بدرود ای آشنای صمیمی



بدرود ای آشنایِ صمیمی????

بدرود , ای همدمی که تا هستی, قدر و منزلتت بسیار و چون نیستی, نبودنت مصیبت بار! و ای مایه ی امیدی که دوری ات سخت و دردناک است! بدرود, ای آشنای صمیمی که چون می آیی, مأنوس می شوی و شادی می آوری, و چون می گذری, به وحشت می افکنی و صبر و قرار می بری! بدرود, چه طولانی بودی بر گنه کاران, و چه پر شکوه نمودی در دل های مومنان! بدرود, ای ماهی که پیش از آمدنت, تورا بخواهند و پیش از رفتنت , بر تو اندوه خورَند. خداوندا! با سپری شدن این ماه, جامه ی گناهان را از ما برکن و با رفتنش, مارا از بندِ بدی هایمان بیرون کن و از انی قرارمان ده که به لطف این ماه , سعادتمند ترین و در آن, پاداش یافته ترین و از آن, برخوردار ترین اند. گزیده ای از نیایش سجاد(علیه السلام) در وداع با ماه مبارک رمضان ... ادامه ...

پایانی بر جادوی کاپیتان سر به زیر و ماتادور محبوب؛ بدرود لام و آلونسو!

عصر دو اسطوره بزرگ فوتبال در زمین سبز به پایان رسید. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

بدرود دلبرم

موهامان را بالای سر جمع دو ما را به عقد یکدیگر در آوردندما بیست و پانزده سال داشتیماز آن روز تا به امشبعشق ما را هیچ اندوهی نبودامشب آن لذت قدیم را در هم می ی مگرچه شادمانی ما به زودی به پایان می آیدمن به راه طولانی ای می شم که در پیش دارمبیرون می روم و به ستاره ها می نگرمتا شب را در جامه تازه اش ببینمقلب العقرب و ید الجوزاء هر دو غروب کرده انداکنون وقت آن است که خانه را ترک کنمبه مقصد جبهه های جنگ در دور دستنمی دانم آیا هرگز دوباره هم را خواهیم دید ؟همدیگر را تنگ در آغوش می فشاریم و بغض می کنیمچهره مان جویباری از اشکبدرود دلبرمگلهای بهاریِ زیبایی ات را محافظت کنبه روزهایی بین که با هم شاد بودیماگر زنده ماندم برمی گردماگر مردمهرگز از یاد مبرسو وو شاعر چینی ترجمه : علیرضا آبیز ... ادامه ...

بدرود عزیزترین مصاحب من! ماه من!

بیانات انقلاب درباره دعای وداع سجاد علیه السلام با ماه رمضان«السلام علیک یا شهرالله الاکبر» بدرود اى بزرگترین ماه خدا، و اى جشن اولیاء خدا.«السلام علیک یا اکرم مصحوب من الاوقات.» بدرود اى شریفترین و عزیزترین مصاحب، از وقتها و زمانها. و اى بهترین ماه از لحاظ روزها و ساعتها.«السّلام علیک من شهرٍ قربت فیه آلامال» بدرود اى ماهى که آرزوها در آن به ما نزدیک شد یعنى ما با تلاش خودمان، تلاش مضاعفان به آمال و آرزوهاى حقیقى و انسانى خودمان نزدیک شدیم، و به همین ترتیب با این جملات و کلمات این ماه مبارک را بدرود مى گوید سجاد و از لیلةالقدر و از دعا و از قرآن و از مغفرت در این ماه به گرمى و مشتاقانه حرف مى زند و بعد از خداى متعال درخواست مى کند؛ که خدایا آنچه را که در این ماه به ما رسیده این را براى ما نگه دار، و آنچه را که از این ماه ما به دست نیاوردیم این محرومیت ما را به عنوان یک نقص، به عنوان یک ضعف، مورد ترحم خودت قرار بده و براى ما جبران کن. و بعد هم آرزو مى کند سجاد که یکبار دیگر این ماه برگردد.سخنرانی در روز ۲۹ رمضان در نهاد ریاست جمهوری ۱۳۶۶/۳/۷ ... ادامه ...

بدرود

سال نو بر همه ی دوستان عزیز مبارک بادگاهی لازم است روزه ی مجازی بگیریم و مدتی از این فضا دور باشیمتا انتهای فروردین، بدرود ... ادامه ...

.: بدرود :.

به نام خدا فکر کنم با این اوضاع شاید یکم اینجا و وبلاگ نویسی فعال تر بشه. من که حوصله م سر رفت. با اینکه خیلی درگیرش هم نبودم. ... ادامه ...

.: بدرود :.

به نام خدا فکر کنم با این اوضاع شاید یکم اینجا و وبلاگ نویسی فعال تر بشه. من که حوصله م سر رفت. با اینکه خیلی درگیرش هم نبودم. ... ادامه ...

عافیت (سعدی)

عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را ... ادامه ...

بدرود تابستان ...

پشت من های گندم لا به لای بازوان بید آفتاب گرم ، کم کم فرو نشست . بر سر گیسوی گندمزارها بر فراز پر بار دشت بوسه بدرود تابستان شکفت . از تو بود ای چشمه جوشان تابستان گرم گر به هر سو خوشه ها جوشید و من ها رسید. از تو بود ، از گرمی آغوش تو هر گلی خندید و هر برگی دمید این همه شهد و شکر از پر شور توست . در دل ذرات هستی ، نور توست . مستی ما از طلایی خوشه انگور توست . راستی را بوسه تو ، بوسه بدرود بود ؟ بسته شد آغوش تابستان ؟ خدایا زود بود . خداحافظ فصل خوب عطش فصلی که آب را در تو گواراتر یافتم . نه ! که عطش تو آن را گواراتر کرده بود . خدایا ! عطش تمام خوبی های دنیا را بر من بچشان تا زندگی ام روز به روز گواراتر شود . و من هر روز تشنه تر از روز پیش گردم. تشنه همیشگی مهر تو ، ای خدای زلال و گوارای من ... ... ادامه ...

شاید این بیاید شاید...

این روزها که می گذرد ، هر روز احساس می کنم که ی در باد فریاد می زند احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا می زند آهنگ آشنای صدای او مثل عبور نور مثل عبور نوروزمثل صدای آمدن روز است آن روز ناگزیر که می آید روزی که عابران خمیده یک لحظه وقت داشته باشند تا سربلند باشند و آفتاب را در آسمان ببینندروزی که این قطار قدیمی در بستر موازی تکرار یک لحظه بی بهانه توقف کندتا چشم های خسته ی خواب آلوداز پشت پنجرهتصویر ابرها را در قاب و طرح واژگونه ی جنگل را در آب بنگرند آن روز پرواز دستهای صمیمیدر جستجوی دوست آغاز می شود اللهم عجل الولیک الفرج ... ادامه ...

لحظه مرگ کشتی گیر پیش وت

حسین نیک نژاد، عضو اسبق تیم ملی کشتی فرنگی کشورمان، روز گذشته هنگام مسابقات پیش وتان درگذشت. کشتی آ این کشتی گیر و لحظات بدرود حیاتش را در تابناک می بینید. ... ادامه ...

