع رویش ، به شبم نیاز دارممگر آن خمار مستی که به شوق داده بودیبه دو غفلتم فنا شد ، که قفس نیاز دارمبه طرب گشوده ام پر، تو بیا مرا رها کنکه دگر نمانده باشم ، چو به او نیاز دارم ... ادامه ...

حقم نیست.

یه وقتایی توی یه ثانیه هایی از زندگیم میفهمم که چقدر غمگینه زندگی و یه بغض به چه گندگی میشینه توی گلوم .وسط زندگی یادم میاد با ترس دستم و گرفتم جلوی صورتم و دارم میگم"غلط بخدا اشتباه گفتم توروخدا کاریم نداشته باش" ولی ی به حرفم گوش نمیده و دوباره.....وسط زندگی یادم میاد که .....نمیتونم چیزی بگم درباره بقیه چیزهایی یادم میاد.راسته که میگن آدم از بهتریناش میخوره آدم از بهتریناش ضربه میخوره.وقتی به زندگیم نگاه میکنم متوجه میشم که شاید خوشبختی هیچ وقت برای من نباید باشه شاید حقم نیست که خوشبخت باشم . بعضی وقتا میبینم که حقم نیست میبینم که زندگیم این حق رو بهم نمیده . این غمگین ترین اتفاق زندگیمه. اینکه حق خوشبخت شدن ندارم..... ... ادامه ...

هنوزم دوستت دارم عشقم

تو را به جای همه انی که نشناخته ام دوست می دارمتو را به خاطر عطر نان گرمبرای برفی که آب می شود دوست می دارمتو را برای دوست داشتن دوست می دارمتو را به جای همه انی که دوست نداشته ام دوست می دارمتو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارمبرای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریختلبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارمتو را به خاطر خاطره ها دوست می دارمبرای پشت به آرزوهای محالبه خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارمتو را برای دوست داشتن دوست می دارمتو را به خاطربوی لاله های وحشیبه خاطر گونه ی زرین آفتاب گردانبرای بنفشیِ بنفشه ها دوست می دارمتو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارمتو را به جای همه انی که ندیده ام دوست می دارمتورا برای لبخند تلخ لحظه هاپرواز شیرین خاطره ها دوست می دارمتورا به اندازه ی همه ی انی که نخواهم دید دوست می دارماندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارمتو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارمتو را برای دوست داشتن دوست می دارمتو را به جای همه ی انی که نمی شناخته ام ... دوست می دارمتو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارمبرای خاطر عطر نان گ ... ادامه ...

کوچولو بودم بزرگ شدم

انسان های بزرگ هنگام ج فقط وداع می کنند، اما انسان های کوچک اهانت می کنند و می روند. بعلاوه دیگه نمیخوام با نوشتنم از احساس علاقه ام یا عدم علاقه ام به کتابخوار اینجا چرتکه بندازم واسه عشقم...که بگم من بیشتر دوسش داشتم یا چی یا نه چی!تصمیمی گرفته شده...باید مثه مرد پاش وایستاد من همونم که ساعت سه شب پاشدم پست گذاشتم؟ آره همونم فقط میرم شرکت میبینم هنوز جنبه هایی دارم که هیچوقت تاحالا ندیدمشون! خب خوشحالم شرکت رفتن حالمو خوب میکنه آقای عقابو میبینم با اونهمه انرژی حالم خوب میشه سر و صدای خط تولیدو که میشنوم میبینم هنوزم کلی آدم دیگه هستن دور و برم ... خوبم خلاصه...زندگی داره قشنگیا ی دیگه اشو نشونم میده :) ... ادامه ...

