هر چی که درباره خودت فکر میکنی درست ترین هست



من غلط ... مرد شدم

مرد بودن سخت ترین کار دنیاست، درست مثل بیدار شدن از خواب در صبح روز های پاییزی که یکی از سخت ترین کار های دنیاست! مرد که باشی همه دنیا از تو انتظار دارند، انتظارات بجا و نابجا! اما تو مردی باید خورد شوی و ش ... ته شوی و تکه تکه شوی اما دم نزنی! مرد که باشی دنیا و زمین و زمان برایت کوتاه میشوند، نیست میشوند، دیده نمیشوند! مرد که باشی روزها را سپری میکنی و وقتی به خودت می آیی که موهایت سفید شده و به گذشته فکر میکنی! مرد که باشی شبها برای فردایت برنامه ریزی میکنی، فکر میکنی، فکر میکنی، فکر میکنی! مرد که باشی باید مسئول باشی، بزرگ باشی، بچه نشوی، بچه بازی نکنی، باید تکیه گاه باشی باید شانه برای همدمت باشی، باید با طوفان درونت کوه آرامش اطرافیانت باشی مرد که باشی باید بخوری و دم نزنی، باید بریزی توی خودت، مچاله شوی، ... د شوی، تکه تکه شوی اما دم نزنی! مرد بودن سخت ترین کار دنیاست، آشوب که باشی، طوفانی که باشی، باید مثل گردباد همه چیز را درون خودت قورت دهی تا مبادا آرامش و آسایش اطرافیانت بهم بریزد! مرد که باشی نباید از مسئولیت شانه خالی کن، باید استوار باشی، محکم باشی! مرد که باشی باید مصمم باشی، پر قدر ... ادامه ...

حرف ها

بدترین و زهردارترین سم مهلکی که میتواند یک انسان را از پا درآورد همین حرف هایی است که به زبان نمی آیند و قورتشان میدهی.از همین حرف هاست که غده های سرطانی بیرون میزند،همین حرف هاست که یک روز خلاصت میکنند.همین حرف هایی که هر روز با خودت تکرارشان میکنی،با خودت به گفت و گو مینشینی،با خودت تحلیل میکنی،با خودت فکر میکنی...و در آ به هیچ نتیجه ای نمی رسی،فقط سعی میکنی که در خودت حلشان کنی که اگر نتوانی آنها را در خودت حل کنی آنها تو را حل میکنند و تمام! می میری. به همین راحتی.این حرف ها،حرف های ساده ای نیستند،غده های بزرگی اند که مغزت را میخورند.و من چقدر این روزها پر از این حرف های خوردنی هستم.کاش همیشه حرف ها گفتنی بود...امان از دست حرف هایی که برای نگفتن است... ... ادامه ...

کابوس

میدونییه شب درست وقتی که تنهایی و فقط صدای انبساط و انقباض در و دیوار میاد،میام سراغتیه شب درست وقتی که جلوی آینه سعی داری آ ین دندونای آسیاییت رو مسواک بزنی و زل زدی تو چشمای خودت، میام سراغتیه شب درست وقتی که میری از تو کیف چرمیت که گوشه اتاق کز کرده کلید بیاری تا درو قفل کنی، میام سراغتیه شب درست وقتی که تلویزیون،چراغ،مودم و کولرو خاموش میکنی و برای چند لحظه شکل روشن اجسامو به حافظه میسپاری، میام سراغتیه شب درست وقتی که آروم آروم دستتو به دیوارا گرفتی و سمت اتاقت حرکت میکنی، میام سراغتیه شب درست وقتی که به حجم خالی اتاق رسیدی،در سکوت چراغ خوابو روشن کردی و لیوان آبو گذاشتی کنار رختخوابت، میام سراغتیه شب درست وقتی که از خستگی نا نداری و پنجره رو باز میکنی و میخزی زیر ملحفه، میام سراغتیه شب درست وقتی که چشماتو گذاشتی رو هم و با خودت گفتی: الانه که خوابم ببره، میام سراغتمیام سراغت، میام سراغت و میام سراغت ...اونوقت یه گلوله فکر و خیال خالی میکنم تو مغزت و میگم:یک-یک مساوی...! ... ادامه ...

کابوس.....

گاهی وقتا بین موندن و رفتن ... ر میکنی، نمیدونی انتهای تصمیمی که می ... ری چی میشه، مدام تو ترس و دلهره ای که کدوم راه رو انتخاب کنم، مدام با خودت کلنجار میری که چرا هنوز نتونستی خودت رو درست بشناسی تا بتونی تصمیمای درست ب ... ری، مدام یه جنگ درونی با خودت داری که هیچ نتیجه ای نداره جز افسرد ... و یٲس و ناامیدی، اون وقته که کم کم از خودت قطع امید میکنی و استرس و دلهره میشن همراه همیش ... ت، دیگه اون وقته که چیزی جز مردن دوست نداری، دیگه میبینی کم کم همه وجودت داره از بین میره و روحت کاملا سرخورده شده، مدام افکار پریشون میان سراغت و خوابات همه میشن کابوسای بی سر و ته، دیگه اون وقت حتی از خو ... دن هم فرار میکنی، همه چی برات کشنده است، کاش همه چی تموم میشد... ... ادامه ...

شاید که آینده از آن ما

گاهی هم با خودت گمان میکنی بی مفهوم ترین روزهای زندگیت شیرین ترین روزها شده اند گاهی و تو درست زمانی که به بن بست رسیده بودی بی آن که خودت هم متوجه شده باشی فقط معتاد به امید بودی، فقط به زندگیت چنگ زدی و دست آ همان روزها، آخ از همان روزها که اکنون به عنوان روزهای خوبت از آن یاد میکنی...اینطور هربار که باز هم ناامید شدی با خودت گمان میکنی شاید که آینده از آن ماست و ایمان می آوری که همیشه آ داستان خوب خواهد بود اگر اکنون خوب نیست پس هنوز آ ش نیست... ... ادامه ...

سکانس 124 : تو نیستی .... حداقل برای من

خدایا خودت خواستی باور کنم قدرتهای بالاتر از تو وجود داره . قدرتهایی که زند ... من بازیچه دستاشونه و تو ...تو فقط نظاره میکنی این هجم .... به یک بنده عاجز ؟!!!! جای سه نقطه خودت میدونی با چی باید پرکنی از حرفم و عذابم نمیترسم . خودت خواستی اینطور بشه ..خودت ...خدا ...خودت .... ... ادامه ...

هر چی که درباره خودت فکر میکنی درست ترین هست!

گفت میترسم تنها برم. همراهم بیا؛ قبلش هم ازم قول گرفت حتما بعد از تزریق بهش بگم خیلی قشنگ شده.نیم ساعت که از تزریقش گذشت سرّی لبش رفت؛ گفت لب درد دارم ولی عیبی نداره قشنگ شدم؛ گفتم خیلی. گفت چون قول دادی میگی قشنگ شدم؟ خنده م گرفت.قربون صدقه ی تصویر خودش در آینه میرفت و لبخند منو پهن تر میکرد. ... ادامه ...

در میان هیاهوی زمانه

چه احساس با عظمتی هست وقتی که اتفاقی (بخوانید مشیت خداوند) در میان هیاهوی زمانه، در میان شلوغی انسان ها و رابطه ها، در میان خط زمان، همفکر خودت، خودت، هموطن و هم عقیده خودت، شبیه خودت رو میبینی، درک میکنی، لمس میکنی و از دریچه روح اون به دردها و خاطرات خودت نگاه میکنی .انگار تمام اون انرژی پراکنده روح و نفس ات ناگهان متوجه مرکزی میشود و حس میکنی که تو برای هدفی هستی.در عجبم که این لحظه با احساس اتفاقی به دست میاید یا باید در جستجوی اون دل از همه چیز ببری و بیچاره وار به دنبالش باشی تا شاید، اگر خدا بخواهد بهش برسی. ... ادامه ...

