بجنگ مثل



بجنگ مثلِ

زندگی سخت شده، روزگار بدجوری لگد میپرونه. ولی تو بجنگ تا بهش ثابت کنی آدمِ روزهای سختی! آره بجنگ! نذار پوزخندهای این زندگی، فاتحه ی مرگ بشن بر سر تابوتِ امیدت. بجنگ! با خنده هات، با ستبر جلو رفتنت، نذار گل های باغچه پژمرده شن، نذار خاک بشینه رو قابِ نابِ خنده هات؛ نذار خاطره شن؛ بذار زنده بمونن و جریان داشته باشن. آره بجنگ! نذار سایه ی غم زندگیت رو سرد کنه! بجنگ و نور بپاش به زندگیت. آره رفیق. زندگی سخت شده، ولی تو بجنگ! بجنگ مثلِ... ... ادامه ...

بجنگ دختر

تنهایی مستقیم منو می بره به گذشته. امروز از صبح تنهام. حتی توی خوابمم حضور داشت امروز. دیدم دارم بهش مسیج میدم و شوهرم کنارم نشسته و میگه من که می دونم باز داری با اون حرف می زنی. با وحشت برگشتن به اون روزای تاریک اول ازدواج از خواب پ ... . روزایی که تنهام نیمه خانوم و مغرورم داعم بهم میگه بجنگ دختر. با خودت بجنگ. تسلیم توهم عشق قدیمیت نشو. امروز نیمه خانوم و مغرورم نیمه عاشق احمقمو ش ... ت داد. ... ادامه ...

بجنگ مثلِ ( موزیک اضافه شد )

زندگی سخت شده، روزگار بدجوری لگد میپرونه. ولی تو بجنگ تا بهش ثابت کنی آدمِ روزهای سختی! آره بجنگ! نذار پوزخندهای این زندگی، فاتحه ی مرگ بشن بر سر تابوتِ امیدت. بجنگ! با خنده هات، با ستبر جلو رفتنت، نذار گل های باغچه پژمرده شن، نذار خاک بشینه رو قابِ نابِ خنده هات؛ نذار خاطره شن؛ بذار زنده بمونن و جریان داشته باشن. آره بجنگ! نذار سایه ی غم زندگیت رو سرد کنه! بجنگ و نور بپاش به زندگیت. آره رفیق. زندگی سخت شده، ولی تو بجنگ! بجنگ مثلِ... + من میجنگم از یاس: متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="autostart" value="false"> ... ادامه ...

بجنگ و قوی باش

you are the winner. and the winners never stop. so keep goin' to reach what you deserve. ... ادامه ...

حتما میشه

من از ... سیندرلا یاد گرفتم باید به رویاهات اعتقاد داشته باشی تا تحقق پیدا کنن از امروز میخوام با جون و دل بهش ایمان داشته باشم ومطمینم که میشه ..حتما میشه هنوز 6 ماه فرصت دارم یادته دبیرستان که بودی به کنکوریا میگفتی اوووووووو 9ماه وقت داری بعدم سال بالاتر میگفتی من 6ماه وقت داشتم رتبه برتر میشدم دورقمی حتی حالا اون وقتو داری پس بجنگ برای رویات بجنگ .... بجنگ و به هدفت برس تا یه تو دهنی باشه برای همه اونایی که تورو دست کم گرفتن وحتی شاید پیش خودشون مس ... ت ... ...روزای خوب تو هم میرسه ... وقت برای خیلی کارا دارم اره اما حالا 6ماه دارم اونم فقط برا درس نه هیچ چیزی دیگه گاهی به خودت چیزیو که دوس داری بده اما حواست به وقتت هم باشه موفق باشی خانوم ... ... ادامه ...

پیش ی بودن

یه روزی می رسه که نه نگران کلاسای بیدقی ایم، نه نگران نوشتن متن تو دفتر واسه میر . اون روز که حدود 202 روزه دیگه می رسه، یه فلقه. یه گشایش. یه شکاف نور از تاریکی. قوی باش و بجنگ. ... ادامه ...

بجنگ

بجنگ واسه همه چیزهایی که نداشتی و تا آ ... ین لحظه کم نیار و ادامه بده یادت میاد علی انقدر عاشق هدفش شد که با وجود اینکه هدفش سوم شدن بود، اول شد.به نظرت میشه رو خود واقعی ات حساب کنی و تو این 3 ماه باقی مانده کاری کنی کارستـــون ؟؟به نظرت می تونی کار 12 ماه در عرض این سه ماه تا کنکور جمع جورش کنی ؟تو هم می توانی ، اگر به شکـــوه خودت پی ببری ... kur98.blog.ir ... ادامه ...

برای زندگیت بجنگ

به نام ایزد بی همتا برای زندگیت بجنگ با یه توان مثبت با یه توان مثبت و یه فکر مثبت عشقو به زندگیت ببخش ، عشق تا عاشق زندگیت بشی ، عاشق عاشق این مردم عاشق این دردا که فکر میکنی دردن دردا رو بشکن تو خودت ، تو میتونی تو میتونی یه زندگی داشته باشی پر از روزای خوب تو میتونی یه زندگی داشته باشی پر از حسای خوب تو میتونی ، پس بلند شو بگو که میخام از امروز بشم یه آدم توپ برای زندگیت بجنگ اگه که عاشقشی به زندگیت بگو که براش میجنگی چون که عاشقشی تو میتونی یه زندگی داشته باشی فقط خودت باید بخوای که داشته باشیش زندگی میتونه زنده گی باشه اگه تو بخوای که زنده اش ی زندگی ، من میخوام بیام پیش تو چون که عاشق تر از قبل شدم زندگی با یه حسی که نوعه زندگی با یه روزی که نوعه زندگی با یه انرژی که نوعه زندگی ، زندگی دوست دارم دوست دارم تورو زندگی کنم زنده گی ... زندگیتون پر از جنگهای مثبت. برای به دست آوردن هدفهات باید بجنگی نمیشه از در صلح وارد شد چرا ؟؟؟ چون انرزی های منفی دور هدفت زیادن پس بجنگ . کلی حال خوب هدیه امروز خدا به توست اونو با آغوش باز پذیرا باش . ... ادامه ...

آدم

می دانید رفاقت یک کلمه خیلی کلی ـست... گاهی بعضی ها را رفیق صدا می زنیم که رفیق نیستند... فقط هستند برای خودشان... برای تنها نبودنشان... با شما هستند برای خودشان... که شما را داشته باشند برای روزهای تنگ و بی عشقی... برای روزهایی که می دانند تنها خواهند ماند... برای روزهای سرد... غروب های طولانی ِ تنهایی... نقش عشق و رفاقت بازی می کنند... اما نیستند نه عشق ـند نه رفیق نه دوست... فقط هستند که داشته باشند شما را! این ها پست ـند... خیلی پست... روزگار بگذرد و از شما خبری نباشد، سرشان جای دیگر گرم می شود و خبری نخواهند گرفت... از همین آدم های دم دستی که حداقل چند نمونه شان به پست ِ همه ـمان خورده! بی خیال همه ـشان... همه ی این رفتنی های بی مرام! بعضی های دیگر هستند... که نیازی به شما ندارند... نیازی به بودنتان نیست، تا یادتان کنند... تا رفاقت کنند... همین ها که میگویند بجنگ... برای دوباره ساختن بجنگ... همین ها که حربه عشق دست نمی گیرند، همین ها که ت را از یادت می برند... همین ها که امنیت دارد بودنشان... همین ها که نباشی سراغت را می گیرند فقط چون می خواهند بدانند چطوری... همین... بدون هیچ معنا و مفهوم مس ه ی دیگری... همین آدم های پاک... ه ... ادامه ...

خب ؟

دخترم ! همیشه واسه به دست آوردن چیزایی که برات مهمن بجنگ . حتی واس رسیدن بهشون جلوی آدمای مهم زندگیت وایسا. چون اگه این کارو نکنی بعدن حتی شده بره یه لحظه از آدمای مهم زندگیت متنفر میشی. یادت باشه! وایسادن تو روی آدمای مهم زندگیت برای رسیدن به اه ت هزار مرتبه شرافت مندانه تر از اینه که به احترامشون کوتاه بیای و بعدن تو دلت ازشون بدت بیاد. نق-طه. ... ادامه ...

پشت این رویاها

پشت این سایه ها پشت این زندگی ها پشت این سنگ ها پشت این عشق شیرین لعنتی پشت این لبخند های تلخ بی اثر پشت این لرزیدن های دست هایم پشت این درد قلبم پشت این خط های مداد که با هر خطش که مینویسم مرا له میکند نقد میکنم این زندگی را نقد میکنم آب را .. باد را .. هوا را .. آتش را آهای ، زیبایی گل به ریشه های سیاهش است آهای ، کلاغ سیاه از همه آزادتر است آهای ، شاه سیاه از همه قدرتش بیشتر است آهای ، هوای ابری و سیاه از همه پر آب تر است آهای ، این من سیاه از همه خسته تر است من که مست الکلم از پرت و پلا پرم من که دیگه ب و فقط منتظر معجزه ام من که دنبال قافیه و شعر و شعار و این چیزها نیستم اما تو بخوان و فکر کن من پسر صلحم اما پدرم گفت بجنگ پدرم گفت بجنگ و میدان را ترک کرد .. مجبورم کرد که بجنگم من ماندم وسط این دشمن ها من ماندم لای این بازی با شما پشت هر لبخند ت من کج شدم اندازه اخمت آخ که نمیدانی این قلبم چقدر تنهاست آخ که نمیدانی این جهان چقدر رنگی است ... سیاه .. سفید .. خا تری .. خا تری مایل به سیاه .. خا تری مایل به سفید ... چقدر دلم سبک و خالیه و چقدر راه رفتن ها این روزها سنگین شده چقدر دلم سرد است و ماندن در این آفتاب لعنتی م ... ادامه ...

دنیا رو از نوع میسازم

دنیا را از نوع میسازم همه ی خاطرات خوب بد همه را به دست باد میسپارم درست است زمان میبرد ولی من تلاشم را میکنم . دنیای جای بدیست ولی ارزش یه بار جنگیدن را دارد !! به جنگ تا نگویند نجنگید و تسلم شد بجنگ تا بگویند مردانه جنگید و مردانه هم زندگی کرد . #قدر_لحظه_هایمان_را_بدانیم ... ادامه ...

پشت این رویاها

پشت این سایه ها پشت این زندگی ها پشت این سنگ ها پشت این عشق شیرین لعنتی پشت این لبخند های تلخ بی اثر پشت این لرزیدن های دست هام پشت این درد قلبم پشت این خط های مداد که با هر خطش که مینویسم منو له میکنه دارم نقد میکنم این زندگی رو دارم نقد میکنم آب رو .. باد رو .. هوا رو .. آتش رو آهای زیبایی گل به ریشه های سیاهشه آهای کلاغ سیاه از همه آزادتره آهای شاه سیاه از همه قدرتش بیشتره آهای هوای ابری و سیاه از همه پر آب تره آهای این من سیاه از همه خسته تره من که مست الکلم از پرت و پلا پرم من که دیگه ب و فقط منتظر معجزه ام من که دنبال قافیه و شعر و شعار و این چیزا نیستم اما تو بخون و فکر کن واسم من پسر صلحم اما پدرم گفت بجنگ پدرم گفت بجنگ و میدان رو ترک کرد .. مجبورم کرد که بجنگم من موندم وسط این دشمنا من موندم لای این بازی با شما پشت هر لبخند ت من کج شدم اندازه اخمت آخ که نمیدونی این قلبم چقدر تنهاس آخ که نمیدونی این جهان چقدر رنگیه ... سیاه .. سفید .. خا تری .. خا تری مایل به سیاه .. خا تری مایل به سفید ... چقدر دلم سبک و خالیه و چقدر راه رفتن ها این روزها سنگین شده چقدر دلم سرده و موندن تو این آفتاب لعنتی داره منو منجمد میکنه ... ادامه ...