من در چه خیال فلک در چه خیال

دانش آموزی شاد و سرخوش می دوید و از شروع تعطیلات در پوست خود نمی گنجید، گفتم: مگه، تو تعطیلات چکار می کنی که این قدر ذوق زده شده ای ؟! گفت: می ذارم ناخونام بلند بشه هیشکی هم نمی گه، کوتاهشون کن. این خوشحالی نداره؟!! فک می کنین بلندی ناخن این قدر شادی آور است.؟! بدرود ... ادامه ...

اخلاق کوی گلستان (1)

سلام یک روز وارد کلاس که شدم میثم مثل ابر بهار اشک می ریخت برام عجیب بود میثمی که برا خودش بزن بهادر بود حالا این جور داشت زار می زد گفتم: چیه میثم؟! گریه تو گلو گفت: آقا کیفمو انداختن. گفتم: تو برای یک کیف این جور اشک می ریزی من فک کله ات کنده شده که این جور خودتو سیاه کردی! گفت: آقا تو کیفم، قرآن بوده، حالا من چی کار کنم؟! بدرود ... ادامه ...

مادران ؛ منتظران بدرود یافته - قسمت چهاردهم

مادران ؛ منتظران بدرود یافته - قسمت چهاردهم موضوع : مقاله خیانت و جنایت رجوی درحق ملت ایران واعضای اغفال شده اش گستره و پهنای زیادی دارد که زبان وقلم ازبیان تمام عیارآن قاصروناتوان است . دراین میان خانواده های اعضای گرفتاردرفرقه بدنام رجوی خاصه مادران ازقربانیان اصلی خباثت رجویها محسوب می شوند که دراین نوشتار به شرح زندگانی مادرانی پرداخته میشود که دراثرناجوانمردی وظلم وجور رجوی ها بی آنکه عزیزان شان را درآغوش بکشند ؛ ... ادامه ...

:|

سلام امروز اولین روز ثبت نام دانشجویای جدید بود هم شما بودین هم من ببخشید که این رو میگم اما مانتویی که امروز پوشیده بودین شما رو واقعا خیلی خیلی زیباتر کرده بود بازهم ببخشید که این جمله رو میگم که به بهانه های واهی کارم رو ول می ... میومدم تا نگاهم به نگاه شما بخوره عذرمیخوام بدرود... خدانگهدار ... ادامه ...

برف نو

احمد شاملو: برف نو! برف نو! سلام! سلام! بنشین، خوش نشسته ای بر بام پاکی آوردی ای امید سپید همه آلود ... ست این ایام راه شومی ست می زند مطرب تلخواری است می چکد در جام اشکواری ست می کشد لبخند ننگواری ست می تراشد نام شنبه چون ... ، پار چون پیرار نقش هم رنگ می زند رسام مرغ شادی به دامگاه آمد به زمانی که برگسیخته دام ره به هموار جای دشت افتاد ای دریغا که برنیاید گام تشنه آن جا به خاک مرگ نشست کاتش از آب می کند پیغام کام ما حاصل آن زمان آمد که طمع برگرفته ایم از کام خامسوزیم الغرض بدرود تو فرود آی برف تازه سلام! ... ادامه ...

دوستان عزیز و گرامی سلام.

مهربانان در مدت حدود 2 ماه بیش از 50 شعر و ترانه از سروده های خود را در وبلاگ برای شما گذاشتم ایشالا برنامه ی بعدیم نوشتم یک داستان بلند اجتماعی است ان شاءالله در آینده ای نه چندان دور با شعرها و ترانه هایی جدید تر و فانتزی تر در خدمت علاقه مندان به شعر هستم و بعد از نوشتن بیش از نصف داستانم آن را در وبلاگ در خدمت شما دوستان قرار می دهم. بدرود تا فاصله ای دیگر. ... ادامه ...

متولد سال 650

سلام سال قبل، مادر یکی از دانش آموزان در سال 71 دانش آموزم بود. وقتی بچه ها به این موضوع پی بردند براشون خیلی عجیب می اومد که چه سنی دارم.!! یک روز که درباره ی حمله ی مغولها به سبزوار توضیح می دادم و گفتم چطور همه چیز را نابود د و کشتند و بردند و سوزوندند ...مهدی با تعجب و با حیرانی تمام گفت: اون وقتی که مغولا تو شهر ریختن، شما چطور از دستشون فرار کردین!!؟ بدرود ... ادامه ...

بدرود اردی بهشت...

دارد تمام می شوداردیبهشتی که بوی ناب باران و شکوفه میداد...که با همه ی ماه ها فرق داشت ،ما می مانیم و ;خیابان هایی که ،دلشان برای مهربانیِ ابرهای بهاری ، تنگ می شود .برای نازدانه ی دل نازک فصل ها !که صدایِ هق هق شبانه اشتوی گوشِ کوچه های شهرتا همیشه خواهد ماند .اردیبهشت تمام می شود ،و این خیابان ها ،تا رسیدن پاییزبغض گلوگیرشان رابا دو جرعه آفتاب قورت خواهند داد... ... ادامه ...

ظرفیت درونی؟!

وقتی همه چیز ته میکشد، دلم را می کشد، ظرفیت من وقتی به جیبهای سوراخ یا کیف پول خالی پیوند خورده است دیگر چه میماند؛ خنک آن باز که بباخت هر آنچه بودش// بنماند هیچش الا هوس دیگر... خوش به حال این باز کم کمش آدم با ظرفیتی است. بی ظرفیتها بدرود. ... ادامه ...

تصویرگاه دویست و پنجاه و یک

برف نو! برف نو! سلام، سلامبنشین، خوش نشسته ای بر بامپاکی آوردی ای امید سپیدهمه آلودگی ست این ایامراه شومی ست می زند مطربتلخواری است می چکد در جاماشکواری ست می کشد لبخندننگواری ست می تراشد نامشنبه چون ، پار چون پیرارنقش هم رنگ می زند رساممرغ شادی به دامگاه آمدبه زمانی که برگسیخته دامره به هموار جای دشت افتادای دریغا که برنیاید گامتشنه آن جا به خاک مرگ نشستکاتش از آب می کند پیغامکام ما حاصل آن زمان آمدکه طمع برگرفته ایم از کامخامسوزیم الغرض بدرودتو فرود آی برف تازه سلام! ... ادامه ...

کتاب هزارگوهر- حدیث 927

مولاعلی ع 927 «مَن زَرَعَ العُدوانَ حَصَدَ الخُسرانَ» هر تخم دشمنى بکارد خوشه زیان بدرود چو کارد ى تخم کین در ضمیر کند دشمنى با صغیر و کبیر نه او بدرود جز زیان و ضرر نه اوباشد ایمن ز بیم وخطر=کتاب هزارگوهرسیدعطاء الله مجدی=گردآوری : م.الف زائر ... ادامه ...

