از مهمانی خداوندگار قلم بفرساییم



وای این جواد عزتی چقد بامزس :)

اگه ا یدانو خداوندگار طنز در نظر بگیریم، آینه بغل یه تجلی نسبتا خوب از اون بود :) ... ادامه ...

هشتم مهرماه روز بزرگداشت مولوی گرامی باد.

جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی در ششم ربیع الاول سال 604 هجری در شهر بلخ دیده به جهان گشود. مولوی از مشهورترین شاعران ایرانی تبار پارسی گوی است نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می شده است. در قرن های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته اند. زبان مادری وی پارسی بوده است. ... ادامه ...

روز بزرگداشت مولوی

مولوی، پیونددهندهٔ ملت ها جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی (‎۶ ربیع الاول ۶۰۴، بلخ یا وخش - ۵ جمادی الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) از مشهورترین شاعران فارسی زبان ایرانی تبار است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می شده است. در قرن های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته اند. زبان مادری وی پارسی بوده است . برای خواندن دانستنی های بیشتر به دنباله نوشته سربزنید ادامه مطلب ... ادامه ...

به آینده نزدیک می شویم

"همه چی دو روز قبل از نوشتن این پست شروع شد. وقتی که مردم خودشون هم نفهمیدن چی شد که اینجوری شد!!!"من پیشگوی خوبی می شم. آخخخ.حالا مونده. داشته باشین.اینجادلار می ره رو دوازده تومن؟ آخه من تازه به این دقّت ؛ ما تا الآن تحریم نبودیم و وضع این شکلی بود بچّه ها! :)))ولی خوشم می آد، هرکوفتی هم که باشه کشور، ولی برامون ازین کنفرانس خبری جداگونه ها می گیرن. این یعنی ما مهم ایم؟ به کفش هستیم؟ اینش آرامش بخشه. ما تو کل جهان هستی به کفش یکی هستیم. :)))) فکر نمی مهم باشیم اصلا!حال می نویسم شِکوه نامه ی خود را به خداوندگار:"به نام خدا،برسد به دست خدا،چرا من ایرانی ام؟!!خداحافظ خداوندگار."نوموخوام. [بستنی قیفی را بر پیشانی خود می کوبد و ادای اسب تک شاخ را در می آورد.]#مثلا بیایید یه مسابقه بزنیم سر اینکه دلار تا چند تا می ره بالا، تش به هر کی نزدیک تر گفته بود یه دلار یی مفتی جایزه می دیم. من نمی دم ها! گفته باشم که مثل اون دفعه نکنید تو پاچه م. من اصلا خودم تو مسابقه ام. بگردید اسپانسر پیدا کنید واسه اوری تینگ و اینا. ... ادامه ...

خداوندگار عشق

که هوامو داری، که آدمای نیمه کاره رو برمیگردونی تا تموم شن برام، تا باز تهران برام بزرگ شه و عاشقش باشم، که خاطره هامو ... ی تجربه هام و ب ... جان دل برو بازم زند ... کن. که تو لایق ترین به عشقی و حال بنده های پاکتو خوب میکنی. تو جواب صبوری ... و خوب موندن بنده های مهربونتو خوب میدی. عد ... و یادشون میاری. خدایا! شکر... ... ادامه ...

مقاله فردوسی، خداوندگار حماسه و د

#filesell_pps_div1{margin:5px auto;padding:5px;min-width:300px;max-width:500px;border:1px solid #a9a9a9 !important;background-color:#ffffff !important;color:#000000 !important;font-family:tahoma !important;font-size:13px !important;line-height:140% !important;border-radius:5px;} مقاله فردوسی، خداوندگار حماسه و د حکیم ابوالقاسم فردوسی از ستارگان قدر ول آسمان ادب ایران است که از دوره های گذشته تاکنون، با کتاب گرانقدر خود، شاهنامه، در میان مردم شهرت و محبوبیت یافته است. سر گذشت فردوسی با تمام اهمیتی که در ادب و فرهنگ ایران دارد، چندان روشن نیست. آنچه در باره وی می دانیم، این که در یک از سالهای 329 یا 330 هـ . ق یعنی، درست در همان سالهایی که شمع زندگانی رودکی، شاعر پر آوازه دروه قبل، خاموشی می گرفت، در روستای باژ (پاز کنونی) واقع در منطقه توس به دنیا آمد. فردوسی از نجیب زادگان و دهقانان توس بود. دهقانان، طبقه ای صاحب مقام و دارای املاک و اموالی بودند که می توانستند از راه درآمد ملک خود زندگی نسبتاً راحتی داشته باشند. این گروه به سنت و فرهنگ ایرانی دلبستگی بسیار داشتند و روایات تاریخی و سرگذشت پیشینیان خود را بهتر از هر گروهی می دانستند و آن را به به نسلهای بعد از خود انتقال می دادند. فردوس ... دریافت فایل [ادامه مطلب را در ... ادامه ...

انجمن روجین

عرض سلام و ادب خدمت همه سروران گرامی جلسه این هفته انجمن فرهنگی روجین فردا شنبه مورخ 96/7/29 از ساعت 16 الی 18 در مرکز ساری شناسی برگزار می شود.جهانیان همه گر منع من کنند از عشق***من آن کنم که خداوندگار فرماید ... ادامه ...

آره اینجوری بوده...

روزی که آفریده می شدم خداوندگار به فرشته خود فرمود در سرنوشت این بندۀ ما مقرر سازید که به هر کجا از آن جهان خاکی ،که به زودی فرستاده خواهد شد ، قدم گذاشت همزمان در دل و ذهن یکی از همسایگان تمنای ساختن خانه یا بازسازی آن ظهور کند، ما بر آنیم که این بنده ما حتی اگر به دورترین نقاط آن سیاره هم سفر کرد از صدای فِرز برقی در امان نباشد ، فرشته پرسید پروردگارا فرز چیست ؟ باری تعالی پاسخ داد شما کاریت به آن نباشد ، فقط هر چه را گفتم بنویس و فرشته نوشت.خداوند عز و جل سپس دوباره فرمود تا یادمان نرفته اضافه کنید که حساسیت این بنده به صداهای ناخوشایند نسبت به سایر همنوعانش بیشتر باشد به عبارتی سِت پوینت پوکیدن اعصابِ این طفلمان را روی دسی بل های پایین تر بگذارید.فرشته، کلافه زیر لب غرغرکنان پرسید دسی بل چیست ؟ ست پوینت دیگر چه ایست؟! ولی با نگاه چپ چپ خداوندگار ت شد و این بند را هم به پرونده اضافه نمود. و اینگونه شد که این بنده سراپا تقصیر به هر کجا از این کره خاکی قدم می گذارم سریعا میل به ت یب یا نوسازی در دل یکی از همسایگان شکوفا می شودو بنده هم باشنیدن این صداهای منحوس که اتفاقا در زندگی مان هم همان طور ... ادامه ...

صدق و راستگویی

ضد دروغگویی، صدق است، که راستگویی است. و آن اشرف صفات نفسانیه ورئیس اخلاق ملکیه است. خداوندگار عالم می فرماید: «اتقوا الله و ... وا مع الصادقین» . یعنی: «بپر د از خداو با راستگویان بوده باشید» . (34)و از حضرت رسول - صلی الله علیه و آله - مروی است که: «شش خصلت از برای من قبول کنید تا من بهشت را از برای شما متقبل شوم: ... ادامه ...

پایان نامه، قسمت شونصد!

... که تصحیح شماره ی 82364478624961974 رو تحویل ... دادم و ایشون فرمودند تا پنجشنبه نگاهش میکنم به خودم گفتم خب بالا ... ه داره تموم میشه! اما چهارشنبه شب که طی تماسی مخوف همون ... فرمود که "اصلا وقت نشد نگاهش کنم، ... بیا" فهمیدم خداوندگار عالمیان ترفندی فراهم آورده که انتقام همه ی بیخیالی ها پشت گوش اندازی های من رو که باعث حرص و جوش و آزار دیگران شده ازم ب ... ره! من رو ... ر ... ی انداخته که گرچه در بیخیالی به من نمیرسه اما همین دُز بیخیالیش وقتی کارت لنگش مونده میتونه فرد رو به ملکوت اعلا برسونه! خدایا دکمه غلط ... ماجرا کجا است؟ :| ... ادامه ...

اس ته ره س

کن یو بیلیو می اگه ک بگم الآن بریده بریده دارم اینا رو تایپ می کنم و مطمئن نیستم قلبم بقیه شو می کشه یا نه؟من از طرفای تیر به بعد که منتظر نتیجه ی کمیسیون م بودم، دیگه همچین استرسی رو محتمل نشده بودم. یه ربعه چمباتمه زدم کنار شوفاژ، هی به خودم می گم: "هیش، هیش. کیلگ آروووم. چیزی نیس. دیگه تموم شده. تموم شد آقا تموم شد. پَر. کات. بکَن دیگه. کنده شو. پاشو جمع کن خودتو. تمومه."و هی نمی شه. چون که... مغزم تر از اونیه ک بفهمه.فلج شدم رسما. :))) این هورمون های کوفتی مم نمی دونم چرا عمل نمی کنن سریع تر که راحت شم. وای... خداوندگار... قلبم. امروز واقعا ده تا از جونام کم شد. ... ادامه ...

