طرف انقد خودشو میگیره



کافه ۵۶۰

متنفرم از اینکه دنیا رو از زاویه دید او ببینم فقط خودشو خوشبخت میبینه . . . . . . . + نمیفهمم من چرا انقد حس تنفرم نسبت ب این مساله حساس شده! ... ادامه ...

بهش نگفتم،فقط نگاش

میخواستم بهش بگم انقد منطقی نباش،آدم با اینهمه منطق خودشو میکشه،یکدفعه متوجه شدم آ وعاقبت عشق هم چیزی جزاین نیست ... ادامه ...

مجید

خیلی جیگر میخواد آدم بتونه خودشو خلاص کنه آقا مجید داش جیگرشو ... همش۲۳سالش بود طفلی پریروز پرید..(میگن خودشو از پنکه سقفی مغازه ش آویزون کرده.شنیدم۷.۸ساعت بعد فهمیدن)دیروز تشییع جنازش بود..مث روز عاشورا شلوووووغ ولی ب چ دردش میخورد!حیف از عمرآدما ک ب ندونم کاری میگذره کاش اینطورنمیشد.. چ فایده ک الان ع پروفایل رفیقاش مجیده چ فایده اگ الان مامانش خودشو بکشه براش چ فایده اگ اونهمه آدم جم شدن سرقبرش... کاش تاهستیم همدیگرو قدر بدونیم کاش انقد راحت همو نرنجونیم کاش یادمون باشه هیشکی تا همیشه نیس خدایا گناهاشوببخش خدایا اونکه ازین دنیات برید یکاری کن اون دنیا راحت باشه خدایا خونوادشو صبر بده ک داغشو تحمل کنن خدایا هیچ و انقد غمش نده ک مث مجید....... آمین ... ادامه ...

کافه ۵۶۶

اگه بدونه چقد بد رفتاریاش برام بی اهمیته انقد خودشو زحمت نمیده . . . . . . . -› زندگی من ب دیگران و رفتار دیگران ب من مربوط نی :) ... ادامه ...

مجید

خیلی جیگر میخواد آدم بتونه خودشو خلاص کنه آقا مجید داش جیگرشو ... همش۲۳سالش بود طفلی پریروز پرید..(میگن خودشو از پنکه سقفی مغازه ... ش آویزون کرده.شنیدم۷.۸ساعت بعد فهمیدن)دیروز تشییع جنازش بود..مث روز عاشورا شلوووووغ ولی ب چ دردش میخورد!حیف از عمرآدما ک ب ندونم کاری میگذره کاش اینطورنمیشد.. چ فایده ک الان ع ... پروفایل رفیقاش مجیده چ فایده اگ الان مامانش خودشو بکشه براش چ فایده اگ اونهمه آدم جم شدن سرقبرش... کاش تاهستیم همدیگرو قدر بدونیم کاش انقد راحت همو نرنجونیم کاش یادمون باشه هیشکی تا همیشه نیس خدایا گناهاشوببخش خدایا اونکه ازین دنیات برید یکاری کن اون دنیا راحت باشه خدایا خونوادشو صبر بده ک داغشو تحمل کنن خدایا هیچ ... و انقد غمش نده ک مث مجید....... آمین ... ادامه ...

کوله ها به مدرسه می روند .

همیشه تو جک ها و شوخی ها میگن ی کوله پشتی دیدیم داره میره مدرسه ، من امروز واقعنی ی کوله پشتی دیدم داشت میرفت مدرسه :))انقد خوب بود انقد ناز بود انقد گوگولی بود انقد عسل بود دلم خواست ش ، دلم خواست اولین روز مدرسه بنیامین برم دورش بگردم ... وای چه روزی بشه اون روز ، عسل ♥ الهی شکرت شکرت شکرت ♥ ... ادامه ...

عروسیه پسر ... !!!

خخخخخ بذارین اولش یکم بخندم... روم به دیوار ..اما تعریف میکنم... پسر ... ی ما رفته زن گرفته ...ب ... ن خب.. پسر خالم خودش خیلی سفیده ،زنش اما ... س،یا حداقل سفید نیست.....خلاصه.... اینا عروسی ... ،یه ماجرایی رو بوجود آوردن بعد عروسیشون که من یکی با یاد آوریش اول لبمو میگزم بعدش باز خندم می ... ره... شب اول عروسیشون زنش ادا و قهر که ........(خاک تو سرش)....تو چرا انقد سفیدی و من خوشم نمیاد باهات رابطه داشته باشم!!!! این بنده خدام میوفته به چه کنم چه کنم و آ ... ش به مغز فندقیش خطور میکنه که خودشو رنگ آمیزی کنه!!! با ناشیگری یه رن ... می ... ه و میره ... ،بعد یه ساعت!تصمیم می ... ره خودشو بشوره و نتیجه رو ببینه که متوجه میشه کاملا پوستش سوخته..حالا قوز بالا قوز که به کی نشون بده خودشو و یه چاره ای بلا ... ه.. آ ... ش با آخ و اوخ اثر سوزش یه شلوار کردی میپوشه میره ... ...:) روش نشده بگه خودم سوختم گفته اقای ... واسه یکی از دوستان همچین مشکلی پیش اومده و منم پادرمیونی ... اومدم از شما سوال کنم چیکار کنه خودش روش نشد بیاد.. میگه ... یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت ؛گفت حرف زیادی نزن بابا شلوارتو بده پایین! . . . خخخخخ زنش تعریف میکرد اینارو !!! ... ادامه ...

کافه ۵۴۶

چرا بعضیا تا میفهمن دو تا جنس مخالف خاطرخاتن انقد احترامشون بهت بیشتر میشه ؟! . . . . . . . -› انقد کوچیک یعنی؟؟ -› متاسفم :) ... ادامه ...

22-کی تموم میشه؟

خدا کی این اوضاع تموم میشه؟؟؟؟؟؟ چرا انقد اوضاع قاراش میش؟ این 2وسط اب شدن کیبورد لپ تاپ چیه؟ ای2وسط خاستگار اومدن چیه؟اونم با شرایط وسوسه کننده؟ خدا چرا من همش استرس دارم؟ چرا همش عذاب وجدان دارم که تاالان خوب نخوندم؟؟ چرا ی حسی انقد عذابم میده؟ چرا خوابم انقد بهم خورده؟ چرا تموم نمیشه؟ ... ادامه ...

...

از جمله کارایی ک هیچ وقت ن ... این بود ک ... داد نزدم بگم " هی، دختره ی چاق، دقیقا مشکلت چیه ک وقتی از رو این پله های لعنتی میای بالا انقد عمیق ب من نگاه میکنی؟ ارث باباتو خوردم؟ " حتی آروم هم اینو نگفتم، چ برسه ب این ک داد بزنم. ی روز باید بهش میگفتم. باید میگفتم... باید می فهمیدم چیه ک انقد اذیتش میکنه... چیه ک تحمل اینجا نشستن منو براش سخت می کنه... چی باعث اخمشه... و چی باعث شده انقد چاق بشه؟!!! ... ادامه ...

چقد خوش میگذره...

چقد بودن کنارش برام شیرینه... چقدر باهاش خوش میگذره... چقدر خوبه... چقدررررر دوووووسش دارم واقعا :) واقعا یه تکه جواهره این بانوی ما :) چقد دلم میخوادش :) چقد خوشحالم که اوضاع اینجوری شد که با هم انقد دوست بشیم :) امروز رفتیم بیرون... رفتیم پارک ملت کلی ع ... های باحال گرفتیم :) انقد دلم براش هی تنگ میشه که هی میخوام ع ... هاشو ببینم! هیچوقت فکر نمی ... انقد احساسی باشه و انقد اخلاق دخترونه داشته باشه! واقعا همه اخلاقها و رفتاراش فوق العاده س :) آقا خلاصه بگم واقعا کیوته :))))) میخواستم آدرس وبلاگ و بهش بدم اما خودش نخواست! گفت بذارم چند سال دیگه... منم از خدا خواسته قبول ... :) ... ادامه ...

