خا تر کاملا کارها برایم اینکه ناهار خوری اتاق ناهار بدون اینکه خا تر مرده



خا تر

می بینم. مردی خا تر مرده در پارکی یا قبرستانی روی خاک می ریزد. خا تر به هوا بلند می شود و تا ارتفاع بالاتر از قد مرد بالا می رود و مرد همچنان به کارش ادامه می دهد بدون اینکه بینی اش را بگیرد و یا سعی در نفس نکشیدن کند. فکر می کنم مطمئنا من از قبل جلوی بینی ام را با پارچه ایی می بستم. فکر رفتن خا تر مرده ایی که سوزانده شده، به ریه هایم، ناراحتم می کند. ادمها در این چیزها با هم فرق دارند. مرد را می بینم که روی میز اداره اش، سیب را پوست می کند و می خورد. خود سیب پوست کنده را هم می گذارد روی میز.این نوع کراها برایم اشکال دار تعریف شده. حساسیت خاصی دارم به ایم نوع کارها. سر کار یکی از همکارها برایم انگور می شوید و می گذاردش روی دستمال حوله ایی روی میز اتاق ناهار خوری. من انگورهای بالایی نخورده به دستمال خیس شده روی میز را می خورم و بعد که او می رود، انگور را برمی دارم و دوباره می شویم و همینجور در دست می خورمش. یکی دیگر از همکارها در اتاق ناهار خوری دستش را می شوید و بدون اینکه خشکش کند در یخچال را باز می کند و چیزی از یخچال برمی دارد. این نوع کارها برایم هضم نشده و قابل تحمل نیستند. نمی توانم با یکی در خانه خود ... ادامه ...

شکمو هم خودتونین -_-

همین بیست روز پیش بود! یه جا دعوت شدم واسه مراسم افتتاحیه. متاسفانه جایی کار داشتم و دیر رسیدم. و با درب بسته مواجه شدم. خیلی ناراحت شدم از اینکه به مراسم نرسیدم. به ناچار رفتم خونه. چند روز بعد متوجه شدم اون روز بعد از اتمام مراسم، همه به صرف ناهار مهمان شدن؛ و این دقیقا در زمانی بود که من در پشت درب بسته به سر میبردم! درحالی که بقیه داشتن ناهار میخوردن و فقط کافی بود من زنگ میزدم! ولی من نمیدونستم و فکر همه رفتن خونه که در بسته است. خیلی حالم گرفته شد از اینکه این همه راه کوبیدم و رفتم و همه هم بودن و من برگشتم... اینطور بگم که به بیست روز نکشید که من، نه یک بار و دو بار، بلکه سه دفعه تو همون مکان خیلی یهویی و بدون اینکه از قبل برنامه ریزی شده باشه به ناهار دعوت شدم! درصورتی که تا قبل از این اصلا سابقه نداشته اونجا ناهار بدن یا ی رو مهمون کنن! یه وقتایی اگه دربرابر ناکامی ها صبور باشی، خدا چند برابرش رو بهت میده! گاهی خیلی زود، و گاهی هم دیر... ... ادامه ...

ع مدل میز ناهار خوری چوبی و ام دی اف جدید و مدرن

دکوراسیون خانه : در این پست دکوراسیون اتاق ناهارخوری و مدل میز ناهارخوری چوبی جدید و میز ناهارخوری ام دی اف را برای شما ارائه کرده ایم.http://www.i isdoor.com/mag برای دیدن ادامه مطالب کلیک کنید ... ادامه ...

اگر قصد ید میز ناهار خوری دارید، بخوانید +تصاویر

میز ناهار خوریمیز ناهارخوری مرکز توجه اتاق ناهارخوری است.هنگام ید میز ناهارخوری مناسب باید به و شکل و اندازه اتاق توجه داشته باشید و فقط بهزیبایی میز فکر نکنید.در صورت انتخاب درست آشپزخانه ی زیبایی را خواهید داشت.بر اساس فضای موجود و تعداد نفرات اندازه میز ناهارخوری را تعیین کنید.معمولا میز ناهارخوری ۴ نفره, ۶ نفره و یا ۸ نفره مورد تقاضا هستند.انواع میز ناهارخوری مدرن و میز های سنتی و کلاسیک در طرح ها و رنگ های مختلف وجود دارند.قیمت میز ناهارخوری نیز یکی دیگر از المان های مهم در تصمیم گیری ید میز ناهارخوری هستند.میز های ناهارخوری چوبی ساده و مدرن با قیمت مناسب عرضه می شوند. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

مدل میز ناهار خوری اسپرت و مدرن جدید کم جا

دکوراسیون خانه : در این پست برای شما مجموعه ای از جدیدترین مدل های میز ناهارخوری اسپرت و مدل میز ناهارخوری کم جا را ارائه کرده ایم.http://www.i isdoor.com/mag برای دیدن ادامه مطالب کلیک کنید میز ناهار خوری جدید و شیک میز ناهار خوری گرد مدل میز ناهار خوری ام دی اف میز ناهار خوری مدرن میز ناهار خوری مربع مدل میز ناهار خوری ژاپنی میز ناهار خوری کوچک میز ناهار خوری ... ادامه ...

خسته

ساعت پنج میرسم خونه. تا موقعی که ناهار گرم بشه، لباسام رو عوض میکنم و آرایشهای از صبح مونده رو پاک میکنم. همزمان با خوردن ناهار امروز با خودم فکر میکنم هرچی ازش بمونه واسه شب، فردا ناهار چی بخوریم؟! بلافاصله بعد از ناهار، دوباره واسه فردا غذا میپزم و با خودم فکر میکنم اگه امشب هم ببرمش بیرون ی دوری بزنیم، بعد از برگشتن فقط وقت داریم واسه ی چای، شام و بعدش خواب. پس این کاری که رئیس داده رو کی انجام بدم؟! اگه جانزنم و از ماه دیگه که امیدوارم باهام قرارداد ببندن، سی سال همینطوری از 8 تا 4 کار کنم و البته بیمه هم برام رد کنن، وقتی توی شصت سال ... بازنشسته بشم دلم خوشه حقوق می ... رم و میتونم باهاش زنده بمونم. باید زودتر میگفتن زند ... اینه... ... ادامه ...

کدامیک به معنی غذای ظهر است؛ ناهار یا نهار؟

. « نهار » کلمه عربی به معنای روز است اما واژه ی« ناهار» که در اصل « ناآهار» بوده ،یک واژه ی فارسی است. آهار به معنای خوراک می باشد و ناهار ضدآهار یعنی گرسنه و چیزی نخورده است. همچنین در معنای خوراکی آمده که بعد از مدتی چیزی نخوردن، بخورند .فرهنگ نویسان این واژه را به معنای چاشت و ناشتایی هم ضبط کرده اند. +در مکتب ... ، سعید نفیسی،ص 18 کانال باغ ادب: [email protected] ... ادامه ...

اعترافات 1

- نن جون چند روزی رفته بود قم واسه زیارت و دید و بازدید ، امروز که برگشت دیدم سوهان سوقات آورده ، منم 5 6 تیکه خوردم :( ...- دم ظهر آبجی بزرگه زنگ زد گفت چون نن جون نبود و ناهار نداشتی غذا بیشتر پختم . پاشو بیا اینجا ناهار ُ بخور و برو . حالا ناهار چی داشتن؟ پلو و خورش لپه با سیب زمینی سرخ کرده ... پلو نخوردم کلا (6 ماهی شده که لب نزدم) ، خورش چرب بود حس ... ، منم قلاب انداختم چند تا تیکه گوشت صید ... گذاشتم توی بشقابم ، اما نتونستم از سیب زمینی ها بگذرم ...- برگشتنی به مدت 30 ثانیه یا یه خُرده بیشتر ، عاشق شدم اما زود ول ... :) ... ادامه ...

ناهار میخوام!

سلام بر پنجشنبه ابری و بهاری [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

روتین5

روز نسبتا خوبیه صبح که پا شدم دیدم 65 کیلو ام :| دوروز بد حال بودم یک کیلو کم ... ! خیلی حس خوبیه رسیدم به وزن ایده آل و محدوده ی سالم وزنی ام! ناهار شرکت قیمه بود.ناهار خونه م قیمه س اتفاقن. من ناهار شرکتو خوردم.خیلی چرب و چیلی بود! ولی خوشمزه بود. دم آشپزمون گرم غذاهای خوشمزه و تمیزی درست میکنه! امروز میخام برم موهامو کوتاه کنم بالاجبار! امیدوارم به بهبودش کمک کنه... پرونده کاری امروزم داره بسته میشه. خدایا شکرت! ... ادامه ...

هوچی :|

اینجانب چون میگرن دارم نمیتونم روزه بگیرم :)چون گرسنگی و تشنگی برا میگرنم ضرر داره ولی چه فایده با اینکه روزه نیستم ولی روزه ام :|ظهر که از سرکار برمیگردم : مامان ناهار چی داریم ؟مامان : اووومممم هیچیشب که از سرکار برمیگردم : مامان ناهار که نداشتیم شام چی داریم ؟مامان : هیچی والا :|یعنی چی خب من گناه دارم :( مامان میگه خودت درست کن آخه مادر من میبینی من خونه باشم اصن ؟حالا ب خیلی ناراحت شدم قول داده امروز ناهار درست کته برام -___-بخ بختی داریما ... ادامه ...

