نوشته های بانو طلبه



بانو

+چرا اسمت رو تو وبت نوشتی یک بانو؟ ازدواج ک شوهرم اسمم رو زد بانو تو گوشی +تا حالا بانو صدات زده؟ نه + ×____× دارم از آدم ها زده میشم... داره از آدم ها بدم میاد... خدایا کمکم کن نذار بد بشم :( ... ادامه ...

حمله خونین به یک طلبه در شرق تهران

حمله به طلبهحمله به طلبه ، فرد ضارب ابتدا با مشت ضربه ای به سر این طلبه می زند و هنگامی که وی بر زمین می افتند،با یک قمه تعداد ۵ ضربه به پهلوها و کمر این طلبه وارد می کندشب گذشته یکی از اراذل و اوباش منطقه شرق تهران محدوده میدان شکوفه هنگام وج یک طلبه از مسجد با قمه به وی حمله ور شدهو با ضربات متعدد قمه، این طلبه را راهی بیمارستان کرد.بنابر اظهارات شاهدان عینی، این طلبه که همراه همسر خود از مسجد در حال بازگشت به منزل بوده،به صورت ناگهانی و بی دلیل مورد حمله و ضربات قمه این فرد مهاجم قرا گرفته است.در حال حاضر این طلبه به نام م.س که از طلاب پایه هشتم حوزه علمیه چیذر تهران استدر بخش مراقبت های ویژه بیمارستان حسین(ع) بستری است.حمله یک اوباش به طلبه در تهرانحمله به طلبه [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

چند دوبیتی

و عشقت با دل و جانم چه ها کرد چو خورشیدی میان غنچه وا کرد وزید از سمت آغوش معطر گل خوبم مرا از خود جدا کرد * * شمیم عطر ... سویت چو رویا است دو چشمان قشنگ توچه زیبا است عسل بانو تو از نسل بهشتی که سیمای فرشته در تو پیدا است * * دلم از دوری ت بیزاره بانو دو چشمونم همه نم داره بانو نمی دونم تو آ ... کی می آیی که باران دلم می باره بانو ... ادامه ...

بانو چت|چت بانو|چتروم بانو|بانو|بانو گپ|گپ بانو

بانو چت|چت بانو|چتروم بانو|بانو|بانو گپ|گپ بانو بانو چت بانوترین چت روم فارسی زبان ادرس جدید چت بانو ادرس نشده چت بانو ورودی به چت بانو جهت ورود به بانو چت اینجا کلیک کنید بانو چت. چتروم بانو بانو چت بانو.چت بانو.چتروم بانو . بانو گپ.گپ بانو. ادامه مطلب ... ادامه ...

بانوی زیبایی های بی مانند...(غ ف)

بانوی خیال سلام تو شاید ندانی ولی بشنو از من ؛ نمیدانی داشتنت به دنیایی رنگارنگ ارزد دیر امدی ولی بالا ه آمدی ؛ بانو جان رسیدنت مبارک ؛حتم داشتم که میایی بانو بانو بانو بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی بازگشت بگذاریم ببینیم هرجا آسمان آیا همین رنگ است... یا نه بیا کمی خستگی از جان در کنیم تازه از راه رسیده ای تازه پیدایت کرده ام بیا کمی زیر سایه ی این بید مجنون سکنا گزینیم.بانو اینطور نگاهم نکن تو بگو چه بگویم برایت...نه هیچ نگو خودم میدانم ؛ بانوی خیال عمری عمر را با خیال تو گذراندم ؛ بانو جان در خانه ی من عشق خ میکرد / بانوی هنر ؛ هنر نمایی میکرد... بانو جان چه خوش آمده ای عمری فنجان های دو نفره مان سرد شدند ؛ بانو مرا بر من ببخش اینجا بی تو هوا بس ناجوانمردانه سرد بود ؛ بانو جان امدنت مبارک بانو آن شب که من دیدم تورا حسی به من گفت ؛ یک ارتباطی بین اشک و خنده ها هست من جزر و مد اشک هایم مثل دریا ؛ تو هم هلال موهایت مثل ماه است حالا بکش ؛ دارم بزن ؛ حرفی ندارم من راضیم بر هر چه میدانی صلاح است... بانو جان چه خوش امده ای ؛ آمدنت مبارک... ... ادامه ...

صحن و سرایت بانو

بسم الله بانو قریب ی ال شده که به پابوسی ات نیامده ام. ی ال است که این صحن و سرا را ندیده ام، ی ال است گنبد طلا برایمان طلوع نکرده... بانو شما را کریمه نامیده اند... کریمانه نگاهی کنید... که نیازمند نگاه کریمتان هستیم. ... ادامه ...

بانو

صدایم می زنی آقا ، خطابت می کنم بانوبرای دیدنت دل را ، به دریا می زنم بانواز آن روزی که مهر تو نشسته بر دلم بایدبگویم که گرفتار دو چشم تو منم بانوسراپا شور و شعرم من برای آرزوهایتهمین حالا که در حال ترانه گفتنم بانوبه پروانه شدن با تو امید وافری دارمبه جای خود به دور تو که پیله می تنم بانوکجا پیدا کنم وقتی که رودرروی تو باشم ؟!همین مصراع هم کافیست برایم مغتنم بانوبفهمانم به دنیا که زلالی مثل آیینه ...و من از نسل دل غم ... ن سنگ آهنم بانوتو را می خواهمت حتی اگر از نسل بارانیتگرگم ، باد و بورانم، شبیه بهمنم بانونمیدانم چرا از تو سرودن را نمی خواهندبه تو آلوده گردد کاش دوباره دامنم بانوبرای سوی چشم من ، به پاس بی قراری هانمی دانی چه آوردند اینجا بر سر پیراهنم بانومل ... ها کشیدم من در این دنیای پر حیلهو حالا نوبت این است که باشی تو زنم بانوبه دنیایم قدم بگذار و چای تازه ای دم کنصدایم کن که ای آقا ، خطابت میکنم جانم ؟!#سجاد_صادقی ... ادامه ...

طلبه ها

قید کار را میزنند و انصراف میدهند و طلبه میشوند. قید وطن را میزنند و سختی غربت را به جان می ند و طلبه میشوند. نیش و کنایه ها و حرفهای دلگیر کننده را به جان می ند و طلبه میشوند. با رغبت به دنبال تو می آیند. انگار از همه چیز به سوی تو فرار میکنند. من هم دوست دارم مثل اینان به تو پناه ببرم. فقد هربت الیک... ... ادامه ...

بانو..

هر چقدر که گاهی/ توسط آدمی خاص و در شرایطی خاص/ در متن یا عباراتی خاص، استفاده از لفظ "بانو" زیبا و دلنشین هست، به همون مقدار هم در شرایطی دیگر / توسط همان آدم یا آدمی دیگر؛ نچسب و بد کننده حال. دقیقا دلیلش چیه رو نمیدونم!!شعر مرتبط بی ربط: های بانو بانو! بانو!بانو جان ... فقط همین!کی.کاووس یا.کیده ... ادامه ...

بانو

دلم شادی کوچکی می خواهد ای بانو. از آن شادی ها که باید فقط برای ما باشد.من از دور تو را بنگرم و تو موهایت را باز کنی و من مست زیبایی تو دلم پر بکشد. بانو ماه کامل را دیده ای؟! تو زیباترین ماهی هستی که من در تمام عمرم دیده ام. مثل گلی زیبا و کوچک می مانی.هر بار که برای بوییدنت می آیم خارهایت مرا زخمی می کند.عیبی ندارد.تو متعلق به همه نیستی.من این را خوب میدانم. بانو فرصتی بده تا نشان دهم چقدر می توان عاشق بود و عاشقانه زیست. چشمهایت.قلب مرا چنین بی رحمانه شتابان به کجا می برند؟!من صیدم و تو صیاد؟! و اگر من صید هستم دلم می خواهد که مرا با خودت ببری.به هر گوشه و زمانی که خودت دلت بخواهد. بانو بگذار قلبت یک لحظه برای من باشد.من از تمام دنیا همین یک لحظه دوست داشتن تو را می خواهم. بگذار من یک نفر باشم.تو برای من هزاران. خواهش می کنم ای بانو.دنیای زیبا و بی رحم من باش. ... ادامه ...