دخمل زیبا

یاد گرفته خودش، خودشو خواب کنه. خیلی بامزه خودشو خواب میکنه.به پهلوی چپ میشه معمولا، سرشو تو بالش فشار میده و هی ت میده خودشو. اگه نگران گریه و بدخواب شدنش نبودم حتما گاز گازش می .وقتی بیداره مدام پیشش نشستم یا بازی می کنیم یا نگاهش میکنم. فقط اندازه ی غذا خوردن میرم یه غذا سر هم میکنم و جنگی میام. فقط کار ضروری. ضروری ترین کار دخترمه. ببینمش دلتنگش نشم. ... ادامه ...

خوابه یا خودشو زده به خواب؟!

بعضی وقتها نمیتونم تشخیص بدم طرف نمیفهمه یا خودشو زده به نفهمیدن!نفهمی آرامش داری! خودتو بزنی به نفهمیدن هم خودش یه نوع قدرته ! خلاصه که شما برنده ای ! +از آن پست های انتشار در آینده ای که من نیستم :) ... ادامه ...

فردیت!

یه جایی از زند ... میرسه که میفهمی تنهاییاتو زیادی از دست دادی, میفهمی انقد خودتو ول کردی و هییییچی از خودت نداری که وابست ... ت به بقیه تا این حد زیاد شده, میفهمی تقصیر خودته که انقد رفتار دیگران مهم شده, میفهمی نباااااااید , نبااااااید انقد رو باشی واسه همه.انقد آشکار, انقد ساده, باید یه چیزایی رو واسه خودت داشته باشی, فقط و فقط توی وجود خودت . و ذره ای مهم نباشه که تایید میشه از دید بقیه یا نه. ... ادامه ...

خب دیگه...

به هر چی قسم خوردنیه قسم که من انقد بی ثبات نبودم!اما زندگیه دیگه... آدمو عجیب غریب میکنه. میدونید تلخ ترین چیزی که تا حالا از ی شنیدم چی بوده؟ "دیگه نمیخوام چیزی ازت بخونم"!نه اصلا فکر نکنید انقد م که واسه همچین حرفی وبلاگمو دو روز تخته کنم. ولی اون به هرحال مدال تلخ ترین حرفی که ی میتونه به ی دیگه بزنه رو تو دنیای رقابت های نازنینی میگیره.خب دیگه زندگی ادامه داره... ... ادامه ...

بت شکن

یه زمانی به یه آدم انقد بها میدی انقد بزرگش میکنی انقد توجه میکنی بهش انقد حرفاش برات مهمه انقد توجه داشتنش مهمه برات که از خود واقعیت دور میشی میگذره و میگذره و انقد تا با بتی که ساختی پیش میری میشی یه بت پرست میدونی راهت اشتباهه میدونی که اشتباه رو با اشتباه پیش نمیبرن ولی بازم میگی نه درست میشه تا بت میشکنه و تو هم به بدترین شکل باهاش میشکنی نگاه میکنی میبینی خودت موندی و یه بت نصفه نیمه حالا باید بگردی تو ده ریزه ها خودت رو پیدا کنی سخته ولی میشه یه جا نفس کم میاری ولی بلا ه میشه کم کم پیدا میکنی خودت رو حالا وقت مبارزه با بتی که ساختی انقدر مبارزه میکنی که تو ذهنت کمرنگ میشه انقد که یه روز دیگه اثری ازش نیست حالا با یه آدم عادی طرفی که همه کاری میکنه دروغ میگه خیانت میکنه واسه عذاب دادنت هر فکری تو سرشه باید مبارزه کنی تا ثابت کنی که اگه خواستی بت پرست باشی به خواست خودت بوده نه دیگه ای باید ثابت کنی که میتونی یه آدم عادی رو بت کنی و همون بت رو تبدیل کنی به یه آدم عادی ... ادامه ...

...

همیشه ته ذهن آدم هست که ول کنه و بره، اما خب همیشه با این سوال که کجا برم اصلا؟ جلوی خودشو میگیره ... ادامه ...

و واقعا هم شاید هیچ هدیه ای ن م ... اینجوری خیلی بهتره !

بسم الله مهربون :) +انقد پولداره ، انقد بی نیازه ، انقد وسایل و لباساش گرونه ، انقد سلیقه ش یه جوریه که هرجوری فک میکنم میبینم هیچ جوره نمیتونم واسش هدیه ب م :) حتی توانایی مالیش رو هم ندارم دیگه چه برسه به بقیه ی مسائل ... واقعا به هرچی فک میکنم که بخوام ب م بعدش خودم خج میکشم :| فک میکنم هدیه م خیلی کوچیک و حقیره در برابرش ... حالا با جنبه معنوی و این صوبتا کاری ندارم ! خلاصه که مانده ایم در گِل :| +پی ام بهش داده بودن هنوز هم دوسش داری ؟ گفت تو جوابشو بده ، منم نوشتم دقیقا کدومشونو میگی ؟ d; والا خب :)))) هرچی هم با خط دیگه بهش زنگ زدم جواب نداد که اصن ببینم دختره یا پسر :| برای خودمم عجیبه چرا انقد کنجکاو شدم بدونم کیه که بهش این پیام رو داده ! +انقد از برنامه هام عقب افتادم که واقعا حرفی برای گفتن ندارم ... +کامنت ننوشتنم به دلیلِ کمبود وقته :) عذرخواهی مارا پذیرا باشید دی: کامنت های پست قبل رو بعدا تایید میکنم ... +حال دلتون خوب:) ... ادامه ...

جرقه

بعضی وقتا که حس های بدم انقد پر میشن که دیگه به تهش می رسم، یهو منفجر می شم و حتی یادم نمیاد هر تیکه چجوری پرت شده بیرون. مثلا کدوماش از چشام ریخته بیرون و کدوماش از بین لبام. یا مثلا به فلانی تیکه خشمش خورده یا غمش. انقد این بدی ها زیادن که خودم لا به لاش گم می شم. به جاش احساس خوبمو که از بچگیم هم یه کوچولو بود انقدر لگد بهش زدنو انقد لهش که دو سال پیش فکر دیگه از بین رفت و مرد. ولی چند ماهه می بینم هنوز یه جرقه های کوتاهو بی جون می زنه که هنوز نکشتنش. نه که نخوان لهش کنن ها، فقط اونقد ریزه که یا پیداش نمی کنن یا تا دستشونو دراز می کنن که تو مشتشون لهش کنن همون یه ذره ی کوچولو تو هوا گم میشه. بعدش باید خودم انقد گریه کنم انقد صداش کنم تا ببینه ی نیست که بخواد اذیتش کنه و باز پیداش شه، بگیرمش تو دستم بوسش کنمو باز بذارمش تو قلبم. بذارمش کنار م که اونو این جرقه کوچولو تنها چیزایین که تو دلم تونستن زنده بمونن ... ادامه ...

میشه انقد ریل نباشی دختر ؟! :((

بسم الله مهربون :)همیشه توی حساس ترین لحظه ها من بیخیال میشم ... دوست دارم خودم رو بگیرم زیر مشت و لگد ... انقد خودمو بزنم که هم حرصم خالی شه هم کف و خون بالا بیارم عبرت بگیرم ! + :) +کامنت ها بعدا تایید میشن . ببخشید ~_~ ... ادامه ...

الکی خودشو به خواب زده

من که خوابم میبره مامانم یه لحاف کرسی ۲۰۰ کیلویو از ارتفاع ۲ متری زارت میندازه روم! پشت بندشم بابام که مثلا حواسش نیست پامو لقد میکنه بعد که من مثل جن زده ها از خواب میپرم! دوتائی با هم میخندن میگن : پدر سوخته الکی خودشو به خواب زده ... ادامه ...

باران

میروی و گریه می آید مرا اندکی بنشین که باران بگذرد همایون جانه شجریان میخونه انقد میخونه که بارون بزنه انقد میخونه که بارون میزنه ... ادامه ...

خب دیگه...