جدیدترین مدل های انواع میز و صندلی ناهار خوری حصیری

مجله دکوراسیون داخلی منزل : اگر به دنبال میز و صندلی ناهارخوری ارزان و شیک می گردید بهتر است از ست ناهار خوری حصیری استفاده کنید. مبلمان و میز و صندلی ناهار خوری حصیری را هم می توانید در داخل خانه و هم برای فضای باز ویلا استفاده کنید. در این پست مدل های میز و صندلی حصیری را برای شما ارائه کرده ایم.http://www.i isdoor.com/mag برای دیدن ادامه مطالب کلیک کنید میز و صندلی حصیری میز و صندلی ناهار خوری کم جا میز و صندلی ناهار خوری 4 نفره مبلمان حصیری ست میز ناهار خوری میز و صندلی ناهار خوری میز و صندلی غذا خوری میز و صندلی حصیری پلاستیکی ... ادامه ...

گرسن ... و وحشت

اَهِ به این شانس تخ*می و تخیلی گفتم پیش خودم کلاس تخ*می تاریخ تحلیلی صدرال ... میپیچونم میام یه ناهار درست و درمون خونه میخورم اما الان که اومدم خونه میبینم مامان با باجیش و داداش رفتند خونه ... ش ناهار و از ناهار هم خبری نیست، یک آدم مونده و وامونده از همه جا... آه ... تاریخ تحلیلی گرفته ام بی ناهار مونده ام بخوابم بعدش پاشم پاو ... ونت برای ارائه فرداصبح آماده کنم امتحان میانترم ریاضی گسسته هم دارم حالا گسسته چیزی نیست بیشترین ترس و استرس مال ارائه تا حالا توی جمع حرف نزده از همین حالا وحشت دارم هعی انداختمیش عقب اگر این هفته نشد گمونم ... درس شیوه و ارائه امو حذف کنه ... ادامه ...

فلافل

بووووووووووووووی فلافل کل واحد رو برداشته! خخخخخخخ! اینقدر تند شده، اینقدر تند شده، اینقدر تند شده که شما بگو نشادر! بخوری تا خود دروازه تهران باید بدوی! خوبی اش اینه که من تندی دوست دارم! هه هه راستش، دیروز یک لحظه دلم برای خودم سوخت. وقتی سفره ناهارمو پهن ، انگار نصفه شب شده بود. بعد نگاه ساعتم ، پنج و ربع بود. خب این ساعت کاری، عملا سلامت ما رو نشونه گرفته است! تصمیم گرفتم ناهار بیارم با خودم و این روز اولشه! با اینکه موظف اند ناهار بدن، ولی چون بند قانونی اش رو پیدا نکردیم، اینها به یک نون پنیر بسنده می کنند. یا امروز الویه دادند. گاهی تخم مرغ آب پز. مس ه است به نظرم. ی نمی دونه آدرس قانونش کجاست که اگه تا چه ساعتی کارمند رو نگه داری باید بهش ناهار گرم بدی؟ ... ادامه ...

هتلی لو در بیابان

این هتل منحصر به فرد در یوتا ای ی در جنوب غربی ؛ واقع در دره عمیق و باریک توسط سه معمار با ۳۴ اتاق، است ، اتاق ناهار خوری، و یک اتاق نشیمن، چهار سوله آتش مبله با نیمکتها و صندلی های راحت و یک رستوران با چشم اندازی به بیابان های اطراف ساخته شده است..... ... ادامه ...

999 - لاغر مردنی

هر دفعه هر کی منو میبینه هی میگه وای چقدر لاغر شدی! اصولا هر کی ازدواج میکنه چاق میشه تو هی روز به روز لاغرتر شو! من یه عادت بدی که دارم اینه که تنهایی چیزی نمیخورم! یعنی حوصله م نمیشه تنهایی جیزی برای خودم درست کنم! به زور مگه یه سیب زمینی با پنیری یه نیمرویی چیزی بخورم! صبح که پا میشم یه چای کیک یا چای و ما میخورم میرم سراغ درسها و کارام یهوی میبینم ساعت 5 بعد از ظهره من همونطور با همون چای و ما روز رو شب ! غروب هم که همسر میاد یه میوه و چای و حوصلم بشه یه چیزی سر هم بندی درست کنم بخوریم با هم .. چون همسر جان عادت به خوردن شام نداره! منم راحت :)) اقای همسر وضعیت وخیم تغدیه من رو که دید اومد یه پیشنهاد داد! اونم اینکه دو روز در هفته که ناهار محل کارشون رو دوست نداره، عصر بیاد خونه ناهار بخوره و اینجوری من مجبور بشم ناهار درست کنم و با هم بخوریم! :// منم گفتم باشه خوبه! امروز یکی از این روزاست.. خب من از صبح به جای اینکه به کارای خودم برسم و به گل و گلدونام برسم و درس بخونم هی فکر فکر که ناهار چی درست کنم! بعدش هم نشستم به مرغ سرخ و برنج دم و زرشک پاک ! خب من الان باید از این دلسوزی همسر بخاطر من خوشحال باشم یا نا ... ادامه ...

اولین ناهار مهمون زهرا

امروز خونه ی زهرا به عنوان مهمان و به صرف ناهار دعوت بودم. پسرم که نیومد. گرچه ناهار رو باید توی مدرسه اش می موند. شب قبل بهم گفته بود که سختشه خونه ی زهرا بیاد. منم براش ناهار درست که ببره مدرسه.امروز همسر اون طرف بود. گرچه سرکار بود و موقع ناهار اومد خونه ی زهرا.ازقبل یه هدیه تهیه . کادو پیچ ش و ظهر رفتم دنبال دختر کوچکم و بعد از تعویض لباس هاش،با هم رفتیم منزل زهرا.من و مدیر همزمان رسیدیم. زهرا ناهار رو اماده کرده بود و منتظر من مونده بود. انتظار داشت پیش از ظهر می رفتم خونه ش. ازش عذرخواهی و گفتم مجبور بودم صبر کنم تا دخترم تعطیل بشه و بعد با هم بیاییم.ناهار خوردیم. بعدش همسر اتاق بچه و سیسمونی رو نشونم داد. بعد هم خودش رفت تو اتاق خواب، خو د و من و زهرا توی هال ، روی مبل ها نشستیم به حرف زدن. زهرا واسه ناهار برامون کباب چوبی(حسینی) درست کرده بود و سالاد و دسر خوشمزه ای هم سر سفره گذاشته بود.عصر هم یه کیک دو طبقه ی درست کرده بود و با چایی خوردیم. کادویی رو که براش برده بودم، جلوی خودم بازش کرد و خیلی تحویل گرفت. موقعی که می خواستم برگردم، سهم ناهار و کیک و دسر و سالاد پسرم رو درون سبد گذاشت و بهم داد ک ... ادامه ...

اتاق غذاخوری با دکوراسیونی روح بخش +تصاویر

فضای غذا خوری را می توان یکی از مهم ترین و کاربردی ترین بخش های خانه معرفی کرد، در این فضا افراد خانواده در طول ساعات شبانه روز دور هم جمع می شوند و برای صرف غذا و گاها گپ زدن از میز غذا خوری استفاده می کنند. با همراه متریال ها و رنگ […] فضای غذا خوری را می توان یکی از مهم ترین و کاربردی ترین بخش های خانه معرفی کرد، در این فضا افراد خانواده در طول ساعات شبانه روز دور هم جمع می شوند و برای صرف غذا و گاها گپ زدن از میز غذا خوری استفاده می کنند. با همراه متریال ها و رنگ های مختلف و مناسب در کنار یکدیگر می توان فضا ای روح بخش و جالب توجه ایجاد کرد.برای مثال همراه میز چوبی با وسایل و المان های تزیینی به رنگ خاکی ترکیبی مناسب در پیش زمینه و دیوار هایی به رنگ سفید می باشد. استفاده از رنگ آبی آسمانی در دکوراسیون داخلی فضای غذا خوری محیط را ملایم و به دلیل تاثیرات روحی ای که بر بدن می گذارد اشتها را کمی کاهش می دهد. ترکیب میز ناهار خوری کرم رنگ با کفپوش و دیواره های قهوه ای رنگ محیطی دنج و صمیمی ایجاد می کند. اتاق غذاخوری با دکوراسیونی روح بخشاتاق غذاخوری با دکوراسیونی روح بخش اتاق غذاخوری با دکوراسیونی روح ... ادامه ...