در باب طلبه

طلبه موجودی هست که با جامعه بشری همزیستی می کند هیچگونه تولید و بازدهی ندارد و از بودجه مردمی و تی ارتزاق می نماید و به معنای واقعی کلمه انگل جامعه هست. ... ادامه ...

سهی بانو ذوالقدر کارگردان وارد عرصه بازیگری شد

سهی بانو ذوالقدر کارگردانسهی بانو ذوالقدر کارگردان , سهی بانو ذوالقدر بازیگر actor و کارگردان سینما cinema در خصوص جدیدترین فعالیتخود گفت: قرار است در کوتاه بیست دقیقه ای با نام «خالی» در کنار علی عسگری و ایران مسعودی بازی کنم.وی افزود: لوکیشن های این که نویسندگی، تهیه کنندگی و کارگردانی آن راسامان زرهونه و طراحی گریم را تر بر عهده دارد. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

سهی بانو ذوالقدر کارگردان وارد عرصه بازیگری شد

سهی بانو ذوالقدر کارگردانسهی بانو ذوالقدر کارگردان , سهی بانو ذوالقدر بازیگر actor و کارگردان سینما cinema در خصوص جدیدترین فعالیتخود گفت: قرار است در کوتاه بیست دقیقه ای با نام «خالی» در کنار علی عسگری و ایران مسعودی بازی کنم.وی افزود: لوکیشن های این که نویسندگی، تهیه کنندگی و کارگردانی آن راسامان زرهونه و طراحی گریم را تر بر عهده دارد. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

یادگارے مادرم زهرا

یادت نرود بانو! هربار که از خانه پا به بیرون میگذاری گوشه ی چادرت را در دست بگیر و آرام زیر لب بگو؛ "هذه امانتک یا فاطمة ا هراء" بانو تو فرشته ترین خلقت خ گاهی آنقدر پاک که پلیدی چشمان ناپاک را نمی شناسی... اما آن که تو را آفرید از همه نسبت به تو مهربانتر و داناتر است مراقب ارث مادری ات باش بانو! بانو این همه جوان از جوانی شان گذشتند و جان دادند برای تو... و از تو خواسته اند که فقط در سنگرت بمانی همین و بس! ... ادامه ...

به مناسبت روز

میگن یه ویه عاشق یه بانو می شوند ، جناب هرروز یه شاخ گل سرخ برای بانو هدیه می آورند وجناب هرروزیک عدد سیب می آورند .بانو که حس تعجب کرده است به می گوید جناب هرروز یه شاخ گل می آورد که به معنی عشق و علاقه ی فراوان هست اما شما سیب می آورید چرا ؟ پاسخ می دهد که خوردن سیب باعث سلامتی بدن میشه ودیگه نیازی هم به ندارید :دی خخخخخخخخخخخخ ارو دست کم نگیرید بیخود نیست که بهشون میگن :دیییییییییییییییییییییییییییییییییی ... ادامه ...

بـــــــــــــــــانو...نمیدونم نوشتہ ے کیہ،اما هر هست،آفرین داره

سنگ باش بانو! شیشه که باشی می شکنند تو را به جرم شفافی و میگویند: ش تنی را باید ش ت... سفت باش بانو! نرم که باشی تورا خفه میکنند زیر غرورشان و میگویند: سکوت نشانه رضایت است... مرد باش بانو! زن که باشی لگد کوبت میکنند زیر هوس هایشان و میگویند : هرزه بود... خار باش بانو! گل که باشی اسید پاشی ات میکنندبه انگ قانون عاشقی و میگویند : بی وفا بود... روباه باش بانو! آدم که باشی قربانیت میکنند با مکاری تمام و میگویند: ساده بود و هالو... گرگ باش بانو! ط که باشی می درند شخصیتت را با نگاه هیزشان و میگویند: خودش اینگونه نخ داد... فریاد باش بانو! آه که باشی تورا می آزارنند با هر ظلمی و میگویند : اگر درد داشت فریاد میزد... باش بانو! حوا که باشی میرانند تورا از خوشبختی یه بهانه سیب و میگویند: خطا کار بود... زخم باش بانو! مرهم که باشی تورا پر میکنند از درد برای بهبو ان و میگویند: تو یا د آور دردی .... مغرور باش بانو!!! بانو برای ی که برایت نمیجنگد نجنگ.... چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی.... ی که باعث گریه ات میشود را پاک کن... بانو به سوی ی که ناز میکند دست نیاز دراز نکن... بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی.... بانو تو زیباترینی... . همیشه با این ... ادامه ...

بانوی من رویای من...(غ ف)

:-) بانوی من رویای من سلام روز پنجشنبه بهاریت بخیر باشد بانوی من :-) بانو جان بعد از آنهمه با پیاپی آسمان عجیب صاف است ، گل ها طراوات دیگری به خود گرفته اند راستی امروز دیدم موی انگور گل خوشه هایش درآمده :-) مبارک باشد :-) بانوی من روزهای خوبیست گرچه کاستی هایی داریم اما روزهای خوبیست بانو جان روزهایت بهاری :-) در این هوای پاک و صاف بهاری دل من هم روشن است و عاشقانه میپرستمت بانوی سپید پوش من :-) بانو حتی این روزها نای سازم هم بریده شد ! اما باز ساختمش باهمان نای نفس بریده ی مانده ... :-) بانو جان متن زیر را دیروز برایت نوشتم تو امروز بخوان... "بانو جان راستش را بخواهی نگران بودم...! خیلی زیاد ؛ نگران بودم این بهار هم می آید و تو کنارم نباشی... نگران درختانی که من را بی تو ببینند ، نگران کلاغ هایی که برای تنها ماندن من تمام شهر را خبر کنند ، نگران بودم نگران نیمکت های پارک های منتظر... بانو جان نگران خودم بودم نگران دلم نگران تو..." :-) ... ادامه ...

('o')

این همه خوندم امتحان نگرفت موند هفته بعد...دیروز ... مالو های حیاطمون رو بابا چید و نذر سمنو داشتیم که من شرکت ن ... دیروز و امروز کلا ... بودم... ای کاش از دوم به بعد دیگه نریم یکی هماهنگه یکی نه...یبار خواستیم سو ... رایز کنیم ها، بانو و خودم رو نوشته بودم بریم مشهد موند بهمن قرار بود دی ببرن منم چون اوایل دی بود به بانو گفتم تا خوشحال بشه ولی الان میگن بهمن میریم...نهمین روز ربیع الاول مبارک... پایدار و برقرار باشید... ... ادامه ...

ای خاتون با شکوه (غ ف)

بانو جان سلام :-) نبینم بانوی من از من دلگیر باشد :-) بانو جان نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست ؛ گوش کن ، نبض دلم اش با تو یکیست :-) بانو جان سلام سلام سلام و گرمترین سلام های دنیا برای تو بانو جان نبود مرا ببخش گرچه این نبود فقط نبود جسمیس میدانی دلم هرجا باشی با توست خب شنبه قرار بود روز خوبی باشد و الحق که خدا هنوز با من است بانو جان خدایمان با ماست خ که محبت تورا در دل من گذاشت و گل عشق را در دل تو کاشت بانو جان مرا ببخش بعد از چند روز باز باز باز از تو نوشتن اشک را دامن زد در چشمان من... بانو نبودم دلیلی نیست جز کار ! :-) زندگی است دیگر باید تلاش کرد ولی میدانی لذتی دارد کار و حتی به سخت ترین ح ممکن وقتی میدانم تمام گذران وقتم برای توست تو هستی که به من امید میدهی بانو جان میدانی لذت بیشتر از کار چیست؟ :-) اینکه وقتی از کار روزانه ام برمیگردم این تو باشی که در خانه میبینم و بیشتر از آن اینکه با دو فنجان چای گرم بیایی و کنارم بنیشینی... :-) بانو بانو بانو بانوی خیال من حتم دارم که رویاهایمان روزی تحقق می یابد مرا شکی نیست آ میدانی من بی نوازش موهای تو میمیرم من بی عطر نفس های تو جان میکنم ، میمیرم بانو جان تو ... ادامه ...

روضه حضرت ام کلثوم(شباهت به مادر)

دست ما و عنایتت بانو جان فدای شهامتت بانو تو بزرگی و ما گدا خانوم السلام علیکِ یا کلثوم ادامه مطلب ... ادامه ...

