ازاین مدلام ک مث خودم تقریب دم



رها نمی کندم زندگی به حال خودم

رها نمی کندم زندگی به حال خودم که زندگی م با تو در خیال خودم تو نیستی و رهایم نمی کند دنیا که خونِ دل بخورم در غم زوال خودم چنان پرندۀ زخمی که در قفس مانده ست نمانده است امیدم دگر به بال خودم مدام حال خودم را ز خویش می پرسم چه در جواب بگویم به این سؤال خودم؟ چرا دو چشم من از داغ دوری ات تر نیست؟ چقدر خسته ام از این نگاه لال خودم به هر مسیر، پس از تو کشیده است مرا رها نمی کندم زندگی به حال خودم. ... ادامه ...

دلتنگ خودم

همه دلتنگ ی و دل من تنگ خودمکه چرا باخته در بازی هفت سنگ خودم روز آرام ولی وای به شب که برسمهمه شب عازمِ میدانم ودر جنگ خودم شیشه با سنگِ دگر خُرد شود حرفی نیستدرد این است ش ته شده با سنگ خودم نه زمستان نه بهار غیر غم و غصه نداشتفصل پاییز فقط دیده ام همرنگ خودم به چه شوقی بمانم به خدا خسته شدم گله دارم گله از بخت بد آهنگ خودم یک نفر نیست نشانی بدهد از خود من؟سایه ام همقدم و نیست هماهنگ خودم خسته از دردم و با غصه شدم سنگ صبورهمه دلتنگ ی و دل من تنگ خودم جوادالماسی ... ادامه ...

تابع floor در game maker (قطع با تقریب کمتر از یک)

گاهی ممکن است بخواهید عددی را با تقریب کمتر از یک قطع کنید و یا اعشار آن را حذف کنید. برای این کار می نوانید از تابع floor استفاده کنید. این تابع عدد را با تقریب کمتز از یک قطع می کند و یا به طور ساده تر اعشار آن را حذف می کند... ادامه مطلب ... ادامه ...

یادداشت ٢٩٢ .... ترس ترس ترس

ترس بزرگی ب دلم نشسته اومدم باهاتون شیرش کنم و برم... شرمنده دیگه! شایدم برا ثبت در تاریخه! ترس از سرنوشت مقاله هام و ترس از اقدام برا خارج اگه مقاله هام جای درست چاپ نشن چه خاکی ب سرم بریزم؟!؟ اگه اصن چاپ نشن چی؟!؟ خدایا؟!؟ حالا فرض که چاپ شدن! اونم جای درست! بعدش من ول کنم کارمو پاشم برم اون ور... اگه اون ور با مخ خوردم زمین چی؟!؟ اگه مث سگ پشیمون شدم که کارمو اینجا ول چی؟!؟ فرض که رفتم اون ور و پشیمونم نشدم و تونستم از پسش بربیام! بعدش چی؟!؟ قراره تا ا ه عمرم یه دنیا فاصله داشته باشم از خونوادم؟!؟؟ تهران یا شیراز یا اهواز نیس که شب اگه اراده کنم ده ساعت بعدش بتونم تو خونمون باشم !! ما داریم پیر میشیم! ینی بل ه پیر میشیم بهم احتیاج داریم! حالا پیری هیچی! من برم اون ور ما هنر کنیم سالی چن روز فغط کناره هم میتونیم باشیم! ینی سهم من از زندگیه خونوادگی فغط سالی چن روزه!!؟ نگین شوهر میکنی و خونواده خودتو تشکیل میدی اولا من شوهر نیسم ینی اهلش نیسم و دومن پس سهم خاهرام از من چی میشه؟!؟ گفتم کارم؟!؟؟ کدوم کارم؟!؟ اصن قرار هس حکممو بزنن؟!؟!! اینا همه ترساییه که یهو هجوم میارن بهم ... خدایا پارسال اینموقه چقد خوب بود.. ... ادامه ...

تنهاترازهمیشه

حرفی برای گفتن ندارم ... ی نویسم تابه خودم یاداوری کنم که هنوزهستم ونفس می کشم...این روزهابه دوخطی که دراین وبلاگ می نویسم دلخوشم...نمی دانم کی ازاین رخوت رهایی پیداخواهم کرداماخسته ی خسته ام..وحتی خودم هم باورکرده ام که روزگاررهایی ام به این زودی وراحتی بازنخواهدگشت ...وتنهایی وسیعی قلبم رافراگرفته که هیچ ... وهیچ ... راپیدانمی کنم بااودرباره اش دردودل کنم...ای خداتوکمکم کن. ... ادامه ...

دست خودم نیست

بفکر تو میروم هر لحظه من دست خودم نیستبه ع ... ت میشوم خیره ساعتها، دست خودم نیست هجوم میاورد هر شب خی ... تا سحرگاهاننمیدانی چه جانی میکنم تا صبح، دست خودم نیست کمند عشق تو طعم گناه دارد و زجرم میدهد امانمیدانم چرا با رنج خود حال میکنم، دست خودم نیست اسیر ذهن بیمار خودم هستم ٬ خوب میدانمبه یادت میروم هرجا توهم میزنم بد ٬ دست خودم نیست گرفتار میشود قلبم به عشق غیر اخلاقی و ... یبقرآن مجید قسم ٬ خج ... میکشم از کار خود دست خودم نیست ... چاری و استیصال شبی گفتم خدایا ب ... ر از من نخواستم عشق ... ی را شنیدی با دست پس میزنند ٬ پیش میکشند با پا ٬عزیزان ٬ من همان « پایم » دست خودم نیست (شبزده) ... ادامه ...

اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودم

از کتاب "تریبون": اگر موافقِ حذفِ بشر خودم بودمولی از آن همگان یک نفر خودم بودمقسم به هر و نا که ننگ خواهِ من استبه فکر هر و نا ـ مگر خودم ـ بودمصدای من همه جا را احاطه کرد، ولیچرا از آن همه محروم تر خودم بودم؟من ادعای خ نکرده ام هرگزاگرچه منشأِ خلقِ اثر، خودم بودمنه متنِ من، که منِ من کتاب شد، زیرا:نه ذوقِ شاعریِ من، هنر خودم بودم مریم جعفری آذرمانی ... ادامه ...