احیای ویرانی ها

نمی توان فرار کرد، نه. هر آن چه رخ داده، تک تک احساساتی که این بین (در این بیست وچند سال) تجربه کرده ای، تمامش بخشی از توست؛ گذشته ی تو و تصویری که ساخته ای. آدم نمی تواند از خودش فرار کند. پس شجاع باش، یک جنگجو، و بجنگ. نه برای فراموش یا از میان بردن، بلکه برای تصحیح و ساختن، به کنترل درآوردن. #مرمت • لغزش ها در جای خودش نیکویند، فقط مرد باید آن را به جان ب د. [برتولت برشت] ... ادامه ...

تا آ ین نفس بجنگ

با "اقتدار" وایسا و به چیزی جز "برد" فکر نکن یقین داشته باش اون "ثانیه ای" تمرین اضافه تو دست تو رو اینجا میگیره پس "جسور" باش و تا آ ین نفس بجنگ و "خودت" رو به همه ثابت کن ... ادامه ...

تو این یه سال

تو این یه سال (داره دیگه میشه یه سال) اینقدر تو زندگیم واسه اینکه نترسم و خودمو گول بزنم و به خودم دلداری بدم که تموم میشه، تموم میشه، به خودم گفتم تموم میشه! قوی باش! بجنگ دست برندار، که الان دیگه یادم رفته آ ین باری که حس ضعف داشتم کی بود! فکر کنم مربوط میشه به دوران ایرانم، این تلاش و کوشش متوالی و جنگیدنها و قوی شدن کم کم میشه یه چیز ذاتی ،جزئی از رفتار آدم. آ ین باری که که به خودم گفتم خسته شدم! نمیدونم کی بود! آ ین باری که ضعف نشون دادم نمیدونم کی بود! خدا رو شکر که محتاج ی نشدم اینجا وگرنه تمام استقلالمو میگرفتن و تهشم میگفتن هرچی داری از ما داری :) خدایا شکرت! ... ادامه ...

آهنگ جدید محسن چاوشی بنام واسه آبروی مردمت بجنگ

آهنگ جدید محسن چاوشی بنام واسه آبروی مردمت بجنگ با کیفیت اورجینال new by mohsen chavoshi | vase aberoye mardomet bejang آهنگ جدید محسن چاوشی بنام واسه آبروی مردمت بجنگmohsen chavoshi , vase aberoye mardomet bejang , آهنگ جدید محسن چاوشی , آهنگ محسن چاوشی واسه آبروی مردمت بجنگ , آهنگ واسه آبروی مردمت بجنگ از محسن چاوشی , آهنگ واسه آبروی مردمت بجنگ محسن چاوشی , آهنگهای محسن چاوشی , متن آهنگ واسه آبروی مردمت بجنگ از محسن چاوشی , محسن چاوشی , واسه آبروی مردمت بجنگ ... ادامه ...

تو این زندگی مز ف یاد گرفتیم

اگر مثلا عاشق شدی و قرار نیست بهش برسی به هر دلیلی دیگه نباید بری سگ دو بزنی برای رسیدن بهش،دیگه نباید دهنت و باز کنی و جمله دلم تنگ شد ت رو به مخاطب مورد نظر بگی، باید فراموشش کنی و یکیو پیدا کنی که صرفا شرایطش باهات جور باشه. اینو خودم فهمیدم وقتی خیلی بچه تر بودم،نباید ابراز احساسات کنی بعد یه رابطه،هیچوقت نباید خودتو کوچیک کنی حقیقتا غرور تو بیشتر از هر چیز دیگه ای ارزش داره مگر تو بار اول و مگر وقتی از احساس طرف مقابلت مطمئنی. تو این زندگی نباید به هیچکی تکیه کنی،نباید فکر کنی ی تو سختی ها پشتته،حتی ایی که بزرگت . زندگی نامردتر از اونیه که تو تصورات توئه.فقط بجنگ.تا خودتو بالا ببری بدون اینکه یو زیر پا بذاری. ... ادامه ...

عزت ایران

یاداز شهیدان میکنم چون عزت ایران ماست/یک گوهری ازمعرفت سرمایه ایمان ماست/با عشق زهراو علی رزمنده اندرجبهه رفت/نام حسین و کربلا بر تارک جانان ماست/با پیروی ازولی رفته بجنگ دشمنان/ایثارشان سرمایه ای بردین و بر قرآن ماست/راه و اندر ولایت محوری است/سیدعلی هم و هم دلبرو هم جان ماست/خون شهیدان وطن بهرظهور مهدی است/اندر رکاب نائبش گلواژه احسان ماست/ ... ادامه ...

قدم قدم تا هدف

باید چشامو ببندم ....گوشامو ب ... رم..... دست بزارم رو قلبم بگم.... بتپ.....بتپ.....بتپ.... فقط برای خدا ..... عاشق شو ....فقط به خدا.... اروم شو .....فقط با خدا.... بمیر........توراه خدا...... بجنگ ......برای رسیدن به خدا..... و کمک کن .....فقط برا رضای خدا.... و فراموش کن ... ی ک دنیاتو خط خطی کرد.....هم خونایی ک نفهمیدن دارن باکاراشون خوردت میکنن....ب ... محبتی هاشون بی احساست میکنن.... سنگت میکنن تا حدی ک دیگه درکتو از دست میدی ....درک برای مردم...برای مرهم بودن ....برا یه عده ک به مرهم بودنت نیاز دارن ...خدا هر بنده ایت ک امید نداره امیدوارش کن.....شاید خیلیا رو نشناسم و فقط بدونم مشکل دارن....ولی خدا دلم به درد میاد وقتی نوشته هاشونو میخونم .....خودت حامی همه باش ...خودت زند ... دوباره و قشنگ بهشون بده.....خدا بساز براشون هرچی ک مردمت نابودش ... ....خداباش همیشه باش ک خیلی بهت نیازه... همیشه ته دلم حرفایی میمونه ....ک شب با نم اشک چشام راهی خوابم میشه ... ادامه ...

جریان موافق زندگی :)

باید بذاری رودخونه زندگی درست تو مسیر خودش جریان بگیره. اگه یه جاهایی سرازیری داری باااید اجازه بدی مسیرش طی بشه. اگه شرایط ایجاب می کنه ناراحت باشی، خب باش ! کی گفته باید تحت هر شرایطی باید ادای آدمای شاد و پرانرژی رو درآورد؟! تلاش در جهت شادی نمایی نه تنها رو من جواب نمیده بلکه نتیجه ع م داره حتی. وقتی الکی میخام خودمو خوشحال نشون بدم همون یکم انرژی ای هم که دارم تو همین راه به هدر میره. یوقتایی باید الکی تو دانشگا تنها راه بری و بزنی زیر گریه. یه وقتایی باید اجازه بدی این غصه بریزه بیرون. بریزه و خالی بشی تا حتی خوشحالی های کوچیکم بهت بچسبه. خوشی های کوچیک.. اره از همونا که یهویی و بی مقدمه اس.. پر از عشقه.. نابه..درست مثلِ ...راستش نمی دونم چجوری توضیح بدم. خیلی ته دلم می لرزه وقتی بش فک می کنم. یه شبی خیلی به خاطر نگرانی های مالی ناراحت بودم. هی با خدا درددل . هی نگران فردا بودم که چجوری از پس مخارجش بربیام. نمیخاستم از ی پول بگیرم. همون یخورده پس اندازمم ته کشیده بود. فردا صبش دیدم بدون اینکه ی به حسابم پولی بریزه یه مقدار پول ریخته شده بود به حسابم. مقدارش بی حساب و کتاب نبود. دقیقا همون مقداری که . ... ادامه ...

جریان موافق زندگی :)

باید بذاری رودخونه زندگی درست تو مسیر خودش جریان بگیره. اگه یه جاهایی سرازیری داری باااید اجازه بدی مسیرش طی بشه. اگه شرایط ایجاب می کنه ناراحت باشی، خب باش ! کی گفته باید تحت هر شرایطی باید ادای آدمای شاد و پرانرژی رو درآورد؟! تلاش در جهت شادی نمایی نه تنها رو من جواب نمیده بلکه نتیجه ع م داره حتی. وقتی الکی میخام خودمو خوشحال نشون میدم همون یکم انرژی ای هم که دارم تو همین راه به هدر میره. یوقتایی باید الکی تو دانشگا تنها راه بری و بزنی زیر گریه. یه وقتایی باید اجازه بدی این غصه بریزه بیرون. بریزه و خالی بشی تا حتی خوشحالی های کوچیکم بهت بچسبه. خوشی های کوچیک.. اره از همونا که یهویی و بی مقدمه اس.. پر از عشقه.. نابه..درست مثلِ ...راستش نمی دونم چجوری توضیح بدم. خیلی ته دلم می لرزه وقتی بش فک می کنم. یه شبی خیلی به خاطر نگرانی های مالی ناراحت بودم. هی با خدا درددل . هی نگران فردا بودم که چجوری از پس مخارجش بربیام. نمیخاستم از ی پول بگیرم. همون یخورده پس اندازمم ته کشیده بود. فردا صبش دیدم بدون اینکه ی به حسابم پولی بریزه یه مقدار پول ریخته شده بود به حسابم. مقدارش بی حساب و کتاب نبود. دقیقا همون مقداری که ... ادامه ...

انسان بمان

این روزها ان چنان غرق در امدو شد های بی دلیل زندگی شده ایم که فراموش کرده ایم انسان بودن نیاز به سگ دو زدن ندارد.ادم بودن یک انگ بزرگ است که باید ازخود دور کنیم.انسان شدن لیاقت می خواهد,صبوری مردو لطافت زن می خواهد.مگر می شودهردو را در یک روح یافت؟اری,چرا نشود.درست زمانی که کنترل چشم هایت را داشته باشی,حواست به ذهنت باشد,افسار زبانت را مهارکنی,ان گاه تو یک انسان شده ای.به قول فلانی ادم یک بودن است و انسان یک شدن.بجنگ برای انسان ماندن.نکند لالایی های مادرت را در سرد زمستان ازیاد ببری,نکند چروک های پیشانی پدرت را باتوهم های ساده ادم ها عوض کنی.تو یک انسان به دنیا امده ای,ادم نشوی,انسان بمان.دراین دنیا دوموجود بیشتر زندگی نمی کنند,انسان و حیوان.انسان که نباشی... بی دل ... ادامه ...