راهنمای جامع ید میز ناهار خوری

وقتی میخواهیم میز ناهار خوری ب یم ی ری سوالات ذهن ما رو به خودش مشغول میکنه, که چه میز ناهار خوری ب م ؟ با چه کیفیتی ب م ؟ از کجا بفهمم کیفیتش خوبه ؟ تو چه رنج قیمت ب م ؟ از کجا ب م ؟ و خیلی از این سوالات که اگه ما بتونیم جو واسشون داشته باشیم توی یک ید خوب که ما راضی باشیم بهمون کمک میکنه انواع میز ناهار خوری در زیر به چندیدن نوع میز ناهار خوری که در بازار رایج هستن اشاره میکنیم که هر کدام کارایی و استفاده خاص خودشان را دارند میز های ناهار خوری چوبی یکی از پر استفاده ترین مصارف خانگی میز ناهار خوری ها چوبی هستند که پایه های میز و صندلی ها از چوب استفاده میشه و رویه میز از ام دی اف (mdf) یا اچ دی اف (hdf) استفاده میشه و معمولا برای اینکه زیبایی چوب رو داشته باشه و یک مقدار به کیفیت و دوام اون کمک کنه روکش راش یا روکش ملچ روی انها پرس میکنن . این میز ناهار خوری ها معمولا پایه و صفحه میز از هم جدا هستند و رویه میز بدون هیچ نوع پیچ یا لولای روی پایه قرار میگره که هم توی جا به جای کارتون رو راحت میکنه هم اینکه نگرانی از بابت شل و لق شدن کار ندارید (میز ناهار خوری هایی که صفحه به پایه پیچ میشن بعد از مدتی شل و لق می ... ادامه ...

.....

دارم ناهار میخورم ....امروز نوبت مون بود که زودتر ناهار بخوره البته اجازه گرفت اما تو دلم گفتم کاش ما میرفتیم اول به هر حال غذاشو خورد اومد پایین ...حالا من اومدم بالا ... داشتم پیامای پریروزمون رو میخوندم که گفتم بنویسم ... کی گوشی گیر میاری آخه! دلم تنگ شده برات ...خداروشکر که زنده ای ... قوی باشیا باید خوب بشی ....دوست دارم ... ادامه ...

مردها

مردها موجودات عجیبی هستند ؛ تا از خواب بیدار میشوند و چشم هاشون رو باز میکنن میگن : " چی شد این صبونه؟ " هنوز لقمه های صبحانه از گلویشان پایین نرفته که میپرسند : " خب ناهار چی میخوای بپزی ؟ " و بعد از خوردن ناهار میگویند : " شام چی بخوریم ؟ به فکر شام باش " این بین از میان وعده و چای و تنقلات و میوه هم نمیگذرند ! .پ.ن : همه مردها اینطور نیستند، اکثر شان اینطورند ! ... ادامه ...

زندگی یک کنکوری

داشتم به زندگی یک ساله ی یک کنکوریِ از همه جا بی خبر فکر می ! مثلا صبحِ وس خوان،با اینکه هوای اتاق از هوای بیرون سردتر است و دستهایت به علته بیرون ماندن از پتو کاملا بی حس است،از خواب بیدار میشوی و صبحانه خورده یا نخورده،میچسبی به درسهایت و انقدر میخوانیشان که یادت برود وقت ناهار است و باید کمی به خودت استراحت بدهی! بعدترش،یعنی بعد از بلعِ فوری ناهار،به اتاق پناه میبری و چون خیمه،خم میشوی روی کتاب هایت و انقدر در بطنِ درس فرو میروی که حتی با کثیف شدنِ شیشه ی عینکت هم آزرده نشوی و به احتمالِ زیاد اصلا متوجه اش هم نشوی! غروب هم که میشود کمی خودت را کش و قوس میدهی و حس کنی دیگر نمیتوانی ادامه دهی و قلنجی نابهنگام به سراغت آمده... بعد از آنکه با خودت سروکله میزنی و قلنجِ مذکور را به در میکنی،میشینی و دوباره به همان غلظت به کتابهایت میچسبی و دوباره شروع میکنی! آ شب هم همان طور چمباتمه زده بر روی کتاب ها،در حالیکه نصف صورتت از خستگی با کتاب ها یکی شده است،به خواب میروی و مادرت می آید مهربانانه،پتو رویت می اندازد و قربان صدقه ات میرود و...! این هم میشود زندگی یک کنکوریِ تجربی که فقط دندان پزشکی میخواه ... ادامه ...

۱۷۱

حسش نیست. به طرز عجیبی. نه اینکه اتفاق خاصی نیوفتاده باشه. حس نوشتن نیست. ۱- مقاله ارسال شد. اصرار به تموم شدن کارم در امسال داره. ۲- ورزش خوب است۳- سازگاری بیشتر شده. شاید چون لو رفته. شاید به خاطر اون کانال. شاید صحبت با دوستان. شاید به خاطر این هفته.۴- دیروز ناهار رفتیم خونه قدیمی. برخلاف میلم. خونه غصبی ناهار نداره! شاید حس کنن خیلی کینه ای هستم. مهم نیست. ... ادامه ...

هیچ

اینقدر به آقای الف امروز بابت وضعیت کارم گفتم خودم از رو رفتم... ب هم شب خوبی نبود نتونستم درست بخوبم امروز هم خبری از ناهار نیست یعنی ناهار نیورده ام و فقط ده هزار تومان پول بیشتر باهام نیست!لعنتی روم هم نمیشه به بابا بگم برام بفرست ه بگم اون حرفی نداره که بفرست اما خب زشت ... ادامه ...

فضولباشی نباش

به تو چه؟ که هر چیزی دخ می کنی؟هان؟ احمق نفهمیدم؟ امروز ناهار با خودم نبرده بودم یعنی مامان درست نکرده بود موقع ناهار معلوم شد که سه تا دیگر از بچه هام ناهار نیورده اند مسئول تیم برنامه نویسی یک چیز عادی که ناهار نیاره و هر روز خودش، خودش ُ مهمان می کنه، از این آشپزخانه های خانگی غذا سفارش دادیم غذای من شد هفت هزار تومان ولی غذای همه شُد سی هزار تومان هیچ من بیست هزار تومان پول که برام مونده بود رو داده ام و دوهزار تومن مابقی رو یکی دیگر از بچه ها این کم روئی این دومین بار این بلارو سرم میارم میخام توی همه چیز دخ کنم و مثلآ بگم منم هستم هیچ الان هیچ پولی ندارم یا باید منتظر باشم تا از بابا به یه بهونه ای پول بگیرم و یا حقوق بگیرم البته حالا حالا خبری از حقوق نیست!پنجماه کار می کنم و دو ماه شو حساب می کنند پول همین دو ماه هم خبری نشده هنوز!البته امید دارم قبض برق اومده بهونه ای خوبی که از بابا پول بگیرم ... ادامه ...

جملات قصار ۱

بسم الله۱. مهد بوده، مامانی و بابایی دنبالش می روند:مامانی: قندعسل! با بابایی دست دادی؟- نه، بابایی رانندس، حواسش پرت میشه.۲. کوچیکه، پای تلفن با قندعسل حرف می زند.- قندِعسل، با قندونبات حرف می زنی؟- نه، دارم نقاشی می کشم، حواسم پرت میشه...*۳. مرتبه دیگر- جون! بیای خونه ما!- آخه دارم ناهار درست می کنم.- خب، ناهارتون که درست شد، ناهارتون رو بیارین اینجا.- اخه اون وقت، پس چه جوری قندونبات و کیفش رو بیارم؟- خب، پس ناهار رو بذارین، (به شوهر اش، میگه )که اومد بیاره...- خب دیر میاد، گشنه می مونیم- پس ناهار که درست شد، غذا بخورین، بعد بیاین...*۴. من و قندک- قندک، رفتی قم برای من دعا کردی؟- من تو رو دعا .- چی دعا کردی؟- من، تو رو دعا .- خب چی گفتی؟لبخند ملیح و سکوت...* ... ادامه ...

ناهار سر سری

در خانه ما، مادر هر وقت حوصله ندارد برای مان دو عدد سیب زمینی بزرگ که نه، گنده را در قابلمه ایی پر از آب می جوشاند و بعد از اینکه آبش بن کل بخار می شود، داغا داغ پوستشان را می کند و با کمی کره و گوشتکوب به جانشان می افتد. چنان می کوبدشان که غم و اندوه مادر در آن ظهر خسته نمایان می شود. بعد هم ما مثل بچه های معصوم و آرام باقی کار های مربوط به سفره را می کنیم، غذامان را در سکوتی رعب آور می خوریم و سفره را حتی جمع می کنیم. بدون هیچ سر و ص ... . جای اشاره به این نکته آنجا مشخص می شود که در روزهای عادی جمع ... سفره کمی از مذاکرات ژنو ندارد. گاها خواهر کوچکترم برای بردن یک عدد لیوان بجای من شده ۵ عدد آدامس ... سی طلب کرده و من بیچاره مجبور به قبول و دادن امتیاز.این را گفتم که این را بگویم، آنجا که خانم فرساد می گوید "عشق همون مهر مادری بود، تو طعم خوب یک ناهار سر سری بود." آنقَدَر خوب است که حد ندارد. ... ادامه ...

مدیر بدجنس

دردسرهای عید دیدنی مدیرجان شروع شد.نمی دونم موفق میشه کنترل کنه یا نه؟ واسه روز اول عید، بزرگم همه مون رو دعوت کرده واسه ناهار!مامانم هم واسه ناهار روز دوم دعوت کرده.در حالیکه روز دوم نوبت زهراست و چون بابام خبر نداره، مدیر نتونست بهونه بیاره و کنسل کنه. گفت سعی می کنم یه جوری زهرا رو راضی کنم که کوتاه بیاد ... ادامه ...