چیز زرد من

هزار بار بش گفتم خل مغز من، تو این اتاق که شتر با بارش گم می شه، تو یکی بیا و لطف کن هر چی می بینی نگیر دستت و راه بیفت برو برا خودت تو هپروت ول بچرخ. هی نمی فهمه. الآن اون چیز من کو؟ کجاست؟ هان؟ بعد با اعتماد به نفس می گه فوقش پیدا نشد یکی برات می م. طرف هنوز من دارم واسش سر صبحا بند کفش می بندم، اینه سطح اعتماد به اسکای ش. وای خداوندگار ا چقد درکش سخته که یادگاری بود یعنی که "طرف دستاش به اون خورده بود!" پس تو یه کامیون هم شکلش رو هم بار بزنی بیاری تو اتاق خالی کنی، هیچ کدومش واس من اون حسّو نداره؟ چقد سخته فهم این؟ شما ها ک دیگه می تونید بفهمید؟ نمی تونید؟ینی فقط برو سرت رو بذار زیر بالش اگه شد یه دندونت رو بکَن تا که فرشته ی دندون اومد ازش عاجزانه تقاضا کن چیزم پیدا شه، وگرنه... وگرنه... ... ادامه ...

دانشجوی فعالی نباشیم

دوووستان عزیز سلام ( ملت ما هم واقعا موجودات جالبین که این دلقکا رو سلبریتی می کنن، راستی ترجمه سلبریتی چیه؟ ) «سلام دوستی دارم که خداوندگار ایده های خلاقانه است و در زمینه ابتکارات علمی در عمل هیچ س ... وشی نداره کلا هر وقت باهاش میشینم س ... وشای خلاقیت های علمیم جابجا میشه این بنده خدا تحصیلاتش در زمینه مکانیک نیست و البته دانجوی ... خودمون هم نبوده آیا ایشون میتونن توی این گروه عضو بشن تا بتونیم از ایده های خلاقانشون در این زمینه حسن استفاده رو داشته باشیم؟» متن بالا از توی گروه جشنواره ملی حرکت برداشته شده که قراره کرمان امسال میزبانش باشه، فقط ادبیاتو داشته باشین ، نصف آدمایی که اونجان همین طوری حرف میزنن ، این دانشجو هایی که فعالیت های دانشجویی این مدلی می کنن نصف بیشترشون مشتی جو ... ر بیکار می باشند احتمالا بعدا که بزرگتر بشن متوجه می شن که فقط وقتشون رو تلف کرده اند و این کارا هیچ فایده ای براشون نداشته بعد ما یک کلاس acm می خوایم برگزار کنیم از روی ناچاری می ریم به بخش فرهن ... ... مراجعه می کنیم و ازمون حمایت نمی کنن و می گن ما به انجمن علوم کامپیوتر این قد کمک کردیم بعد همون قدر هم به بقی ... ادامه ...

8مهرماه روزبزرگداشت مولوی

هشتم مهرماه در تقویم رسمی کشور به عنوان «روز بزرگداشت مولوی» ثبت شده است. جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی در ششم ربیع الاول سال 604 هجری در شهر بلخ دیده به جهان گشود. مولوی از مشهورترین شاعران ایرانی تبار پارسی گوی است نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می شده است. در قرن های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته اند. زبان مادری وی پارسی بوده است. پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی معروف به بهاءالدین ولد و سلطان العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بوده است. پدر مولوی مردی سخنور بوده و مردم بلخ علاقه فراوانی به او داشته که ظاهرا همین وابست ... مردم به او سبب ایجاد ترس در محمد خوارزمشاه گردید و او را علیه بهاءالدین ولد بران ... خت. به همین دلیل بهاءالدین ولد پدر مولوی احتمالاً در سال ۶۱۰ قمری، هم زمان با هجوم چن ... زخان از بلخ کوچ کرد و سوگند یاد کرد ک ... ادامه ...

روز بزررگداشت مولانا

جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی (‎۶ ربیع الاول ۶۰۴، بلخ یا وخش - ۵ جمادی الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) از مشهورترین شاعران فارسی زبان ایرانی تبار است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می شده است. در قرن های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته اند. زبان مادری وی پارسی بوده است . مولوی، پیونددهندهٔ ملت ها مولوی خود زادهٔ بلخ یا وخش بود در اسان بزرگ (که اکنون بخش هایی از آن واقع در افغانستان و تاجی تان است)، و در زمان تصنیف آثارش (همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم (واقع در ترکیهٔ امروزی) می زیست. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی ایرانیان و پارسی زبانان بهرهٔ خود را از او بیشتر می دانند، چرا که آثار او به زبان پارسی سروده شده، و از محیط فرهنگ ایرانی بیشترین تاثیر را پذیرفته است. داستانهای مثنویعموما با فرهنگ ایران آن روزگار منطبق بوده است. داست ... ادامه ...

مولف کتاب تخصصی شوید

پیرو خدمات آرشیتکت میداس به فرهیختگان عزیزاین بار:شما میتوانید "مولف و نگارنده کتاب" خود باشید.داشتن کتاب در رزومه، قطعا میتواند در بدست آورد موقعیت های علمی و اداری و آموزشی برا کارمندان، اساتید ... و ارتقاء سطح علمی( ... یار و...) قبولی در مصاحبه ... ی، و... بسیار موثر باشد.آرشیتکت میداس با استعانت از خداوندگار مهر و رحمت، اقدام به تبدیل پایان نامه های شما به کتاب مینماید، با مطلوب ترین کیفیت و قیمت،فرهیختگانی که هنوز پایان نامه خود را به اتمام نرسانیده اند هم نگران نباشند، آرشیتکت میداس برای آنها هم برنامه ریزی دقیق دردست اقدام دارد.برای داشتن کتاب تخصصی خود با ما در ارتباط باشید09189912490محمدرضا رهو ... ادامه ...

این قهوه را تلخ بریز...

این قهوه را تلخ بریز. می خواهم تلخی زندگی را زیر زبانم حس کنم . می خواهم در این تلخی حل شوم اما محتاج هیچ دستی نباشم که نجاتم دهد. می خواهم فریاد بزنم که از قهرمانان بیزارم. قهرمانانی که زاده ی همان دست هایی اند که این مصیبت را به وجود آوردند و این شاید تلخ ترین حقیقت زندگی باشد. پس این قهوه را تلخ تر بریز. این قهوه را تلخ تر بریز و به تمام آن هایی که وعده ی بهار می دهند بگو که آ ین فصل ، زمستان است. زمستان همان جاست که سکه ای را خدایت می کنند و تو در جست و جوی خدا ، خودت را از یاد می بری. به من بگو ی که خودش را به یاد نمی آورد خداوندگار خویش را به چه نامی صدا می کند ؟ می بینی ؟ این همان بازی پیچیده ی زمانه است که بر سر می کند و ما بی خبر از همه جا ، یکدیگر را مقصر می دانیم و از هم فاصله می گیریم و تنها می شویم. ناگهان چشم باز می کنیم و می بینیم که در تقلای یک وهم ، حقیقت را باخته ایم. وای که چقدر این باختن تلخ است. این قهوه را تلخ بریز... نویسنده : الهه بهشتی دوستان در صورت تمایل می تونید به کانال تلگرام من (telegram.me/elahebeheshti) بپیوندید و این متن رو با صدای خودم بشنوید. ... ادامه ...

" اربعین خداوندگار نینوا "

در هیاهو های پرطمطراق این روزهای دنیا، در میان فسادهای داخلی و خارجی کشورم و در میان آ ... ین نفسهای جانور نامشروع دنیای استکبار، ... ، صدای هل من معین فردی عالم را دگرگون کرده است. صدای غریب عقل کاملی که در اوج غربت، سوار بر نی میشود. آه ای انسان... چه کرده ای با خودت که عقل کامل و خدای روی زمینت را قربت الی الله به قتل رس ... ... اگر پایم در مسیرت نیست و اگر دلم به دنبال چیزی غیر از تو میگردد، اما این را بدان که غمت همیشه در دلم است و هیچگاه قاتلانت را نمی بخشم، چرا که فرصت بهره مندی از عقل کامل را از ما گرفتند و این داغی است که عالم را به آتش میکشد و عبرتی تلخ است که تیر ... اش تا ابد بر تارک انسان بر جای خواهد ماند. ... ادامه ...