3 تا از مخاطبام

وای خدا من هر سری یه عالمه ذوق زده میشم وقتی میبینم "غزل" برام کامنت میذاره. مرسی غزل. مهربون ممنونم ازت. کامنتت خیلی قشنگ بود مخصوصا اون کلمه آ !! یادمه یه مخاطب دختر داشتم اسمش رومینا بود. تا اون موقع من خبر نداشتم که رومینا اسم دختره! این بنده خدا دو بار کامنت گذاشت: سلام! من همش میگفتم خدا رامونا کیه یعنی!؟ اون هوا گیجم! دختره گذاشت رفت!!! رومینا برگرد!! خلاصه این غزل همیشه منو ذوق زده میکنه. کلنگ جان ممنونم. خیلی ممنونم. درست میگی. خوشحالم که مخاطبات فضول نیستن! یاور عزیز خیلی خیلی خیلی ممنونم. درست میگی. تقصیر خودمه. این کامنت یاورو میذارم اینجا که هر وقت میبینمش یه ذره در رفتارهام تجدید نظر کنم: رفتارهایی که با آدم ها میشه، تا حدی تقصیر واکنش های خودشان هم هست. اگر تو به همه آنالیزها و اعمالی که در مورد تو انجام شده پاسخ و واکنش نشون ندی و به همه بفهمونی که غیر از خودت، برای زندگی خودت، «هیچ » دیگه ای اصلا و ابدا مهم نیست، خوب قطعا ی هم توی کارت دخ نخواهد کرد. به همه بفهمون فقط و فقط نظرات خودت در مورد خودت، آینده خودت و گذشته خودت برات مهمه. یادم باشه درباره 30 seconds to mars یه چیزی بنویسم. ... ادامه ...

اتفاقی که گذشت و من نگذشتم ازاون حقوق

یک جا هست که آنقدر اتفاقات از دید دیگران پیش پاافتاده و از دید خودت بدترین و بداقبالی ترین اتفاقات ممکن پیش می آید که دست خودت را میگیری با خودت تمرین صبوری میکنی و مدام زیرلب با خودت میگویی مارا به اتفاق خوب امیدی نیست، مرحمت فرموده اتفاقات بد هوار نشوید! ... ادامه ...

گلوگیر

اگر خیال میکنی حرفهایی که به من نمیزنی را نمیشنوم سخت در اشتباهی !من همه ی حرفهایت را از میان آن آوا ی آشنا میفهمـــم !آن حرفی که بی آنکه خودت بدانی به گوشم میرسد را می شنوم ... !مجدد # یادآوریشاید دوستی، هنر تشخیص زمان درست باشد تشخیص زمان درست برای حرف زدن تشخیص زمان درست برای سکوت تشخیص زمان درست برای ماندن تشخیص زمان درست برای رفتن تشخیص زمان درست برای بودن کنار دوست تشخیص زمان درست برای فاصله گرفتن و ایستادن در فاصله های دورتر تشخیص زمان درست برای ماندن، وقتی بسیاری از نشانه ها خوب نیست و تشخیص زمان درست برای رفتن، حتی وقتی بسیاری از نشانه ها، ظاهراٌ خوب است ... ... ادامه ...

این قسمت: انکار

یه پروژه مراحل مختلفی داره. یکی از اون مراحل اینه که بعد از خلق سیستمت و موقع تست و ارزی اون متوجه یه سری باگ ها و مشکلات میشی و برای رفع تک تک اونها راهی سفرهای دور و درازی به جاهای مختلف میشی( احتمالا اگه این یه هالیوودی بود صجنه های مختلفی از شخصیت اصلی نشون میداد که در کوهستان ها و یخچال های تبت و بیابان های عربستان و جنگل های امازون به دنبال راه حلش در حال تلاش و پیگیریه و این وسط حتی سوار فیل و کرگدن هم میشه=)) با هر محنت و مشکلی هست تک تک باگ ها را رفع میکنی تا میرسی به ا ین باگ و خب هرچی وقت صرفش میکنی و تلاش میکنی اندکی از موقعیتی که هستی پیشرفت نمیکنی و وارد فاز بعدی میشی. این فاز منحصرا به انکار میپردازه . ینی دقیقا خودت میدونی مشکل کجاست ولی انکارش میکنی و هربار که سوالاش داره به حوزه اون باگ نزدیک میشه تو اونو میپیچونی و به سمت دیگه ای منحرفش میکنی و خب بعد از طی این فاز ، یه روز صبح پا میشی و روبروی ایینه می ایستی و به خودت میگی: خب کیو داری گول میزنی؟ خودت را؟ چیو انکار میکنی؟ سیستم گوگولی ساخت خودت را؟ چجوری دلت میاد تا ا عمرش با این نقصان به زندگیش ادامه بده؟ تو پدر ژپتو ی این سیستمی. ... ادامه ...

دیر فهمیدم . . .

بعضی وقتا از حق خودت میگذری چون فکر میکنی باعث خوشبختی و موفقیت عزیزت میشی به خیال خودت فکر میکنی دیگران قدر این کارتو میدونن ولی ... ولی در کمال ناباوری بعد مدت کوتاهی همه طوری رفتار میکنن که گویی . . . گویی تو از اول هم حقی نداشتی که بخوای ازش بگذری یا نه . . . وقتی میفهمی از خود گذشتی حتی برای عزیزترینت اشتباهه که دیگه کار از کار گذشته اون موقع است که میفهمی وقتی خودت برای حق خودت ارزش قائل نمیشی ، هیچ ... دیگه ای هم نمیشه . . ولی میگن ماهی رو هر وقت از آب ب ... ری تازه ست ... !!! ... ادامه ...

بت شکن

یه زمانی به یه آدم انقد بها میدی انقد بزرگش میکنی انقد توجه میکنی بهش انقد حرفاش برات مهمه انقد توجه داشتنش مهمه برات که از خود واقعیت دور میشی میگذره و میگذره و انقد تا با بتی که ساختی پیش میری میشی یه بت پرست میدونی راهت اشتباهه میدونی که اشتباه رو با اشتباه پیش نمیبرن ولی بازم میگی نه درست میشه تا بت میشکنه و تو هم به بدترین شکل باهاش میشکنی نگاه میکنی میبینی خودت موندی و یه بت نصفه نیمه حالا باید بگردی تو ده ریزه ها خودت رو پیدا کنی سخته ولی میشه یه جا نفس کم میاری ولی بلا ه میشه کم کم پیدا میکنی خودت رو حالا وقت مبارزه با بتی که ساختی انقدر مبارزه میکنی که تو ذهنت کمرنگ میشه انقد که یه روز دیگه اثری ازش نیست حالا با یه آدم عادی طرفی که همه کاری میکنه دروغ میگه خیانت میکنه واسه عذاب دادنت هر فکری تو سرشه باید مبارزه کنی تا ثابت کنی که اگه خواستی بت پرست باشی به خواست خودت بوده نه دیگه ای باید ثابت کنی که میتونی یه آدم عادی رو بت کنی و همون بت رو تبدیل کنی به یه آدم عادی ... ادامه ...

سبُکی بعد از ترک

گفتم یه چند روز که بگذره احساس آرامش میکنی؛ سبک میشی که عادتت به حضورش رو ترک کردی.ببین تر ک هر چیزی و هر ی سخته. اما بعدش به خودت افتخار میکنی که از پسش براومدی؛ در ذهن خودت یه قهرمانی که دیگه از هیچی نمیترسه. ... ادامه ...