به هر چی قسم خوردنیه قسم که من انقد بی ثبات نبودم!اما زندگیه دیگه... آدمو عجیب غریب میکنه. میدونید تلخ ترین چیزی که تا حالا از ی شنیدم چی بوده؟ "دیگه نمیخوام چیزی ازت بخونم"!نه اصلا فکر نکنید انقد م که واسه همچین حرفی وبلاگمو دو روز تخته کنم. ولی اون به هرحال مدال تلخ ترین حرفی که ی میتونه به ی دیگه بزنه رو تو دنیای رقابت های نازنینی میگیره.خب دیگه زندگی ادامه داره... ... ادامه ...

یلدا 96

+ جای خیلی چیزا خالیه. برف. سرما. آرامش آدمها یا حتی درختها و حیوانات، در یک کلام، برکت.نمیدونم چرا انقد "برکت" برا ما بی اهمیت شده. خودمونم خبر نداریم. بررسی آرشیو خاطرات و تصاویر ثابت میکنه برکت ها کمتر شده و ماها بی تفاوت تر.+ افات نیس، واقعا نگرش و رفتارای ما بر سرنوشتمون اثر داره. نمیدونم چرا انقد بیخیال این موضوع شدیم. قبلنا مردم با کمترین بی حرمتی بهشون بر میخورد. عزت نفس داشتن. آبروی همسایه ها براشون مهم بود. کوچیکترین اشتباه بچه هاشون براشون مهم بود و فوری از خودشون میپرسیدن: چیکار کردیم که رفتارش اینجور شده! با کمترین نشونه های خش الی دلواپس میشدن، بارون میخوندن و ... اما الان انگار نه انگار که فصلها عوض شدن، آدما شدن. هیچ ی خودشو مقصر نمیدونه تلاشی و حتا فکری برا جبران نمیکنه. وقتی تلنگرای کوچیک بیدارمون نمیکنه نوبت تلنگرای بزرگتر میرسه. بزرگتر از ز له حتا.+ خدا رحمت کنه همه اون قدیمیا رو که این حرفارو ازشون میشنیدیم و الان حتا اونها رو هم از دست دادیم+ من یعمل مثقال ذره خیرا/شرا یره ... ادامه ...

بیست و یکم آذر

شروع میکنم ب نوشتن برای خودم مینویسم نه هیچ ... دیگه ای مینویسم ک یادم نره چه روزایی پشت سر گذاشتم برا اینکه یکم از آشوبم کم بشه مینویسم امروزم ی روز معمولی بود مثه بقیه روزای هفته سر کار خست ... ای خودشو داشت صب با تبریک تولد همکارم روزمو شرو ... خوش بحالش چ دنیای آروم و بی دغدغه ای داره . ولی با همه ای وجود بازم دلم نمیخاد جای اون باشم. انگار بدبختیایه خودم برام شیرین تره تا جای اون باشم. کار میکنم چون اول میخام ک تو خونه نباشم و روزامو شب کنم دوم اینکه به پولش احتیاج دارم . اگه ب پولش احتیاج نداشتم برای ی إم آر آی چهار ماه تو ی بیمارستان ... تی نوبت نمیگرفتم که ساعت دو نیمه شب نوبتم بشه میرفتم ی جای خصوصی دو روزه نوبتم میشد. آره فرق قشر ضعیف جامعه ک من باشم با مرفهین بی درد ک همکارم باشه همینه . من ک هیچ وقت پیش ... ی شاکی نبودم از وضع زند ... م از نداشته هام از سختیام ولی بعضی وختا دلم می ... ره ب قول شاهین چقد داد زدیم آسمون و کو جواب انقد حرف دارم ک بنویسم انگار با نوشتن آروم می ... رم با نوشتن تخلیه میشم مینویسم حتا اگه ی نفرم نخونتش الانم انقد چشمام خسته س توی این تاریکی اتاقم با این چشمای ضعیفم بهتره ب ... ... ادامه ...

ولیییییی خیلی سختهههه

اصن پسری که ناز نکشه پسر نیس که!! دختر هی باید خودشو واسه عشقش لوس کنه هی ناز کنه... دلش خواست قهر کنه... بگه نمیخوام...دوست ندارم... غر بزنه...نق بزنه... اونم بگه غر غروووو... هی قربون صدقش بره و لوس ترش کنه... پسر باید باهوش باشه... بدونه دوسش داره که بهونه الکی میگیره... میخواد ببینه چقد دوسش داری... آخه دختری که با چهارتا قربون صدقه آروم میشه... با چهارتا غرزدن ...خالی میشه... همه چی یادش میره!! درکش انقد سخته؟!؟! ... ادامه ...

نیمه خالی لیوان

انقد دوس دارم یه سینمایی یه است ... ی یه پارک بانوانی تویِ این شهر می بود یا حداقل یه رستوران شیکی که سالی یکبار بشه رفت اونجا غذا خورد!انقد دوس دارم وقتی از در برم بیرون همه ... انی که منو میبینن از زن همسایه گرفته تا اون ... و معلم، شجره نامه منو از حفظ نباشن...انقد دوس دارم بعضی روزا چادر سر نکنم...انقد دوس دارم هندزفری بزنم و تنهایی پیاده روی کنم...انقد دوس دارم بعضی شبا برم تو خیابون دوچرخه سواری کنم...انقد از شهر کوچیک بدم میاد.+اینا جز رویاها یا فانتزی های من نیستن! خیلی پیش پا افتادَن! ... ادامه ...

اعتراف نامه :)

بسم الله مهربون :) اعتراف به اشتباه ، خودش یه هنره و یه شجاعت بزرگ میخواد و البته یه بخش بزرگی از جبران شه ! همین که قبول کنی اقا باشه ، من تصمیمم اشتباه بود یعنی جلوی خیلی از اشتباهات دیگه رو گرفتی ! شاید داشتم ازش فرار می ، ولی واقعیت اینه که اشتباه ! سخته اعتراف ش ، کشنده ست گفتنش ولی واقعا اشتباه ... بعضی وقتا واقعا خودمم رفتارها و تصمیم های خودم رو درک نمیکنم :) ولی خب واقعا به تجربه ش می ارزید ... شاید از همون اولم میدونستم نتیجه نداره ها ، ولی یه حسِ درونی میگفت هی دختر ، بیا امتحانش کنیم ! گرچه انقد دیگه زمین خوردم و دوباره بلند شدم که نه ناراحت میشم ، نه دلگیر میشم ، نه اشفته میشم و نه حس بدی دارم ... فقط و فقط فک میکنم به راه حلش ! که درست شع و به بشه یه تجربه و دیگه تکرار نشه ... دوست دارم این پیشرفت های مورچه ایم رو ... اینکه انقد قوی بشم ، انقد قوی بشم ، انقد قوی بشم که آرامش درونم با هیچ اتفاقی بهم نریزه ! + :) ... ادامه ...

روز خوبی که هیچ وقت نمیاد

چرا بعضی از آدما متوجه نیستن که بعضی تصمیما و بعضی کاراشون چقد روی زندگی دیگرانی که از قضا نزدیک ترین هاشون هستن تاثیر داره؟ چرا نمی فهمند دارن با انجام یا حتا عدم انجام یه کار گه میکشن به زندگی یکی دیگه و آینده شو نابود میکنن؟ چطور می تونن انقد بی خیال باشن؟ چطور می تونن انقد خونسرد غیر منطقی و خنثا و بی تفاوت باشن؟ شده ساعت ها با یکی حرف بزنی و تمام حرفاش و تصمیماش نشون دهنده ی این باشه که اصلن گوش نمیده تو چی میگی و فقط داره حرف خودشو میزنه؟ این زندگی هیچ وقت روی خوش نداشت. ما الکی دلمونو خوش کردیم. گه گرفته سر تا پاشو و داریم بی خودی دست و پا می زنیم فقط. دلم فقط یه غار میخاد که برم بمیرم توش و چشم این دنیا و نکبت هاش رو نبینه. دلم میخاد فقط دور شم از آدما و تمام تظاهرهاشون. تمام بی تفاوتی و تمام خودخواهی هاشون. در روز و روزگاری، که مردم قلمرو وحشت همچون کبوتران مهاجر بودند، و خانه ی خودم، تبعیدگاه قلب خودم بود من خویش را، بر روی صفحه ها مچاله : گاهی،چون ده نانی، بر سفره های خالی کفترها، بسیار بار،اما، چون شیشه ای ش ته پراکنده بر روی ریگ های بیابان ها از من ش ته تر ی آیا هست؟ رضا براهنی ... ادامه ...