اعتبار "بانو"

میدانی با عشق , "بانو" گفتن چقدر لذت دارد برای زن ها!؟ یا حداقل برای من یک نفر چقدر خوب میشد اگر میگفتی !!!! میدانی اعتبار "بانو" با آن لحن تمس ... آمیز چقدر لگد خورد؟؟؟ میدانی چند دفعه دلم ریز ریز میشود وقتی "بانو" خطاب میکنی خیلی ها را, که میدانم از سر شوخی و دیالوگ های مخصوص خودتان است , ولی باز هم ریز ریز میشود, دست خودم نیست, چطور تا له حال صدای یهویی جیرینگ گفتنش را نشنیدی؟ میدانی این "بانو" باید مال من میشد؟! و لحن عاشقانه ای میداشت؟ جوری که دل ... ی درونم غنج برود و ملکه وار گردنش را چند درجه به سمت بالا کج کند و با لذت به آشپزیش ادامه دهد! میدانی حیف شد و از دست رفت ؟ میدانی در زند ... دو نفره ی ما این لغت هدر رفت. میدانی لغت ها در همه ی زند ... ها اعتبار و تاریخ انقضا دارند؟ میدانی ؟! راستش هنوز هم حسرت اینکه لغتی مخصوص من نداری را بر دل دارم... ... ادامه ...

این کف دستمه،اگه مو میبینی !

مجتبی پیام داده گلسا بانو تو دقیقا برا تولد من چندبار شیرینی گرفتی?...گفتم یادم نیس،احتمالا 10_12باری شد...نوشته حالا روز حسابه،پروسه ی شیرینی های تولد تورو از کی شروع کنیم?:|...نوشته تو برا تولد من چارتا دونه خ ر یدی،منم مرام میذارم و برات یه بسته پاستیل می م،مناسب سنته-_- ... ادامه ...

فعلیکم بقم فانه ماوی الفاطمیین (2)

هو و این گونه بود که در آ ین روز اردی بهشت ماه جلالی طلبه شدم :) + دلم هوای حرم کرده است در باران هوای ملجا گنجشک های بی سامان در این زمانه که لبریز موج و طوفان است تویی که کشتی امنی، که دوری از طوفان دلم برای تو تنگ است و خوب می دانی که حرف چشم ترم را نگفته می خوانی سلام دختر باران! سلام ی مهر! همیشه مونس من بوده ای و می مانی + احوال شاعری که، گم کرده دفترش را :/ + بعد ی ال زبان دل من باز شده :) +کشش چو نبود از آن سو چه سود جوشیدن! والا . + سطح دو جامعه ا هراء قم و خوش حالی و سرور فراوان. + بانو جان! اینا بیرونم می کنن حالا ببینین :))) ... ادامه ...

فعلیکم بقم فانه ماوی الفاطمیین (2)

هو و این گونه بود که در آ ین روز اردی بهشت ماه جلالی طلبه شدم :) + دلم هوای حرم کرده است در باران هوای ملجا گنجشک های بی سامان در این زمانه که لبریز موج و طوفان است تویی که ساحل امنی، که دوری از طوفان دلم برای تو تنگ است و خوب می دانی که حرف چشم ترم را نگفته می خوانی سلام دختر باران! سلام ی مهر! همیشه مونس من بوده ای و می مانی + احوال شاعری که، گم کرده دفترش را :/ + بعد ی ال زبان دل من باز شده :) +کشش چو نبود از آن سو چه سود جوشیدن! والا . + سطح دو جامعه ا هراء قم و خوش حالی و سرور فراوان. + بانو جان! اینا بیرونم می کنن حالا ببینین :))) ... ادامه ...

بَطَله..

رفته بودم محله ای پایین شهر برای تهیه ی گزارشی.خانم معتادی نشسته بود کنج دیواری.دو دل بودم.دوست داشتم باهاش حرف بزنم ولی هی این پا و اون پا می .ایستاده بودم وسط کوچه ای باریک و تاریک و هی به اطرافم نگاه می .تا من را دید پرسید : طلبه ای؟ فکر لابد از ظاهرم متوجه شده یا قبل از من طلبه های دیگری هم برای سرک کشیدن آمده اند اینجا،بلافاصله گفتم : بله!گفت با من بیا...پیش خودم گفتم،چقدر طلبه ها پر کار شده اند..آنقدر که این خانم حتی علت آمدنم را می دانست و لابد می خواست مرا جایی ببرد تا راحتتر حرف بزنیم و من صدایش را ضبط کنم و .... رفتیم تا انتهای دو کوچه بالاتر.در خانه ای را زد.برای اطمینان،گوشی موبایلم دستم و شماره 110 آماده ، روی صفحه،نقش بسته بود.مردی آمد دم در.خانم به من اشاره ای کرد و گفت :طلبه ست! پیش خودم فکر لابد می خواهد اجازه بگیرد برای حرف زدن،داشتم احتمالات را بررسی می که آقا بسته ی کوچکی گرفت جلوی من و گفت :بگیر دیگه! .... حالا بماند که باز هم تا چند دقیقه متوجه نشدم که طلبه،در عرف اینها یعنی،خواهان! ...و فکر کرده بودند که طلبه ی موادی،چیزی،هستم.. .... شما که غریبه نیستید،به لحظه ای،ابهت اسم طلبه در نظرم ش ... ادامه ...

بَطَله..

رفته بودم محله ای پایین شهر برای تهیه ی گزارشی.خانم معتادی نشسته بود کنج دیواری.دو دل بودم.دوست داشتم باهاش حرف بزنم ولی هی این پا و اون پا می .ایستاده بودم وسط کوچه ای باریک و تاریک و هی به اطرافم نگاه می .تا من را دید پرسید : طلبه ای؟ فکر لابد از ظاهرم متوجه شده یا قبل از من طلبه های دیگری هم برای سرک کشیدن آمده اند اینجا،بلافاصله گفتم : بله!گفت با من بیا...پیش خودم گفتم،چقدر طلبه ها پر کار شده اند..آنقدر که این خانم حتی علت آمدنم را می دانست و لابد می خواست مرا جایی ببرد تا راحتتر حرف بزنیم و من صدایش را ضبط کنم و .... رفتیم تا انتهای دو کوچه بالاتر.در خانه ای را زد.برای اطمینان،گوشی موبایلم دستم و شماره 110 آماده ، روی صفحه،نقش بسته بود.مردی آمد دم در.خانم به من اشاره ای کرد و گفت :طلبه ست! پیش خودم فکر لابد می خواهد اجازه بگیرد برای حرف زدن،داشتم احتمالات را بررسی می که آقا بسته ی کوچکی گرفت جلوی من و گفت :بگیر دیگه! .... حالا بماند که باز هم تا چند دقیقه متوجه نشدم که طلبه،در عرف اینها یعنی،خواهان! ...و فکر کرده بودند که طلبه ی موادی،چیزی،هستم.. .... شما که غریبه نیستید،به لحظه ای،ابهت اسم طلبه در نظرم ش ... ادامه ...

یکی از عادات بد ما طلبه ها اینه که...

موسسه بیان معنوی علمای اخلاق! اینها جنایت نیست؟ اینها گناه نیست؟ گناه فقط چهارتا گناه فردی است؟! یکی از عادات بد ما طلبه ها اینه که... پناهیان,کلیپ مذلینک های : کیفیت 180p | کیفیت 270p | کیفیت 360p | کیفیت 672p | ... ادامه ...

بانو...

بانوسعی کن طرح روی جلد نباشیتا دیگران فقط به ظاهرت بگویند:به به!سعی کن ج ... کلاسیک نباشیتا دیگران برای سرگرمی به راحتی تو را حل کنند!و آنگاه خیال برشان دارد که همه چیز می دانند!سعی کن فقط سرشار از نکات ریز خانه داری نباشیکه فقط به درد همسایه ات بخوردتا شیوه های نوینِ پخت غذا را بیاموزدسعی کن دانستنی های مفیدی نباشیتا به درد هر ... ی بخوری به جز دردهای خودت!نه بانو!!!اینها که گفتم همه خوبند ولی کافی نیستباید همهء اینها باشی ولی به جای خود!نه همیشه!!!یک زن باید یاد ب ... رد جنگنده باشدجنگ برای زند ... خودش!به جای خواندن رمانهای عاشقانه و شوران ... زی که هر هفته در مجلات دنبال میکنیسعی کن خودت روایتگر داستانی عاشقانه باشی!یک رمان بلند...که تو در آن زن باشی!یک زن تمام عیار!با تمام جنبه های ... نه اتگاه زیبا و ظریف و عشوه گرگاه سرسخت و جنگندهگاه باهوش و سازندهگاه مولد و پرورش دهندهگاه...رمانی بنویس عاشقانه!که پای قصه اش نوشته شودادامه دارد . . .و تو تنها قهرمان زن این داستان پرشور... ... ادامه ...