شرح دیروزم

از دیروز عصر یهویی سردرد بدی گرفتم. بعد هم تب و لرز . رفتم توی اتاق خوابم و خو دم. مدیر وقتی اومد، دید چقدر بی حالم. سریع برام فرنی درست کرد.ظرف های ناهار رو که نشسته بودم، شست. کل آشپزخونه رو تمیز کرد و شام بچه رو داد و خو د.صبح زود برای بیدار شدم. مدیر اومد کنارم و گفت زهرا ب برات سوپ پخته. الان برات میارم و بعد میرم اداره. گفتم کی فهمید و کی درست کرد؟گفت ب که زهرا به گوشی من زنگ زده، دستم بند بود و دخترکوچکمون جواب داده و اون به زهرا گفته که مامانم مریضه و خوابه.ازش تشکر .مدیر رفت برام سوپ رو اورد و زهرا داخل یه ظرف دیگه کوفته گذاشته بود که اگه دخترم سوپ دوست نداشت، کوفته ها رو برای ناهار بخوره.این کار زهرا باعث شد خیالم از بابت ناهار راحت باشه و تا ظهر ی ره فقط خو دم. ظهر که بیدار شدم،دیدم دخترم طفلی خونه رو مرتب کرده. شیشه ها و آینه ها رو پاک کرده و حتی لباس های داخل لباسشویی بود رو ، بیرون روی بند،آویزان کرده...موقع صبحانه هم از توی یخچال شیر کاکائو رو پیدا کرده و با بیسکوییت خورده طفلی... دلم براش ضعف رفت که اینقدر حال بد منو درک می کنه.امیدوارم همیشه شاد و خوشبخت بشه الهی... ... ادامه ...

یا غریب

جاتون خالی رفته بودیم حرم جواد. ناهار حضرتی دادن خوردیم خیلی چسبید. ایشالا قسمت بشه.نه اینکه غذاش گرون قیمت و خاص بوده باشه، حتی یادم نیست چی بود ولی از آقا غذا گرفتن، مزه اش فرق داره. یه حس خوب داشت. نون و آب و ماستشم آوردیم برا خواهر و برادرم. تبرک بود. آقا مهمون کرده بود.همون ظهر گفتم، یا رضا، همه ی زندگیم از توئه. سی بار اومدم مشهد در خونه ات، یه بارم غذای حضرتی بهم ندادی، یه با. اومدم مهمونی خونه ی بابات و پسرت بهم ناهار دادن. گذشت، برگشتیم ایران. رفتیم مشهد. روز آ ، فیش غذای رضا رو دادن بهمون ناهار آ ی مشهد غذای حضرتی بخوریم. اشک تو چشام جمع شد. یا غریب. قربون مهربونی هات. قربون قدمات. دستمون رو ول نکن. گم میشیم. حاجت همه ی حاجت دارا رو به حرمت پسر عزیزت و بابای نازنینت بده. حاجت ما رو هم روا کن.به بی همسرا همسر خوب، به بی بچه ها بچه ی خوب و به بیکارا کار خوب بده. روزی ما کربلا و نجف و کاظمین کن. امین. ... ادامه ...

اما از اسمم نمی گذرم. محیا او

گفتم «کاش خواهر داشتم» و یادم نیست که پیش از این چنین آرزویی کرده باشم. فقط دلم خواست همین دو و چهل و سه دقیقهء نیمه شب بلند شوم بروم توی اتاقش. اتاق خواهر پنج سال بزرگ تر از خودم که ارشد تغذیه یا در ح خوش بینانه تر معماری می خواند. نامزدش یکی از همین آشناهای زن عموهاست و هنوز به هم خانوم و آقا می گویند. بروم خودم را بیاندازم کنارش روی تخت و توی بغلش گریه کنم. احتمالن به احوالاتم آشناست و خیلی چشم هایش گرد نمی شود. فقط نگران و دلجو می پرسد «چی شده جوجه؟» یک دل سیر که گریه می گویم «میم رو که گفته بودم...» سرم را می گرفت توی دست هاش و می گفت «چقد گفتم این راهش نیست...» و من می گفتم «نه نه چیزی نشده. فقط دلتنگم. گیجم. گمم. نمی دونم...» همهء حرف هایی که نوشتنشان دلمرده ام می کند را بهش می گفتم و فقط سکوت نمی کرد. برایم حرف می زد. تا صبح حرف می زدیم و حالم که خوب می شد قرار حلیم می گذاشتیم. ماشین را برمی داشتیم می رفتیم دورترین نقطه از این جا. رفت را او می راند، و وقتی دو تا کاسه حلیم نصفه خوردیم، برگشت را من. تا ناهار و صدای گرم و مهربان مامان از بیرون اتاق هایمان که «بسه دیگه خوابالوها پاشید ناهار» می خو دیم و به ... ادامه ...

۱۷۱

حسش نیست. به طرز عجیبی. نه اینکه اتفاق خاصی نیوفتاده باشه. حس نوشتن نیست. ۱- مقاله ارسال شد. اصرار به تموم شدن کارم در امسال داره. ۲- ورزش خوب است۳- سازگاری بیشتر شده. شاید چون لو رفته. شاید به خاطر اون کانال. شاید صحبت با دوستان. شاید به خاطر این هفته.۴- دیروز ناهار رفتیم خونه قدیمی. برخلاف میلم. خونه غصبی ناهار نداره! شاید حس کنن خیلی کینه ای هستم. مهم نیست.۵- قضیه مو چیه ؟ طی یک هفته مسعود ، ایمان ، افشار، محمد ، سجاد۶- دلم میخوادش ... ادامه ...

اما از اسمم نمی گذرم. محیا او

فکر «کاش خواهر داشتم» و یادم نیست که پیش از این چنین آرزویی کرده باشم. فقط دلم خواست همین دو و چهل و سه دقیقهء نیمه شب بلند شوم بروم توی اتاقش. اتاق خواهر پنج سال بزرگ تر از خودم که ارشد تغذیه یا در ح خوش بینانه تر معماری می خواند. نامزدش یکی از همین آشناهای زن عموهاست و هنوز به هم خانوم و آقا می گویند. بروم خودم را بیاندازم کنارش روی تخت و توی بغلش گریه کنم. احتمالن به احوالاتم آشناست و خیلی چشم هایش گرد نمی شود. فقط نگران و دلجو می پرسد «چی شده جوجه؟» یک دل سیر که گریه می گویم «میم رو که گفته بودم...» سرم را می گرفت توی دست هاش و می گفت «چقد گفتم این راهش نیست...» و من می گفتم «نه نه چیزی نشده. فقط دلتنگم. گیجم. گمم. نمی دونم...» همهء حرف هایی که نوشتنشان دلمرده ام می کند را بهش می گفتم و فقط سکوت نمی کرد. برایم حرف می زد. تا صبح حرف می زدیم و حالم که خوب می شد قرار حلیم می گذاشتیم. ماشین را برمی داشتیم می رفتیم دورترین نقطه از این جا. رفت را او می راند، و وقتی دو تا کاسه حلیم نصفه خوردیم، برگشت را من. تا ناهار و صدای گرم و مهربان مامان از بیرون اتاق هایمان که «بسه دیگه خوابالوها پاشید ناهار» می خو دیم و به ق ... ادامه ...

ناهار میخوام!

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید] ... ادامه ...

buon ferragosto!

پانزدهم آگوست در تقویم ایتالیا ferragosto ست و تعطیل رسمی. یاد آن سالی می افتم که امروز بلیت حرکت به سمت تهران را داشتم و هی آه می کشم و سعی می کنم فکر نکنم به اینکه چقدر دلم برای خانواده ام تنگ شده است. شبها خوابهای پریشان می بینم از اتفاقات بد برای اعضای خانواده ام و گاهی هم در خواب می بینم که هواپیمایم را از دست داده ام از بس فس زده ام و دیر رسیده ام به چک این. اما از همه این حرفها گذشته موضوع ِ تعطیلی این روزها از همه چیز بهتر بوده است! مدتها بود چهار روز پشت سر هم تعطیل نبوده ام. حالا بماند که توی همین چهار روز یک روز درمیان رفته ام داروخانه و کل یون چسب کمر و پماد و قرص برای خودم تدارک دیده ام و هنوز هم کمر بیچاره ام دردناک و ملتهب است. مرده شور ریخت آدم های بی ملاحظه را ببرد! یکبار این فرد بی شعور را متوجه تفاوت: "هوا گرم است" و "گرمم است" کرده ام. چرا که این فرد حتی وقتی هم که هوا گرم نیست گرمش است. به او تذکر دادم که یادش باشد که تا آ باز چیلر را با گفتن هوا گرم است توجیه نکند و از گزاره صحیح ِ گرمم است استفاده کند. این فرد ناخوشایند خوشبختانه مرخصی ست و البته در موقع بازگشتش اگر دوباره چیلر را تا آ باز ... ادامه ...