امروز هوا خیلی ابریه...

چقدر خوبه بدون من نه؟؟ دیگه فکرو خی ... من نیستم... دلم چقد برای مهربونیات تنگ شده.. من هنوز نمیدونم چطوری برای تو انقد راحته که بیخیال باشی..!! چرا انقد برات یدفه اضافی شدم؟؟ یدفه چه اتفاقی افتاده آخه.....؟؟؟؟ دارم خفه میشم تو این هواا من مگه چقد بد ... که حقم فقط همین بود؟؟ چرا اینطوری شد....خدایا..... ... ادامه ...

من سر راهیم!

با صورتی نشستیم من تست میزنم اینم کتاب مروارید از استاین بک رو میخوند، برگشته میگه :ابجی برو خدا رو شکر کن تو ایران زندگی میکنی! نمیدونی تو با سیاها چقد بد رفتار میکنن! میگم خب همش زیر سر شما سفیدای استثمارگره دیگه! انقد عن تشریف دارین همه چی و واسه خودتون میخواید! من اگه یه روز رئیس جمهور شم دستور میدم همه سفیدارو کنن! میگه اصن سیاها نمیتونن رییس جمهور شن اینجا!استدلالشم اینه ، اگه رییس جمهور سیاه باشه ، واسش میخونن سیا سیا قر بده بیا! رییس جمهور م ک نمیتونه قر بده بره:|اگه هم مث من انقد سبک باشه ک قر بده بره، سوژه ش میکنن ابروش میره:||من نمیدونم چجوریه صورتی انقد سفیده اونوقت من نیستم! قیافه هامون اصن شبیه هم نیست! ... ادامه ...

چرخش ماهی(((:

ب با بازی بزن بزن همسر و جناب برادر شروع شد(ی جور بازیه شبیه نون بیار کباب ببر ولی اسمشو نمیدونم)بعدم تا ساعت ۲ نصف شب پانتومیم بازی کردیم و خندیدیم((((:اینکه آخاهی چهارساعت داشت خودشو میکشت ک قلیه ماهی رو حالیه من کنه و من هررررچیزی گفتم ب جز قلیه ماهی((((:فک کن آخاهی خودشو انداخت زمین و هی قل خورد و من داشتم داد میزدم چرخش ماااااهی،چرخش ماااااهی(((((= آخاهی دیگه نشسته بود وسط خونه خودشو میزد(((((:خلاصه ک از دیروز سوژه شدم(((:امشبم رفتیم بیرون و کلی هی از هم دیگه سوتی گرفتیم و خندیدیم(((:خداروشکر این چند روز،روزای خنده بود((: ولی خب اعتراف میکنم ک دلم برا تنهایی و خلوتمم تنگ شده(:فردا مهمونام دارن میرن و من از الان دلتنگشونم(:خداجونم شکرت برای بودنشون(: ... ادامه ...

واقعا این چند روز به اندازه ی چند سال پیر شدم ...

بسم الله مهربون :) چند روزه گذشته انقد برای من سخت گذشت ، انقد نگران بودم ، انقد آشفته بودم که حاضر نیستم حتی بهش فک کنم ! شاید چندسال پیر شدم ! هرشب با گریه میخو دم . این چند روزه خونه ی الف اینا بودم . یعنی مجبور بودم . ی خونه ی خودمون نبود . خودش که نبود ولی مامان باباش انقد هوای منو داشتن ، انقد مواظبم بودن که واقعا احساس راحتی می . انگار خونه ی خودمون بود . گرچه خودش هم هرشب بهم زنگ میزد ، حالم رو میپرسید و کلی انرژی و روحیه میداد که نگران نباشم و همه چی درست میشه امروز دیگه اومدم خونه ی خودمون ، مامان بابای الف هم رفتن دیگه [ میدونم ممکنه مبهم باشه ~_~] . صبح حوصله نداشتم بمونم بعد کلاس آناتومی با سرویس برگشتم خونمون . چقد دلم برای اتاق قشنگم تنگ شده بود :) تقریبا تونستم برنامه ی امروز و نصف دیروز رو تموم کنم ولی خب خیلی هنوز مونده تا جبران شه :) حالا تا شب هم کلی مونده . انقد این مدت مشکلات پیش اومده که هرکی جای من بود شاید کلللا بیخیال همه چی میشد . ولی من به "خودم" قول دادم ... نیاد اون روزی که شرمنده ی خودم بشم ... تحت هر شرایطی من دلم میخواد تلاشم رو ادامه بدم گرچه واقعا تمرکز ندارم و ذهنم پرش داره ... ولی ... ادامه ...

مترسک

کار ندارم رامبد چه چرت و پرتی میگه چه عروسکای سطح پایینی آورده نیما یا اون تلفنه چقدر مز ف و بی محتوان یا گپ با مهمونا چقد حوصله سر بر شده روی صحبتم با مهمونای خندوانه س؛ یعنی انقد بیکار و علافن که حداقل 6 ساعت ضبط برنامه به این مز فی رو میتونن تحمل کنن؟! یعنی انقد ارزش برای خودشون قائلن که با چرت و پرتای یه سری احمق بخندن و برای تبلیغ اسنوا دست بزنن؟! یعنی دیده شدن تو تلویزیون برای چند دقیقه انقد میخواد؟! چرا همچین مردمی داریم؟! چرا اینا ناراضی نیستن؟! خب تا وقتی یه عده مثل مترسک باشن که دیگران هرجوری میخوان باهاشون برخورد کنن و صفر و صد براشون فرق نکنه،که رامبد به همین روند ادامه میده... چرا ی بهش برنمیخوره؟! ... ادامه ...

چرا انقد خوبه اخه؟

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید] ... ادامه ...

هویجورات :))

بسم الله مهربون :) + پتانسیل اینو دارم که جزوه ی آناتومی و خودمو از پنجره پرت کنم پایین :| +کاش خودش بفهمه با بقیه برام متفاوته ... خیلی هم متفاوته ... خیلی خیلی متفاوت ! انقد که به خاطرش دارم خط قرمز های خودم رو هم دور میزنم ... سابقه نداره من این همه وقت بذارم برای حرف زدن با ی :) حتی بهترین و صمیمی ترین دوستام ... اونم الان که این همه درس دارم ... کاش بدونه اینا رو ... بدونه فرق میکنه با همه ! +هنوز ناهار نخوردم :) از 6 صبح هم که صبحانه خوردم هنوز هیچی نخوردم ... رسما دارم غش میکنم دیگه ... +انقد برنامه هام ریخته بهم و انقد پراکنده درس خوندم که دقیقا خودمم نمیدونم دارم چکار میکنم :| باید چند ساعت وقت بذارم تکلیفم رو با درسا و میان ترم ها مشخص کنم ... +الهی که بخواین و بشه :) ... ادامه ...

یک هیچ ب نفع من...

این آ ین تیرم بود ک برگردی...یا شاید ن بیشتر خاستم یروزی پیش وجدانم دهنم باز باشه ک تموم توانمو گذاشتمو نشد...نخاست دیگه...حالا ایشالا ک میگه داره عروس میشه...راستش یذره میترسم از این تصمیمش..تقریبا مطمعنم ک داره احساسی و غیرمنطقی تصمیم میگیره و تحت فشاره ک انقد زود و یهویی داره تصمیم ب ازدواج میگیره...بهرحال اگه راس بگه ک من شک دارم امیدوارم ک خوشبخت باشه....دوتا چیز برام خیلی عجیبه...اول اینکه از حرفا و نوشته هاش حس میکنم ک فک میکنه مقصر گناهامون من بودم یا من راضی بودم ک خب این خیلی بی انصافیه...و دوم اینکه چطور یکی ک جونشو میداد واسم...تو سرما و گرما واسه ی لحظه دیدنم میومد ...حالا چی شده ک انقد متنفره ازم...احتمالا یا اونیکه جای من اومده خیلی بهتر از منه ک خب این احتمالا طبیعی بنظر میرسه و منم آرزومه یا ی اتفاق بد...نکنه خ نکرده بلای مهدیه سرت اومده باشه دیوونه...خوبی قصه اینه خودتم میدونی من خیلی بد ن حتی تو بدترین روزای بدیممممم!!!!خوبیش اینه ک وجدان آدما راحت باشه...باقیش ی پشیمونیه واسه آینده...پی نوشت(چقد از من بدت اومده تازگیااا) ... ادامه ...

