خونه گاهی چقدر نمیشه زندگی همسری خونه بابا دوستش دارم آزار دهنده دوست دارم



گلایه

شبه و من خونه بابا اینها هستم. دو سه روزی همسری رفته تهران یت. منم اومدم خونه بابام.خونه بابا بعد این ده سالی که ازدواج و رفتم ، ساختارش تغییری نکرده. هنوز همونطوره!!برای هزارمین بار سریال های بسیااااااااااااار تکراری یوسف و جومونگ می بینن و انگار که اولین باره می بیننش!!!!بخدا تعجب میکنم چطور حالشون بهم نمیخوره از این ها.آخه نباید تو این سالها تغییری تو سبک زندگی داد؟چرا همچنان با موسیقی و کتاب و شعر و ادبیات میانه شون خوب نیست. چرا همچنان انگاری هتل پنج ستاره است و البته بیمارستان هم هست و دائم مهمان پذیری و بیمارداری!!چرا بعد این سالها کوچکترین تغییری مشاهده نمیشه. همیشه صدای مزاحم تی وی و شلوغی بیش از حد خونه برام آزار دهنده بود. تو همچین محیطی بودن و انتظار کنکور خوب دادن واقعا انتظار زیادی بود!من هیچ وقت اینجا آروم نبودم.راست میگن هیچ کجا خونه خود آدم نمیشه. خونه ما اغلب مواقع ته و تی وی کلا یک ساعت روشن نیست. بیشتر باهم حرف میزنیم های سینمایی گزینشی نگاه میکنیم. گاهی کتاب میخونیم گاهی موسیقی گوش میدیم بقیه اش هم میشه مباحثات مجازی در جهت بهبود خودمون. مقداریشم کارهای هنری و خلاق گونه.ه ... ادامه ...

با تو رفتم، بی تو باز آمدم*

هر وقت باهم میریم؛ شما می مونید و من تنها برمیگردم خونه؛ تازه میفهمم خونه داشتن ربطی به سند ۶ دانگ داشتن نداره. من بدون شما در شهری که کلی فامیل و آشنا و دوست دارم غریبم. پایِ برگشت به خونه رو ندارم.باز خوبه به خاطر گلدونها خونه هنوز خونه ست. من تازه دارم میفهمم اعتبار خونه به آدمهاش هست. خونه رو شما با بودنتون "خونه" میکنید. بدون شما اینجا فقط یک ملک مس ی هست. ... ادامه ...

خونه جدید

سلام.دوست همسری و خانمش رو یادتونه که الان کانادان؟اون دوستش برامون یه خونه پیدا کرده که خیلی جاش خوبه تا پنج دیقه راهه و ایستگاه اتوبوس جلوی خونه اس.سه طبقه اس و کنارش یه استور و یه کافی شاپ بیست و چاهار ساعته داره. ویو هم به سمت پارک داره.خوب البته خیلی از نقشه خونه هم خوشم اومده خیلی خوشگله بالکن قشنگی هم داره.دوستش گفت دارن توشو تمیز کاری می کنن و همه چیز خونه نو هستش از یخچال و گاز و ک نت و همه چی.و گفت این خونه با این متراژ و محل و موقعیت با این قیمت استثناییه. نهصد و پنجا دلار هست که البته تا نهصد با ما راه اومدن. و گفت قبول کنن این به جای ما امضا می کنه. گفت الان مشکل این نیس چون گفتن میشه این کارا رو ه مساله اینجاس که یه نفر قبل ما خونه رو دیده اگر اون نیاد خونه رو میدن به ما برای برسی البته. به گارانتور احتیاج بود که دوستش گفت نمی دونم چقدر سابقه ای که دارم می تونه خوب باشه به چند نفر هم گفت ی قبول نکرد. حالا خودش قراره ضمانت کنه گفت این شرکته قبول نمیکنه بخوای از بانک چک بگیری و اینا فقط ضامن می خواد با گردش حساب خوب. ش هم گفت واسه چند نفر شدم دیگه نمیتونم . حالا دوستش گارانتور شده.تو ع هایی ک ... ادامه ...

خوشبختی

این که دلت برای باهم بودن مون تنگ شده .. برام خیلی ارزشمنده خیلی .. این که میگی دلم برات تنگ شده و من اون لحظه کپ میکنم ! و خوشحالم که این حس دوطرفه ست .. این که از حوالی نه و نیم تا حدود یازده چشم به راه اومدنتم .. این که همه ی کارهام رو ، کارای خونه.. کارای شخصی.. و دوست دارم کنارم باشی.. این که به ذوق اومدنت خونه ام همیشه مرتب و تمیزه .. دوست دارم وقتی میای کیف کنی از تماشای من .. از تماشای زندگی مون.. این که میگی چقدر خوبه آدم میاد خونه غذای خوشمزه آماده باشه بخوره این که من چقدر ذوق میکنمو میفهمی؟ ... ادامه ...

پاییز

پاییز رسید . به همین زودی اوا پاییز پارسال بود که هم خونه شدیم . دیروز خونه رو تغییر دادیم .یه تغییر دکوراسیون اساسی . حالا خونه مون رو بیشتر دوست دارم. درسته با خونه ایی که تو ذهنم بود خیلی فرق داره , اما چون خونه خودمه دوسش دارم. عماد گفت چون متفاوته قشنگه . مامان گفت چقدر خونتون دلباز تره . مادرشوهرم گفت چقدر پر نور تر شد. من فکر همه اینها هست چون دوتایی باهم چیدیمش... خونه وقتی خونه میشه که ما بسازیمش... گفتم عماد یه سری عیبها رو من دارم یه سری ها رو تو . یه خوبی هایی رو تو داری یه خوبی هایی رو من... خم شد بوسم کرد گفت میدونی به این چی میگن؟ بوسه کنج لب ... پ ن : ع ایی که با امضای vafa1192شیر میکنم متعلق به خودمه . ممنون میشه اگر جایی شیر میکنین با اسم باشه. ... ادامه ...

شاید می خواست انسان بماند

می خواستم انسان بمانم داشتم این مطلب رو میخوندم، به خودم فکر ، به اونی که دوستش داشتم و شاید هنوزم دارم...حس اینها را اوست که به من میگوید ... نمیدانستم ، نمیدانستم که دوست داشتن زیاد تبدیل به چیزی آزار دهنده می شود...نمیدانستم باید این دوست داشتنم را برای خودم نگه دارم ، نمیدانستم باید از دور دوستش بدارم...آه که چقدر نادان بودم... ... ادامه ...

ی حس بوووق

مثل همه ی آ دلم گرفته و وقتی دارم به فردا شب فکر میکنم که آ ین شبیه که برمیگردم خونه ، دوست دارم زجه بزنم ... این حس امن بودن خونه بینظیر ترین حس دنیاست ! اینکه مامانم همش پیشمه که هی باهاش حرف بزنم ، این هر چی لازم دارم بابا فراهم میکنه ، اینکه خواهر هست که راست و چپ ماچ صدا دارش کنم ....دلم میخواد گریه هامو بذارم فردا شب اما نمیشه ، این حس دلتنگی از همین الان شروع شده !! ... ادامه ...

امروز

فردا مهمون دارم. دوستم با بچه اش میاد. الانم رو مبل خونه ی بابا نشستم بچه شیر میدم. به بابا گفتم ببردم خونه مون، بابام اینور خو د، مامانم اون ور. دلشون نمیاد من برم، خو دن زمان موندن نوه شون افزایش پیدا کنه:)درونم دارم حرص می خورم. ناهار فردا رو میخوام آماده کنم که ظهر فقط گرمش کنیم. حالا که خوب فکر میکنم فقط همین کار رو دارم و گردگیری مختصر و جمع ت و پرتا از جلوی دست بچه. پس حرص خوردن نداره. ... ادامه ...

عاشقانه های بی پایان

دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم حسینم دوست دارم همه م دوست دارم نفسم دوست دارم عمرم دوست دارم زندگیم دوست دارم دارو ندارم دوست دارم وجودم دوست دارم قلبم دوست دارم جیگرم دوست دارم یکی یدونم دوست دارم دوردونم دوست دارم سی لپ قرمزی من دوست دارم ذوق و شوق من دوست دارم متحول من دوست دارم عشق اول و آ وهمیشگی من دوست دارم صبورم دوست دارم مهربونم دوست دارم قلقلی من دوست دارم نفسم دوست دارم همسرکم دوست دارم عزیزکم دوست دارم جون من دوست دارم بی پایان همسفرم حسین من حسین من شیرینه مهرش به دل میشینه وقتی میخواد بشینه تو قلب من میشینه ... ادامه ...