سرنوشت شوم

سرنوشت شوم ناهار امروز:| در حال نقل برای خوردن افتاد از دستمون در حالی که فقط چند قدم مانده بود به همین راحتی…:/ خخخخ کلی خندیدیم بجاش..خیلیاااا اما ایا خنده گرسنه ای را سیر میکند؟؟؟؟ :))) ... ادامه ...

صدای پرنده ها هم قشنگه خیلی .

﷽تا ... ب قرار بود امروز برم یه جایی . بعد ... ب هم اتاقیم بهم گفت بیا با من بریم واسه پذیرایی زائرایی که پیاده میان ، گفتم مطمئنی هنوز آدم میخواین ؟ گفت آره ، پیامش تو گروه هست هنوز . من به اون گروه اولی که قرار بود باهاشون باشم پیام دادم و گفتم نمیام و به مسئول هماهن ... این گروه دوم پیام دادم و گفتم اسم منو هم بنویسین و ایشون جواب داد شرمنده تکمیل شده ؛ و به این صورت بنده امروز خونه نشین ( حالا همون اتاق نشین ) شدم ! پند اخلاقی هم این بود که اول باید با دومیا هماهنگ کنین ؛ که مثل من از اینجا رونده و از اونجا مونده نشین . امروز هم در ادامه ی دیروز بسی بی حوصله و یجوری بودم که حتی بستنی هم حالمو خوب نکرد ! داشتیم می رفتیم م ... ومات ناهار رو ب ... یم در واقع خودِ ناهار منظورمه . به هم اتاقیم گفتم ناهار رو بیایم توی این چمنا بخوریم ؟ گفت آره . گفتم : چیزه ، شهادته بنظرت اشکال نداره ؟ گفت میخوایم ناهار بخوریم دیگه . پس بساطمون رو آوردیم اینجایی که می بینین و بدون هرگونه مس ... ه بازی ناهارمون رو خوردیم . هوا هم سرده :) . ولی خ ... ش اگه به تمرینای ریاضی و فیزیک و که همشونم نسبتا آسونن ( این عبارت رو صرفا یک تلقین مثبت در ن ... ادامه ...

جایگزین

با تشکر از خواهرشوهر که در نبود مادرشوهر جاشو کاملا پر کرده :| آخه انصافه روز تعطیلی من از صبح تک و تنها تو خونه م ؟ باید زنگ بزنم ماس کنم همسرو بیاد ناهار بخوره؟ تازه به من میگه میخوام تا آ هفته برم تهران -_- چقدر دلخورم این مدت :( چقدر فاصله افتاده بین مون.. +خودشون مسافرتن. +کاش میتونستم ارتباط همسر رو با چندنفر کاملا قطع کنم :| ... ادامه ...

من به آینده امیدوارم ...

دیروز بازار بودم و برای ناهار رفتم خانه مادر ، یک دورهمی خصوصی و دل سیر خوردن !! نه اینکه در زمان های دیگر دل سیر نمی خورم (!) فقط زمان ناهار زمانی است که تاکنون از دست توطئه گرها جان سالم بدر برده است و ی به چقدر خوردن (!؟) و با چی خوردن (!؟) و چی خوردن (!؟) در این وعده ، گیر نداده است ... ادامه مطلب ... ادامه ...

صدای پرنده ها هم قشنگه خیلی .

تا ب قرار بود امروز برم یه جایی . بعد ب هم اتاقیم بهم گفت بیا با من بریم واسه پذیرایی زائرایی که پیاده میان ، گفتم مطمئنی هنوز آدم میخواین ؟ گفت آره ، پیامش تو گروه هست هنوز . من به اون گروه اولی که قرار بود باهاشون باشم پیام دادم و گفتم نمیام و به مسئول هماهنگی این گروه دوم پیام دادم و گفتم اسم منو هم بنویسین و ایشون جواب داد شرمنده تکمیل شده ؛ و به این صورت بنده امروز خونه نشین ( حالا همون اتاق نشین ) شدم ! پند اخلاقی هم این بود که اول باید با دومیا هماهنگ کنین ؛ که مثل من از اینجا رونده و از اونجا مونده نشین . امروز هم در ادامه ی دیروز بسی بی حوصله و یجوری بودم که حتی بستنی هم حالمو خوب نکرد ! داشتیم می رفتیم م ومات ناهار رو ب یم در واقع خودِ ناهار منظورمه . به هم اتاقیم گفتم ناهار رو بیایم توی این چمنا بخوریم ؟ گفت آره . گفتم : چیزه ، شهادته بنظرت اشکال نداره ؟ گفت میخوایم ناهار بخوریم دیگه . پس بساطمون رو آوردیم اینجایی که می بینین و بدون هرگونه مس ه بازی ناهارمون رو خوردیم . هوا هم سرده :) . ولی خ ش اگه به تمرینای ریاضی و فیزیک و پروژه ی مبانی که همشونم نسبتا آسونن فقط منتظرن که حل شن ، فکر نکنم ؛ اینجا ... ادامه ...

آینده ترسناک ما

یک سالی که با مهدکودک همکاری ... به این نتیجه رسیدم که عصر مدرن ممکن است خیلی چیزها را برای ما ایرانیان بدتر کرده باشد و انگار ما از هر چیز بدترین نتیجه را می ... ریم. آن اوایل که مهد شرکت به من س ... شد چیزهایی دیدم که باورم نمی شد. یکی از آنها، وقایع ساعت ناهار بچه ها بود. تلویزیون بزر ... در ناهارخوری بچه ها قرار داشت. موقع ناهار مربی میز ناهار را می چید. بچه ها می نشستند پشت میز. مربی برایشان غذا می کشید. تلویزیون را روشن می کرد و بعد می رفت با بقیه مربی ها سر میز دیگری غذا می خورد. تلویزیون کمک می کرد بچه ها موقع ناهار سر و صدا نکنند و مزاحمت کمتری برای ناهار خوردن مربیان ایجاد کنند. ناهار که تمام می شد بچه ها ظرف هایشان را همانطور می گذاشتند روی میز و می رفتند دست هاشان را می شستند و برای خواب ظهر آماده می شدند. همه اینها را مادرها هم می دیدند و من اعتراضی از آنها ندیدم. حتا دیده بودم مادرانی که برای ناهار دادن به بچه های کوچکتر به مهد شرکت می آیند گاهی همان استفاده را از تلویزیون می کنند، ... ت ... بچه.از اولین کارهایم غدغن ... تلویزیون در زمان ناهار بود و بعدها کلن تلویزیون را از آن اتاق جابه جا ... و فقط ه ... ادامه ...

صدای پرنده ها هم قشنگه خیلی .

تا ب قرار بود امروز برم یه جایی . بعد ب هم اتاقیم بهم گفت بیا با من بریم واسه پذیرایی زائرایی که پیاده میان ، گفتم مطمئنی هنوز آدم میخواین ؟ گفت آره ، پیامش تو گروه هست هنوز . من به اون گروه اولی که قرار بود باهاشون باشم پیام دادم و گفتم نمیام و به مسئول هماهنگی این گروه دوم پیام دادم و گفتم اسم منو هم بنویسین و ایشون جواب داد شرمنده تکمیل شده ؛ و به این صورت بنده امروز خونه نشین ( حالا همون اتاق نشین ) شدم ! پند اخلاقی هم این بود که اول باید با دومیا هماهنگ کنین ؛ که مثل من از اینجا رونده و از اونجا مونده نشین . امروز هم در ادامه ی دیروز بسی بی حوصله و یجوری بودم که حتی بستنی هم حالمو خوب نکرد ! داشتیم می رفتیم م ومات ناهار رو ب یم در واقع خودِ ناهار منظورمه . به هم اتاقیم گفتم ناهار رو بیایم توی این چمنا بخوریم ؟ گفت آره . گفتم : چیزه ، شهادته بنظرت اشکال نداره ؟ گفت میخوایم ناهار بخوریم دیگه . پس بساطمون رو آوردیم اینجایی که می بینین و بدون هرگونه مس ه بازی ناهارمون رو خوردیم . هوا هم سرده :) . ولی خ ش اگه به تمرینای ریاضی و فیزیک و که همشونم نسبتا آسونن ( این عبارت رو صرفا یک تلقین مثبت در نظر بگیرین ! ) فق ... ادامه ...

" بهشت من همین ثانیه ها ، همین جاست "

آفتاب تازه داشت بالا می آمد که بار و بندیل صبحانه و ناهار سین را دادم دستش ، یک سکه صد تومانی را دور سرش چرخاندم و انداختمش توی قوطی ! صدقه هایمان ،راهی اش سرکار و همان طور که زیر لب برایش آیه الکرسی می خواندم خزیدم زیر پتو ، با حبه جانم خو دیم تا ساعت دوازده !، اتفاق نادری که کم پیش می آید بیفتد ، نصف روزمان را از دست داده ناهار خوردیم ، برای خودمان چای دم و حالا نشسته ایم کنار هم ، من بافتنی می بافم و حبه با ده کامواها سرش را گرم کرده ،،، یادم رفت بگویم رادیو آوا هم هست . ... ادامه ...