شعار یا عمل

خدایا من اهل ونداده ام و خود یک خداوندگارم من تو را فرمان میبرم و مردم باید از من فرمان ببرند وانان حق ندارند بدون اجازه من مستقیما تو را اطاعت کنند خدایا من تنها نیستم خداوندگاران فراوانند پس هر چه زودتر بت شکن را بفرست تا مردم از دست من و من های دیگر نجات یابند اما نه، خدایا نه، میخواهم بمانم و خداوندگاری کنم او را نفرست . بگذار نیاید تا هر ساله اغاز ... تش را شادی کنم و با نامش رقیبان ... م را سرکوب کنم . خدایا من دوست دارم مردم دردمند باشند ولی من حقیقتا اهل استیکر و شادی و با استیکر های خنده ام لولو را به جان مردم بیندازم و خواب راحت را از انان سلب کنم خدایا بگذار من خداوندگار بمانم و مردم را بترسانم زیرا عبد بودن دردمندی است و اشخاصی با تعرض به مالکیت خصوصی مردم از جمله قنات و .....و زیر پا گذاردن قانون نمیگذارند عبد بمانیم . خدایا خداوندگاران دیگر مرا عذاب میدهند اورا بفرست اما نه ، خدایا او را نفرست بلکه از کرم بی انتهای خود خداوندگاران دیگر را مطیع اوامر من ساز یا اصولگرایان ... ادامه ...

سیصد و هفتاد و نه

اگر به مهمانی دعوت شدی، زودتر یا دیرتر از زمان معمول، در مهمانی حاضر نشو. + الشکر لک یا مولای یا صاحب ا مان ... ادامه ...

من به مهمانی چشمان تو وابسته شدم

من به مهمانی چشمان تو وابسته شدمو من از ع رخت ،واله ونو رسته شدمیک نگاه تو به من عالم وجانی دگر استمن به مهمانی شبهای تو وابسته شدمبس که زیبایی و پر مهر وحرارت ای دوستمن به زیبایی شعر و غزلت بسته شدمتو خودت آب حیاتی ز چه رو چشمه رویمن به آن آب زلال رخ تو شسته شدمای طبیب دل من دم مزن از درد و دوامن ز درمان دل خسته تو خسته شدمحالی از حال دل زار من امشب بر گیرکه به دلجویی تو ای ناز ، وارسته شدم1395/08/26 8:03 ... ادامه ...

سه روز آ شعبان را از دست ندهیم!

رفتن به مهمانی همیشه نیازمند ی ری آمادگی هاست. هر اندازه که این مهمانی بزرگتر و مهمتر باشد؛ اهمیت این آمادگی هم بیشتر و بیشتر می شود. برخی برای تهیه مقدمات شرکت در یک مراسم عروسی، چندین روز وقت صرف می کنند؛ از تهیه لباس مناسب گرفته تا آرایش و پیرایش دلخواه. درب های یکی از بزرگترین مهمانی های سالانه به روی ما باز شده، ماه مبارک رمضان؛ مهمانی بی نظیری که میزبان آن، خداست و خودش قرار است از ما پذیرایی کند. ما هم نباید بدون آمادگی پا در این ضیافت بزرگ بگذاریم. پس هرچه زودتر باید اقدام کنیم و آماده شرکت در مهمانی خدا شویم. ادامه مطلب ... ادامه ...

سلنا گومز و معشوق جدیدش در مهمانی خاص

سلنا گومز در مهمانی مجله ها ر بازارسلنا گومز در مهمانی مجله ها ر بازار , سلنا گومز خواننده سرشناس یی به همراه معشوق جدیدش در مهمانی مجله ها ر بازار شرکت کرد.این خواننده 25 ساله مدتی است که با آبل مکنن تسفی که بیشتربا نام هنری دویکند the weeknd شناخته می شود, رابطه ای عاشقانه را آغاز کرده است. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

حضور مشاور ارشد رئیس جمهور در یک مهمانی با ظاهری نامناسب

حضور مشاور ارشدحضور مشاور ارشد , دونالد ترامپ شنبه شب به همراه خانم کِلی آن کانووی،یکی از مشاوران ارشدش در یک مهمانی شرکت کرد.این مهمانی که سالیانه برگزار می شود هر سال با عنوان خاصی نامگذاری می شودو در آن مهمانها معمولاً لباس هایی متناسب با آن به تن می کنند.حضور مشاور ارشد [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

مهمانی بدون تکلف

✅مهمانی بدون تکلفیکی از آفت هایی که باعث شده جمع های میهمانی کم و یا کم رونق شود تکلفات و تجملاتی است که خانواده ها خود را مجبور به آن میکنندچند رقم غذاو میوه و تنقلات که اغلب اسراف و دور ریخته میشوداما روش اهل بیت ...حارث اعور یکی از اصحاب خاص المؤ منین علیه السلام به خدمت حضرت رسید و عرض کرد : یا المؤ منین دوست دارم با خوردن غذا در خانه ما مرا سرافراز فرمائی ! حضرت فرمود : به شرط آنکه خود را بخاطر مهمانی من به تکلف و دردسر نیندازی . 1[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

نجات بخش

از هر مهمانی ای که برمیگردیم تا مدتها سرحال است از دیدن همه کنار هم؛ شلوغی را دوست دارد. من اما شبیه خانه های بعد از مهمانی؛ وقتی برمیگردیم روحم نامرتب است. میخزم در خلوتم که خودم را از نو بچینم. ... ادامه ...

روح من...

چه شیب و نشیبی در توست روح من... گاه چنان بلن ... داری که یک سر می رسی به اوج و گاه حقارتی چنان...! آن چنان که می ترسانیم از آن همه انسان نبودنم ... چه تناقضی دارد این عروج و هبوط تو... عروجی که قریب است به خدایت و هبوطی که غریب است حتی برای خودت ! و او خدای تو... همیشه چه بزرگوارانه همراهت است در این مکرر پر تلاطم... چه صبری دارد بر آشفت ... هایت و چه بی صبر است بر بازگشتت... چه رحمی دارد بر تو خداوندگار رحیمت روح من... +خدایا همیشه و همه جا برای همه چیز شکرت ... ادامه ...

حوری خیابان ۳۷ام

+ [هاها ... شلغم هم جالب میشه! ... اشتباهی بهش نگم شلغم حالا ... اسمش هویج بود] سلام شلغم! [چرا واقعا؟] - شلغم؟! من هویج ام ها! هنوز نفهمیدی؟ + [اشتباهی بهش نگم یادم رفته بود، در حالی که یادم نرفته بود ... راستشو بگم که چقد اسکلم!] راستش ... یادم رفت اسمتو! [اسکل! ] - دستِ شما درد نکنه واقعا! دست مریزاد! + حالا اینا رو ولش کن. ح چطوره؟ - بد نیستم. تو چطوری؟ + من خوبم. - خیابون ۳۷ام کی زندگی می کنه؟ + [به مقدساتت قسم مثه آدم جواب بده این یکی رو ... باز چیزی که داری فکر می کنی اگه گفته بشه چقد اپیک میشه از دهنت نپره بیرون ها! ] هممم ... [اگه بگم خونه یه حوری ه چقد داستانِ قشنگی میشه ... ولی نگی ها! مثه آدم بگو که نمی دونی کی اونجا زندگی می کنه!] خونه ی یه حوری اونجاست! - حوری؟! + [خداوندگار دیالوگ میشه اگه بهش بگم که «با هم وید درست می کنیم اونجا و صادر می کنیم خیابان ۳۵ام!» ... ولی نکن!] آره ... هفته ای یه بار میرم خونه شون با هم وید کشت می کنیم! [اوه ... قیافه ش پیچید تو هم!] - وید؟! مگه تو وید می کشی؟! + [معلومه که نه!!! واقعا چی فکر کرده؟! باید درستش کنم ... ادامه ش نده دیگه اسکل] آره بابا ... هم می کشم هم صادر می کنم. واسه خیابون ۳۵ام تا ۳۹ام. [واقع ... ادامه ...

میزبان مهربان

از راه می رسد مهمانی که ماه هاست انتظارش را می کشی. از راه چندین ماهه ای آمده است؛ مهمانی که هیچ با تو غریبه نیست، مهمانی که جز خبرهای خوش، برایت ره توشه ای ندارد؛ ره توشه ای که از سفر خویش به ارمغان برایت آورده است؛ ارمغانی که جز رستگاری نیست؛ رستگاری که جز به عهد ازلی، وعده داده نشده است؛ وعده ای که باگوشت و پوست تو آمیخته است بش از ازل تا ابد. مهمانی آمده است که تو را نیز به مهمانی نور دعوت کند. رزق آب و آینه برایت آورده است و بشارت شوق و عشق. مهمانی که ماه هاست در سفر بود تا راه خانه ات را بیابد. مهمانی که آگاه است از اشتیاقی که در ات موج می زند. مهمانی آمده است تا تو را همراه خویش، به مهمانی بزرگ تری ببرد؛ مهمانی که میزبان مهربانی دارد؛ میزبانی که سال هاست او را می شناسی. از آن لحظه ای که در مراحل تکوین، به میزبانی اش اقرار کردی، از آن دقیقه ای که سجده بر درگاهش تو را به اوج برد. میزبانت بسیار مهربان است. میزبانت دری را به روی تو گشوده است تا از آن به مهمانی خاص او راه بی ، در روزهایی که پیش روست، روزهایی که درهای دوزخ را بسته اند به روی مؤمنان، روزهایی که حتی خواب در آنها عبادت است، روزهایی که ح ... ادامه ...