نامه من به خدا

خ ... که همیشه نسبت به من مهربونی.سلاممستقیم میرم سر اصل مطلب.خودت از همه چی باخبری.می دونی که انسان ممکن الخطا است.دلیل خطای منم خودت می دونی.راستش هنوزم که هنوزه نمی دونم کارم درست بوده یا اشتباه.اصلا نمیدونم چی شد که اینطوری شد.ناشکری تو بود دلیلش؟مغرور شدم به خودم؟؟یادم رفت که کی هستم و چقدر در برابر تو ناتوانم؟؟فکر ... خیلی بنده ی خوبی هستم؟؟؟نمی دونم...خدایا...ازت یه خواهشی دارم..اگر کار من درست و مورد تایید تو بوده، به حرمت این که فرمانت رو اجرا ... (که البته به اذن خودت انجام وظیفه ... ) این لطف رو در حقم می کنی که دلم خوش بشه؟که این غم از دلم بره بیرون؟که اون اتفاقی که می خوام فردا بیفته؟به بهترین و عالی ترین وجهش؟؟یه مدلی که عزت و آبروم حفظ بشه و ...بقیش هم که خودت بهتر می دونی...اگرم درست نبوده ...خدایا ... ماست می کنم یه فرصت دیگه بهم بده.یه بار دیگه بهم اجازه بده از لطفت بهره ببرم.خدایااااا ... ماست می کنم.من رو ببخش خداااا.خودت وسیلش رو فراهم کن که فردا اون اتفاقی که می خوام به بهترین شکلش بیفته.یا الرحم الراحمین. ... ادامه ...

حواست هست کجای داستانِ خودت ایستادی؟

گفت الان عاقلانه و منطقی رفتار من خودش یه حماقت محسوب میشه. حرفش حداقل درباره من که درست بود. ... ادامه ...

مرگ هم راهیست... اما زند ... راه تر!!

درست است بی اختیار واز روی عادت نفس میکشیم... اما یادمان نرود« میخاهیم» که نفس بکشیم! تو میتوانی دم دماغ ودهنت را ب ... ری ونفس نکشی! پس تو « میتوانی» نفس نکشی! خب پس چرا میکشی؟ چون «خودت» میخواهی! بله! خودِ خودت! به خودت بگو که اگر « خودت » خودِ «من» ات نبود... دیگر نیازی هم به نفس کشیدن نبود!« خودت» را! خودِ خودت را « دست کم» ن ... ر! نگو:« من برای نفس کشیدن به ا ... یژن نیاز دارم:|» تو میتوانی اینطوری بگویی:«اگر من نبودم ا ... یژن دیگر کاربردی نداشت که..!» پس بدان این خودت هستی که « من»ــت را دست کم می ... ری:/ میگویی نمیشود؟ خب تو تلاش کن که بشود:)) اگر یک نفر هم توانسته آن کار را انجام دهد تو خودت را نفر دوم کن:) واگر ... ی نتوانسته تو میتوانی « اولین» نفر باشی! + برای دوست عزیزی که این روزها حالش هیچ خوب نیست وفکر میکند« نمیتواند زند ... کند بخوبی!!» امضا:«بهار ا ... یژن پذیر:))» ... ادامه ...

تجسم کنید !!

تجسم کنید !! تو یه روز سرد پیجامه های گرمت رو می پوشی و میپری تو تختت، بالش رو درست می کنی، پتو رو می کشی رو خودت، خودت رو این اونور می کنی، یکمم خودت رو می کشی، حس که گرم شدی چشاتو میبندی که بخو .... . . یه دفعه می بینی چراغ اتاق رو یادت رفته خاموش کنی!! . . . . . ندین به خدا من خودمم زخم خوردم:-) ... ادامه ...

زندگی خود خودت

خودت را زندگی کن با هر آنکه به دنیای تو وارد می شود بگذار مرزهایش را با خود واقعی ات بسازد . . . ماندنی باشد می ماند و تو نیز نباشد می رود تا آنی بیاید که باید ی که تو را با هر آنچه داری و نداری پذیراست با هر آنچه که هستی درست مثل خودت ... ادامه ...

زمان جادوگر است

آره، زمان جادو میکنه، شش ماه پیش من هرشب با چشمای خیس میخو دم و توی هر ی که میخوندم جشمای خیس وورم کرده م خیس تر و ورم کرده تر میشد، زمان جادو میکنه، امروز من ایستادم روی قله های خوشحالی، باد با موهای من می ه و من مغرور تر از شش ماه پیشم، من از پس چیزی برومدم که حتا توانایی مقابله باهاشو توی خودم نمیدیدم. هر اتفاقیم برام بیفته از خودم مطمئنم که حالم خوب میشه چون از پس سخت ترش برومدم... زمان جادو میکنه، این روزها با خودم خوشحالم، با خودم، دوستام، کارایی که میکنم، درسی که نمیخونم، درسی که با لذت یاد میگیرم، باشگاهی که میرم، gre ای که میخونم، sop ای که مینویسم، هایی که مال من و خودمه، هایی که برای خودم املت می م و با لذت هر لقمشو پایین میدم و حتا زنجبیلایی که خ و هرشب برای خودم چایی درست میکنم! حتا چتریام! اونقدر خوشحالم که خوشحالیمو به همه سرایت میدم حتا! قالب نون پنجره ای دیم برای ک که عاشق نون پنجره ایه نون پنجره ای درست کنم! حالم خوبه، حتا شاید مثل اون موقعی که اون بود! کالباس خونگی درست و بسیار خوشمزه شد :)) زمان جادو میکنه، زمان سخت ترین و بدترین دردها رو درمان میکنه و جای اون زخم ممکنه بمونه، اما ق ... ادامه ...

خونسرد

تعمیم نده! وسواس نداشته باش منطقی باش! خودت رو کنترل کن بارقه های امید زیاد هست! کارت درست می شه! همه چیز در تلاش هست و کوشش کارت درست می شه! همون گواهی هم خوبه پی ... ر باش و جلو برو! ببین باید چکار کنی شاید بهتر از اون چیزی شد که تصور می کنی شرط مذاکره خونسردی و کنترل خودت هست و حس خوب داشتن که همه به کنترل و خونسردیت برمی گرده ... ادامه ...

تحمل زیاد

گاهی وقتا به ... ایی توصیه به صبر میکنی اما نوبت خودت که میشه مثل کوفته وا میری گاهی وقتا راحت در مورد رفتار افراد نظر میدی و قضاوت میکنی بعد خودت که اون رفتار رو میکنی حق اون اظهار نظرهایی که در مورد دیگران دادی رو به خودت نمیدی چون براش توجیه داری گاهی وقتا زند ... ت سخت میگذره اما هر چی خودتو دلداری میدی که قراره آ ... ش شیرین باشه باز هم اون سختیه با استقامت به فشار دادنش ادامه میده گاهی وقتا یه روزایی یه دوره های از زند ... خوش نیست و این خاصیت این دنیای فانیه.... ... ادامه ...

تمربن 6

کارشکنی در حق خود را متوقف کن! اگه هدفی داری و بهش نمی رسی.اگه باید کای رو انجام بدی و نمی تونی ....آگاهانه و ناآگاهانه داری انتخاب هایی می کنی که تو رو از مسیر زسیدن به هدفت باز می داره! داری در حق خودت کارشکنی می کنی و مثل یه انسان محترم با خودت رفتار نمی کنی! درمان کارشکنی در حق خود.دوست داشتن خود است! این هفته هر باز که متوجه شدی داری در حق خودت کار شکنی میکنی از خودت بپرس آیا ی که خودش رو دوست داره اینگونه رفتار میکنه؟؟؟؟ و بعد رفتاری که نشون دهنده عشق و احترام به خودته انجام بده! ---------------------------------------------------------------------------------------------- خب!می دونیم که بدترین رفتاری که من در حق خودم انجام میدم پ ن است!این هفته واقعا باید به خودم احترام بذارم! اگه درست رفتار یه خوشگل آ هفته دارم! ... ادامه ...