... زمان (ع ) روضه می خواند(عاشق این روضه ام)

مقدس اردبیلی می فرماید: آمدم کربلا زیارت اربعین بود از بسکه دیدم زائر آمده و شلوغ است ، گفتم : داخل حرم نروم با این طلبه ها مزاحم زوار از راه دور آمده نشویم . گفتم : همین گوشه صحن می ایستم زیارت می خوانم ، طلبه ها را دور خودم جمع ... یک وقت گفتم : طلبه ها این آقا طلبه ای که در راه برای ما روضه می خواند کجا است ، گفتند: آقا در بین این جمعیت نمی دانیم کجا رفته است . در این اثناء دیدم یک عربی مردم را می شکافت و بطرف من آمد و صدا زد ملا احمد مقدس اردبیلی می خواهی چه کنی ؟ گفتم می خواهم زیارت اربعین بخوانم ، فرمود: بلندتر بخوان من هم گوش کنم . زیارت را بلندتر خواندم یکی دو جا توجه ام را به نکاتی ادبی داد وقتی که زیارت تمام شد به طلبه ها، گفتم : این آقا طلبه پیدایش نشد؟ گفتند: آقا نمی دانیم کجا رفته است یک وقت این عرب بمن فرمود مقدس اردبیلی چه می خواهی ، گفتم : یکی از این طلبه ها در راه برای ما گاهی روضه می خواند، نمی دانم کجا رفته ، می خواستم اینجا بیاید و برای ما روضه بخواند. آقای عرب بمن فرمود مقدس اردبیلی می خواهی من برایت روضه بخوانم ؟ گفتم : آری آیا به روضه خواندن واردی ؟ فرمود: آری که در این اثناء دیدم عرب روی ... ادامه ...

دل نوشته یک دوست قدیمی برای ابراهیم حاتمی کیا

"مصطفی رزاق کریمی" مستندساز برای "ابراهیم حاتمی کیا" دل نوشته ای را منتشر کرد. کارگردان مستند "بانو قدس" در این دل نوشته که در اختیار ایسنا قرار داده نوشته است: «به نام خدا 1 ـ 1990 میلادی opern kino روز-داخلی سالن سینمایی اپرن کینوی اتریش؛ هفته ی نمایش های ایرانی در اتریش است. های زیادی از سازان مختلف ایران به نمایش درآمده یا خواهد آمد. این سانس قرار است «مهاجر» به نمایش درآید. ادامه مطلب ... ادامه ...

برای "سپید بانو "

+ چتر یادت نره برداریبعد از این همه سال نمیدونی میونه خوبی با چتر ندارم؟!!زیر برف قدم میزنم ، اولین بار که انقدر از قدم زدن زیر برف لذت میبرم ، خیره میشم به برف های دست نخورده پارک و درخت های بید مجنونی که سپید پوش شده اند ، لبخند میزنم ، از خیالم عبور میکنی ، وقتی دستهای "سپید بانو " ات را تو دستات گرفتی و زیر برف براش آواز میخوانی ! خنده های سپید بانو به گوشم میرسد ، غرق دنیای سپیدتان میشوم ، و دخترکی را تصور میکنم که هیچگاه ندیدمش ، زیر برف میچرخید و میچرخید و من لبخند میزنم...+خانم قصد نداری سوار بشی؟؟چقدر تو دنیای "تو" این روزها غرق میشوم ... دنیایی که هیچ ازش نمیدانم جز یه لبخند ... ... ادامه ...

ظرف ش ... !

خب بالا ... ه به حرمت ۴ سال حضورم در شهر دانشجویی ۴ امین ظرف رو هم ش ... دم ! البته تو ۱ ماه اخیر فقط ۳ تا ظرف ش ... دم ! هر ۳ تاش هم حین صحبت با بانو ش ... ت! یکیش که عصای دستم بود :)) در قابلمه اروم افتاد روش ۱۰۰ تکه شد! دوتا کاسه کوچیکمم یهو رو ک ... نت یه ظرف دیگه افتاد روش پودر شدن:/ من که میدونم ، بس که خوشگلم بانو چشمم زده :)) فقط چجوری به اتاق فرمون بگم این کاسه های جهازش و پو ... دم به نظرتون! :)) از چپ و راست آتیشم میزنه ... ادامه ...

بانو

نمیدانی که تنهایی چه با من کرد ، بـانـو ! قرارم بــُرد ، جانم را به لب آورد ، بـانـو دروغست ار بگویم : "باغم سن ... نت ، از من صـــ ... در نیامـد زیر بار درد " ، بانـــو ! ببین داغِ دلِ خونین و رُخ زردیم ، ایدوست شقــایق دیده بودی در خـزان زرد ، بــانــو ؟ از آن بادی که دستش عشقمان را چید، نفرت نقاب آشفته گشت و کینه هــــا گسترد ، بانو من و فریاد" هَل مِن ناصر" و غوغای دشمن دریغ از خیزش مردانه ی یک مـــرد ، بانو هزاران شُکر، زان آتش که بر جانم فکندند که بی آن طی نمیشد روزهـــای ســرد بانـو دریغ و درد کـز آن راه بی برگشت رفتی ! ولی باز ار توانستی ، دمی برگرد ، بانــو...... ... ادامه ...

تنبل بانو(:

تو ذهنم مینویسم و مینویسم و مینویسم ولی اوج تنبلیم اونجاس ک همیه نوشته هام فقط تو ذهنم میمونه و هیچ جایی ثبتشون نمیکنم(:+وزن پنجشنبه، 20/ 7 / 1396 ==》54 کیلو گرم ... ادامه ...

گندم بانو

گندم بانو هم که ماشاءالله دستی در طراحی داشتن و دارن برای این چالش سنگ تموم گذاشتن و سه نقاشی کشیدن و هر سه رو ادغام توی یک تصویر و تحویل ما دادن. از ایشون ممنونیم و برای بزرگتر دیدن تصویر میتونید لینک تصویر رو توی یک تب جدید باز کنید. ... ادامه ...

بانو

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید] ... ادامه ...

... آهنگ جدید امین رضی به نام غزل بانو

... آهنگ جدید امین رضی به نام غزل بانو ... آهنگ امین رضی به نام غزل بانو ، دو کیفیت متفاوت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با ... ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ ... آهنگ فوق العاده زیبای غزل بانو با صدای امین رضی از شب صدا ... ahang jadid amin razi – ghazal banoo ترانه : مینا زمردی / آهنگ : امید صدیقی / تنظیم ، می ... و مسترینگ : فرید صدیقی ادامه مطلب ... ادامه ...

بانو.....

واژه " بانو " در اصل برگرفته از واژه پهلوی " ریتا با گیانو " به معنی پرتوی یزدانیست بانو یک واژه پارسی کهن است . (بان + و = بانو ( بان در نام شهر بانه هنوز به کار می رود . بان یعنی بالا و بانو به معنی ی است که در بالا جا دارد و این به نشانه گرامی داشتن بانوان است . اما واژه خانم مغولی است و ریشه پارسی ندارد . بانو در اوستایی به معنی فروغ و روشنایی است. پس بانو به معنی چراغ است. کدبانو هم یعنی چراغ خانه (کد = خانه) هدیه به بانوان ایران زمین.. ... ادامه ...

