باور کنید دلش ش ته والا خیلی دوستش داره



1020 - چرا؟

برای چی میخوای طلاق بگیری؟ - دوستش ندارم! چرا؟ کاری کرده؟ عیبی داره که باعث شده دیگه دوستش نداشته باشی؟ - نه! اتفاقا خیلی پاک و خوب و مهربونه. ولی من از همون اولش هم دوستش نداشتم! پس چرا گذاشتی تا الان؟ بعد 5 سال؟ - سکوت... اون چی؟ - دوستم داره.. ... ادامه ...

995 - کی باورش میشه!????

ایا ی باورش میشه من کارم رو تو یه محیط علمی و تی که هر ان نوید استخدام و جذب و اینا بهم میدادند به دلیل بی احترامی های مداوم مدیرم با کمال میل رها و رفتم و دیگه پشت سرمو نگاه ن ؟ ایا ی باور میکنه هر زمان بخوام برگردم سرکارم با کله منو میپذیرند ولی من دیگه نمیخوام ریخت هیچکدومشون رو ببینم؟ ایا ی باور میکنه به خاطر اون ادمهای مز ف من حتی از درس و رشته م هم زده شدم؟ مهمتر از اینا ایا ی باور میکنه من الان خودم نمیخوام برم سرکار چون از محیطهای فاسد اداری متنفرم؟ ایا ی باور میکنه ما همین حقوق همسرم بسمونه و بیشتر نمیخوایم؟ ایا ی باور میکنه من اونقدرا پس انداز دارم که حالا ها با فراغ بال به خودم و زندگیم برسم بیخیال کار؟ ایا ی باور میکنه من حاضر نیستم فقط به خاطر پول کار کنم؟ ایا ی باور میکنه برای رشته من اونقدر کار هست که من نخوام دنبالش بگردم؟ والا اگر ی باور کنه اگر باور می که هی راه به راه تیکه نمینداختند بهت که! والا! سرتون به زندگی خودتون باشه والا ضرر نمیکنید! ... ادامه ...

خانوادگی!

اعصابم به خاطر روابط مادر و خواهرم خیلی به هم ریخته است....نمیدونم چرا اینجوری اند.خواهرم تو سن بدیه و فکر میکنه مامانم دوستش نداره و میخواد بهش گیر بده و کلا همه چیزو به شکل وحشتناکی تراژدی میکنه و انگار که داره بهش ظلم میشه...میگه مامان همیشه بداخلاق و ناراحته و داره غر میزنه!والا من که اونجام که اینجوری نیست...به نظرم بابا و خواهرم خیلی در حقش بی انصافی میکنند وو مامانم هم خیلی حساسه و زود به هم میریزه...اخه نمیشه که منو بیشتر دوست دارشته باشه...من که میبینم چه جوری باجون و دل واسشون زحمت میکشه!اما خب ادم وقتی در جواب محبت نمیبینه بی انگیزه میشه!پی نوشت:بیماری مزمن خیلی بده!! ... ادامه ...

د و س ت ش ن د ا ر م

دوستش داشتم...دوستش داشت... دوستش داش... دوستش دا... دوستش د... دوستش... دوست... دیگر دوستش ندارم...! پی نوشت:نمیدونم دیگه چرا حوصله ی دوست داشتنش رو ندارم. همونطوری که اون دیگه حوصله من رو نداره. خب راستش،منم ترجیح میدم دیگه دوستش نداشته باشم. +دوست داشت فصل دارد. ... ادامه ...

۳۶۷. جوونا چجوری باید از خدمات پزشکی تشکر کنن؟؟ :دی

ب خونه دوست آقای پدر بودیم. آقای پدر با یه لبخند عجیبی هی به دوستش میگفت: آخ کاش منم شده بودماااا دوستش: کوتاه بیا آقای پدر!!! خانم دوستش: جریان چیه؟!! دوستش: یه پیرزنه... آقای پدر: یه خااااانمه! دوستش: ای بابا! پیر هم خانمن خب!! ... اذان ... دوستش: پاشین پاشین افطار کنین تا بحث عوض بشه!! :)) آقای پدر رفت وضو بگیره. دوستش حول حولکی رو به خانمش: بذار من خودم زود بهت بگم تا شر نشده! یه پیرزنی رو دو سال پیش عمل ، عملشم خیلی خطرناک بود و احتمال مرگش زیاد بود. حالا هر بار میاد منو میبوسه!!!! :| خانمش: هاااا همون که بهت میگه "بَبِه ی جونی"*؟!!! اون عیب نداره! :))) +پیر رووووو!!!! :))) * یه چیزی تو مایه های "عزیز دلم" .... معمولا ا اینو به بچه ها یا نوه هاشون میگن. ... ادامه ...

بیاید هر مز فی را باور نکنیم!

بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! بیاید هر مز فی را باور نکنیم! ... روانی میکنید آدمو! چرا هر مز فی که بهتون میگن رو بدون لحظه ای فکر قبول میکنید؟ یعنی تو اون مغز لعنتی یه سوال تشکیل نمیشه که ازتون بپرسه اصلا همچین چیزی منطقی هست؟ نیست؟ یا میشه باورش کرد نمیشه باورش کرد؟ یا باید بهش شک کرد یا نکرد؟ هر سوالی در مورد اون مز فی که بهتون گفتن؟ فقط یه سوال که مجبورتون کنه دو دقیقه بهش فکر کنید! ... ادامه ...

خونه جدید

سلام.دوست همسری و خانمش رو یادتونه که الان کانادان؟اون دوستش برامون یه خونه پیدا کرده که خیلی جاش خوبه تا پنج دیقه راهه و ایستگاه اتوبوس جلوی خونه اس.سه طبقه اس و کنارش یه استور و یه کافی شاپ بیست و چاهار ساعته داره. ویو هم به سمت پارک داره.خوب البته خیلی از نقشه خونه هم خوشم اومده خیلی خوشگله بالکن قشنگی هم داره.دوستش گفت دارن توشو تمیز کاری می کنن و همه چیز خونه نو هستش از یخچال و گاز و ک نت و همه چی.و گفت این خونه با این متراژ و محل و موقعیت با این قیمت استثناییه. نهصد و پنجا دلار هست که البته تا نهصد با ما راه اومدن. و گفت قبول کنن این به جای ما امضا می کنه. گفت الان مشکل این نیس چون گفتن میشه این کارا رو ه مساله اینجاس که یه نفر قبل ما خونه رو دیده اگر اون نیاد خونه رو میدن به ما برای برسی البته. به گارانتور احتیاج بود که دوستش گفت نمی دونم چقدر سابقه ای که دارم می تونه خوب باشه به چند نفر هم گفت ی قبول نکرد. حالا خودش قراره ضمانت کنه گفت این شرکته قبول نمیکنه بخوای از بانک چک بگیری و اینا فقط ضامن می خواد با گردش حساب خوب. ش هم گفت واسه چند نفر شدم دیگه نمیتونم . حالا دوستش گارانتور شده.تو ع هایی ک ... ادامه ...

باور کنید دلش ش ته..والا خیلی دوستش داره

سلام تصمیم گرفته بودم،روانشناسی بخونم تا به خیلی از این زوج ها کمک کنم.خیلی اطلاعات هم جمع ...ولی بعدا بخاطر روحیه حساس خودم پشیمان شدم...با یه ذره دقت و بررسی میتونم تو بعضی موارد مشکلات افراد بدونم.... خوب همه می گفتند ،یکی از فامیل های نزدیک که الان هنسرشون فوت کرده،به همسرش علاقه نداره واون رو اذیت میکرده..میگفت نه این طور هم نیست..چند باری برا دیدن بقیه اقوام رفته بودم،به دیدن ایشون هم رفته بودم..رفتار همسرشون خوب نبود...دلشون ش ته بودند با حرف ها ورفتارشون...چندبار تصمیم گرفته بود،ازش جدا بشه بخاطر نوع رفتار نادرستش که آقا خودشون علاقه مند شده بودند،جبران می د ولی آقا این ننیدونستند که خانم اگر برا بارهای اول دلش بشکنه بی جهت.. یام پیدا نمیکنه... خوب همه گفتند تو الکی حرف میزنی..گفتم براتون سند هم دارم.مادراین فامیلمون همسایه ماست،یک بار همسرشون نگهبان یه قسمت بودند،مادرشون تعریف می د...ایشون می آیند خونه مادرشون که با مادرشون برند محل کارشون ،مادرشون می پرسند چرا؟؟توصیح میده دلش بهش میگه،همسرش مریض شده..حالا مادر نگرانی شون میبینه همراهیش میکنند،گویا واقعا بدجور مریض شده بودند وچون م ... ادامه ...