" بهشت من همین دقیقه ها ، همین جاست "

آفتاب تازه داشت بالا می آمد که بار و بندیل صبحانه و ناهار سین را دادم دستش ، یک سکه صد تومانی را دور سرش چرخاندم و انداختمش توی قوطی ! صدقه هایمان ،راهی اش سرکار و همان طور که زیر لب برایش آیه الکرسی می خواندم خزیدم زیر پتو ، با حبه جانم خو دیم تا ساعت دوازده !، اتفاق نادری که کم پیش می آید بیفتد ، نصف روزمان را از دست داده ناهار خوردیم ، برای خودمان چای دم و حالا نشسته ایم کنار هم ، من بافتنی می بافم و حبه با ده کامواها سرش را گرم کرده ،،، یادم رفت بگویم رادیو آوا هم هست . ... ادامه ...

مادرها نباید مریض بشن

به خاطر زانوهام، عملا نمی تونم خیلی راه برم. روی پاهام نمی تونم بایستم. مجبورم استراحت کنم تا خوب بشه و بتونم راه برم. از اینکه بخوام همش در حال استراحت باشم، بدم میاد. تحمل خو دن رو ندارم. با این وجود بد نیست. آدمهای اطرافت مجبور میشن به کمکت بیان و بفهمی که چقدر وجود دارن برات. اینکه بچه هات بفهمند انجام کارهای شخصی واقعا به عهده ی خودشونه، مهمه. کارهای ساده ای مثل بیدارشدن موقع اذان برای صبح، اطو لباس مدرسه، آماده لقمه و تغذیه ی مدرسه شون، آماده و چیدن میز صبحانه، اینها کارهایی بود که من به طور اتوماتیک وار براشون انجام می دادم. انگار که وظیفه م شده بود. خب؛ الان تازه می فهمند اون مقدار خواب اضافه ای که صبح ها نصیب شون می شده، بخاطر وجود من بوده. به سختی از پس انجام دادنش برمیان.پسر۱۴ ساله ام که عملا روز اول خواب موند. هم خودش دیرش شد و هم دخترم. چون قرار بود خودش واسه بیدار بشه و بقیه ی کارها رو انجام بده.وقتی رفت مدرسه و گفت به خاطر بیمار بودن مادرم خواب موندم، بدتر طلبکارش شدند که مگه وظیفه ی مادرته؟خلاصه یه جورایی خوشحال شدم از این اتفاقی که برام افتاده. دیروز بود و نوبت من بود که همسر پیشم ... ادامه ...

عجایب

ب ساعت از۲صبح گذشته بوده خو ده ام، اماالان راس ساعت ۷ بدون زندگی موبایل بیدارشدم،تخم مرغ آب پزپاداش می، حتمابانک میرم برای کارت بانکی وگرنه بدون ناهار میمونم ... ادامه ...

پنج نه نودوپنج

سلام و روز و روزگارتون خوش باد امروز ۹۵۹۵ بود بالا ... ه یه تاریخ روند رو حواسم بود. با شنیدن خبر سانحه قطارها و انفجار عراق و صدمه های برف به کشاورزان ، روز خوشی نبود . خدا بهشون صبر بده و انشالله خودش حواسش به بنده هاش باشه. به ادمهایی که انتظار میره بخاطر مسئولیتی که پذیرفتن حواسشون باشه ، امیدی نیست. نشون دادن انگار حواسشون جای دیگری است. امروز از شدت سرما بیشتر تو خونه بودیم و فقط یه پیاده روی کوتاه رفتیم. واسه ناهار غذای محلی دوآب درست ... که تو هوای سرد خیلی چسبید. واسه شب سوپ داشتیم. برای فردا ناهار ماکارونی با میگو و سس پستو و فلفل درست ... نتونستم مقاومت کنم و یه کاسه کوچک ماست خوری ازش خوردم. وقتی هوا سرد میشه غذاهای گرم خیلی بیشتر از همیشه میچسبه. دیگه سوپ نخوردم که عذاب وجدان پرخوری ن ... رم . فردا شروع هفته ای است که دو تا تعطیلی توش داره. اول اینکه تو دعاهامون تو این روزها از هم یادکنیم و دوم اینکه تلاش کنیم هفته رو بسلامتی و موفقیت بگذرونیم. ... ادامه ...

ع ... پدر

پدر زنگ زد. ع ... ش رو دیدم. ناهار می خوردم. برنداشتم. هر بار جواب دادم یا بعدش زنگ زدم، گفته که اشتباهی زده. خوب یکبار هم برای دلخوشیم بگو می خواستم احو ... رو بپرسم. پدر من مثل خودم یا در واقع من مثل او، خیلی اهل ملاحظه ست و مثلا نمی خواد مزاحم مادر سه فرزند بشه. اما خوب بلده چطور با فامیل بدون ایجاد مزاحمت و توقع پذیرایی ، صله رحم کنه. چرا برای من نه! به هر حال جواب ندادم. و الان دارم فکر می کنم شاید یکی مرده شاید یکی حالش خوب نباشه شاید واقعا زنگ زده .... ... ادامه ...

ع / ناهار امروز امداد گران هلال احمر در س ل ذهاب

ع / ناهار امروز امداد گران هلال احمر در س ل ذهاب ... ادامه ...

خسته شدم؟

امروز از صبح که اومدم یه عالمه کار را راست و ریس و مرتب و پیش بردمهمش یه سره س ا بودم و کار مرتب دیدم خیلی گرسنه شدم نگاه به ساعت دوازده و نیم بود... واو... چه زود گذشت دیدم دیگه خسته شدم بهتره که ناهار را بخورم و یه عالمه کار دیگه مرتب کنم.... اما... اما... اما...ناهار خوردن همان و بیحال و حس شدن همان الان نزدیکه به دو ساعت و نیم هست که دارم هوله میرم و هیچ کاری ن یه دفعه انگار انرژیم ته کشیده.... ... ادامه ...

فامیل دور !

آقای سیم میم گیر داده بهم میگه تو حتما فامیل یکی هستی میگم من بعد 3 ماه هنوز نصف پرسنلو نمی شناسم میگه الکی میگی تو اینجا فامیل یکی هستی چون محکم قدم بر میداری قیافه من : ++ سر ناهار توی آشپزخونه سر میز ناهار خوری وسط 2 ثانیه پاشدم برم بشقابمو بذارم تو ظرفشویی بیام با ثریا از قورمه سبزی نذریش بخورم - فاصله از صندلی من تا سینک ظرفشویی 4 قدم - برگشتم دیدم خانم سین عین نشسته جام خوبه لیوانو گوشی و وسایلم هنوز رو میز بود والا آدم جرات نمیکنه چیزی هم بگه از بس که بعضیا خشن تشریف دارن هیچی دیگه منم مجبور شدم برم رو صندلی بلندا +++++ خوابم میاد بقیشو فردا میگم ... ادامه ...

دو هزار تومان کمک

یادم می آید آن موقع که توی تهران کار می ... ، پختن غذا توی اتاق مان نوبتی بود. هفت نفر بودیم و هر شب یک نفر غذا می پخت. ظهر فردایش هم وظیفۀ گرم ... غذای ... ب و آماده ... بساط ناهار، به عهدۀ همان شخص بود. ظهر موقع ناهار، معمولا به تکاندن شلوار و شستن پاهایی که کاملا گچی شده بود، اکتفا میکردیم و همانطور گچ آلود، می نشستیم پای سفره و ناهار میخوردیم و بعدش هم کمی استراحت میکردیم و بعدش هم کار را از سر میگرفتیم. القصه، یک روز که طبق وظیفه ام داشتم ناهار را آماده می ... ، فهمیدم که نان نداریم و باید میرفتم و نان می ... یدم. با همان لباس های گچی و دست و پاهای سفید و دمپایی، زیر نور قائمِ آفتاب، در یکی از محله های مرفّه نشین تهران، به سمت نانوایی حرکت ... . توی راه، نزدیک نانوایی، تلاش های پیرزنی برای بالابردن کالسکۀ بچه ای که تویش پر از ... ت و پرت بود، از پلۀ در خانه شان توجه ام را جلب کرد. بندۀ خدا هرچقدر تلاش میکرد، نمیتوانست کالسکه را ببرد بالا. به سمتش رفتم و اجازه گرفتم که کمکش کنم. هیچی نگفت و من کالسکه را بلند ... و رفتم داخل ساختمان. بالا بردن پنجاه کیلو ... ت و پرت تا طبقۀ چهارم، حس ... خسته ام کرد. توی طبقۀ چهارم من ... ادامه ...