اخلاق کوی گلستان2

سلام همکاری می گفت کلاس اول داشتم می خواستم املا بگم همه آماده شده بودند ناگهان دانش آموزی که از بچه های گل کوچه ی گلستان بود دا : یک کم وایستا! با تعجب نگاهش ، هم دفترش رو میز بود و هم مداد تو دستش ! گفتم: دنبال چی هستی ؟ بدون این که به حرف من توجهی کنه نوار باریک سبزی رو از کیفش درآورد و به دور مچش چند دور پیچاند و بلند گفت: اگه اینو که بابام از کربلا آورده به دستم ببندم حتما بیست میام. ...و بیست هم گرفت. بدرود ... ادامه ...

یک اصطلاح

داشتم فکر می ... چرا حافظ میگه " بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی است؟" آیا چشم آدم از حیرت می سوزد؟ این اصطلاح مثلا قدیما بوده حالا ور افتاده. چشمم از حیرت سوخت. از تعجب چشام سوخت. حالا ما اینو نمی ... م. می ... م" از تعجب شاخ درآوردم" یا از این قبیل. نکته بعدی ع ... العمل "سوینکا" نوبلی ادبی آفریقایی بود به انتخاب شدن ترامپ. گرین ک ... رو ... کرد. یعنی تدریس در ... های ییل و غیره را بدرود گفت و برگشت به آفریقا. ... ادامه ...

ورق سیصد و سوم

سر دردِ لعنتی ... با بچه ها سر و کله میزنم، سر درد میگیرم! پای سیستم میشینم، سر درد میگیرم! به یه نتیجه کلی رسیدم و اونم اینه که من نباس کار کنم، باید همینجور پول مفت بیاد دستم تا کشفی دیگر، بدرود امضا: ژوکر ... ادامه ...

the end...

همه چیز پایان دارد. راحت هم تمام می شود .. به راحتی بستن یک کتاب ... این وبلاگ هم بالا ه روزی پایان دارد اما نه راحت. فکر میکنم دوست وبلاگی خوبی نبودم ... بگذارید به حساب هوار هوار کاری که خودم روی سر خودم ریختم بلکه برای خودم ی شوم روزی ... امیدوارم بشوم ... و همه مان بشویم ... مرا ببخشید که کامنت ها را هم جواب ندادم ... بسیار آموختم از همه ... سپاس و بدرود :) ... ادامه ...

گفت و گوی من پدرم????????

+یگانه -بله بابایی +یادت باشه به مامانت بگیم ازاین بادم زمینیا ب ه برای اجیل عید -کدوما +اینا دیگه اسمشون یادم نمیاد -من میدونم اسمشون العجمه +هیسس زشته -بابایی اون دختر عربه سرکلاس گفت اسمش اینه +جدی +عربا برای مس ه میگن جایی نگیا -ااا من فک می به زبان عربی یه چیز دیگه میشه +نه بابا خواسته شوخی کنه بله اینم دسته گل های من تا دیداری دوباره بدرود ... ادامه ...

٠٠:١٧

تجربه بارها بهم ثابت کرده که هیچ وقت نباید رو اولین برخورد آدما شخصیتشون رو تجسم کنم، ولی نمیدونم چرا همیشه اون اولین برخورده خیلی روی من تاثیر داره. حتی امکان داره اصن برخوردم نباشه و فقط در حد این باشه که میدونم فلانی اسم و فامیلش چیه. همیشه اینجوری بوده که اگه اولین دفعه ای که یکی رو ببینم یه حس لَج با طرف بهم دست بده بعدا از اون طرف خیلی خوشم میاد! یادمه اولین باری که محسنو دیدم چقد لَجِ من درمیومد با هر حرفی که میزد! بنده خدا اصن چیز بدی هم نمیگفتا ولی خب من حسم اونجوری بود. ولی الان محسن صمیمی ترین دوست من شده. یا مثلا همین زینب، خداوندا من هنوز ندیده بودمش و ازش توی ذهنم یه غول ساخته بودم که تا چند روز اصلا توی اتاق حتی اجازه نمیدادم باهام حرف بزنه. مثلا سرور جزو انی بود که از لحظه ی اول به دل من نشست و الانم که خیلی صمیمی ایم. حتی سهیلم از اولین لحظه تو دل برو بود. ولی فرزام ... ادامه ...

احمد شاملو

برف ِ نو، برف ِ نو، سلام، سلام!بنشین، خوش نشسته ای بر بام.پاکی آوردی ــ ای امید ِ سپید!همه آلوده گی ست این ایام.راه ِ شومی ست می زند مطربتلخ واری ست می چکد در جاماشک واری ست می کُشد لب خندننگ واری ست می تراشد نامشنبه چون ، پار چون پیرار،نقش ِ هم رنگ می زند رسام.مرغ ِ شادی به دام گاه آمدبه زمانی که برگسیخته دام!ره به هموارْجای ِ دشت افتادای دریغا که بر نیاید گام!تشنه آن جا به خاک ِ مرگ نشستکآتش از آب می کند پیغام!کام ِ ما حاصل ِ آن زمان آمدکه طمع بر گرفته ایم از کام...خام سوزیم، الغرض، بدرود!تو فرود آی، برف ِ تازه، سلام! شاعر: احمد شاملو ... ادامه ...

آشنای آسمان

او کافی است! ... ادامه ...

داراب گرد؛ محل پنجمین جنگ اردشیربابکان

اسناد تاریخی روایت می کنند که اردشیر بابکان پس از آنکه به فرمانروایی شهرباستانی داراب گرد رسید گسترش دامنه امپراتوری خود را آغاز نمود.نخستین جنگ وی با فاسین(ماسر) حاکم چوپانان در ناحیه دارابگرد پارس بود.سپس برای جنگ با منوچهر به س شتافت و آن شهر را فتح کرد.پس از آن به لرویر(ارزیر) رفت و دارا حاکم آنجا را کشت و سرزمینش را متصرف شد.در این هنگام بنا به برخی روایات با شاپور برادرش وارد جنگ شد و مطابق نوشته های مورخان قدیمی شاپور در حین حمله به دارابگرد در اثر برخورد سنگی با سرش جهان را بدرود گفت.هرچند که کتیبه کعبه زرتشت خلاف این مطلب را آورده است اما آرتور کریستن در صفحه 135 کتاب ایران در زمان ساسانیان(ترجمه یاسمی) می نویسد:« پابگ اندکی بعد از این واقعه بدرود حیات گفت و شاپور بجای او نشست.میان او و بردارش اردشیر نزاع درگرفت.اتفاقا شاپور به طور ناگهانی وفات یافت و سبب را چنین نوشته اند، که هنگام حمله به دارابگرد، شاپور در خانه ویرانه فرود آمد غفلتاً سنگی از سقف جدا شد و او را از پای درآورد.»و اما پنجمین جنگ اردشیر بابکان با مردم داراب گرد بود. در صفحه582 از کتاب ترجمه تاریخ طبری آمده است:«...و خبر یا ... ادامه ...