حرف آ ... م باهات

میخوای با ضعیفا بجن ... ؟ که به خودت می ... حالا بینلم دوس دارم بد نیست، که آوانس چهار رقمی شدن و ... جای کمرشکن میدی به خودت؟!با قویا بجنگ. تو مال یه جای دیگه ای. تو حقت این جایی نیست که الان توشی هم خودت میدونی هم همه. بکش بیرون خودتو اتز این ورطه ی مز ... ف. که نه چیزی که دلت میخواد انجام میدی، نه از چیزی که انجام میدی راضی ای. دیگه حاضر نیستم اینجوری تحملت کنم چونکه باید تموم شه و اگه الان اینکارو نکنی، هیچوقت دیگه هم نمیکنی. بعدنم نمی کنی و نتیکه کنکورت میشه بدتر از پارسال.یادته حس سر جلسه به سوالات تخصصی؟ به سوالات عربی؟! چی فکر می ... من؟! هیچی بلد نبودم!! یادته خوابت؟ صبح باید پاشی. هر صبح باید پاشی. بخدا بخونی راضی تری ، آ ... شب شادی. صبح درسته حس میکنی حال درس نیست و حال کتاب خوندن و نت گردی و نقاشی دیدن هست، ولی آ ... شب میبینی اون لذتا هیچکدوم خوب نبودن که ح ... خوب نیست. ... ادامه ...

بغض نهفته

دستم به هیچ نمی رود و دلم نیز، چقدر باید لبخند زد و هیچ نگفت، تاکی باید فریاد را در ... حبس کرد، چگونه دعا ... را هم فراموش کرده ام. دلمان را خوش می کنیم به پلک زدنی، و نمی دانیم این لحظه ها و ساعت ها که سپری می شود، در تو چه می گذرد. تاب شنیدن هیچ ندارم ، گویا همه ... و همه چیز تو را برایم ... می کند. می گویم کاش .... و کاش.... مگر تقدیر نمی تواند برگردد، عد ... در تقدیرت کجاست؟! به چه باید چنگ بزنم تا تقدیر برگردد، نمی خواهم زجر بکشی. اما می خواهم باشی و بمانی. دلهای بسیاری برایت در تپشند، دستهای بسیاری در دعا یند، بکدامین صدا پاسخ خواهی داد؟!... می دانم خسته ای از روزگار ، از تمام آدمهای اطرافت، بیا خست ... در کن و ادامه بده ، مسیر را.... تو که خوب بلد بودی مبارزه منفی را ، پس اینبار چرا از آن استفاده نمی کنی. بارها ر ... آنچه را که نمی خواستی و بدست آوردی آنچه را که می خواهی. گویا اینبار ان ... زه ای نداری، کاش می دانستم به دنبال چه هستی. بسیار سخنها با تو دارم، که به کلام در نمی آید.... ادامه بده، بجنگ و باش برای خودت و برای ما...... از تمام برگشتن ها و مرور ... ها می ترسم، می ترسم...... ... ادامه ...

تراکت مشاوره

این تویی که می تونی امروزت را عالی بسازی...... تو.....فقط خود خودت.. نه هیچ ... دیگر....نه هیچ کار دیگر. پس الان پاشووووو.امروزت را بهترین کن... تو بخوای ونخوای روزهای سخت می ایند ومی روند... پس سعی کن ازشون بهترین استفاده را ... ی ویه تغییر بزرگ را رقم بزنی... پاشوو..محکم وقوی ......برو...بجنگ....بساز... تاز ... ها به این نتیجه رسیدم تا زمانی که برای هدف هرچی داری نذاری.رسیدن بهش سخته.. می ... برای هدفت تلاش کردی .پس کافی نبوده... باید بیشتر تلاش کنی. ... ادامه ...

اوضاع این روزا برای مریم

خب دوستان و همراهان امروز اومدم براتون یه چیزی بگم من خودم وقتی اومدم اینجا اون سه چهار ماه اول فقط داشتم به خودم میگفتم مریم تموم میشه قوی باش بجنگ... خیلی وقتا داری روانی میشی ولی تظاهر میکنی که همه چی خوبه ولی بعد ازون مدت یهو همه چی درست میشه عاشق دور و برت میشی به معنای واقعی دقت کنین نه که اون اوایل بدت بیاد ازینجا نه ولی بعد از مدتی واقعا خوشت میاد ازینجا و من فهمیدم که اگه بعد از سه چهار ماه اول، هشت ماه اول، باز بخوای سراغ ی رو اینجا بگیری و بخوای ببینیش، یعنی واقعا دوسش داری، گاه نه، نداریش. چون اون اوایل همه حس نیاز دارن، میخوای friendship بسازی و... من الان قشنگ میفهمم کیا رو دوست دارم هر روز ببینم کیا رو دوست ندارم سالی یه بارم ببینم *** یه دونه "رفیق" به معنای واقعی کلمه پیدا ! خیلیییییییییییییی خوشحالم!!! ... ادامه ...

ایران سرزمین کهن

هیچ تمدنی به وسیله بیگانگان از بیرون فتح نمی شود مگر آنکه ابتدا خود را از درون ت یب کرده باشد.ویل دورانت چگونه به این روز افتاد؟ سوری ها میگویند: در اوایل اعتراضات مدنی علیه کشور، که توسط عربستان و طراحی شده بود مردم برای حقوق خود به خیابان آمدند،درحالی که نفهمیدند گوشت قربانی دشمنان اند، در یکی از این اعتراضات در حالی که مردم در مقابل نیروهای نظامی ی داشتند!به ناگاه از داخل جمعیت چند نفر نیروهای نظامی مستقر در صحنه را به رگبار بستند..!!! که متاسفانه با این کار تروریستها.. نظامیان سوری هم بسمت مردم تیراندازی د چون فکر د که این مردمند که بجنگ آنها آمده اند..فلذا این حربه ای شد برای ورود تروریستها و مزدوران_داخلی و خارجی و قتل و غارت و به نوامیس مردم و نابود تمام زیرساخت های مرد سوری میگفت: حرص و طمع و قدرت طلبی من در همکاری با دشمنان ،نه تنها باعث پیشرفت من نشد، بلکه آنها خانه و ثروت مرا غارت د و زن و فرزندان من را هم بردند.پ.ن:نگران نباشید! ... ادامه ...

شعر و شاعری های ارمین

بود یک گوش زبر و زرنگکه میذاشت سر به سر یک پلنگرفت گفت به پلنگتو که میگی از همه برتریآی به گوش به گوشتا کی میخوای بری توی سوراخ موشبیا بجنگ با سرورت تا از تن جدا شه سرتپلنگ شد کم کم عصبانیگفت تونیستی هیچ مالیبرو نجات ده خود رانگهدار این سرو و دست و تن و پا را گوش داد به او دشنامیگفت میخواهم با گوشتت خورم شامیطاقت پلنگ یهو به سر آمدپا از تن آن گوش به در امدما مثل آن گوش و پلنگیمگاهی صبور و گاهی یممشو مثل آن گوش مست و که تا آ عمر شد لنگپ ن : قصد داره بره شب شعر، اعتماد به نفسش به کی رفتهاصرار شدید داره وبلاگ بزنه و منم شغل گری دارم شاید اینجا نوشتم شایدم وبلاگی زدیم ... ادامه ...

تولدم مبارک...

یه سال دیگه هم گذشت... یه سال دیگه بزرگتر شدی... خانوم تر شدی.. یه سال دیگه بهت اجازه داده شد زندگی کنی..زنده باشی... پس بخند.. خوشحال باش... تلاش کن واسه خواسته هات... بجنگ... و تمام ناراحتیاتو سعی کن دونه به دونه از زندگیت پاکشون کنی... دوباره قوی شو...مثل قبل شاد باش.. میتونی دوباره شروع کنی.... تو این فرصت داشتی که یه سال دیگه زندگی کنی...حیف از دست دادنش.. امیدوارم امسال زندگی بهتر از سال قبلش باشه و تجربه های سخت و شیرین جایگزین تجربه های سخت و دردناکش باشه... تولدت مبارک من... خوشحالم که دارمت...خوشحالم که تنهام نمیزاری و همیشه با منی...تو بد ترین ها و بهترین ها... +کاش روزای پیش رو پر لبخند و ارامش باشن...امین ... ادامه ...

ایران سرزمین کهن

هیچ تمدنی به وسیله بیگانگان از بیرون فتح نمی شود مگر آنکه ابتدا خود را از درون ت یب کرده باشد.ویل دورانت چگونه به این روز افتاد؟ سوری ها میگویند: در اوایل اعتراضات مدنی علیه کشور، که توسط عربستان و طراحی شده بود مردم برای حقوق خود به خیابان آمدند،درحالی که نفهمیدند گوشت قربانی دشمنان اند، در یکی از این اعتراضات در حالی که مردم در مقابل نیروهای نظامی ی داشتند!به ناگاه از داخل جمعیت چند نفر نیروهای نظامی مستقر در صحنه را به رگبار بستند..!!! که متاسفانه با این کار تروریستها.. نظامیان سوری هم بسمت مردم تیراندازی د چون فکر د که این مردمند که بجنگ آنها آمده اند..فلذا این حربه ای شد برای ورود تروریستها و مزدوران_داخلی و خارجی و قتل و غارت و به نوامیس مردم و نابود تمام زیرساخت های مرد سوری میگفت: حرص و طمع و قدرت طلبی من در همکاری با دشمنان ،نه تنها باعث پیشرفت من نشد، بلکه آنها خانه و ثروت مرا غارت د و زن و فرزندان من را هم بردند.پ.ن:نگران نباشید! معرفی در همین رابطه: آپوکالیپتو ( 2006 apocalypto) ... ادامه ...

انسان بمان

این روزها ان چنان غرق در امدو شد های بی دلیل زندگی شده ایم که فراموش کرده ایم انسان بودن نیاز به سگ دو زدن ندارد.ادم بودن یک انگ بزرگ است که باید ازخود دور کنیم.انسان شدن لیاقت می خواهد,صبوری مردو لطافت زن می خواهد.مگر می شودهردو را در یک روح یافت؟اری,چرا نشود.درست زمانی که کنترل چشم هایت را داشته باشی,حواست به ذهنت باشد,افسار زبانت را مهارکنی,ان گاه تو یک انسان شده ای.به قول فلانی ادم یک بودن است و انسان یک شدن.بجنگ برای انسان ماندن.نکند لالایی های مادرت را در سرد زمستان ازیاد ببری,نکند چروک های پیشانی پدرت را باتوهم های ساده ادم ها عوض کنی.تو یک انسان به دنیا امده ای,ادم نشوی,انسان بمان.دراین دنیا دوموجود بیشتر زندگی نمی کنند,انسان و حیوان.انسان که نباشی... بی دل ... ادامه ...

ترانه: لحظه های کابوس وار

روانپریشم مثل یه بیمار هرشب خواب میرم با لحظه های کابوس وار توهم میزنم من بیماری اعصاب دارم تو چه میدونی جنون چیه زدم به سیم ا پر از درده این دل بینوا حق من خورده شد چرا اگه زندگی یه جنگه دنیام میشه پر از خون و گریه شلیک میکنم ومیزنم به هدف رویای خیس ام تعبیر شد در عوض طعم گیلاس میده حس عاشقی وقتی توی کافه قهوه بنوشی چرا داری دور میشی بجنگ با این سختی میدونم که ش تش میدی میدونم این بیماریو محو میکنی ... ادامه ...