مهمانی

•اگر قصد دارید مهمانی بدهید قبل از دعوت مهمانان و تعیین تعدادآن ها ، توانایی و امکانات خود را در نظر ب ... رید. •هنگامی که در خانه ... ی مهمان و صاحب خانه کاری می کند که با سلیقه شما تطبیق نمی کند شروع به انتقاد و راهنمایی نکنید. •در مجلس رسمی و بزرگ میزبان باید در جلوی ساختمان ایستاده و از مهمانان پذیرایی کند ولی در مهمانی های کوچک میزبان می تواند در اتاق پذیرایی به مهمانان خوش آمد بگوید. ... ادامه ...

بلیت فروشی در کانال تلگرامی برای شرکت در پارتی و مهمانی ها

بلیت فروشیبلیت فروشی , «بهترین مهمانی ها و جشن ها به صورت ticket (بلیتی) در محدوده تهرانبه زودی… اگر به دنبال فرصت برای گذراندن وقت خود در کنار عزیزانتان هستید عضو کانال شوید.بلیت فروشی بلیت فروشیما بهترین لحظات را برای شما رقم خواهیم زد…» حتماً شما هم با خواندن این جملات تعجب کرده اید که مگر می شود مهمانی هم از طریق کانال های تلگرامی آن هم به شکل ... ید بلیت برگزار شود؟! مهمانی که قرار نیست نه مهمان ها و نه میزبان همدیگر را بشناسند. کافی است بلیت تهیه و بعد از آن مکان مهمانی برای افراد درخواست کننده ارسال می شود. به همین ساد ... شما در یک مهمانی که نمی دانید قرار است در آن چه اتفاقی بیافتد دعوت می شوید…مهمانی به سبک های مختلف این روزها بسیار باب شده است. مهمانی هایی که برگزارکننده های آن اکثراً از سبک های آن سوی آب الهام می ... رند. مراسمی که مثلاً باید پوشش های مشخصی داشته باشند(خز پارتی، سیاه و سفید، سورمه ای و قرمز، انیمیشنی و…)، هالووینی، رنگ پارتی، گودبای پارتی، بالماسکه و… که هیچ کدام شبیه جشن ها و مراسم های بومی و ایرانی نیستند؛ حالا در بین چنین مهمانی هایی هستند ... انی که از فضای مجازی هم ... ادامه ...

آنجا که داشتن رخت چرک خوب است

چشم هایم را باز ... و به سرم زد که حسابم را خالی کنم راه بیافتم بروم ژاپن، نقاشی ژاپنی یاد ب ... رم و خوشبخت شوم! نمی دانم، شاید هم واقعا همه چیز را جمع کنم بروم ژاپن نقاشی ژاپنی یاد ب ... رم! از وقتی که یادم می آید در هر جهنمی که بوده ام هوا همیشه سرد بوده است، زند ... همیشه جدی بوده است، همیشه از همه کاری عقب بوده ام، و اگر آن طور که می گویند هر چیزی که انجامش اجباری است را باید ترک کرد پس باید روح شوم! تمام روز، تمام آ ... هفته را صرف ردیف ... کارهایم کرده ام، پانزده ساعت در روز به علاوه تمام اپلیکیشن هایی که برای هفت گوشه دنیا فرستادم، کارهای آکادمی، داستانم که خوب پیش نمی رود، ادیت ع ... ها، خواندن، نوشتن، ... دیدن، ساز زدن .... آن وقت باز می گوید بیشتر، بیشتر، بیشتر، همه ی اینها آ ... کافی نیست و باز شب ها، ... سرگردانی است. وقتی که این پایان نامه تمام بشود٬ ... سازم را بر می دارم با تمام خورده ریزه های رنگ بازی ام، در بندر انزلی اتاقی در طبقه دوم یک خانه پیدا می کنم، که پنجره ای رو به کوچه داشته باشد با درخت، صبح ها برای درخت پشت پنجره ام دست تکان می دهم، هوای نمناک تنفس می کنم و ساز می زنم، باران که می زند از پنجر ... ادامه ...

اما امروز هم اون روز نبود

می دانی چند هزار بار نوشته ام «یک روزی که خواستم نویسنده بشوم، یا اصلاً چرا راه دور برویم، یک روزی که خواستم راجع به روزی بنویسم که می خواهم نویسنده بشوم» و یادم نیامده که چطور باید جمله را. قرار بود از یک جایی بین پله‎های این نردبان که آ ... تو را به دانستنِ تو می رساند، یعنی به «می دانی»، زند ... ِ سهل انگارانه ی من که مثل «می دانی» و «یادم نیامده» و «دانستنِ تو» و «یعنی» و ویرگول و فاصله ی بین پله های نردبان، مال من است بیرون بتراود، مثل صمغ خا ... تری یک درخت، که شبیه لباس تو و شبیه خودت است، تو روی تک تک این پله ها ریخته ای. زند ... ِ سهل انگارانه مرا نویسنده ی «یک روزی که خواستم نویسنده بشوم»ِ بهتری می کند. یادم می اندازد که چطور جمله ام را تمام کنم و بروم و خودم را توی شلوغ ترین خیابان شهر ... ر بیندازم تا او با آرنج های سوخته اش آدم های دیگر، تو را، کنار بزند و رطوبت همه ی آدم هایی را که زیر باران، انگار پس فردا عروسی شان است به شال من بمالد تا لااقل شالم نویسنده بشود. شالم می نویسد که «خاک بر سرم، حالا این همه تو را چطور از روی این پله ها خشک کنم»؟ خاک بر سرم، حالا این همه تو را چطور از روی این پله ها ... ادامه ...

کاری ندارم کجایی چه می کنی بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود

بی نهایت سلام پر انرژی به همه ی دوست جونیامون چطورین خاستنیا؟ این بارون این روزااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دیوانه کننده ما رو به وجد میاره ما توی اوج ان ... زه هستیم ُ شکر گذار خداوند برای موهبت زی ... زیستن :* این چند روزی که براتون ننوشتم هم خبر خوش شنیدم ( یکی از بهترین خبرهای خوش عمر ُ ... ) هم سر گزارشام ُ مستندم بودم هم با همسری بودیم ُ هم در ... ر یک عدد سرماخورد ... مزمن :| که نیز بسی ... است :| کل هفته ی گذشته رو در ... ر تعطیلات بودیم و کل دو هفته ی پیش رو در ... ر گزارش که خدا رو هزار هزار هزار مرتبه شکر عالی شد این مدت با هم رفتیم بیرون ُ کلی ... ید کردیم قدم زدیم ... شاد بودیم ... دور دور رفتیم ... بعدشم که تا دیروز عصر با همسری جانمان بودیم که از ... ب تب کردیم چطور ُ چنان !!! این که جناب عشق چه حرکات محیر العقولی برای خوب شدن ما انجام دادن بماند ؛ این که به قول خودشون عشق یعنی ... و یعنی ... و یعنی ... ( خود فخیم جنابشان در جریانند ) بماند :)) + نگرانی هایت نیز از جنس خودت است ! از جنس مهر ُ عشق ُ تاز ... :* + من خوشبختیم ( این مایی که امروز یکی شده و شده یک من ) و این را مدیون خداوندگار عشق و عشق است ... جهان ؛ ... ادامه ...

مهمانی هیولاها

اتفاقی ع ی از پیچ علینژاد را در دیسکاوری اینستاگرامم دیدم. گویا آ هفته، خانه ی احمد باطبی مهمانی بوده اند. چقدر این پست اش برایم جالب بود. مثلا تصورش را ید جوکر آ هفته با اهل و عیال برود خانه ی برونکا قرمه سبزی بخورند. خ بامزه نیست؟ ... ادامه ...

حلقه(١)

گشتم نبود شب قبلش مهمانی بودیم و ... کمی هم مست بودم، نمیدانستم اصلا کجا در آورده ام شک ... ، گفتم شاید توی مهمانی افتاده، ع ... ها را با دلهره باز ... و زوم ... روی انگشتم سر جایش بود آنقدر جا خوش کرده بود توی انگشت حلقه دست چپم که توی مهمانی شاید دیگر حسش نمی ... ! عشق هم نبود اتفاقا، ١٠ ١١ شب من را ول کرده بود و بیرون رفته بود، حالا هم کمی عصبی بودم هم حلقه ام را پیدا نمی ... . اولش آرام آرام دنبالش میگشتم خیلی با حوصله باورم نمیشد گمش کرده باشم، کم کم تند تر و عصبی تر شروع به زیر و رو ... خانه ... میز بغل تختمان را هیچ وقت جا به جا نکرده بودم، یک لحظه فکر ... حتما زیر این میز است اصلا نفهمیدم چطوری آنرا بلند ... و پشت سرم گذاشتم تا زیرش را با دقت بیشتری ببینم ... ادامه ...