دعا

سلام رفته بودم روی دیوار م وبه ای تا سیم برق را از پشت بام همسایه به دیوار مدرسه وصل کنم گه صدای مبهمی شنیدم ، کمی خودم رو خم به پشت دیوار نگاه دیدم حسین دانش آموز کلاس اولی دستاشو برده بالا و داره میگه" الهی باتومبه ، الهی باتومبه" از دعاش خنده ام گرفت و گفتم : حسین تو که دعا می کنی دیوار اب بشه و من بیفتم وبمیرم لااقل خودت از زیر دیوار برو اون طرف که خودت نمیری. حسین تا صدای منو شنید با سرعت گریخت. بدرود ... ادامه ...

451.پست آ

سلاماومدم ازتون خ ظی کنم دیگه این وبلاگ آپدیت نمیشه....نوشتنم رو جای دیگه ادامه میدم...مثل قبل ...منظورم دفتر خاطرات شخصیمه.خوبی که نداشتم اگه بدی از من دیدید حلال کنید...کماکان میام وبلاگاتون و کامنت میدم اونم وبلاگ دوستایی که خواهریشونو بهم ثابت .نه اونایی که جز رنجوندن کار دیگه ای بلد نبدن.روز و روزگارتون خوشو بدرود ... ادامه ...

چه بودیم چه شدیم

خوب اینم از عید عیدی امد و سنت های هر سال کم رنگ تر از سال گذشته میشه و چند نکته دسوت داشتم بگم اول این که شمای سالی یک بار به فک فامیل سر میزنی همون بهتر سالی یک بار نیایی حالا اومدی قدمت بر چشم تو این 15 دقیقه نشستی اندازه یک سال ب اطلاعات نکن اومدی بشین ولی سوال بی مورد نکن جان مادرتون نکته دوم درمود بررسی سنت ها هست طرف کریمس هالیون یک جور جشن میگرن انگار هفتصد پشتشون خارجی ولی سنت های خودمون میرسه اصلن اگر هیمن هفت سین مال خارجی بود اوی ماد گاد چه خوبه چه نمادهای هرکدومش برای یک چیز زندگی وای چقدر فلان چنان ولی همیهش مرغ همسایه غاز به سنت های خودمون بیشتر احترام بزاریم تا غر غری دیگه بدرود ... ادامه ...

لغو اردو

قابل توجه دانشجویان عزیز که درس کاربرد فناوری ارتباطی و اطلاعاتی در روز های چهارشنبه دارند به دلیل عدم هماهن ... به موقع، دیدار از خانه ی سالمندان به هفته ی آینده موکول شد؛ لذا جلسه ی آ ... کلاس در روز چهارشنبه مورخ 5 ... داد ماه 1395 برگزار خواهد شد و دانشجویان م ... م به حضور در کلاس می باشند. بدرود ... ادامه ...

درگذشت ... سلیم موذن زاده اردبیلی تست باد

بدینوسیله درگذشت ... عصر اخیر چهره ای که حنجره اش را وقف اهل بیت علیهم السلام کرد ... سلیم موذن زاده اردبیلی تسلیت عرض نموده و غفران و رحمت واسعه الهی برای آن مرحوم و صبر جمیل برای بازماندگان خواستاریم. سلیم مؤذن زادهٔ اردبیلی در سال 1315 در اردبیل به دنیا آمد. صدای خوش و ارادت به اهل بیت(ع) میزاث خانواد ... خاندان او بود. پدرش شیخ عبدالکریم مؤذن زادهٔ اردبیلی نخستین مؤذن رادیوی ایران به شمار می رود و اذان برادرش رحیم مؤذن زادهٔ اردبیلی، معروف ترین و محبوب ترین اذان حال حاضر به شمار می رود و در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است. سلیم مؤذن زاده تمام عمر خود را صرف مداحی اهل بیت(ع) کرد به طوری که برآورد می شود حدود 2 هزار اثر مداحی از وی برجا مانده است. او به زبان های ترکی، فارسی و گاه عربی مداحی می کرد. نوحه "زینب زینب" او که با سوز دل همراه است، معروف ترین اثر به جا مانده از اوست که نه تنها اهالی آذربایجان که حتی ... انی که ترکی نمی دانند، با آن همنوایی و همراهی می کنند. روایت زند ... از زبان مرحوم «حاج سلیم موذن زاده » ... با کیفیت بالا ... با کیفیت پایین ... ادامه ...

درگذشت ... سلیم موذن زاده اردبیلی تست باد

بدینوسیله درگذشت ... عصر اخیر چهره ای که حنجره اش را وقف اهل بیت علیهم السلام کرد ... سلیم موذن زاده اردبیلی تسلیت عرض نموده و غفران و رحمت واسعه الهی برای آن مرحوم و صبر جمیل برای بازماندگان خواستاریم. سلیم مؤذن زادهٔ اردبیلی در سال 1315 در اردبیل به دنیا آمد. صدای خوش و ارادت به اهل بیت(ع) میزاث خانواد ... خاندان او بود. پدرش شیخ عبدالکریم مؤذن زادهٔ اردبیلی نخستین مؤذن رادیوی ایران به شمار می رود و اذان برادرش رحیم مؤذن زادهٔ اردبیلی، معروف ترین و محبوب ترین اذان حال حاضر به شمار می رود و در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است. سلیم مؤذن زاده تمام عمر خود را صرف مداحی اهل بیت(ع) کرد به طوری که برآورد می شود حدود 2 هزار اثر مداحی از وی برجا مانده است. او به زبان های ترکی، فارسی و گاه عربی مداحی می کرد. نوحه "زینب زینب" او که با سوز دل همراه است، معروف ترین اثر به جا مانده از اوست که نه تنها اهالی آذربایجان که حتی ... انی که ترکی نمی دانند، با آن همنوایی و همراهی می کنند. روایت زند ... از زبان مرحوم «حاج سلیم موذن زاده » ... با کیفیت بالا ... با کیفیت پایین ... ادامه ...

#ویرایشگرشدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به نام خدا سلام... یه چند وقتیه که میگردم تو ویکی پدیا مطالبی رو که اشکال داره یا ناقصه رو ویرایش میکنم تاحد اطلاعاتی که دارم. لابد پیش خودتون می ... ن عجب علافیه!... 1-علاف قیافته! :))))))) 2-من کلا به یاد ... ری و یاد دادن علاقه دارم و از هر فرصتی استفاده میکنم تا هر آنچه که بلادم را به دیگران یاد دهم یا هرچه آنان بلد هستن را یاد ... رم! پ.ن :بالآ ... ه هر فردی رس ... ی دارد وقتی خدا آفریده اش! اگر بیهوده باشد خلق طرف! اونوقت خلقت خدا ناقص میشه و حکمت خدا زیر سوال میره! پس همه یه وظیفه خاص مربوط به خودمون داریم و باید تو دنیا انجامش بدیم! که خاص خودمونه! ***خودمون باشیم! ****وظیفمون رو پیدا کنیم و به اون عمل کنیم و رس ... مون رو انجام دهیم از آمدن به این دنیا! یاعلی بدرود! ... ادامه ...

نوسنده وبلاگ

وبلاگ سیره ی اهل بیت توسط طاها کیاسی از مدرسه شاهد شهید زرینکلاه اقلید ساخته شده است؛این وبلاگ برای مسابقات فرهن ... و هنری ساخته شده است. شما میتوانید برای بدست آوردن اطلاعات درباره ی چهارده معصوم از بخش ((موضوع های اصلی))استفاده کنید . امید وارم لذت ببرید . بدرود. ... ادامه ...