معرفی کتاب: برکت

بسم الله الرحمن الرحیم با اینکه هنوز کتابای قبلی رو تموم نکرده بودم رفتم کتابفروشی خداروشکر اینفعه برکت رو داشت.جلد ا ش بود برکت کتاب عجیبیه باید خوند باید چند بار خوند طلبه ها باید بخونن اونایی که در شرف طلبگی ان باید بخونن ادمای عادی هم باید بخونن! قلم اقای اکبری روان و جذاب و طنزه من با این کتاب خیلی خندیدم! قصه طلبه ایی که با همسرش اختلاف داره و میره تبلیغ در یک روستا که ظاهرا دیندار نیستن! و ماجرای طلبه تر شدن یونس برکت با این مردم اوصیکم به خواندن جدا! انتشارات کتابستان نویسنده ابراهیم اکبری دیزگاه قیمت ۱۴۵۰۰ قسمتی از کتاب: پدر می گفت: تو طلبه ایی پسر! امید من به توست.تو خودت را مشغول ل کاری و طوطی ها کرده ایی!؟من هم یکبار به او گفتم بابا! من فکر می کنم ادم اگه یه درخت رو بفهمه تموم راز های کفایه الاصول که سهله! قران هم میفهمه! همین بود که پدر هرجا می نشست می گفت یونس کفر میگه! پ.ن: هنوز نفهمیدم چرا ع های جمیله و سمیرا تار می شد چرا داوود می گفت قیامت نزدیکه چرا شاه قلی می گفت همه چی بی فایده است و چرا یونس با سونیا ازدواج کرد.با ادمی که هیچ شباهتی بهش نداشت! پ.ن: ماجرای سیب هم برمیگرده به استقب ... ادامه ...

قجر بانو؟!

قجر بانو؟!کمی قهو می دمنوش از لب های شیرینتکمی آرامش از دریای چشمانتکمی آشوبدمی عشوهبگیرم جان، میان تخت سیمینتبیا آرااام در آغوشمکه من بی تو...جهانی ه ، خاموشم. بخوان شعرینوازش کن تن سردمبکش دستی به احساسمگل یاسم. عمارت ها به پا پری پیکرولی لطف و صفای دیگری دارد... حرم از مرمر و قصری جنس اشک ، بر ساحل دیدهبسازم کاخ رویایم ...دگرگونهگره از زلف خود وا کنبیاویزم ز گیسویتبه چاه و چاله ی گونه. قجر بانو؟!گل نارم!مخمورم!! کهنه می خواهمانارِ گونه می خواهمدر این بزم همایوناز این خم خانه ی خون ی هفت ساله ،از این منظومه می خواهم. قجر بانو! ب حالابچرخ مستانه ی زیبانمک ریز دختر خلخال ب ا شوری در این ویرانه ب احرامم باد سلطانیگ می کنم بوسهمیان هرم این لب های قیطانیبچرخان آن تن نازِ فریبا رابلرزان پایه های این سرایبی سر و پا را ابم کن بغل وا کنبمیرم در میان این پریشانی و ویرانیقجر بانو ابم کن...با احترام صبور// فصل عاشقانه های درباری ... ادامه ...

شب است

شب می شود دست خودش که نیست روز را میگویم به خودش که می آید شب می شود . شب است و من بیدار شده ام مثل ... گذشته سازی میزنم شعری میخوانم خاطراتو مرور میکنم و به تو میرسم بعد از آن در تمام خاظراتم یک تکرار است ضربان قلب تو می ایستد می کوبد ضربان قلب من سکوت . بانو میم بانو بانوی ... من شب است کجایی دنب ... می گردم تاریک است دنب ... میگردم ص ... نیست صدایم کن گم شده ام کم شده ام صدایم کن شب است مینا مینا مینا مرا به یاد بیاور شب است . . . ... ادامه ...

بهترین دوست!

کاملا ناخودآگاه یه حرف اشتباهی راجع به یه مساله ای که میدونستم بانو روش حساسه جلو یکی زدم، همون لحظه بانو باهام برخورد کرد، همون لحظه عمیقا عذاب وجدان گرفتم ... گاهی یادم میره که بانو فقط دوست صمیمی منِ :)) نه بقیه :)) تمام طول راه برگشتنم رو عذاب وجدان گرفته بودم از اشتباهم... گفتم اگه یه چیز بگه بعدا اشتباهم رو به روم بیاره خیلی اوضاع برام بدتر میشه و عذاب وجدانم بیشتر ! خلاصه الان یه پیام بهش دادم عذرخواهی ... ، گفتم الآن یهو سرزنشم میکنه :)) فقط گفت فدای سرت :)) البته تنها دلیلش این بود که سیر خو ... ده بود ظهر،الآن خوش اخلاق بود :))) وگرنه تیکه تیکم کرده بود :))) +خواستم بدونین عمیقا گاهی گند میزنم :)) ... ادامه ...

او یک افسانه نیست

سونگ ایل گوک،هان هه جین، . . . عالیجناب،مردم چوسان قدیم . . . مسابقه برای انتخاب ولیعهد منطقی نیست . . . اعظم،شما چه نظری دارید؟ عالیجناب تسو وارد میشوند... +دغدغه ات تاریخ تاسیس گروه دامول نبوده نمیدونی چی میگم +بنده هم مثل بانو یوم یول پرنده ی رو دیدم +ژنرال هموسو دست مریزاد با این پسرت.بانو یوها بهشت زیر پای شماست +آقای جومونگ چرا وقتی پشت صحنه رو نشون میداد میخند؟ ... ادامه ...

لبیک یا زینب!

چادر من همان حج ... ست که پشت در خانه سوخت ...اما ...از سر فاطمه نیفتاد...! بانو! هربار از خانه بیرون میروی، گوشه ی چادرت را در دست ب ... ر ... و آرام زیر لب بگو: " هذه امانتک یا فاطمه ا ... هرا" بانو! چادر سر ... ت، به همین ساد ... ؛ "انتقام کربلاست" بانو! تو امروز با چادرت شده ای مبارز خط مقدم.... پای این خاکریز محکم بایست! به راستی ...م ... ع حرم حضرت زینب نمی توانم باشم م ... ع چادر حضرت زهرا که میتوانم باشم! خانوم جان!یا عقیلة العرب... همین را از من قبول کنی،یعنی که مرا هم در صف م ... عان از حریم ات راه داده ای... پ.ن: تقدیم به تمام بانوان عاشورایی که در دل رویای دفاع از حریم حضرت زینب سلام الله علیها را دارند...امروز روز بیعت تمام بانوانی است که در مکتب زینب،کربلایی شدند. لبیک یا زینب... ... ادامه ...

سلسه رویگران و سکه های آنان از بانو ملک زاده بیانی

سلسه رویگران و سکه های آنان از بانو ملک زاده بیانی سلسه رویگران و سکه های آنان از بانو ملک زاده بیانی دسته بندی باستان شناسی بازدید ها 35 فرمت فایل pdf حجم فایل 1080 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 13 فروشنده فایل کد کاربری 4678 تمام فایل ها مطالبی در مورد سلسه رویگران و سکه های آنان از بانو ملک زاده بیانی تهیه و تنظیم شده است که تاریخ شناسان و باستانشناسان می توانند نهایت استفاده را داشته باشند . سلسله رویگرانبانو ملک زادهباستان ... ... ادامه ...

درد های یک طلبه

از وقتی من طلبه شده ام یعنی درست نیمه شهریور امسال ،یک سری از دوره همی های فامیلی مار ا دعوت نکرده اند.چرا؟چون در شان انها نیست یک فامیل طلبه داشته باشند چه برسد به اینکه با او رفت و امد کنند.من همه ی شان را از ته قلبم دوست دارم اما نمی دانم چرا بعضی هاشان حتی در فضای مجازی هم بلاکم د درست از وقتی فهمیده اند حوزه میروم.این ها گفتنش شاید راحت باشد اما عمیقا درد دارد.من همان نوه ی همیشگی فامیلم اما خوب بقیه خودشان نیستند انگار.در مقابل من سپر گرفته اند و حتی از دیدنم پرهیز میکنند.تا همین چند وقت پیش ها از روسری لبنانی و چادر چاقچولم لذت میبردند اما همین که مهر طلبگی رویم خورد اینها تبدیل شد به تحجرات پیرزنها شد و جالب این است من باید پاسخ گوی تمام اشتباهات های دنیا باشم. یک سری هم که لطفشان زیاد است راه میروند تیکه می اندازند.عیبی ندارد،از قدیم گفته اند دنیا صد سال اولش سخت است اما من نمی فهمم چرا انقدر برای دیگران سخت است که رشته ام را خودم انتخاب کنم؟پس این ازادی عمل و شه ای که مدام از ان دم میزنند کجاست؟چرا درس دین خواندن و رساله و قران ورق زدن انقدر برایشان سخت می آید؟ پ ن:آخه یه طلبه ی سه ماهه ... ادامه ...