مجدد مزین نمودیم!

بعد از ساعت ها لَشیدن روی تخت، بر آن شدم تا یه سر و سامونی به طاقچه ی عزیزم بدم. از همین روی، تصمیم گرفتم پست های قبلی رو محو، و پست های جدید رو بنگارم. حس میکنم تبدیل شدم به آدمی که خودش با دستای خودش، گذشته ش رو پاک کرده و الان دوباره از صفر میخواد شروع کنه! آیندگان قطعا از این اقدامم، یعنی گرفتن گواهینامه به نیکی یاد خواهند کرد. اون آزمون مقدماتیش رو که قبلِ عید دادم و مقبول! باشد که تو شهری هم تموم شه سریع و افسرم بیاد و بره و داااامب! گواهینامه بیاد دستم و حالی به حولی فی الواقع :)) اون موسسه خیریه هم که به عنوان مربی مشغول بودم، مشغول نیستم دیگه الان :| شرحِ مفصلِ اینکه چرا مشغول نیستم هم بماند. فقط همینو بگم که آدما چقدر راحت حقِ بقیه رو میخورن و یه قولوپ نوشیدنی هم روش! و چقدر خودشون رو مفلسِ در راه خداوندگار میپندارند... نکنید آقا! نکنید. تصورِ ما بچه سوسولا رو هم بهم میزنید با این کاریاتون. کی باورش میشه شدم دانشجوی ترمِ شیش؟! یعنی یک سالِ دیگه، ریزه لیسانس میگیره واقعا؟! تف به این گذرِ زمان... اولین تصمیمِ سالِ 97: کمتر اینستا؛ بیشتر وبلاگ! تا تعطیلی هست، کالکشنِ insidious هم ببینید و خوف کنید و ن ... ادامه ...

روزمره شماره پنج

- شب مهمان عموییم. اولین است. اولین مهمانی بعد از آن ماجرای تلخ. کشش مهمانی ندارم ولی خب عمو کوچیکه از خارج امده و نمیشه نرفت. داخل سالن است و اقل خوبی اش این است که زود تمام میشود. چند ماهی بود منزوی بودم و الان بدتر. - کلاس انیمیشن وارد فاز جدی تر شده. ایده جدیدی به ذهنم وسیده. بن مایه طنز دارد ولی حس و حال طنز طلبد. - ترتیل گوش نوازی از شبکه قران پخش شد. ... صد. ... ادامه ...

مهمانی شعر و لبخند

ک ن کانونی در روزهای پایانی تابستان شعر های ک نه کتاب های "کلاغ و عینک من ،میو میو تشکر و چشمه خانم " را با استفاده از تکنیک کلاژ تصویر گری نمودند تا برای همیشه در دفتر بازی های ک نه شان مهمانی شعر و لبخند را ثبت نمایند. ... ادامه ...

خانوم های شیکپوش در مراسم مهمانی چه لباسی می پوشند؟

زنها در مهمانی ها بیشتر چه نوع لباسی می پوشند؟ خانمهای شیک پوش سعی می کنند شیکترین و بهترین و مرغوبترین و گرانترین را بپوشند انها با لباسهایشان به همدیگر پز می دهند و ف ... می فروشند اما ... نی هم هستند که از پیراهن ما ... ی بلند خوششان میاید. ... ادامه ...

یک جرعه ماه

ساقی بده پیاله که مستم نگار را یک جرعه ماه کامل ... تار را وقتی قرار نیست من بی قرار را باید به چشم سرمه کنم این غبار را من خاک پای حیدر دلدل سوار را ای در عد ... از همه با اعتبار تر در جبر نیست مثل تو با اختیار تر دریا دلی و چشم تو دریا کنار تر ابروی تو ز تیغ دو دم ذوالفقار تر داده خدا به دست خودش ذوالفقار را قنبر که شد غلام شما غم نداشته چون ترسی از عذاب جهنم نداشته شاهی که در نداری خود کم نداشته حتی شنیده ام که سپر هم نداشته بخشیده در نداری خود هم ندار را چون قله ای مقابل این قلوه سنگ ها هرگز نکرده پشت به میدان جنگ ها یعسوب دین نبوده به دنبال ننگ ها شیر خدا نداشته ترس از پلنگ ها تحمیل کرده بر دل دشمن فرار را فرقی نمی کند چه ... ی روبه روی اوست در راه دوست بسته علی چشم روی دوست وقتی عد ... ش به عقیل آتش است و پوست یعنی که آبروی خدا فکر آبروست دین خدا گرفته از او اعتبار را هر ... به جنگ تن به تن آمد ... اب شد پیش ابوتراب ش ... ت و تراب شد دنیا سوال بود فقط او جواب شد از مشرق نگاه علی آفتاب شد گردانده است گردش لیل و النهار را در " لیله المبیت " علی بود و هیچ ... روز غدیر روز ولی بود و هیچ ... پیمانه های لم یزلی بود و هیچ ... ... ادامه ...

قلبی که سنگ نشد

از آن وقت تا به الان که هست در این چند صد هزار سال که گذشت چه بت ها که خداوندگار نشدند چه خدایانی که به س ه گرفته نشدند چه مریم ها که در تنهایی ، نشدند و چه فاحشگانی که نه حتی مریم ، فرشته بودند و دیده نشدند چه انسان ها که حیوان نشدند ، همان حیوان ها که هیچ ی هم نشدند چه حماقت ها که کرده نشدند ، مثل همان عشق هایی که جز س چیزی نشدند چه ققنوس ها که افسانه نشدند و چه نشدها که همه شد ، نشدند پس چرا؟ در میان انبوه این شدها و نشدها... چرا آن سوالی که باید ، هیچگاه پرسیده نشد؟ در پس آن چرا هیچ بله ای بی سوال گفته نشد؟ پس چرا آن دستی که باید ، هیچگاه گرفته نشد؟ آن دوچشمان سیاه دیگر چرا با چشمی گلاویز ، نشد آن جمله ی عشاق چرا بر لبی جاری نشد؟ همان لب که هیچگاه بوسیده نشد و چه آرزوها... چه آرزوهای دیگری که هیچگاه برآورده نشد ، مانند حقیقت تلخ مجنونی که هیچگاه همراه شیرینی ، نشد یا همان تنهایی که چند سالی است هیچگاه جمع نشد چون غروری که باید د شود هیچگاه نشد و یا مثل بغضی که ابدا گریه نشد و تمام این راست ها... تمام این راست ها که نمیدانم چرا دروغ که هیچ ، حتی خم هم ، نشد. ... ادامه ...

بزرگداشت مولوی

جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی 6) ربیع الاول 604، بلخیا وخش - 5 جمادی الثانی 672 هجری قمری، قونیه) از مشهورترین شاعران فارسی زبان ایرانی تبار است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می شده است. در قرن های بعد (ظاهراً از قرن 9) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته اند. زبان مادری وی پارسی بوده است . مولوی، پیونددهنده ملت ها مولوی خود زاده بلخ یا وخش بود در ... اسان بزرگ (که اکنون بخش هایی از آن واقع در افغانستان و تاجی ... تان است)، و در زمان تصنیف آثارش (همچون مثنوی) در قونیه در دیار روم (واقع در ترکیه امروزی) می زیست. با آنکه آثار مولوی به عموم جهانیان تعلق دارد، ولی ایرانیان و پارسی زبانان بهره خود را از او بیشتر می دانند، چرا که آثار او به زبان پارسی سروده شده، و از محیط فرهنگ ایرانی بیشترین تاثیر را پذیرفته است. داستانهای مثنوی عموما با فرهنگ ایران آن روزگار منطبق بوده است. داستان کبو ... ادامه ...

وصیت نامه ی فروید

سر صبح، تا من لود شم و از منگی در بیام، نشسته کنارم از رو تلگرام نصایح فروید به دختر شانزده سالش رو واسم می خونه.بچّه ها می رسه به تیکه ی نصایح در مورد شریک زندگی و این مز فات، می گه ببین بیدار شو واس تو دارم می خونم خوب گوش بده تا جوونی. ما که دیگه به ته ش رسیدیم.اومدم خیرات سرم بحثو منحرف کنم، بش گفتم عه چی شد پس بالا ه قبول کردی پیر شدی مامان خانوم؟گفت نه.گفتم پس چی؟گفت ببین شریفی نیا هم ب تو تلویزیون می گفت سنّ شما سنّی ست که در آن زندگی می کنید.گفتم خوب ینی با این اوصاف شما بالا ه چن س می شه؟گفت هنوز هجده سالم نشده.داشتم به مس ه بازی هاش می خندیدم چون خب کلا کم پیش می آد ما تو طول روز با هم حرف بزنیم، دلم برای این نوع از گپ زدن هشت صبحی تنگ شده بود...یهو دوباره برگشت گفت: نه دبیرستانی نیستم. ی ام. من تو خیلی اشتباه . اون قدر ی می مونم که اشتباهام درست شه.بش گفتم ببین منو، زیر هشت سال حرف بزن. من تازه مهد کودکم تموم شده.خب. مهد کودکم تازه تموم شده، ولی می فهمم ک وقتی با این غلظت می گی "اشتباه" داری از چی حرف می زنی. خداوندگار این چه وضعشه؟ من تا کی قراره ادای مهد کودکی ها رو در بیارم و شما دو نفری برای اینک ... ادامه ...