پست عملکرد آبان

عمکرد آبان ماهم... حادثه نبود فاجعه بود ریاضی:13 مورد نظر خودم:20 زبان:17 مورد نظر خودم:17 زیست:16 مورد نظر خودم:20 عربی:13 مورد نظر خودم:18 فیزیک:16 مورد نظر خودم:19 محیط زیست:20 مورد نظر خودم:20 شیمی:16 مورد نظر خودم:18 دینی:18 مورد نظر خودم:20 آزمایشگاه:20 مورد نظر خودم:20 تاریخ:18 مورد نظر خودم:18 زمین:17.5 مورد نظر خودم:18 فارسی:13 مورد نظر خودم:17 اشتباهات عجیب غریب ریاضی اب عجیب در زیست فاجعه در عربی و فارسی قابل تأمل در دینی،شیمی و فیزیک فقط یه جمله میتونم بگم و برم پیش به سوی خونی✌️ ... ادامه ...

دلتنگم و با هیچ ... م میل سخن نیست

تا قبل از اومدنم به خوابگاه،به این عبارت که هیچ جا خونه ی خودآدم نمیشه،اعتقاد نداشتم.اما الان... بااینکه خونمون اونقدر نزدیک هست که همیشه بتونم برم،ولی درسا و کارام اونقدر زیاد هست که نتونم از ... خارج شم. از اتاقمون،ازاین طرز زند ... ،از بی عرض ... خودم که جلوی کارا و حرفاشون سکوت میکنم،ازاین رخوت،از همه چیز بدم میاد.ازاینکه دوهفته اس خونه نرفتم ناراحتم.از مثلا دوستای حقیقی و مجازی ناراحتم.از خودم که اپسیلونی اعتماد به نفس اینکه بشونمشون سرجاشونو ندارم ناراحتم. امیدوارم هرچه زودتراین ترم به خوبی تموم بشه. پ.ن:اونقدری واسم ارزش ندارند که موقع بحثای ... ،دینی، اجتماعی یاهرچیز دیگه که اختلاف نظر زیادی داریم و اونا غیر مستقیم به اعتقاد من توهین میکنن،حرفی بزنم. ... ادامه ...

فاطمیه

#حضرت_فاطمه_زهرا_سلام_الله_علیها #مصیبت_درودیوار#غزل هر چه بود، از در و دیوار خودم فهمیدمحاجتی نیست به اصرار خودم فهمیدمراز حبس نَفَس و جوشش خون از از فرورفتن مسمار خودم فهمیدماین که یک حادثه رخ داده در آن کوچه تنگاز نهان رخسار خودم فهمیدماین که دیگر نزنی شانه به موی زینباز قنوتت به شب تار خودم فهمیدمهمه گویند دگر رفتنی است این بیماربه قیامت شده دیدار خودم فهمیدماز چه لبخند به تابوت زدی بعد سه ماه؟حاجتی نیست به گفتار خودم فهمیدم#سید_علی_احمدی ... ادامه ...

نیا ...

سالهاست در حال ساختن "خودم" هستم . نه اینکه ترمیم کنم ... ذره ذره وجودم را دوباره می سازم ... سالهاست در حال ساختن "خودم" هستم ... همان "خودم" ای که بودم ... همان "خودم" ای که نابودی ذره ذره اش را به نظاره نشستم ... نیا ... هیچ وقت نیا ... با بودنت نبودن "خودم" را دیدم ... تو را قسم میدهم ... به آن ی که "خودش" را به "خودم" ترجیح دادی ... هیچ وقت نیا ... سین شین ... ادامه ...

دست خودم نیس

دست خودم نیست که لحنم و تند و ناراحت کنندس... دست خودم نیس که غر غر میکنم... دست خودم نیست.... +شاید واقعا دلم میخواد خودمو لوس کنم..... ... ادامه ...

سر گردون

وقتی حتی خودم هم خسته میشوم خدایا خسته شدم از این زند ... واز این وضعی که خودم برا خودم درست ... خودم دیگه نمیخام اینجوری باشم تا کی شب ها و روز ها مو همینجوری به بط ... سپری کنم تا کی میخام اینجوری زند ... کنم خدایا خودم دیگه نمیخام یه کاری برام کن زند ... زشت من زند ... گناه آلود من زند ... خسته کننده ی من زند ... که خودم ساختم خودمم پشیمونم روزها پشت سر هم میلغزند از کف دستای عمرم ومن خوابم واقعا خوابم هیچ ندارم برای خودم هیچ اندوخته ای . ... ... ادامه ...

با خودم بد شدم

بعد از تو ...و بعد از تو من با خودم بد شدم خودم ایستادم خودم رد شدم زمین لرزه پر کرد روح مرا دچار گسلهای ممتد شدم اسیر ستیزه دچار جنون مسلمان نگردیده مرتد شدم تو رفتی و جاماند من از خودم دو نیمه دو جان مجرد شدم چنان سخت از ریشه دل تیشه خورد که در زنده ماندن مردد شدم وهرجا دلم خواست عاشق شود خودم روبروی خودم سد شدم تو رفتی ولی بغض من وا نشد تو رفتی و من با خودم بد شدم ... جاویدان رافی ... ... ادامه ...

با خودم بد شدم

بعد از تو ...و بعد از تو من با خودم بد شدم خودم ایستادم خودم رد شدم زمین لرزه پر کرد روح مرا دچار گسلهای ممتد شدم اسیر ستیزه دچار جنون مسلمان نگردیده مرتد شدم تو رفتی و جاماند من از خودم دو نیمه دو جان مجرد شدم چنان سخت از ریشه دل تیشه خورد که در زنده ماندن مردد شدم وهرجا دلم خواست عاشق شود خودم روبروی خودم سد شدم تو رفتی ولی بغض من وا نشد تو رفتی و من با خودم بد شدم ... جاویدان رافی ... ... ادامه ...

از زندگی،...