سگـی که روی آب راه می رفـت

سگـی که روی آب راه می رفـت!شکارچی پرنده سگ جدیدی ... یده بود، س ... که ویژ ... منحصر به فردی داشت. این سگ میتوانست روی آب راه برود. شکارچی وقتی این را دید نمی توانست باور کند و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از ستانش را به شکار مرغ ... در برکه ای آن اطراف دعوت کرد. او و دوستش شکار را شروع ... د و چند مرغ ... شکار ... د. بعد به سگش دستور داد که مرغ ... های شکار شده را جمع کند. در تمام مدت چند ساعت شکار، سگ روی آب می دوید و مرغ ... ها را جمع می کرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش درباره این سگ شگفت ان ... ز نظری بدهد یا اظهار تعجب کند، اما دوستش چیزی نگفت. در راه برگشت، او از دوستش پرسید آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟ دوستش پاسخ داد: آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم. سگ تو نمی تواند شنا کند.بعضی از افراد همیشه به ابعاد و نکات منفی توجه دارند. روی وجوه منفی هر کاری متمرکز نشوید. با توجه به جنبه های مثبت و نقاط قوت، در خود و دیگران ایجادان ... زه کنید.نتیجه: ... ادامه ...

خانمم اختلال دو قطبی داره، دوستش دارم ولی خسته ام

سلام دوستان خوبم.من ده ساله ازدواج از اول دانستم زنم اخلال دو قطبی داره بستریش فایده نداشت الان خیلی اذیت میشم دو سه بار تا پای طلاق رفتم ولی نتوانستم دلم براش سوخت خیلی بهم وابسته ست . خودم رو اذیت نمیکنه ولی بعضی وقتها به همسایه و افراد غریبه حرف بی ربط میزنه . خودم خیلی نارحت میشم از نظر محبت با خودم خوبه . بچه هم نداریم . دوستش دارم ولی خسته ام . تو رو خدا راهنمایی بفرمائید. مچکرم ... ادامه ...

داستان زیبای راه رفتن سگ روی آب به روایت پرستویی

پرویز پرستویی در صفحه اینستاگرام خود داستانی آموزنده در خصوص راه رفتن سگ روی آب را منتشر کرد. پرویز پرستویی در صفحه اینستا گرام خود نوشت:"شکارچی پرنده سگ جدیدی یده بود این سگ میتوانست روی آب راه برود. شکارچی وقتی این را دید نمی توانست باور کند و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغ در برکه ای آن اطراف دعوت کرد.او و دوستش شکار را شروع د و چند مرغ شکار د. بعد به سگش دستور داد که مرغ های شکار شده را جمع کند. در تمام مدت چند ساعت شکار، سگ روی آب می دوید و مرغ ها را جمع می کرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش درباره این سگ شگفت انگیز نظری بدهد یا اظهار تعجب کند، اما دوستش چیزی نگفت.در راه برگشت، او از دوستش پرسید آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟دوستش پاسخ داد: آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم. سگ تو نمی تواند شنا کند.! یعنی هرکاری که کنی بعضی از افراد همیشه به ابعاد و نکات منفی توجه دارند و برای دیدن تواناییهای دیگران کور و کر هستند." ... ادامه ...

داستان

شکارچی پرنده سگ جدیدی ... یده بود، س ... که ویژ ... منحصر به فردی داشت. این سگ میتوانست روی آب راه برود. شکارچی وقتی این را دید نمی توانست باور کند و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغ ... در برکه ای آن اطراف دعوت کرد.او و دوستش شکار را شروع ... د و چند مرغ ... شکار ... د. بعد به سگش دستور داد که مرغ ... های شکار شده را جمع کند. در تمام مدت چند ساعت شکار، سگ روی آب می دوید و مرغ ... ها را جمع می کرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش درباره این سگ شگفت ان ... ز نظری بدهد یا اظهار تعجب کند، اما دوستش چیزی نگفت.در راه برگشت، او از دوستش پرسید آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟دوستش پاسخ داد: «آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم. سگ تو نمی تواند شنا کند.»بعضی از افراد همیشه به ابعاد و نکات منفی توجه دارند. روی وجوه منفی متمرکز نشوید. ... ادامه ...

ولی من فقط دوستش داشتم ...

اکبرعبدی می گوید:یک روز سر سریال با "حسین پناهی" بودیم. هوا هم خیلی سرد بود.از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می خوری؟!کاپشن خوشگلت کو؟گفت: کاپشن قشن ... بود،نه؟ گفتم: آره! گفت:من هم خیلی دوستش داشتم .ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت.ولی من فقط دوستش داشتم...روحش شاد ... ... ادامه ...

خانمم اختلال دو قطبی داره، دوستش دارم ولی خسته ام

سلام دوستان خوبم.من ده ساله ازدواج از اول دانستم زنم اختلال دو قطبی داره بستریش فایده نداشت الان خیلی اذیت میشم دو سه بار تا پای طلاق رفتم ولی نتوانستم دلم براش سوخت خیلی بهم وابسته ست . خودم رو اذیت نمیکنه ولی بعضی وقتها به همسایه و افراد غریبه حرف بی ربط میزنه . خودم خیلی نارحت میشم از نظر محبت با خودم خوبه . بچه هم نداریم . دوستش دارم ولی خسته ام . تو رو خدا راهنمایی بفرمائید. مچکرم ... ادامه ...

.: آتی :.

به نام خدا دوستش دارم. چه کار کنم؟ با وجودی که هر وقت بهش نیاز داشتم پیشم نبود. دلم نمی خواد وقتی که بهم نیاز داره تنهاش بگذارم. خب چه کار کنم دوستش دارم! پی نوشت: فکر کنم، معنی درست دوست داشتن این باشه. حرفی از جبران نیست. که همه همه همه ش عشقه. بی چشم داشت. ... ادامه ...

دلیل های کوچک خوشبختی

پنجشنبه تولد ستی هست و عروس جان حس مشغوله کلا خیلی باذوق و خوش سلیقه هست کلی ایده داده و خودش داره اجراشون میکنه . کوکی, کاپ کیک, پاپ کیک, شکلات , دسر ...همه شون رو هم با کلی ریزه کاری و ذوق داره اماده میکنه .از این وجه زنونه اش خیلی لذت میبرم ...عمیقا دوستش دارم ...امروز و فردا رو نمیره شرکت و می مونه خونه که این کارها رو ه و من تمام تلاشم رو میکنم که بهش نشون بدم قدردان زحماتش هستم و متوجه ی همه ی این کارهاش میشم ولی خودش خیلی معصومانه بهم میگه اخه ستایش برام فرق داره خیلی دوستش دارم, و من کلی غبطه می خورم به این دخترک که این همه عاشق چاک داره..مادربزرگ ها هردوتاشون گفتن دوست دارن روز تولد ستی کنارش باشن و منم کلی استقبال فکر کنم از اول هفته تا الان چیزی حدود صدتا پاپیون ریز صورتی درست واسه روی چوب کوکی ها و کاغذ پاپ کیک ها ...واسه سپهر این هجم از ریزه کاری و جزییات واسه یک تولد احمقانه و غیرقابل تصور هست و هردفعه با یک نگاه عاقل اندر سفیهی بهمون نگاه میکنه پ.ن: اینبار خودم رو در جایگاه مادران اون کشتی دیدم و اشک ریختم فکر کنم اثرات سن هست که ناخوداگاه با مادران احساس همذات پنداری ... ادامه ...

می دونی چرا غواص ها از پشت می پرن تو آب ؟؟ چون اگه از جلو بپرن میفتن تو قایق.