تاسورا عاشویا

فرای از هر نوع تفکّری،شما ها که می دونستین من یه جورایی عاشق این روزام دیگه؟ عاشق همه چیش. خب؟ از سر تا ته، بالا تا پایین، جلو به عقب، چپ تا راستش.هیجانم دقیقا اندازه ی هیجان توریست هاست مثل بار اوّلی که دارن با فرهنگمون آشنا می شن. تازه فرض کن این چیزایی که من تو این دوره می تونم لمس کنم، سوسول طوری شه.قدیما... آخه دیگه قدیما چی می تونسته باشه خداوندگار؟ نمردم و بالا ه یه بار محرّم شد، و من برای اوّلین بار هیچ بهانه ای ندارم که بخوام لذّت شرکت توی این مراسم رو از خودم بگیرم.شوخی نیست اگه بگم این همیشه یکی از ایده آل هام بود واسه رسیدن.هیچ وقت کلا زیر بار نرفتم که کامل بی خیالش شم البتّه، چون خودم هم همیشه حس می کنم که قلبم کلا یه مدل دیگه می زنه تو این روز ها و شب ها. ولی هر سال یه دغدغه ای داشتم که بهش می گفتم برو به درک واسم مهم نیستی اینه که زیباست.امسال همونم ندارم... و این یه چیزی فرای عالی ه.می تونم خودم را تا هر زمانی که بخوام توی همه ی رسم و رسوم ها غرق کنم.و فکرم در گیر هیچ موضوعی نباشه...و غرق بشم.تو مظلومیت داستانی که حتّی اگه واقعی هم نباشه، یه فانتزی م تمام عیاره که حاضرم بهش سجده کنم.+ آدم ب ... ادامه ...

مهمانی خواهرشوهر

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید] ... ادامه ...

لباس عجیب مشاور ترامپ

۱۶ آذر, ۱۳۹۵ دونالد ترامپ به همراه خانم کِلی آن کانووی، یکی از مشاوران ارشدش در یک مهمانی شرکت کرد. این مهمانی که سالیانه برگزار می شود هر سال با عنوان خاصی نامگذاری می شود و در آن مهمانها معمولاً لباس هایی متناسب با آن به تن می کنند. “قهرمان و ضد قهرمان” نامی بود که امسال برای آن انتخاب شده بود برای همین مشاور ارشد ترامپ لباس یک ... من را به تن کرده بود. حضور ترامپ در این مهمانی هم زمان شد با ورود خانم مشاور و همانگونه که در تصاویر مشاهده می کنید خانم کانووی با این لباس در کنار ترامپ ع ... گرفته و آن را در توئیتر به اشتراک گذاشته و به آن افتخار کرده است! خبرنگار abc نیوز از دونالد ترامپ پرسید که با چه لباسی در مهمانی شرکت کرده که با این پاسخ مواجه شد: “خودم”. همسر و فرزندان رئیس جمهور منتخب ... در این مهمانی حضور نداشتند. ... ادامه ...

بعد از مهمانی

خستگی بعد از یک مهمانی از این جایی که من هستم .... . . . ... ادامه ...

بند ...

وقتی قفل سخن حضرت خداوندگار ما باز نمی شد می گفت: سخت خاک آلود می آید سخنآب؛ تیره شد سر چه بند کن تا خدایش باز؛ صاف و خوش کنداو که تیره کرد؛ هم صافش کند ما نیز چون دیدیم دچار انقباض شده ایم؛ نخواستیم انبساط خاطر دوستان را بشورانیم. برای این که از قافله پس نمانیم بر آن شدیم تا دو فروند رباعی را از مجموعۀ "سنگ فلاخن" بر داریم و پیشکش شما عزیزان کنیم: بند ... دل را نرمک نرمک به بازی؛ بردینوش تو که با ذره نوازی بردیدر بند ... عشق؛ غرقم کردیمرغاب مرا به ترکتازی بردی دربه دران طفلان یتیم بی سریم ای ساقی!مرغان اسیر بی پریم ای ساقی!یاد آر! چو بر دربه دران می گذریما از همه دربه درتریم ای ساقی! فضل الله زرکوب ... ادامه ...

جلوه هایی از آیات و احادیث در سروده های مولانا

جلوه­ هایی از آیات و احادیث در سروده­ های مولانا مجید رستنده جلال الدّین محمد بلخی (رومی) معروف به مولوی و ملقب به خداوندگار و مولانا شاعر عارف مسلک قرن هفتم (672 - 604) کمال­بخش سبک سنایی و عطّار است و آوازه­ای جهانی دارد. مولانا در سروده­های خویش زبانی ساده و بی تکلّف و مزیّن به آیات تابناک مصحف شریف و احادیث ارجمند دارد. استفادۀ وی از قرآن و حدیث تا آنجاست که عدّه­ای مثنوی او را «قرآن عجم» نامیده­­اند. جلوه­های گوهرهای تابناک قرآن و حدیث در دیوان کبیر (کلّیّات شمس) هم بسیار فراوان و متنوّع است. در این نوشتار نمونه­هایی از این ویژ ... ممتاز سبکی در هر دو اثر ارائه می­شود، هرچند گزینش در این خصوص بسیار دشوار است: تخت دل معمور شد، پاک از هوا بین که الرّحمن علی العرش استوی (مثنوی، دفتر اوّل، بیت 3679) مولوی آیۀ زیر را در بیت مذکور تضمین کرده است: الرَّحمنُ عَلَی العَرشِ استَوی: خدای رحمان بر عرش استیلا یافته است. (طه: 5) * گفت: ما زاغیم، همچون زاغ نه مست صبّاغیم، مست باغ نه (مثنوی، دفتر اوّل، بیت 3969) مولوی در این بیت علاوه بر این که از قرآن کریم استفاده کرده، سخنش را به نغمۀ حروف (alliteration) نیز آراسته است: ما ... ادامه ...

wham bam

نظر سنجی همیشه مفیده. چون شما به اصطلاح یه چیزی برگزار می کنید و انواع و اقسام جواب ها مانند "هردو گزینه" یا " جمش کن آقا من یه پیشنهاد دیگه دارم" یا "فرقی نمی کنه" یا "چی می گی نمی فهمم" دریافت می کنید و همه شون به طرز غریبی دستتون رو باز می ذارن که هر غلطی که مایلید ید. فلذا با خیال تخخخخت مستبدانه به تحکیم نظر خودتون می پردازید و تو سر نظر سنجی شده ها هم می زنید که من نظر سنجی هم تازه!آهنگ می گذاریم!مغزمان می گوید غمگینه را بشیر (be share!) ک ما معمولا برای آنکه ثابت کنیم در شب قدر تقدیر ها رقم نمی خورد یک دور تصمیم هایمان را پس از عبور از پایک های مغزی، برع کرده و سپس اجرا می کنیم که خداوندگار هیچ گاه فکر نکند توانسته دستمان را بخواند و چیزی را تعیین کند. (گاها محض تنوع همین قاعده ی برع را هم نفی می کنیم و دوباره منفی در منفی می زنیم تا بشود مثبت و باز هم خداوندگار فکر بی خود نکند که مثلا قرار است همیشه تصمیم ها را برع کنیم.)فلذا شاد می شیریم. (mi share em)ریپیت افتر می مای فغندز: وَم بَم.افتاد؟ وَممم بَمممم.یک ترنسلیت از گوگل برایتان می آیم. می گوید که وَم بَم (wham bam) یعنی تند و سریع و خشانت بار و وحشیانه. تو چی شو. ... ادامه ...

wham bam

نظر سنجی همیشه مفیده. چون شما به اصطلاح یه چیزی برگزار می کنید و انواع و اقسام جواب ها مانند "هردو گزینه" یا " جمش کن آقا من یه پیشنهاد دیگه دارم" یا "فرقی نمی کنه" یا "چی می گی نمی فهمم" دریافت می کنید و همه شون به طرز غریبی دستتون رو باز می ذارن که هر غلطی که مایلید ید. فلذا با خیال تخخخخت مستبدانه به تحکیم نظر خودتون می پردازید و تو سر نظر سنجی شده ها هم می زنید که من نظر سنجی هم تازه!آهنگ می گذاریم!مغزمان می گوید غمگینه را بشیر (be share!) ک ما معمولا برای آنکه ثابت کنیم در شب قدر تقدیر ها رقم نمی خورد یک دور تصمیم هایمان را پس از عبور از پایک های مغزی، برع کرده و سپس اجرا می کنیم که خداوندگار هیچ گاه فکر نکند توانسته دستمان را بخواند و چیزی را تعیین کند. (گاها محض تنوع همین قاعده ی برع را هم نفی می کنیم و دوباره منفی در منفی می زنیم تا بشود مثبت و باز هم خداوندگار فکر بی خود نکند که مثلا قرار است همیشه تصمیم ها را برع کنیم.)فلذا شاد می شیریم. (mi share em)ریپیت افتر می مای فغندز: وَم بَم.افتاد؟ وَممم بَمممم.یک ترنسلیت از گوگل برایتان می آیم. می گوید که وَم بَم (wham bam) یعنی تند و سریع و خشانت بار و وحشیانه. تو چی شو. ... ادامه ...