از هیچ چیز نمیترسم، در هر شرایطی خودم خواهم بود. برایم مهم نیست که چه اتفاقی بیفتد یا نیفتد با تمام وجود سعی میکنم که خودم باشم. که خودم را به رسمیت بشناسم. خودم را دوست داشته باشم و برای خودم احترام قائل باشم. انگار دیگر هیچ چیز برایم اهمیت ندارد. ... ادامه ...

تقریب ریاضی ششم

دریافتعنوان: نمونه سوال ریاضی ششم فصل تقریبحجم: 453 ... ادامه ...

خودم و خودم

فقط میخواستم تو دنیای خودم باشم، همه رو انداختم بیرون و دور خودم یه دیوار بلند کشیدم. میخواستم خودمو بشناسم، ادما رو بشناسم، عزیزانم رو بشناسم. اما هیچ ... برای دیدن من از اون دیوار رد نشد. میخواستم تو دنیای خودم باشم، اما تو دنیای خودم گم شدم و راه ... وج رو پیدا ن ... . الان دیگه حتی آدما رو هم فراموش ... و دیگه علاقه ای هم بهشون ندارم. الان اینجا فقط خودمم و خودم. ... ادامه ...

سوالاتِ اساسی!

چرا من خودم نیستم؟ چطور خودم رو گم ؟ چرا خودم رو پیدا نمی کنم؟ ... ادامه ...

کات! از اول می گیریم...

پناه می برم از خودم به خودم... گاهی یادم می رود، تمامِ قدرت را در دستان خودم قرار داده خداوندم... ... ادامه ...

بازگشتهمه به سوی دنیای مجازی

سل روز برگشتمبرای خودم نه ... ی دیگ نجکاوی خودم که قراره به کجا برسهنشستم تمام مطالب قبلیمو خوندم باید سر فرصت دل نوشته های روی کاغذمو بیارم اینجا خیلی خوبهحس میکنم پیشرفت ... از لحاظ فکری و عقلیشاید زیاد نباشه ولی هست مهمه که پیشرفت کنی درجا نزنی من از روئیدن خار بر سر دیوار دانستمکه نا ... ... نمی گردد از این بالا نشینی ها من از افتادن ... به روی خاک دانستمکه ... نا ... نمی گردد ازاین افتان و خیزان ها #صائب ... ادامه ...

خودم

خودم و خودم لیست بچه های تلگرام را بالا پایین میکنم ... ادامه ...

خودم

یک عمر به دنبال ی هستم که ما را درک کند اما تنها ی که منو درک می کند خودم هستم خودم، خودم ... ادامه ...

ببین چه آغوشی به قامتت می آید

با "کلمه" تو را بغل میکنم ؛ با "سکوت" خودم را. گاهی همراهم باش و تماشا کن بغل خودم را اما چیزی نگو که به نفع دوست داشتن تو از مهربانی با خودم دست بکشم. ... ادامه ...

من خودم هستم...

من نه عــاشــق هستم ... ونه محتاج نگاهی که بلغزد برمن من خودم هستم ویک حس غریب که به صد عشق وهوس می ارزد من خودم هستم ویک دنیا ذکر که درونم لبریز شده ازشعر حقیقت جویی من خودم هستم وهم زیبایم من خودم هستم وهم پابرجایم من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم عاری از عاطفه ها تهی از موج سراب دورتر از رفقا خالی از هر چه فِراق من نه عــاشــق هستم ... نه حزین غم تنهایی ها من نه عاشــق هـستم ... ونه محتاج نوازش یا مهر من دلم تنگه خودم گشته وبس نید کنارم پی دلجویی وخوش گفتاری که دلم از سخنان غم وشادی پرشد من نه عاشــق هـستم ... ونه محتاج عشق من خودم هستم ومِی بادلم هستم وهم سازِی نی مستی ام را نپرانید به یک جمله ....."هی! " ... ادامه ...

اولین اتوبوس

از خودم خسته شدم کاش میشد خودم رو ببرم ترمینال...سوار اولین اوتوبوسی که دیدم کنم و برای همیشه رها بشم...کاش میشد از خودم فرار کنم... کاش میشد از دست خوم خلاص بشم... متاسفم...متاسفم که دارم خودم رو تحمل میکنم... خدایا نمیخوام درست بشم؟؟؟؟ ... ادامه ...

آقای خودم

#مناجات_فاطمیه سال ها در انتظار ماه زیبای خودم در میان روضه ها دنبال آقای خودم گفته اند که گریه ی تو بی صدا و ت است گم نمودم پس تو را در شور و غوغای خودم من مثال کودکی هستم فراری از پدر پس در آغوشم بگیر... قربان بابای خودم سجده ی نیمه شبم با نیت دیدار توست ه نم باش قدری در مصلای خودم تا که مشغول خودم از فیض تو بی بهره ام جای تو در زندگی محو تماشای خودم در طی یک روز که اصلا به فکرت نیستم این ور و آن ور فقط دنبال دنیای خودم دست داده ام نفس خودم را .. آه آه واقعا شرمنده ام از دست تقوای خودم من زمینگیرم به جایم ی توبه بخوان تو دعایی کن که من آدم شوم جای خودم تا که می گیرد دلم " یافاطمه " سر می دهم نام زهرا می برم بهر تسلای خودم فاطمیه در مدینه ... به چه کیفی می دهد !!! می شوم همراه تو تنها تقاضای خودم فاطمیه کوچه ها من را به روضه می برند در میان روضه ها دنبال آقای خودم ... ادامه ...

دل خودم

چند روزه با خودم حرف نزدم حال خودمو وارسی ن با دلم حرف نزدم حوصله ندارم ازینکه با خودم تم ناراحتم. ت ت میرم جلو. ... ادامه ...

انه منو به فکر وا داشت.

امروز صبح تا عصر نبودم، یه مقاله ى جالب پیدا کرده بودم و نشده بود تا آ بخونم، گذاشتمش رو میز م...با ح دلخورى پرسید چرا خودم پیداش نکرده بودم اینو؟ با دلخورى بیشتر گفت اصلا روش تحقیقش چى؟! یعنى نباید به ذهن خودم مى رسید؟با خودم فکر کاش ازش یاد بگیرم، کاش این همه از خودم انتظار داشته باشم، کاش کمتر تنبل باشم. ... ادامه ...