امروز

پسر ام که دامپزشکی تی قبول شده بود به شرط معدل اومده تهران. تهران هم خونه دارن و از شانس ستارخان خونه دارن که خیلی نزدیکه به تهران. امروز با مامان و بابا و و دخترم رفتیم خونه شون دیدنش. خونه شون رو خیلی دوست دارم. دو خوابه و نورگیر. کاش ما هم خونه ی بزرگ اون مدلی ب یم. ...همسر داره یه کارایی میکنه که شاید برا خودش کار کنه. ته دلم روشنه. امیدوارم یه ت ی بخوره وضع مالی مون. البته اگه بخواد ت بخوره، حداقل یک سال زمان لازمه. دعا کنین. ... ادامه ...

فان های دو روز اول عید!(:

1-با پدرم حرف میزنم،می فرمایند که فرزانه جان!دعا کنم امسال دیگه بری؟d: (منظورش خونه ی بختهd:) هنوز دارم به این سوال ناگهانی میخندم که میگه:نه بابا ولش کن!کجا به آدم اندازه خونه بابا عزت و احترام میذارن؟!d: ((: 2-پدر جان ساعت های خونه رو به جای ساعت 12 شب از حدود ساعت 9 شب به طور خودجوش جلو می برن برای این که یه وقت خدای نکرده ساعت خوابشون یه ساعت کمتر نشه و احساس بی برکتی در زمان خواب نکنن! ... ادامه ...

چطور رویا پردازی در مورد زندگی مشترک رو کنار بذارم ؟

سلام من یه مشکل خیلی بزرگ دارم. من پشت کنکورم . محجبه ام ، ام سر وقته و کامل میخونم به خاطر رشته ای هم که دوست دارم پارسال نرفتم و پشت موندم. واقعیت اینه که من در مورد زندگی مشترک آیندم خیلی رویا پردازی میکنم و همین باعث میشه نتونم رو درسم تمرکز کنم. الان از سیر تا پیازش رو براتون میگم. از صبح که میخوام پاشم برای شوهرم صبحونه درست کنم تا ا شب بهش فکر میکنم. براش پا میشم صبحونه درست میکنم میرم بغلش میکنم بوسش میکنم بیدارش میکنم به اینکه براش یه عالمه غذاهای خوشمزه درست کنم با هم بریم براش خوشگل بشم به چیزای خاک بر سری هم از لحاظ عشقولیش! فکر میکنم. به اینکه مامانو باباش منو خیلی دوست داشته باشن و منم اونا رو دوست داشته باشم به اینکه با هم فوتبال ببینیم با هم بریم خونه مامان بابا هامون مهمونی ، به اینکه حتی خبر اولین نی نی مون رو چه جوری بهش بدم که خیلی فکر میکنم من دیوونه بچم اخه ، به این که همش بهش بگم چقدر دوستش دارم به اینکه با هم چقدر خوبیم به اینکه با هم درس بخونیم ، با هم بریم برای نی نی تو راهمون لباس سایز صفر ب یم. به اینکه همش بهش بگم دیوانه وار دوستش دارم. اگه مس م نمیکنین من از الان که حتی نم ... ادامه ...

۱۰۶

رنج از بین نمیره بلکه از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه مثلا یه خونه عااالی داری با همسایه پر آزار خونه را عوض می کنی به یه خونه ی متوسط با همسایه های بی آزار ... ادامه ...

روزنوشت-٢

از دیروز دلم گرفته نه که بیخود و بی جهت باشه ها... نه شما اگر همه موفقیت هاتون در گرو اتفاقی باشه که نمیدونید میفته یا نه، اشتیاقتون کم نمیشه؟ امروزو خونه موندم ، دارم سعی میکنم با اضطراب کارهای ن کنار بیام و در اولین قدم دارم خونه رو مرتب میکنم!! داره میخونه : می د زندگی ، در جام چشم تو ... من رو بالشتی ها رو عوض میکنم میخونه: آشوبم ، آرامشم تویی... من لیوان کثیفا رو جمع میکنم پ.ن: همه ی هفته شبیه شنبه هاست، آبستن اتفاق های نیفتاده و من شب ساعت دوازده، پر از اضطراب نخو دن برای فردا... پ.ن: سر زد صبح امید ، از شام چشم تو ... ادامه ...

همچنان منتظر

سلام.هنوز ویزا نیومده. ما وارد هفته پنجم شدیم و من خیلی امید داشتم این هفته پاس رک بشیم. نشد ولی!تو گروه هنوز هستن بچه هایی که آپریل سابمیت کرده بودن و تازه پاس شدن. پس من نباید خیلی پرو باشم و باید صبور باشم. ب از خونه مادرشوهرم برگشتیم ساری. همسری که دلش نمیخواس بیاد به دروغ گفت دوستم نمیتونه امشب بیاد گفته فردا صب میام. دوستش از آژانس ارزونتر میگیره و برا همین اون ما رو میاره و میبره معمولا. منم چون همسری همیشه دروغ میگه گفتم بده ببینم پیامش رو و تو گوشیش دیدم اصلا همچین حرفی نزده و گفته اره میام!!بهش گفتم چرا انقدر راحت دروغ میگی آخه! میگه آخه دلم میخواس بمونیم!!!!این کل ۳۶۵روز هفته بمونه خونه مامانش نه خودش نه مامانش نمیفهمن که زندگی تشکیل داده و باید خونه خودش باشه.مامانش چندبار بمن گفت وسایلت رو جمع کن و بیاید اینجا کلا تا برین. منم لفظی گفتم چشم. چی بگم دیگه! رو مخن دیگه.شاید تو این هاگیر واگیر دختر عموش با شوهرش بیان خونمون. حوصله هرچیزی رو دارم جز مهمون. نمیخوام مهمون بیاد وسط جم اسباب وسایل.دختر عموش رو دوست دارم و مشکلی با اومدنش ندارم ها فقط شرایطم یه خورده مناسب مهمون نیس. دختر عموش گ ... ادامه ...

خانه پدری

به نظرتون ترک خونه ای که از بچگی توش زندگی کردی،با درخت انگورش بزرگ شدی ،کلا باهاش خاطره داری سخت نیست؟پانوشت:چقدر دلگیرند این ثانیه هاچقدر احتیاج دارم با ی حرف بزنم.میگن عادت میکنی ولی وقتی از یه خونهحیاط دار بری تو قفس دلت میترکه. ... ادامه ...

دیروز و امروزمون

دیروز عمو اینا رفتنپنجشنبه که خونه بابا بودن کلا عصر اومدن اینجا و شام خونه سحر ، که ما نرفتیم خونه بودیم .شنبه صبح رفتم خونه مامان ، نهار بودن و عصر من و سحر رفتیم مزون ، عمو اینام عصر رفتن خونه دختر و شام هم جایی بودن .قرار بود یکشنبه صبح زود برن ، که موندگار شدن ، نهار هم خوردیم و عصر حرکت .امروز هم من مهمون دارم دختر هام خونم اومدن ، خیلی خوش میگذره همیشه دورهمی هامون .الهی شکرت ♥ ... ادامه ...

پست امروز

رمز پست قبل رو تغییر دادم دوستانو همون رمز قبلی رو قرار داده بودمبرای تمام دوستانی که وبلاگ دارن رمز رو ارسال کرده بودمنمیدونم چرا چند نفر به دستشون نرسیدهامروز خیلی درگیر بودم از صبحساعت نزدیک دو هست و من تازه دارم میرم خونهبرسم خونه سعی میکنم ی پست بنویسمآ هفته خوبی داشتیمدختر عمو و شوهرش مهمون ما بودن ناهار و شام ما رفتیم خونه اونادوست دارم رفت و امد با این زن و شوهر رواخلاق دختر عموم به من خیلی نزدیکه و حتی شوهرش میگفت چقدر شما شبیه هم هست اخلاقتون ... ادامه ...

چرا همه دوست دارن ولی من نه

واسه تولد کل دکوراسیون خونه رو جابجا کرده بودیم که فضا بازتر بشه و روز بعد به پیشنهاد پدربزگ ها و مادربزرگ های صاحب تولد , خونه رو یک سیستم دیگه چیدیم که به قول اونا خونه دلبازتر و به قول من خونه شبیه مسجد بشه و خب چون همه به به و چه چه حتی همسرجانمان , اینجانب سکوت اختیار کرده و حالا اینجا نشستم و دارم فکر میکنم کی دوباره همه چی رو برگردونم سرجاش .فقط مشکل اینجاست این میز نهارخوری با اون شیشه ی سنگین روش رو نمیشه تنهایی جابجا کرد ... ادامه ...

شب بیاد ماندنی برای ساینا

... ب برای اولین بار ساینا خانم موند خونه دوست جونش هلیا این اولین تجربه ساینا برای دور شدن از ما غیر از خونه مامانی بود. البته فکر کنم خیلی زود این تجربه رو به دست اورد چون یادمه زمانی که ما بچه بودیم تا وقتی بزرگ شدیم مامانمون اجازه نمی داد شب خونه ... ی بمونیم، اما ونوس واقعا مثل خواهر می مونه برام خیلی دوستش دارم و هلیا هم حکم خواهر رو برای ساینا داره.با ع ... ایی که خانه ونوس می فرستاد معلوم بود خیلی داره بهشون خوش می گذره .خوشحالم به خاطر دوستای خوبی که دارم. ... ادامه ...