ایزما داره از ایران میره. تا سال بعد.خیلی دوستش دارم.امیدوارم که راحت و خوب بگذره براش. ... ادامه ...

شاید خبر خوبی برسه!

سلام.از ناتینگهام ایمیل اومد دیروز. تحت عنوان آفر لتر. والا من که اطلاعاتم دراین موارد کم هست. همسری هم خوشحال شد اما انقدرررر که بد بیاری اورده باورش نشده و ی رو هم در جریان قرار ندادیم. والا گفت آفر مرحله قبل از ویزا هست و یعنی بهم پذیرش داده. و شرط و شروطی هم نگذاشته جز ارسال مدارکی که ادعا داشته. راستش الان که دارم این جملات رو مینویسم تحت هیچ عنوان باور ندارم ما پذیرش گرفتیم, یا قراره بریم, یا هرچیزی از این دست موارد. چون بارها برام پیش اومد باور و بعد دیدم باورم پوچ بوده. البته همسری متوجه نشده بهش اسکولارشیپ تعلق گرفته یا خیر, که اگر گرفته به معنای رفتن ما هست. البته الان که میگم ته دلم یه ذوقی میاد, نه از رفتن! از تموم شدن حرف و حدیث ها و تحقیرها, از تموم شدن بلاتکلیفی. خدایا شکرت. هوامونو تا تهش داشته باش. ایمیل رو که برای دوستانش فرستاد گفتن تبریک میگیم و اینکه اسکولارشیپ بهت تعلق گرفته باتوجه به متن ایمیل و اینها. و اینکه بهش گفتن حالا به ایمیل بزن و بگو نفرستادن ایمیل مربوط به اسکلارشیپ رو.همسری ایمیل زد و دوستش که تو اروپاست گفت که احتمالا یشنبه دوشنبه جواب میدن.رفتم درمورد ناتینگهام ... ادامه ...

968 - مسواک!

داشتم مسواک میزدم نمیدونم چرا چشمم خورد به جا مسواکی و یه لحظه هنگ !! دهنم رو شستم و همسر جان رو صدا : - مسواک نارنجیه برای توئه؟ + آره! چطور؟! - هیچی از این به بعد بیشتر حواسمو جمع میکنم! :/ آخه چه معنی داره ادم بره مسواک نارنجی برای خودش ب ه و مسواک آبی برای خانمش!! والا خب اشتباه میشه دیگه!! مورد داشتیم دو بار مسواک زده شده! یبار با نارنجیه یه بار هم با آبیه! والا خب چیکار کنم!!!!! ... ادامه ...

نا به جا

ده دیقه ی دیگه مونده. من معتقدم که خیلی برای آدم سخته که ... ی رو دوست داشته باشه و اون فرد صرفا از جهت رعایت احترام باهاش برخورد کنه و هیچ احساسی نسبت بهش نداشته باشه. کلا این دو ح ... خیلی سخته یکی اینکه مثلا من عاشق ... ی باشم ولی طرف دوستم نداشته باشه و بهم محل نذاره دوم اینکه ... ی عاشقم باشه و من بدونم ولی دوستش نداشته باشم و نتونم محلش بذارم! هر دوتاش آزار دهنده ست در حد تیم ملی. والا ... ادامه ...

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود...

اتفاقاتی داره توی زندگیم میفته که چون غیرقابل باور هستن نمیتونم ازشون بنویسم ، دوست ندارم یه عده انگشتشون رو به سمتم بگیرن و بگن داره داستان سرایی میکنه و مگه همچین چیزهایی توی زندگی واقعی هم امکان داره؟ فقط این رو میدونم که خدا خیلی بزرگه و داره به زندگیم لبخند میزنه و میگه میبینی من میتونم باهات چکار کنم؟ چه چیزهایی رو بهت بدم؟ تا کجاها ببرمت؟....+اون قدر ح خوب باشه که بابتش گریه کنی. ... ادامه ...

ا. مرد مجرد قحطه؟

زنه ا مرد متاهل رابطه داره. میگه من نباشم میره با یکی دیگه. به نظرش هم خیلی متفکر بوده که این جواب احمقانه ی کثیفو پیدا کرده. اون یکی با شوهر دوستش رابطه داره. افتخارم میکنه که: غریبه نیست. با زنش رفت و آمد داریم!!! میگه طفلکی گناه داره. زنش خیلی سرده. خب اونقدری گرم بوده که برای این پفیوز دو تا توله بزاد دیگه. تو پاتو از زندگیش بکشی بیرون اون گرم میشه. ... ادامه ...

فاطمه ۲

چیزایی که از بالای دوستش می گفت... گم شدن ها... اینکه چیا رو میگن و خودشون میدونن ها!..... پیاده روی امشب... توی هوایی سرد.... ماه شب چهارده... سکوت و بهشت ِ اپن مسجدِ جان.... خدایا شکرت واقعا. بابت همه چی ممنونم ازتون. چقدر حضورش نعمته... اینکه مملکت صاحب داره!!! چرا زمان رو باور نداریم ؟ اینکه همون قدر که منی که الان دارم راه میرم میتونم اثر گذار باشم، هم زنده ن و موثرن. چه بسا خیلیییی بیشتر از من ِ نوعی. خود خدا گفته زنده ن. خون اینهمه . بابا جان مملکت صاحب دارهههه! ایمانش... ایمانش... ایمانش... خدایا شکرت بابت همه نعمتات. بابت نعمت فاطمه، بابت نعمت بالای دوستش ک گفت بهم... خودش هنوز در تعجبه که چجوری گفته بهم. می گفت انگار خدا زبونم رو باز کرد. همون طور که جلوی خیلی از دوستام قفل میزنه به دهنم انگار که نمیتونم بگم. اینکه امروز با چه ذوقی می گفت خیلییییی دوستت دارم. از ارتباط عمیق قلبی فرا از بعد زمانی و مکانی که می گفت.... خدایا شکرت. خدا جونم کمککک... قربونت بشم گل نازم.... ... ادامه ...

خبرایی شنیدم

شنیدم تشت رسواییشون همه جا پخش شده اما اونقدر بی حیا و پررو هستن که به روی نامبارکشون نمیارن و همچنان توی روضه و هیئت میچرخن.البته اون آدمایی که من میشناسم اونقدر دو رو هستن که توی چشمت نگاه میکنن و قربون صدقه ت میرن و پشت سرت بد میگن و غیبت میکنن.شاید واسه همینه اونا میتونن راحت برن هیئتشون و خج هم نکش چون آدمای دور و برشون باهاشون بااحترام برخورد میکنن.من اگه خدای نکرده توی دوست و آشنا مرد و زنی رو ببینم که چنین کاری دیگه رغبتم نمیشه بهشون سلام کنم.یه دوست مشترک که مال دوران متاهلی بود میگفت چندوقت پیش خانواده دختره رفتن پیش دوسته اون نامرد برای تحقیق. دوستش هم گفته: بعد چندسال که دخترتون با این رابطه داره تازه اومدین تحقیق؟!!!اگه واقعا دوستش این حرفو زده باشه ایول داره دمش گرم والا.همین دوست مشترک میگفت الان همه میدونن این دوتا چه گندی زدن و چیکار . همه میدونن که اون نامرد مقصره. میگفت همه از خوبیات میگن. میگن اون خانومش یه چیز دیگه بود!گرچه اینا همش حرفه و نباید خیلی بهشون استناد کرد چون اون آدمی که من میشناسم (دوست مشترک) یه کم اهل اغراق هستش.موندم از خانواده دختره که چطور راضی شدن به این ... ادامه ...

باور

نمیدونم جریان چیه چی کار ... چه حکمتیه نمیدونم چی اسمشو بیارم . چند ساله احساس میکنم از ته دل نخندیدم یا از ته دل خوشحال نبودم .نه مثله آدم تو کار موفقم نه تو عشق نه تو رفیق نه تو شانس باور کنین من خیلی امیدوارم ولی واقعا اینروزام داره سخت میگذره قبول دارم همه میخوان جای من باشن چون همیشه به روی خودم نیوردم چقد ناراحتم. ... ادامه ...