آمده ام تا دوباره بنویسم

خالی شده بودم از همه چیز و همه ... . می خواستم تنهایی ام باشد و خودم. آنقدر در سکوت فرو رفتم و خاموش ماندم که وقتی به خودم آمدم دیدم دیگر حتی خودم را ، احساسم را ، بودنم را دارم فراموش می کنم... از درون تهی شده بودم .. جایی می خواستم که دوباره با خودم حرف بزنم، برای خودم بنویسم ، درد دل کنم.. و حالا دوباره برگشته ام به همان آغازی که ناتمام گذاشتمش.به خودم که آمدم دیدم چقدر از خودم دور مانده ام.. چه حرفهایی که در گلویم ش ... ته ، چه دردهایی که بغض نشده در دلم مدفون شده ، دلم تنگ شد برای خودم ، در روزگاری که هزار نقاب باید به چهره زد ...و حالا دوباره آمده ام ... دوباره برگشته ام به جایی که در سکوت و آرامشش ، نجیب و بی صدا فقط گوش می کند.. فقط می شنود و من حرف می زنم.. حرف می زنم.. حرف می زنم تا انفجار بغض هایم ... تا داشتن آرامشی که حق خودم است ... ... ادامه ...

چه م من؟

تا یادم هست خودم را نفهمیده ام.تمام روزها،تمام پیش آمدها از نظر منِ آنی چیزی بودند که در انتها ثابت میشد نیستند،خود من،چیز دیگری فکر میکرد. یادم هست تمام مدت کنکور فکر می آنقدر ها هم مهم نیست،میرویم یکجایی دیگر بالا ه...شب کنکور اما؛وقتی روتختی را کشیدم روی سرم صدای قلب خودم را میشنیدم.برایم مهم بوده گویا؛بسیار مهم. همه چیز همینطور است.من چیزی فکر میکنم،راجع به خودم و احساساتم حتی،که بسیار دور از واقعیت است. من خودم هم از خودم پوشیده ام... ... ادامه ...

شماره سی و یک

منحنی سینوسی زندگی من دوباره به قعر رفته است مثل گلی شده ام که اگر هر روز آبش ندهند پژمرده می شود آ چرا میخواهم از این به بعد یک قسمت مخفیانه برای خودم بسازم و دیگر نگویمش به هیچ ی و فقط خودم باشم و خودم باشم و خودم چرا باید من از آن سر دنیا بیایم اینجا و دلم تحت تاثیر ی قرار بگیرد که او هم از یک سر دنیا آمده است دیدی آ ش خودت را به باد دادی بس که خودت را رها کردی ... ادامه ...

سرخوشانه

مدتیه مدام از خودم میپرسم چرا نمیتونم از زند ... م لذت ببرم؟؟ چرا این اجازه رو ب خودم نمیدم؟؟؟ چرا اینهمه استرس و کار ب خودم تحمیل میکنم؟؟ که چی بشه؟؟ تا کی؟؟ چرا بعضی سختیارو ب خودم تحمیل میکنم؟؟؟ کدوم روز و وقت تو زند ... م موندم و خدا روزیمو نرسونده یا ب دادم نرسیده که حالا با اینهمه نگرانی کار میکنم و پول جمع میکنم؟؟؟ نع!! یه روزی پیر میشم و حسرت امروزمو میخورم هرچیزی ک قرار باشه به دست بیاد میاد بالا ... ه و اونچه که سهمم از این دنیا نباشه هزارم ک خودمو به آب و آتیش بزنم باز بهم نمیرسه! یکم باید با خودم مهربونتر باشم یکم به خودم لطف کنم و آرومتر باشم یکم اجازه بدم زند ... به کامم شیرین باشه باید اینارو تو خودم حل کنم قبل از اینکه وارد زمینه ی جدیدی بشم ... ادامه ...

حرف هایی با خودم

آشوب پاسخ همه ی پرسش های توست. چقدر زور بزنی تا منطقی پیدا کنی...نه، نه! تا منطقی بسازی. هیچ دایره ای کامل نیست. این همه خودم را کاویدم و این همه دور شدم از خودم. غریبه ای ته وجودم توی صورتم تف انداخت و من نتوانستم بهش بگویم تو همه چیز و همه نیستی. این همه خودم را باختم.اما حالا همه ی چاله ها را دوباره پر میکنم و میدانم آن ته ته ها هم خبر خاصی نیست چون توی این قبیله هرگز آیین دفن نبوده، هر جنازه ای هم که زمانی روی دستم مانده سوزانده ام.وقتش رسیده از نقطه ای که روزی ایستادم، خودم را از سر بگیرم. ... ادامه ...

هوووف و هوووم!

من واقعا برای خودم متاسفم که اینقدر مز فیم!! من واقعا برای خودم متاسفم که خانواده مز فی دارم! من واقعا برای خودم متاسفم که راهی ندارم! من واقعا برای خودم متاسفم که همه چی برای خوب بودن فراهم ـه ولی همه چی داره هدر داده میشه! من واقعا من برای خودم متاسفم که این همه همه چی مز ف شده! من واقعا برای خودم متاسفم که هیچ ی نیست دو کلوم! حرف بزنم و فقط با این تایپ ِ لعنتی خودم رو خالی می کنم! من واقعا برای خودم متاسفم که بلد نیستم درست عصبانی بشم و واقعا برای خودم متاسفم که اینقدر به فکر کشتنشم! من واقعا برای خودم متاسفم که خونسرد به نظر میرسم اما لحظه ای نیست که به فکر انتقام نباشم ... من واقعا برای خودم متاسفم که هر ی حتی اونی که تو راه مدرسه می بینم ، زندگیش نرمال تره!! من واقعا برای خودم متاسفم که هیچی رو نمی تونم تغییر بدم! ... باور کنید بی عقلی هیچ قشنگ نیست! وقتی هیچ عقل نداره ؛ همین میشه! بی شعوریِ محض! همه بی شعور! وقتی همه بی شعور باشن همه چی به فجیع ترین شکلِ ممکن پیش میره! باور کنید من نمی دونم چرا یه مسئله ساده اینقدر پیچیده میشه! من نمی دونم چرا اینقدر همه چی رو گند میزنن!! آخه چرا اینقدر همه چی رو به خو ... ادامه ...