چشم آدما

همینطوری که داری تو خیابون راه میری، گاهی نگاه به چشمای عابرا هم بنداز... خستگی های مختلفی تو چشماشون موج میزنه که احساس می کنم هر یه مشکل، یه سختی یا اصلا یه گره تو زندگیشون خورده که با تلاش زیاد هنوز نتونستن اون گره ی لعنتی رو باز کنن... مشکلات انسان ها متفاوته و فقط برای خودشون سخته...باید باهاش بجنگن نه اینکه مشکلات بر آدما تسلط پیدا کنه و بتونه ش تشون بده...اگه مقاومت نکنی خیلی بد ش ت میخوری، جوری که این ش ت ها حتی تو چشمات هم نمایان میشه؛ هر چقدرم تظاهر کنی خوشحالی بازم خستگی تو چشمات خودشو بیشتر نشون میده... پس از امروز شروع کن...خودتو یه جنگجو رقم بزن و برو با مشکلاتت بجنگ تا نتونه به چشمات نفوذ کنه... ... ادامه ...

داستانی از حسین(ع): اولین بانوی شهید عاشورا

وهب پسر عبدالله روز عاشورا همراه مادر و همسرش در میان لشکر حسین علیه السلام بود. روز عاشورا مادرش به او گفت: فرزند عزیزم! به یاری فرزند رسول خدا قیام کن. وهب در پاسخ گفت: اطاعت می کنم. و کوتاهی نخواهم کرد. سپس به سوی میدان حرکت کرد. در میدان جنگ پس از آنکه رجز خواند و خود را معرفی نمود به دشمن حمله کرد و سخت جنگید. بعد از آنکه عده ای را کشت به جانب مادر و همسرش برگشت. در مقابل مادر ایستاد و گفت: - ای مادر! اکنون از من راضی شدی؟ مادرش گفت: من از تو راضی نمی شوم، مگر... اینکه در پیش روی حسین علیه السلام کشته شوی. همسر وهب گفت: تو را به خدا سوگند! که مرا در مصیبت خود داغدار منما. مادر وهب گفت: فرزندم! گوش به سخن این زن مده. به سوی میدان حرکت کن و در پیش روی فرزند پیغمبر صلی الله علیه و آله بجنگ تا شهید شوی تا فردای قیامت برای تو شفاعت نماید. وهب به میدان کارزار برگشت و رجز می خواند که مطلع آن چنین است: - (انی زعیم لک ام وهب بالطعن فیهم تاره و الضرب...). 1- ای مادر وهب! من گاهی با نیزه و گاهی با شمشیر زدن در میان اینها تو را نگهداری می کنم. 2- ضربت جوانی که به پروردگارش ایمان آورده است تا اینکه تلخی جنگ را به این گروه ستم ... ادامه ...

شعر به زبان دشتیاتی (چله)

چلهرسی چله و ماما ناخوشاوی دلش بی جون و موندش با خوشاوی بجنگ ماما که چله گرگ پیرن سی پیر ... که و ... فیر فیرن ای چله نه مثه چله ی پارن یه سویش حساوا زهر مارن زمیت میزند سرو رختش دیارن سر شوم تا سحر پشریت بویارن اشاکردسی شی چش تا ات برمبوند تو تاووت ات هونت و ات بجنبوند تو هم ادبارسی جونت عزیزن اوهم هشتاد سالن دم تو خیزن تو ات خوردن شو و روز کاکل چم ری دلت نندن کد پر پشی غم تو خارکوراوسی سر ... من و خیش پیات لهماودن دم گله میش تو پرونگت زتن شی دل دمیتا که روزی اسونی اصلا نمیتا پروکه ی صورتت الی دیارن نشونه سرد و گرم روزگارن مو می فهمم که چله بر تو ریزن او کاردش مکن و کارد تو تیزنسراینده : حسین نیرو ... ادامه ...

مچ را گرفتم!

هو الرحمن الرحیممچ را گرفتم! کجا؟در محل نفس!حالا میفهمم که چرا مدام طلب میکنم که هر چه زودتر شهید شومبرای اینکه تحمل خستگی را ندارمبرای اینکه زیر بار هر گلوله آ ی جی که به نظرم ۵۰ کیلو می آید دارم از پا درمی آیم برای اینکه نمیخواهم تشنگی را تحمل کنم.. و یک کلام: زرنگ تشریف دارم!کجا آقا؟! بایست بجنگ. وقت برای شهادت زیاد است..حالم ازت به هم میخورد ای لعین!و خاک بر سر تو نفسی که بازیچه اوییتشنه ام؟ به تو چه؟گرسنه ام؟ به تو چه؟خسته ام؟ به تو چه؟به تو پناه می آورم، ای خ که حساب همه چیز را داریاگر لایق بودم مرا به وقتی شهید کن که یک ذره شائبه درخواستم نباشداین متن قسمتی از یادداشت های شهید سعید مرادی که دفترچه او در تفحص کنار شهیدی دیگر پیدا شد تاب نه آبی نه خاکی آن نَفْس که شد عاشقامّاره نخواهد شد..."مولوی" ... ادامه ...

دیدار

دیروز بعد از چهار ماه دیدمت. چند ثانیه بیشتر نبود. فهمیدم چقدر دلم برات تنگ شده بود. خیلی خیلی زیاد. فهمیدم چقدر دوستت داشتم و دارم. و فهمیدم تو هم ح بهتر از من نیست. اما هنوزم نمی فهمم جانان که چرا وقتی ج مون حال دوتامون و از اون حال بد و دعواهای توی رابطه بدتر کرده تو بازم دلت نمی خواد به هم برگردیم! حرفایی که شنیدم دیگه شاید باعث شه عصبانی نباشم و ازت متنفر نشم. ولی باعث نمیشه حسرت نخورم. حتی ادبیات حرف زدنمون چقدر شبیه هم بود. مجید بعد از دیروز فهمیدم عشق و برای همیشه توی زندگیم از دست دادم. چون عشقم تو بودی. اصلا دلم نمی خواد به دیگه ای فکر کنم با وجودیکه حق ندارم به تو هم فکر کنم. تو هم یه روزی ازدواج می کنی و میری پی زندگیت و من میشم خاطره ی دور و کم رنگ. شاید برای منم این اتفاق بیفته. ولی مطمئنم دیرتر از تو میفته و وقتی هم بیفته تو هنوز هم نقش خودت و داری. من ده سال دیگه هم تو رو ببینم مثه دیروز قراره قلبم در بیاد. ولی خب چی کار کنم؟ همه میگن تو یه روزی باید توی قلب من بمیری. میدونم که نمی میری. فقط باید تحمل کنن. بعضیا هم میگن خب بجنگ برای چیزی که می خوای. اما من به خودم اجازه نمیدم وارد خلوتت بشم. چ ... ادامه ...

کتاب هزارگوهر کلمات گهربار مولاعلی ع - حدیث شماره397

مولاعلی ع 397 «جِهادُ الهَوى ثَمَنُ الجَنَّةِ. جِهادُ النَّفس ِأَفضَلُ جِهادِِ» جنگیدن با هوى و هوس بهاى بهشت است. جهاد با خود بالاترین جهاد است چو آئى بجنگ هوى و هوس کنى نفس امّاره را در قفس، بپاداش خواهى بجنّت رسید جهادى از این خوبتر ندید =کتاب هز ارگوهرسیدعطاء الله مجدی=گرد آوری : م.الف زائر ... ادامه ...

وصیت نامه

1. پدرم! امیدوارم که ناراحت نباشی، اگر من شهید شدم، هیچ ناراحت نباش پسرت در راه قرآن و برای و حفاظت مملکت ی کشته می شود. پدرم اگر من شهید شدم گریه نکنید. 2. برادرم! همیشه با نفست بجنگ تا با دشمنت بجنگی .3. پدرو مادر عزیزم! نمی دانید که چقدر خوشحال هستم که در جبهه هستم و صدامین را به قتل می رسانم.4. به برادران و دوستان بگو عبدالرحیم می گفت: (( دیدار ما در کربلاست )) ... ادامه ...

جامعه

مى گوید : " جامعه ات را عوض کن ! " مى خندم . مى خندم و ساچمه را در دستم له مى کنم . آیس پک هایشان را با ضرب مى کوبند روى میز و مى گوید : " جامعه ات را عوض کن ! " دستم را روى قبضه محکم مى کنم و ماشه را مى کشم . آیس پک شکلاتى و مغزم ، پاشیده در صورتش . صورتش را پاک مى کند و مى نویسد : " مشکل اینجاست ، منطقى نیستى! " از خواب که مى پرم ، تمام زندگى ام مزه خون مى دهد ... مزه تلخ ناکامى ... #بجنگ #خسته #مى_گذره ... ادامه ...

تولدم مبارک...

یه سال دیگه هم گذشت... یه سال دیگه بزرگتر شدی... خانوم تر شدی.. یه سال دیگه بهت اجازه داده شد زندگی کنی..زنده باشی... پس بخند.. خوشحال باش... تلاش کن واسه خواسته هات... بجنگ... و تمام ناراحتیاتو سعی کن دونه به دونه از زندگیت پاکشون کنی... دوباره قوی شو...مثل قبل شاد باش.. میتونی دوباره شروع کنی.... تو این فرصت داشتی که یه سال دیگه زندگی کنی...حیف از دست دادنش.. امیدوارم امسال زندگی بهتر از سال قبلش باشه و تجربه های سخت و شیرین جایگزین تجربه های سخت و دردناکش باشه... تولدت مبارک من... خوشحالم که دارمت...خوشحالم که تنهام نمیزاری و همیشه با منی...تو بد ترین ها و بهترین ها... +کاش روزای پیش رو پر لبخند و ارامش باشن...امین +سال سختی رو گذروندم..و نمیخوام دیگه تلخیشو حس کنم...البته به تجربیاتش نیاز داشتم...توو هر زمینه ای... 20 سالگیم کامل شد...و ورود به استانه 21 سالگی....البته با ترس و استرس خاص خودش... معتقدم 20 تا 30 مهم ترین سالای عمرم هستن و باید برای خواسته هام تو این ده سال ده برابر تلاش کنم... +وقتی 14 به دنیا بیای و شناسنامه ات تاریخش بنا به دلایلی 16 باشه اینجوری سه روز تولد داری :) ... ادامه ...

ای داد

ای داد ای دادازبی پولی،که دل راشرمنده کرد تحصیل وبامدرکند،پیش همه بنده کرد ای دادازجوانی،که یک قلب پیردارند حرفه وکاربلدند،ازیک پارتی گیردارند هرچیزی پیشرفته شد،اماعقل سرجایش دگرجوان پیراست،خلوت کردباخدایش ای دادازکارگری،که شب وروزجان داد آ دیدکه کارش،به اویک دانه نان داد خیلی هاکاخ نشینند،که آرزوندارند خیلی هاهم بد ار،که آبروندارند ای داداز ی،که خیلی شرمنده است باآن همه مدرکش،دیدم که راننده است ای دادازدختری،که پول برایش خواب شد ازپدرش پول خواسته،ازخج ی آب شد ای دادازآن بی پولی،ای دادازآن بیکاری حتی دکتـر بیکاراست،عجب روزگاری ای دادازجوانی که،ازبیکاری شدخواننده بایدبسازیم خودمان،تاخوب باشدآینده نگاه نکن به علمت،برای ثروت بجنگ باثروت باش که،زندگی باشدقشنگ گرثروت داشتی،علم راچه خواهی!؟ علم بیکاری دارد،باثروت پادشاهی! ... ادامه ...