شدم مانند آن سرباز، که پایش رفته بر مینی

نه راهی پیش رو دارم، نه راهی پشت سر دارمبگو از عشق تو دیگر، چگونه دست بر دارمنه حسی من به دارم، نه قلبی پر هوس دارمکه غیر از من بدون تو، دلی هم در به در دارمبه قلبم آمدش عشقت، از آن چشمان زیبایتولی حالا که این غم ها، ز چشم پر شرر دارمتو رفتی و ندانستی، تو بودی علت شوقمکه دیگر از غمت اینج،ا فقط چشمان تر دارمشدم مانند آن سرباز، که پایش رفته بر مینینه راهی پیش رو دارم، نه راهی پشت سر دارممحمدصادق رزمی ... ادامه ...

دوستت دارم

من تو را دوست دارم. من کنار تو بودن را با تمام بی تفاوتیهایت دوست دارم. من شبهای سکوت و پر از خی را، وسعت نگاهت را، نوازش دستانت را دوست دارم. من تو را تنها بخاطر خودت دوست دارم. اما تو.......... افسوس که هیچگاه نفهمیدی که چقدر دوستت دارم...... ... ادامه ...

می سوزم از غمت در جهنم دلم

هنوز هم هوای بودن با تو را دارمطاقت دوری ز تو را من کجا دارممی سوزم از غمت در جهنم دلمآ بی تو این نفس را چرا دارمکاش می شد که خدا مرا می بردهر شب ز غمت به خدا این دعا دارماین رفتن و ج و غم و یادتیعنی به دلم از غمت عزا دارمهنوز هم عصر ها به وقت برگشتناز اداره به خانه یاد تو را دارممحمدصادق رزمی ... ادامه ...

دوستت دارم واسه همیشه

دوستت دارم، نه واسه اینکه تنهام دوستت دارم، چون تو گفتی، همیشه هستی باهام دوستت دارم، نه واسه اینکه بی قرارم دوستت دارم، چون تو گفتی، هیچ وقت نمیکنی خارم دوستت دارم، نه واسه اینکه دربه درم دوستت دارم، چون تو گفتی، میگیری بال و پرم دوستت دارم، نه واسه اینکه دل تنگم دوستت دارم، چون تو گفتی، همیشه باهات یکرنگم دوستت دارم، نه واسه اینکه دورم دوستت دارم، چون تو گفتی، واست یه هم زبونم دوستت دارم، نه واسه اینکه هستی تو رویام دوستت دارم، چون تویی تنها فرشته آرزوهام دوستت دارم، نه واسه ادامة حیاتم دوستت دارم، چون تویی تنها فرشتة نجاتم دوستت دارم، نه واسه یه روز و دو روز دوستت دارم، واسه همیشه، واسه هر روز ... ادامه ...

نظر حسین پناهی در مورد زندگی

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم! ک ن را دوست دارم ولی از آینه می ترسم! سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من می ترسم ، پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم حسین پناهی ... ادامه ...

دوستت دارم

دوستت دارم چقدر دلنشین وچقدر غمگین است چقدر آه بر دلم می گذارد دوستت دارم های بی پایانی که جنون آمیز است دوستت دارم های نگفته ای که به جهنم رفتند دوستت دارم های که پدرم هیچ موقع نگفت مادر نشنید و در حسسرتش ماند دوستت دارم های که بی محبت های خارجی راحت تحویل هم می دهند!! دوستت دارم های مذکرهای بدی که تنفر بر دل می گذارد، دوستت دارم بجای تمام انی که باید می شنیدند و فقط وقت رفتن گفتیم وقت نبودن، دوستت دارم های که دلمان می خواهد ابدی باشند دوستت دارم های که در قلبمان مدفون شدند دوستت دارم از آن مدل های خارجی که مینشیند بر دل و بعد به باد می رود دوستت دارم از ان دوستت دارم های که قلب را می فشرد و هیچ وقت رهایش نمی کند دوستت دارم از آنهای که حسرتش تا جهانی دگر باقیست... ... ادامه ...