توصیف معشوق از چشم عاشق

سلام وقتی آدم عاشق ی میشه چه حسی به اون شخص داره ؟ قابل توصیف هست اصلا ؟ چقدر دوستش داره ؟ به همون اندازه هست که مادر و پدر و دوست داره یا بیشتر ؟ اون حسی که میگن دلم براش تنگ میشه واقعیه ؟ آدم دلش تنگ میشه واقعا ؟ وقتی که عاشق فردی میشی مثلا قد کوتاه باش ؟ زشت باشه ؟ زال باشه ؟ کچل باشه ؟ خوشکل باشه ؟ خوشتیپ باشه؟ قد بلند باشه؟ اندامی باشه ؟ لاغر باشه؟ چاق باشه ؟ بازم دوستش دارید ؟ عیب هاش به نظرتون میاد ؟ یا نه ؟ وقتی عاشق میشید اون فرد رو چطوری میبینید به چشم یک فرد خیلی خوب که شبیه اون هیچ جای دنیا نیست ؟ تکه توی دنیا ؟ زیبا تر ازش به چشمتون میاد ؟ شما که عاشقشی وقتی زن و مرد های دیگه رو میبینی نمیگی این شوهرم این زنم این طوریه اون طوریه یا واقعا احساس خاصی بهش دارید ؟ خیلی خیلی معذرت می خوام همچین سوال های مس ه ه ای پرسیدم ولی کنجکاو شدم شرمنده به خدا خیلی ممنون از نظرات تون ... ادامه ...

امتحان مامان

امروز مامانی امتحان داره.. امتحان سیره .. ۶۰ صفحسسس.. خودش همشو خونده ر منم گفته خونمش حال ندارم ولی... اینجاست ک باید بگی هر کی بهش رای داده حالا کتابشم بخونه... والا.... من ک نبودم ک بخام رای بدم... همشم کلمه قلمبه سلمبه داره، سرم گیج میره.... ... ادامه ...

دوستای قدیمی'!

آقا ما امروز نشستیم با دوستمون درد دل کردیم..بعد همشم در رابطه با هادسون بود..فقط نمیدونم چرا دوستم به جا اینکه طرف منو بگیره طرف اونو گرفت و چنتا هم نثار من کرد! والا قدیما دوستا طرف ادم بودن الان زمونه برع شده..طرفتو که نمیگیرن هیچ تازه میگن خاک هم بر سرت خلاصه که بعد درد دل معلوم شد همه تقصیرا گردن منه! ادم خوبه داستانم هادسونه این وسط هیچی دیگه..نتیجه این درد دل این شد که یکم با اوشون مهربون تر باشم:/ یه ذره هم بیشتر درکش کنم:/ ولی دفعه دیگه میرم با اون یکی دوستم درد دل میکنم که طرف منو بگیره ...والا..چه معنی داره ... ادامه ...

800- should-be-known facts

فکت می گم بهتون برین حالشو ببرین: اگه تونستین به زبان مادریتون نسبت به ی ابراز احساسات کنین (حتی پیش خودتون!) خیلی بیشتر از زمانی دوستش دارین که فقط به زبان های بیگانه بتونین دوستش داشته باشین. ... ادامه ...

والا منم دیگه نمیتونم حتی

چشم هام رو باز . کنارم روی تخت خالی بود با رخوت از جا بلند شدم. در اتاق باز بود چشمام تو تاریکی پیداش کرد یه لیوان آب برای خودم ریختم و نزدیکش شدم : چرا بیداری؟ زل زده بود به دیوار روبروش : خوابم نمیبره. بیا بشین اینجا با دست رو فضای خالی کنارش، روی مبل ضربه زد با بی حوصلگی جواب دادم : خوابم میاد حوصله ندارم راه افتادم سمت اتاق صداش زیادی بی رحم بود : جدیدا دوست داشتنت خیلی سخت شده سر جام ایستادم : میگی چکار کنم؟! فشار همه چیز اینقدر رو زندگی م سنگینی می کرد که فرصتی نداشتم به عشق کمرنگ شده ی بینمون فکر کنم چرخید و نگاهم کرد : یه کاری برای این زندگی... داره حالمو بهم میزنه... دیگه هیچ حسی ندارم... _ چکار کنم؟ احساس توئه! من که نمیتونم واسه تو حس بسازم - تو برم گردون. تو بهم انگیزه بده. یه بارم که شده تو درستش کن... - منو نگا! من نمیتونم. من خسته شدم! من خسته شدم! من زیر یه آوارم که هر چی از روش برمیدارم سنگین تر میشه. تو گفتی هر جوری باشم، هستی. گفتی همینی ک هستم رو میخای. گفتی هر شکلی باشم تو باهاش کنار میای و درستش میکنی -من گفتم! تو چرا باور کردی خانوم منطقی؟ تو چرا باور کردی هر جوری باشی و هر کاری کنی من درستش م ... ادامه ...

قانون باور:

هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت تبدیل می شود. شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید، بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده اید. پس باید باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند را شناسایی کنید و آن ها را از بین ببرید. ... ادامه ...

دوست همسر

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه ف فروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد و یه ماه پیش همسر اومد گفت:"دوستم برام درددل کرده و گفته که خیلی با خانمم اختلاف داریم. دو سه سال اول که مدام دعوا داشتیم. هر روز بحث، هر ساعت دعوا. تازه مدتیه بهتر شدیم." از مدل گفتن همسر حس که تعجب کرده. چون همیشه می گفت دوستم ال است و بل. دو بار هم خانم دوستش بهم اس ام اس زده بود که برام سیصد تومن پول بریز. فقط همسرم و همسرت نفهمن. خیلی مستاصل شدم و از این حرفا. اون موقع که ازم پول خواست پنجاه تومن ته حسابم بود فقط و گفتم ندارم. و به همسر گفتم درخواست پول کرده. تعجب کرد چون از دوستش شنیده بود که خیلی پول درمیاره و همه رو هم به خانمش میده. حرفی که تو ذهنم نقش بست این بود که چرا وق ... ادامه ...

هفتصد و بیست و سه

عقل محافظ احساسه . عقل بهت میگه کی و چی رو باور کنی و کی و چی و گوش بدی اما باور نکنی عقل بهت میگه کی و چی ارزش وقت و انرژی رو داره و تا کجا باید ادامه بدی .پس وقتی بهت آلارم میده که دیگه کافیه و کات ...تو بهش گوش کن . عقل خوب از احساس خوب تر مراقبت میکنه . احساس ات رو هر جا ج نکن گاهی فقط باید به نیازهای عادی ات پاسخ بدی پس ومی نداره که خیلی هم به عمق بری ... فرزانه / روح وحشی +قابل توجه تر اناث محترمه ... ادامه ...

که باورم بیایید...

بسم رب المهدی(عج) زمستان فرا می رسد و من بی دلیل و بی مقدمه رو به آسمان می گویم که دوستش دارم! به زمین می گویم که دوستش دارم به درخت ها آمدن بهار را وعده می دهم و به برگ ها میگویم که صبر کنند... که صبر کنم... که بمانم که بمانند و باور کنندتا باورم بیاید زمستان عین بهار است فقط کمی سرد تر... پ.ن: دی عاشق است و ما نیز هم:) پ.ن: زمستون فصل سردی های گرم و دلچسب پ.ن: ع مثلا مربوط! پ.ن: کاش اولین روز دی آ ین بی شما بود... ... ادامه ...

با آن ی بروم که دوستش دارم

می خواهم با ی بروم که من دوستش می دارمنمی خواهم هزینه ی این همراه شدن را حساب و کتاب کنمیا اینکه به خوبی و بدی اش فکر کنمحتی نمی خواهم بدانم دوستم دارد یا نهفقط می خواهم با آن ی بروم که دوستش دارمبرتولت برشتترجمه : بهنود فرازمند ... ادامه ...