این بار چندم است به جانم وزیده ای؟

ازصبح ک بیدار شدم از روی تختم جم نخورده ام. دراز کشیدم و خیره به تخت بالایی مدام فکر میکنم چطور از این بن بست ی اله بیایم بیرون...من یک سال و نیم است که هر روز بیشتر در خودم تا میخورم...در خودم له میشوم...انقدر دنیایم کوچک و کوچکترشده ک به یک نقطه رسیده ام...یک صفر ....دوست دارم از خودم برخیزم...زندگی ام به ... رفته. دوست دارم خودم رو بکشم بیرون ... ادامه ...

من ... ی را نمیخواهم

من نه عاشق هستم نه محتاج نگاهی بلغزد به من من خودم هستم ویک حس غریب که به صد عشق وهوس می ارزد من خودم هستم ویک دنیا دلیل که درونم لبریز شده از شعر حقیقت جویی من دلم می خواهد ساعتی درون خودم باشم عاری از عاطفه ها تهی از موج سراب دورتر از رفقا خالی از هر چه فراق من نه عاشق هستم نه در ... ر غم تنهایی ها من نه عاشقم نه محتاج نوازش یا مهر من دلم تنگ خودم شوده وتمام ......، می نشینید کنارم پی دلجویی وخوش گفتاری که دلم از سخنان شادی وغم پره من نه عاشق هستم نه محتاج عشق من خودم هستم با دلم هستم وهم سازم نی مستی ام را نپرانید به یک جمله ...........هی ... ادامه ...

گ ... محبت

شنیده بودم میگفتند عشق رو گ ... نکنیم ، به خیال خودم معنیش رو میدونم ، نه اونی نبود که فکر می ... ، گ ... عشق حال الان منه که از تنهایی خودم حاظرم با هر ... ی هم صحبت بشم ، از تنهایی خودم دنبال هر ... ی میرم نه برای کار بدی یا منفعتی فقط از تنهایی ، از دلش ... ت ... ، از بی ... ی و بی همدمی ... ادامه ...

بزاررد شم از این کابوس

بزارردشم ازاین کابوس خدایا دنیا بیرحمه.. حق ادمای خوب همیشه کمترین سهمه... نزن دنیای بی احساس.. خودم یه کوه درد دارم.... تغاص ابروی رفتمو از این دنیا طلبکارم...چه تاریک شده دنیام ..دلم خیلی گرفته خدابرس به دادم...خدا...خدا...خدا....خدا ... ادامه ...

حسودی

خب... ... ب قبل خواب فهمیدم ... یه جای خوب یه رشته ی خوب قبول شده... خیلی حرصم گرفت...نه از اونا نه... از خودم...از این زند ... م... که چرا راه بقیه ب نسبت همواره و سختی های معقول خودشونو میکشن ولی راه من نه... از خودم ازینکه مجبورم خودمو گول بزنم تا افسرد ... هام برن... کاش بشه یه روز...وقتی میرم جلوی آینه اینقدر از خودم بدم نیاد :) ... ادامه ...

تعطیل

امروز به عاقل شدن فکر ... ، به ننوشتن برای خونده نشدن....هیچ چیز درونم عوض نشده،هنوز کلی خاطره،کلی آهنگ ،کلی لحظه های خوب دارم که منو یاد تو و دوست داشتنت میندازه...ولی یه حسی بهم نهیب میزنه که مثل این چند وقت گذشته بهتره همه ی اینها رو برای خودم مرور کنم برای خودم تنهایی..نمیدونم شاید قلم خاطره ها و کاغذ احساسات تموم نشدنی خودم نسبت به ... ی که برام شبیه هیچ ... نیست رو از اینجا جمع کنم و ببرم توی دلم واسه خودم و تنهاییام ... ادامه ...

نزدیکم به پایان خودم

''می بخشم''... '' انی'' را ک هر چ ''خواستند''... با ''من''... با ''دلم''... با ''احساسم'' د... و ''مرا'' در ''دوردست'' خودم ''تنها'' گذاردند... و ''من'' ''امروز'' ب ''پایان'' خودم ''نزدیکم''... ''پروردگارا''... ب ''من'' ''بیاموز''... در این ''فرصت'' ''حیاتم'' ''آهی'' نکشم... برای '' انی'' ک... ''دلم'' را... ''ش تند''... ربات. ... ادامه ...

دلی که بی تو سر کند

دلم گرفته از خودم خودم که دورم از خدا چقدر دور شدم که او جواب نمیدهد مرا دلم گرفته از خودم دلم گرفته از خدا دلم را مچاله و رها کنم همین ورا دلی که بی اثر شده برای بخشش ِ شما همان به که له شود دل ِ کثیف و با ریا دلی اگر نباشدم یقین که به ز آنکه دل به پای تو بیفتد و تو نشنوی ز او صدا دلی که بی تو سر کند شود ز رحمت ِ تو دور بگیر و خود بسوزدش که خسته ام ز او خدا ... ادامه ...

خودِ خودِ خودم

قول میدهم خوب زندگی کنماگر بگذارید خودم باشمقول میدهم خودمــِ خوبی باشمیک خودمی که به هیچ ضرری نرساند ... حتی به خودشدل نسوزانیدترحم نکنیدغصه ام را نخورید و فکر نکنیدفکر نکنید فکر نکنید فکر نکنید فکررر نکنیدبخاطر خدا فکر نکنید از خودم بیشتر میدانید چه چیزی برای خودم بهتر استراحت تر دوستتان خواهم داشت اگر تنها فقط یکبار برای همیشه بپذیرید و بگذارید خودم باشم ... λζά∂ξ ... ادامه ...