زندگی و دستهای خدا

زندگی، دویدن بر روی میدان مین است که در پس و پیشِ جاری شدن سیل و بوی تند گوگرد از آتشفشانی نیمه فعال قرار گرفته و آرامش، خیال و تصور ساحلی امن و دامنه ای سر سبز است ، شادی زندگی تنها احساس دستانی است که شانه های ما را هُل می دهد به سمت رسیدن و لقاء ، پای رفتن و دویدن و فرار را اگر قوّت دستان او نباشد ، انفجار هر حادثه ای ممکن است آنان را به زانو درآورد. شادی؛ حکم دستان اوست بر احساس شانه های ما شانه های خسته، که گاهی بار گناه، ترس و ندانستن ما را به دوش می کشند شانه هایی که گاهی از شدت گریه های شرمگین و مخفیانه از نگاه غیر تکان می خورند و گویا همه بار زندگی می خواهد از روی آن به زمین بیفتد و اگر احساس دستان هدایتگر او نباشد مین ها منطقی جز انفجار و قطع پا از بدن ندارند ، آنها برای رساندن شانه ها به خاک در خاک نشسته اند به کمین خدایا ! دستانت را شکر؛ ما را از ظاهر پدیده ها به معرفت حقیقت درون زندگی رهنمون باش که آرامش و شادی در آن است ... علیرضا ... ادامه ...

دوره ی یک هفته ای

هاااااای میشه معده درد هم داشت؟ میشه دو روز صبحانه نخورده ازبس کارداری ازخونه بیای بیرون..؟ میشه ناهار نخوری ومیوه فقط بخوری؟ میشه شام دیر خورد؟ میشه که خوابت خیلی کم بشه؟ میشه..؟ داره میشه!!!! دارم اثبات میکنم خودم را .. دارم قدمامو کوبنده برمیدارم.. دارم حرررررف میزنم!! دارم یک جنبه دیگه ای از وجودم را نشون میدم.. اما ضعیفم اما بعدازیک روز کم خو ،دارم گیج میزنم..سرم به یک طرف میره پاهام به یک طرف دیگه... اصلا زندگی همینه... زندگی اینکه آدم کاااااار کنه.. دلم براش تنگ میشه ..برای این حس گیجی!! خدایا... منو به خودت سرگرررم کن نه به کارهای دنیایی.. منوفقط مشغول خودت ... ادامه ...

روزنوشت-٢

از دیروز دلم گرفته نه که بیخود و بی جهت باشه ها... نه شما اگر همه موفقیت هاتون در گرو اتفاقی باشه که نمیدونید میفته یا نه، اشتیاقتون کم نمیشه؟ امروزو خونه موندم ، دارم سعی میکنم با اضطراب کارهای ن کنار بیام و در اولین قدم دارم خونه رو مرتب میکنم!! داره میخونه : می د زندگی ، در جام چشم تو ... من رو بالشتی ها رو عوض میکنم میخونه: آشوبم ، آرامشم تویی... من لیوان کثیفا رو جمع میکنم پ.ن: همه ی هفته شبیه شنبه هاست، آبستن اتفاق های نیفتاده و من شب ساعت دوازده، پر از اضطراب نخو دن برای فردا... پ.ن: سر زد صبح امید ، از شام چشم تو ... ادامه ...

رفیق...

در مسیر خود هزاران پیچ و خم دارم رفیق درد هایى تلخ اما تازه دَم دارم رفیق دوستان بى وفا بسیار اما در عوض دشمنانى با وفا و هم قسم دارم رفیق با همه نامهربانان مهربانى می کنم چون که در قلبم خدایى محترم دارم رفیق من براى بهترین و بدترین بدخواه خویش آرزو هاى عجیبى در سرم دارم رفیق شیطنت هاى من دیوانه را جدى نگیر پشت این لبخند ها سى سال غم دارم رفیق لا به لاى زخم هاى کهنه زخم ات را بزن جا براى زخم هاى تازه کم دارم رفیق امید_صباغ_نو ... ادامه ...