یک مکالمه ی خیالی بین منو فُلانی خیالیم

من میگم برواما تو گوش نکنتو که میدونی همیشه اونچیزی رو میگم که نمیخوام.تو که میدونی چقدر سخت میگذره برام تنهاییام.تو بمون بگو نمیرم. بگو نرم میخوای چیکار کنی ؟تو قلدُری کن نزار رو حرفم که نبودنته پافشاری کنم...من میگم ناز نمیکنم جدی هستم "برو"تو بگو جدی هم ب ... نمیتونم برم.بعد انقد بمون،انقد خوب باش تو این موندن که دیگه نتونم بگم نباشی که حرف و دل و عقلم یکی بشن و بیان سر زبونم و بگم "نرو" هیچ وقت نرو... ... ادامه ...

چرخش ماهی(((:

ب با بازی بزن بزن همسر و جناب برادر شروع شد(ی جور بازیه شبیه نون بیار کباب ببر ولی اسمشو نمیدونم)بعدم تا ساعت ۲ نصف شب پانتومیم بازی کردیم و خندیدیم((((:اینکه آخاهی چهارساعت داشت خودشو میکشت ک قلیه ماهی رو حالیه من کنه و من هررررچیزی گفتم ب جز قلیه ماهی((((:فک کن آخاهی خودشو انداخت زمین و هی قل خورد و من داشتم داد میزدم چرخش ماااااهی،چرخش ماااااهی(((((= آخاهی دیگه نشسته بود وسط خونه خودشو میزد(((((:خلاصه ک از دیروز سوژه شدم(((:امشبم رفتیم بیرون و کلی هی از هم دیگه سوتی گرفتیم و خندیدیم(((:خداروشکر این چند روز،روزای خنده بود((: ولی خب اعتراف میکنم ک دلم برا تنهایی و خلوتمم تنگ شده(:فردا مهمونام دارن میرن و من از الان دلتنگشونم(:خداجونم شکرت برای بودنشون(:بانونوشت:وزن پنجشنبه ۶/۶/ ۱۳۹۶ =۶۰ کیلو و ۵۰۰ گرم((: ... ادامه ...

چرخش ماهی(((:

ب با بازی بزن بزن همسر و جناب برادر شروع شد(ی جور بازیه شبیه نون بیار کباب ببر ولی اسمشو نمیدونم)بعدم تا ساعت ۲ نصف شب پانتومیم بازی کردیم و خندیدیم((((:اینکه آخاهی چهارساعت داشت خودشو میکشت ک قلیه ماهی رو حالیه من کنه و من هررررچیزی گفتم ب جز قلیه ماهی((((:فک کن آخاهی خودشو انداخت زمین و هی قل خورد و من داشتم داد میزدم چرخش ماااااهی،چرخش ماااااهی(((((= آخاهی دیگه نشسته بود وسط خونه خودشو میزد(((((:خلاصه ک از دیروز سوژه شدم(((:امشبم رفتیم بیرون و کلی هی از هم دیگه سوتی گرفتیم و خندیدیم(((:خداروشکر این چند روز،روزای خنده بود((: ولی خب اعتراف میکنم ک دلم برا تنهایی و خلوتمم تنگ شده(:فردا مهمونام دارن میرن و من از الان دلتنگشونم(:خداجونم شکرت برای بودنشون(:بانونوشت:وزن پنجشنبه9/ 6 /1396 =۶۰ کیلو و ۵۰۰ گرم((: ... ادامه ...

آهنگ جدید ۲۵ بند به نام انقد بخند

آهنگ جدید ۲۵ بند به نام انقد بخند آهنگ ۲۵ بند ، دو کیفیت متفاوت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ آهنگ شاد و فوق العاده زیبای انقد بخند با ۲۵ بند از شب صدا new 25 band – enghad bekhand ادامه مطلب ... ادامه ...

تلخ و شیرین امروز

امتحانو دادم..افتضاح..فقط امیدم ب اینه که نمره قبولی بیارم هادسون رو دیدم..خوشتیپ خان!! موقع نوشتن سوال اول دیدمش و کل تایمی که داشتم سوالو جواب میدادم فقط داشتم بهش فک می !! و حواسم نبود چی مینویسم...ایشالا که درست نوشته باشم..برگمم زود دادم که ب وصال یار برسم زودتر..اصن عامل نمره کم من همین ایشونه!!یه مقدار صحبت کردیم باهمو بیشتر صحبت ها هم غیبت اساتید بود! هر دو هم ب نخو ده بودیم و ی خط در میون در حال خمیازه بودیم در حال حاضر انقد خوابم میاد که خوابم نمیبره. ایضا انقد خوابم میاد که حال ندارم برم ناهار بخورم و در نهایت انقد گشنمه که بازم حال ندارم برم ناهار بخورم..تلفیق بی خو و گشنگی چیز جالبی نیست:/ ... ادامه ...

زندگی در جریان است

سر سفره سحر انقد اعصابم خورد بود ک لج هیچی نخوردم،قبلشم صورتی و غیرت انقد سر و صدا نتونستم بخوابم ،الان هم خیلی گرسنمه هم سرم داره میترکه، حس میکنم ده کیلو شده سرم، دیگه تونوس عضلات گردن جوابگو نیست، با زحمت سرمو صاف نگه داشتم...اینا ک چیزی نیست سخت تر از اینم می ارزه اگه آ ش طعم شیرین موفقیت باشه...پ.ن: فکر نمی بشه با روزه داری هم درس خوند، اما انگار خدا برکت میده ب توان ادم.پ.ن2: اگه فکر کردی من سگی ام که دائم برمیگردم، در اشتباهی... ... ادامه ...

دختر بااااید از هر انگشتش یه هنر بباره:|

مامان خانوم یه کاموا داده دستم میگه حالا که انقددددددد بیکاری بشین اینو بباف!! قبلا تو حرفه و فن راهنمایی یاد گرفته بودم چطوریه و بافته بودم ولی الان کلا یادم رفته و اصلا مدلش هم سخت تره.. نتیجتا بعد از,کمی,تلاش برا یاد دادن بهم به این نتیجه رسیده که کلا در باره هنر این و صوبتا از من قطع امید کنه!! تازه بهم میگه واقعا نمیدونستم انقد خنگ باشی|: جدا من چرا تو این بحثا انقد ضعیفم!! ... ادامه ...

برای تو می نویسم...

سلام نمیدونم واقعا نمیدونم چرا انقد دلم میخاد یه روز بیام و کامنتی از تو ببینم، نمیدونم چرا انقد دوست دارم که نفرتم از خودت رو ببینی رو پا بودنمو ببینی و ببخشید اینو میگم اما بفهمی چقد منفوری، چقد پستی از همین فاصله ی دور میدونی؟ مطمئنم میای مطمئنم... یه چیزایی تو ذهنم عین روز روشنه، نمیدونم چرا این جمله رو که یادته... الان هم یه چیزایی برام عین روز روشنه ... ادامه ...