خنده های ...

بعضی وقتا احساس می کنم، خنده های ... ام زیاد شده. خنده هایی که فقط برای این هست که ... ی نفهمه ناراحتم. دوست ندارم این طوری باشه. دوست دارم اگر لبخند دارم واقعی باشه ولی چه کار میشه کرد، گاهی هر کاری می کنم این لبخنده نمیشه. نه که یکی دو روز باشه نه خیلی وقته که این طوریه. شاید چند سال. دیگه از چیزی خنده ام نمی ... ره وقتی هم ... ی داره می خنده، پیش خودم میگم این چطوری خنده اش میاد. امیدوارم خنده های همه واقعی باشه. نقاب خنده می زنم به صورتم از خونه خارج میشم. به خونه می رسم نقابو از چهره ام بر می دارم. امیدوارم به زودی بتونم دیگه این طوری نباشم. انشاالله... ... ادامه ...

مسافر

چند روزه با جوجه تنهاییم.مامان و بابا و برادر سفرن.دیروز از صبح حال خوشی نداشتم.دیگه از بعد از ظهر گلو درد و لرز و بی حالی خودشو نشون داد.کل روز رو خونه بودم.پسر مهربونم با خودش بازی کرد و من حتی یکم خو دم.سردمه و بی جونم. مدرسه نبردمش.جوجه هم از خدا خواسته خونه نشسته و از هفت صبح کتاب بارباپاپا می خونه.منم دارم آهنگ قدیمی افغانی گوش میدم.بله! همین ساعت هشت و نیم سر صبح!و توی دلم به خدا می گم تا دیگه خیلی پیر و ترسو نشدم جور کن افغانستان یا پا تان و کشمیر برم!بعد از آنجایی که ذهن محدودی دارم !می گویم لطفا این جور شدن با گرفتن پسر نباشد!بعد هم غرق تصاویری که در ذهنم از کشمیر دارم می شوم یا به افغانستان زیبا و هم زبان می روم یا به k2و سبزی های پا تان و پا تانی هایی که می شناختم...تب ندارم ! ... ادامه ...

بزن بارون

بزن بارونببار آرومبروی پلک های خستمبزن بارونتو میدونیهنوزم یاد اون هستم با اینکه رفت و پژمردمهزار بار از غمش مردمولی بازم دوستش دارمفکرش تنهام نمیزاره بزن بارونببار آرومبروی پلک های خستم دارم هرشب میام از خونه بیرونهوای خونه سن ... نهمن هر شعری که این روزا نوشتم از تو غم ... نهبازم با گریه خوابم بردبازم خواب تو رو دیدم دوبارهچقدر غم ... نم و تنهامچقدر بازم میخوام بارون بباره بزن بارونببار آرومبروی پلک های خستمبزن بارونتو مبدونی هنوزم یاد اون هستم ... ادامه ...

38 اُمین : بدم میاد

از یه چیزای یا میترسم یا بیزارم ، تفاوتش رو زیاد درک نمیکنم ولی خُب از زندگی تو طبقه های بالاتر از دوم آپارتمان ها ، عطر های شیرین ، بوی قلیان بَدم میاد. همیشه زندگی تو خونه های یک طبقه ی که حیاط داشتن رو دوست دارم کوچه های رو دوست دارم که خونه های یک طبقه دارند. از ساختمان های بلند شهر خودم بیزارم! حتی از نگاه به آسمان پر ستاره هم میترسم. ... ادامه ...

عروسانه

خوشبختانه خانم با مامانم توافق و سهم مامان رو داره می ه.بابا پول داد به مستاجر و خونه برا داداشم خالی شده. یه کم تمیز کاری داره خونه. مستاجر عزیز با در چوب فندق خونه پدرکشتگی داشته، در داغونه و خیلی ش تگی داره. اول اونو باید تعمیر کنن. با توجه به در، و ش به نظر میاد داخل خونه هم بهتر از این نباشه و ابکاری زیاد کرده باشن.سرویس طلا و حلقه رو خیلی تنبلی و ن یدن. باید برن ب ن. عروسی نگرفتن چون عروسمون گفت دوست ندارم. خونه رو که چیدن یه مهمونی خودمونی میگیریم. ذوق دارم که زودتر خونه رو بچینن. عروس جان کلی ج ه یده و خونه ی مامان چپوندن فعلا. تخت و مبل سفارش دادن. عروس جان کار پیدا کرده و فعلا سر کار مشغول کرده خودشو. این پاگشا می کنم عروس ها رو. خواهرم و عروسمون رو. ان شاءالله. ... ادامه ...

من عاشقتم

خونه اون همکارم ک بودیم رفتم جلو پنحره شون... یهو انگار از ته دل خودش ب زبونم اومد،گفتم "من چقدددررر افغانستانو دوست دارم..." نمیدونم... ی حس دیگ دارم بهش.. با همه سختیا ک داشتم و دارم.... با همه تنهاییام.... من عاشق اینجا شدم... من خیلیییی اینجا رو دوست دارم... خیلی خیلی... خدایااااا چقدر شکرت کنم... به نظرم هرچی شکرت کنم بازم کمه... خدایاااااا... من عاشق اینجاااااممممممم.... من بهترین خس دنیا رو دارم با اینجا بودنم.... ممنون ک گذاشتی تجربه ش کنم... واقعاااد ممنونم شکرت بهترینه فرزانه... ... ادامه ...

671- چون که منو از دوست داشتنشون غمگین نمیکنن

من شما رو دوست ندارم. من نارنگی دوست دارم. راه رفتن زیر بارون و لییتیوم گوش دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. برگشتنِ به کتابا بعد از چند روز رها شونو دوست دارم. چای با عطر گل سرخ دوست دارم. خو دن تا ساعتِ ده و بیدار شدن تنهایی رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. چیزبرگر زغالی دوست دارم. ساعت شنی دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. سفر دوست دارم. گریه برای ا رو دوست دارم. خو دن دوست دارم. خو دن و هیچوقت پا نشدن دوست دارم. سگ ها و گربه ها رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. ... ادامه ...

701- چون که منو از دوست داشتنشون غمگین نمیکنن

من شما رو دوست ندارم. من نارنگی دوست دارم. راه رفتن زیر بارون و لییتیوم گوش دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. برگشتنِ به کتابا بعد از چند روز رها شونو دوست دارم. چای با عطر گل سرخ دوست دارم. خو دن تا ساعتِ ده و بیدار شدن تنهایی رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. چیزبرگر زغالی دوست دارم. ساعت شنی دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. سفر دوست دارم. گریه برای ا رو دوست دارم. خو دن دوست دارم. خو دن و هیچوقت پا نشدن دوست دارم. سگ ها و گربه ها رو دوست دارم. من شما رو دوست ندارم. ... ادامه ...

72 هـ

کی میدونه قرار گرفتن یک عدد در کنار یک حرف چقدر میتونه آزار دهنده باشه؟ بعد از یه روز کاری و بعد از خستگی زیاد توی مسیر تقریبا 20 کیلومتری تا خونه یک ماشین هم رنگ و هم مدل و با پلاکی تقریبا مشابه ماشینِ یک بی معرفت جلوت باشه میفهمی چقدر قرار گرفتن یک عدد در کنار یک حرف میتونه آزار دهنده باشه. تو اون مسیر به تمام روزهایی که باتو داشتم و نداشتم فکر و باز هم فقط به یک نتیجه رسیدم: "آدم فقط یک بار عاشق میشه و بس..." ... ادامه ...

129...

لبخندهای مردونه اش تنها دلخوشی زندگیمه دوسش دارم، دوسم داره اما به قول خودش زندگیمون با روزای نامزدی هیچ فرقی نکرده... یه روز خونه مامانم؛ یه روز خونه مامانش... تو این فاصله اگه وقت کنیم یه سر هم به خونه خودمون میزنیم... خونه که نه اگه بگم خوابگاه بهتره تا خونه... دیگه از اعصاب خوردی گذشته کار من ... زندگی این روزام پر شده از کاشکی های الکی که حالا حالاها برآورده نمیشن... خونه ای که توش آرامشت گم بشه خونه نیست... خونه ای که همسایه طبقه بالاتون توش ش ی ش ه بکشه و با زنش دعوا ه و شیشه بُر کوچه بغلی از سر و صدای اونا بیاد در خونه رو بزنه و بگه بخاطر لبخند که با باباش یه روزی همکار بودم اومدم تو این خونه که این دختر نترسه ... و تو ایمان بیاری به معجزه آیه الکرسی که هر صبح بعد رفتن همسرت میخونی ... ... ادامه ...