ی ... ان...

بعدش روزتولدت با روز تولدش یکی باشد جالب نیست ؟ که روز تولدش بیستمین روز از دهمین ماه سال باشد،جالب نیست؟... درست عین خودت...خود خودت... مگر می شود؟... روز تولد دو نفر ...درست عین هم باشد... راستی گفته بودم از وقتی روز تولدم با روز تولدت یکی شده است روز تولدم را بیشتر از قبل دوست دارم... آن قَدَر ها که برای آمدنش لحظه شماری می کنم؟... روز تولدم...قشنگ ترین روز دنیاست مگر نه؟!.. که تو ام عینکی باشی ولی درست عین من که همیشه نمیزنی؟ اسمش چیست؟ که درست عینکت مثل عینک من باشد... حتی فرم عینکت... درست همین قدر بی انتها دوستت دارم...مثل روز سرد تولدمان... مثل بیستمین روز از دهمین ماه به دنیا آمدنمان... برچسب:عاشقانه های یک دختر شیعه ... ادامه ...

موسیقی و موسیقی

وقتی که غمگین هستی و آهنگ شاد برای خودت پخش می کنی -چون پیش خودت خیال می کنی که ح را بهتر می کند!- درست مثل زمانی است که قرار است استفراغ کنی ولی با دست جلوی دهانت را می گیری و پیش خودت خیال می کنی که با این کار بالا نمی آوری! پ.ن: شما هم از شنیدن بعضی آهنگ ها عمیقن اندوهگین می شوید و قلبتان مچاله می شود و به درد می آید؟! ... ادامه ...

فرآیند مردن

آرام آرام شروع به مردن میکنی از همانجا که انتظار داشتن را از آدم ها آغاز میکنی، از همانجا که برای خوش آمدن یا نیامدن یک عده آدم پاروی خودت میگذاری و زیربار خوش نیامدن هایشان خودت را سرزنش میکنی و آرام نمیگیری...از همانجایی که آدم ها را آنقدر باور میکنی و آنقدر روی حرفشان حساب میکنی و ج ان میگیری که خودشان هم آنقدرها خودشان را در زندگیشان جدی نگرفته اند...آدم درست از همان جا که پاروی خودش میگذارد شروع به مردن میکند...یادمان نرود اگر خواستیم زندگی کنیم خودمان را بگذاریم اولویت خودمان و بعد به سراغ دیگران برویم و انتظاری از بقیه نداشته باشیم. ... ادامه ...

لحظه....

بعضی وقتا یه هو بعد از کلی بالا پایین و فراز و نشیب آروم به خودت میگی دیدی...دیدی الکی میترسیدی...دیدی دیر شد اما ا ش درست شد؟ بعد ممکنه بفهمی عجله کردی و باز درست نشده هنوز.... بعد از اون دیگه دیر باور میکنی همه چیزو....بعد ازون دیگه باید دیر باور کنی همه چیزو.... ... ادامه ...

حرف های بی سر و ته...

هوالغریب...یک وقت هایی یک چیزهایی هرگز درست نمی شود... هرگز...و تلاش تو برای درست شان بیهوده ترین تلاش دنیاست...یک وقت هایی یک احساس هایی دیگر ترمیم نمی شود... و یک وقت هایی یک حرف هایی تا لحظه ی مرگ هم فراموشت نمی شود...اصلا یک وقت هایی در زندگی است که تو عجیب بزرگ می شوی...و یاد می گیری که در زندگی تنها خودت هستی و خودت....و یاد می گیری که همه ی اطرافیانت اول از همه خودشون رو می بینن فقط...فقط خودشون...و خودت تنهایی باید همه چی رو بسازی...و چقدر سخت می شه که تو ی دختر تنها باشی توی این راه سخت...و زندگی برات خالی از کوچکترین عشق و محبتی باشه...و حتی خالی تر از هر گونه دوست...+ دیگه نباید بگم از پست های وسط کار بدم میاد... چون دیگه غیر ازین زمان ها وقتی برای نوشتن ندارم... ... ادامه ...

«حال بد»

. «حال بد» منم آن خسته و مغرور ، خودت می دانی که شده وصله ی ناجور ، خودت می دانی همه ی حسرت دنیاست به روی دوشم بیش از این نیست که مقدور ، خودت می دانی رفتن و آمدن و عشق چه گویم که چه کرد بوده ام همیشه مجبور ، خودت می دانی هیچ خوبی ز منِ خسته ندیدی هرگز به گمانم شده ای کور ، خودت می دانی من عزادار ِ دل ِ خویشتنم اما تو بیخیال ، خوشدل ومسرور ، خودت می دانی بده این رابطه را خاتمه اش زیرا که حال من بد شده بدجور ، خودت می دانی چون رسیدم به این مرحله از دوری تو بیش از اینها بشوم دور ، خودت می دانی قاسم_ملایی ... ادامه ...

بپیچ به راهت

دوباره نشد پافشاری در خواستن نداشتم محکم و قوی نبودم یک دودلی آزاردهنده ای داشتم ماندن را ترجیح دادم حالا اینها بماند با خودم آینده ام در چه حالم ؟؟ همه چی قاطی شد چرا اجازه دادم شرایط این گونه شود در نتوانستن در نخواستن یادآوری کن خودت را برای خودت بیشتر از این جلو نرو بایست کمی فکر کن راه اشتباه را نمیشود برگشت ولی میشود ادامه اش را درست رفت پس بایست نفس تازه کن درست برو چه تنها چه با او ... ادامه ...

بهترین خودت باش

زندگـی دشوارترین امتحان است، بسیاری از مردم مردود مـیشوند چون سعی مـی کنند از روی دست هم بنویسند، غافل از این که سوالات موجود در برگه ی هر ... ی فرق میکند!!! . ﺷﻌﺮﯼ ﺯﻳﺒﺎ ﺍﺯ اقبال لاهوری ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﻱ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵﺳﺮﮔﺮﻡ ﺧﻮﺩﺕ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯼﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻠﻢ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﺑﯽ ﻏﻢ ﻭ ﻣﻨﺖﻣﻨﺖ ﻧﮑﺶ ﺍﺯ ﻏﯿﺮ ﻭ ﭘﺮ ﻭ ﺑﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﺎﻧﯽ ﮔﺬﺭﺍﻧﯽﭘﺲ ﺷﺎﮐﺮ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻭ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ... ... ادامه ...

دلتنگ آدم های رفته

گاه دلتنگیت عود میکند، گاه ح خوب نیست، گاه دلت میخواهد با انی حرف بزنی و تمنای حضورشان را داری که از زندگین حذفشان کرده بودی، کرده ای...اما آنقدر جلوی خودت را گرفته ای، میگیری که کاملا بی حس میشوی...گاه حتی وقتی پیدایشان می شود ، با خودت فکر میکنی تکرار یک اشتباه از آن اشتباه دردناک تر باید باشد و با خودت فکر میکنی تو دیگر ان آدم سابق نیستی و میفهمی که دلتنگی برای آدم های رفته بخشی از خاطرات قشنگ زندگیت محسوب شاید بتوان محسوب کرد...تحمل میکنی و میگذاری و میگذری... ... ادامه ...

قدرشناسی اول از خودت شروع میشه

قدردانِ خودم هستم برای راهی که اومدم تا بیست و هفت سالگی؛ برای شناختی که از خودم پیدا پشت هر اشتباه و درست. هیچی اندازه دوباره بلند شدن سخت نیست. اگر قوی نبودم تقویم از مرداد ۹۵ به اردیبهشت ۹۷ نمیرسید. دختر جان برای راهی که از خودت تا خودت آمده ای دمت گرم. ... ادامه ...