امتحان الهی

هرکدام از ما به نوبه ی خودمان و در موقعیت خودمان در معرض امتحان الهی قرار می ... ریم خدا میداند فقط خود خدا میداند که سال 94من چقدر تلخی و زجر کشیدم.همیشه گفته ام و هزار بار دیگه هم میگم 94بری و هیچ وقت در تاریخ تکرار نشی شاید بعضی چیزهایی را که میگم و برای خودم مینویسم برای دیگران پرت و پلا باشه اما واقعیتهای زند ... منه کاش توی زند ... م بعضی اتفاقها نمی افتاد اما مقصر اصلی خودم بودم که باعث خیلی از بدبختیهای الانم خودم.... اگه بحث نفرین باشه که خودم ... که لعنت بر خودم باد ... ادامه ...

روز به روز 5 اردیبهشت

5 اردیبهشتامروز من از این و بهبودی از قید و بندهای عادات و وابستگی و هم وابستگی برای پی ریزی یک زندگی ساده و معنوی برای تغییر و رُشد ، برای انسان شد، برای خدمت به انسان های دیگر، برای اجتماع خود بهره گیری می کنیم. امروز من به خودم گوش می دهم، به خودم توجه می کنم، امروز من به خودم گوش می دهم، به خودم توجه می کنم، این حق من است! من سال های سال به دیگران و گفتار و رفتار و احساسات دیگران ارزش و بهاء داده و توجه می ، تلاش می که موجبات رضایت آنها را به هر ترتیب که شده است جلب کنم. فکر می که آنها از من با ارزش تر هستند، پس وظیفه خود می دانستم تا آنها را از خودم راضی و خشنود کنم. امروز به آرامی متوجه شدم که رضایت خودم بهتر از جلب رضایت دیگران است. امروز به خودم گوش می دهم و به احساسات خودم احترام گذاشته و به نیازهایم توجه می کنم، به امید اینکه چیزهایی که در دیگران می جستم را در خودم پیدا کنم. من حق دارم فارغ از قضاوت های دیگران به احساسات خودم اهمیت داده و توجه کنم و بدانم که توجه ن به آنها دلیل بر وجود نداشتن آنها نبود و نیست!به درونت گوش کن و به آن احترام بگذار! ... ادامه ...

شماره سی و چهار

اگر میتوانستم برای همیشه خودم را ت می خودم را از بالای این کوهی که چسبیده به اینجا پرت می پایین اصلا کاش میشد میتوانستم خودم را به مانند سارای در آ اچایی غرق کنم اصلا طوری که هیچ وقت نبوده ام کاش میشد خودم را از ذهن تمام انی که میشناسندم پاک کنمنقطه نقطه نقطه تمایل عجیبی دارم به محو شدن از ذهن های خاطره ساز رها شدن در نسیم روح نواز عصرهای فصل بهار آزاد مثل یدن وسط یک مهمانی نقطه بی پایان ... ادامه ...

کانورسیشن

من: میشه اینقدر ناله نکنی و رضا باشی به تقدیرت؟خودم: آخه کییییی پنجشنبه ی وقت بین عطیلین رو میره سر کار!؟ کییییییییی؟من: تو باید خودت رو با شرایط کار سخت و منظم وفق بدی، مگه چیکار می ؟خودم: کار سخت و منظم که سودش میره توو جیب یه آدم ...!من: تو داری به کلی بیمار کمک میکنی.خودم: دارم به یه سیستم بیمار کمک میکنم، تو خودت که این اوضاع بروکراسی رو قبول نداشتی!من: میخوای دست روو دست بذاری و هیچ کاری نکنی؟!خودم: نه! اما از این وضع مز ف هم خسته شدم..من: به نظرم که تو زیادی راحت طلبی.خودم: راحت طلب؟؟؟؟ تو هم اگه بودی سر ماه حقوق نمیگرفتی الان اعصابت مثل من بود! تازه من یکماهه اومدم، همکارای دیگه سه ماهه حقوق نگرفتن!من:خب چرا نمیری به رئیست بگی؟خودم: گفتم! حتی به مسئول استانی هم گفتن، اونا میگن که بودجه از ت نرسیده.من: عجب!!!من: الان چیکار میخوای ی؟خودم: چه میدونم، صلوات هدیه کنم به جناب میکائیل!خودم: خیر سرم میخواستم برم سرکار تا حساب هام رو پاک کنم آماده بشم واسه ی...من: فک کردی به این آسونیاست؟ تا جیگرت سیاه نشه نمیشه...تازه با این اخلاق گندت عمرا"خودم:... ... ادامه ...

با هم ردیفای خودتون برید جلو

این یه تجربه بزرگه وقتی سعی می با بزرگ تر از خودم (حالا تو هر ضمینه ای، درسی، مادی ،اخلاقی و...) باشم همیشه یه حس بد اضافه بودن بهم دست میداد نه این که اونا بهم بی محلی کنن ولی خودم اینو احساس می . از اون به بعد همیشه سعیم بر این بود اطرافیانمو هم قد و قواره خودم انتخاب کنم و اگر هم بنا بر پیشرفت تو ضمینه های مختلف باشه همه باهم پیشرفت کنیم این خیلی برای من بهتر از اینه که بخوام خودمه به یه نفر بالا دستی خودم برسونم. ... ادامه ...

محول الاحوال ...

از پوچی ِ دنیایم پناه می برم به خدا ...از پوچی ِ روز هایم پناه می برم به گرداننده ی روز هایم ...از پوچی عمرم پناه می برم به آن ... که امیدوارانه هر روز را به من می بخشد ...از پوچی خواندن هایم ، گفتن هایم ، نوشتن هایم ، پناه می برم به خ ... که قدرت ِ خواندنم بخشید و گفتن و نوشتن ...از پوچی ِ خودم ، پناه می برم به خ ... که مرا آفرید و فرمود بی هدف نیافرید ... عبث نیافرید ...از خودم پناه می برم به خدای خودم ... از خودم پناه می برم به خدای خودم ...از خودم پناه می برم به خدای خودم ... از این حال ِ لعنتیپناه می برم به محول الاحوال ...یا محول الاحوال ... یا محول الاحوال ... ... ادامه ...