کتاب هزارگوهر کلمات گهربار مولاعلی ع - حدیث شماره445

مولاعلی ع 445 «رُدَّ الحَجَرَ مِن حَیثُ جاءَکَ فَإِنُّه لا یَرُدِّ الشَّرَّ اِلّا بِالشّرِّ» اگر از جائى به تو سنگى رسد آنرا بهمان جا بازگردان، زیرا بدى جز با بدى دفع نمى‏ شود چو رنجه کردت بپرتاب سنگ، بر او باز گردان تو آن را بجنگ‏ تو را دفع فاسد بافسد، سزا است بدى را برادر نه نیکى جزا است‏=کتاب هزارگوهرسیدعطاء الله مجدی-گرد آوری : م.الف ز ائر ... ادامه ...

بمان، اما گاهی برو...

گاهی، فقط باید چشمانت را ببندی و بروی... نه کلمه ای بگویی و نه بگذاری چشم هایت حرف های پوسیده در قلبت را به زبان بیاورند...گاهی باید بروی و داغ ماندنت را بر دل خزان این روز های دنیا بگذاری... گاهی، باید نبینی، نشنوی، ننویسی، به خاطر نسپاری... باید خودت را بزنی به خو ... که بیدار شدنی ندارد.. گاهی باید بال و پر افکارت را بچینی تا در آسمان ذهنت آزادانه پرواز نکنند... باید احساساتت را در نطفه خفه کنی که زاده نشوند و مغزت را مثل خوره، بجوند...باید تمام چشمه های اشکت را بخشکانی ، تا حرف هاو درد هایت از چشمانت جاری نشوند...حتی باید آرزوهایت را بگذاری ته صندوقچه کهنه ی ته قلبت و یک قفل فولادی بزرگ بزنی رویش... گاهی باید رها شوی از این دنیا، باید چشمانت را ببندی و فقط بروی.... اما ببین، چند خطی است پشت سر هم می گویم "گاهی"... گاهی برو، گاهی نبین ، گاهی نفهم فقط، گاهی... بقیه وقت ها بمان، بجنگ... محکم تر از کوه ها باش.. مشکلاتت را مثل سیگار روی لبت آتش بزن، دود کن و به قعر آسمان ها بفرست... بمان و چشم در چشم تمام درد هایت فریاد بزن که کم نمی آوری و استواری... بمان و لعنت بفرست بر تمام فال هایی که تو را ترغیب می کنند به رفتن... ب ... ادامه ...

مورفین 9

صدای افتادن و ش ته شدن جام ، مرا از خواب میپراند بدنم خشک شده و درد دارد .. کل ب را در همین کاناپه قدیمی خو ده بودم ! به زور از جایم بلند میشوم و با چند حرکت کششی سعی میکنم سرحال تر شوم آ میدانی .. اولین روز از سی و یک سالگی ام باید بهتر باشد .. کمی متفاوت تر از سه ماه تاریکی که گذشت .. تیکه های ش ته جام را جمع میکنم .. خانه را مرتب میکنم .. نگاهی به مبل ها می اندازم .. خیلی کهنه شده اند و کلی هم گرد و غبار روی آنها نشسته .. باید عوض شوند .. های خانه باید شسته شوند .. تزئینی ها باید گردگیری شوند میروم به اتاقم و از کشوی اول دفترچه یادداشت مشکی ام را برمیدارم با یک خ ر مشکی ! مینویسم .. روز اول : "امروز خیلی عجیب است .. درصد خلوص هوا بیشتر شده و به خاطر همین من احساس سرزندگی بیشتری دارم .. آسمان نسبتا صاف و آفت و خبری از باران نیست .. باید کمی حساب و کتاب کنم و با همین سرمایه اندکی که برایم مانده یک داروخانه و یک آزمایشگاه ب ا کنم .. من در عرض 9 ماه کل صنعت داروی کشور را در دست گرفتم نباید این کار سختی باشد ! باید کمی به خودم بیایم .. خود اصلی و تلاشگرم .. هنوز کلی ایده در سرم است که رشد نکرده اند .. من نباید به این راحتی بمیرم." ... ادامه ...

وقتی که دیدن عشق بر نیزه زیبا می شود

دیدن سر بریده برادر،قطعه قطعه شدن فرزند برادر،کشتن فرزند شیرخوار بر روی دستان پدر،قتل عام و به آتش کشیدن خاندان ....هیچکدام از این صحنه های جان سوز و دل اش نباید زیبا باشد؛پس زینب کبری (س)چه چیز را مشاهده کرد که برایش سرار زیبایی بود؟ حضرت زینب وفادار ماندن بر عهد و پیمان با خدا و قطعه قطعه شدن در این راه و جان دادن برای نجات دین خدا و در واقع عشق به خدا را مشاهده کرد. حضرت زینب پدری را دید که به خاطر خدا فرزند شیرخوارش را هم به میدان نبرد آورد(یعنی برای خدا از همه چیزش مایه گذاشت ،از همه هستیش،از همه آن چه که داشت ،حتی از طفل شیر خوارش)حضرت زینب تازه دامادی را دید که عشق حقیقی را برگزیدو همسر خود را نیز عاشق این عشق کرد؛حضرت زینب در لابلای این همه قتل و کشتار جولان عشق را دید که می تازید و پیش می رفت و آن روز در تمام صحنه ها در سراسر صحرای کربلا ..خدا..را ناظر و شاهد می دید...... و دیدن خدا چیزی جز زیبایی نیست! کاش در مصیبت ها و سختی های دنیا ما هم زیبایی ها را ببینیم.خداوند گاهی نعمت را در لباس سختی به انسان می دهد.گاهی برای هوشیاری و بیداری ما با سختی به ما تلنگر می زند و همه اینها یعنی خدا حواسش به ما ... ادامه ...

حال و روزم ها از خودِ غم انگیز تره!

تو زندگیِ بیست و ساله م، هیچ وقت یادم نمیاد که نترسیده باشم! همیشه برای من، چیزی، ی، شئ ای بوده که ازش مثلِ سگ ترسیدم. بچه که بودم، میرفتم تو آشپزخونه و فکر می از زیرِ ک نت، یه موجودِ عظیم الجثه میاد و منو با خودش میبره تو دنیای خودش. اون وقت من میترسیدم که مامان یا بابا از نبودِ من دق کنن و بمیرن. بزرگتر که شدم از صحبت تو جمع میترسیدم. نمیدونم از کدوم نیشگونِ مامان به بعد دیگه تصمیم گرفتم بدونِ اجازه ش تو مهمونی حرفی نزنم یا نمیدونم بابا تو کدوم مهمونی بود که بهم چشم غره رفت و بعدش من کلا شیوه ی لال شدن رو پیش گرفتم. واسم سخت بود هر جایی رفتن. واسم سخت بود هر دوستی داشتن. واسم سخت بود تو دنیایی که من زندگی میکنم، ایی بیان که مثلِ من نباشن، مثلِ من فکر نکنن، مثلِ من نخندن، گریه نکنن. ترسای من کوچیک، ولی زیاد بودن! هیچ وقت، هیچ بهم نگفت با ترسات بجنگ، با ترسات مقابله کن، با ترسات روبرو شو. هیچ وقت مامان نگفت "ببین! ببین زیر ک نت چیزی نیست" ، هیچ وقت بابا نگفت " اگه لکنتِ زبون داری، ولی حرف بزن، با حرف نزدن چیزی درست نمیشه" ، هیچ وقت نخواستم خودم شروع کنم به نترسیدن. هیچ وقت تصمیم نگرفتم اجازه بدم دیگران ... ادامه ...

رایانه همراه hp omen مخصوص گیمرها: بلند شوید بجنگید کشته شوید ریپید کنید؟

لپ تاپ اچ پی امین مختص بازی کنندگان: بلند شوید بجنگید بمیرید تکرار کنید؟ لپتاپ hp omen مختص بازی کنندگان: بلند شوید مبارزه کنید کشته شوید ریپید کنید؟: د ایان سال بیست چهارده کمپانی hp نخستین لپ تاپ مخصوص گیم خودش را با اسم hp omen به دنیا معرفی کرد که پیشرفت بلند در شجره کارخانه اچ پی به حساب بیاید. طراحی بسیار زیبا، وزن مناسب –حدود ۲٫۱۰ کیلوگرم-، بدنه ی با کیفیت و سخت افزار قوی، omen را خاص و محبوب کرده بود. لپ تاپ omen برای گیمرها ساخته شده؛ دستگاهی ظریف و در عین حال قدرتمند. دستگاهی که کاربر بتواند به راحتی آن را حمل کند. البته باریکی لپ تاپ های مخصوص بازی معمولا با مخالفت گیمرهای حرفه ای مواجه می شود. از آنجایی که به علت باریکی این دستگاه ها، سازندگان مجبور به کوچک فن های خنک کننده می شوند، این فن ها باید سریع تر به گردش در آیند و در نتیجه سر و صدای بیشتری تولید می کنند. همچنین سخت افزار قدرتمندی که در بدنه باریک این دستگاه جای داده شده است که موجب تولید حرارت می شود. از مشخصات سخت افزاری این لپ تاپ می توان به پردازنده مرکزی و پردازشگر گرافیکی قدرتمند آن اشاره کرد که در کنار ۱۶ گیگابایت رم و حافظه داخل ... ادامه ...

نظر یه محمد رضا نامی

سلام نونا خانموبلاگ تون خیلی جالب بودراجب خاطره 22 آبان ی چیزی می خواستم بگمهیچ موقع از یک دید نگاه نکید توی ی رابطه هر دو طرف به هم وابسته میشنمیدونی یکی از بزرگ ترین فرق هایی که ما داریم چیه؟دختر ها موقع که ناراحت میشن گریه میکنن ،خودشون خالی میکنند ،درد دل میکنن و... ولی ما مردها میریزیم توی دلمون، آ ش هم ی آه میکشیم همه فکر میکنند هیچ مشکلی نداریم نمی دونند ،نمیدونن که این دردی که دل آدم سنگین میکنه چه عذ میده فقط خدا میتونه بفهمه که چی میکشیم.عشقُ علاقه مقدسه و قابل احترامه نباید آدم اون کوچیک ببینه به دوستت بگو ی بار از دید طرف مقابل به قضیه نگاه کنه من نمی دونم مشکل چیه نمیدونم طرف کیهفقط به عنوان یک پسر میدونم اونم عذاب میکشهبهش بگو اگر واقعا دوستش داره اگه واقعا به قدرت عشق اعتماد داره براش بجنگ نه فرار کنهو هیچ موقع نگو نمیخوام عاشق بشم عشق یک لطف از طرف خدا نه یک هوس ببین عشق دوتا مرحله داره:علاقه وابستگی ممکنه دونفر به هم علاقه داشته باشن ولی وابسته نباشند و برع ...امیدوارم اون خط غلط خدا رو پاک کنیجوابم:میزارم زمان بگذره ببینم چی میشه...جملمو پاک نمیکنم! ... ادامه ...