درگذشت حبیب محبیان معروف به حبیب

حبیب محبیان معروف به «حبیب»، خواننده قدیمی که پیش از این به اشتباه عنوان شده بود به بیماری صعب العلاجی مبتلا است، صبح امروز به دلیل ایست قلبی در روستای نیاسته کتالم رامسر درگذشت و در شصت وسه سالگی در وطنش بدرود حیات گفت. ادامه مطلب ... ادامه ...

ترس از چیزی که ناچار است و میدانی بس است!

یاد تو اگرچه بهترین سرود زندگی ام بود اما بهای نواختنش آنچنان گران تمام شد که داوطلبانه میدان را بدرود گفتم وبرای بار دوم تنهایی ام را به آغوش کشیدم! آن هنگام که دریافتم با تو بودن وتورا خواستن ذهنم را از خودم دریغ میسازد و تورا نیز حیف! مصلحت،بدترین تصمیمی ست که میشد گرفت! ما هردو برای هم زهریم و من برای تو بیشتر! امضا:بهار مصلحت ش زهرمار. پ.ن:اسکرین شات از گوشی خودم نیست!من تلگرام ندارم:دی ... ادامه ...

همسر

همسر تا چند ساعت دیگه برمیگرده ب یه مقداری از میوه هارو خوردیم ..الان باید برم بقیه نارنگیهارو اب کنم...یعنی ابشو بگیرم وگرنه بیاد دعوامون میکنهمیخادبرامون ید کنههی ع اشونو تو تلگرام میفرستهبرای نی نی کلاه و شالگردن و یه لباس یده...عروسک هم گفت می ه....منظورم اسباب بازیهبرا دخملی شاید پ و ب ه منم که هیچچچچچ.....سلیقش خوبه...از انتخاب خودم فهمیدم خخخخکلی کار دارم اینتر نت مدام قطع میشهبرم یه سروسامونی به خونه بدم که همسر میاد نگه من نبودم کلا زندگی تعطیل بوده ...شوخی ا...ولی خونه رو باید مرتب کنم..همسر الان زنگ زد و گفت پ ورو یده ...میگه خیلی قشنگه...قیمت145100 یدهفعلا بدرود ... ادامه ...

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد!d:

یک زمانی هم بود که در وبلاگ مرحومم که به بادش داد،پستی بلند بالا در مذمت های کره ای نوشته بودم،که واااای فلان هستند و بهمان و داستانشان تکراری است و لوس و من عمرا کره ای ببینم و فقط یانگوم خوب بوده و بس!در ادامه هم یک جمله تاریخی با این مضمون نوشته بودم که حتی هندی با آن همه ادا و اطوار را ترجیح می دهم به کره ای! و خب...آن پست برای سال 93 بود...گذشت و گذشت تا الان که سال 95 است و از تاریخ آن پست_که خدایش بیامرزد_کمتر از دو سال گذشته و من چنان شیفته ی یک سریال کره ای شده ام که 3 قسمت 3 قسمت ش می کنم!و چنان درگیر شخصیت اول سریال که نقش یک سرآشپز را بازی می کند شده ام که _تا با یکی از صمیمی ترین دوستانم که طرفدار شدید کره ای است و خودش هم این را به من معرفی کرد صحبت نکرده بودم_با آن همه پاستا که سرآشپز بنده خدا هر قسمت درست می کند نفهمیده بودم که رستوران ایتالیایی دارد مثلا!نه کره ای!d: و خب...همین دیگر!باید اینجا اعتراف می ،وگرنه یحتمل مشغول الذمه سازان کره ای و دوستم می شدم و سر پل صراط باید جواب پس می دادم!(: حالا دیگر می توانم با قلبی آرام و ضمیری مطمئن بروم ادامه سریال را ببینم! تا درودی دیگر بدرود! ... ادامه ...

تولدت مبارک بابایی

یاد آمدم که در دل شب ها هزار بار دست نوازشم به سر و رو کشیده بود از خود برون شدم به تماشای روی او کی لذت وصال بدین حد رسیده بود چون محو شد خیال پدر از نظر مرا اشکی به روی گونه زردم چکیده بود دیروز تو کوچه داشتم راه میرفتم که نظرم به یه با یه دوچرخه صورتی جلب شد. داشتم سیر عوض می که فهمیدم مانع تمرکز دوچرخه سواریش شدم.نا خودآگاه به نشانه ی تشویقش لبخند زدمکه شنیدم "جلوتو نگاه کن نترس" و همین شد که یخ زدم. یاد هزاران چیزی که یه پدر به دخترش یاد میده افتادم. یاد همه ی چیزایی که یادم دادی از صاف یدن رو خط فرش گرفته تا آچار دست گرفتن و بعد گوشیم زنگ خورد مامان بود.منتظرش بودم اما نه با اون حال. دلم خواست های های گریه کنم و بگم که فردا زندگیو ول کنیم و بیایم برات تولد بگیریم بعد یادم افتاد که نباید اینکارارو م چون تنهاس و حالش بد میشه ، چون الان چهارسال گذشته و زشته .چون... راستش دروغ نگم از اولین عید تا حالا خوب نشدم یعنی فرقی ن هنوز گاهی تو خونه که تنهام میگم بابا راستی فلان... بابا یه دقیقه میشه بیای.... بابااااا یکم پول میدی بهم....بابا نان داد بابا جان داد بابا ... امسال اختلاف سنی ما میشه 28 سال. خب امسال با ما ... ادامه ...

اختصاصی هانیه

سلام یار قدیمی و همراه ی من . من خوبم ممنون از اینکه احوالم رو گرسیدی و اینکه تولدم را تبریک گفتی . خیلی خوشحال شدم از اینکه دوباره مثل قدیمها با این تکنولوژی جلو رفته ولی بازم با وبلاگ با هم تونستیم که در ارتباط بشیم و کمی دردو دل کنیم . کوتاه ولی ... امیدوارم که به هرچیزی که میخواهی برسی ... خوشحالم از اینکه خوشحالی هانیه جان ... حکایت ها فرق کرده و فرق میکنه ... 6 سال پیش را اگر نگاهی کنیم ، نگاه دیگه ای داشتیم به زند ... ولی الان ... در نهایت اینکه از خدا میخواهم که به ارزوت برسی عزیزم و اینکه خیلی مراقب خودت باش و برات بهترین ها را آرزو میکنم... تو جزوی از بهترین روزهای زند ... م هستی ... اینو ... میدونیم... بدرود عزیزم . منتظر خبرت هستم تا نتایج امتحانات ... ادامه ...