بازم لوسی !

بازم لوسی 8 ماه بعد از واگذاریش دیدم که توی دیوار آگهی برای فروشش زدن چه حال بدی داشتم ، چقدر نگرانش بودم رفتم و آوردمش خونه .. مادر شده بود ، با دوتا بچه که دخترش کپی خودش بود به شدت نحیف و ضعیف شده بود انگار که شناخت منو از همون اول آوردمش خونه .. همه جای خونه رو بو کشید و کامل یادش اومد همه چیز رو همه جاهایی که دوست داشت رو بالای کمد همه بازی ها رو یادش بود دست بازی محبوبمون رو چقدر دل تنگش بودم چقدر حس خوبیه داشتنش چقدر خوبه که میبینی بعد از اینهمه وقت آدمو یادشه چقدر سخته وقتی صبح ساعت 4 بیدار میشه و دلش میخواد بازی کنه :)) از اول مرداد برگشته خونه کاش میتونستم برای همیشه نگهش دارم ... ادامه ...

تنهاییهای قشنگ

می پرسید: تو حوصله ت سر نمی ره ما نباشیم خونه! همینجور تنهای تنها!زود جواب ندادم. نمی خوام بگم چقدر راحتم! گفتم: خوب این هم یک ح یه. کارهای خونه رو انجام می دم تا شما برگردین. تنهایی هم زیاد بد نیست. من رو اذیت نمی کنه.بعد پرسیدم: فکر می کنی دوست نداری تنها باشی؟خندید و گفت: آره. هر روز باشه آره دوست ندارم._ اگر امیدوار باشی که همه بعدش برمی گردن خونه دیگه ناراحت نمی شی از این تنهایی. بعدها چون سرت شلوغ می شه حتی احتیاج پیدا می کنی که گاهی تنها بمونی. خندید. دختر باهوش من! امیدوارم اونقدر که من این نیاز به تنها بودن رو دارم، اون نداشته باشه. ... ادامه ...

خیلی گر

هوا شدیدا گرمه. حس اینکه از خونه دربیام هم ندارم . فقط روزی که کلاس دارم درمیام و این عامل اضاف شده بر حس های بدم و افسردگی م . جهنم همین جاست . غیرقابل تحمل شده . من که حتی تو خونه هم خنک نمیشم . خدایا خودت رحم کن .کاش میشد از این شهر و استان بریم . وقتی سرگرم باشم و کلاس داشته باشم حالم خوبه . وقتی تو خونه م غصه هام هزار برابر میشن و زندگی غیر قابل تحمل. ..شاید بگید وای این دختر چقدر میناله، البته حقم دارید. اما هیچ جای من نیس. امیدوارم هم هیچوقت جای من قرار نگیرید. دوستون دارم .خاموش ها ارادتمندم. . . ... ادامه ...

چقدر غریبانه... چقدر

مرده شور خونه...... چه اسم غریب و آشنایی، چه نزدیکهیچ وقت نتونستم قبول کنم چطور این همه رنج برای ما آدمها رواست، هیچ وقت+ از سری مرگهایی که باورش سخته، خیلی هم سخته...+ از کنار خونه شون گذشتیم، خونه ای که سالها توش خاطره ساخته بودیم و من به پنجره ی اتاق و نور چراغش نگاه . یعنی چه ی اینجا زندگی می کنه؟ بعد اون چه ی...؟ + دارم مرور می کنم، تک تک لحظه هایی رو که با هم داشتیم، شبهای قدر با هم... که تا امسال ادامه داشت و سال دیگه ای نیست، خدای بزرگم، چه دردهایی نشون مردمت میدی... ... ادامه ...

گرسن ... و ضعف

سلام نی نی فسقلی عزیزم دیروز دوستم س اومد خونه مون دیدی نی نی ش چقدر نانازه؟ توی سونو دست ت ... می داد. اون از تو بزرگتره. هفته 11 هست. قلبونت برم الهی مواظب خودت باش منم از دیروز احساس گرسن ... می کنم ولی میلی به غذا ندارم ضعف می کنم ها. دوست دارم همش بخورم ولی نمی دونم چزا نمی خورم راستش باورم نمیشه نی نی دارم عزیزکم دوست دارم تو سونو حرکتتو ببینم. اونوقت فکر کنم باورم میشه هستی. عزیز بهت سخت نگذره. دعا کن بتونم آرامش داشته باشم و با خدا دوست باشم و به تو هم انتقال بدم آرامشم رو. مواظب خودت باش یه ذره ای. ... ادامه ...

تا میتونی بایست

هنوزم نمیخوام برم خونه،اما اینا خیلی ایزوله ان. اصلا بیرون از خونه نمیرن،اصلا.به منم اجازه نمیدن برم.زندگیشون خیلی منفعله.دلم میخواد بهشون اینو بگم ولی یه حسی میگه "بیخیال" دارم میبینم چیزایی رو که منو بخاطرش مس ه می حالا داره سرشون میاد. صبا پا میشدم میرفتم خونه خودمون غذا میخوردم.امروز خیلی عجیب گفت بیاین صبونه.احتمالا فهمید. همه چیز اینجا نامرتبه.همه چیز. و اینکه نمیذارن برم خونه خودمون،چون" دختر تنها توی خونه!؟؟" زشته بده عیبه فلانه بیسانه. و میفهمم مردم شهرستان چقدر تنبلن. و میفهمم اینا چقدر منفعلن. و میفهمم خودم بشدت روح دارم.طوری که الان همه به خاطر این موضوع بامن رفتاراشون عوض شده. فکر نمی اینا ادمی باشن که فقط دنبال تایید خودشون باشه. اینجا موندن وقت تلف ه ... ادامه ...

۳۶۷. جوونا چجوری باید از خدمات پزشکی تشکر کنن؟؟ :دی

ب خونه دوست آقای پدر بودیم. آقای پدر با یه لبخند عجیبی هی به دوستش میگفت: آخ کاش منم شده بودماااا دوستش: کوتاه بیا آقای پدر!!! خانم دوستش: جریان چیه؟!! دوستش: یه پیرزنه... آقای پدر: یه خااااانمه! دوستش: ای بابا! پیر هم خانمن خب!! ... اذان ... دوستش: پاشین پاشین افطار کنین تا بحث عوض بشه!! :)) آقای پدر رفت وضو بگیره. دوستش حول حولکی رو به خانمش: بذار من خودم زود بهت بگم تا شر نشده! یه پیرزنی رو دو سال پیش عمل ، عملشم خیلی خطرناک بود و احتمال مرگش زیاد بود. حالا هر بار میاد منو میبوسه!!!! :| خانمش: هاااا همون که بهت میگه "بَبِه ی جونی"*؟!!! اون عیب نداره! :))) +پیر رووووو!!!! :))) * یه چیزی تو مایه های "عزیز دلم" .... معمولا ا اینو به بچه ها یا نوه هاشون میگن. ... ادامه ...

هی روزگار

به قول بچه ها نُماینده شده ایم الان دیگه مرکز فوش خوری ها منم عزیزمممم . به بابا میگم شدم . می خنده می گه کار خودت رو کردی اذیت نشی ها فقط می خوام برگردم خونه که به ارامش برسم یکم بابا رو بغل کنمممم اگرچه همیشه باهم دعوامون میشه چون اساسا دیدگاه مون زمین تا آسمون فرق داره ولیی دوسش دارررممم شدییییددد دارم بر میگردم خونه ایشالااا نباید بگم اما خیلی خسته ام ... ادامه ...

خواب

اکثر خواب های من ح تکراری دارن.. ینی 90 درصد خواب هایی که میبینم یک مجموعه 7-10 تایی هست که بصورت چرخشی میان گاهی.یک خو که میتونم بگم تا حالا 100 باری دیدم ب باز اومد. بدون هیچ پیش زمینه ی قابل تشخیصی گاهی خواب میبینم یک نفر یا یک حیوون تو حیاط خونمونه...دیدم که شیره پلنگه و .. ب گربه بود.. میخواد که من رو آزار بده و هیچ دیگه ای نه ازش آزار میبینه و نه براش مهمه و از توی خونه دیگران با من همکاری نمیکنن...من مدام دارم سعی میکنم درها رو قفل کنم ییا پنجره ها رو ببندم و همیشه هم دستام انگار که جون ندارن یا ندارم...مثلا من میچسبم به در و دستمو میذارم رو کلید اما هرچی سعی میکنم کلیدو بچرخونم ک نیاد تو خونه زورشو ندارم...با اینکه بقیه تو خونه ان معمولا اون حیوون و یا ادم وارد میشه و انقد از حس لمسش و تماسش با من آزار میبینم که نگو.هیچ م اصلا براش مهم نیس و همه مشغول کار خودشونن این خوابو صدها بار تا جالا دیدم اما هیچوقت نفهمیدم چرا... ... ادامه ...