محالات ذهنم

چقد فضای وبلاگ سوت و کور شده.. واسه من اینطوری شده یا واقعا درکل همینه! انقد دوست داشتم میشد یه ساعت زمان داشتم.زمان و برمیگردوندم به عقب مطمئنن خیلی از کار ها رو انجام نمیدادم یا درست انجام میدادم.. انقد دوست داشتم یه قدرتی داشتم ذهن بعضیا رو بخونم..وای وای چقد خوووب میشد انقد دوست داشتم میشتم با خدا رو در رو صحبت می !..(نمیدونم ولی چی بهش میگفتم اونوقت زبونم میگرفت حتما!) انقد دوست داشتم مث بچه ادم میرفتم ترانسلیت کارمو انجام میدادم یعنی چی هر وقت اومدم نت میام اینجا :/ ا ی از همش امکان ناپذیرتره:)) ایام شهادت و عزیز تسلیت باد.. ماس دعا.. ... ادامه ...

با چشمات زدی

زدن فقط اونیه که بزنی طرف بستری شه زدن اونیه که جاش بمونه تا همه ببینن و باور کنن زدن اونیه که کبود شه زدن اونه که خون بیاد زدن اونه که همچین بزنی دلت خنک شه! اینا قانونای زدن پسرونس... واسه دخترا میدونی چی زدنه؟ زدن اونه که بگی فردا میرم دادگاه زدن اونه که با نفرت نگاش کنی و بگی پشمونم از ازدواج زدن اونه که بگی من هیچ خیری ازت ندیدم زدن اونه که بگی هیچ کاری برام نکردی زدن اونه که وقتی داری از در میری بیرون به بهانه پول، دعوا و کلید و... نگهت میداره تا شاید نری ولی بکوبیش به دیوار و بری! زدن اونه که وقتی همه زورش و جمع کرده تو دستاش تا لباست و نگه داره، تا بمونی، تا انقد دعوا کنید، انقد بحث کنید، انقد درد و دل کنید تا مشکل حل شه، لباستو جر بدی و بری زدن اونه که بعده دو روز سکوتت، تلوزیون زیاد کنه، در بزنه، تا حتی شده بهش غر بزنی، اما یه چیز بگی زدن اونه که بفهمی با اینکارا دنبال جلب توجهه ولی پرتش کنی و بری +قلبم و زدی، احساسمو زدی، ارزوهامو زدی، زدی و رفتی... ... ادامه ...

مغز جان خاموش شو

وقتی فکر میکنم و میبینم که منظورش ازین کارا اینه که من از خونه برم و جای خودشو سبکتر کنه ... حس بدی میگیرم.جای خودشو که با سبکتر ش هیچ تغییری پیدا نمیکنه... ترجیح میدم مغزم نتیجه گیری نکنه دیگه.مغز جان لطفا طوری فکر نکن که من به این نتیجه برسم بقیه گرگن. سنگینه برام...حداقل همون حداقل خوبی هایی که و فکر وظیفمه ، تبدیل میشن به حماقت! خدایا، میشه کاری کنی آ ش بفهمم منظورش این نبوده؟ ... ادامه ...

پرل هاربر

گمشو ! سر کاری بود ! + با شخص مورد نظر بودم ! خودش فهمید :^) [البته بعید میدونم انقد مخ تو کلش باقی مونده باشه ] + پست جدید احتمالا در راه باشه ولی حالا نمیدونم (این ع پایینو خودم ساختم خیلی وقت پیش ، باورم نمیشه یه زمانی انقد فارسیم افتضاح بوده !) ... ادامه ...

گلایه نوشت...

حاضرم بقیه ی عمرمو هرروز ریاضی ی امتحان بدم ولی دیگه انقد خبر بد بهم نرسه اخه خدا چرا امتحانات انقد سخته اگه همه این امتحانهایی که داری از اطرافیانم میگیری از خودم میگرفتی یکیشم پاش نمیشدم...من این امتحانایی که از خودمم میگیری پاس نمیشم حتی...ببین به کجا رسیدم که فقط پاسی میخوام فقط ۱۰... + به یه چیزی شک که حتی جرات ندارم برم دنبالش ببینم درسته یا نه... اگه درست باشه اوضاع خیلی وخیم تر از الان میشه برام دیگه نای جنگیدن ندارم... ... ادامه ...

خستم

انقد خستم که گاهی وقتا با یه چیز خیلی کوچیک باعث بیزاریو سیری کامل از زندگی میشم من خیلی خستم این نتیجه این همه بیزاریه از دنیا باتنهایی که خودم ساختمش هیچ اعتراضی ندارم اینجوری راحترم خودمو درک میکنم هیچ وقت جلو خودم شرمنده نمیشم هیچ وقت به توقعاتم به خواسته هام بی اهمیت نمیشم اینجوری اروومه زندگیم پر دغدغه اطرافیان نیستم تو خودم خلاصه میشم اونجاش که سهم منه از زندگیم .ای خدا چرا انقد خستم که نصف عمرمو اینجوری باید سر کنم این همه خستگی واس سن من خیلی زیاد نیست مقصر کیه خدا چرا هنوز به اون چیزی که تو زندگیم نرسیدم هنوز کلی کار میخوام واس خودم م کارایی که هیچکی هیچ وقت برام نکرده چرا انقد داغونم خدایا هرروز ازت مرگ میخوام حتی اگه حالم خوبه این سهم منه اززندگی خیلی بی انصافیه خیلی کاش بیشترازاینا هوامو داشته باشی جای ادمایی که نبودشونو تو زندگیم حس میکنم اما به روی خودم نمیارم جای همه اون جاشون واس حمایت و پشت بودن خالیه هوامو داشته باش غصم که میگیره فقط تویی که دارم کاش ای خدا کاش دنیام یه رنگه دیگه داشت دیگه میخوام 100/ مال خودم باشم سهم خودم باشم ولی نه خستگی از گذشته ،خالی از گذشته،یه زن ... ادامه ...

شهرزاد

سلام. چند روزه شهرزاد نگاه می کنم. به قسمت ۸ و ۹ و ۱۰ که رسیدم فهمیدم چقد این شهرزاد پدر شوهر ماهی داره. خدا نصیب همه دخترای بیان کنه. یعنی انقد حامی،انقد محکم :)) سریال شهرزاد همون فصل اول پروندش بسته شد و اول خواستم نبینم فصل دوم رو اما به خاطر شخصیت شهرزاد نگاش میکنم هاشم خان دماوندی دومین شخصیت مورد علاقه امه. فصل دومش ضعیف تر از قبل عمل کرده. یکی از بازیگراش هم عوض شده :/ از نظر بازی پریناز ایزدیار تو این فصل گل کاشته و تا قسمت ۱۰ هیچ ی به پاش نرسیده. ... ادامه ...

آخه انقد خواب آور؟؟؟!!

قطعا اکولوژی بعدها از من به عنوان دانشجویی که همیشه سر کلاس چرت میزد یاد خواهد کرد :))) اخه درس انقد ل کننده و خواب آور؟ فکر کن من سر کلاسِ قبلش کاملا هوشیارم بعد سر کلاس این درس که میشینم یعنی میخوام بمیرم از خواب ۰جالبه که تنها منم اینجور نیستم و دوستمم اینجوره۰ واقعا سر درسش هی با خودم کلنجار میرم خودمو نیشگون میگیرم قبلش آهنگ گوش میدم هی این پا و اون پا میکنم سر آ درحالی که سرم خیره به کتابه یهو چرتم میشه و سرمو میارم بالا و میبینم درحالی که داره نگاهی بهم میکنه و توضیح میده و تو نگاهش اینه که آخه چرا انقد سر کلاس من چرت میزنی تو ؟؟؟؟ احساس شرمساری عمیقی در من نفوذ میکنه۰ شرمنده باور کن اصلا نمیتونم مقاومت کنم۰ای کاش شبا که خوابم نمیبره بیای واسم این درسو توضیح بدی ۰قول میدم راحت و زود بخوابم :)))) ... ادامه ...