مامانی

گوشیم زنگ میخورهشماره خونه سجواب میدمصدای شاد خواهری میادسلام و احوالپرسی مختصرسوال میکنه ناهار خوردی یا نه؟گشنته؟میگم نه ناهار نخوردممیگه داشتیم ناهار میخوردیم مامان غذا از گلوش پایین نمیرف....گفته حتما مریم گشنشه...و خواهر شیطون زنگ زده ببینه درسته یا نهمنم گفتم ناهار آماده داریم فقط بچها خوابن هنوز نخوردیم.......مادر بودن چقدر عجیبه....پارسال بود فکنمخواب دیدم بچه دارم....تا خیلی وقت بعدش خوشحال بودم....اصلن شاد میشدم یادش میفتادم...هر وقت به این فکر میکنم یه روزی این حس رو تجربه کنم همه وجودم شوق میشهسلول به سلول وجودم به ... و خوشحالی درمیاد...قابل توصیف نیست....حتی فکرشوای....چیزی که فکرش اینطور باشهخودش دیگه چیه.....+فردا امتحان دارم(قراره دوستم بیاد با هم بخونیم....نمیدونم چرا این پیشنهادو دادم بهش بیاد خوابگاه با اینکه خیلی اذیت میشم .....)اهاهاز دست خودمهمه جوانبو نمیسنجه و حرف میزنههمین دیگهاهاراستی عیدتون مبارکراستی خودم!...حواست به خودت و احساسات مادرانه ت باشه اااا.....یه وقت بخاطر احساساتت از محکم بودنت نزنیا ...احساس مهمه ولی وقتی بدرد میخوره لطمه به تربیت نزنه....(مواظب خودت باش مریم ب ... ادامه ...

سان ایزلند ریزورت مالدیو

فاصله این هتل تا فرودگاه ماله به 62 مایل میرسد، اتاق های موجود در هتل سان ایزلند رو به اقیانوس هند است، از این رو دارای منظره ی بسیار زیبا و دلنشینی نیز می باشد. تعداد اتاق های هتل 426 عدد بوده که حدود 136 عدد آن از اتاق های استاندارد تشکیل شده است.هتل سان ایزلند رستوران های بسیاری با غذاهای متنوع بین المللی دارد از جمله رستوران مانیا که سه وعده صبحانه، ناهار و شام سرو می شود. این هتل امکاناتی همچون است ، ساحل اختصاصی و ورزش های آبی موتوری و غیر موتوری را دارد.امکانات هتل سان ایزلند ریزورتهتل سان ایزلند ریزورت امکاناتی نظیر تراس - است سرباز - بار - رستوران - تبدیل ارز - خدمات 24 ساعته در اتاق - کتابخانه - باربیکیو - ورزش های آبی (غیر موتوری) - زمین گلف - راکت بال - غواصی - قایقرانی - اجاره دوچرخه - جکوزی - دارت - موج سواری - بیلیارد - پینگ پنگ - سونا - باشگاه بدنسازی - ماساژ - صید ماهی - ف - فتوکپی - خشکشویی - بوفه رستوران - رستوران با منوی ناهار - مرکز ید - سیستم تهویه هوا - فروشگاه برای سوغات - ناهار بسته بندی شده - شاتل فرودگاه دارا می باشدبرای ب اطلاعات بیشتر درباره تور مالدیو نوروز 96 و تور لحظه آ ی مالدیو به وبسا ... ادامه ...

اوهوم

با ح حرف زدم بهم گفت از کی اومدی گفتم از ۲۵ اردیبهشت البته بعد که توی دفترچه ام چک دیدم از از ۲۹ فروردین ماه میمودم البته تق و لق و از ۱۴ اردیبهشت مرتب تقریبا، روی یه تیکه کاغذ یه نامه نوشت به اقای الف که من از ۲۵ اردیبهشت هستم و ۹۰% کارم محتوای سایت و بقیه اش پشتیبانی تلفنی سایت!بعد که برگشتم همکارم " ع" بهم گفت زنگ بزن به اقای الف و پیگیری کن و منم زنگ زدم به اقای الف و اونم گفت خبرت میکنم....ازم پرسید قرار شد چه مدت بی د کار آموزی بهش گفتم یک ی، دو ماه، گفت و مورد حقوق حرف زدی گفتم نه....صبح زنگ زدم به بابا برام پول فرستاد برای ناهار بعد ناهار برم کباب میخورم... مارکت یک کم خوراکی بگیرم به این ساعت پنج به بعد که خوابم نبره ... ادامه ...

با عطر سیر :))

سلام سلااام، چطور مطورین؟ حتما الان همه مشغول ناهارین، ما ناهار سبزی پلو ماهی داریم، عطر سیرش هوش از سرم برده :)))) ولی منتظریم م بیاد تا باهم ناهار بخوریم، الان فرصت داشتم پست بذارم، صبحم تا ساعت 12 کلاس زبان داشتیم، بدک نبود؛ یه سوالش این بود ک شما فک میکنید شبیه کدوم حیوونید؟ من گفتم جغد و سگ :))))) شما شبیه کدوم حیوونید حالا؟! خخخ [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

بی آبی

صبح که از در کارخونه وارد شدم. نگهبان بی مقدمه گفت: امروز آب نداریم. پمپ چاه آب سوخته. توی کارخونه یک قطره آب هم نیست. همکار گفت: خوب میگفتند ما نیایم تا پمپ درست بشه. من به دو چیز فکر می 1- دستشویی 2- شوفاژها. یادم افتادم در اتاق کارم یک گالن آب دارم و موقتا خیالم از بابت دستشویی رفتن راحت شد. اما شوفاژها؟وارد اتاق که شدم دیدم بله شوفاژسرد سرد است. همکار یک مورد دیگر را هم یادآوری کرد و آن آشپزخانه و ناهار بود. چه باید کرد؟ این چیزیست که مدیرکارخانه باید به آن بی شد.پ.ن. این بی آبی موقتی است به این می شم که در سال های آتی با خش الی پیش رو چه میتوان کرد؟ ... ادامه ...

خاطره ی بد

بارون های این یکی دو هفته واقعا عالیه. یه حس تازگی به آدم میده. دیروز یاد سال اول ازدواج افتادم. بکوب رفتیم شمال مثلا دو سه روز خوش باشیم، دوازده ساعت تو ترافیک موندیم، ساعت چهار صبح خو دیم. ده بیدار شدم برم دوش بگیرم، مادر همسر زحمت کشید دم در منو گیر انداخت و شروع کرد به اینکه تو مشکلت با دختر من چیه. چرا اذیتش می کنی و ...اینقدر این برخورد و حرفای رد و بدل شده اذیتم کرد که ظهر ناهار خوردیم، خیلی خشک و رسمی برخورد ، بعد ناهار برخلاف همیشه که کل سفره رو جمع می ، تو شستن ظرف کمک می ، یه قاشق جابجا ن . رفتم تو اتاق به کتاب خوندن. عصر همسر گفت می خوام برم بیرون. منم راه افتادم دنبالش و شب رفتیم خونه ی اون خواهرشوهر. بارون شدیدی میومد. به بهانه ی زاده رفتن، با همسر زدیم بیرون یهو زیر بارون بغضم ترکید. یک ساعت و نیم زیر بارون راه رفتیم، حرف زدیم و گریه . اینقدر حالم بد بود که همسر می گفت: تو دیگه نیا شمال. اذیت میشی. بارون دیروز دقیقا همون بارون بود. بهترین جمله ای که از همسر شنیدم این بود که تو این سفر اخیرش به مامانش گوشزد کرده که با اون رفتاری که با دل آرام کردی دم در ، هر وقت دعوا بشه دل آرام شما رو مقصر می ... ادامه ...

خاطرات

داداشم اصلا درس نمیخوند یه بار تو درس زبان 2 گرفته بود معلمشون گفته بود براش دست بزنید یه بار گفته بودن باباتو بیار مدرسه رفته بود یه اقایی رو از خیابون اورده بود گفته بود بابام الان خارج زندگی میکنه زبانشم عالی یه بار ناهار میدادن سه تاشونم باهم رفته بودن ناهار (3 تا داداش دارم )نشسته بودن براشون ناهار بیارن نداده بودن بهشون ته مونده های غذاهای مهمونا رو خورده بودن اضافی نوشابه هاشون همسایه مون این صحنه رو دیده بود حالش بد شده بود رفته بود ... ادامه ...

سبک زندگی مورد علاقه

صبح حدود ساعت 6 و حداکثر ساعت 7 صبح بیداری-ساعت بیداری 6:30 میباشد بعد از بیداری یک ورزش خیلی کوتاه و بعد دوش گرفتن صبحانه مناسب بعلاوه یک لیوان قهوه 20 دقیقه تا یک ساعت مطالعه کتاب روانشناسی و موفقیت کلاس مطالعه نت یا هر کار دیگری(مهمترین کار روز) ناهار حدود ساعت 12 بعد از ناهار انجام کار آسان(گوش دادن سخنرانی یا مثلا) (مهمترین کار روز) شام حدود ساعت 8 شب و خواب حدود ساعت 12 در مورد بیداری سخت گیری خواهم کرد زمان خواب تنظیم خواهد شد ... ادامه ...