به خودت افتخار کن

تو صمیمی ترین دوست و مهمترین منتقد خودت هستی. علی رغم نظرات دیگران، در پایان روز در آینه زند ... فقط بازتاب خودت را می بینی. خودت را دربست بپذیر. وقتی به خودت افتخار کنی، در زند ... با ان ... زه می شوی، در این صورت مسیری الهی را که به رضایت خدا ختم می شود در پیش می ... ری، به رضایت الهی تن می دهی و الگویی مناسب برای دیگران می شوی. دقت کن که به خود بالیدن به معنی تکبر و ف ... فروشی نیست، بلکه به این مفهوم است که برای خودت به عنوان فردی الهی، ارزش قایل هستی. البته تو فردی بی عیب و نقص نیستی ولی سزاوار احترام و پذیرش هستی. تو نویسنده کتاب زند ... خودت هستی. پس قلم سرنوشت را در دست ب ... ر و قصه معنوی خودت را بنویس. خدا می داند چه تعداد افرادی هستند که دلشان می خواهد جای تو بودند. پس به خودت افتخار کن. ... ادامه ...

تنهایی

هر وقت بخواهی بیدار میشوی... موزیک مورد علاقه ات را با صدای بلند پخش میکنی، و اعتراضی نیست... روی هر تختی که بخواهی چرت میزنی حتی در بزرگترین اتاق ، نور گیر ترین، فقط کافیست بخواهی اتاق ها خالی اند... اجاق گاز گاه به گاه روشن میشود، و چراغ آشپز خانه را فقط به این خاطر روشن نگاه میداری که گاهی که چشمت میخورد، با خودت خیال کنی دلیلی هم دارد... بعد کم کم معنی همه چیز برایت تغییر میکند میفهمی ... در ها که به در های دیگر باز میشوند و خالی ها را به خالی ها پیوند میزنند... بی حضوری را به بی حضوری میرسانند... نوک انگشتانت را با لیوان بزرگ چای دارچین گرم میکنی لبخند میزنی و عادت میکنی برای تنهایی ات بلند میشوی غذا میپزی، دکمه میدوزی، قاب درست میکنی به دیوارهایش می اویزی... و برایت فرق میکند، اگر روی تاقچه هایش خاک بنشیند حتما تمیزش کنی، اگر ی سر زد نبیند که حال تنهایی ات خوب نیست و نمیخواهی ی شک کند که از او خوب مراقبت نمیکنی... پس دیگر کمتر میخو ... لازم نیست ی ببیند... خودت حواست هست، حواست هست، حواست هست... حواسی نیست. پ.ن: اولین بار نیست تنهایی میکشم، اولین بار است تنهایی مرا میکشاند... ... ادامه ...

کاش کمتر نبودی...

یکی هست که نقش حاضرِ همیشه غایب را دارد. کاش کمتر نبود و کاش بیشتر بود... همانی که درست سروکله اش وقت هایی پیدا میشود که یا خیلی شادی یا غمگین و یا درست میان حجمی از سردرگمی و بلاتکلیفی نشسته ای و با خودت فکر میکنی یک فکر کم است و دوفکر کافی... یکی هست که آنقدر دور به نظر میرسد گاهی که بودنش در نزدیک ترین زمان ممکن در ذهنت تصورشدنی نیست... همه آدم های تنها این یکی را کم دارند، کاش بیشتر بود، کاش اینقدر زیاد نبودش نبود... ... ادامه ...

زند ... ... ترو

من همین ... ام همشه دور برتمن همیشه یارتم همیشه کنارتمرفتنت عذابم تنهاییت برام غمهتو نمیخواستی بری نباید تنها بشیتو نمیدونی برام همه چیز جهنمهوقتی دستم رو ول میکنی حرف رفتن میزنیتو میخواستی بری دنبال عشق خیالمن هنوز کنارتم تو ببین بی ادعامتو نمیتونی بری حرف رفتن میزنیداری دل دل میکنی خودت پس میزنیخودت گم میکنی تو ... زند ... اره گردن می ... رم اینکهن ... فکر اینجاشوتو هنوزم عاشقی اما داری تکرار میکنی بازمهمه دردای این راه رو همه چیزایی که بهت گفتم رو دارم زند ... میکنم با تورو ... ادامه ...

راهزن...

بعضی وقتا به خودت میای و میگی الان باید تازه وسط اردیبهشت باشه...چی شد که یه هو داد هم تموم شد؟ بعد یادت میاد اونقدر درگیر بودی که نفهمیدی این روزا چه طور گذشتن... یکی این یه ماه زندگیتو یده... یه وقتی به خودت میای میگی من الان باید ۲۵ سالم باشه...چی شد که الان ۲۹ سالمه.... بعد یادت میاد اونقدر درگیر حل یه سری مسایل بودی که نفهمیدی این ۵ سال چی شد....اصلا چه دستاوردی برات داشت.... گاهی دیگران با ندونم کاری و درست انجام ندادن مسیولیتشون زندگیتو می ن.... گاهی خودت با غفلتت خودت رو از چشیدن طعم لحظه به لحظه اش محروم میکنی.... همیشه باید حواست باشه که اونقدر غرق چیزی نشی که کلیت زندگی از کنترلت خارج شه... وگرنه حسرت....حسرت تلخ میکنه کامِت رو.... ... ادامه ...

بحران...

یه زمان هایی توی زند ... ت میرسه که دچار یه سردرگمی و بحران میشی، دیگه نمدیونم با خودت چند چندی، مدام تلاش میکنی از این بحران رهایی پیدا کنی اما نمیتونی رهایی پیدا کنی، بیشتر فرو میری، دست و پا میزنی تا بیرون بیای اما نمیشه که نمیشه، کم کم با خودت شروع بجن ... دن میکنی، مدام خودت رو سرکوب میکنی که چرا اینطوری هستی، شروع می کنی به ایرادای مختلف گرفتن از خودت و همه چیزهایی که داری، دیگه خودت رو قبول نداری، کم کم مثل خوره همه چیز وجودت رو میخوره، اون بحران کوچیک تبدیل میشه به یه اقیانوس مشکل که داری توش دست و پا میزنی تا غرق نشی، در آ ... دل ش ... ته و سرخورده میشی و توانت رو برای ادامه از دست میدی، ضعیف میشی دیگه هیچ قدرتی توی وجودت نیست، روحت کاملا نابود شد و فقط منتظر مرگ میمونی.... ... ادامه ...

سرما

پسرک جان سرد استبیرون از خانه که میروی خودت را قشنگ بپوشان...مبادا به امید گرمای دل دیگری، لباسهایت را فراموش کنی...این روزگار تا جان در توان دارد ....میخواهد برای قلب خسته ات بتازاند....مبادا به گرمای دست دیگری عادت کنی، که تا ا ین نفسهایت را از درون قلبت بیرون بکشد که راه هق هق ت را برایت تا ابد ببندد....پسرک جان....برایت خودت آدم برفی درست کن...زیر فیتیله ها برف بچرخ و داد بزن....اصلن آدم برفی ات را اب کن و روی تکیه های برفی اش بشین .....روی تمام برفهایی که ساختی و اب کردی.... رد پایت را بگذار و به خودت قول بده هیچ جایی نباشد که تو با پاهایت نرفته باشی....خودت...دستهایت را مشت کن و زیر نفسهایت گرمشان کن....خودت بهتر میتوانی گرمای لذت بخشی به خودت بدهی .....تکیه به گرما و دستان سرد ی نکن... ... ادامه ...