باور

من فکر می کنم آدم باید بلد باشه چطور زندگی کنه.شاید این حرف ساده خیلی آرمانی باشه اما واقعیت اینه زندگی امروز همه ی ما (جدا از اتفاقاتی که دستمون نیست و تصمیم گیرنده شون آدمهای راس امور هستن)ناشی از تفکرات و باور های خود مونه.من ایمان دارم هر انسانی در زندگی به اون چیزی که باور داره و بهش فکر می کنه میرسه. من باور دارم ذهن ما یه ک شان فعاله که تفکراتمون رو که به خوردش میدیم به شدت به بیرون پرتاب می کنه. باور ها و افکارمون رو قوی و قدرتمند و مثبت کنیم تا اثراتش رو ببینیم.پ.ن: ممنون که به کانال تلگرامم سر میزنید[email protected] ... ادامه ...

مرگ چقدر نزدیکه....!

و خواهری اومدن ایینجا و این روزا خونه حس شلوغ پلوغه..... حالم خیلی خوب و اکی بود تا اینکه همسری زنگ زد و یکمی غر زد که دوری و ...دلم تنگ میشه و ... منم گفتم من ک گفتم مرخصی میگیرم و کلاس و ی جلسه کنسل میکنم و میام باهم بریم اصفهان ،من ک پیشنهادشو دادم بهت ،خودت گفتی نمیدونم والا،باشه بعد درموردش صحبت میکنیم.... گفت نه تو جدی نگفتی و پیگیر نشدی وگرنه میرفتیم.... خیلی ناراحت شدم از دستش ...فقط گفتم خیلی بی انصافی...بعدشم خداحافظی .. ده دقیقه بعد زنگ زد و عذر خواهی کرد ک عصبانی بودم ،ببخش منو و اعصابم خورده و ... درکش میکنم اما کاری از دستم برنمیاد... همین الان تو تختمم و دارم مینویسم که خواهری اومد بالا سرم و خبر فوت زهرا رو داد... قلبم منقبض شده... باورم نمیشه... ... ادامه ...

دیروز

دخترم خو د منم رفتم سر وقت کمد ادویه هام اونجا که همسر دوستش داره.مرتب . البته هنوز کار داره....دیروز دخترم حوصله اش سر رفته بود، دوتایی رفتیم ید. البته هوا خنک شده بود. یدمون هم یه ربع طول کشید. برگشتیم شیر خورد و خو د. شامپو و ماسک مو یدم. قارچ و سویا و پسته. ... ادامه ...

آذر

آذر شده و فقط بیست روز به آ ِ ترم مونده، ترمی که برای من تعطیلی محض بود، و یک عالمه پروژه و ارائه داره.امروز بالا ه رفتم مراسم مامانِ مهتاب و از اینجا به بعد ِ زندگیم، هر اتفاقی که بیافته خدا را شکر میکنم چون مامان دارم. مامانی که خیلی حرصش دارم، خیلی حرصم داده و میتوانست خیلی اتفاق ها نیافته اگه او این نبود، اما خدا رو شکر که هست. یه زمانی دوستام برام خیلی مهم بودن اما الان به این نتیجه رسیدم که خانىاده اولویت اوله، نه این خانواده، البته!!! در دیگر بررسی هام به این نتیجه رسیدم که کلا انسان بی احساسی شدم و حوصله خیلی دری وری ها رو ندارم ، از وقتی اینستا رو بستم حتی یه بار هم هوس ن که بازش کنم و الیته به این وبلاگ هم اعتمادی ندارم. دوست دارم برم یه جایی فقط برای خودم بنویسم و فکر کنم و بنویسم! ... ادامه ...

سنگ پای قزوین!

پیام میده....ولی میدونم دیگه هیچی پشت این پیاما نیست..نه احساسی نه هدفی و نه چیزی...فقط برای خالی نبودن عریضه...خوبه که دیگه میدونم چه حبره و برداشت الکی از حرفاش نمیکنم:/ نمیدونم فازش چیه دقیقا!! و چرا با وجود اینکه منو نمیخواد هنوز ان ... زه داره برا پیام دادن...والا من از یکی خوشم نیاد سالی ماهی هم نمیرم پیام بدم ولی این کلا فک کنم همه دخترا رو دوست داره و نمیتونه ازشون بگذره مخصوصا با اون سابقه درخشانی که از گذشته داره بهش میاد همچین آدمی باشه من که دیگه حتی اگه یه روزم بیاد بگه عاشفتم باور نمیکنم حالا هم بذار هر چی میخواد پیام بده..تصور میکنم یه رباته که داره پیام میده:/ خوشحالم که دیگه اونم به جمع ... ایی پیوست که شبا به خاطرش اینترنتمو وا نمیذارم... ... ب برای اولین بار بعد این چندسال اینترنتمو بستمو خو ... دم..منتظرش نبودم که ساعت 12 به بعد پیام بده دیگه و منم تو اوج خواب با هیجان بپرم رو گوشیم.. راحت همه چیزو آف ... ...یه نفس عمیق، یه الهی شکر و یه خواب راحت و بی دغدغه..و اتفاقا الان دیدم همون 12 شب پیام داده بود..و خداروشکر که اینترنت بسته بود و با پیام بیخودش خوابمو بهم نزد نوتیفیکیشنشم بستم..دیگه چه اهمی ... ادامه ...

...تطمئن القلوب

غروب، بیش از اندازه دلگیره؛ الان بیشتر. پدربزرگم(مادری) -که بی حد و اندازه دوستش دارم- فردا عمل جراحی داره و ازتون می خوام دعا کنید به خیر و خوبی انجام بشه. توی عروسی تون جبران کنم. ... ادامه ...

تب

بعد از ظهر احساس پسرم خیلی بی حاله. حتی وقتی هم بیدار شد اصلا گریه نکرد.از صدای بلند جیغ هاش خبری نبود. بهش شیر دادم. توی بغلم احساس میخواد بالا بیاره. بدنش گرم بود. به مامانم گفتم. مامانم اولش میگفت نه چیزی نیست. یه ذره آب اورد و با قاشق بهش میداد. اما پسرم نا نداشت قورت بده. همه رو پس میداد. مامانمم ترسید.تبشو گرفتم ۳۷.۷ بود. من نسبت به اتفاقات معمولا خیلی قوی هستم و هر چیزی به راحتی نمی تونه مستاصل ام کنه. اما از روزی که پسرم به دنیا اومده با کوچک ترین اتفاق که در مورد پسرم باشه شدیدا آشوب میشم. گریه ام بند نمیومد. چهره ی معصوم و از حال رفته ی پسرم رو که میدیدم اشک از چشم هام میومد.به آقای زنگ زدیم. گفت چون نوزاده نمیشه تجویز کرد ببرینش متخصص حتما".با چشم گریون رفتیم کلینیک ک ن. معاینه کرد.گفت چون نوزاده و تب داره باید تحت نظر باشه. ببرینش بیمارستان.اونجا بستری اش میکنن.رفتیم بیمارستان. پرستارا میگفتن برای تب ۳۷ درجه که بستری نمی کنن. صبر کن بیاد. توی همون حین یکی از پرستارا پسرمو کرد.پسرم سر حال اومد .دلم برای گریه هاش تنگ شده بود. وقتی گریه میکرد من کیف می که حالش خوب شده. اومد.خیلی معاینه کرد. گفت ه ... ادامه ...

خواهش

شما کی هستید و این آشنا کیست که شما اینطور می گید. می شه معرفی کنید لطفا. شما رو به خدا اینقدر منو اذیت نکنید عزیزان. چرا اینقدر با روح و روان من بازی می کنید. یکی به من بگه اینجا چه خبره. مگه من چه گناهی به درگاه خدا که اینقدر باید عذاب بکشم. لطفا معرفی کنید و بگید این آشنا که شما اینطوری گفتید کیست. منو راهنمایی کنید لطفا ... ادامه ...

آغوش

حس کرد یه دست روی شونه اش قرار گرفته، از جا پرید ولی دوباره به ح ... نرمال برگشت ...دست دوستش بود، با ناراحتی دست دوستشو پس زد و گفت : خوشم نمیاد ... ی اینجوری دستشو بذاره روی شونه ام... به دوستش دروغ نگفته بود اما این حس درست بعد از رفتن اون بوجود اومده بود... ... ی که بهش برای اولین بار لذت شیرین محاصره شدن در آغوش ... ی که دوستش داری رو چشونده بود ... از اون به بعد هروقت دستی روی شونه اش قرار می ... ره با ذوق برمیگرده شاید خودش باشه و هر روز سرخورده تر از دیروز میشه ... ... ادامه ...