ناهار

حدود یه ماه از اون روزی که عشقم منو دوباره به خونش اورد گذشت... یه روز عشقم برای ناهار اومد خونه، ناهار رو که خوردیم، ظرفها رو جمع . عشقم هم نشست رو زمین، منم پشتش بالش گذاشتم که راحت باشه. بعد چند دقیقه هم اومدم کنارش نشستم. آقای خاص بهم گفت: اون کاری که کردی و بخشیدمت، چون رفتم تحقیق فهمیدم کار بدتری نکردی، اون یه ماه هم که رفته بودی، حواسم بهت بود، دیدم که خوب و قابل اعتمادی حاضر شدم باهات حرف بزنم، وگرنه دیگه نگاتم نمی . من گوش دادم و هیچی نگفتم. آقای خاص دیگه چیزی از اون موضوع نگفت. بعدش گفت: برام نارنگی بیار. من هم از ظرف میوه دوتا نارنگی گرفتم ، گذاشتمشون توی پیش دستی و کنارش چاقو گذاشتم و رفتم پیش عشقم. کنارش نشستم و نارنگی رو پوست گرفتم بعد هم با دستم نارنگی رو میذاشتم تو دهن عشقم. با لبخند نگاش می و توی دلم قربون صدقش میرفتم. دیگه طاقت نیاوردم که حرفهام تو دلم بمونه، همه حرفای قشنگی که تو دلم بود رو کنار گوشش گفتم. ... ادامه ...

پیاده روی روزانه

دیرتر از هر روز برای پیاده روی روزانه راه افتادم یعنی باید اینطوری بگم که هر روز ساعت یک ناهار را میخورم ظرفها را میشویم میخوانمگوشی و هندزفری و کلید و دستکش و عینکم را برمیداریم و راه میفتمو انقدر راه میروم تا ریه هام پر از لذت زندگی شوند...امروز کمی با آقای سنگین و رنگین بودم... ب بدون اطلاع به من خیلی دیر وقت برگشتن خونهمنم چشم به راه بودم و خیلی دل نگران شدم و از اتفاق گوشیشون را هم جا گذاشته بودن و ...خلاصه کمی سنگین و رنگین بودمبا اینکه ب بعد از اومدن از دل من درآوردن و تا حس حرف نزدیم نخو دیماین بود که ناهار را که خوردم ... ایشون زنگ زدن و دیر شددیر شد برای پیاده رویاما در عوض حال دلم خوب شدبا یک ساعت تاخیر راه افتادم و باز خودم را سپردم به آهنگ و نسیم خنک پاییزی و آفتاب بی جون... چقدر لذت داره وقتی به خودم اومدم که دقیقا چهل دقیقه راه رفته بودممسیرم را به سمت دفتر عوض و دوباره راه افتادم ایندفعه وقتی به خودم اومدم که دقیقا پشت در دفتر بودم..کمی دیر شده بود ... اما حال دلم خوب بودو الان که لیوان لیوان آب میخورم و با لذت خنکای آب را مزمزه میکنم حال دلم بهتره... ... ادامه ...

صدای پرنده ها هم قشنگه خیلی .

تا ب قرار بود امروز برم یه جایی . بعد ب هم اتاقیم بهم گفت بیا با من بریم واسه پذیرایی زائرایی که پیاده میان ، گفتم مطمئنی هنوز آدم میخواین ؟ گفت آره ، پیامش تو گروه هست هنوز . من به اون گروه اولی که قرار بود باهاشون باشم پیام دادم و گفتم نمیام و به مسئول هماهنگی این گروه دوم پیام دادم و گفتم اسم منو هم بنویسین و ایشون جواب داد شرمنده تکمیل شده ؛ و به این صورت بنده امروز خونه نشین ( حالا همون اتاق نشین ) شدم ! پند اخلاقی هم این بود که اول باید با دومیا هماهنگ کنین ؛ که مثل من از اینجا رونده و از اونجا مونده نشین . امروز هم در ادامه ی دیروز بسی بی حوصله و یجوری بودم که حتی بستنی هم حالمو خوب نکرد ! داشتیم می رفتیم م ومات ناهار رو ب یم در واقع خودِ ناهار منظورمه . به هم اتاقیم گفتم ناهار رو بیایم توی این چمنا بخوریم ؟ گفت آره . گفتم : چیزه ، شهادته بنظرت اشکال نداره ؟ گفت میخوایم ناهار بخوریم دیگه . پس بساطمون رو آوردیم اینجایی که می بینین . هوا هم سرده :) . ولی خ ش اگه به تمرینای ریاضی و فیزیک و پروژه ی مبانی که همشونم نسبتا آسونن فقط منتظرن که حل شن ، فکر نکنم ؛ اینجا حالمو حس خوب کرد . هرچی هم جزوه و کتاب داشتم ... ادامه ...

فلافل

تازه ناهار خوردم ... ادامه ...

انشالله که امشب نون جراح ها آجر بشه از بی مریضی!

صبح مادرم رفت بیرون و کارش طول کشید.پدرم آشپزی بلد نیست و اگه دست به کار نمیشدم از گرسنگی میمردیم....لوبیا پلو گذاشتم با خورشت بادمجون....پدر دوغ ید و از باغچه شاهی،تره،جعفری و تربچه چید.میون بوی مست کننده ی ترشی های مامان ساز، ناهار خوردیم...دارم میخوابم و به امشب فکر میکنم که قراره تک نفره به جای خودم و همگروهیم مجتبی که رفته مسافرت کشیک وایستم.بخش جراحی یک تفاوتی که با بقیه ی بخشها داره اینه که هر بیماری باید دوتا شرح حال داشته باشه.یکی قبل و یکی بعد از عمل.اگه کمی شل بزنیم و بیماری اورژانسی،مثلا تصادفی رو بیارن اورژانس و جراح فورا ببردش اتاق عمل بدون اینکه ما دیده باشیمش،باید فاتحه ی خودمون رو بخونیم چون به هرحال جراح ها تحمل نصفه نیمه انجام شدن کارها رو ندارن.در نتیجه کشیک جراحی حداقل دونفر رو لازم داره که یکی تو بخش باشه و بالاسر بیمارای بستری و بیمارای غیراورژانسی که از مطب فرستاده میشن،و یک نفر هم تو اورژانس گوش به زنگ باشه.خب یعنی من میتونم امشب همزمان دو نفر باشم??________پ.ن: ی ساعت برنارد سراغ نداره? ... ادامه ...

بی عاری

اون همکارم رفته مسافرت منم کارهامو تا ساعت ۱۱ انجام دادم بیکار نشستم نمیدونم چکار کنم؟ الان هم اومدم کافل پنیری بگیرم برای ناهار بدون قارچ و هرگونه سُس ِ ... ادامه ...

غوز بالا غوز دردها

از فروردین تا حالا کمر درد گرفتم که قبلا سابقه نداشتم . گفتم شاید بخاطر اینه که ورزش نرفتم بخاطر تعطیلات. دو دور رفتم دور اول آمپول و دارو مسکن داد بهتر بودم تا قرص میخوردم. دو روز قبل هم برای بار دوم رفتم و برام ع نوشت و امروز ع گرفتم و نشون دادم . خوشبختانه مشکل استخوان بندی و مهره ای نداشتم . گفت شاید درد از ماهیچه هاست. گفت اگه میخوای مطمئن بشی باید بری ام آر آی . باز دو آمپول زدم و قرص داد. یه وقت خوبه یه وقت بد . میگه استراحت کن کار سنگین نکن . مگه میشه آخه خانم . فعلا باش سر میکنم تا ببینم با ورزش بهتر میشه یا نه . و ح پولی هم ندارم برای خصوصی رفتن و ام آر آی دادن. تا بعد ببینم چی میشه. بخاطر ع از ناهار دیروز تا ناهار امروز بی خوراک بودم . گفته بود نباید چیزی بخورم و داروی تخلیه معده هم داده بود . ضعف شدیدی داشتم حتی حس می چشمام رو هم میره از بی جونی. تا امروز ع گرفتم و تا ناهار که خوردم حالم بهتر شد . امیدوارم همه سلامت باشن و از چیزی درد نکشن. ... ادامه ...

پاو وینت معماری خانه ی کوچک skit

این خانه ی کوچک که skit نام دارد توسط داچی پاپوآشویلی طراحی و ساخته شده است.این ساختمان دارای عایق خوبی بوده، ساخت و ساز آن تقویت شده و با چوب پوشش داده شده است، انرژی مورد نیاز آن توسط نور خورشید و جمع آوری آب باران تولید می شود. این خانه ی کوچک در ۳ طبقه ساخته شده که طبقه ی سوم دارای نشیمن، یک اتاق خواب، ک نت، آشپزخانه و اتاق ناهار خوری بوده، در طبقه ۲ سرویس بهداشتی و در نهایت در طبقه ۱ انباری تعبیه شده است ید فایل[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

خواب

ب دوباره خواب بچه دیدم. این بار دخترم 5-6 ماه بود و یکم گریه هم کرد. بعد پیش باباش آروم می شد.از صبح هی به همسرگفتم بچه مون رو بابایی نکن. دلم می شکنه. بذار بچه جفتمون باشه. :)همسر سر کاره. ظهر سریع اومد ناهار خورد و رفت. سر ناهار گفت مامان زنگ زد گفت چرا امروز نیومدید؟ حتما چهارشنبه بیاید. تاکیدم کرد توام بیای.همسر ا هفته کلاس داره ولی احتمالا یه روزه میریم و برمی گردیم.امیدوارم به خیر بگذره. ... ادامه ...

پر بودن برنامه

امروز آنچنان وقتم پر بود که تا الان هنوز ناهار نخوردم.با اینکه یکی از برنامه هام هم کنسل شد. هر روزم همینجوریه. هر چی ترم بالاتر میره، وقت آزادم کمتر میشه. ... ادامه ...