سرما

پسرک جان سرد استبیرون از خانه که میروی خودت را قشنگ بپوشان...مبادا به امید گرمای دل دیگری، لباسهایت را فراموش کنی...این روزگار تا جان در توان دارد ....میخواهد برای قلب خسته ات بتازاند....مبادا به گرمای دست دیگری عادت کنی، که تا ا ین نفسهایت را از درون قلبت بیرون بکشد که راه هق هق ت را برایت تا ابد ببندد....پسرک بختیاری....برایت خودت آدم برفی درست کن...زیر فیتیله ها برف بچرخ و داد بزن....اصلن آدم برفی ات را اب کن و روی تکیه های برفی اش بشین .....روی تمام برفهایی که ساختی و اب کردی.... رد پایت را بگذار و به خودت قول بده هیچ جایی نباشد که تو با پاهایت نرفته باشی....خودت...دستهایت را مشت کن و زیر نفسهایت گرمشان کن....خودت بهتر میتوانی گرمای لذت بخشی به خودت بدهی .....تکیه به گرما و دستان سرد ی نکن... ... ادامه ...

لجبازی

من ....چرا با خودت لجبازی میکنی؟من: بین می دونم ها و نمی دونم ها گیر ۳ تا کلمه خب که چی دست و پام بستهنمی زاره درست فکر کنمهرچی پیش می اد میگمخب که چی مگه مهمه؟جواب میدم نه مهم نیستمی فهمی کرخت شدن یعنی چیبی حسییعنی تمام ثانیه های عمرت تلف کنیتا بتونی با خودت لجبازی کنیاین مغز باید کند انداخت سطل همیشه ساز مخالف میزنهحتما باید حواسش پرت کنمیا گولش بزنمتا کاری که می خوام انجام بدهتا دست از لجبازی بردار ه همیشه هم موفق نیستمروزایی که موفق نیستمخسته ام از خودم ... ادامه ...

روز به روز 26 مهر

26 مهر امروز در مسیر بهبودی و پیدا سلامتی عقل لحظه ای مکث کرده و به ندای درونم گوش می سپارم. ص از درون می گوید، مسیرت درست است. اما ذهن من ترسو است و اعتمادی به این ندا ندارد. می گوید آیا مطمئنی راهت درست است؟ شاید گونه ای دیگر باشد؟ از کجا بدانم درست است؟ امروز می دانم که عقل و د تنها یک بیمار در مسیر بهبودی زیاد کارآمدی ندارد. قدم دوّم متذکر می شود، که هر آنچه به سرت آوردی در اثر نداشتن سلامتی عقل خودت بوده است. پس به عقل بیمار و کله ی اب خودت اعتماد نکن و برای رفع نواقص شخصیتی خودت، حتماً با راهنما و یا دیگر دوستان در برنامه ی بهبودی با مشاوران خودت م کن. مسیر بهبودی تنها مسیری است که به تنهایی نمی شود آن را طی کرد. امروز دوستانی که مرا دوست دارند و مرا در بهبودیم کمک می کنند، قدرت اجرایی برنامه و من هستد. آیا باور می کنم که خداوند در جمع حضور دارد؟ اکنون متوجه شده ام قدرت انی که از اراده و انرژی خداوند تأمین می شود، هرگز از بین نمی رود! سلامتی عقل فقط با م تامین می شود. برای هر کاری م کن! ... ادامه ...

آگاهی

#آگاهی به خودت احترام بگذار و عشق بورز ، تا ... انی را به طرف خود جذب کنی که دوستت دارند و برای تو احترام قائل هستند.وقتی تو احساس خوبی نسبت به خودت نداری ، از جاری شدن عشق به درونت جلو ... ری میکنی و در عوض موقعیت ها و افرادی را به طرف خودت جذب میکنی که احساسات منفی تو را بیشتر میکنند. اگر همه آگاهی خود را به ویژ ... های مثبت وجودت متمرکز کنی ، قانون جذب خصوصیات بی نظیر دیگر تو را نیز آشکار خواهد ساخت. امروز به نیازها و خواسته های خودت رسید ... کن و به خودت بپرداز. تا وقتی نیازهای خودت را برآورده نکنی ، نمیتوانی به دیگران کمک کنی ،دوست همراه من . . . به کانال ما در تلگرام بپیوندیدhttps://telegram.me/[email protected] ... ادامه ...

حرمت نشکن

حرمتها که ش ... ته شد ... هم که باشی نمیتوانی دل ش ... ته را احیا کنی... آنچه در دستت امانتی پنهان بود حراج شد، آنچه نباید بگویی گفته شد.. فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند. حرف، حرف ویران ... دل است نه دیواری که ... اب کنی و از نو بسازی... دلی که ویران کردی قصری بود که خودت ... ن آن بودی، راستی حالا که خودت را بی خانه کردی با آوار ... ت چه میکنی؟ شاید به ... ابه های جا مانده از دیگران پناه میبری... ... ادامه ...

غمگین ترین...

مواقعی هست در زندگی خودت هم درست نمیدونی چت هست.نه این که غمگین باشی، نه...نه که شاد باشی اونم نه. فقط خالی هستی.اگر بخوای به این لحظات از عمرت طعمی نسبت بدی شاید طعم شکلات تلخ بده. هم شکلاته و هم تلخه! این جور وقتاست که برات حرف زدن هم مشکل میشه، چون از اساس خودت هم اصلا نمیدونی تو این ذهن خالیت چه خبر شده که اینجوری تت کرده.لحظات کوتاهی هست، گذراست...نه که دایمی باشه...ولی میون همین لحظه هات هست که حس میکنی داری گم میشی، کم کم اگر ادامه پیدا کنه خودت رو میون یه عالمه خیال پیدا میکنی که حتی نمیتونی تفکیکشون کنی از هم، انگار ذهنت یه کلاف سردرگمی شده باشه، که درست عین همون شالگردنی که گربه همسایه یه سرشو گرفت و کشید و شالگردن کاملا کاموایی شد رشته رشته ولی نه سرش مشخص، نه تهش...یه وقتایی آدم دقیقا ذهنش همین شکلی میشه. یه کلاف سردرگم مغشوش...حسش عجیب غریبه، خیلی شاید پیش نیاد اینقدر احساس عجیب غریب شدن خودت بهت دست بده ولی یه حس ناشناخته هست که گاهی تجربش میکنی. درست انگار زمان جوری در ظرف زندگی حل شده باشه که نتونی زمان و زندگی رو از هم تفکیک کنی و این باعث میشه که شاید ساعت ها مشغول واکاوی درون خودت ... ادامه ...

مورخ امریکایی:آیت الله درباره غیرقابل اعتماد بودن درست می گفت

مورخ سرشناس یی:آیت الله درباره غیرقابل اعتماد بودن درست می گفت مورخ یی در مطلبی نوشت: اینک ترامپ و افراد جنگ طلبی چون سناتور «تام کاتن» قصد دبه در توافق و عقب نشینی از تعهدهای داده شده را دارند. ... ادامه ...

حال را دریافتن، هنر است

بعضی وقتام کلی جلوی زندگی فیگور میگیری، واسه خودت اولدورَم بولدورَم راه میندازی، بعد دقیقا تو اون لحظه حساس که حواست به فیگورت و دور و برته، به دست خودت رسما صحنه رو اب میکنی! درست میشه ها! گاهی اوقات! ولی خب، اون لحظه رو از دست دادی بهرحال... مثل فلاش دوربینی که حواسم نبود و اسانسورگرافی یه خلقیو به باد داد! ... ادامه ...

خام بدم، پخته شدم، سوختم*

بیست سی سال کافیه برای تا هر خامی رو ترک کنه حتی اگر به پختگی نرسه اما هر آدمی در ی ری موارد غیرقابل تغییره . میگه راحتت کنم فاطمه هر تو یه چیزایی ناپزه؛ میگم درسته منم درباره خودم میدونم....میگه نه! اونهایی که میدونی مواردی هست که داری پخته میشی و تغییر حس میکنی. درباره بخش تغییر ناپذیر خودتم خبر نداری از خودت. فقط اونهایی که لحظاتی به خاطر نفهمیدنت اذیت شدن میدونن؛ فقط نزدیکانت. ... ادامه ...