دعوا دارم (چه کنم)

سلام خوبی ؟ خسته نشدی ؟خسته نباشی من خیلی خسته و نا امیدم خودت جای من بودی چه میکردی این همه ش ... ت بخوری و به هیچ جا نرسی ازت خواهش میکنم که کمکم کنی فراموش کنم حرفه حق دارم میگم وقتی نه اون منو میخواد نه من علاقه ای به اون دارم چرا انقد میاد تو خوابمو هی بهش فکر میکنم بابا اون هزار درجه با من فاصله داره من چرا باید هی بهش فکر کنمو بیاد تو ذهنم .تقدیره حکمته چیه بابا عوضش کن چرا انقد داری منو عذاب میدی ... ادامه ...

این منم:)

یه زن وقتی افسرده و ناراحته به خودش نمیرسه و میشه زشت ترین و بد اخلاق ترین و ژولیده پولیده ترین فرد ممکن....و همین زن وقتی تصمیم میگیره از افسردگی در بیاد و بگه گور بابای دنیا و ما فیها و هرچی ناراحتیه اولین کاری که میکنه اینه که شروع میکنه به مرتب اطرافش...جارو زدن...گردگیری ...لباس شستن.....انگار با تمیز همه جا میخواد به خودش و دنیا ثابت کنه که میخواد از نو همچی رو شروع کنه و هیچی جلو دارش نیست.....و ا ش هم خودشو به یک دوش دعوت میکنه تا خستگی در کنه و افکار ناراحت کننده رو ه و بشوره و روانه ی راه آب کنه.....بعد لباس خوشکل میپوشه و به خودش میرسه و خودشو به یک فنجون چای کنار شمعدانی های پنجره ی اتاقش دعوت میکنه و لذت میبره از باز شدن غنچه های صبح.....بعد میره سراغ کار های مونده و برنامه هایی که برای دل خودش داشته....از کتاب خوندن بگیر تا برنامه ریزی برای کارهای قبل از سفر..... ... ادامه ...

امروز

امشب شام مهمون دارم.اول فقط دختر همسر و شوهرش بودن، الان مامان همسر و اش هم اضافه شدن. خواهرشم اگه سر کار نبود خودشو دعوت می کرد.خواهرش یه مدلیه، دوری و دوستی باید باشه، وگرنه خودشو گم می کنه، زیادی صمیمی میشه، میره رو اعصاب. چهارتا کاسه کوزه یده، همه لنگه به لنگه، از ظرفای من ایراد می گیره. ایییش.امیدوارم به خیر و خوشی تموم بشه. تا نصفه شب هم نمونن ور دل من. اش به شدت نچسبه. یهو در میاد یه چرتی میگه، میزنه تو احوالات آدم.سالی یه شبم بد بگذرونیم، مورد نداره. ... ادامه ...

هزاران شکر برای روزهای خوب زندگی هم ، کمه ...

دوشنبه صبح بیدار که شدم دیدم واقعاً نمیتونم بمونم خونه ، دارم خل میشم . حاضر شدم زنگ زدم آژانس و رفتم خونه بابا . وقتی رسیدم ب همسر پیام دادم که خونه بابام .سحر و بنیامین هم بودن . سحر نرفت سرکار ، زانوی مامان آسیب دیده و موند خونه .شب همسر و داماد هم اومدن و شام خوردیم و داماد رفت و سحر موند شب ، منم دلم خواست بمونم و موندم :) شب خیلی خوبی بود دورهم با مامان و بابا و سحر و بنیامین ، یوسف هم تماس گرفت کلی حرف زدیم و گفتیم و خندیدیم و خلاصه خیلی چسبید . اما من تا صبح سرفه و نذاشتم ی بخوابه :/ هردوسه دفعه ای ک سرفه می یکی میومد بالا سرم ، بابا مامان سحر ! بنده خداها نتونستن راحت و ممتد بخوابن .صبح هم با صدا و نوازش بنیامین بیدار شدم ... اصن مگه روز ازین بهتر میشه شروع بشه ؟ ی فسقل شیطون ب زووور خودشو رو تخت کنارت جا کنه و با دستای کوچولوش صورتتو ناز کنه و نان استاپ بگه خوااا ؟ پاشو به به بخوییم نخواب بیدار شدی ؟الهی قربونت بشم که انقد ماهی ... بشدت ب دورهم بودن علاقه داره ، طاقت نمیاره ی نفر بره تو اتاق یا تنها بمونه ، همه رو ب هر باشه میکشونه دورهم پای تی وی بشینیم . شیطون بلا متوجه شده من چای زیاد میخورم ، صبح ... ادامه ...

شایان و بهناز

* اسامی مستعار هستن. شایان سی و دو سالشه و حدود یک ساله رفته استرالیا تا ای جامعه شناسیش رو بگیره. بهناز هم شه که به تازگی لیسانس فلسفه ش رو گرفته و اونم رفت استرالیا و به شایان ملحق شد. اینا سه ساله که باهم دوستن و جفت همن. من حدود دو سال اینارو توی یه موسسه ای که مستند اجتماعی پخش می کرد می دیدم و اینستاگرامشون رو هم دنبال می کنم، ولی هیچوقت هیچ حرفی باهاشون نمی زدم به غیر از سلام علیک عادی. البته با شایان چند بار سر یه همکاری ای توی یه سایت تلفنی حرف زدم که حرفامونم تا جاهای جالبی هم رفت... بگذریم. بهناز مصداق دختریه که می خواد بگه من خیلی انتلکتم، من خیلی متفاوتم نسبت به بقیه و می فهمم چون فلسفه خوندم. بهناز کاملا وابسته به شایانه و همه ی زندگی و خوشیش بستگی داره به وجود شایان. چیزی که برام سواله و جالبه اینه که این آدمی که انقد به گفته ی خودش توی فلسفه غرقه و خودشو انقد بالا می بینه و انتلکت بازی درمیاره چطور استقلال شخصیت خودش رو گرفته و "ذوب در شایان" شده؟ شایان چه بره استرالیا، چه بره نروژ، چه بره توی و عراق و افغانستان بجنگه، چه بمونه ایران، چه.... بهناز تابع اونه و می ره همونجایی که شایان رفت ... ادامه ...

هویجورات :)

بسم الله مهربون :) ساعت 3:02 دیقه ست و من تازه میخوام برم شام گرم کنم بخورم :) امروز انقد سرم شلوغ بود ، انقد در حال بدو بدو بودم که واقعا وقت نشد شام بخورم ... رسما دارم از گشنگی غش میکنم :) یه ذره زیادی از برنامه های درسیم جا موندم ... نگرانم ! خیلی زیاد ! زمان وبلاگ اومدنم که خیلی محدود شده . اینستا هم که خیلی وقته دی اکتیو . میمونه تلگرام ، که باید برگردم به ح قبل امتحان ها :) یه سری زمان ها رو مشخص کنم برای چک تلگرام و چت با دوستام ... هنوزم نمره ی دوتا از درس ها اعلام نشده :| + :) ... ادامه ...

چهارصد و سی و نه

هر وقت دوستامو نیاز دارم همه شون گم و گور میشن. هر وقت بعد صد سال درددلم میاد و دلم میخواد حرف بزنم هیچ ی دورم نیست. وقتی نیاز به الهام گرفتن دارم هیچکی نیست یه چیزی بهم بده. هر وقت مثل الان به معنای واقعی کلمه نمیدونم چه گهی بخورم هیشکی نیست باهام حرف بزنه خوبم کنه. * خواهرم زنگ زد. گفت لطفا همون سمانه ی شاد و شنگول و شیطون و شوخ باش که همیشه بودی. خودمم دلم برا اون سمانه تنگ شده. ** رییسم هر وقت وسواسمو تو کار میدید میگفت انقد جدی نباش، انقد فکر نکن، مگه نمیگم فکر نکن؟ فکککر نکنن! ... ادامه ...