شوهرم درک نمیکنه

سلام دلم خیلی گرفته چندوقته هیچ حسی به همسرم ندارم فکرمیکنه اگه فقط پول بیاره خونه کافیه نمیفهمه که خیلی چیزاتوزندگی مهمه گاهی دوست دارم یکی درکم کنه بفهمه چی میگم صبح تاشب توخونه جون میدم تو این هوای گرم بادهن روزه یه دخترشیطون دارم که ازدرودیواربال ه کافیه 5دقیقه خوابم ببره اونوخ خونه روهواست شب که میشه نیم ساعت میام نت اونم فقط همون نیم ساعتومیبینه ... ادامه ...

من ...

من روزه گرفتن دوست دارم ،شاید انتظار روزه مسنحبی گرفتن فقط در دید عوام برای دختران چادری باشهاما من چادری نیستم و مانتوی ام با حفظ ارزش هام (البته دوست چادری دارم و چادری بودن واسم قابل احترامه)فردا درواقع امروز 27 مرداد ماه روز دحور الارض نیت روزه گرفتم.شب بخیرگفتم واومدم اتاقم که متوجه شدم مامان با داداشم تلفنی صحبت میکنه در اتاق باز ، ایستادم کنار در متوجه شدم واسه ناهار و خونه باغ رفتن برنامه ریزی میکننمنم گفتم مامان من فردام روزه ام اما شما برینمامان تلفن به دست گفت:نه نمیشه کجا بریم؟؟بابا که درحال تماشای تی وی بود گفت :بهامین روزه واسه چی؟؟من:بابا نذر و نیت فردا دحور الارضوهردو گفتن نه باغ کنسلخلاصه با اصرار من قرار شد مامان اینا برن خونه باغ و رضایت به این شرط که مامان افطار من را آماده کنن :)دوست نداشتم برنامه ریزی آنها اب بشه +خدایا شکرت واسه همه چی واسه سلامتی پدر ومادرم +مقاله ام در حد چکیده باقی مونده اما باید مقدمه بنویسم و بفرسم واسه ا پت +دوست دارم آزمون امسال جز قبولی ها باشم.یعنی میشه؟؟؟+شبتون قشنگ ... ادامه ...

دوستت دارم

من تو را دوست دارم. من کنار تو بودن را با تمام بی تفاوتیهایت دوست دارم. من شبهای سکوت و پر از خی را، وسعت نگاهت را، نوازش دستانت را دوست دارم. من تو را تنها بخاطر خودت دوست دارم. اما تو.......... افسوس که هیچگاه نفهمیدی که چقدر دوستت دارم...... ... ادامه ...

عروس جان

عروس جان برقی عاشو ید امروز. ک نت ساز هم ب اومد خونه رو دید و امشب رنگش رو بپسندن، بسازه براشون. ...بابا یه اعتقادی داره در مورد مستاجر. همیشه کرایه رو ارزونتر میگیره که فشار نیاد به طرف. هم داشته باشه پولشو نمیگیره. میگه من رحم می کنم خدا بهم رحم کنه. ...لحظه شماری میکنم داداشم برن خونه شون. خیلی ذوق دارن و دارم. حس قشنگیه. به قول آناهیتا خونه ی آرزوها. ... ادامه ...

من ...

من روزه گرفتن دوست دارم ،شاید انتظار روزه مسنحبی گرفتن فقط در دید عوام برای دختران چادری باشهاما من چادری نیستم و دختری امروزی ام با حفظ ارزش هام (البته دوست چادری دارم و چادری بودن واسم قابل احترامه)فردا درواقع امروز 27 مرداد ماه روز دحور الارض نیت روزه گرفتم.شب بخیرگفتم واومدم اتاقم که متوجه شدم مامان با داداشم تلفنی صحبت میکنه در اتاق باز ، ایستادم کنار در متوجه شدم واسه ناهار و خونه باغ رفتن برنامه ریزی میکننمنم گفتم مامان من فردام روزه ام اما شما برینمامان تلفن به دست گفت:نه نمیشه کجا بریم؟؟بابا که درحال تماشای تی وی بود گفت :بهامین روزه واسه چی؟؟من:بابا نذر و نیت فردا دحور الارضوهردو گفتن نه باغ کنسلخلاصه با اصرار من قرار شد مامان اینا برن خونه باغ و رضایت به این شرط که مامان افطار من را آماده کنن :)دوست نداشتم برنامه ریزی آنها اب بشه +خدایا شکرت واسه همه چی واسه سلامتی پدر ومادرم +مقاله ام در حد چکیده باقی مونده اما باید مقدمه بنویسم و بفرسم واسه ا پت +دوست دارم آزمون امسال جز قبولی ها باشم.یعنی میشه؟؟؟+شبتون قشنگ ... ادامه ...

ای گل رعنا

ترا ای عشق دوست می دارم به یک دل نه صد دل دوست می دارم ترا ای گل رعنایم دوست می دارم به باغ گل های بوستانم دوست می دارم ترا ای بهترین گلشنم دوست می دارم به زیبایی شهد گل های گلستانم دوست می دارم ترا ای معشوق محبوبم دوست می دارم به عشق عاشقانه مان دوست می دارم ترا ای زیباروی دوست می دارم به زیبای گل رعنایت دوست می دارم سروده سروش فرشیدی فر ... ادامه ...

زندگی ...

با چشمای نیمه باز و پف کرده،سرم سمت دیوار روبه رو تخت بردم و ساعت نگاه ؛۸ صبح بود،وتصمیم به کمی بیشتر خو دن.صدای ِآلارم گوشی و قطع ش با چشم بسته . دوباره قایم شدن زیر پتو و خو دن. صدای باز شدن در اتاقم ،بهامین بیدار شو،(مامان بود)،من دارم میرم بیرون صبحونه آماده اس ،بلند شو خیلی آروم گفتم باشه .صدای در و رفتن مامان و من دوباره خواب :)عجیب خواب صبح بهار ، مخصوصا ، وقتی نسیم و سرمایی خنکی هم از پنجره نیم باز اتاق به صورتم میخوره ،دوست داشتنیه .اینبار تلفن خونه بود،یادم نبود مامان نیست ،اونقدرر زنگ خورد که با کلی غر زدن ،موهای که پریشون از تخت بلند شدم.تلفن پیدا نمی بلا ه پیدا شد ،رو عسلی بودبله ... سلام مامان ... نه هنوز خواب بودم :| باشه .... ،نه... سریع اماده میشم.مامان بود ،قراره ظهر با بابا بیان دنبال من بریم خونه باغ ،بابا با مش رحمت باغبون کار داره و ماهم بریم خونه باغ و مهمون بابا .به اصرار و اجبار مامان باهمون موهای باز و پریشون ،یه لیوان شیر خوردم و خواستم آماده بشم.هنوز آماده نشده بودم که تک صدای بوق ماشین بابا به گوشم خورد.اونقدر عجله ،بند کتونی هام داخل ماشین بستم .خونه باغ دوست دارم چون آرومهچ ... ادامه ...

پست 416 نوشت:)

بچها میشه برای سلامتی داداشم دعا کنید؟ نگرانم دلم اشوب، داداش مهربون و دوست داشتنیم که توی زندگیش یو اذیت نکرده، همیشه اذیت شده برای راست گفتن برای پاک بودن. بارها مورد سوقصد قرار گرفت تیراندازی شد به خونه اش به زن وبچه اش اما حاضر نشد هرگز جلوی هیچ رییسی و مدیری سرخم کنه حق مردمو بخوره جواب یه ازمایش رو اینور واونور کنه، الان نمیدونم یهو چی شده چه دردی به جونش افتاده؟ چه ویروسی بهش خوردن چیکارش ؟ یا این یه حدس فقط نمیدونم با خوردن یه قاچ بزه توی محل کار میشه اینطور بیمارشد؟ بی دلیل؟ وتوی هیچ ازمایشی نشه تشخیص داد نه ویروس نه باکتری. سه روز اسهال واستفراغ مداوم داره جوری که یه روزه فقط خون دفع میکنه، توروخدا دعا کنید براش. همزمان قندخونش رفته بالا، ی که توی عمرش توی خونه اش هیچ قند وشکری و هیچ بسکویتی پیدا نمیشه تغذیه اش اصولی و ورزشکار چطور ممکنه اخه؟فقط ازتون میخوام دعا کنید برای سلامتیش این داداشم همه زندگی منه، فقط خدا میدونه من چقد دوستش دارم؛ چقد هرجا پامو فقط جای پای اون گذاشتم توی اعقایدم توی اصول م توی زندگیم. بابای پارمیس که میدونید من چقد عاشقانه دوستش دارم. برای همه مریضها دع ... ادامه ...