با تمام خودت زندگی کن

هی رفیق! فکر میکنی مسئله اینه؟ این که تو گذشته نمونی و با لحظه به لحظه زندگی بیای جلو؟ نه...مسئله این نیست. اصلا فرقی نداره، در هر صورت گذشته جزیی از توعه. جزیی از جسم و روح و فکرت. چه تو سطح باشه، چه تو عمق، با توعه. نمیتونی بخشی از خودت رو از خودت جدا کنی و دور بندازی، نمیتونی با خودت بجنگی. چیزی که باید بدونی اینه: باید با تمام خودت، لحظه به لحظه رو زندگی کنی. همین... همین قدر ساده و سخت... ... ادامه ...

خونه خودت خدا جونم...

دلم یه چیزایی میخواد که ممنوعه... خودت کمکم کن خدا... دل ک مال من نیست... مال شماست... پس خودت این قلب رو خونه خودت کن که هوای کاری خلاف رضای شما نداشته باشه... ... ادامه ...

میان راه مرا عاشق خودت کردی

مرا تباه مرا عاشق خودت کردی آهای ماه! مرا عاشق خودت کردی.. خوشم نیامده بود از تو ابتدا اما میان راه مرا عاشق خودت کردی بدون خنده، بدون سلام، بی صحبت به یک نگاه مرا عاشق خودت کردی سر من -آی مسلمان!- همیشه پایین بود به چه گناه مرا عاشق خودت کردی چرا به روز سیاهم نشانده ای؟ ای ماه! چگونه -آه...-مرا عاشق خودت کردی؟ جواد شیخ ال ... ی ... ادامه ...

خیلی نامردی...

[19تیر96؛ رمز برداشته شد] طرف مرده...به نظرت do i even give a ؟نهپس بهم نگوهیچ دیگه ای رو هم ندارم که بهش بگم نباید بهت میگفتم...چیو؟هیچی. چرا هیچوقت برات مهم نیستم؟چرا این تصورات مز فتو واسه خودت نگه نمیداری؟یعنی مهمم؟خودت چی فکر میکنی؟you حتی don't give a پس هر جور دوست داری فکر کن خیلی زودتر باید بهم میگفتی که اینقدر نزدیک نشمنشدینشدم؟ببین علی داری دوباره همه چیو به هم میریزیهمه چی به هم ریخته... خیلی قبل ـتر از ایناپس پافشاری نکن که درستش کنیاگه درست نشه میمیرم...خیلی سر خودت میترسیهمین؟نترس نمیمیریتو منو وقتی تنها میشم ندیدییعنی از اینی که الان هستی هم بدتر میشی؟الان بهترینم... همیشه وقتی هستی بهترینمعلی... 13 ماه دیگه کنکور داریم، میدونی که؟میشه این 13 ماه دیگه هم همدیگه رو داشته باشیم؟نه. ... ادامه ...

[بدون عنوان]

زندگی تنهایی، همونجایی که برای خودت سوپ درست میکنی و توی همون قابلمه بدون هیچ سفره یا سینی روی زمین سرو میکنی. ... ادامه ...

خدایا خودت به دادمان برس ثامن را درست کن آدمها نمبتوانند درست کنند

خدایا خودت به دادمان برس ثامن را درست کن آدمها نمبتوانند درست کنند خدایا یا تو وعده نمی دهی یا اگر هم قولی به بندگانت بدهی عمل می کنی امیدی برای درست شدن ثامن به دست مسیولان یا مدیران ثامن نمی بینم کارشکنی می کنند نمی گذارند یک چراغ روشن بمونه خدایا تو که به درد و رنج ما انسانها آگاهی داری تو که میدانی با چه زحمتی 10 میلیون پول جمع کردیم و نخوردیم نخو دیم تا پس انداز کنیم و یک سودی بگیریم همراه با کار و تلاش شکم بچه هایمان را سیر کنیم خداوندا به درگاه تو هر روز هر ساهت دعا می کنیم دیگر بیشتر از این نمی توانیم صبر کنیم خودت بیا کمک کن در در خلوت همیشه گریه می کنم شاید یکنفر به داد ما برسد و ثامن را دوباره از نو بسازد مشکل از موسسه ثامن نیست مشکل از یک خدا بی خبر هست که شایعه درست کرد تو که خداجون میدونی پس جرا کمک نمی کنی جواب بچه هایم را چی بدهم اگر قبلا یک نانی یک پنیری در سفره بود حالا ان هم نیست و به سختی و دشواری زندگی می کنم اما ناشکر نیستم و باز هم به تو امیدوارم نه به بندگان تو فکرشو در سن بالا و پیری شرمنده زن بچه و نوه هایت باشی سیر از گرسنه خبری نداره اما تو خبر داری بیا کمک کن تا ما به پولها ... ادامه ...

تو

... ... ... خودت بخوان سه نقطه ها رو خودت بگو چشمت راببند،حالا فقط تویی دیگر نه منی در توست و نه بهانه ی شعر هایم پیداست تویی و خودت و بس تویی و تصویرت در چشمان من و بس ونه منی در تو ومنی نیست ومنی نه پیداست بیا نگشای چشم نگشای برای سرودنت بهانه زیاد است وقتی چشمانت باز است نگاهم که میکنی مرا میبینی و این یعنی من پیداست چشمانت را ببند تا این هیچ، پوچ شود تو هستی من معنی نمیدهد واژه ی بی معنا نباید باشد تورامیخوانم ... ... ... دربین فاصله هامان پر شدم از تو حال چشمانت را باز کن نگاه کن داری خودت را میخوانی. ... ادامه ...

عشق متناسب

عشق اینطور نیست که یک صبح چشمانت را باز کنی و بفهمی عاشق شده ای، این عشق بی تناسب است، غیرمنطقیست، اما یک بار درست میانه های شب وقتی ساعت از سه نیمه شب گذشته است، بیدار میشوی و با خودت هی مرور میکنی، هی مرور میکنی خاطراتی را که تو را پرت میکند وسط یک عشق ، وسط دوست داشتنی که یکهو پدید نیامد، یک دفعه سرریزت نکرد، زمان برد، اما ح را خوب کرده است... آن وقت است که همان موقع در حالی که چشمانت هیچ چیز نمیبیند جز تاریکی مطلق به او فکر میکنی، به دوست داشتنش که پایانی ندارد و به باقی عمری که دلت میخواهد در کنارش سپری کنی... ... ادامه ...

من شایسته بهترین ها هستم.

یک روز از خواب بیدار می شوی نگاهی به تقویم می اندازی ! نگاهی به ساعتت ، و نگاهی به خودِ خودت در آینه ، و می بینی هیچ چیز و هیچ ... جز خودت حیف نیست ... لباسهای اتو کشیده غبارگرفته مهمانی ات را از کمد بیرون می آوری گران ترین عطرت را از جعبه بیرون می آوری و به سر و روی خودت می پاشی ته مانده حساب بانکی ات را می تکانی و ... ج خودت می کنی یک روز از خواب بیدار می شوی و به ... ی که دوستت دارد بدون دلهره و قاطعانه میگویی صبح بخیر عزیزم وقت کم است لطفا مرا بیشتر دوست بدار یک روز یکی از همین روزها وقتی از خواب بیدار می شوی متوجه می شوی بدترین بد ... اری ، بد ... اری به قلب مهربان خودت هست ... و هیچ چیز و هیچ ... جز خودت حیف نیست ! ... ادامه ...