میناجون امشب مهمانی دامن کوتاه بپوشم یا بلند؟

شهلا جون دامن کوتاه اصلا مناسب مهمانی امشب نیست چون ممکنه افرادی توی این مهمانی بیان که اشنا نباشن درسته همه همسایه هستند ولی خوب همه رو که ما نمیشناسیم سعی کن دامن بلند چین دار رو بپوشی راستی من امشب پیراهن آستین بلندی که رفته بودیم شهسوار و از بوتیک یده بودیم رو می پوشم روسری قهوه ای رنگ رو میزارم از روسری سیاه خسته شدم نظرت چیه؟ حال رانندگی رو هم ندارم و حوصله رانندگی رو ندارم ماشین هم فرمانش میزنه تو ماشین آلبالویی رنگی را که تازگی یدی بیار بعدش به مامان و بابات بگو ... ادامه ...

فعلا هیچی ...

" گفت : " حی مردان پ ... وپوش گاهی باید ب ... ند ." از این بی ادبیش تعجب ... _ با رفتار مودب مهمانی شام فرق داشت _ اما شاید نمونه ای از ان تمس ... ... های حاکی از یتیم بودنش بود که رنی به ان اشاره کرده بود ."* * از کتاب آدمکش کور مارگارت اتوود مال ما که به مهمانی شام هم نرسید. طرفمون تو همون مراسم معارفه یه کاره برگشت تعریف کرد که : _" پسرعموهای من بچه که بودن هر کی اذیتشون می کرد وقتی می خو ... د روش می ... یدن !!!" بی ادبیش ذاتی بود چون پدرش اونقد که به فکر کاپشن تن پسرش بود به فکر تربیت آقازاده اش نبوده ! پ.ن : چقدر مکالمات آیریس و وینفرید می فهمم ... ت.ن : چقدر دلم دعوا میخواد ... ... ادامه ...

روز بزرگداشت مولانا گرامی باد.

نامش محمد و لقبش جلاالدین است. از عنوان های او خداوندگار و مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و مولوی در قرن های بعد در مورد او به کار رفته است. و از لحظه آشنایی با شمس تمام زند ... ش متحول گردید و تا به امروز نامش مانا شد . از آن ساعت نیک است که حال مولانا تغییر یافته و به شورید ... روی می نهد و درس و بحث را کنار می گذارد و شبانه روز در رکاب شمس تبریزی به خدمت می ایستد. و تولدی دوباره می یابد. هشتم مهر ماه یاد روز این عارف نامدار و افتخار ایران زمین گرامی باد. ... ادامه ...

شاید این بیاید شاید...

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست؟ شنیده ام که می آید ی به مهمانی ی که سبز تر است از هزاربار بهار ی شگفت، ی آنچنان که می دانی ی که نقطه آغاز هرچه پرواز است تویی که در سفر عشق خط پایانی تویی بهانه آن ابرها که می گریند بیا که صاف شود این هوای بارانی تو از حوالی اقلیم هرکجا آباد بیا که می رود این شهر رو به ویرانی کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق بیا که یاد تو آرامشی ست توفانی اللهم عجل الولیک الفرج ... ادامه ...

پهلوی از زبان فرح (34) : سفارت ایران در سوءیس ، دربست در خدمت خوشگذرانی شاه و ملکه !!

سفارت ایران در سوءیس ، دربست در خدمت شاه و ملکه !!! (بجای خدمت به ملت) پهلوی از زبان مخصوص فرح (34) : " یکی از وظایف بسیار دشوارم (بعنوان سفیر) در مواقع سفر شاه به سوءیس - که در موارد عدیده ح مس ه نیز به خود می گرفت - دوندگی برای تامین خواسته های عجیب و غریب شاه و ملکه بود ؛ و این امر البته به وسواس بیمارگونه ی شخص سفیر نیز ارتباط پیدا می کرد ، که داءم در هول و هراس بود تا مبادا کمترین تعللی در اجرای دستورات " شاهانه " صورت گیرد . گاه که ملکه فرح شخصا یادداشت می فرستاد و یا تلفن می کرد ، سفیر سر از پا نمی شناخت تا آنچه مورد نیاز ملکه بود بسرعت تامین کند . و هر بار از سوی دربار یا طبیب مخصوص شاه بوسیله تلفن یا ارسال یادداشت چیزی از سفیر خواسته می شد ، او همه اعضای سفارتخانه را بسیج می کرد تا هر طور شده فورا هر چه خواسته اند برایشان تهیه کنیم . سفیر از همان روز اول به من هشدار داده بود که هیچ تعللی را در راه اجرای دستورات شاه و ملکه و همراهانشان نمی بخشد ، و باید کاملا چشم و گوشم باز باشد تا تمام نیازهایشان را در اسرع وقت تامین کنم . او بقدری از شاه و درباریان می ترسید که گاه واقعا دلم به حالش می سوخت . ولی این ح نه ... ادامه ...

کتیبه کله شین ،ایشپوینی و منوا

کتیبه کله شین کله شین در لغت کردی "سنگ کبود یا آبی" است ودر محل به قطعه سنگ تراشیده مکعب شکل اطلاق می شود که بر یک پایه سن ... از جنس خود بر سر راه اشنویه به رواندوز در جوار میله مرزی ایران و عراق قرار داشته است. سنگ نبشته دو زبانه کله شین اشنویه به خط میخی اورارتویی و خط میخی آشوری نگارش شده است. متن این کتیبه که به دستور فرمانروای اورارتو به نام ایشپوینی بر سنگ یاد شده کنده شده است حکایت از نیایش و عرضه قربانی به خدای مقدس قوم اورارتو بنام خدای خالدی دارد. ترجمه بخشی از متن کتیبه به شرح ذیل است: «پادشاه بزرگ، پادشاه قدرتمند، پادشاه سرزمین شوری، پادشاه سرزمین بیه و خداوندگار شهر توشپا، ایشپوینی، پسر ساردوری و منوا، پسر ایشپوینی، زمانی که به شهر آردینی و به حضور خدای خالدی آمدند یک معبد ب ... ا ساخته و برای خدای خالدی ستون یادبود تدارک دیدند. ... ادامه ...

فراق یا وصال ؟

در بیشتر داستانهای عشقی ( از گذشته تاکنون ) به گونه های مختلف شاهد ترویج این مطلب بوده ایم که "وصال " در عشق به مرور زمان سبب سردی عشق میان عاشق و معشوق می گردد ، که البته تا اندازه زیادی این تلقینات تاریخی توانسته اند در نهادینه ... این فکر موفق باشند و شاید به همین سبب میان قبل و بعد از وصال عشاق تفاوتهای بسیاری قابل مشاهده می باشد که بطور مثال می توانیم از نوع دیالوگهای مرسوم میان یک عاشق و معشوق در دوره فراق و سپس وصالشان یاد کرد . در اغلب عشق ورزی های معمول عاشق و معشوق تا قبل از وصال آنچنان رمانتیک با یکدیگر برخورد می کنند که هر بیننده ای را به یاد قصه های لیلی و مجنون می اندازند ولی این لحظه های عاشقانه و گرم بعد از وصال ، دیری نمی پاید که به سردی می انجامد و آرام آرام دیگر طرفین بکلی یادشان می رود که چندی قبل چه گفته و چه قولهایی به طرف مقابل داده بودند !! برای این تغییر رفتار علت های زیادی شمرده اند ولی آنچه من در میان علت های شمرده شده ندیدم یک دلیل بسیار قوی بود که برایتان بیان می کنم : بنظر بنده مهمترین عاملی که می تواند سبب سرد شدن عشق میان عاشق و معشوق پس از وصالشان گردد آن است که از ابتد ... ادامه ...

چرا در مهمانی ها به ک ن چای نمی دهیم؟

چرا در مهمانی ها به ک ن چای نمی دهیم؟ روز سوم عید بود. من و همسرم با پسرم سروش (۲۰ ماهه) قدم زدیم و رفتیم خانۀ یکی از دوستان. میزبانان به من و همسرم چای آورند، اما به سروش نه. از میزبانان پرسیدم که پیالۀ چای سروش کو؟ آنان خندید و گفتند که آیا او هم چای می نوشد؟ گفتم: «مهم نیست که او چای می نوشد یا نه؛ مهم این است که باید به ک ن احترام بگذاریم و به آنان "شخصیت" قایل شویم تا آنان به خود ارزش قایل شوند و در جامعه کارهای مهم و باارزش انجام دهند... .» راستی، ما چرا در مهمانی ها به ک ن چای نمی دهیم؟ ... ادامه ...