برای مخاطب خاص ناشناس حرف گوش نکن...

سلام! خانم یا آقای محترم... باور کنید اینجا صفحه آگهی های رو مه نیست.... و باور کنید من با خانمی که شما دنبالش هستید و براش پیغام میذارید هیچ ارتباطی ندارم و بازهم باور کنید که این طور به نتیجه نمی رسید و آ ین باور کنید این که :متاسفم برای شرایط اون بنده خ که درباره ش توضیح داده بودید اما باور کنید یا نکنید مهم نیست مهم اینه که این مطلب خیلی خیلییی خیلیییییی بعدتر در این وبلاگ نمایش داده میشه احتمالا اونموقع خیلی برای درخواست شما دیر شده بهرحال این اشتباه شما و اشتباه در شکل این رابطه است متاسفم فقط همین پیغامی از طرف شما به خانمی که مد نظر شماست از طرف من منتقل نمیشه اصلی ترین دلیل ش اینه اصلا ازش خبر ندارم بهرحال خواستم بدونید حرف هاتون منتقل نشد و نمیشه همین ... ادامه ...

داستان زیبای راه رفتن سگ روی آب به روایت پرستویی

پرویز پرستویی در صفحه اینستاگرام خود داستانی آموزنده در خصوص راه رفتن سگ روی آب را منتشر کرد. پرویز پرستویی در صفحه اینستا گرام خود نوشت: "شکارچی پرنده سگ جدیدی یده بود این سگ میتوانست روی آب راه برود. شکارچی وقتی این را دید نمی توانست باور کند و خیلی مشتاق بود که این را به دوستانش بگوید. برای همین یکی از دوستانش را به شکار مرغ در برکه ای آن اطراف دعوت کرد.او و دوستش شکار را شروع د و چند مرغ شکار د. بعد به سگش دستور داد که مرغ های شکار شده را جمع کند. در تمام مدت چند ساعت شکار، سگ روی آب می دوید و مرغ ها را جمع می کرد. صاحب سگ انتظار داشت دوستش درباره این سگ شگفت انگیز نظری بدهد یا اظهار تعجب کند، اما دوستش چیزی نگفت.در راه برگشت، او از دوستش پرسید آیا متوجه چیز عجیبی در مورد سگش شده است؟ دوستش پاسخ داد: آره، در واقع، متوجه چیز غیرمعمولی شدم. سگ تو نمی تواند شنا کند.! یعنی هرکاری که کنی بعضی از افراد همیشه به ابعاد و نکات منفی توجه دارند و برای دیدن تواناییهای دیگران کور و کر هستند." ... ادامه ...

شرح احوالات

دقیقا روز های حساس و امتحانی همه سرگرمی ها و ها به سمت من سرازیر میشن :اتایتانیک رو تازه دیدم خیلی خوب بود این جک لعنتی هم خیلی باحال بود :) اندکی شادم کرد :) باید اتود پوستر هامو ببرم نشون بدم به ولی حال ندارم این هفته هیچ کدوم از کلاسا رو نرفتم :ا آرزومه یه ده روز به من مرخصی بدن برم این ا رو تموم کنم خیالم راحت شه :ا تلگرام و اینستا مسدوده و چه باور کنید و چه باور نکنید من ف.ش ندارم :ا واسه اون کُرسی دست سازم یه لامپ از نا کجا آباد پیدا :ا گرچه الان زمستون داره به بهار میگه زکی :/ من :ا و دوباره ژوژمان ها :/ اوضاع مملکتم که مصداق انچه که عیان است چه حاجت به بیان است شده +:مواظب خودتون باشید ... ادامه ...

بی حوصله ام

سلام.چطورین؟ اصلا حوصله نوشتن ندارم. خواهر زن داداشم جوان بود فوت شد. تصادف کرد. خدا رحمتش کنه مهربون و خوش اخلاق بود. پدرمم رفته بود کربلا و برگشت الحمدلله. و من الان سومین هفته ای هست که تهرانم. دلم برا خونم تنگ شده ولی خوب اصصصلا حوصله این رو ندارم که هر هفته همسری میخواد بیاد تهران من برم خونه مادرشوهرم تا بیاد و یا برم مهمونی تا بیاد.همچنان حقوق رو تیکه تیکه میدن و در حد بخور نمیر. و واقعا شرایط سخته چون نمیدن همش رو.بهش,گفتم بیاد شرکتی که دوستش تو تهران داره کار میکنه توش. براش جور کرده. اون شرکت خوبه که اصلا خبری نیس. والا فک میکنم طلسم شده کارمون. به گمونم باید تا قبل عید اسباب بکشیم بیایم تهران. فقط مشکل خونس. من نمیخوام بیایم خونه مامان اینا. با اینکه دو طبقه خالی هست اما زن داداشام و بقیه حرف میزنن و ممکنه کار به تیکه و کنایه هم برسه البته که مادرم و پدرم ذوق میکنن اگر من بیام ور دلشون. خوشحال میشن بنده های خدا ولی از ترس حرف بقیه نمیخوام بیام اونا میگن یکی دوماه اول پول نیس. والا نمیدونم چه کنم.خدا کمکمون کنه. من امیدم به خداس. برای اروپا هم اپلای کرده بود همچنان درحال برسی هس.تافلش هم می ... ادامه ...

باور نمی کنی

بــــــاور کــــــن .....این جا هوای تست تو باور نمیکنیهردم دعای تست تو باور نمیکنیدانم که از کنار تو معراج میرومامید خدای تست تو باور نمیکنیافسانه ای وفای ترا من شنیده امدلها گدای تست تو باور نمیکنیکی باز بود درب دلم از برای در جای تست تو باور نمیکنیمردم اگر تو لطف کنی زنده میشومدردم دوای تست تو باور نمیکنیاز نوای عشق به گوشم نمیرسدهر شب صدای تست تو باور نمیکنی ... ادامه ...

.: توییرلی وو ها :.

به نام خدا این توییرلی وو ها رو پارسال همین موقع هم پخش می کرد. یاس سادات اون موقع چهار دست و پا راه می رفت و صدای مورچه کارگر می داد و من از صداش تشخیص می دادم داره به آشپزخونه یا اتاق که من داخلش بودم نزدیک میشه. هووووم... باورم نمیشه یه روز انقدر فسقلی بود که راه رفتن ساده رو بلد نبود... دورت بگردم من ننه. بعله می گفتم. این توییرلی ووها نمی دونم چطوریه، اون موقع که 7-8 ماهه بود هم خیلی دوستش داشت و هرجا بود خودش رو به تلویزیون می رسوند تا ببینتش. فکر می کنم به خاطر سادگی بی نهایت عروسکهاش باشه و بی دیالوگ و حرکتی بودن انیمیشنش. و البته مقدار زیاد خنگ بودنشون. به هر حال خودمم خیلی دوستش دارم.درکش می کنم که دوستش داشته باشه. با هم می بینیمش. ... ادامه ...

.: توییرلی وو ها :.

به نام خدا این توییرلی وو ها رو پارسال همین موقع هم پخش می کرد. یاس سادات اون موقع چهار دست و پا راه می رفت و صدای مورچه کارگر می داد و من از صداش تشخیص می دادم داره به آشپزخونه یا اتاق که من داخلش بودم نزدیک میشه. هووووم... باورم نمیشه یه روز انقدر فسقلی بود که راه رفتن ساده رو بلد نبود... دورت بگردم من ننه. بعله می گفتم. این توییرلی ووها نمی دونم چطوریه، اون موقع که 7-8 ماهه بود هم خیلی دوستش داشت و هرجا بود خودش رو به تلویزیون می رسوند تا ببینتش. فکر می کنم به خاطر سادگی بی نهایت عروسکهاش باشه و بی دیالوگ و حرکتی بودن انیمیشنش. و البته مقدار زیاد خنگ بودنشون. به هر حال خودمم خیلی دوستش دارم. درکش می کنم که دوستش داشته باشه. با هم می بینیمش. ... ادامه ...