من به یادت قسم که دیگه تاب دوری ندارم

تو یه حس عمیقی با دردام رفیقی هنوزممن یه شبنم که میخوام همش با خی بسوزمتو یه عمرِ غریبی تو این شهر بی عشقِ ، صد رنگمن سکوت میکنم بی تو با خاطراتت ، چه دلتنگخودت بگو با کی درد و دل کنم میون این غریبه هاخودت بگو جز تو کی شده دلیل بغض و زخم این صداخودت بگو خودت بگو .....خودت بگو بی عشقت چجوری میشه لحظه رو ادامه دادخودت بگو غیر از دیدنت چی مونده که حالا دلم بخوادخودت بگو خودت بگو ....باز تو میگیری دستامو میگی نترس من همینجامباز بیدار میشم از خواب و باز تموم میشه رویاممن به یادت قسم که دیگه تاب دوری ندارمتو کجایی که با گریه سر روی شونه ات بذارم ....#میثم_ابراهیمی ... ادامه ...

حمید سلیمی گفتنی: من که نیستم

من که نیستم، اما خودت حواست باشد قبل ازخواب خودت را بارها ببوسی. خودت را نوازش کنی. آرام با موهای نرم خودت بازی کنی تا خوابت بگیرد. آرام مژه های خودت را، آن جادوهای بیصدای مهلک را، ببوسی. آرام دست بکشی روی کتف خودت و از بوی تنت - عطر گندم خام - مست شوی. که نفسهای خودت را بشماری تا صبح. آرام زیر گوش خودت شعر بخوانی. آرام کف دستهای خودت را ببوسی، آن نرمه های خواستنی معطر عزیز را. من که نیستم، یادت باشد وقتی خو به خودت مسیج بدهی و قربان صدقه خودت بروی، صبح که بیدار شدی ببینی و دلت گرم شود. یادت باشد این شبهای پاییز روی خودت پتوی نازک بیندازی، سرما نخوری یک وقت، من نیستم مراقبت باشم. من که نیستم. اما خودت حواست باشد از بودن کنار خودت لذت ببری. از هر ثانیه اش. از هر نفسش. از هر اتفاق ساده اش. از هر حرفش ... من که نیستم. این شبها، خودت حواست باشد مبتلای خودت باشی ... ... ادامه ...

ویو ابدی

هیچ عفونتی با پماد خوب نمیشه. هیچ خون ریزی داخلی ای با بخیه بند نمیاد. با خودت صادق باش. یه جایی باید محکم خودت رو بغل کنی؛ باید به خودت قول بدی خودت رو دوست خواهی داشت؛ وفادارانه. برای تمام عمر. دوست داشتن باید هدیه خودت به تو باشه نه موهبتی که دیگری امروز بر تو ارزانی بدارد و فردا دریغ کند. ... ادامه ...

حاشا

_بسم رب الحسین_ بعضی وقتا یه ادمایی میان تو زندگیت که از خودت میپرسی چرا انقدر این آدم شبیه به منه؟بعضی علایقت که هیچ دیگه ای درک نمیکرد رو میبینی این آدم هم دوس داره...هی جلوتر که میری حس میکنی تا حالا ی شبیه تر از این آدم به خودت ندیدی...کم کم یه حسی تو دل آدم شکل میگیره...بزرگ میشه...بزرگش میکنی...کنجکاویات راجع بهش شروع میشه ..سردرمیاری...اول همه اش خوبیه...بعدتر بدی هاشو هم میبینی ..اما تهش یه بالانس خوبی بین همه ی این خوبیا و بدیا ایجاد میشه که هنوووز حس میکنی چقدر این آدم شبیهته... یه جایی از ماجرا اما میفهمی زندگی اونجور که ما دلمون میخواد همیشه پیش نمیره...شروع میکنی فاصله گرفتن...کم ارتباط ها...بعضا ب همه ی نقطه های اتصال...و اما این لحظه یه ترسی میاد سراغت...از خودت دائم میپرسی: آینده آدمی انقدر شبیه به من رو دوباره تو خودش داره ؟ درد آنجا که عمیق است به حاشا بکشد... ... ادامه ...

ناب ترین دوستی هاهم پایان میپذیرد...

گاهی خسته میشی از همه چی... یه نگاه میکنی به گذشته... دلت می ... ره از همه چی... یه نگاه میکنی به خودت... خندت می ... ره تو...تویی که اشکتو در اوردن محال بود... حالا عین ابر بهار گریه میکنی... هیچ ... نمیفهمه دردت چیه... هیچ ... نمیدونه چقدر برای به اینجا رسیدن ...بیخیال... پووووف... کاش من نبودم که ادمای دورم به زحمت بیفتن.... شاید دنیا اومدن من اشتباه بوده... ناب ترین دوستی هام بالا ... ه یه روزی تموم میشه... خودت میمونی و یه عالمه پشیمونی... پس چه خوبه که از اول تنها باشی... از اول همه جا تنها باش... حتی تنها بمیر... جنازه ی تو نیاز به اشک ... ی نداره... تنهایی تو برات مراسم خا ... پاریتو برگزار میکنه... لبخند ژ ... دم ر از درد های ناگفته است.... من فریادشان زدم با دهان باز اما بیصدا... ختم همه چیز... دیگه به هیچ ... نه علاقه دارم برای دوستی... نه دلیلی میبینم با ... ی دوست باشم... خودم میشم دوست خودم :):):) ... ادامه ...

من قوی هستم..!

سخت ترین مرحله، آنجاییست که باید به همه ثابت کنی چقدر قوی هستی! و بعد از آن که تشویق هایشان تمام شد، بگویی از خنده دلت درد گرفته، و بروی روی کاسه تو تمام قوی بودنت را بالا بیاوری، تنهایی ات را گریه کنی.. "مریم زارع" ........................................................................ گاهی بیشتر از بقیه، خودت از خودت انتظار داری که قوی باشی.. اما لحظه ای که ظرفیت قوی بودنت سر ریز می کنه، با تمام وجودت، با تک تک سلولات، درد و احساس میکنی.. ... ادامه ...

با درد ج ها از عشق تو گفتم من

تصویر تو را دارم ای کاش خودت بودیبی تو چه اسفبارم ای کاش خودت بودیدر ذکر دعاهایم هر لحظه تو می خواهمدیگر شده این کارم ای کاش خودت بودیبا درد ج ها از عشق تو گفتم منغمگین شده آثارم ای کاش خودت بودیدر گوشه این دنیا هستم چه تک و تنهابودی تو فقط یارم ای کاش خودت بودیبر این دیوار در لحظه تنهاییتصویر تو را دارم ای کاش خودت بودیمحمدصادق رزمی ... ادامه ...

با درد ج ها از عشق تو گفتم من

تصویر تو را دارم ای کاش خودت بودیبی تو چه اسفبارم ای کاش خودت بودیدر ذکر دعاهایم هر لحظه تو می خواهمدیگر شده این کارم ای کاش خودت بودیبا درد ج ها از عشق تو گفتم منغمگین شده آثارم ای کاش خودت بودیدر گوشه این دنیا هستم چه تک و تنهابودی تو فقط یارم ای کاش خودت بودیبر این دیوار در لحظه تنهاییتصویر تو را دارم ای کاش خودت بودیمحمدصادق رزمی ... ادامه ...

خودت باش

خودت باش !خودِ خودت...همانی که هرشب دور از همه...دور از هیاهو...دور از ازدحام نقابها...وقتی که تنهای تنهایی... همان دمی که آبی به صورتت میزنی...و در آینه ی مقابلت خیره در چشمانش نگاه میکنی!آریهمان باش!او...خود واقعی توست!صاحب چشمان توی آینه!بی هیچ نق !همان باش! ... ادامه ...