درد های یک طلبه

از وقتی من طلبه شده ام یعنی درست نیمه شهریور امسال ،یک سری از دوره همی های فامیلی مار ا دعوت نکرده اند.چرا؟چون در شان انها نیست یک فامیل طلبه داشته باشند چه برسد به اینکه با او رفت و امد کنند.من همه ی شان را از ته قلبم دوست دارم اما نمی دانم چرا بعضی هاشان حتی در فضای مجازی هم بلاکم د درست از وقتی فهمیده اند حوزه میروم.این ها گفتنش شاید راحت باشد اما عمیقا درد دارد.من همان نوه ی همیشگی فامیلم اما خوب بقیه خودشان نیستند انگار.در مقابل من سپر گرفته اند و حتی از دیدنم پرهیز میکنند.تا همین چند وقت پیش ها از روسری لبنانی و چادر چاقچولم لذت میبردند اما همین که مهر طلبگی رویم خورد اینها تبدیل شد به تحجرات پیرزنها و جالب این است من باید پاسخ گوی تمام اشتباهات های دنیا باشم. یک سری هم که لطفشان زیاد است راه میروند تیکه می اندازند.عیبی ندارد،از قدیم گفته اند دنیا صد سال اولش سخت است اما من نمی فهمم چرا انقدر برای دیگران سخت است که رشته ام را خودم انتخاب کنم؟پس این ازادی عمل و شه ای که مدام از ان دم میزنند کجاست؟چرا درس دین خواندن و رساله و قران ورق زدن انقدر برایشان سخت می آید؟ پ ن:آخه یه طلبه ی سه ماهه که ... ادامه ...

آذر و یلدا

آذر این دختر کوچک پائیزه بانودست در دست خواهر قد بلندش یلدا کوچه های سال را ... امان ... امان طی می کنندتا نگاه هر بیننده ای را عاشق خود کنند.دلبری های پاییزه بانو و دخترانشبا رنگ زدن درختانبا خش خش برگ های زیر پای رهگذرانتمامی ندارد.این پائیز هم گذشت.مثل خیلی دیگر از پائیز ها ...پائیزاین فصل هزار رنگ و دلبرانه را دوست دارم ...- ع.پ (رهگذر) ... ادامه ...

خدا گریه اش گرفت

سم اللهبر ساحل شکافته، پهلو گرفته بودماهی که از ادامه ی شب رو گرفته بودآرامشی عجیب در اندام سرو بودگویی تنش به زخم تبر خو گرفته بودبرخاست، رو به سمت بهاری که رفته بودآهو عجیب بوی پرستو گرفته بوددستی به دستگیره ی دروازه ی بهشت...دست دگر بر آتش پهلو گرفته بودآن شب چگونه مرگ به بانو جواز داد؟او که همیشه اذن ز بانو گرفته بودپشت زمین ش ت، خدا گریه اش گرفتوقتی علی دو دست به زانو گرفته بودامید مهدی نژاد. کتاب رجز ـ مویه ... ادامه ...

تاریخ

پشت دری که سوزانده اند منتظر اجازه اند برای بیان چیزی شبیه عذرخواهی تا دهان مردم را ببندند. بانو سر بر می گرداند و نمی پذیردشان؛ حضرت مولا خواهش می کند تا به خاطر او اجازه ورود داده شود و بانو قبول می کند...به اعتقاد من تا قیام قیامت، در تفسیر تاریخ از این نقطه نمی توان جلوتر رفت... ... ادامه ...

سلسه رویگران و سکه های آنان از بانو ملک زاده بیانی

سلسه رویگران و سکه های آنان از بانو ملک زاده بیانی سلسه رویگران و سکه های آنان از بانو ملک زاده بیانی دسته بندی باستان شناسی بازدید ها 35 فرمت فایل pdf حجم فایل 1080 کیلو بایت تعداد صفحات فایل 13 فروشنده فایل کد کاربری 4678 تمام فایل ها مطالبی در مورد سلسه رویگران و سکه های آنان از بانو ملک زاده بیانی تهیه و تنظیم شده است که تاریخ شناسان و باستانشناسان می توانند نهایت استفاده را داشته باشند . سلسله رویگرانبانو ملک زادهباستان ... ادامه ...

کر اردیبهشت؛ از مریم بانو تا نیایش های قدسی

هفدانگ گروه کر اردیبهشت در اردیبهشت ماه ۹۶ در تالار رودکی به اجرای برنامه می پردازد. ویدیوی هفدانگ از تمرین و گفتگو با و برخی از اعضای گروه را تملینک های : کیفیت 180p | کیفیت 270p | کیفیت 360p | کیفیت | کیفیت 1080p | ... ادامه ...

درد های یک طلبه

خانواده ی پدری ام رسم رفت و امد زیاد ندارند .ماهی یکبار همه جمع میشود خانه ی مادربزرگم دوره هم .از وقتی من طلبه شده ام یعنی درست نیمه شهریور امسال مار ا دعوت نکرده اند.نه فقط من بلکه حتی به پدرم هم آمدنشان را خبر ندادند.چرا؟چون در شان انها نیست یک فامیل طلبه داشته باشند و با او رفت و آمد کنیم.همین و عمویی که تا چهار روز قبلش با هم میخندیدیم حالا حتی نمی خواهند ریختم را ببینند به جرم حوزه رفتن.این ها گفتنش راحت باشد شاید اما عمیقا درد دارد.اگر من پنج سال پشت کنکور برای پزشکی موس موس می پیششان ارج و قرب بیش تری داشتم. روز اولی که چادر پاقچول خ پدر بزرگم کلی ذوق کرد گف منو یائ جونی هام انداختی.حالا که حوزه می روم نظرش کاملا عوض شده میگه اینا بدرد پیر میخوره .چیه تو میپوشی؟ من نمی فهمم چرا انقدر برای دیگران سخت است که رشته ام را خودم انتخاب کنم؟پس این ازادی عمل و شه ای که مدام از ان دم میزنند کجاست؟چرا درس دین خواندن و رساله و قران ورق زدن انقدر برایشان سخت می آید؟ ... ادامه ...

بانو

موقع ج به همسر گفتم ازخانوادش بخواد به هیچ وجه برای وساطت و اینجور چیزا با من یا خانوادم تماس نگیرن، گفتم اگر تماسی گرفته بشه جوابشون رو نمیدم، گفتم از بین افراد خانوادت تنها ی که دلم براش تنگ میشه بانو هست و همزمان با این حرف اشک تو چشمام حلقه زد...حالا که همسر ماشینمو گرفته قرار شده صبحها که قبل از شروع طرح میاد، بیاد ماشین رو بزاره تو پارکینگ خونه من و دوتایی با هم بریم اداره که همکارا چیزی رو متوجه نشن، ب هم بهم زنگ زد، گفت بانو بهش گفته تا وقتی ستاره تنهاست و خانوادش رو در جریان نذاشته هر شب باید بهش زنگ بزنی کاری مشکلی چیزی نداشته باشه، میخواستم ازش بخوام دیگه بهم زنگ نزنه اما بی خیال شدم و چیزی نگفتم، دلم میخواست بگم خیلی خوشم این روزها ولی خب دیدم ومی نداره ناراحتش کنم،امروز تو راه اداره حال بانو رو از همسر پرسیدم، گفت خیلی گریه میکنه، میگه ستاره خیلی خوب و مهربون بوده با هممون، گفت رفته زاده صالح برامون دعا کرده، شبش قیمه پخته بوده و سر سفره یهویی زده زیر گریه، گفته ستاره قیمه های منو خیلی دوست داشت دلم برای بانو تنگ میشه و ناراحتم که باعث غصه خوردنش شدم... ... ادامه ...