بابا آب داد

دختر قشنگم داره سواد دار میشه چند روز پیش وقتی اومد خونه تا از در اومد تو سریع گفت مامان من دیگه می تونم جمله بنویسم می تونم بنویسم بابا آب داد منم غرق بوسش ... . دوست دارم دختر باسوادم خیلی حس خوبیه که دارم با دخترم بزرگ میشم این روزای خوبو باهاش تجربه می کنم خیلی خوشحالم خیلی . دیگه برای بابا علی با گوشی اسن ام اس می ده می نویسه بابا عزیز دل مامان. 10 آبان تولد بابا علی بود، ما هم خواستیم کلی سو ... رایزش کنیم براش یه تولد کوچولو گرفتیم تولدی که آجی هم باهامون همراه بود. تو هم برای بابا علی یه نقاشی کشیدی (سه نفرمون رو)بالاش نوشتی بابا.به نظرم این بهترین هدیه می تونه باشه مرسی عزیز دلم ... ادامه ...

دلتنگم و دیدار تو درمانِ من است*

شمعدونی ها دلتنگ؛ من از شمعدونی ها دلتنگ تر. ها رو زدم کنار.مامان همیشه روزها همین کارو میکنه. میگه پنجره رو باز کن خونه نفس بکشه.دارم خونه رو مرتب میکنم برگردن. تو جاده که برم دنبالشون با خودم میخونم: دارم میام پیشت جاده چه همواره هوا چقدر بوی عطر تو رو داره ... نمیشد مدام تلفن دستم باشه بپرسم کجایید چی کار میکنید و باید به تماس های کوتاه بسنده می و با تمام وجودم تو دقیقه های محدود صدای بابا رو بغل می ...یا حواسم باشه مزاحم استراحتشون نشم. بعضی ها همیشه نزدیکن حتی اگر کنارمون نباشن.مثل پدرمادرها مثل مریم. *عنوان از مولانا ... ادامه ...

خونه

بچه بودم ، یادم نمیاد چند سالم بود ولی بچه بودم ، مامانی تمام طلا هاش رو فروخته بود که بزرگه بتونه خونه ب ه ، کل طلا هاش شده بود ۸ میلیون تومن ! .دنبال خونه میگشتیم ، ۶ ماه بود دنبال خونه میگشتیم ، پول مون به ید یه خونه خوب نمیرسید ، آ ش دو تا خونه با بودجه مون هماهنگ بود . یکی طبقه چهارم بدون آسانسور ، نورگیر با بالکن ، داغوووون ، راهروش از توی خونه داغون تر ، ۵۰ متری بود . یکی دیگه همون خونه مون . طبقه اول ، ۴۰ متری ، بدون نور ولی تر و تمیز ... ی کمک مون نکرد سر یدن خونه ، حتی کادو ی خونه هم ندادن ! یه روز خونه بابا نشسته بودیم ، جاری بزرگه م هم بود که مادرشوهرم شروع کرد به تعریف که آره خونه یدن یدونه بزرگ بوده نورگیر اما " این " ( اشاره به من !! ) اون کوچیکه رو انتخاب کرده ! تعجب کرده بودم ، زیااااااااااد. مگه ی غیر از من قرار بود توی خونه زندگی کنه ؟ خندیدم و گفتم آره خونه مون کوچیکه ، یه ده تومن پول میدادید بهمون بزرگترش رو می یدیم ....توی مسائلی که بهتون مربوط نیست اصلا دخ نکنید ، حتی نظر هم ندین ، با تشکر ! ... ادامه ...

خداجونم شکرت(:

یک هفته بسیار بسیار بسیار پر برنامه داریم خداروشکر ک همه برنامه ها هم دوست داشتنین خدارو هزاربار شکر((:باید ب ی ترکیب لباس مناسب برسم،آرایشگاه برم،کلی مهمون دارم(۶ تا مهمون ک با خودمون میشیم ۸ نفر)،امتحان دارم ،خونه تمیز کنم و هر لحظه هم ممکنه ک تایمم با ی کلاس درسی پرتر بشه((:اول هفته دیگه ی عالمه حرف دارم برای اینجا نوشتن((:+وزن پنجشنبه، ۲۳/ ۶ / ۹۶ ==》۵۷ کیلو و ۹۰۰ گرم((:+ کم کم داره تغییر وزنم محسوس میشه ((:+این هفته ب خاطر حضور مهمونام احتمالا ورزش تو خونه برای ی هفته تعطیله،باید سعی کنم پیاده روی خارج از خونه رو زیاد کنم(: ... ادامه ...

تلگرافی

کارهایی که امروز به ترتیب اینا بودن: از خواب پاشدم و چند تا ،به عنوان صبحونه شیر و کورن فل و دو تا تیکه پیتزا[از ب] خوردم، کتاب جزء از کل رو خوندم.اندروید کار ، ،خو دم،دیر ناهار خوردم،رفتیم باغ که بابا سر بزنه و ما نرفتیم داخل،خونه ی رفتیم،من اومدم خونه، دیدم،کتاب خوندم و الانم میخوام یک مطلب راجع به یک کتاب بخونم که ببینم دوسش دارم یا نه و بعد میخوام شام بخورم. این هم شیوه نوشتن جدید درباره اتفاقای روزانه :) همچنین اینکه دارم از کتاب جزء از کل خیلی لذت میبرم و اینکه میخوام مثبت تر باشم، در لحظه زندگی کنم و خودمو بیشتر دوست داشته باشم و از این چیزا :) ... ادامه ...

راه مدرسه تا خونه

حدود دوسالی هست که از راه مدرسه تا خونه پیاه میام و خیلی کیف میده چون اصولا ادمی هستم که تنهایی رو دوست دارم ... از دم مدرسه تا نزدیک های پل عابر با دوستم میام کلی تو راه باهم حرف میزنیم البته بیشتر من و اون بیشتر گوش میکنه... در کل خوبه و اتفاق های روز رو باهم دوره می کنیم ولی از یک جایی به بعد تنهام و تنهایی به راه تا خونه اداه میدم و چون علاقه ی شدیدی به تنهایی دارم خیلی بهم خوش میگذره گاهی وقت ها توی خودم فرو میرم بخاطر خطا ها بخاطر تلاش های بی نتیجه و دنبال اشتباهتم میگردم و سعی به درست ... شون دارم و تو راه که میام یک کوچه ی بنبستی سر راهم هست که این کوچه توش خونه های دو طبقه داره و این کوچه پر از صفاست و حس خوب میده بهم آرامش اون کوچه رو خیلی دوست دارم مخصوصا الان که درختاش رنگ پاییزی رو پیدا کرده و در ادامه که به راه خوم ادامه میدم یک سری از ادم های تکراری رو تو بلوار می بینم و که تقریبا اون ها هم مثل من از مدرسه میان و خست ... رو کاملا توی صورتاشون می بینم و مسیر مسیر خوبی هست چون یاد گرفتم توی مسیربا خودم خلوت کنم و این خلوت ... کلی انرزی بهم میده و باعث میشه که خودم رو پیدا کنم........ من عاشق مسیری هست ... ادامه ...

ناراحتم...

ناراحتم از مامان بابایی که منو عقده ای ... که من یه اتاق کاملا شخصی ندارم که شب نمیتونم هر وقت دلم خواست بخوابم که نتونستم شب هر وقت دلم خواست بیدار باشم راحت و بی عذاب وجدان که فقط منت میذارن سر من که کل خونه مال توئه همشو ریخت و پاش می کنیکه دو سه روز پیش بابا میگه کمدت بهم ریخته اس (اشاره به کمد اتاق عقبی) زشته دختر انقدر بی نظم باشه ناراحتم که یه اتاق شخصی ندرم که راحت باشم .... صبح ها که بیدار میشم میبینم بابا بالا سرم نشیته زل میزنه به من :| خب من دوست دارم راحت باشم من سالن کوفتی خونه رو نمیخوام واسه نشستن که انقدر تو چش ِ الهی این خونه رو سر هممون اب شه از دست هم راحت شیم ... ادامه ...

خانه ی رویایی

ب خواب خونه ی رویاییم رو میدیدم... بعد از اینکه بیدار شدم ، یک ربعی تو جام قلت زدم و فکر خونه ی رویا اون خونه ی چند هزار متری در ارتفاع چند هزار متری نیست! خونه ایه که توش آرامش باشه،عشق باشه! مثل همین خونه ی پدریم ، یا همون خونه ی دانشجوییم... پر از ارامش... پر از عشق... من خیلی وقته که خونه ی رویاهام رو دارم... من خیلی وقته که زندگیم پره از ارزوهایی که داشتم...ولی گاهی فراموش میکنم... خدارو شکر کنیم برای داشته هامون.... خدایا شکر برای پدر و مادر روشن فکر و حمایت گری که دارم... خدایا شکر که سلامتی داریم... خدایا شکر که خونه ی گرم و نرم دارم... خدایا شکر که دستمون به دهنمون میرسه... خدایا شکر که در رشته ی مورد علاقه ام تحصیل میکنم... خدایا شکر که مستقلم... خدایا شکر که دلم بعد ۳ سال اروم گرفته... خدایا شکر که دوستهای خوبی پیدا ... خدایا شکر... شکر برای هرچی که دادی و ندادی... ... ادامه ...