نتیجه روزه گرفتن

سلام دوستان " ماس دعا دارم ازتون" و روزه هاتون قبول باشه. امیدوارم در آ ماه مبارک رمضان و بعد از اتمام این ماه پربرکت خیلی بیشتر از صبر در مورد گرسنگی و تشنگی اندوخته ی ما باشد. صبر در گفتار ، دقت در شنیدن ، داشتن نیت های خیر برای دیگران و ... از اندوخته ها و آموزه های ما از این ماه مهمانی خدا باشد. مهمان خدا هستیم انشاءالله از صاحب این مهمانی مهربانی، بخشش، لطف، کرم و ... رو یاد بگیریم. همدیگر رو از دعای خیر هم فراموش نکنیم. یا علی مدد ... ادامه ...

از وقتی وبلاگ

از وقتی وبلاگمو دیلیت و دوباره ساختمش، تصمیمو گرفتم بی سانسور بنویسم. هیچ بنی بشری رو مراعات نکنم.دیروز مهمانی دعوت بودیم آ ای مهمانی عزیزی که برام قابل احترامه در حد خودشون پدر بیمار منو وسط اون همه جمع گیر مخطاب قرار داد و گف خودم میام میبرمت چکاب و ... من تا همین جا شنیدم و سرعتمو زیاد تا مثل همیشه که مثل آجدان بابا پشتشم پشتش قرار بگیرم.منو که دید گفت البته سبیعه ها هستن و ...کاش می تونستم وسط اون همه آدم داد بزنم سرش برا خود شیرینی خودت حق نداری پدر منو مخاطب قرار نده.این مرد نه به تو احتیاج داره نه به حرف هایی که هیچ وقت عملی نمی شه. ... ادامه ...

تاثیر طبیعت بر معماری - انسان، طبیعت و معماری -پاو وینت

فهرست مطالب: تاثیر طبیعت بر معماری - انسان، طبیعت و معماری -پاو وینت تاریخ ایجاد 11/05/2017 12:00:00 ق.ظ تعدادبرگ: 33 قیمت: 5800 تومان تعدادمشاهده 2 پاو وینت انسان، طبیعت و معماری با موضوع تاثیر طبیعت بر معماری مطالب مرتبط دراین زمینه : طبیعت دستاورد بهترین معمار یعنی خداوندگار است و اغلب برای معماران بهترین سرچشمه الهام بوده است. بشر در طول تاریخ از هنگامی که س ناه، مسکن، محل زیست، محل کار و یا هر نوع فضایی را ساخته و مورد بهره برداری قرار داده، همیشه عوامل طبیعی در این ساختار یک اصل مهم و اساسی برای او بوده اند. معماری انسان در این دوران تاریخی آگاهانه دو موضوع فرم و عملکرد را آشکارا در برداشته است. فهرست مطالب : در این بخش پاو وینت درس انسان، طبیعت و معماری با موضوع تاثیر طبیعت بر معماری برای قرار داده شده است. این پاو وینت در 33 اسلاید تدوین شده است . در ذیل فهرست مطالب و همچمیم پیشنمایشی از آن آورده شده است. نگرش طبیعت گرا طبیعت در آثار معماران معماری ، رابطه انسان با طبیعت الگوبرداری سازه ای از طبیعت سازه های طبیعی طبیعت ترکیب زیبایی و فرم سازه ای استخوان بدن حیوانات پوسته تخم پرندگان ترکیبات شیمیا ... ادامه ...

میزبان به مهمانی آمد ...

«بسم ربِّ ال ء و الصدیقین» امروز، روز اوّل ماه محرم الحرام1436، میزبان مهمانی بودیم که خود از میزبانان است. چشم هایمان فرش سرخی بودند، زیر قدوم مبارکش.البته آنان بودند که زمین را مفروش، فرش سرخ اصل د تا مسیر را برای استقبال از قدوم مبارک مزیّن کنند. وَ اِلی اللهِ تُرجَعُ الاُمور ... ... ادامه ...

کد 59 : ست ظروف رنگی

مناسب مهمانی و وعده های غذایی ک نقابلیت استفاده در ماکرویو تا 100 درجه سانتیگراد با قابلیت شستشو در ماشین ظرفشویی تا درجه حرارت 70 درجه سانتیگرادساخته شده از پلاستیک بادوام و بی خطرچاقو دارای لبه دندانه دار میباشد که برش غذا را آسان میکندتعداد : 6 عدد در هر بستهظروف در بسته های جداگانه میباشدقطر بشقاب : 19 cmقطر کاسه : 12 cmحجم لیوان : 23 clقیمت هر بسته : سیزده هزار تومان ; ... ادامه ...

ادعای رسانه های شیلی: آرتورو ویدال در مهمانی شبانه با پلیس درگیر شده است

به گزارش وبلاگ کانون هواداران بایرن مونیخ در ایران، هافبک شیلیایی تیم بایرن مونیخ باز هم حاشیه ساز شد. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] ... ادامه ...

مهمانی آلاله ها

راهیان نور را مهمانی آلاله هاست/یادمان هرشهیدی صدنشان ازکربلاست/یک توسل یک عنایت دل بردسوی حسین/هرکجای این حماسه مرکزیاد خداست/آستان پاک آنجا شد قدمگاه ملک/از وازشهیدان یادمانی باولاست/شدپیامی جاودانه این ولایت محوری/ فرزانه ما یک ی دلرباست/بهرمهدی و ظهورش هست یک آمادگی/زمزم چشمان شیعه بهرمولا آشناست/ ... ادامه ...

من زندگیم توی هر لحظم هم مسیر بوده و هم مقصد

منو میبینی ؟ جلوی پام هیچ رد پایی نیست / توی اضطراب دستای پر آرامش دستای خالی نیس من زندگیم توی هر لحظم هم مسیر بوده و هم مقصد بنویس از اعماق شهر وسط شلوغی شهر جایی که هستی و بودی و حالا میخوای بری همه چیز عالیه شرایط از این بهتر نخواهد شد ! فقط یک مشکل هایی هست که نمیزاره راحت زندگی کرد "یه حرفی که نمیشه زد نکه نشه زد نمیشه شنید شنفتنی نیست باید حسش کرد همین" یک پولی که نیس نکه نیس نمیشه جش کرد ببین فقط باس نگاش کرد ! حساب چند ملیونی ولی مسدود ! اعصابم داغون و پول لازم ! باس هر طور شده مشکل رو برطرف کرد و حل اش خواهم کرد بریم تا برسیم به شهرمون ! این هارو هم بزار به عنوان حاشیه ی این پست ! بارون شدم دونه دونه ریختم چتر یدی منو پس زدی !! عشق او باز اندر آوردم به بند / کوشش بسیار نامد سودمند آفاق را گر دیده ام مهر بتان ورزیده ام / بسیار خوبان دیده ام اما تو چیز دیگری هر روز دلم در غم تو زار تر است / وز من دل بیرحم تو بی زارتر است بگذاشتیم غم تو نگذاشت ما را / حقا که غمت از تو وفادارتر است سعدی از اخلاق دوست هرچه برآید ن ت / گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست ! چنین باشد وفا و مهربانی / که من بی تو بمیرم تو بمانی ؟ اگ ... ادامه ...

داستان کوتاه رقیب

بیست و یک سالم بود که با مهرداد نامزد شدم. در حقیقت با مهرداد در مهمانی فراغ حصیلی دختر ام آشنا شدم. پسری که بمب شادی و انرژی بود و همه را به وجد می آورد. پسری خوش چهره و جذاب از یک خانواده مرفه و سرشناس. چیزی که قطعا ایده آل خیلی از دخترهاست و منی که همواره دوست داشتم همسر آینده ام خوش برخورد و دارای روابط عمومی بالا و اهل گشت و گذار و مهمانی باشد، مهرداد برایم یک کیس عالی بود که وقتی در همان مهمانی متوجه نگاه های معنادارش شدم من هم با روی خوش از وی استقبال و همان شب کافی بود تا یک ماه بعد مهرداد به اتفاق خانواده اش به خواستگاری من بیاید. دوران نامزدی من و مهرداد یکی از رویایی ترین روزهای زندگی ام بود. هر شب مهمانی، بیرون، رستوران و تفریح. هر روز، این طرف و آن طرف و هیجان و سینما و ماشین سواری و کلوپ... اما این ابتدای ماجرا بود، چراکه کم کم متوجه این نکته شدم که ذات مهرداد با تن پروری و خوشگذارنی و رفیق بازی ادامه مطلب ... ادامه ...