این نرسیدن ها و نداشتن ها...+ آهنگ وبلاگ

شکمم را صابون زده بودم برای شنبه ی این هفته پیش خود باز گفته بودم که اینبار حتما که میایی بانو جان امدنت به درازا کشیده است بیقراریم را ببین هفته های بی تو مرا عجیب گوشه گیر کرده است شاید تو هم مانند من دلگیری از نرسیدن ها آه که ای بانوی زیبایی های بی مانند گاه در خیالم با گیسوان پر مهرت چه پیله هایی که برای خود نمیسازم چه قبله هایی که به سمت چشمان تو نگرفته ام بانو بانو بانو شاید تو هم به مانند من دلگیری ؛ این نرسیدن ها این نداشتن ها... اینها همه بی لطفی دنیاست عزیز این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز... بانوی روزهای سپید و سیاه من ؛ بانوی سپید پوش من غروب های دلگیر است مبادا الماسی از چشمان تو کم شود تو اگر گریه کنی من آب میشوم میمیرم......... بانو جان بانوی خوب روزهای پاییزی زمستان هم شود تورا دوس دارم بهار که هیچ گرمی آغوشم برای تو به صدها تابستان می ارزد بانوی بیقراری؛؛؛؛ من ماه را در چشمان تو دیدم تو پاک تر از هوای شمالی؛؛؛؛؛ دستان تو....... آرزوی من است بانو اینجا مردمان عجیب نامردند............... آنها تورا خیالی میپندارند ؛ من را دیوانه........ بگذار بگویند دیوانه شده است بگذار بگویند بگذار هر چه که میخواهن ... ادامه ...

دختر زیبای شاه صفوی!!

[دختر زیبای شاه صفوی!! انگشتـانـش را سـوزاند ... در مقدمه یکی از کتاب های علامه طباطبائی آمده است که شاه عباس صفوی در شهر اصفهان نسبت به خانواده خود عصبانی شد و خشم کرد . در پی غضب او دخترش از خانه خارج شده و شب بر نمی گردد . خبر بازنگشتن دختر به شاه می رسد و شاه بر خود که از زیبائی خیره کننده ای بهره داشت سخت به وحشت می افتد . مأموران تجسّس در تمام شهر به تکاپو اقتاده ولی او را نمی یابند . @dastanssara دختر به وقت خواب وارد مدرسه طلاب می شود و از اتفاق به درب حجره محمد باقر استر آبادی که طلبه ای جوان و فاضل بود می رود ، درب حجره را می زند محمد باقر در را باز می کند . دختر بدون مقدمه وارد حجره شده و به او می گوید : از بزرگ زادگان شهرم و خانواده ام صاحب قدرت اگر در برابر بودنم در این حجره مقاومت کنی تو را به سیاست سختی گرفتار می کنم . طلبه جوان از ترس او را جا می دهد . دختر غذا می طلبد ، طلبه می گوید : جز نان خشک و ماست چیزی ندارم . می گوید : بیاور . غذا می خورد و می خوابد . وسوسه به طلبه حمله می کند ولی او با پناه بردن به حق دفع وسوسه می کند آتش غریزه شعله می کشد او آتش غریزه را با گرفتن تک تک انگشتانش به روی آتش چراغ خام ... ادامه ...

کوتاه نامه رو به زوال

وقتی 18 مرداد آ ین مطلب است.... وقتی یک نویسنده طلبه می شود و وقت ندارد بنویسد... وقتی نویسنده دیگر طلبه نمی شود ولی وقت ندارد بنویسد.... وقتی قلم ها خشک شده و فکر ها بسته شده.... یعنی کوتاه نامه روبه زوال دارد چه سقوط محقرانه ای! ---------------------------------------------------------------------- پ.ن2: هعی روزگار! عازم کربلام ایشالا. حلال بفرمایید. پ.ن3: نه وبلاک می نویسد! نه صاد می نویسد! نه مرقوم می نویسد! نه از دیار حبیب می نویسد! نه راغب می نویسد! نه صدراعظم می نویسد! نه قاصدک می نویسد! نوشتن از مد افتاده؟؟؟!!! یا همه مثل ما شدن؟؟؟!!! پ.ن4: لینک اینایی ک عرض ای سمت چپ پایین هست پ.ن5:خودم میدونم از پ.ن2 شروع ... ادامه ...

تو بمان

تو بمان بانو تو منشاء مهریتو معنی کامل عشقیتو در عین ظرافتهمه لطفی و لطافتو تو ای آیه نجابتتو خودِ صبری و صداقتگرچه تاریخ با تو نساختگرچه زنده به گورت می دگاه سنگسار شدی وُنیم بهاست ارزش خونتدرد زایش تو کشیدی و از فرزندهمه جانام پدر پرسیدندتو بمانتو بمان و چراغت را بیفروز اینجاو بدانکه تو خودِ نوریو دنیا بی توجایی تنگ و بسی تاریک استکه دنیا بی توغمکده ای خاموش استتو بمان بانوتو بمان ماندانا پیرزاده ... ادامه ...

یادداشت چهارم

پیرو صحبت هایی که ... ب با هم کردیم.خیلی برام لذت بخشه، که بر خلاف باور درونم، و فقط به خاطر سنجیدن تو باهات مخالفت میکنم. و تو با پافشاریت جذ ... ت خودت رو هر لحظه بیشتر میکنی.آره سمیرا جان، انسان تنوع طلبه، کمال طلبه، ولی به این معنی نیست که بی چارچوب باشه. این چارچوب، نه دینه، نه عشقه، نه ... . این چارچوب فقط ذائقه ست. از ابتدا تا بحال و از حالا تا ابد، ذات آدم همینه. محدود ... ش هم تنها به وسیله دین یا اعتقادات ... افیه شبیه دین امکان داره. و آزاد اون ... یه که محدود نکرده باشه خودشو، حتی اگر برای عضویت تو گروههای محدود متمدن، ادای محدود هارو دربیاره. امیدوارم منظورمو متوجه شده باشی. به آسمان میسِپارم تو را... ... ادامه ...

بانو از خودت دست نکش

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن خدا نابغه بوده،که تو را آفریدهبیخیال بنده هایش که دنیای ... نه ات را نادیده گرفتند،بانو ایندفعه سر سفره، تو نان گرم بخوراصلا تمام زیتون های دنیا هم مال توهر وقت هم تنت سرد شدتنهاییت را بغض نکنآواز کنبا صدای بلند برای گرمیه دلت بخو گر هیچ وقت تنهاییت را باگریه نشان ندهحتی وقتی تنها میخو ... .بگذار ایندفعه لالاییت را برای خودت...،چه خوب میشد عصرانه میهمان خودت باشیبانو بانو بانوچای که دم کشیددامن کوتاهت یادت نرودقند توی دل قندان آب میشودطعم گس چای را که هورت میکشی،بانو یک دل سیر بخندبخند به ریش روزگارکه اگر عاطفه و مهر تو نبود تو را به قضاوت نمی نشستندو حکم به مشروطی ... ت نمیدادندکه هر جا میروی گزارش کنیکه من میگویم، من میخواهم و من منشانگوشت که سهل است جانت را پر کندمهربان یک دل سیر بخوابتا درد حرفهایی که دل کوچکت را میشکندفراموش کنیبانوی کاملخدا آرامش هستی را در چشمانتدر حلقه آغوشتدرست روی لبهایت به امانت گذاشتبه جهنم برود، هر که آرامشت را دستخوش زمختی خویش کندبه جهنم برود آنکه بلندای روحت را نمیبین ی فرود و فراز تنت را خوب می ... ادامه ...

...خانه ی دوست کجاست...

بانو جان سلام :-) ح چطور است بانوی من ؛ روزهایت را چطور میگذرانی؟ از حال من نپرس که نزدیک بود شهید راه خانه سازی شوم!!!! خخ بانو جان راستش را بخواهی سه روزی میشود که با جان خانه طبقه پایین افتاده ام و مشغول فعلا ابکاری هستم ، واقعیتش هر طور حساب نتوانستم تورا اینگونه به خانه به خانه خودت دعوت کنم ، خانه ای که تو قرار است چشم و چراغش باشی :-) بانو جان کلبه فقیرانه ی ما را به بزرگی خودت ببخش میدانم ارزش تو بیش از اینهاست برای تو باید قصری از گل های یاس که شاپرک ها در آن و پایکوبی میکنند حاضر کنم :-) دستان خالی من را به گرمی دستان خودت ببخش ؛ ولی به طراوت گل های اطلسی باغچه مان قسم خانه ای از جنس محبت و عشق برایت میسازم :-) بانو جان در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست / انجا که صفا هست در آن نور خدا هست :-) من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو...؛ هر ی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند. شرط وارد گشتن شست و شوی دل هاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست... بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار خانه ی ما این ... ادامه ...