شروع

بلا ه زنگ خونه ت ی خونه ماهم به صدا در اومد از یکی از اتاقا شروع کردیم.مامان خانومی معتقده هرکاری نمیشه کارگر انجام بده...چندین سالِ خانم ... میاد خونه ما و حتی خونه ِ داداش وخواهرم واسه تمیز ،خانم یکی از همکارا بابا ایشون معرقی کرد .امسالم به رسم هرسال دوروز قرار بیاد خونه ما اماحدود دو سوم کارها خودمون باید انجام بدیم:|+امروز پستچی واسم یه بسته اورد که خودم میدونستم چیه اما بازم ذوق داشتم:)+روتختی را عوض :)+سریال گلشیفته بنظر خوب بود.+دربی هم نتیجه اش دوست نداشتم:( ...تبریک به هواداران استقلال ... ادامه ...

اومدم خونه

سلام. ب حدود یک و خورده ای شب حرکت کردیم سمت شمال. دیگه من ساری پیاده شدم و نرفتم روستا. حالا که همسری نمیاد منم ترجیح دادم که نرم.بخاطر عیدفطر دیروز جاده قفل بود و ما خیلی کار خوبی کردیم که تو روز نرفتیم. زمانی که ما رفتیم تو جاده هیشکی نبود فقط خودمون بودیم خیلی خوب بود.نمیدونم گفتم یا نه. حدود شب بیستم ماه رمضون در پی هنگ های مجدد گوشیم همسری پونصد پول داد گفت گوشی ب خودمم دیویس از روی پول دندون ورداشتم جی سون یدم خیلی خوبه.یه حسی بهم میگفت امروز پاس ریکوئست میشیم ولی نیومد جوابمون. و اینکه امروز تو گروهمون کلا جواب هیشکی نیومده بچه ها میگن شاید چهارشنبه بیاد. من حس میکنم این هفته جواب میاد حداقل جواب من میاد. چون به دخترها زیاد گیر نمیدن. اینو بچه ها میگن.حالا منتظریم دیگه.خوشحالم اومدم خونه. دلم برای خونه تنگ شده بود. احساس آرامش میکنم. یه جور حس دلتنگی میزنه تو ذوقم. این خونه رو خیلی دوست دارم. وسایلمم خیلی دوست دارم. دلم نمیاد بزارمش و برم. حیفم میاد این خونه که همه جاش نورگیر داره و خوبه رو بزارم و برم. اوایل نقشه خونه رو دوست نداشتم ولی الان عاشق اینجام.انشالله هرکی میاد تو این خونه لحظات ... ادامه ...

بر باد نرفته

یه روز نزدیک، یو دوست داشتم. بعد گاهی به خودم میومدم و به این فکر می من این آدم رو از سر بی پناهی توی عشق دوست دارم یا واقعا دوستش دارم. مثل اسکارلت عادت به اشتباهی دوست داشتنش دارم یا این حس واقعیه. یه روز صبح قبل از باز لپ تاپم، قبل از سر کشیدن لیوان شیرم، قبل از مسواک زدن دندونم، وقتی داشتم کلیپس به موهام میزدم، جلوی آینه به این فکر من چی این ادم رو دوست دارم؟ دیدیم همه چیش رو. بعد فکر این همه چیه کمه. من چیز خیلی کمی ازش دیدم. برا همین همه چیشو دوست دارم. چون این همه چیه، هیچی نبوده در برابر دوست داشتن ی... این همه چیه، کمه. خیلی کم. بعد وقتی داشتم جلوی آینه مسواک میزدم انگار با هر تف ی یادم میفتاد که بله! منم اسکارلتم... میدونید چقدر وحشتناکه عادت به اشتباهی دوست داشتن ی؟! ولی بذارید بگم که ماها یکی یه اسکارلت اوهارو درونمون داریم. باور کنید. تا برباد نرفتیم نجات بدیم خودمون رو. ... ادامه ...

ترس

منتظرم بریم خونه. دارم فکر میکنم. چشم چپم کمی می پره و این یعنی خبر نامطلوب و ناخوشایند. دفعه ی پیش که چشم چپم می پرید ... نازی به رحمت خدا رفت. پس، حق دارم بترسم. صبح صدقه انداختم. برم خونه دوباره صدقه میندازم ان شاالله که خیر باشه. ... ادامه ...

ما اومدیم.بارون جان هم اومده.

بعد از 22 روز اومدم به خونه سر بزنم.جوجه تا در باز شده یه صندلی رو بغل کرده و می گه: آخی خونه جون! چقدر دلم برات تنگ شده بود و قربون صدقه ی خونه میره.می گه مامان بهت نگفتم که دلم برای خونه تنگ شده که ناراحت نشی.*دوست ندارم عید بیاد اما حساب بهار خیلی فرق می کنه.*شنبه برای پرونده ای که مهر باز باید برم دادسرا.از اسم پرونده و دادسرا و کلانتری و...تپش قلب می گیرم و حالم بد میشه. ... ادامه ...

خونه های فانتزیم برای اجاره

من اون خونه قبلیم و این خونه م هر دو house هستن. یادمه وقتی desperate housewives رو میدیدم همیشه میگفتم خدایا میشه قسمت کنی من برم تو یه همچین خونه هایی زندگی کنم؟! و دقیقا اتفاق افتاد. دوست داشتم توی house زندگی کنم. الان دیگه به حد کافی زندگی تو دو تا نقطه نزدیک به هم هم زندگی اما یکی بغل خیابون اصلی بود و یکی دیگه توی کوچه. هر دوش فانتزیم بود خونه ها یکی از یکی خوشگلترن من کل این یازده ماهو توی suburbia زندگی سابربیا یعنی تو تو یه جای امن که همه خیابون رو house در بر گرفته با حیاط جلویی و پشتی و بعضی خونه ها جدیدن ولی هنوز هاوس هستن، و هیچ آپارتمانی وجود نداره و بسیار بسیار امن هست محیط و همسایه ها همه مراقب همن ولی این سری میخوام برم توی یه هاوس باز هم!! ولی یکمی جدیدتر و تو یه نقطه جدید از شهر ولی باز هم سابربیا! من داون تاون رو دوست دارم ولی اولش میخوام حس لذت ببرم از سابرب بعدش داون تاون بعد ازین که درسم تموم شد میرم! ... ادامه ...

دوست دارم

دروست دارم بشینم کج اتاق یا روی مبل جلو پنجره دراز بکشم و کتاب بخونم......دوست دارم وسط ظهر سرد پاییزی زیر نور آفتاب چرت بزنم.........دوست دارم با رفقایم همان هایی که از دوران دور و نزدیک هنوز دوستشان دارم دور آتش بنشینم و تا صبح خاطره بگویم..........دوست دارم صبح زود صبحانه بخورم و بعدش بخوابم......دوست دارم دسته جمعی فوتبال ببینم و تیمم ببرد........دوست دارم بنویسمدوست دارم ................................چرا همیشه کاری را نمی کنم که دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ... ادامه ...

دونه ی دویست و دوم : خونه ی جدید

و بلا ... ه پس از یه ماه ، دیروز برگشتم خونه. خونه ی جدید خوبه. شبیه همون خونه قبلیه فقط بزرگ تر از اونجا. دیروز رو خیلی دوست داشتم. وقتی رسیدم خونه و مامان چشماش برق زد و کلی بوسیدم . خالم که خونمون بود و اونم کلی بوسیدم و بعد خواهر عزیزم که از اتاق پرید بیرون و بغلم کرد و گفت بریم اتاقتو نشون بدم. و وقتی در کمد رو باز ... ، پرهامی که از کمد پرید بیرون: )) خیلی لحظات خوب و شیرینی بود خیلی. اینکه خواهر بزرگم تولد شوهرشو سه روز عقب انداخته بود تا منم باشم و با شام و کیک اومد. حرفای زیادی که زدم و حرفایی که شنیدم. صورت شوهر خواهرم که بعد ب ... کیک بچه ها بهش رحم ن ... و گو ... م خامه ای شده بود: )))) عاشق همشونم همشووووون. و پارسای شیرینم که از ... ب همش دور و برم میپلکه و هی میاد بغلم و پرهام که هی میگه دلم برات تنگ شده بود و کی میری ، کی میای ، این دفعه زود بیا. و امروز که مادر بزرگم اومد و.... امروز هم همه اینجان. مثل همه ی پنج شنبه ها که دور هم جمع میشیم و چقدر دوست دارم این دور همی ها رو. چقدر خوشحالم که خدا همچین خانواده ای بهم داده. ... ایی که وقتی اسممو صدا میزنن لبهام خود به خود میخندن. و چقدر خوبه که یه هفته اینجام. امید ... ادامه ...