پایان ششمین دوره جشنواره ... های ایرانی استرالیا

(اخبار روز استرالیا برای علاقه مندان مهاجرت به استرالیا) هیوا امین نژاد کارگردان کُردستانی برنده انار طلایی بهترین کارگردانی در جشنواره ... های ایرانی در استرالیا شد. ششمین دوره جشنواره ... های ایرانی استرالیا با اهدای جوایزی به ... های «ابد و یک روز»، «بدرود آنالوگ»، «لانتوری»، «اژدها وارد می شود»، «من» و «برادرم خسرو» به کار خود پایان داد. فاطمه معتمد آریا، شهرام مکری و بهروز وثوقی داوران این دوره از جشنواره بودند. www.uniquevisa.net ... ادامه ...

انسانیت

میگویند که در روز قیامت اگر عمل ... ت قبول شد بقیه اعمال را محاسبه یا مورد قبول قرار میدهند اخه انهایی که دم از ادامه راه علی ابن ... الطالب میزنند . علی (ع) انگشتش را در موقع ... در اورد و به فقیر داد(به گفته خودشون) اخه حضرت علی دنیا را از غذایی در دهن ملخ نیز بی ارزش تر میداند و به گفته خود نیز عمل کرده ... ایی که شکل مومن بودن را در میاورند و در بالا ها . . . این کودک ... حالیش نمیشه . سیر ... شکم این مهمترین عمل است که باید انجام دهند ... جزی از ... است و تو عهدتو با خدا تجدید میکنی و مسئله ای شخصی است اما انسانیت شخصی نیست . انسانیت یعنی درک این کودک قطعا انان که خدا را میپرستند فقط ... را انجام ندهند. دین را اولویت قرارا دهند تا ... اگر چنین نبود حضرت علی در حین ... خواندن انگشترش را به ان فقیر نمیداد بدرود ... ادامه ...

فصل دوم

یک سیال باورناپذیر و تیره میان ششهایم جاریستحجم بی قراری از تمام کابوسهای دیده و ندیده... پشت پلکهایمدوییدن و دوییدن،بی مسیر و مقصد، بی تصور سراب حتی توی پاهایمخوشیهای رنگ پریده و تب دار... گوشه ی مغز کوچکم جان میکنندمغز کوچکممغز به غایت کوچکمصورتی که نه غم را نه شادی را دیگر بازتاب نمیدهدیک ماسک بدون حسدیگر همه تلاششان را کرده اند. کم کم ناپدید می شوند. باید بشوند. مثل روحم که همین کار را کرده.. اول مغز کوچک و آرزوهایم را رهاکرد..بعد قلب و تمام امیدهایم را... کاش میشدگرم و زندهبر شنهای همین تابستانزندگی را بدرود بگویمدردی که مزمن بشود، آدم را از آه و ناله می اندازد، دیگر گوشه ی تنت قایم میشوی و میپذیری که خوب شدنی نیست. ... ادامه ...

ای کاش...............

ای کاش کتیبه قـبـرمدر انعکاس پرتو خورشـیدنـام شـهـیـد داشـت...ای کاش کتیبه ی قلبمدر پاسخ گلوله ی دشمنخـون شـهـیـد داشت...ای کاش این تـن خاکیدر واپسین لحظه ی بدروددر آخـریــن وداعبوی شهید داشت!یادمون باشه اگر شهید نشیم، باید بمیریم.نقطه سرخط... ... ادامه ...

برگزاری کلاس شنبه 29 آبانماه

سلام دوستان این هفته (شنبه 29 آبان ماه) کلاس را برگزار خواهیم کرد. ساعت بندی کلاس ها ممکن است کمی متفاوت باشد که به عرض تان خواهم رساند. از طریق وبلاگ و نمایندگان محترم. دانشجویان محترم pqm درباره سوالات دانشجویان (پست های مربوط به ارائه ها)، کامنت خصوصی نفرستید! چون برای تان لحاظ نمی شود. ارسال سوالات اختیاری نمی باشد و در ارزی ها نیز لحاظ خواهد شد. شامل نمره 50 درصد طول ترم است. نمره کم اهمیت ترین عامل مبادله شده بین ماست! اما قطعاً ملاک دارد و توجه بیشتر به آنچه در درس خواسته می شود، قطعاً سبب ارتقای یادگیری و امتیاز نهایی عزیزان می گردد. بدرود و به امید دیدار ... ادامه ...

ترس از چیزی که ناچار است و میدانی بس است!

یاد تو اگرچه بهترین سرود زندگی ام بود اما بهای نواختنش آنچنان گران تمام شد که داوطلبانه میدان را بدرود گفتم وبرای بار دوم تنهایی ام را به آغوش کشیدم! آن هنگام که دریافتم با تو بودن وتورا خواستن ذهنم را از خودم دریغ میسازد و تورا نیز حیف! مصلحت،بدترین تصمیمی ست که میشد گرفت! ما هردو برای هم زهریم و من برای تو بیشتر! امضا:بهار مصلحت ش زهرمار. پ.ن:اسکرین شات از گوشی خودم نیست!من تلگرام ندارم:دی(اشاره به علامت تلگرام بالای صفحه:/) ... ادامه ...

گم شد قطار خاطره در هاله ای دود

دستی تکان دادی در آن صبح مه آلود یعنی که ای زیباترین ایام بدروددستی تکان دادم میان خنده واشک یعنی که پایان یافت شادیهای من زود در لحظه آ گلی دادم به دستت تنها گل گلدان که همرنگ دلم بودسکو تهی شد از قطار این کوه سنگی می رفتی وبار غمت بر شانه ام بودسوتی کشید وریل را پیمود سنگین گم شد قطار خاطره در هاله ای دود روی زمین ناگاه چیزی نگاهم را نگه داشت آری همان گل بود آه اما گل آلود بر نازکای برگ چیزی خوانده می شدبدرود ای زیبا ترین ایام بدرود...شاعر:؟؟؟ ... ادامه ...

و اما تو فرود آی، برف تازه...!

من به این حقیقت معتقدم که شعر برداشت هایی از زندگی نیست بلکه ی ره خود زندگی است. خواننده یک شعر صادقانه خواه ناخواه جز با صحنه هایی از زندگانی شاعر و سطوحی از افکار و عقاید او روبرو نمی شود... احمد شاملو برف نو برف نو سلام سلام! بنشین! خوش نشسته ای بر بام پاکی آورده ای امید سپید همه آلودگی است این ایام راه شومی است می زند مطرب تلخواری است می چکد در جام اشکواری است می کشد لبخند ننگواری است می تراشد نام شنبه چون ، پار چون پیرار نقش همه رنگ می زند رسام مرغ شادی به دامگاه آمد به زمانی که بر گسیخته دام ره به هموار جای دشت افتاد ای دریغا که بر نیاد گام تشنه آن جا به خاک مرگ نشست کاتش از آب می کند پیغام کام ما حاصل آن زمان آمد که طمع برگرفته ایم از کام خامسوزیم الغرض بدرود تو فرود آی برف تازه سلام! ... ادامه ...