واقعیت؛عمل

وقتی بهم رسید گفت فلانی خیلی دوست داره گفتم از کجا میدونی گفت کاراشو دیدم گفت من میفهمم این چیزا رو لبخند زدم ولی حقیقتش اینه که تا وقتی ی خودش ثابت نکنه حرف دیگران خوشحالی نداره من زندگیم پر بوده از آدمایی که باید یه نفر دیگه می رسید بهم میگفت معلومه خیلی دوست داره و من هیچوقت نتونستم از این حرف خوشحال بشم یا باور کنم چرا همیشه ظاهر قضایا بهتر از باطنش بود و چرا پر بود دور و برم از این آدما ... ادامه ...

نمی دونم والا

دختر خانمم دوباره این ماه وزن نگرفته.حداقل نیم کیلو بیشتر باید باشه. خوبه هر ماه می برم.زینک و آهن داده و حریره بادام و فرنی شروع ببینم فرقی می کنه یا نه. نگرانشم. البته ادا و اصول دندون درآوردن هم درمیاره. لثه اش خیلی می خاره و مدام آب دهنش میاد و چونه اش قرمزه. نمی دونم والا. ... ادامه ...

با خدا "1" ... ایراد از نوع تفکر ماست

اگر روزی چند دقیقه به این موضوع فکر کنیفقط بهش فکر کن ... همینکم کم میبینی خیلی از مشکلاتت حل شدهاصلا بعضی مشکلات را دیگه مشکل و معضل نمیدونیفقط کافیه هر روز بهش فکر کنی تا برات بشه یه باور و یک یقین خداست مالک آسمانها و زمین و آنچه ما بین شان است و آنچه درون زمین استطبق آیه قرآن که حتی در چندین دعا هم این متن گفته شده ...اینو درک کنیم که خداوند مالک ما استدوست داره ما را اینجوری ببینهدوست داره که پولدار بشیمدوست داره پولدار نشیمدوست داره خانه دار باشیمدوست داره مستاجر باشیمدوست داره متاهل بشیمدوست داره عمر بگذره و فرصت ازدواج برامون فراهم نشهخدا مالک است بر همه چیز و ما یک جز کوچکی هستیم از آن همه چیزی که خداوند مالکش است ... ادامه ...

٠٠:١٧

تجربه بارها بهم ثابت کرده که هیچ وقت نباید رو اولین برخورد آدما شخصیتشون رو تجسم کنم، ولی نمیدونم چرا همیشه اون اولین برخورده خیلی روی من تاثیر داره. حتی امکان داره اصن برخوردم نباشه و فقط در حد این باشه که میدونم فلانی اسم و فامیلش چیه. همیشه اینجوری بوده که اگه اولین دفعه ای که یکی رو ببینم یه حس لَج با طرف بهم دست بده بعدا از اون طرف خیلی خوشم میاد! یادمه اولین باری که محسنو دیدم چقد لَجِ من درمیومد با هر حرفی که میزد! بنده خدا اصن چیز بدی هم نمیگفتا ولی خب من حسم اونجوری بود. ولی الان محسن صمیمی ترین دوست من شده. یا مثلا همین زینب، خداوندا من هنوز ندیده بودمش و ازش توی ذهنم یه غول ساخته بودم که تا چند روز اصلا توی اتاق حتی اجازه نمیدادم باهام حرف بزنه. مثلا سرور جزو انی بود که از لحظه ی اول به دل من نشست و الانم که خیلی صمیمی ایم. حتی سهیلم از اولین لحظه تو دل برو بود. ولی فرزام ... ادامه ...

پاد ت/ #بادیگــــــارد

پدری وقتی میاد خونه میگه بد ارم همه میفهمن، میدونن چک اش برگشت میخوره آبروش میره، اما شام رو که خوردن همه میخوابن، ولی خواب از سر پدر میره...چرا؟ اونها هم باور د که پدر بد اره اما باور اونها باور سطحی بود، باور پدر باور عمقیه... لذا خواب از سر پدر میره چون باور عمقی داره. پاد تی از بادیگارد تقدیم شما عزیزان می شود... ان شاالله که استفاده کنید... منتظر نظرات شما هستیم... لینک پاد ت | حجم: 6mb ... ادامه ...

با خدام ! با خودتم خدا !

خدایا تو آنی به آنی توانی جهانی تپانی ته استکانی؟خب ! نشون بده ببینم ! والازورآزمایی با بنده ها ؟ چ لطفی داره واقعاً ؟ بگو بدونیم خب عزیزم !چی بگم که تاحالا نگفتم ؟؟؟؟؟ چی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟الهی شکر ، با غیض و حرص و بغض و گلودرد ! ... ادامه ...

رئالیسم =|

بعضی وقتها با دنیا طوری برخورد می کنیم که انگار واقعیتها وابسته به باور ما هستند. و آن وقت هر چه را دلمان بخواهد واقعی باشد را باور می کنیم؛ حتی اگر هزار و یک دلیل آشکار بر نادرستی و غیرواقعی بودنش داشته باشیم. + مثلاً می دانیم فلانی دروغ می گوید ولی چون دوستش داریم و دلمان می خواهد واقعیت این باشد که او هم ما را برای همیشه دوست دارد، بی توجه به نشانه ها باور می کنیم که راست راستکی دوستمان دارد! ... ادامه ...

درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد5

به هرحال این وسط بابا به موضوع شایان توجهی اشاره کرد...اینکه تلویزیون ناپر کرد و مهدوی کیا رو با کراوات نشون داد! والا ما نهایتا انتظار داشتیم یه تصویر دور در حد صدم ثانیه نشون بده تحت عنوان"فقط یه نگاه"!...تازه کراوات شون هم شطرنجی کنن چون طبق گزارشی که اخبار بیست و سی نشون داد،کراوات نشانه ی صلیب یت هست و یک نشانه ی غربیه و به پیکره ی آسیب میزنه!!! البته این مسئله که چرا پروفسور سمیعی(که اصلا ن ایران نیست)حق داره تو کشورش جوری لباس بپوشه که دوست داره ولی بقیه حق ندارن هم موضوعیه که جا برای بحث فراوان داره! ... ادامه ...

زنی که در کنار تو زن بود ... اش را دوست دارد

مرا باور کن! مرا که ساعتها به تماشا میایستم! شاکت و سرد و سن ... ن! مرا باور کن ! مرا که دستهایم نه تنها یکی زیر یکی رو برات شالگردن میبافم! مرا باور کن که در کنارت زنم! زنی که کلماتش نگاهش دستهایش را برای تو صرف میکند اما نمیتواند ثابت کند ! نشان دهد! مرا باور کن!..... چقدر ناتوانم در نوشتن! سرما زده به خزانه ام ! ... ادامه ...

شب بیاد ماندنی برای ساینا

... ب برای اولین بار ساینا خانم موند خونه دوست جونش هلیا این اولین تجربه ساینا برای دور شدن از ما غیر از خونه مامانی بود. البته فکر کنم خیلی زود این تجربه رو به دست اورد چون یادمه زمانی که ما بچه بودیم تا وقتی بزرگ شدیم مامانمون اجازه نمی داد شب خونه ... ی بمونیم، اما ونوس واقعا مثل خواهر می مونه برام خیلی دوستش دارم و هلیا هم حکم خواهر رو برای ساینا داره.با ع ... ایی که خانه ونوس می فرستاد معلوم بود خیلی داره بهشون خوش می گذره .خوشحالم به خاطر دوستای خوبی که دارم. ... ادامه ...

a تا d

توی اتوبوس که نشسته بودم بحث بین خانم ها بالا گرفته بود.موضوع هم همان آقای ... تبریزی بود که ابتدا گفتند زن و مادر زنش را با غذای نذری کشته اند و بعد گفتند کاشف به عمل آمده که خودش هر دو را کشته است:_خانمa : والا خانوم الان همه روانی شدن.بعید نیست همچین چیزایی. اونم تو همچین مملکتی.والا میگم همه جمع کنیم بریم اون ور آب._خانمb :خدا ازش نگذره.آدم فکر میکنه تحصیل کرده ها عقل سالم دارن تو کله شون.خدا ذلیلش کنه به حق پنج تن._خانمa :خانوم تحصیل کرده داریم تا تحصیل کرده! والا الان فامیلای ما،همه شون تحصیل کرده های اون ور آبن.ما هم دیر یا زود باید بریم._خانمc :بله بله._خانمb :شاید زنش تمکین نمیکرده.به هرحال وظیفه ایه که خدا و رسولش تاکید ... بهش.خانمa میخندد.خانمb جدی است._خانمc :بله بله._خانمa :والا خانوم مرد جماعت اینقدر حق داره! اگه بحث این مسائل بود راحت می تونست طلاقش بده یا سه تا دیگه بیاره روش! خدا و رسولی که شما ازش حرف میزنی تا ته این مسائلو روشن ... .تازه مادر زنش پس چی؟؟!خانمa باز هم میخندد.خانمb خوشش نیامده._خانمd: شاید همه ش شایعه ست اصلا._خانمc : بله بله._خانم b: نمیدونم والا. خدا همه ی این جوونای امروزی رو به را ... ادامه ...