بانو

بانو از خودت دست نکشخودت چتر باشخودت ابر باشخودت بارانشک نکن خدا نابغه بوده،که تو را آفریدهبیخیال بنده هایش که دنیای نه ات را نادیده گرفتندبانو ایندفعه سر سفره، تو نان گرم بخوراصلا تمام زیتون های دنیا هم مال توهر وقت هم تنت سرد شد،تنهاییت را بغض نکن،آواز کن با صدای بلند برای گرمی دلت بخو گر هیچ وقت تنهاییت را باگریه نشان ندهحتی وقتی تنها میخو بگذار ایندفعه لالاییت را برای خودتچه خوب میشد عصرانه میهمان خودت باشیبانو بانو بانوچای که دم کشید، دامن کوتاهت یادت نرودقند توی دل قندان آب میشودطعم گس چای را که هورت میکشیبانو یک دل سیر بخندبخند به ریش روزگاربه ریش نا انی که تو را ناقص العقل خواندندو خود زاده تو اَندکه اگر عاطفه و مهر تو نبودتو را به قضاوت نمی نشستند و حکم به مشروطی ت نمیدادندکه هر جا میروی گزارش کنیکه من میگویم، من میخواهم و من منشانگوشت که سهل است جانت را پر کندمهربان یک دل سیر بخوابتا درد حرفهایی که دل کوچکت را میشکندفراموش کنیبانوی کاملخدا آرامش هستی را در چشمانتدر حلقه آغوشتدرست روی لبهایت به امانت گذاشتبه جهنم برود، هر که آرامشت را دستخوش زمختی خویش کندبه جهنم برود آنکه ... ادامه ...

" مبادا از ... حسین (ع) به پدرش شکایت کنی "

مرحوم شیخ مرتضی انصاری شاگردان زیادی را تربیت کرد. یکی از طل ... که در درس ایشان شرکت می‏ کرد از لحاظ مالی خیلی در مضیقه بود. آن طلبه تصمیم می‏ ... رد هر شب ... از نجف به کربلا برود و آقا ... حسین (ع) را زیارت کند. آن شب ... در کربلا از ... حسین (ع) درخواست می‏ کند که دو چیز از شما می‏ خواهم؛ یکی خانه و دیگری زن. آن طلبه گفت: اگر حاجت مرا در این مدت ندهی شکایت تو را به پدرت علی (ع) خواهم کرد. اگر شب ... ‏ دیگر که به زیارت شما می‏ آیم، نتیجه‏ ای نگرفته باشم دیگر برای زیارتت نخواهم آمد. او پس از مراجعت به نجف اشرف، هفته دیگر بنا به رسم خودش به سوی کربلا رهسپار شد، همین که وارد کربلا شد چشمش به گنبد مطهر ... حسین (ع) افتاد و گفت: آقا جان! حالا که حاجت مرا نمی‏ دهی من هم دیگر به زیارت شما نمی‏ آیم و از همان جا برگشت. دوباره خواست وارد حرم علی (ع) شود که نتوانست و گفت: صبح می‏ روم. اول صبح، طلبه ‏ای از طرف مرحوم شیخ انصاری با عجله آمد و گفت: شیخ فرمود: هر وقت خواستی به حرم اباعبدالله مشرف شوی نزد من بیا؛ زیرا امر واجبی در کار است. در این هنگام، آن طلبه خدمت مرحوم شیخ رسید. مرحوم شیخ فرمود: حضرت اباعبدالله (ع) به من امر کرده ک ... ادامه ...

878 == برای شاعر ه ایده ها و غزل ها بانو بهبهانی

(به شاعر ه اهل ... شه با ایده ها و غزل ها ی ناب بانو بهبهانی) برای بانوی غزل سیمین دُختی از نبیره های ... هدایت الله خان فومنی ؛ بانو ... چه جوهر آفریدی دل داغدار ما را که هزار لاله پوشد، پس از این مزار ما را در آسمان هنر ایران عزیز ما هر از گاه ستاره ای با پیمودن راه دراز تلاش و کوشش به درخششی می رسد که به واقع ستودنی و از یاد نرفتنی بر مجلس بیان همواره عیان شدنی است. پس چه وظیفه ای از این نیکو تر که نویسندگان و رو ... مه نگاران و نگارا گران تاریخ و اخبار در کنا رهمه کارها یادمان و ستایش چنین دُرهایی گرانسنگ را در برنامه داشته تا جامعه همواره به باز تولید و احترم چنین زحمتکشان عرصه هنر باشد. اگر هر اهل هنری در کنار همه فاکتورهای لازم جهت یافتن و پروراندن و پالایش و گسترش و ارائه به جایگاه اصلی یعنی مردم دهند تا ........ ... لان امروز - 4دی - ... لان بهتر - اعتماد .. ... ادامه ...

بانوی چادری

بانو چـــــادری که شدی ...باید مرامت هم چادری باشد ... وظایفت بیشتر می شود... همان طور که عشقت بیشتر میشود ... چشم هایت بانو...️حواست باشد... صدایت ...️ قدم هایت ...رفتارت ...️ مبا چادری نباشند!!!! خلاصه اینکه خوب امانت داری کن!! مواظب آبروی چادر باش!! آ امانت حضرت زهرا ست مواظبش باش سفیر حضرت زهرا ... ... ادامه ...

برگزاری هفتمین نشست کتابخوان

به گزارش روابط عمومی اداره کل کتابخانه های عمومی اسان شمالی، ، محدثه ناصری مسئول کتابخانه باقرالعلوم(ع) شهرشوقان از برگزاری هفتمین نشست کتابخوان در کتابخانه باقرالعلوم شهر شوقان خبر داد . ناصری گفت : هفتمین نشست کتابخوان با حضور جمعی از اعضای فعال کتابخانه با هدف به اشتراک گذاری کتاب های خوانده شده در کتابخانه برگزار شد . وی گفت : در این نشست 6 تن از اعضای فعال کتاب هایی را که مطالعه کرده بودند برای دیگر حاضران به اشتراک گذاشتند که به شرح زیر می باشد : کتاب « مرد بهاری » نوشته ی داوود یان ، ارائه کننده خانم غزل نوروزی -کتاب «هر طور میل شماست » نوشته ی ویلیام ش پیر ،مترجم خانم فریده مهدوی دامغانی، ارائه کننده خانم فاطمه ولی دخت – کتاب « رفتن برای ماندن » نوشته ی ریحانه خوش طینت ، ارائه کننده خانم بانو ی – کتاب «نوجوان و مهارتهای زندگی» نوشته ی علی اصغر احمدی ، ارائه کننده خانم زهرا خانی – کتاب « بازی آن روزها » نوشته ی کاوه بهمن ، ارائه کننده خانم نرگس سادات آل نبی – کتاب «عقرب های کشتی بمبک » نوشته ی فرهاد حسن زاده ،از کتابهای انتخاب شده مهر ماه، ارائه کننده خانم مریم محجوب –کتاب «ن ا » نوش ... ادامه ...

32. زیبایی به شرط...؟!

در کشوری زندگی میکنیم که مردانش زیباپرست مطلق اند برای اندام و رنگ پوست و رنگ چشم ورنگ ناخن و رژ لب زن جان میدهند میپرستند این همه زیبایی را اما وقتش که برسد همین مردان زیبا پرست تو را منفورترین موجود روی زمین میخوانند یا به قول خودشان: " روی اعصاب ترین موجود روی کره زمین " که تحمل اش حتی ثانیه ای سخت و طاقت فرساست بانو! آن هایی که ترا زیباترین میخوانند، حتی به زمان بی حوصلگی ات حتی به وقت دلتنگی ات حتی به زمان عاشقانه هایت حوصله ترا نخواهند داشت مردان سرزمین من به ن نگاه ابزاری دارند جنس زیبای مرغوبی که کند نیاز بدن اش! مراقب خودت باش بانو! ... ادامه ...