ع

توی آلبوم ع ها، ع ی هست که وقتی بهش می رسی، متوقف می شی. بعد تک تکِ اجزای صورت ع رو سیر می کنی . موهای سفیدش ، ابروهاش، بینی کشیده ش، چشمای مهربونش که همیشه تو ع ها کوچولوئن چون همیشه می خندن، لب خندونش که پشت سبیل پ شتش پنهون شده . نگاه می کنی و نگاه می کنی و نگاه می کنی . یک آشنای گرم و دوست داشتنی که توی قالب ع های سرد جا گرفته . یک آشنای دوست داشتنی که مدتهاست تنهایت گذاشته. من همیشه فکر می تنها گذاشتن کار غریبه هاست. اما هیچ چیز حتی این سردی و سکوت ع ها ، این دوری و فاصله، اینکه صدایت را نمی شنوم که صدایم کنی، اینکه نیستی که با آغوش باز بپذیری ام، هیچ چیز و هیچ چیز و هیچ چیز غریبه ات نمی کند آشنای قسم خورده ! [+] مثل ع رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین فاصله هاست ... ادامه ...

کتاب هزارگوهر- حدیث 868

مولا علی ع 868 «مَن زَرَعَ الإَحنَ حَصَدَ المِحَنَ» ى که تخم کینه را در دل بکارد رنج و سختى بدرود چو در کارد ى تخم کین نباشد مقیّد بدستور دین،نه او بدرود حاصلى جز محن‏ نه او بشنود جز نکوهش سخن‏= کتاب هزارگوهرسیدعطاء الله مجدی =گردآوری: م.الف ز ائر ... ادامه ...

بدرود ...

... عشیری1303-1395 ... عشیری، پایه گذار رومان پلیسی در ایران، رفت.با گرامی داشت یاد و خاطره ی او:در آن زمانی که کتاب هایش به چاپ می رسید، من خواننده ی رومان های پلیسی نویسندگان خارجی که از یک دکه مطبوعاتی کرایه می ... بودم. کمی بیش از پنجاه سال پیش. داستان های او را بیشتر به شکل پاورقی در مجلات سپید و سیاه یا هفت ... و ... که تک و توک و نا منظم وارد خانه ی ما می شدند، می خواندم. نام او یکی از اولین نام هایی است که در ذهن من به عنوان یک نویسنده ثبت شده است. ... ادامه ...

اردو جهادی

عزیزانم هنگامی که شما این پست را میخوانید من برای خدمت به خلق خدا از کویری رهسپار کویری دیگر هستم. از عمل خویش بسیار پشیمانم و ان شاالله خداوند خودش مزد مرا بدهد. نمیدانم وقتی ان پیشنهاد کذایی را قبول دقیقا در وعده نهار چه مصرف کرده بودم که بادی در سر داشتم. شاید قرمه سبزی بوده. باری به هر جهت امیدی ندارم که از ان دیار برگردم و اگر تا یک ماه پاسخ کامنت ها را ندادم بدانید که مرده ام چون نمیدانم سطح دسترسی به این نت محدود در انجا چقدر محدودتر میشود. دو چیز را بین شما میگذارم یکی وبلاگ که مدیونید اگر به نام دندانپزشک ناکام خاص و عامش کنید و دیگری را از بین علایقتان انتخاب کنید، چون چیز ازشمندی شایسته خط و نشان کشیدن ندارم. برایم گریه نکنید و بعد از من مسواک نزنید. دیگر سخنی نیست. بدرود. ... ادامه ...

همیشه دیر است

دیر آمدی من می رومبدرودبدرودبر سبزه های خیس چشمت زیر بارانپا می گذارم سرد و مغروربی آن که رویم را بگردانم زنفرتتا جای پای خسته خود را ببینمدیر آمدی ، من شاعری بد سرنوشتممردی که در دنیای اوهمواره دیر استمن سال ها دنبال یک پل گشته بودمتا خز خود را بدان سویش کشانمیک روز پل را یافتمپل بود ، اماآن سوی پل دیگر برای من در آن روزبیهوده چون این سوی پل بود" کیومرث زاده" ... ادامه ...

یا ضامن آهو

سلام چندی پیش نامه ای که محمود م حدود ده سال پیش به رضا(ع) نوشته بود در بین کارهای دانش آموزانم پیدا بی راه نخواهدبود که شما هم بخوانید: درتابستان گذشته، مسجد محل برای رفتن به مشهد، نفری هزارتومان ثبت نام کرد.پدرمن هم در مسجد اسم دو نفر را نوشته بود اما من نمی دانستم که کدام یک از اعضای خانواده به مشهد می روند. روز حرکت فرارسید و سپس چهاراتوبوس درمحل حاضر شدند که پدر به خانه آمد و گفت: من و مادرت به سفر می رویم من خیلی ناراحت شدم اما من برای مواظبت از خواهرم باید در خانه می ماندم. من که از رفتن به مشهد ناامید شده بودم یک گوشه نشستم و با رضا(ع) درد و دل می هنوز حرف من با آقا تمام نشده بود که پدرم برگشت و گفت اتوبوس دو نفر دیگر جا دارد و شما را هم با خود می برم من که از خوشحالی بال درآورده بودم سریع حاضر شدم و به بزرگی رضا(ع) پی بردم و در طول سفر این قصه ی بزرگی آقا را برای دوستانم تعریف و بهترین خاطره برایم شد. بدرود ... ادامه ...

نقل مکان وبلاگ به سایت اداره!

امروز آقای فتحی اعلام وبلاگ مدرسه وجاهت رسمی و قانونی نداره. بخاطر اینکه خود اداره یه سایت داره با زیرمجوعه های مجزا برای مدارس که در واقع نقش سایت رو برا مدارس بازی میکنه. مدرسه هم بنا داره وبلاگ رو به اونجا انتقال بده. پس تا اطلاع بعدی و اعلام آدرس سایت از طریق همین وبلاگ بدرود. ... ادامه ...

تو را من چه دوست دارم

#تو_را_من_چه_دوست_دارمتو را دوست دارم!تو را من چه دوست دارمتو که بوی عطر نعناهای تازه نیشابور می دهداین حریر گیسوان سیاه و سپید زندگیتچه خوب می شناسم من آواز کبوتران بی قرار دامنت راوقتی فوج به فوج می آورند خبر باران بهاران را به کوهها... دارمت دوست، ای دوستِ دوستی هایم!رفیق تازگی یاسهاآشنای بوته بوته ستارگان در دور دستهای عاشقینمی دانیچه صمیمی هستی برای این «من» بی «تو»دوست دارم تو را،تو که برای قمری های شعرهایممی پاشی هر روز، هزاران هزار من گندم تو را دوست دارمتو که گلوبندت، همیشه لبخند است و مهربانیو دستان بوی تازگی بهار نارنج می دهندتو نارنجستان همیشه بهار منی!راستی که سنت هر چه می رود بالاتر زیباتر می خندی زندگی را شیطنت ها کودکیت را هیچگاه انکار نکرده ایای صمیمی چون پشت بام های جوانی عشق!تو را من دوست دارم دوستت دارم، ای از ابد تا ازل حوای من!تو را دوست دارمو می دانم بوی «پهلوی» می دهد عدد شناسنامه اتاما همیشه در خیابان «جمهوری»برای «استقلال»برای « »یواشکی ی را عاشق شدی، اما....تو را من چه دوست دارم...#حجت_فرهنگدوست ... ادامه ...