وای از آذر.. چجوری بگذرونیم امسالـو؟

این روزها که می گذرد دلم لحظه لحظه از بدخلقی های دنیا می گیرد. زندگی هرلحظه مرا راهی میکند به سوی کم شدن. بی هیچ پناهی توی این دنیا غرق می شوم و غصه می خورم. زندگی به سرعت رو به جلو حرکت می کند و فرصت فکر نمی دهد. یک جاهایی دلم می خواهد مغزم را خاموش کنم و برای همیشه بخوابم. نمی دانم که این چه غریزه ایست که هنوز، بعد از این همه فکرهای خوف انگیز، مرا به جنگیدن وا می دارد. هر روز در عین تازگی تکرار دیروز است. و من با خودم فکر می کنم که به راستی زندگی این است؟ این روزمرگی زندگی نام دارد؟ خب که چه؟ یعنی این همه به خودمان امید بدهیم و به جنگیدن با همه ی زشتی ها و پلیدی های زندگی ادامه دهیم که آ ش چه شود؟ فوق فوقش بهشت باشد و برویم بهشت دیگر ها؟ بهشت مگر خوبی مطلق نیست؟ بهشت بدی ندارد دیگر ها؟ خب اگر بدی نباشد که خوب هم دیگر معنایی ندارد، برویم بهشت چه کار؟ اگر پیش مادربزرگ شاد و شنگ بازی در نمی آوردم و می توانستم مثل آدم بروم و برایش بگویم که چقدر خسته ام حتما جواب میداد که بخاطر همین فکر های کفرگونه است مادر! نمی دانم تا کجا ها باید این حال عجیب را با خودم ببرم. نمی دانم تا کجا ها باید رویاهایم را فقط توی خو ... ادامه ...

خدا نخواست...

_ده سالم بود از طرف مدرسه انتخاب شده بودم برای مسابقات دو و میدانی استان مسابقه شروع شده بود از همان اول از رقیب هایم جلو تر بودم هر چه می گذشت فاصله ام با دیگران بیشتر می شددور آ بود مطمئن بودم که اول می شومسرعتم را کم کرده بودمچند متر آ را آهسته تر می دویدمیک نفر آمد از کنارم مثل باد گذشتباورم نمی شددیگر فرصتی برای جبران باقی نمانده بوددوم شدم در مسابقه ای که می توانستم اول شوماز شدت ناراحتی روی زمین افتاده بودممعلم ورزش و مدیر مدرسه آمدند بالای سرم و گفتنداشکال نداره ، خدا نخواست ، قسمت نبود اول شویهیچ به من نگفت چرا بیشتر تلاش نکردی ... همه گفتند خدا نخواست_ چند ماه به کنکور مانده بودبیش تر از یک سال وقت گذاشته بودم تا به هدفم برسمآماده ی آماده بودمولی روز کنکور مثل همیشه نبودماسترس داشت دیوانه ام می کردوسط جلسه روحیه ام را باخته امانگار آ ایمر گرفته باشم ... هیچ چیز یادم نبودتمام شد نتایج آن چیزی که می خواستم نبودرشته ی تحصیلی که می خواستم قبول نشدم و رشته ی دیگری را انتخاب همه گفتند اشکال نداره ، خدا نخواست ، قسمت نبود آن رشته را قبول شویهیچ به من نگفت برای هدفت بجنگ و حقت را بگیر ... همه گ ... ادامه ...

دلنوشته یه سرمایه گذار به

سلام حاج آقا طالبی ، جانا که سخن از زبان ما میگویی در ارتباط با ارشق، از گریه معمولی گذشته فقط باید خون گریه کرد ، اهالی روستا های دور افتاده و مرزی را تجسم نمائید در این سرما چه روزگاری دارند ؟ وکمی آن طرف تر تی را ملاحظه نمائید حتی تا طویله های روستا نشینان خود گاز شهری را برده است ! اگر این کار مقدور نیست حد اقل با بکار گرفتن یک جوان بیکار و با سپردن یک تانکر نفت به او ، نفت را تا درب خانه های روستائیان ببرد ، نه اینکه آنان برای تهیه نفت از این روستا به آن روستا اسیر شوند . و اما در مورد شهرک صنعتی ، تا زمانیکه تسهیلات تشویقی دلگرم کننده ای در کار نباشد وضع همینگونه خواهد بود ، تا زمانیکه نگاه مسؤلین استان به این شهرک همانند سایر شهرکها باشد وضع همینگونه خواهد بود . زمینهای شهرک باید بطور مجانی در اختیار سرمایگدار قرار گیرد ، تسهیلات بانکی باید بدون هیچ سودی در اختیار سرمایه گذار قرار گیرد تا شهرک راه بیافتد ، الان همین مانده که در کوچه پس کوچه های این مملکت هم بانک تآسیس شود ! این پولها کجا می روند ؟ در کجا ج می شود ؟ بخشدار محترم هر آنچه در توان داشت برای راه اندازی این شهرک بکار بست ، از تسط ... ادامه ...

ماه مایوس شد و موج به دریا برگشت//ترسم این است که حتی به تماشا نرسد

_ده سالم بود از طرف مدرسه انتخاب شده بودم برای مسابقات دو و میدانی استان مسابقه شروع شده بود از همان اول از رقیب هایم جلو تر بودم هر چه می گذشت فاصله ام با دیگران بیشتر می شد دور آ بود مطمئن بودم که اول می شوم سرعتم را کم کرده بودم چند متر آ را آهسته تر می دویدم یک نفر آمد از کنارم مثل باد گذشت باورم نمی شد دیگر فرصتی برای جبران باقی نمانده بود دوم شدم در مسابقه ای که می توانستم اول شوم از شدت ناراحتی روی زمین افتاده بودم معلم ورزش و مدیر مدرسه آمدند بالای سرم و گفتند اشکال نداره ، خدا نخواست ، قسمت نبود اول شوی هیچ به من نگفت چرا بیشتر تلاش نکردی ... همه گفتند خدا نخواست _ چند ماه به کنکور مانده بود بیش تر از یک سال وقت گذاشته بودم تا به هدفم برسم آماده ی آماده بودم ولی روز کنکور مثل همیشه نبودم استرس داشت دیوانه ام می کرد وسط جلسه روحیه ام را باخته ام انگار آ ایمر گرفته باشم ... هیچ چیز یادم نبود تمام شد نتایج آن چیزی که می خواستم نبود رشته ی تحصیلی که می خواستم قبول نشدم و رشته ی دیگری را انتخاب همه گفتند اشکال نداره ، خدا نخواست ، قسمت نبود آن رشته را قبول شوی هیچ به من نگفت برای هدفت بجنگ و حقت را ... ادامه ...

تولد مریم ها در روز مرگ مریم

سکانس اول | اتوبوس سال هفتاد و شش مریمی که زیرگوشش صدای حیدری بود و سه تار حسام. تکه ای از دلش مانده پیش کارون و تکه ی دیگر خوش حال که حالا آرزوهایش در مشتش هستند. سکانس دوم | دره سال هفتاد و شش سه تار ش ته و بی صدا گوشه ای افتاده... سکانس سوم | خانه سال نود و شش فاطمه چشمانش را ریزتر می کند و پست فیروز نادری را با دقت بیشتری ترجمه می کند با آرزوی این که شاید اشتباه متوجه شده؛ اما قصه این بار واقعی ست. قصه ی همیشگی رفتن و ... نبودن. درست یک سال پیش این موقع را به خاطر می آورد که با این خیال در رشته ی ریاضی فرزانگان ثبت نام کرد که یک روزی، به عنوان دانشجوی استنفورد به عنوان یک نابغه ی ایرانی و ی که تا آ عدد پی را پیدا کرده، بعد از اعلام نام اش توسط مجری مورد تشویق حاضران قرار بگیرد. می خواست وقتی رفت روی استیج بخواهد ش، پروفسور مریم میرزاخانی بالابرود و فاطمه سفت بغلش کند و درگوشی بگوید چه قدر دوستش دارد؛ بگوید یک روزی به عشق او، وقتی آن سر دنیا بوده رفته ریاضی فرزانگان؛ همین طور که اشک هایش می چکد روی شانه ی مریم، بگوید: چه قدر قهرمان بزرگی دارد. فاطمه از ده سالگی رفیق من بوده؛ بماند معرفتش که هرجا و هروقت ... ادامه ...

گل من نرو

ه خون قطع نمیشهگلم چطور.میخای روسری برداری از سرت.جلوی اونگلم چطور.میخای کنارش ارامش داشته باشیتو.میگی من خسته شدم فقط ا امش داشته با۹باشم؟اینهارا به بابا بگوگلم بگورو.کفن.من حاضر بشی اینهارا به بابا بگو ب بفکر. رفتنمون بودمتا صبح گریه تا صبح یکی در.میانئنفس کشیدمنفسمداشت قطع میشد یکی نبود مثل فاطمه من بگه نفس بکشمیگفتدباز مس ه بازیش شروع شدخدایا بحق علی منو ببرمنئنبینمخدایا دستمو.بگیر جبران.میکنمبگو به بابا خواهشا بلند و قاطع به حرمت عشقمون بگواین رسمش نیست خدایا عد ت کجاست خدایاهمینو داشتم.خدایا تا صبح گریه تا صبح یکی در.میانئنفس کشیدمنفسمداشت قطع میشد یکی نبود مثل فاطمه من بگه نفس بکشمیگفتدباز مس ه بازیش شروع شدخدایا بحق علی منو ببرمنئنبینمبگو به بابا خواهشا بلند و قاطع به حرمت عشقمون بگواین رسمش نیست خدایا عد ت کجاست خدایاهمینو داشتم.خدایاچطور میخای به ارامشی که گفتی برسیچطوریتو.میگی میخام از این استرس راحت بشمواقعا میشی؟چرا داری خودتو اتیش میزنی؟بگو من ازدواج نمیکنمبگواینهمه دختر تو.سن بالا ازدواج چی شد؟داری چیکار میکنی عشق جعفرمقاومت کن نرو گلم با ازدواج.ن ت و.نشستنت تو. ... ادامه ...