” زندگی شیرین است “

قلمت را بردار ، بنویس از همه خوبیها ، زندگی , عشق ، امید و هر آن چیز که بر روی زمین زیبا است گل مریم ، گل رز بنویس از دل یک عاشق بی تاب وصال از تمنا بنویس از دل کوچک یک غنچه که وقت است دگر باز شود از غروبی بنویس که چون یاقوت و شقایق سرخ است بنویس از لبخند از نگاهی بنویس که پر از عشق به هر سوی جهان می نگرد قلمت را بردار ، روی کاغذ بنویس : زندگی با همه تلخی ها شیرین است ... ------------------------------------------------------------------ چقدر بعضیا آدما میتونن مهربون باشن و قدرتمند که طمع تلخِ زندگی دیگران رو به شیرینیِ عسل برسونن... و چه سعادتمندم من، که چنین انسانهایی رو توو زندگیم دارم، و باعث میشن تا بتونم شعله امید و شادی رو توو قلبم روشن نگه دارم ای خوبانِ زندگی ام تا بی نهایت دوستتان دارم.... ... ادامه ...

داره انقلاب میشه؟!

بچه ها تو لرستان چندین نفر رو کشتن. بزودی منو هم میکنن! دوستون دارم. نل جون مادرت یه ایمیلی چیزی بذار برای من صبا تو که وبلاگت سر جاشه؟ اگه بشم میام سر میزنم بهتون کلنگ که ایمیلشو دارم لی خنگ! یه ایمیل بده. دیلیت کردی وبلاگتو بقیه بر و بچ رو دارم ایمیل و وبلاگشونو. بچه ها دعا کنیم برای کشورمون. دوستون دارم. خیلی. خیلی اوضاع قمر در عقربیه. تلگرام داره میشه توی ایران. نه هرچی فکر میکنم میبینم: 1. مسئولین اولا گرفتارتر ازین هستن که بیان اینجا رو کنن، 2. من چیزی ننوشتم تو این وبلاگ که شه. ولی خنگولا، یه آدرسی ایمیلی چیزی بهم بدین. دلم واستون تنگ میشه. ... ادامه ...

...

یه جورایی کم آوردم. شور و هیجان بقیه رو میبینم... برنامه ریزی واسه تفریحات سالم قبل ماه مبارکشون رو میبینم ... ع های پر از انرژیه در دل طبیعتشون رو میبینم ... دور هم بودنشون رو میبینم... اونوقت من اینجا تنها تو دل یه چهاردیواری .... زندگیم مثل یه کلاف سردرگم بهم پیچیده .... خسته شدم ... ادامه ...

شک عجیب

اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارم سعادتی ست تو را داشتن که من دارم ! کنار من بِنِشین و بگو چه چاره کنم؟ برای غربت تلخــی که در وطن دارم؟ بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری برای این همه زخمـــی کـه در بدن دارم؟ مرا بــه خود بفشار و ببین بــه جای بدن چه آتشی ست؟ که در زیر پیرهن دارم؟ به رغم دیدن آرامش تو کم نشده ارادتــی کــه به آرامش کفن دارم مرا که وقت غروبم رسیده بدرقه کن اگرچه با تو امیدی به سر زدن دارم !! #غلامرضا_طریقی ... ادامه ...

این روزها...

این روزا همه چی درهم شده، کاری به مسائل کشور ندارم، در مورد خودم میگم، از یه طرف کلاس دارم، از یه طرف دو تا عمل کوچولو پیش رو دارم، از یه طرف به فکر همسرجانم، از یه طرف یه هفته ای باید شیراز باشم. از طرف دیگه قرار نیست ی بدونه که عمل دارم، هرچند مامانم و مادرشوهرم میدونن :)زندگی گاهی این مدلی میشه دیگه. بیشتر از اینکه نگران خودم باشم، نگران شیفو هستم. هرچند خودشو کنترل میکنه اما نگرانی رو تو چشماش میبینم.مواظب خودتون باشید، شاید یکم دیر بیام اینجا، شایدم هی زود زود بیام. ماس دعا. ... ادامه ...

بهار دیگری دارم...