من دارم سعی می کنم ادامه بدم

دیروز با ابولوف حرف زدم راجب اداره. نظرش این بود که بهشون توجه نکنم و هر حرفی زدن یه گوشم در یه گوشم دروازه. تا الان غیر از اینم نبوده اما گاهی از دستشون کلافه میشم. گاهی فکر می کنم چقدر قوی بودم تا حالا که در برابر آدمایی از این دسته که اتفاقا کم هم نبودند توی زندگیم مقاومت . گاهی دلم برای خودم می سوزه. گاهی به خودم افتخار می کنم و گاهی اصلا نمی دونم چه کاری از دست خودم برای خودم ساخته ست. ... ادامه ...

گر صبر کنی...

شاید برای تو صبورترین دختری بودم که می توانستم! صبور بودم چون فکر می با صبر می شود شرایط و رابطه مان را بهتر و قشنگ تر کرد. حالا که صبور بودنم نتیجه داد و همان شد که می خواستم، حالا که از علاقه ی تو به خودم و این رابطه تقریبا مطمئن شدم، نمیگذارم بهانه گیری های خودم همه چیز را اب کند. خودم با دست خودم شیرین ترین اتفاق زندگیم را اب نمی کنم و تمام سعیم را برای شیرین تر و زیبا تر شدنش می کنم :) ... ادامه ...

میان این همه شعر

میان اینهمه شعر این یکی برای خودم برای آ غمگین ماجرای خودمسرم غروب به بالای دار خواهد رفت خدا کند که ببخشد مرا خدای خودمیکی شدیم و افسوس آ ش این شد که اشتباه بگیرم تو را به جای خودمتو بی گناه اسیری بگو به قاضی شهر بگو اضافه کند روی جرم های خودمبه چشمات چه پاسخ دهم نمی دانم و سالهاست که ماندم در این چرای خودمزیاد وقت ندارم برو خداحافظ غروب شد و رسیدم به انتهای خودم " مهرانه جندقی " ... ادامه ...

روز به روز 5 اردیبهشت

5 اردیبهشتامروز من از این و بهبودی از قید و بندهای عادات و وابستگی و هم وابستگی برای پی ریزی یک زندگی ساده و معنوی برای تغییر و رُشد ، برای انسان شد، برای خدمت به انسان های دیگر، برای اجتماع خود بهره گیری می کنیم. امروز من به خودم گوش می دهم، به خودم توجه می کنم، امروز من به خودم گوش می دهم، به خودم توجه می کنم، این حق من است! من سال های سال به دیگران و گفتار و رفتار و احساسات دیگران ارزش و بهاء داده و توجه می ، تلاش می که موجبات رضایت آنها را به هر ترتیب که شده است جلب کنم. فکر می که آنها از من با ارزش تر هستند، پس وظیفه خود می دانستم تا آنها را از خودم راضی و خشنود کنم. امروز به آرامی متوجه شدم که رضایت خودم بهتر از جلب رضایت دیگران است. امروز به خودم گوش می دهم و به احساسات خودم احترام گذاشته و به نیازهایم توجه می کنم، به امید اینکه چیزهایی که در دیگران می جستم را در خودم پیدا کنم. من حق دارم فارغ از قضاوت های دیگران به احساسات خودم اهمیت داده و توجه کنم و بدانم که توجه ن به آنها دلیل بر وجود نداشتن آنها نبود و نیست!به درونت گوش کن و به آن احترام بگذار! ... ادامه ...

هنوزم...

یک زن نمیتونه دوستت داشته باشه ؛ بعد دوستت نداشته باشه ؛ بعد دوباره دوستت داشته باشه! یه زن فقط میتونه دوستت داشته باشه ؛ دوستت داشته باشه ؛ دوستت داشته باشه... و بعد دیگه هیچوقت دوست نداشته باشه...! ___________________________________ من پشت پلک های خودم گریه می کنم شب را در انتهای خودم گریه می کنم هم زنده در ملافه فرو می روم به مرگ هم مرده در رثای خودم گریه می کنم در منزل جدید خودم چال می شوم در مجلس عزای خودم گریه می کنم خود را کنار مرگ به پایان رسانده ام اینک از ابتدای خودم گریه می کنم نامه نوشتم از تو به خود گفتمم بیا در نامه ات برای خودم گریه می کنم می گویم آه...نامه رسیده...بیا برو.... افتاده ام به پای خودم گریه می کنم این نامه مملو از مه و ابر است پس چرا جای تو هم به جای خودم گریه می کنم؟! من می رود سراغ خودش را ب ... رد و من پشت رد پای خودم گریه می کنم باران گرفته صحن اتاق مرا بخند... از شوق پا به پای خودم گریه می کنم ... ادامه ...

جای خالی خدا

آدمها،خودمآدمها،خودمآدمها،خودمامروز داشتم به این فکر می ته تموم ساعتها حرفی که براش زدم به همین دوراهی ختم میشدو جالب تر اینکه چرا جایی برای خدا نبود؟ ... ادامه ...

یا اینستا مسئله این چیزها نیست

محمد میگه جنگ الان جنگ نرمه.بهم میگه تو ننویس .مطالبت رو به اینستا منتقل کن.الان دیگه ی نمیخونه.ازاین به بعد تو اینستا بنویس.میگم تو اینستا مطالبم رو نمیخونن .الکی لایک میکنن.یه نمونه صفحه ای که خودم بهش معرفی رو بهم یادآوری میکنه و میگه مطالب این رو نمیخونن؟ میگم چرا خیلی ها میخونن .میگه خوب پس فایده داره.میگم من مطالبم جذاب نیست اون جذاب مینویسه.میگه اینجوری نیست مطالب تو هم بد نیست...محمد میره و من با خودم فکر میکنم.... اون جذاب مینویسه و من نمینویسم.من بلد نیستم جواب کامنتارو خوب بدم و اون میده....اون هدف داره ولی من ذهنم پراکنده ست و نمیتونم ذهنم رو جمع کنم...تو ی منو نمیشناسه و تو اینستا منو میشناسن... اینارو با خودم میگم و فکر میکنم هنوز هم خواننده داره اگه مطالب یه دست باشه ناب باشه جذاب باشه.هنوز که هنوزه وب تو فقط لیلی باش روزانه حدود دویست تا خواننده داره درحالیکه دوساله نمینویسه... خدایا تو از نیت ها باخبری من واقعا دنبال تعداد فالوور یا بازدیدکننده یا نظر دادن بقیه نیستم. برام کافیه فقط اگه مطالبم یه تلنگری برای خودم باشه.... با خودم فکر میکنم و دلیل و توجیه میارم که نویسنده هایی بهتر ا ... ادامه ...