حضرت داوود

#filesell_pps_div1{margin:5px auto;padding:5px;min-width:300px;max-width:500px;border:1px solid #a9a9a9 !important;background-color:#ffffff !important;color:#000000 !important;font-family:tahoma !important;font-size:13px !important;line-height:140% !important;border-radius:5px;} حضرت داوود حضرت داوود 11 صفحه مقدمه: بنی ب یوشع بن نون قدم در سرزمین فلسطین گذاشتند و در آنجا س ت اختیار د، یوشع تا آ عمرش را میان بنی گذرانید و بامور دینی و اجتماعی آنها قیام کردپس از وفات یوشع، قضات بنی امور آنها را اصلاح می د، و از زمان وفات موسی تا حدود سیصدو پنجاه و شش سال، بنی پادشاهی نداشتند و اصلاح امور، بدست قاضیها بود و پیمبران آن دورانهم راهنمای قضات و واسطة میان آنها و خداوند بودند. در این دوران بنی در معرض حملات ملت های همسایة خود از قبیل عمالقه ، مدیانی ها ، فلسطینیها و دیگران بودند، گاهی آنان و گاهی هم بنی در این جنگ ها غالب می شدند. دراواسط قرن چهارم هجری پس از وفات موسی بود که بنی اقدام بجنگ با فلسطینیها نمودند و دراین جنگ تابوت عهد را که صندوقی بود جای اوراق تورات و ودایع نبوت همراه داشت ... دریافت فایل [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

استرس چیست؟چگونه با استرس زند ... کنیم؟

استرس چیست؟چگونه با استرس زند ... کنیم؟ استرس احساسی است که زمانی به شما دست می دهد، که فشار بیشتر از آنچه شما به آن عادت داشته اید برشما وارد شود. زمانیکه شما دچار استرس می شوید، بدن شروع به ترشح هورمون هایی می کند که سرعت تپش قلب را بالا برده، تنفس شما را سریع تر کرده و میزان انرژی بیشتری به شما می دهد. بعضی از انواع استرس عادی و حتی مفید بوده و بدون آن شما ان ... زه ای برای فعالیت ندارید. بعضی ها معتقدند این نوع استرس به انسان کمک کرده و زند ... بدون آن بی معناست. اما اگر استرس بیشتر از توان جسمی و روحی ما باشد و زند ... مارا تحت تاثیر قراردهد، استرس بد یا کاهنده نامیده می شود. اگر استرس زیاد برای شما اتفاق بیافتد یا مدت آن طولانی باشد، این نوع استرس می تواند از انواع استرس بد باشد. این نوع استرس می تواند با سردرد، ناراحتی معده و مشکل در خو ... دن، همراه باشد. همچنین این نوع استرس می تواند سیستم ایمنی بدن شما را ضعیف کرده و مبارزه با بیماری ها را برای شما سخت نماید. بعلاوه اگر شما هم اکنون به بیماری و یا مشکلی مبتلا هستید ممکن است استرس آن را بدتر نماید. استرس می تواند شما را حساس، ناراحت و یا حتی افسرد ... ادامه ...

سیدال ، مظلوم ترین موجود دنیا.

فکر می کنم سیدال از هر موجودی که خداوند آفریده مظلوم تر اند. نمی دانم به گوش شما هم رسیده یا نه؛ بعضی ها می گوید این عزاداری ها چیست؟ این همه بریز بپاش برای چیست؟ البته این حرف ها تازه نیست خیلی وقت است که این حرف ها را می زنند! اول می خواهم درباره ی این حرف بزنم که چرا عزاداری می کنیم؟ عزاداری برای مرگ حسین نیست! گریه برای مرگ ابوالفضل نیست؟ عزاداری برای یادآوری ست. برای این که یادمان باشد ی بوده قبل تر ها که برای هدف اش، برای اعتقادش، همه چیزاش را داد. گریه نه برای حسین که برای بیچارگی خودمان است. این فلسفه واقعی عزاداری ست. اما... حالا چرا می گویم ایشان مظلوم ترین موجود دنیا اند؟ چون این بزرگوار همه چیزشان را دادند در راه انسانیت، اما بعضی ها ناله می زنند گوشواره ی رقیه!! ایشان برای عد و ایمان جلوی هزاران نفر ایستادند تا بگوید اگر مطمئنی هدفت درست است برایش بجنگ؛ حسین با عاشورا شجاعت، ایستادگی برای رسیدن به هدف، ایمان، صبر و استقامت را به ما آموختند، بعد بعضی ها برای این که چهار قطره اشک از مردم بگیرند شروع می کنند به خیال بافی! عاشورا به جای این که مدرسه باشد شده بنگاه اقتصادی، منبع درآمد. مظ ... ادامه ...

چگونه ابه شد؟!!!

چگونه ابه شد؟!!! حتماً کامل بخوانید سوری ها میگویند: در اوایل اعتراضات مدنی علیه کشور، که توسط عربستان و طراحی شده بود مردم برای حقوق خود به خیابان آمدند،درحالی که نفهمیدند گوشت قربانی دشمنان اند، در یکی از این اعتراضات در حالی که مردم در مقابل نیروهای نظامی ی داشتند! به ناگاه از داخل جمعیت چند نفر !! نیروهای نظامی مستقر در صحنه را به رگبار بستند..! که متاسفانه با این کار تروریستها.. نظامیان سوری هم بسمت مردم تیراندازی د چون فکر د که این مردمند که بجنگ آنها آمده اند.. فلذا این حربه ای شد برای ورود تروریستها و مزدوران داخلی و خارجی و قتل و غارت و به نوامیس مردم و نابود تمام زیرساخت های مرد سوری میگفت: حرص و طمع و قدرت طلبی من در همکاری با دشمنان ،نه تنها باعث پیشرفت من نشد، بلکه آنها خانه و ثروت مرا غارت د و زن و فرزندان من را هم بردند. هموطن امروز هم دشمنان در پی ویرانه ایران بزرگ و مردم غیورش هستند. هرجا هر صدای تفرقه_یی شنیدید که، از بلند گوی دشمن هم حمایت میشود..بدانید توطئه ای تازه است. کاربری بانام برمحمدوآلش صلوات ... ادامه ...

انجام

آنچه گذشت...فریدون نامه سلم و تور رو میخونه و به پیک میگه برو بهشون بگو اینجوریام نیست که شما از برادرکشی متنبه شدید و طلب بخشش دارید یا ما چیزی یادمون رفته باشه؛ اینجوریه ک نون چون ز ایرج بپرداختید بکین منوچهر برساختیدنبینید رویش مگر با ز پولاد بر سر نهاده کلاهدرختی که از کین ایرج برست بخون برگ و بارش بخواهیم شستپیک یه گوشش به حرفای فریدون، یه چشمش به قد و بالای منوچهر، حساب کار دستش میاد و فی الفور بر میگرده پیش سلم و تور و بهشون میگه آشتی خیلی دور از افق های دید منوچهر و فریدونه و تازهگر آیند زی ما بجنگ آن گروه شود کوه هامون و هامون کوهخلاصه، کاری از دست سلم و تور بر نمیاد جز اینکه واسه جنگ آماده بشن. جنگ هم میشه و توی روز جنگهمه چیرگی با منوچهر بود کزو مغز گیتی پر از مهر بوداول با تور رو در رو شد و سرش را هم آنگه ز تن دور کرد دد و دام را از تنش سور کردبعدش به سلم میرسه و میگهبکشتی برادر ز بهر کلاه کله یافتی چند پویی برا نون تاجت آوردم ای شاه و تخت ببار آمد آن خسروانی درخت و خلاصه هرچی کاشتی خودت کاشتی و حالا هم خودت درو می کنی. سلم هم میره پیش تور.ادامه دارد... ... ادامه ...

اسدالله الغالب - تولدتون مبارک!

اول - کوهی ایستا روزی در جنگ صفین به چهره ی خود نقاب زده و بصورت یک فرد ناشناس در جلوی صفوف شامیان مبارز میطلبید پس از آنکه گروهی از مبارزان شام را بخاک هلاکت افکند معاویه بعمرو عاص گفت: این شجاع قویدل کیست؟ عمرو گفت یا عبد الله ابن عباس است! و یا خود علی است. معاویه گفت چگونه میتوان تشخیص داد؟ عمرو گفت: ابن عباس مرد شجاعی است ولی در مقابل حمله ی عمومی ی به این انبوهی نمیتواند مقاومت کند تمام یان را فرمان حمله بده که از جای بجنبند و باین جنگجو حمله کنند اگر رو گردانید ابن عباس است و اگر ثابت و پا بر جا ماند علی است زیرا علی از تمام عرب اگر بمقابله اش برخیزند رو نمیگرداند چه رسد ب تو [۱] . معاویه برای آزمایش، فرمان حمله عمومی داد و تمام او بحرکت در آمد اما آن مبارز چون کوه آهنین در جای خود ثابت و بر قرار بود آنگاه فهمیدند که علی علیه السلام است که پیکار میکند لذا فرمان عقب نشینی دادند. دوم - زرهی بدون پشت به تصدیق دوست و دشمن علی علیه السلام کَرّارِ غیر فَرّار و اسد الله الغالب و غالب کل غالب بود، زره آنحضرت که بمنزله ی لباس جنگ او بود مانند پیشبندی فقط با چند حلقه در شانه های او بهم وصل میشد و بکلی فا ... ادامه ...

ادامه مباحث حرکت کاروان به سمت کربلا

ادامه مباحث حرکت کاروان به سمت کربلا قدام یزید: یزید به محض اطلاع از حرکت ، به عبیدالله زیاد نوشت: شنیده ام از مکه قصد سرزمین تو کرده است. 1.در راه نگهبانان قرار بده. 2.جاسوسان بگمار تا مسائل را اطلاع دهند. 3.همه روزه اخبار را برای من بنویس. 4.هر با تو جنگ کند با او بجنگ. بزرگانی که همراه نشدند: 1.محمد حنیفه برادر اباعبدلله الحسین (ع) که دلیل نپیوستن او را برخی عدم توفیق یا هم افق نبودن با ی کربلا دانسته اند نیز نوشته اند هنگام وج بیمار بود و برخی گفته اند انگشتانش بر اثر پیچیدن زره، نقص برداشت و توانایی حمل شمشیر نداشت. 2.عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب. وی را تایید کرد. در هنگام حرکت اباعبدالله چشمانش دچار کم بینی یا ن نایی شده بود. در هیچ روایتی او را دعوت به همراهی نکرد و هیچ معصومی وی را به سب شرکت ن در کربلا سرزنش نکرده است. قرائن تاریخی ن نا بودن وی و داشتن راهنما در هنگام حرکت را تصریح کرده است. 3.عبدالله بن جعفر همسر حضرت زینب (ع). وی نیز همچون محمد حنیفه و ابن عباس، موید و طرفدار اباعبدالله بود و فرستاد دو فرزندش برای شرکت در کربلا گواه این فهم و معرفت و تایید است. علت شرکت ن او را ن نایی یا کم بینایی ... ادامه ...

پیشاپیش سال نو مبارک

امسال اولین سالیست که دور از خانواده ام. اولین سالی که نوروز را جایی به جز شیراز میگذرانم. سال گذشته این وقت ها مشغول نوشتن جمع بندی سال قبل و سال جدید بودم و هیچ متصور نبودم امسال درست نزدیک سال نو حتی آن دفتر جمع بندی را فراموش کرده باشم آورده باشم . یادم هست سال 96را که شروع با خودم عهد دختری صبورتر باشم، مهربانیم را فراموش نکنم و برای اه زندگیم بیشتر بجنگم و رویاهایم را فراموش نکنم. تصمیم گرفته بودم که روحیه ام را قوی تر کنم و برای بدست آوردن هرچیزی اگر نقطه ضعفی هست قوت و قدرتش کنم و تلاش کنم...اما اکنون دوماه از امدنم گذشته و در ماه سوم حس میکنم هنوز هم دلم تنگ است...میگویند آدم وقتی کشور را به مقصدی دیگر ترک میکند تا یک زندگی جدید را بسازد حتی موقت ، باید بداند که روزهای سختی و دلتنگی زیادی را میان آدم های جدید تجربه خواهد کرد. علیرغم چیزی که بقیه از انی که رفته اند دارند اما زندگی اینجا سخت است...اولین چالشش فرهنگی کاملا جدید است که گاهی تو نمیدانی ع العمل درست مقابل رفتارهای این آدم ها چیست چرا که تو از یک فرهنگ سرتاسر تعارف آمده ای و رفتارهایی متفاوت میبینی که نمیدانی واقعا واکنش مناسب چ ... ادامه ...