دلتنگ خودم هستم

داشتم نگاه ع خودم می که موهام رو شونه هام پریشون شده و دست آرایشگر درد نکنه که خیلی قشنگ کوتاه کرد و سشوار کشید . البته دو ماه پیش کوتاه در حدی که موهام خورد بشه و مدل بگیره . چون دلم نمیخوات موهام کوتاه بشه . چقدر وقتی خودمو نگاه . حس دوس دارم خودمو بغل کنم سفت و بگم دوست دارم . بگم ببخش که گاهی دوست ندارم و ازت عاصی و کلافه میشم و حتی نفرینت میکنم . چقدر خودمو دوس داشتم توی این ع . چقدر من برای بعضیا کشف نشده موندم و حتی دیده نشدم درصورتیکه من هم دیدن دارم . منم بالیدن دارم . دوست دارم خود من . بغل بغل . ... ادامه ...

زندگی

زندگی با رنج هایش بهم فهموند، چقدر ارزش داره ... وقتی صبح چشمامو باز میکنم دیگه نمیخوام به اتفاقات بد فکر کنم یا گذشته ی تلخ فقط خوشحالم که هنوزم هستم هنوزم وقت دارم برای بهتر شدن، برای رسیدن به ی که دوست دارم باشم؛ خوشحالم از اینکه یک روز دیگه میتونم با زندگی همراه شم تا اون حرفای جدیدی برام بزنه حرفهایی که گاهی شیرین و گاهی غم را درونم زنده میکند زندگی حتی غمهایش هم زیباست حتی روزهای سختش هم خوبه وفتی میدونی یک نفر هست که حواسش بهت هست. پ.ن: زندگی بهت وقت میده تا به خدا ثابت کنی چقدر دوستش داری ... ... ادامه ...

تئاتر.... خدا.....

خیلی دعا می ... عمیقا از خدا می خواستم که کمک کنه چیزی نشه.... لج نگیره خواهرزاده... خواهر عصبانی نشه... و .... و کلا خوب پیش بره.... از صبح استرس ناخودآگاه و دل پیچه داشتم! خداروشکر.... واقعا دست خدا رو می شد حس کرد.... ممنون خدا جونم... قربونت بشم، گل قشنگ نازم... دوستت دارم خدا جون گل دلم.... صبح خونه مینا دوست هنگامه. خداروشکر روشا خوب بود. بعدش تئاتر. اونم خداروشکر خوب بود. بعدشم چیز فود. اونم خداروشکر خوب بود. اومدیم دم خونه هنگامه اینا. خودم تا خونه اومدم. حدود ده شب بود فکر کنم. یه مسیر کوتاه... ولی چقدر دلم تنگ شده بود برای رانندگی.... بعد از چندماه نشستم؟ چقدر حس خوبیه خدا..... اگه خسته نبودم میرفتم تا خونه افسانه اینا که مامان اینا اونجان امشب.... دقیقا اون سر شهر.... رانندگی و شب.... خدایا.... کاش اگه خیره روزی بنده هم کنید...... إن شاءالله..... توی تئاتر... مهسا و ریحانه و آذر و و سمیه سادات و عالیه. چقدر آذر خوبه. ولی نباید خیلی بزرگش کنم برای خودم. تخم مرغ شانسی و پاستیلی که دادن... اومدم خونه دعای یستشیر...و چقدر این دعا خوبه. ممنون خدا جونم. ممنون واقعا. الحمدلله. بغضم ترکید... بغضی که نمی دونم از چی بود... شاید از شدت خوب ... ادامه ...

یادداشت صد و هشت

خونه ی ما نورگیر و روشنه تو این فصل سال.چون دریچه کولر پشت پنجره اس و ها رو جمع میکنیم و در حیاط هم اغلب بازه و نور میاد.خورشید هم که مرخصی و غیبت نداره تو شهر ما و بی وقفه می تابه.میدونم خیلیا دوست دارن خونه نورگیر رو.من ولی دوست دارم پاییز و زمستون باشه.هوای ابری و های باز و درهای بسته رو.من روزهای متفاوت رو دوست دارم.روزهای آفت و گرم و تکراری رو دوست ندارم.بی صبرانه منتظر مهر مهربونم.که ساعت ها برمیگرده و خیلی چیزا تغییر میکنه.هوا خنک و ابری و روزها کوتاه میشه.وای دلم غنج رفت! ... ادامه ...

عید 95

تاریخ 94/12/27 روز 5 شنبه ساعت 6:10 پرواز داشتیم به سمت خونه مامانینا ، اصلا تاخیر نداشت خیلی خوب به موقع حرکت کرد شوهر خواهرم اومد دنبالمون رفتیم خونه خواهرم صبحانه اونجا بودیم بعد فسقللللللللللللل ... بیدار شد رفتیم ساعت 11 رفتیم خونه مامانمینا ... کوچیکم از ا ن گ ل ی س اومده بود اونم خونه ... ام بود ساعت 3 بود اومددد الهیییییییییییییی خیلی وقت بود ندیدمش من با این ... م خیلییییییییی دوستم دوستش دارم خیلیییییییییی ، امسال دختر عموهام بودند خیلی عالی بود من از قبل عید برای تولدت همسری برنامه ریزی کرده بودم تاریخ 95/1/2 روز دوشنبه تولدت همسری گرفتم خونه داداشم خالی بود اونجا میز و صندلی گرفتم ... م اون یکی ... م دختر ... م عمو و دختر عموها و زن عموم تقریبا همه بودن 30 نفر شدیم خیلیییییییییییییییییی عالی بود خوش گذشت دیگه خیلییییییییییییی خوب بود داداشم خیلیییییییییییییییییییییی زحمت کشید الهییییییییییییییییییییییی خواهر به قربونت بره داداشممممممممممممممم 95/1/06 برگشتیم خونه با مامان و بابایکشنبه 95/01/08 برگشتند منم که ار 95/10/07 سرکار بودمممم الانم سرکارممم خیلیییییییییییییییییی خوب بود. خدایاااااااااااا ... ادامه ...

این روزا

خواهرم تصمیم گرفتن بقیه ی ج ه رو خودشون ب ن. خواهرم که فعلا بابت پایان نامه و درسش سر کار نمیره، شوهرش گفته، من روم نمیشه دیگه خونه تون بشینم. خونه رهن کنیم، هرچی هم بابات یده کافیه، خودم قسطی می م.فقط یخچال و اتو ن یده بابا و پلاستیک و ده ریز آشپزخونه که خیلی قیمت نداره. ولی بازم خوبه که به فکر افتاده....بابا مخالفه که برن رهن و اجاره. میگه، بشینن تا خونه ب ن. منم گفتم، بهترین کار اینه که وقتی دارن میرن مسافرت، ما ج ه اش رو برداریم ببریم، وسایل مامان رو از تو خونه جمع کنیم، ج ه رو بچینیم. وقتی برگشتن، با وسایل خودشون روبرو بشن، فعلا از یخچال و اتو مامان استفاده کنن تا برن ب ن. اینطوری خواهرم کلی ذوق میکنه. یک ساله تو خونه ی بابا و با وسایل قدیمی مون زندگی می کنه. دومادمون چون خیلی به خواهر برادراش کمک می کرده، فکر می کرد، اگه ازشون کمک بخواد برا زندگی اش، کمکش می کنن. پارسال پول گذاشتن بانک مسکن گفت، کمک می گیرم ازشون، خونه می یم سال بعد ایشالا. ج ه هم خواهرم گفت، تو خونه ی خودمون می چینیم. که محاسبات دامادمون اشتباه دراومد. خانواده اش کلا کنار کشیدن. ...فردا میرم سر کار مع الاسف.گریه ی حضار.گریه ی خود ... ادامه ...

آرزوهایم

زندگی داره برمی گرده به ح قبل.مشکلات مالی مون همچنان هست. همسر کارش درآمد آنچنانی نداره، مثل کار قبلیش ولی خوب خدا برکت میده و کم و بیش زندگی میگذره. ...داداشم میخواد بیاد طبقه بالای مامان و بابا بشینه. یه داستانایی داریم باهاشون. کلا خیلی باحاله ج ه یدن و خونه رفتن. هر روز میرن ید و میان تعریف می کنن. ما هم لذت می بریم. تمام تلاشمون رو می کنیم که عروسمون به باباش بابت ید ج ه ی لو و بی مورد، فشار نیاره....از اون طرف ج ه برا خواهرم می یم....دلم برا بابام می سوزه این وسط هم ج ه میده، هم خونه میده. قبلشم سیسمونی داده. موندم چه طوری به ج زندگی می رسه....دلم میخواد خونه ام طبقه بالا یا پایین بابا می بود. اینطوری هم می تونستم به خونه ام بچسبم هم مامان و بابا دلشون برا دخترم تنگ نشه. ... ادامه ...