روز بر انحنای تند شرارت افول می کند

می خواستم بنویسم «یلدا» و از عشق و آرامش حرف بزنم ولی قرار نیست سر خودم را شیره بمالم. همان طور که قرار نبود این چنین بی محابا بیگانه ترین باشم با خودم و دنیای بیرون از خودم. احساس می کنم مثل این وطن که سنت را به زور چادر کشیدن از سرش از آن زدودند، «من» هم از خودم زدوده شدم. مثل شعری که از وسط نخوانی آش، مثل رمانی که پیش از رسیدن به اوج رهایش کنی. شدم مثل ی که نیمه مست می کند، مثل گریه ای که بغض را فقط در حد ت شدن درد گلو آرام می کند. و این منم. به دنبال مقصر می گردم و همه مقصرند و نیستند؛ من مقصرم. ... ادامه ...

عاشورای حسین

خدایا پیکرم آتش گرفته دل غم پرورم آتش گرفته شهادت نامه را با خون نوشتم ولیکن دفترم آتش گرفته خودم دیدم کنار قتلگاهم که قلب مادرم آتش گرفته خودم دیدم کنار نهر علقم لب آب آورم آتش گرفته خودم دیدم که از تیر سه شعبه گلوی اصغرم آتش گرفته خودم دیدم سکینه داد می زند که چادرم آتش گرفته الا ای خواهرم زینب کجایی لباس دخترم آتش گرفته ز هرم ناله هل من معینم صدایم، حنجرم آتش گرفته ... ادامه ...

#11

چ قدر خوبه ک هست. چ قدر خوبه ک باعث میشه حد اقل از خودم خج بکشم. ببینم ی عادم دیگ میتونه شرایط سخت تر از این رو هم تحمل کنه و تو همه شون موفق بشه. میفهمم چ قدر سرم خلوته و اون چ قدر عادم فعالیه. میفهمم دارم اشتباه میکنم. همین خیلی خوبه. ک خودم رو نجات بدم. بعد از "تلف" وقتم ب خودم بیام و تا ساعت 2و 3 شب از خودم کار بکشم. بهش فکر کنم و ببینم کار درست رو اون داره میکنه و اینده روشن تری در انتظار اونه. خودش نمیدونه و امیدوارم هیچ وقت بهش نگم ولی... اون یکی از بهترین motivater های منه:') ... ادامه ...

یدار

امروز برای دخترم نوشتم؛ دخترمامان...امروز بین من و پدرت دعوایی شد که الحق مقصرش من بودم! اینبار مقصر اول و آ ش خودم بودم....خودم و خودخواهی هایم،خودم و دلشوره هایم خودم و... اما حتی وسط دعوا هم پدرت یدارم بود! وقتی مردت وسط دعوا هم یدارت باشد یعنی تو خوشبختی... امیدوارم روزی تو را در کنار مردی به خوبی پدرت ببینم. خام بدم پخته شدم سوختم عاقبت عاشقی آموختم... ... ادامه ...

۱.دوباره......

امروز دوباره یاد قدیما افتادم یاد اتفاقاتی که افتاد و دوباره با یه پی ام سند توال من واحوال پرسی اون ،توی ذهنم رد شدن خوبه سین هست که کلافه میشم باهاش حرف میزنم و تاحدودی اروم میشم.... متنفرم ازاین حال مز ف و اون اتفاقات و یت های گذشتم.واقعا یه خلا بزرگ و وحشتناک برای خودم درست ... کاش زودتراین خلا از بین بره.. ... ادامه ...

first step is the toughest one

همیشه خدا شروع یه چیز سخته ولی وقتی شروعش کردی ادامه ندادن سخت میشه ..یه کاری که همیشه توی زندگی سعی م این بود که همیشه قهرمان زندگی خودم فقط خودم باشم و اونقدری تلاش کنم و هدف های مختلف برای خودم تعریف م که حتی خودم بشم قهرمان خیلیا.. دنبال شاهزاده با اسب سفید نباشم..اون موقع هست که وقتی به این درک میرسی باعث و بانی شادیت فقط میتونی خودت باشی.. نه که هیچ و هیچ چیز بیرونی شادت نکنه ها ولی اگر کل دنیا هم بهت پشت کنه تو با خودت میگی خداروشکر من حداقل خودم رو دارم که از قضا صمیمی ترین دوستم هم میشه..+بالا ه شد.. بریم برای امتحان مهم شهریور ماه.. ... ادامه ...

یک کوه حرف

پر از حرفم...ولی نمیدونم از کجا شروع کنم...راستش اینه که اصلا میلی به گفتن ندارم...خسته م... خسته از خودم...از این عاطفه ای که خود منم خسته م...از اینکه نمیتونم از خودم فرار کنم خسته ام...از اینکه خودم رو مثل یه جسد متعفن دارم به دوش میکشم خسته م... لعنت به من. ... ادامه ...

بازم نه؟

چه دلم گرفت. چه دلم می ... ره وقتی تو خودم و دنیای خودم اینهمه کار می کنم مه دیده بشی و بشنونت و باشی همه جه باهام بعدش از توی حرفام از ریزِ حرفام یه چیزی درمیاری که شایدم حق داری ولی میشنوم ازت که هیچ کاری نکردی و محمد رو چرا قایم می کنی؟! میدونی چه حسیه؟ انگار شیر آب سرد و بعد از یه ... داغ و بدن طب دار ول میدن روووم! دلسرد شدم. یه لحظه بی ان ... زه و با خودم گفتم ... یدم روت مهرنوش نخطه ... ادامه ...