فرمون

((اگه فرمون یه شب دوره کنم چندتا چاقو پشت قیصر میزنه...)) فغان ما به خاطر مرگ اشخاص نیست، ما شخص پرست نیستیم، ما برای از دست رفتن باورهایمان غمگینیم، اینکه آ ین نشانه های مردانگی را با دست خودمان زیر خاک میکنیم، ((بُکشی و نکُشی میکُشنت اینجا بازارچه ی آب منگلیاست...)) بدرود ناصر خان. #ناصر ملک مطیعی ... ادامه ...

رهایی

نازنینم، مهربانی که در تک تک روزهای سخت و بد کنارم بودی، میخواهم بدانی، صمیمانه و به اندازه تمام نفس هایی که در هوایت کشیدم دوستت دارم. آشنای صمیمی من! امروز که به خانه می آمدم، تصمیم جدیدی گرفتم؛ من تو را چون سگی قلاده بسته نمیخواهم. تو کبوتر زیبایی هستی که مدت هاست در قفسی محبوست و حال، آزرده ام از زندانی ت. به گمانم لحظه خداحافظی فرارسیده... درِ این قفس و پنجره ی این خانه، از حالا باز است؛ غم نازنینم، اکنون تو که زندان بان ظالمت را ترک کنی... با عشق و تشکر؛ دایناسور ... ادامه ...

حدیث روز/ اندوه جانکاه المومنین(ع) هنگام دفن حضرت زهرا(س)

بزودی، دخترت تو را خبر دهد که چگونه امتت گرد آمدند و بر او ستم د. همه سرگذشت را از او بپرس و خبر حال ما از او بخواه. اینها در زمانی بود که از مرگ تو دیری نگذشته بود و تو از یادها نرفته بودی.مشرق- این سخن از حضرت المومنین علی علیه السلام روایت شده که هنگام به خاک سپردن سیده ن، فاطمه (علیهما السلام) بر سر قبر رسول اللّه (ص)، چنانکه گویی با او راز می گوید، بیان داشته است:سلام بر تو، ای خدا. سلام من و دخترت که اکنون در کنار تو فرود آمده و چه زود به تو پیوست.ای رسول خدا، بر مرگ دخت برگزیده تو، شکیبایی من اندک است و طاقت و توانم از دست رفته ولی مرا، که اندوه عظیم فرقت تو را دیده ام و رنج مصیبت تو را چشیده ام، جای شکیبایی است. من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامی که سر بر من داشتی، جان به جان آفرین تسلیم نمودی.«انا لله و انا الیه راجعون» آن ودیعت بازگردانده شد و آن امانت به صاحبش رسید. و اندوه مرا پایانی نیست.همه شب خواب به چشمم نرود تا آن گاه که خداوند برای من سرایی را که تو در آن جای گرفته ای، اختیار کند.بزودی، دخترت تو را خبر دهد که چگونه امتت گرد آمدند و بر او ستم د. همه سرگذشت را از او بپرس و خبر ح ... ادامه ...

خداکنه خیر باشه

سلام امیدوارم خوب باشین امشب، شب عاشوراست حال من که اصلا خوب نیست ... ب یه خواب دیدم شاید مس ... ه کنین خواب دیدم اومدم خواستگاریتون اول قبول کردید اما بعدش نه .. گفتید نه کل امروز حالم به خاطر این خواب ... اب بود نمی دونم چه اتفاقی در پیشه اما خدا کنه خیر باشه بدرود + ویرایش جدید: اسرا دوسسسسسست داررررررررررررم............ پست هایم بهانه است در میان لایک هایم به دنبال اسم تو می گردم ....................... هشتگ پست موقت زدم ............. بالا ... ه لایک زدددددددددددی می میرررررررررررررررررررررررم برررررررررررررررررررررررررررررات ... ادامه ...

کلاس اتومبیل شناسی

تو مسیر رفت مشکلی نبود، مسیر برگشت خفه کننده شده! تا الان ده بیست تا اسم ماشین فقط شنیدم! نمی دونمم اسم شرکتن، اسم مدلن؛ چی ان کلا! سانتافه، میتسوبیشی asx، اسپورتیج، سوبارو، تویوتا، chr، کمری، اوتلندر، پورشه، ل وس، زانتیا، سانگ یانگ اکتیون، بنز، کراس، پرادو، ال نود، دویست و شش، بقیه شونم یادم نمیاد! + کاش میشد بگم که دیگه نمیرم، ولی نمیشه! + خانوم این همه اسم ماشینو چجوری حفظ کرده یعنی؟ + فقط اومده بودم بگم اسم چه ماشینایی رو بلد شدم! تا درودی دیگر بدرود! ... ادامه ...

پهلوانی که در تاریخ بجنورد ماندگار شد..

پهلوان حاج محمدعلی باغچقی معروف به «محمدعلی پهلوان» فرزند مرحوم علی اکبر و از نوادگان کربلایی ملا مقصود بگ، موسس کلاته ی محمد علی پهلوان از توابع شهرستان بجنورد و از ارکان و ستون های پهلوانی روستای باغچق و بجنورد بودند که متاسفانه ساعاتی پیش در عصر 26 شهریورماه 1395 خورشیدی بر اثر بیماری و کهولت سن بدرود حیات گفتند. تسلیت به مردم شریف روستای باغچق و جامعه ی پهلوانی بجنورد و اسان شمالی و طلب صبر برای بازماندگان آن مرحوم بویژه عموزاده های عزیزمان ... ادامه ...

انالله و انا الیه راجعون

گاهی دلت می خواهد پارچه ی سیاهی روی تمام احساس بکشیتعطیل کنی دکان شعر راو بنویسی:◾️▪️انالله و اناالیه راجعون▪️◾️واژه هایی را که مثقال مثقال جمع کرده بودیمشت مشت خیرات کنیتا روح خسته ات، آرام و شاد شود.نازی.ص.صبورهمراهان عزیز تا شروع فعالیت دوباره وب و درودی دیگر بدرود ... ادامه ...

انالله و انا الیه راجعون

گاهی دلت می خواهد پارچه ی سیاهی روی تمام احساس بکشیتعطیل کنی دکان شعر راو بنویسی:◾️▪️انالله و اناالیه راجعون▪️◾️واژه هایی را که مثقال مثقال جمع کرده بودیمشت مشت خیرات کنیتا روح خسته ات، آرام و شاد شود.نازی.ص.صبورهمراهان عزیز تا شروع فعالیت دوباره وب و درودی دیگر بدرود ... ادامه ...

پست موقت

سلام این پست کاملا موقت هست برای آشنای غریبه ای که بعد از مدت ها اومده وبلاگم و کامنت خصوصی گذاشته توی ادامه مطلب جوابش رو نوشتم لطفا نگاه کنه دوستان لطفا برای این پست کامنت نزارید چون بعد از اینکه متوجه بشم اون فرد پستم رو خونده این پست پاک میشه آشنای غریبه برای ادامه مطلب رمزش اسم خودتون رو به فارسی بنویسید فقط اسم کافیه فامیلتون رو نمبخواد ... ادامه ...