عضو کشف نشده

به نظر من بغض یه عضو بدنه که هنوز کشف نشده۰در واقع نتونستن کشفش کنن چون همیشه وجود نداره و هیچ وقت بغض داشتن نمیره بگه من بغض دارم و بتونن بغض رو توی بدنش تشخیص بدن۰ بغض به نظر من یه غده ی گرده به اندازه ی گردو ۰ توی اول گلو قرار داره و در واقع یه جوره که هم ابتدای مجرای مری و هم نای رو میکنه۰اینجوری نه میتونی درست نفس بکشی نه میتونی غذا بخوری۰یه سری رشته های عصبی هم از این غده ی بغض وصل شده به پشت چشم ها۰به چشم ها فرمان اشک میدن و اینجا دیگه بستگی داره طرف بخواد از بغض رها شه و اشک بریزه یا بخواد خودشو نگه داره و تظاهر به قوی بودن کنه و فقط اشک توی چشماش حلقه بزنه۰یه سری رشته های عصبی هم به همه جای بدن و مخصوصا قلب هم وصل میشه و تمام بدن بی حس میشه و گر میگیره و قلب هم آتیش میگیره انگار زخم خورده۰۰۰ ... ادامه ...

بالا ه یه روز انقد میخوابم تا بمیرم =)

بسم الله مهربون :) بالا ه یه روز صبح میاد که این آلارم مس ه ی موبایلم زنگ نمیزنه و من انقد میخوابم تا بمیرم =| هر روز صبح خواب میمونم ، هر روز صبح بدو بدو اماده میشم ، هر روز صبح بدون صبحانه میرم ، هر روز صبح تا خود ایستگاه سرویس میدواَم ... بعضی روزها هم مثل امروز جا میمونم که خب خیلی ریل برمیگردم خونه و بیخیال میشم =)))) تازه هر روز هم اولین کلاس رو دیر میرم ، چون اول باید برم بوفه صبحانه بخورم ! +به اندازه ی سه روز از برنامه م جا موندم ... +الهی که بخواین و بشه :) ... ادامه ...

اندر احوالات تلویزیون بینی :|(2)

+ ای خداااااا منو بکش! (الکی)باز نفهمیدم ا سه دونگ سه دونگ چی شد :|||||||||||+ دستپخت رو چرا هی پخش نمیکنن خو؟ هی این برنامه هه دعوت رو میذارندیدیدش تا حالا دعوت رو؟! خییییلی همه چیش قروقاطیه! مجری داره با ایما اشاره خودشو کلک و پر میکنه که به پشت صحنه یه چیزی بگه، یهو برنامه میره رو آنتن، بعد ا برنامه خواننده میارن، سی دی آهنگ پلی نمیشه میگن همینجوری یه دهن بخون :))) بعد تو رفت و آمدشون به صحنه گره میخورن بهم، اصلا یه آشفته بازاریه که نگو :))))+بابا لنگ دراز هم تموم شد و دو قسمت ا شو ندیدم :|||| چرا اخه؟! این تاوان کدوم گناهمه؟! :((( البته رفتم قسمت ا شو تو آپارات دیدم!+ بچه های نسبتا بد رو کامل و جامع دیدم، خیلی هم خوب بود :) + بــــــــــــه میبینم که دورهمی و خندوانه جذاب تر شدن :) خیلی خوبه که به نظراتم انقد اهمیت میدن :)+ دربی هم خو.... :| ... ادامه ...

ان شاء الله

بسم الله الرحمن الرحیم دلم می خواد تو عاشقم باشی و خودت بکشیو ازم خواستگاری کنی من هم دوست داشته باشم و رها بهت دل ببندم دلم می خواد تو پاپیچم بشی و دلت برام تنگ شه و دوستم داشته باشی انقدر عاشقم باشی که به بابام بگی هرچی بگی قبوله انقد عاشقم باشی صد بار بهم زنگ بزنی دوستم داشته باشیو عاشقم باشیو لذت ببری از هم صحبتی باهام در واقع من زنت باشم عقدت باشم عروسیمون رو بگو توی هتل بگیریم وای که چقد خوبه که انقد منو بخوای که انقد منو میخای که انقد دوستم داری که انقد عاشقمی آخ که چه کیفی داره من شدم برات همه من شدم جونت عشقت زندگیت باهم تهران زندگی می کنیم وضعمونم الهی شکر خوبه آخ که چقدر شیرینه من دلخوشم به عشقت تو میمیری برام تو پاکی تو عشقی تو عزیزی برام باهم قدم میزنیم با هم از برنامه هامون میگیم با هم شادیم با هم میریم سر کار همیشه باهمیم برای همیم پاکی پاکم دوست دارم دوستم داری الهی شکر ... ادامه ...

دردو دل شبونه

گاهی وقتا که به گذشته فک میکنم میبینم چقد اشتباه داشتم که همیشه هم با جمله ی این شد درسی واسم ساده ازش میگذرم ولی واقعا یاد نگرفتم از اشتباهاتم درس بگیرم قشنگ سه چهار بار ش ت میخورم دوباره سر پا میشم دوباره ش ت این سری بار چندمی که همون اشتباه رو تکرار اخه چقد من خنگم چرا انقد خانواده رو اذیت میکنم چرا انقد همه چی رو به شوخی گرفتم در حالی که همه چی جدی داره پیش میره و من بازم درس نگرفتم این سری میخوام یه قول بدم به خودم یه قول مردونه ی مردونه که تا ا شم پاش وایستم که این بار دیگه درست و حس انتخاب کنم تو هر زمینه ای درست قدم بردارم راهم رو درست انتخاب کنم یاد بگیرم بزرگ شم دید زندگیم رو عمیق تر کنم انقد بجنگم با زندگی با خود درونی که دوسش ندارم تا بلا ه موفق شم همین جا قول میدم که درست شه همه چی شاید زمان ببره ولی منم خسته نمیشم منم نفس کم نمیارم تا زمانی هم که از خود درونیم راضی نبودم دست نمیکشم قدم اول سخته ولی من قدم اول رو خیلی محکم برداشتم ... ادامه ...

استاپ جاست فور سام سکند !

برنامه ریزی ادمها رو ماشینی میکنه، ... ی که عادت داره واسه زند ... ش برنامه ریزی کنه که مثلا وقتش کمتر هدر بره، درسته که بلحاظ تیوری های مدیریتی و ال و بل داره درست و کارآمد رفتار میکنه .. اما توی زند ... ، داره زند ... نمیکنه ! چون عادت برنامه ریزی، منجر به "عادت پیش بینی ... " و "تعیین پلن های ... رناتیو" میشه. و بعدم پیش داوری و قضاوت و تحلیل و ............. و .... !! .................... خیلی خوبه گاهی ادم همه پیش بینی هاشو بریزه دور و خودشو به جریان زند ... بسپره ! مثه رودی که میره و توی این رفتن ها و جاری بودن ها وارد اتفاق های جدید و چالشهای برنامه ریزی نشده، میشه ! هر لحظه هم لازمه که "قضاوت ن ... " رو انقد تمرین کنیم که عادتمون بشه ! پ.ن. رهااااااااااااااااااااای رهااااااااااااااااااااااااااااا ... ادامه ...

حرف زور

این روزا ب شدت حساس شدم رو حرف زور،مخصوصا حرفای زور کوچولو کوچولویی ک هر روز اتفاق میفته و انقد بهشون بی اهمیتیم ک انگار جز زندگی روزمره اسمثلا امروز نیم ساعت الکی تو نگهمون داشت،ب معنی واقعی نیم ساعتمون تلف شد و انگار برای هیچکی ب جز من مهم نبود،تحمل اینکه فقط از سر زور گفتن انقد راحت از کنار وقتمون میگذرن حالمو بد کردیا چند روز پیش راننده تا ی مسیر 3500 تومنی رو با 4000 تومن میخواست ببرمون و من واقعا دلم نمیخواست سوار ماشینش بشم،هرچند ک 500 تومن خییییییییلی بی ارزشه و اینکه حتی اون کرایه رو من قرار نبود بدم ولی نمیتونستم باهاش کنار بیام+ب شدت آدم آسون گیری هستم و تقریبا با هر شرایطی کنار میام ولی بعضی حرفای زور رو هیچ جوری نمیتونم برا خودم توجیحش کنم و اذیتم میکنه،راستش فکر میکنم چیزی ک انقد ازش ب عنوان وضع مملکت ناله میکنیم همش از قبول همین چیزای کوچیک شروع میشه+مهمونام فردا میان(: ... ادامه ...