دخترک قصه من... آرام گریه کن

می دانی عزیزم!دخترک قصه مان غم داردغمی که هرچه برای خدا اشک می ریزد فایده نمی کند.دخترک قصه مان می بیند که خدا مثل آن قبل ترها دوستش نداردخدا دوستش دارد الان فقط چون این دخترک جز بندگانش هستخودش خلقش کرده است.خدا مثل قبل دوستش نداردو هرچه درد دل می کند برایش هیچ نمی بیندش.دخترکمبیا در آغوشم و آرام آرام اشک بریزاز خدا می خواهم تورا در آغوش بگیرددست کند لای موهات و بوسه ای تو را آرام کند. ... ادامه ...

جملات زیبا

چقد خنده داره که یه ساعت خلوت با خدا طولانی و طاقت فرسا ست ولی نود دقیقه بازی فوتبال مث برق و باد میگذره و چقد خنده داره که شایعات رو ... مه رو به راحتی باور میکنیم ولی سخنان خدا رو به سختی باور میکنیم .... آیت الله بهجت (ره) : هر ... به پایین تر از خودش نگاه کند و بگوید: (اَلحَمدُلله)، اصلاً خود همین شکرگزاری، سبب غنا می شود... خود این شکر، موضوعیّت و سببیّت برای غنی شدن فقیر دارد. شما شبیه ... انی خواهید شد که بیشترین رابطه را با آن ها دارید، پس با افرادی معا ... کنید که ذهنی ثروتمند , زیبا, روحیه بخش و مثبت دارندبرای خواندن تعداد کثیری از این جملات و .... با هر موضوعیبه آدرس زیر بروید:https://telegram.me/jomle_khoob ... ادامه ...

تب

بعد از ظهر احساس پسرم خیلی بی حاله. حتی وقتی هم بیدار شد اصلا گریه نکرد.از صدای بلند جیغ هاش خبری نبود. بهش شیر دادم. توی بغلم احساس میخواد بالا بیاره. بدنش گرم بود. به مامانم گفتم. مامانم اولش میگفت نه چیزی نیست. یه ذره آب اورد و با قاشق بهش میداد. اما پسرم نا نداشت قورت بده. همه رو پس میداد. مامانمم ترسید.تبشو گرفتم ۳۷.۷ بود. من نسبت به اتفاقات معمولا خیلی قوی هستم و هر چیزی به راحتی نمی تونه مستاصل ام کنه. اما از روزی که پسرم به دنیا اومده با کوچک ترین اتفاق که در مورد پسرم باشه شدیدا آشوب میشم. گریه ام بند نمیومد. چهره ی معصوم و از حال رفته ی پسرم رو که میدیدم اشک از چشم هام میومد.به آقای زنگ زدیم. گفت چون نوزاده نمیشه تجویز کرد ببرینش متخصص حتما".با چشم گریون رفتیم کلینیک ک ن. معاینه کرد.گفت چون نوزاده و تب داره باید تحت نظر باشه. ببرینش بیمارستان.اونجا بستری اش میکنن.رفتیم بیمارستان. پرستارا میگفتن برای تب ۳۷ درجه که بستری نمی کنن. صبر کن بیاد. توی همون حین یکی از پرستارا پسرمو کرد.پسرم سر حال اومد .دلم برای گریه هاش تنگ شده بود. وقتی گریه میکرد من کیف می که حالش خوب شده. اومد.خیلی معاینه کرد. گفت ه ... ادامه ...

خودش میدونه با کی ام..

خودش نمیدونه ولی از وقتی وارد زندگیم شده یه جور دیگه زندگی میکنم دکور اتاقم رو عوض صبح ها زودتر بیدار میشم دنیا رو یه جور دیگه میبینم شاید تو ظاهر همونطوری باشم که قبلا بود ولی از وقتی اومده سر هر از خدا میخوام همیشه باشه هروقت موقعیتش پیش بیاد بهش میگم دوستش دارم خودش میدونه خیلی زیاده ولی هیچوقت نمیگه دوستم داره یا با مرسی و یا لبخند بحث رو عوض میکنه همین خاص بودنشه که باعث میشه بار بعدی هم بگم دوستش دارم اگه کاری کنم که خوشش نیاد زود میبخشه اگه تو کاری گیر کنم زود کمکم میکنه از وقتی اومده .. خودش نمیدونه ولی من .. من عوض شدم دوباره متولد شدم خودش میدونه با کی ام اونی که خودمه خودش میدونه... آقای ربات - m.r ... ادامه ...

فصل اول: وحشی بود ولی دوستش داشتم

طعم ترس می دهد آسیه می ارزد به داشتنش؟ نمی دانم! وقتی هست به چیزی فکر نمی کنم. یک سوز سردی از سر و دستش شُرّه می کند. انگار کن چلّه ی زمستان. من فقط می لرزم آسیه. دهنم خشک می شود. آرام آرام ترس می آید. فکر کنم از چشم هایش می ریزد. من تا بحال چشم هایش را ندیده ام اما فکر نمی کنم این همه ترس از جای دیگری جز چشم هایش بریزد. ... ب چراغ ها که خاموش شد گریه ... ... مرد گُنده! ... ی که از عروسک نمی ترسد. عروسک نیست. مجسمه ست. مجسمه ی سن ... . خب رهاش کن بارها تلاش کرده ام. بارها ... نمی شود ... همین که ازش جدا شوم دلم براش تنگ می شود. باور می کنی؟ دوستش داری؟ من باید بروم کجا؟ خداحافظ خداحافظ ... ادامه ...

مکاشفه

همیشه به ظاهر اینطوری نشون میدادم که انسانیم که به همه اعتماد دارم . اما در عمل اینطوری نبودم.شاید حرف تعجب آوری باشه اما درواقع هیچ وقت اونطور که باید به حرفای عجیب آدما اعتماد نداشتم باور نداشتم و ته دلم میگفتم داره چاخان میبنده.مثلا یادمه هیچ وقت باور ن که راحیل بدون اینکه چیزی خونده باشه میاد سر جلسه امتحان و نمره کامل میگیره با تقلب. و این در صورتیه که عارفه همیشه اینو باور داشته حداقل تو حرفاش.دیدین حتی به حرفای عارفه هم باور ندارم.... هه چقدر خنده داره. بم یه چیز دیگه کشف فهمیدم من آدم خیلی مغروری هستم. چون توانایی اینو ندارم که باور کنم علمم به منطق یا مغالطه و سفسطه نباید باعث بشه دیگران ناراحت شن ازم . بت لحن تندی و حق به جانبی بهشون میگم اشتباه میگن. حتی یه ذره هم توی علم داشتنم به علم فیلسوفا و منطق دان ها تواضع ندارم.تصمیم گرفتم اعتماد کنم با خیال راحت..... مثلا واقعا از ته قلبم اعتماد کنم به نخوندنای راحیل و نمرهای از سر تقلبش.یا حتی اعتماد کنم به چیزایی که ته قلبم صدا میزنه شایدم اینطوری نباشه.تصمیم گرفتم حتی کلاسی که توش یه عالمه اشکال میگیرم از ش متنفرم حس میکنم علم کافی به چیزای ... ادامه ...