لبریز بهانه دل من...از تنهایی گریه مکن

امروز با تمام دردهایم رفتم بازار تره بارتجریش.فکر کرده بودم اگر قرار نباشد لابد قرار نیست دیگر. ... ید ... هوا سرد شده شلغم ... یدم.ماه مان گفته بود برا سرما خوبه.برای اولین بار شلغم ... یدم.این روزها خیلی کارها را برای اولین بار انجام می دهم. ... یدن ترشی جزو اولین بارهای م است.رفته بودم توی مغازه و مثل زن های خانه دار طعم ها را می چشیدم.این روزها دوباره مثل هفت قرن پیش طعم دروغ را چشیدم.طعم ش ... ته شدن دیوار اعتمادم و سخت م آمده.....تنهاقدم زده بودم و فکر کرده بودم اگر درد داشته باشم باید بزنم توی زند ... .بین ادم ها. دارم یاد می ... رم دروغ بگویم.شروع کرده ام به عزیزترین های م دارم دروغ می گویم ماه مان پرسیده بود خوبی؟گفته بودم آره خوبم.پیله های درد تمام تن م را تنیده بود.دروغ شنیدن بلد نبودم اما این روزها سعی می کنم یاد ب ... رم ادم ها فقط دروغ می گویند.فقط دروغ.... توی آشپزخانه دور خودم می چرخیدم و کباب ترش درست می ... .الناز گوشه ای نشسته بود و داشت نگاه م می کرد.حس ... زیادی آرام شده ام.الناز پرسیده بود نبات؟؟؟نگاه کرده بودم.پرسیده بودخوبی؟آمده بودم توی حیاط.فکر کرده بودم به ساره.ساره نیست چند وقتی است که نیست.و ... ادامه ...

زنگ ان ... زشی (همایش کنکورهای 95 و 96)

قهرمانی در وجودت ... ه است،کافیست بیدارش کنی تا به بهترین خواسته هایت برسی همه چیزتغییر می کند، چرا که همه چیز در تکاپو است. همه چیز جریان دارد ، همه چیز در حالرشد است ، چرا تو در حال رشد نباشی ؟ ، چرا تو حرکتی بجا و به موقع انجام ندهی تازند ... خودت رو نجات بدی ؟ ؟ ؟ تنهالازمه یک جرکت و پویایی و رشد یک چیز است و آن اراده است . بایداراده ای قوی و پولادی داشته باشی تا موفق بشی . اگه به ص ... ه نگاه کنی ، یک تخته سنگ مرده است . اما چقدر قوی و محکم به نظر می رسد . ولی چون مرده است اراده ایندارد . اما یک دانه ظریف رو نگاه کن ، دانه بسیار شکننده است اما چون زنده است ،اراده دارد ؛ و چون اراده دارد پس قدرت دارد و در نهایت دل سخت ص ... ه را می شکافد وخود را به نور می رساند . آیا توکمتر از یم دانه ظریف هستی ، دانه ای به آن کوچکی اراده ای دارد که می تواند سنگرا بشکافد و از درون آن بیرون آید . پس بیا و همراه من باش و پیوسته سرشار از عزمیاستوار و محکم باش و باقی ماجرا را به (او) واگذار کن . آنگاه درخواهی یافت که حقیقت تو همشانه اراده گام بر می دارد . چرا که خداوند حقیقت است و تو اراده آن . تو یهجاهایی دویدم یه جاهایی پاهام از شدت خ ... ادامه ...

پس کجا ماند طلوعی که پس از تاریکیست...

چند روزه بیقرار و نا آرومم ، عصبی و پرخاشگر ، کم تحمل و حساس ، با یه تلنگر کوچیک پُقی میزنم زیر گریه... تمامِ حس هایی که میتونن یه آدم رو از درون متلاشی کنن در من جمع شده و خسته ام از جنگیدن با خودم.سئوالی که مدام دارم از خودم میپرسم اینه که چه مرگته دقیقا؟ چی باعثِ حال و روز غم انگیزی که بهش دچار هستی شده؟ با یه فلش بک کوچیک قلبم به درد میاد و دوباره پر میشم از نفرت ، نفرتم به ژ ز ، به خشمی که بعد از گذشت 6 ماه تو وجودم کمرنگ نمیشه ، که شاید یه روزهایی کمتر حس شده ، اما درست همونجاس ، تو قلبم ، کینه و نفرتش از قلبم نمیره و هر روز فکر میکنم به اینکه باید تاوان کاری که با من کرده رو پس میداد...بارها سعی رها کنم و ببخشمش اما نمیشه/نمیتونم ، و هر روز و هر شب با بیرحمانه ترین لحن بدترین ها رو براش آرزو میکنم.خستمه از بس که تلاش به خودم حالی کنم که اون حتی ارزش خشمت رو هم نداره ، که خب اصلا که چی؟ اما فایده ای نداشته و حالا میخوام که به خودم اجازه بدم تا اونجایی که حالش بهتر میشه ازش متنفر باشه و براش بد بخواد ، سرکوب احساساتم نتیجه ی ع داده و الان باید به خودم حق بدم که میتونه از یه آدم تو زندگیش بدش بیاد و حس کن ... ادامه ...

آ ین حرف های منصوریان!

آ ین حرفهای علیرضا منصوریانآ ین حرفهای علیرضا منصوریان , علیرضا منصوریان در نشست خبری پس از تساوی تیمش برابر ذوب آهن اظهار کرد: ممنونم که منتظر م د. در داخل رختکن با بازیکنان صحبت کردیم و به همین دلیل دیر آمدم.وی افزود: ابتدا بابت اتفاقات برنامه 90 عذرخواهی می کنم.صبحش برنامه را دوباره دیدم. از مردم فوتبال دوست ایران، از پیش وتان فوتبال ایرانمثل علی پروین و علی جباری و کلا از ورزش بابت پریشب (دوشنبه) عذرخواهی می کنم.آن اتفاقات نقطه تاریکی بود و دو، سه پیغام بد داشت. به قداست مربی گری در آن برنامه توهین شد.از فردوسی پور ده نمی گیرم. مسیر برنامه او خوب بود. او خودش هم گفت اسرار خانواده نباید فاش شود.از همه عزیزان، پیش وتان، مدیران سابق استقلال و هواداران بابت آن برنامه عذرخواهی می کنم.سرمربی استقلال اضافه کرد: پارسال در هجده ماه پیش یک کنفرانس خبری داشتم و کارم را در استقلال شروع . هوادارنمان به من کمک د و کم کم داشتیم با حواشی روبه رو شدیم.در ورودم به هوادارم قول دادم که داربی را می بریم. بعدا فکر دیدم چهار پنج سال استکه داربی را نبرده ایم. گفتم تیم را اول، دوم می کنم و خدا را شکر می کنم که به هر دو ... ادامه ...

... آهنگ های شاد و جذاب سلام دبستان ویژه بازگشایی1 مدارس-قدرت اله محمودلو

... آهنگ های شاد و جذاب سلام دبستان ویژه بازگشایی مدارس ... آهنگ های شاد و جذاب سلام دبستان ویژه بازگشایی مدارس سرود جشن شکوفه ها سرود های ویژه جشن شکوفه ها ادامه مطلب را ببینید روز شکوفه ها مهر اومده دوباره 6 سال من شد تمام ، سلام دبستان سلام ... آغاز سال نو ، با شادی و سرور ... باز آمد بوی ماه مدرسه ، بوی بازی های راه مدرسه ... باز هم اول مهر ، بوی خوب مدرسه ... بنازم به آن درس خواندن تو من ... قوقولی قوقو ... وس میخونه ، صبح شده چشماتو وا کن ... گل گل گل وا میشه در دبستان ... سلام سلام بچه ها ، من هستم دوست شما ... ( آموزش الفبای انگلیسی ) خورشید مهربان ، ت ... ده روی بام ، صبحی دگر شده ، ای مدرسه سلام ... مدرسه آی مدرسه دوست داریم ما مدرسه ها وا شده ، همهمه بر پاشده ... برچسب ها: مهر, سرودهای بازگشایی مدرسه, جشن شکوفه ها, سرودجشن شکوفه ها, سرود بازگشایی مدرسه [ دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 17:53 ] [ جوادی منش ] [ نظر بدهید ] سرود های ویژه بازگشایی مدرسه خورشید مهربان ت ... ده روی بام صبحی دگر شده ای مدرسه سلام صف بسته ایم همه آماده در حیات شاداب و خنده رو باشور و بانشاط نام خدای خوب آغاز کار ماست هوش و توان ما از یاری خداست با کوش ... ادامه ...

عنوان پر پر شد رفت خونشون..والا!

-وقتی می خوای خانمی رو از کاری منع کنی بهش بگو:«برای پوستت خوب نیست» در 99.73 درصد موارد جواب می ده - بابای من هر وقت پول برق زیاد میاد میندازه گردن لامپ مودم من! ﺗﻮ ﻫﻮﺍﻤﺎ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮ، ﻭﻗﺘ ﺑﺮﺸﺘﻢ ﺩﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺳﺮ ﺟﺎ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻬﺶ ﻔﺘﻢ : ﺮﺍ ﺟﺎ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘ ؟ ... ﻔﺖ : ﻓﺮ ﺮﺩﻡ ﺎﺩﻩ ﺷﺪ : ! ﻦ ﺭﻭﺯﻩ ﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺎﻣﻮ ﺑﺎ ﻧﻮﻥ ﻣﺨﻮﺭﻡ ﺑﻠﻪ ﺑﻤﺮﻡ سلامتی عشقم که وقتی دل بست ... درو روی همه بست ^__^ . . . . عه... درو رومنم بست o_o درو باز کن ه.. منم... عجبا :| بابا منم....وا کن عجب احمقیه... :))) شما برید ببینم این چه مرگشه!!! هنگام بغض یک زن بهش نزدیکتر بشید! و موقع بغض یک مرد ازش فاصله بگیرید!... قبل خواب هم که حتما مسواک بزنید! به پدر مادرتونم نیکی کنید! همین دیگه... فعلا نصیحتی ندارم حجابتم رعایت کن. کولرم خاموش کن بابام رفته بود شیرینی ب ه ولی دست خالی برگشت.همزمان با رسیدن بابام، مهمونامون هم رسیدن و یه بسته شیرینی برامون آورده بودن.مامانم که فکر کرده بود شیرینی رو بابام یده، چید تو ظرف و آورد تعارف کرد به مهمونا! حالا هی میگه تورو خدا ببخشید ما هیچ وقت از این شیرینی ... ادامه ...