زمستان است، اما من قرار دیگری دارم که قدری دورتر از خود بهار دیگری دارم نمی افتم به پای هر بتی و هر پری رویی جدا از مردمان پروردگار دیگری دارم منم آن که از او انتظار دیگری داری تو هستی آن که از او انتظار دیگری دارم اگر گاهی امیدم می رود از دست، باکی نیست که من با تو دل امیدوار دیگری دارم به دیروز و به امروزم نگاهی سرسری انداز که فردا با تو روز و روزگار دیگری دارم ... #جواد_شیخ_ال ی ... ادامه ...

بزرگ شدن...

سلام... دیروز رفتم ... ...گفته ی ... با گفته ی سونو یکی بود این کوچولو هفت هفته اش است...وقتی نگاه میکنم میبینم هنوز کلی راه دارم تا برم...نگران میشم...خدا کمکم کنه... قلبش قابل شنیدن نبود..قرار شد دوهفته ی دیگه برم دوباره سونو...هفته دوازدهم هم غربالگری دارم...توکل به خدا... دیگه اینکه خیلی خسته ام...همش دوست دارم بخوابم... اقای گلم رفته بیرون قرار بود بریم اصفهان حالا برگرده بعد میریم ان شاالله... دیگه همین دیگه... فعلا یاعلی... ... ادامه ...

دوست دارم...

دوست دارم یکیو داشته باشم دوست دارم ی رو دوست داشته باشم دوست دارم اینقدر ضدحال نباشم دوست دارم اینقدر دروغ نگم دوست دارم یکم اوضاع بر وفق مرام باشه دوست دارم در حالی که می بینیم، تو آغوشم خوابش ببره دوست دارم اگه همچین ی رو نداشته باشم، تنهای تنها باشم ... ادامه ...

رویا پردازی

رویا پردازی دوست دارم..دوست دارم بروم در اعماق خیالم...در انجا تکاپو دارم..دارم پیشرفت می کنم..دارم پیش می روم..دارم میجنگم...دارم سبز می شوم..دارم جان میگیرم...دارم میدرخشم...دارم زیبا می شوم..دارم دوست داشته می شوم..آنجا وضعیت سفید من است...هرانچه میخواهم می شوم...بال و پر میگیرم و پیشرفت می کنم...دوست دارم به ستاره های اسمانی سفر کنم و در انجا قدرتش رادارم....من رویا و خیال را دوست دارم...خسته نمی شوم..هیچوقت و هیچوقت و هیچوقت.....اما رویا از من خسته می شود....در میرود از ذهن و خیالم...او را بارور میکنم اما میرود..می جهد..لیز میخورد....من در خیالم دوست دارم...در خیالم خوشبختم..در خیالم همه چی زیباست...گاهی رنجهای بی حدی را می کشم..گاهی در تکاپوهای خیالم خسته می شوم...اما خیالم را دوست دارم..حاضرم ساعتها چشمهایم را ببندم و فقط خیالم کنم....مثل 3 ساعت اخیر................................ ... ادامه ...

دوست دارم!

میخوام یه تحریفی تو چالش 13 دلیل برای ادامه زندگی انجام بدم و بجاش؛چند دلیل بخاطر دوست داشتن خودم بنویسم دوست داشتن خودمون ..چیزی که هممون بهش احتیاج داریم؛ حتی قبل از فکر برای ادامه زندگی و من این روز ها بیشتر احتیاج دارم بهش..آخه احساس بی فایده بودن بدی دارم این روزا 1)خودمو دوست دارم چون میدونم خدا هم منو دوست داره!واقعا این حس رو دارم...انقد دوستم داره که حتی وقتی دارم یه خطایی مرتکب میشم به یه نحوی حالمو میگیره که یعنی اوی بچه.. پاتو درست بذار... 2)دوست دارم چون تا خودم خودمو دوست نداشته باشم به اندازه کافی ی هم نمیتونه بهم احترام بذاره و یا دوست داشته باشه البته همه خیلی دلشون بخاد منو دوس داشته باشن:/ باز هم هستا اما این دو تا مهم تررینشه یعنی اصل مطلبه برام :) ... ادامه ...